پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1473 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : خنجر و شقایق ، یادنامه سید شهیدان اهل قلم

شعارشان خانه نشین کردن آوینی بود!

مهدي همايون‌فر از اعضاي اصلي گروه جهاد تلويزيون در زمان جنگ بود و در بيشتر ساخته‌هاي تصويري سيدمرتضي آويني، از همكاران وي به شمار مي‌رفت. اگر چه كار اصلي و هدايت مجموعه هنگام شكل‌گيري گروه روايت فتح بر عهده آويني بود، اما مسئوليت اجرايي گروه را، در سال هاي جنگ و پس از آن همايون‌فر بر عهده داشت. پس از شهادت سيد مرتضي آويني و ايجاد تغييرات در مؤسسه روايت فتح، همايون‌فر از مجموعه جدا شد. او در حال حاضر به طور خصوصي به ساخت فيلم هاي مستند و داستاني ادامه مي‌دهد.اومدتی هم مدیر کل تولید شبکه العالم بوده است.از او می‌خواهیم از آوینی بگوید؛ می‌گوید:

اگر بخواهيد مرتضي آويني را آن گونه كه بوده مطرح كنيد بايد مصلحت‌انديشي و محافظه‌كاري كنيد. اگر بخواهيد خلاف آنچه را مي‌گويند منتشر كنيد، بايد بگوييد مرتضي خيلي عوض شده بود. مهم‌ترين ويژگي مرتضي همين بود. از همه آنچه در گذشته بود، توبه كرده بود. مصاديقي داشت. مي‌گفت: «هر چه دست‌نوشته، شعر و كتاب داشتم همه را سوزاندم و اصلاً نمي‌خواهم به گذشته بازگردم.»
شايد 50-40 سال بعد بتوان درباره او به عنوان شخصيتي تاريخي چنين اظهارنظر كرد كه وي مثل حر توبه كرد و به اسلام گرويد. آويني دوره روشنفكري خودش را با لوازمي هم كه داشت دوست نداشت يا ترجيح مي داد درباره آنها حرفي نزند.به هر جهت اين حرف در مورد آويني صحت دارد كه توبه كرد، توبه‌اي تمام عيار، طوري كه به هر چه گذشته بود پشت پا زد يا همان اصطلاحي كه مي‌گويند هر گوشتي در آن سال‌ها درآورده بود، زايل كرد! خيلي روزه مي‌گرفت، روزه‌هايش خيلي طولاني بود بالاخره در همين سلوك ساخته شد و پس از آن تبديل شد به آن كسي كه ما الان به عنوان سيدمرتضي آويني مي‌شناسيم.
زماني پيش مي‌آيد كه حاصل كار آويني را مي‌بينيم مثل روايت فتح و از آن لذت مي‌بريم و تحت تاثير قرار مي‌گيريم و بقيه شخصيت‌هايي كه مي‌شناسيم مثل آقاي مطهري، چمران و ... ولي واقعيت اين است كه جنبه الگويي اين افراد بيشتر از لحاظ فرآيند است كه مي‌تواند بيشتر الگودهنده باشد تا اين كه صرفاً با آثار اين افراد آشنا بشويم. در اين مورد افراد بايد بيشتر بحث كنند، به‌خصوص شما كه نسبت به سايرين رابطه بيشتري با آويني داشتيد اما خيلي كمتر درباره او صحبت كرديد.

اين طور ترجيح مي‌دهم. يعني صحبت درباره بخش‌هايي از زندگي او واقعاً برايم دشوار است. براي همين آنها را نخواهم گفت. خود او هم راضي نخواهد بود. رابطه ما طي سال‌هاي طولاني برقرار بود و ما خيلي به هم نزديك بوديم، يعني آنقدر زمان مراوده‌هاي ما طولاني بود كه نمي‌شود حساب كرد، شايد روزي 18 ساعت ظرف 10 سال دايماً با هم بوديم. من در دوره‌اي در مورد چمران كار مي‌كردم. به خاطر مخالفت بعضاً بخش‌هاي زيادي را سانسور كرديم اما معتقدم كه الان بايد آن مطالب گفته شود. چمران طي سال‌هايي كه در آمريكا بود، عاشق دختري مي‌شود كه بعداً هم اسمش را عوض مي‌كند و پروانه مي‌گذارد. با او ازدواج مي‌كند و سال‌هاي بعد صاحب سه فرزند مي‌شود. چمران همسرش را راضي مي‌كند تا با او به مصر و بعد لبنان بيايد. آنها مدتي هم در لبنان با هم زندگي مي‌كنند اما بعد از مدتي كاسه صبر همسرش لبريز مي‌شود. خانم ربابه صدر كه اين سكانس را تعريف مي‌كرد، مي‌گفت كه خيلي سكانس درامي بود. شايد تصور شود كه چمران هم مثل هر مرد ديگري كه در شرايط سخت مبارزاتي قرار گرفته، همسر و فرزندانش حاضر نبودند با او زندگي كنند و او ترجيح مي‌دهد به مبارزات خود ادامه دهد و از زندگي شخصي‌اش بگذرد اما خانم صدر مي‌گفت «روزي كه چمران خانواده‌اش را به فرودگاه مي‌برد من همراهشان بودم. چمران در تمام طول مسير گريه مي‌كرد يعني در نهايت عشقي كه به همسر و فرزندانش داشت، آنها را ترك كرد. اما مسئله مبارزه آنقدر برايش مهم بود كه راضي به اين جدايي شد. پس از مدتي همسر چمران تلاش كرد تا وي را وادار كند تا هرازگاهي به ديدن آنها برود اما چمران گفت ديگر تمام شد، واقعاً دنيا را با تمام ويژگي‌هايش طلاق داد و ديگر هم سراغ آنها نرفت. اين نرفتن حتي بعد از انقلاب هم ادامه پيدا كرد. او به همسرش گفت: «يا با من بمان و به اين زندگي با همه ويژگي‌هايش ادامه بده يا برو. بعد از مدتي فرزند پسرش در سواحل آمريكا غرق شد.» هم‌اكنون دو دختر و همسرش در قيد حيات هستند. هرگز هيچكس نخواست چمران را از اين منظر ببيند. گرچه به نظر ما كه با فيلم و سينما آشنا هستيم اين منظر خيلي خوبي است، چون به لحاظ درام قوي است و خلاف شرعي هم در آن نيست يعني چمران عاشق يك خانم بوده، با او ازدواج كرده، صاحب فرزند مي‌شود اما به جايي مي‌رسند كه ديگر نمي‌توانند با هم ادامه بدهند البته زندگی مرتضی چنین نیست؛ اما به هرصورت، دوستانش مایل به انتشار آن نیستند.
مشكل در مورد شهيد آويني فقط آن مقطع قبل از انقلابش نيست، يك مقطع ديگر هم هست كه راجع به آن هم هيچكس حاضر به حرف زدن نيست. مقطع قبل از شهادتش، دوره آخر، راجع به آن هم خيلي‌ها از صحبت پرهيز مي‌كنند.
البته من هم تمايل ندارم درباره اين موارد صحبت كنم و فقط بعضئ مواردي را كه شاهدش بودم عرض مي‌كنم.

سید مرتضی آوینی

شما اولين بار آويني را در چه فضايي ملاقات كرديد؟ ‌صرف‌نظر از آويني، فضاي فرهنگي اول انقلاب يعني سال‌هاي 59 - 58، چه شرايطي داشت؟ اوضاع و شرايط در آن زمان كه جوان‌هايي مثل شما وارد جهاد، سپاه، نهضت و ... مي‌شدند چگونه بود؟

سال 57، در كمال ناباوري، با سرعتي غيرقابل پيش‌بيني انقلاب پيروز شد و يك حكومت اسلامي تشكيل داد. در آن دوره نسلي كه پيش از اين خود را آماده كرده باشند تا حكومت كشور را در دست بگيرند وجود نداشت. در مقطعي كه درباره آن صحبت مي‌كنيم، صدا و سيمايي با ويژگي‌هاي صدا و سيماي شاه در كشور وجود داشت. طيفي از توده‌ای ها , روشنفكران و از ما بهتران آنجا حاكم بودند. البته بخش فني قابل تحمل بود، ولي بخش هنري نه.
متوليان اصلي پيروزي انقلاب هم كه غالباً از روحانيون بودند، اصلاً با هنر آشنا نبودند يا حداقل زمينه كار هنري نداشتند و كار و تخصص‌شان از مقوله هنر جدا بود. طيف‌هاي سازماندهي شده‌اي مثل سازمان مجاهدین خلق هم تكليفشان معلوم بود. از سال 58 گرچه آنها در ظاهر همراه انقلاب بودند اما همه متوليان سياسي كشور مي‌دانستند كه اينان شمشيرهاي كشيد‌ه‌ عليه انقلاب‌اند. حادثه خرداد 1360 نيز نشان داد كه آنها عملاً رو در روي انقلاب ايستاده‌اند. در ميان پيكاري‌ها و فداييان خلق هم افراد هنرمندي بودند كه بعضي از آنها نيز مسئوليت‌هايي داشتند. آنها از زمان شاه در تلويزيون فعاليت مي‌كردند. طيفي از روشنفكران متمايل به بني‌صدر نيز اوايل انقلاب بيش از سايرين بر صدا و سيما تاثيرگذار بودند. اما خيلي زود از انقلاب جدا شدند.
در آن زمان دانشجوي دانشكده صدا و سيما بودم. قبل از انقلاب هم عضو انجمن اسلامي دانشگاه تهران بودم. بعد از انقلاب فرهنگي يعني ارديبهشت 59 كه دانشگاه‌ها تعطيل شد برنامه‌اي ترتيب داده شد تا به بچه‌هاي انجمن اسلامي علاقه‌مند آموزش داده شود تا وارد عرصه‌هاي هنري شوند. 120 نفر ثبت‌نام كردند. از ارديبهشت 59 قرار بر اين شد كه دوره‌اي در «تله فيلم» که موسسه ای وابسته به تلویزیون بود آغاز شود. براي طي كردن دوره بايد به لوكيشن سيما فيلم كنوني مي‌رفتيم تا طي شش ماه و حداكثر نه ماه، يعني تا پايان سال 59، بتوانيم صدا و سيما را اداره كنيم. اداره نه به مفهوم مديريت بلكه به معناي انجام كارهاي فرهنگي و هنري و اين كه پي ببريم فيلم و دوربين و مونتاژ و ... چيست؟ اين دوره‌ها را گذرانديم. تقريباً از شهريور 59 با آن كه خودم دانشجوي دانشكده بودم و به صدا و سيما رفت و آمد داشتم اما دنبال كار بودم. چون صدا و سيما اصلاً قابل تحمل نبود. صدا و سيمايي كه در آن تعداد زيادي از خانم‌هاي بي‌حجاب و هنرمنداني از طيف‌هاي مختلف كه ربطي به انقلاب نداشتند كار مي‌كردند.

ايده برگزاري اين دوره 120 نفره را چه كسي مطرح كرد؟

دفتر تحكيم وحدت. مركز انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه‌ها به اين نتيجه رسيده بودند.

همين طيف باغ فردوس بودند مثل سعيد حاجي ميري و ...

نه تله‌فیلم. جلوتر بود . یک سری از این بچه ها بعدا به باغ فردوس رفتند

چه كساني آموزش مي دادند. محتواي آموزش‌ها چه بود؟

اغلب آقاي اكبر عالمي بحث‌هاي لابراتواري را آموزش مي داد. آقاي كلهر كه در حال حاضر نماينده رئيس جمهور در هيأت نظارت بر صدا و سيما است، آقاي دكتر مكي، آموزش موسيقي را بر عهده داشت و همچنان در اين زمينه فعاليت مي‌كند. عده‌اي از هنرمندان اين دوره را تحريم كردند و دليلشان اين بود كه اگر اينها كار ياد بگيرند، بعداً چوب لاي چرخ هنرمندان قديمي مي‌گذارند.
البته از روشنفكراني كه در حال حاضر در سينما فعاليت مي‌كنند نام نمي‌برم اما همين بزرگان سينماي كنوني مي‌گفتند كه اينها نبايد وارد كار شوند و اگر بيايند ما هيچ نوع همكاري با آنها نمي‌كنيم. البته هيچ كار و كمكي نيز نكردند.

اسامي آن 120 نفر را به خاطر داريد؟

بله. آقاي مسعود شاهي، مشيري، اثني عشري، خاكبازان، علي مرداني، شمقدري، درمنش، حاجي ميري و ... بسياري از اين افراد سال‌ها در ارشاد داراي مسئوليت بودند. عده‌اي از اينها خيلي سريع جذب مديريت شدند مانند آقاي دكتر شهاب‌الدين صدر كه در حال حاضر رئيس سازمان نظام پزشكي است و سال‌ها معاونت فرهنگي را بر عهده داشت يا آقاي مرادخاني كه سال‌هاي بسياري مسئول مركز موسيقي بود.

اين دوره در ارشاد برگزار شد يا كاملاً مستقل بود؟

نه. اين دوره زير نظر انجمن‌هاي اسلامي بود اما صدا و سيما و ارشاد هم كمك كردند.

چرا از «تله فيلم» جدا شديد؟

خيلي از بچه‌ها جدا شدند. رضا مقدم، خدا رحمتش كند، يكي از همان بچه‌ها بود، جنگ كه شروع شد گفت «من اصلاً نمي‌مانم.» گفتيم كه حداقل با فيلمسازي به جنگ برو. اما قبول نكرد، رفت و بالاخره هم شهيد شد.

چند ماه از «تله فيلم» گذشته بود كه جنگ شروع شد؟

ارديبهشت شروع دوره بود و شهريور هم جنگ شروع شد. با آغاز جنگ عده‌اي از بچه‌ها يكباره راهشان را جدا كردند، عده‌اي هم ماندند و عده ديگري هم جنگ و كارهاي هنري را با هم تلفيق كردند. آذر 59 من، مصطفي دالايي و حاج محمد باقر به اين عرصه وارد شديم، خاكبازان و حيدريان هم مي‌گفتند «اگر مي‌خواهيد كار كنيد يك آدم دانه درشتي در جمع 15 - 10 نفره ما به نام آويني هست كه همه كاره است. اگر چه مسئوليتي ندارد ولي خوب است كه با او صحبت كنيد. ما هم رفتيم و طرحي را كه در سر داشتیم با او در ميان گذاشتيم. مرتضي خيلي استقبال كرد و سريع وارد كار شديم، چون آن موقع بحث حقوق و پول و ... نبود. اصلاً كسي به اين چيزها فكر نمي‌كرد. دوربين و امكانات به ما دادند ما هم دست به كار شديم و فيلمسازي را شروع كرديم.

آن برجستگي‌ها كه امثال خاكبازان و حيدريان در آويني ديده بودند چه بود؟

تا آنجا كه من مي‌دانم، اين افراد با انگيزه‌هاي ارتباط با آويني، جذب آنجا نشده بودند. سال 58 كه جهاد تشكيل شد، اولين مركزي بود كه در تلويزيون شكل گرفت تا كار تلويزيوني انجام بدهد. در همان مقطع جهاد، فقط جهادسازندگي نبود، جهاد وزارت نيرو بود، جهاد وزارت كار بود و ...

مثل بسيج و ...

بله. يعني مركزي از انقلاب كه همان كار را مي‌خواست انجام بدهد با اين تفاوت كه بسيج در عرصه نظامي فعال بود.

متوليان جهاد به عنوان مركزي كه بتواند كار تلويزيوني انجام بدهدچه كساني بودند؟

در يك دوره، سيدمحمد بهشتي، يك دوره كوتاهي هم آقاي سميع آذر و رضا بهزاديان.

آويني در چه دوره‌اي به اينها ملحق شد؟

نمي‌دانم، فكر مي كنم آن موقع رضا بهزاديان مسئول گروه جهاد بود اما چون قرار بود برود مي‌خواست حميد خاكبازان را به جاي خود بگذارد. آويني طبق گفته خودش، تابستان 58 براي ساختن فيلمي در مورد فعاليت‌هاي جهاد در شهرستان «دورود» به تلويزيون آمده بود تا از آنها امكانات بگيرد كه آنها هم امكانات داده بودند و آويني هم كارش را مونتاژ كرد. از آن به بعد ديگر آويني ماندگار شد.

فعاليت آويني در «دورود» چه بود؟

جمع آنها كه از فارغ‌التحصيلان دانشكده هنرهاي زيباي معماري و آرشيتكت بودند قصد داشتند روستايي را براي مستضعفين آن منطقه بسازند. آنها با افرادي مثل آقاي مهندس تبريزي، مهندس مخبر، دوست بودند و با هم كار مي‌كردند.

پيش از اين شغل رسمي آويني چه بود؟

من بر اساس آنچه كه در زندگي‌نامه‌اش آورده مي‌گويم. می گفت: «به من پيشنهاد مي‌كردند كه برو فلان جا كار كن، من هم مي‌رفتم و كار مي‌كردم. آنها انتظار آرشيتكتي داشتند من هم روحيه لطيف هنري داشتم. سه ماه كار مي‌كردم اما وقتي بدبختي كارگرها را مي‌ديدم ديگر نمي‌توانستم ادامه بدهم، براي همين كار را رها مي‌كردم و مي‌رفتم.»

چرا دوام نياورد؟

روحيه هنرمندانه‌اي داشت، نمي‌توانست نسبت به آنچه در اطرافش مي‌گذرد بي‌تفاوت باشد. اما از سوي ديگر، خيلي تندمزاج و چكشي بود و دوست داشت فضاي كاري برايش فراهم باشد كه البته فراهم هم بود. او مي‌خواست كار جنگ انجام دهد. بچه‌هايي مثل آقاي خاكبازان موضوع را خيلي مديريتي مي‌ديدند.

فيملسازي را از كجا ياد گرفته بود؟

آكادميك ياد نگرفته بود. مي‌توان گفت به طور تجربي.

همين مونتاژ و ...

قبل از انقلاب خيلي به فيلمسازي علاقه داشت اما فيلمسازي و مونتاژ نكرده بود. فيلم زياد ديده بود. آثار سينمايي بسياري را خوانده و ديده بود ولي در اين زمينه كار نكرده بود. تا اين كه تابستان 58 فيلمسازي را آغاز كرد و طي مدت كوتاهي توانست فيلم‌هاي خوبي هم بسازد. از اولين آثاري كه ساخت مي‌توان «سيل خوزستان»، «شش روز در تركمن صحرا» را نام برد مشهورترين اثرش هم «خان گزيده‌ها» بود. با ساخت «خان گزيده‌ها» آن مجموعه و كار خود مرتضي شهرت يافت. اين فيلم اثر بي‌نظيري بود كه نگاه جديدي داشت و در جايگاه سياست وقت، خيلي اثرگذار بود چون مقطعي بود كه بني‌صدر حاكم بود و حزب‌اللهي‌ها و نيروهاي انقلاب با او مخالف بودند ولي تلويزيون دست بني‌صدر بود. اين اثر كه پخش شد، گفتند اين حزب‌اللهي‌ها بالاخره راهي پيدا كردند كه به بني‌صدر ضربه بزنند. بني صدر و مسئولين وقت تلويزيون شكايت كردند چون آن اثر نگاهي كاملاً مغاير با نگاه بني صدر به جريانات داشت. بدين ترتيب آويني پس از ساخت «خان گزيده‌ها» با نگاه جديدي در مستندسازي آشنا شد و آن را آموخت. بلافاصله پس از آغاز جنگ، همين كار را در جنگ ادامه داد و در پي آن توانست اثر گرانبهاي «حقيقت» را بسازد.

در آن مقطع، آويني چقدر دغدغه‌هاي سياسي داشت، دغدغه‌اي داشت؟ يعني با توجه به اين كه در آن زمان، غوغاي گروه‌ها، گروهك‌ها و انواع و اقسام نحله‌ها و احزاب به راه افتاده بود آويني جريانات سياسي را دنبال مي‌كرد؟

از اين جهت پشت امام بود و به هر قيمتي با امام همراه بود . فقط كاري را كه با نگاه امام سازگاري داشت، انجام مي‌داد. با بني صدر اصلاً خوب نبود اما وارد درگيري‌هاي سياسي هم نمي‌شد. ناخواسته با ساختن «خان گزيده‌ها» ضربه‌اي به بني صدر زد كه گرچه مخالف اين ضربه نبود اما از سوي ديگر وارد بازي‌هاي سياسي نمی‌شد. در حقيقت، قصد او از ساخت اين فيلم، برخورد با بني‌صدر نبود اما فيلم كه ساخته شد به ضرر بني صدر تمام شد.

يك جنبه بسيار مهم در حيات شهيد آويني اين است كه در عين سياسي بودن آرمان‌‌گرا بود. برخلاف بسياري ديگر كه نام آنها ذكر شد و در حال حاضر همه عنوان چپ يا راست دارند. يعني این طور نشده‌است كه هم در صحنه باشند، هم موضع‌گيري كنند و هم وجهه فرهنگي‌شان كماكان حفظ بشود و صبغه فرهنگي بر وجهه سياسي‌شان غلبه داشته باشد.اما در مورد آويني به نظر مي‌رسد كه او يك سري ظرافت‌هايي را رعايت مي‌كرد.

فرمايش شما كاملاً صحيح و متين است. آويني در مقاطع پاياني حياتش كاملاً در برابر بعضي مسايل، موضع بسيار تندي داشت اما اين موضع باعث نمي‌شد كه عليه اين جريان‌ها فيلم بسازد. او آن فيلمي را مي‌ساخت كه فكر مي‌كرد درست است. اما گاه اين فيلم‌ها مخالف با بعضي جريانات درمي‌آمد. شما نمي‌توانيد بگوييد «روايت فتح» عليه چه كسي بود، چون عليه كسي نبود يا فيلم «نسيم حيات» با ويژگي‌هاي خاصي كه داشت نمي‌توان گفت از حزب‌ا... حمايت مي‌كند. مثلاً اگر چه در دوران طولاني حاكميت بني‌صدر با او ميانه خوبي نداشت اما در اوج حوادثي كه براي بني‌صدر اتفاق افتاد مثل جريان 14 اسفند - هيچ وقت عليه او فيلم نساخت با آنكه مي‌توانست به عنوان يك هنرمند به موضوع 14 اسفند بپردازد، 14 اسفندي كه قبل و بعد هم داشت اما او چنين نكرد.
در یکی از مقاطع آقاي هاشمي رئيس وقت مجلس چندين بار توپ و تشر آمد كه پس اين هنرمندان تلويزيون چه كاري انجام مي‌دهند؟ سينما كه محلي نداشت و تلويزيون به عنوان يك رسانه جدي فراگير مطرح بود. ايشان مي‌گفت « در جهت اين انقلاب چه كاري مي‌كنيد؟ به نفع اين انقلاب چه كاري مي‌كنيد؟ فقط بدبختي، فقر و فلاكت را مي‌گوييد!» اين حرف‌ها حاصل چند اثر ساخته شده مرتضي در سال 61 بود مانند «هفت قصه از بلوچستان و «بشاگرد». بشاگرد توانست جامعه را تكان دهد.

مگر اينها متعلق به سال 58 و پيش از جنگ نیست ؟

نه، «بشاگرد» و «هفت قصه» محصول سال 61 است. در اين مقطع، به نظر مرتضي در جنگ اتفاقاتي نمي‌افتاد كه لازم باشد از آن فيلم ساخته شود. مرتضي كاري نداشت انجام بدهد ، براي همين دو، سه اثر گرانبها مثل «بشاگرد» ساخت كه آن موقع جامعه را تكان داد. در حال حاضر تصور اين موضوع هم محال است كه «بشاگرد» مردم ايران را ديوانه كرد! اكنون شايد موضوع عجيب و غريبي نباشد اما آن زمان جامعه را بسيار تكان داد. مرتضي با انگيزه و ارادتي كه به امام داشت اين كار را كرد. پس از مدت كوتاهي نيز «هفت قصه از بلوچستان» را ساخت. من نيز در آن دوره به عنوان عضوي از گروه به سفر رفتيم. زمان فيلمبرداري ارديبهشت 61 بود. يكي دو ماه پس از آن نيز فيلم ماندگار «هفت قصه از بلوچستان» با متن شعرگونه مرتضي ساخته شد. فكر مي‌كنم «بشاگرد» چند ماه قبل يا تقريباً همزمان ساخته شد. اگر طبق زمانبندي پيش برويم، آذر 60 هنگام عمليات «طريق القدس» مرتضي مجموعه «حقيقت‌ها» را ساخت و پس از آن «اين است فتح‌الفتوح» مربوط به عمليات طريق‌القدس را ساخت كه مصادف شد با شهادت علي طالبي. اواخر 60 و اوايل 61 اين كارها پخش شد، سال 61 تقريباً بيكار بوديم. مرتضي مانده بود و اكيپش. سهیل نصیری جزو اعضاي ثابت اكيپ بود و پس از مدتي نيز با خواهر مرتضي ازدواج كرد. اوايل 60، سهيل از گروه جدا شد و مرتضي درگير اين قضيه بود كه چه اكيپي را تشكيل دهد كه كار جنگ را انجام دهند. آن زمان جهاد تلويزيون، درگير اين قضيه بود. 10، 15 عضو داشت.مرتضی كسي جز علي طالبي را پيدا نكرد. علي طالبي مي‌گفت «من مردانه پاي جنگ هستم» و با او همه جا آمد. سهيل نصيري رفت اما حميد خاكبازان و حيدريان مانده بودند. حيدريان كارهايي انجام مي‌داد . افرادي چون من، مصطفي دالایي و حاج محمدباقر ،هم جوان‌تر بوديم و هم تازه كار و چون به لحاظ هنري به اندازه كافي با كار آشنا نبوديم فيلم‌هايي كه مي‌ساختيم قابل دفاع نبود. تيم مرتضي به فردي چون علي طالبي نياز داشت. با شهادت علي طالبي در آذرماه 60 مرتضي خلع سلاح شد. از اين مرحله به بعد «فتح‌المبين» پيش آمد و گروهي را به منطقه فرستاديم براي اين كه اين بچه‌ها آموزش ببينند و نه براي اين كه مرتضي تيم تشكيل داده باشد. براي همين «فتح‌المبين» اصلاً يك كار جدي نيست. از «بيت‌المقدس» هم يكي، دو كار معمولي داريم كه اصلاً قابل دفاع نيستند . مقطع «حقيقت» و «والفجر» كه تمام شد روايت فتح در سال 65 آغاز شد. به نظر مي‌رسد مرتضي در يك دوره طولاني فيلمي نساخته است اما مي‌توان به عنوان مشهورترين آثار سال‌هاي 61 تا 65 همين «بشاگرد» و «هفت قصه از بلوچستان» و چند اثر ديگر را نام برد. مرتضي با تيم‌‌هايي كار مي‌كرد كه انگيزه یا توان ساخت فيلم درباره جنگ را نداشتند و فقط مي‌توانستند فيلم‌هاي غيرجنگي بسازند. با اين تيم‌ها كارش را ادامه داد كه حاصل آن «بشاگرد» بود. يعني توانست اثر و تيم خوبي درست كند. از اين آثار «حقيقت» درنيامد اما اين تيم‌ها توانستند بعدها «روايت فتح» را بسازند.

خاطره خاصی از ان مقطع دارید؟

به خاطر دارم که پس از ساخت «بشاگرد» که بسیار نیز موثر واقع شد اقای رفسنجانی گفت که چرا از بدبختی و مصیبت حرف می‌زنید؟ پس از مدت کوتاهی از ساخت «بشاگرد» ، «هفت قصه» و «بشاگرد 2» پخش شدند که کار همین تیم بود. اعتقاد مرتضی بر این بود که گفته های آقای هاشمی درست است و باید به نحوی استمالت جست البته از انقلاب نه از آقای هاشمی.فکر می کرد شاید در این مورد کوتاهی شده که درباره فعالیت های مثبتی که برای مستضعفان انجام شده، فیلمی ساخته نشده‌است. از این رو یک تک قسمتی به نام «بشاگرد دیگر دیار فراموشی نیست» ساخت که توانست تا حدی اثرات منفی آن فیلم تکان دهنده «بشاگرد دیار فراموشی» را جبران کند اما دیگر آن اثر، اثر هنری نشد چرا که واقعاً از دل مرتضی برنیامده بود و صرفاً نوعی انجام وظیفه بود. از آن دوره یک اثر دیگر هم باقی است که تنها برای انجام وظیفه ساخته شده و یک اثر هنری محسوب نمی شود. ساخت این اثر با نام «قیام لله» زمان بسیاری را صرف کرد یعنی شش ماه از سال 63 برای 69 دقیقه ، گر چه مستند زیبایی است اما درباره فعالیت های جهاد در کشور و برگرفته از آیه «انما اعظکم بواحده ان تقوموالله مثنی و فرادا» است؛ آیه ای که در آرم جهاد نیز گنجانده شده . در شرایطی که از یک سو جهاد از او انتظار داشت فعالیت های مثبت جهاد را منعکس کند و از سوی دیگر تیمی نداشت تا درباره جنگ بسازد در این ایام، مرتضی به مرتضایی تبدیل شد که برای «قیام لله» شش ماه زمان صرف کرد. این امر برای مرتضایی که کارها را به سرعت انجام می داد بعید بود.

از بعد جنگ بگویید.

پس از تمام شدن جنگ افرادي که زندگي‌شان با جنگ تعريف مي‌شد، حالا بايد از زندگي‌شان تعريف جديدي مي‌كردند. آنها نمي‌دانستند حالا بايد چه كار كنند. اصلاً ما تصويري براي خودمان نداشتيم، فكر مي‌كرديم جنگي شروع شده و قطعاً در آن كشته مي‌شويم و پايان جنگ را نخواهيم ديد. طبيعتاً درباره اين كه بعد از جنگ چطور زندگي و كار كنيم تصويري نداشتيم، دست كم ما نداشتيم. حالا جنگ تمام شده بود و ما در واقع با يك زندگي جديد بدون تصوير روبه‌رو بوديم
به اين فكر افتاديم كه از اين پتانسيل فيلمسازي كه در اختيار داريم چگونه استفاده كنيم. خيلي صحبت كرديم اما آنچه به ذهنمان نمي‌رسيد اين بود كه درباره جنگ هم بتوان كار كرد. فكر كردم مي‌توانيم در زمينه صدور انقلاب كار كنيم يا در زمينه نقاط مثبت و منفي انقلاب. البته مجموعه‌هايي در آن دوره نيز ساخته شد. مثلاً مجموعه‌اي تحت عنوان «نسيم حيات» درباره حزب‌ا... لبنان ساخته شد. اما بالاخره مرتضي اين قبيل كارها را تعطيل كرد و به حوزه هنري پيوست.

آويني در «نسيم حيات» نقش جدي داشت؟ خودش هم به لبنان رفت؟

بله، كارگردان جدي آن بود اما خودش به منطقه نرفت، اساساً نوع ساخت مستند مرتضي از اين گونه نبود. روايت فتح اين همه زيبا ساخته شد و هيچ‌كس هم نمي‌تواند منكر شود كه روايت فتح را مرتضي آويني كارگرداني كرده، اما دوراني كه خود وي در خطوط مقدم حضور داشت خيلي كم بود.

در عمليات هم شركت می کرد؟

بله. مهم‌ترين مقطعي كه حضور بسيار جدي داشت، دوران شروع جنگ بود كه «حقيقت‌ها» را ساخت. تقريباً در پنجاه درصد از سفرها خودش حضور داشت. پس از حضور در عمليات «طريق‌القدس» فيلم «اين است فتح‌الفتوح» را ساخت و ماجراي شهادت طالبي در دامن مرتضي اتفاق افتاد. تا سال 65 در عمليات‌ها نبود تا آن كه دوباره در كربلاي پنج حضور جدي داشت و مجدداً حضور نداشت تا آن كه جنگ پايان يافت.

مجموعه سراب چطور شکل گرفت؟

دوست عزيزي داشتيم به نام حاج محمد باقر كه پيشنهاد كرد به كمك بعضي از بچه‌هاي وزارت و بعضي از مراكز ديگر، درباره ايرانياني كه مي‌خواهند به كشورهاي ديگر پناهنده بشوند و مشكلاتي كه برايشان پيش مي‌آيد اطلاعاتي را جمع‌آوري كنيم مقدمات اين كار را خود حاج محمد باقر فراهم كرد البته حضور آويني در اين كار كمرنگ‌تر از كارهاي ديگرش بود. يعني مرتضي كه مثلاً در «نسيم حيات» به عنوان كارگردان حضور جدي‌تر داشت، سهمش در سراب از 40 - 30 درصد هم كمتر بود. در حقيقت، حاج محمد باقر، آقاي مقدم و دوست عزيز ديگري كه از لحاظ محتوايي بسيار به حاج محمد باقر كمك مي‌كرد، در شكل گرفتن «سراب» نقش مهمي داشتند. مرتضي از جايي وارد كار شد كه كمي عقب‌تر از جايي بود كه هميشه وارد مي‌شد. اما همان زمان هم سعي بسياري كرد تا شكل قابل قبولي به اين مجموعه بدهد.

«سراب» هم در گروه جهاد ساخته شد؟

بله، اين هم در گروه جهاد ساخته شد و محصول 69 - 68 بود.

مهم‌ترين خطي كه آويني در سراب دنبال مي كرد، يا جدي‌ترين‌ترين ايده‌اي كه درباره اين سوژه داشت چه بود؟

در حقيقت، مرتضي بيشتر به جنبه دراماتيك قضيه كمك كرد. همچنين از قسمت دهم به بعد از لحاظ محتوايي نيز تاثيرگذار بود. اما آنچه پخش شد، عمدتاً قبل از ورود مرتضي از لحاظ محتوا شكل گرفته بود. از جمله مستندهايي كه به نحوي به مرتضي منتسب هستند، «سراب» يكي از ضعيف‌ترين‌ كارهاي منتسب به او است. در ساير كارها نقش مرتضي بسيار برجسته‌تر و پررنگ‌تر بود

*
بر اين اساس بود كه اواخر سال 69، من، مرتضي آويني و چند نفر ديگر به اين نتيجه رسيديم كه نمي‌توانيم به كار با جهاد تلويزيون كه هم به جهاد و هم به تلويزيون وابسته بود، ادامه دهيم. ما نتوانستيم با غلامرضا فروزش كه آقاي هاشمي او را به عنوان وزير جهاد معرفي كرده بود، به تفاهم برسيم. فروزشي كه وزير جهاد شد، همان كسي نبود كه ما زمان جنگ مي شناختيم.
جهاد تلويزيون و مديران جهاد مي گفتند «ما ديگر نمي‌خواهيم شما درباره ارزش‌هاي انقلاب اسلامي به مفهومي كه به جنگ و صدور انقلاب پرداختيد، كار كنيد. شما يك واحد وابسته به جهاد سازندگي هستيد و ما مي‌خواهيم الان درباره مرغ و خروس و گاو و گوسفند و كود دامي كار كنيد!»
فكر مي‌كرديم وقتي آقاي فروزش - كه قبلاً از مسئولان جنگ بود - وزير جهاد بشود، اتفاق‌هاي مثبتي مي افتد اما قضيه كاملاً برعكس شد. هر كس حاضر بود گاو و گوسفندي كار كند، ماند و هر كس دوست نداشت، رفت!
نگاه آويني را نمي‌پسنديدند و ديگر برايشان قابل قبول نبود. بعد از بحث مفصلي كه با آقاي كلانتري معاونت وقت جهاد كرديم و به نتيجه‌اي نرسيديم، قرار شد در جلسه‌اي با فروزش كه وزير بود، حرف‌هايمان را بزنيم و اتمام حجت كنيم. با آويني پيش فروزش رفتيم موقع بازگشت، تصميم گرفتيم از جهاد برويم. آقاي فروزش حرف‌هايي را زد كه ما اصلاً انتظار نداشتيم. «يا كار جديد جهاد را انجام بدهيد و يا جايي برويد كه فكر مي‌كنيد مي‌توانيد آنجا كار كنيد.»

*
مرتضي زود خودش را پيدا كرد. به نظرش رسيد كه بايد در عرصه نگارش و به تعبيري مطبوعات و در كنارش در زمينه سينما فعاليت كند. البته هدف وي كارگرداني، يا داشتن شغلي از مشاغل سينما نبود بلكه هدفش مديريت، نقد سينما و نظريه‌پردازي براي سينما بود اما به نظر مي‌آمد كه سينماي ما نظريه‌اي ندارد. اين دوره با استعفاي سيدمحمد از سوره مصادف بود. اين

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه