پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1447 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : خنجر و شقایق ، یادنامه سید شهیدان اهل قلم

ماژیک های رنگی و خاطره های سفید

آوینی که بود؟ آیا سید مرتضی آوینی شخصیتی استثنایی در حوزه های مختلف فرهنگی و هنری در زمانه ماست؟ چنین می‌گویند و از مقایسه کارهایی که کرد، فیلمهایی که ساخت و چیزهایی که نوشت با نمونه¬های مشابه به نتیجه ای در همین حدود توان رسید. ایجاد نوعی مستندسازی که پیش از او سابقه نداشت و میزانی از تشخیص و دانایی که با تسلط او بر مفاهیم فرهنگی درمی آمیخت و متون جدی و از قضا به شدت خواندنی او را سامان می داد و این که به شدت و از عمق جان مسلمان بود -اگر چه عده ای تلاش کردند غیر از این بگویند- نمونه ای از یک چهره با سواد فرهنگی ارائه داد که خوب یا بد، به هیچ رو نمی توان او را نادیده گرفت

سید مرتضی آوینی

آوینی چه کرد؟ روزگاری گمان می  کردم اینکه دوستان و علاقمندان سید مرتضی آوینی مجموعه متنوعی را تشکیل می  دهند، تنها به خاطر سعه وجودی اوست و اینکه آدمهای مختلف را تحمل می  کند و حتی آنها که زیستنش و کار کردن او را تاب نمی آوردند، زیر سایه حمایت خود می  گرفت و ... امّا علاوه بر خصلتهای اخلاقی آوینی، ویژگیهای دیگری از او اسباب این تنوع و تکثر شده‌است. احاطه آوینی بر موضوعهای مختلفی که گاهی هر یک از آنها تمام عمر جماعتی را به خود مشغول می  کند، صحت غیر قابل انکار بسیاری از کارهایش و قوت عجیب محصولاتی که از فکر و هنر او نتیجه می  شد و اضافه کنید نوع خاص مرگ او -که شهادت بود- کمک کرد تا جماعت متنوع‌تری خود را به او منتسب کنند.
آوینی ظاهراً بعد از شهادتش شهرت بیشتری یافته و همه آنچه مثلاً در سوره سالهای 68 تا 72 با تیراژ اندکی منتشر می  شد، مجال حضور و ظهور در عرصه های گسترده تری را یافت و آدمهایی به جمع هواداران او پیوستند که کوچکتر بودن خود را نسبت به او انکار نمی کردند و لااقل با تکبر کمتری حاضر شدند فیلمهای آوینی را ببینند و نوشته هایش را بخوانند. این کار اصلی آوینی است. اگر نه, در دوستان مدعی آوینی کسانی یافت می  شوند که خواندن «سوره» زمان او را بر خود حرام می  دانستند و با افتخار این حرف را به زبان می  آورند. آدمهایی که هر یک خود را نزدیکترین یار همراه سید مرتضی آوینی معرفی می  کنند و در ماههای آخر زندگیش، کاری با او کردند که با دشمنان خود نمی کنند.
عده ای از این افراد برای او نقشه می  کشیدند و سعی می  کردند سردبیر شهید سوره را -البته پیش از شهادت- تنبیه کنند و به دین مورد نظرشان باز گردانند. دینی که به شدت سیاست زده است و چنانکه از رفتار این دسته برمی  آید، لااقل نسبتی با تقوای فردی حداقلی و حتی انصاف اسلامی ندارد. شاید شنیده باشید که آوینی را با کلی ارفاق مسلمان می دانستند و در فضایی که چشم بر سابقه خود در سالهای پیش از انقلاب می  بستند. رفت وآمد سید مرتضی به دانشکده هنرهای زیبای پیش از انقلاب و حضورش در محافل هنری روشنفکری را با شدت به رخش می -کشیدند و ابایی از بردن آبروی او و گفتن حرفهای ناروایی که واقعیت نداشت، به خود راه نمی دادند.
این عده البته بلافاصله پس از شهادت آوینی به دوستان او تبدیل شدند وسعی کردند -هر یک در حوزه ای- از او تقلید کنند و از او خاطره بگویند و .... این ماجرا چند سال طول کشید و ظهور نسل جوان تری که به دنبال حقیقت می  گشت و بخشهایی از آن را در آثار آوینی جسته بود، در این دکانها را -نه کاملاً- تخته کرد.

آوینی از جان ما چه می  خواست؟ این ادعا عده ای را آزار خواهد داد که سید مرتضی آوینی -لااقل- به بخشهایی از حقیقت دست یافته بود و هر کس به چیزی در این حد دست یابد، ناگزیر از تقدیم روشنایی به سایر آدمهایی خواهد بود که در قسمتهای تاریکتری از این عالم زندگی می  کنند. دغدغه آوینی در کارهایی که از او به جا مانده، نشان دادن سره از ناسره است و البته که این کار را از موضع راهنمایی به مقصد رسیده انجام می  دهد. آیا همین طور است؟
تلاش برای نزدیک شدن به آن چه آوینی در جست و جوی آن بود -اگر با تلازمی عملی همراه باشد- کار دست آدم می  دهد و مخاطب صادق آثار او را به محرومیت از بخش مهم چرب و شیرین زندگی می  کشاند. اگر بخواهید حرفهای او را بشنوید، باور کنید و به ردای عمل به آن درآیید، به قدر نسبتی که با حقیقت آثار او برقرار کرده اید، به دردسر می -افتید. مگر این که شما هم مثل دیگران ادای او را درآورید.

ما از جان آوینی چه می  خواهیم؟ بعد از گذشت 6-7 سال از شهادت سید مرتضی آوینی، نه این که تعریف و تمجیدها از او زیاد شده بود، عده ای سعی کردند مثلاً «خلاف آمد عادت» عمل کنند و از او بد بگویند. ناگهان مد شد که در گفتگوها و سخنرانی‌ها و خاطره گویی‌ها -امان از این خاطره گویی‌ها- بگویند آوینی چندان هم آدم مهمی نبود و ما بیشتر از او می  فهمیدیم و فلان جا و بهمان جا اشتباه کرد و دوباره مثل سالهای 70و71 به او بدوبیراه بگویند و حسادت خود را نسبت به جامعیت نگاه او، ورود عجیب و با قوت او به حوزه های مختلف و حتی کسانی که نظر او را جلب می -کردند، خالصانه! بروز دهند.
در سالهای بعد از شهادت آوینی بسیاری از دوستان! مختلف او سعی کردند در حوزه ای از کارهای مختلف سید مرتضی از او تقلید کنند و بعضی از اینها حتی می  گفتند آوینی دیگر نیست و جای رشد بیش از این ندارد و ما هستیم و در سالهای بعد چنین می  کنیم و چنان و ....
در ساخت فیلمهای مستند، در نوشتن مقاله هایی به آن سبک و سیاق، در سخن گفتن از منظری حسرت برانگیز، -در نوشتن و خواندن نریشن فیلم- و این اواخر در حکمت. یکی از لطایف روزگار ما، ادعای آموزش حکمت توسط بعضی مجموعه های فرهنگی است و صرف نظر از این که آیا حکمت آموختنی است یا نه و در این کلاسها مباحث دسته 3و4 عرفان نظری -درست و غلط- به اسم حکمت آموزش داده می  شود. در نظر بگیرید جماعتی را که قرار است بعد از گذراندن یک یا چند دوره حکمت آمیز در نزد فلان استاد به حکیمانی فرزانه تبدیل شوند و ... و ظاهراً منشأ تشکیل چنین جلساتی خوابی! است که از حضرت آوینی دیده اند و از او شنیده اند که کلاس حکمت اصلی ترین وظیفه شماست و سید به آنها اشاره ای کرده و .... باور که می  کنید. نه؟

حکمت چیست؟ به ما آموخته بودند «حکمت گم شده مؤمن است» و «من اخلص لله اربعین صباحاً جرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه» و تعالیمی از این دست که از بزرگان دین به ما رسیده، نشان می  دهد حکمت را تنها در میان انسانهای خالص اهل ایمان می  توان جست و به قول خود آوینی «حکمت جز در نزد اهل مشاهده نیست». حل این مشکل برای مدعیان جدید آموزش حکمت به عموم مردم! چندان دشوار نیست. سید مرتضی آوینی در مقاله «کدام عرفان» از وجه دیگری با موجودات مدعی عرفان در مقطع سالهای 68-69 برخورد کرده و از «روزگار وارونگی» سخن گفته است. روزگاری که معنای کلمات واژگون می  شوند و چه بامزه که به قامت مفهومی متضاد و مغایر با خود درمی  آیند و در این باره علاوه بر لفظ عرفان، علم و آزادی و عقل و سیاست را هم شاهد مثال آورده است.
آوینی در این مقاله -لابد خوانده اید- می  گوید شیطان درباره هر موضوعی که به معرفت و روحانیت مربوط است، معادل دروغینی می  سازد و از این مسیر، دنیای وارونه ای پدید می  آورد که با همه اجزای نظام حق تناظر معکوس دارد. به قول او عرفان حقیقی با وصول به حق و فنای در او تحقق می  یابد و عرفان دروغین با تقرب به شیطان و اهل این نسخه از عرفان! خود را به سحر و فتنه شیطان می  سپارند و سرآخر با اثبات نفس و استهلاک در پایین ترین مراتب نفس که نفس اماره است، سر به خاک می  برند. در تناظر معکوسی که آوینی از آن سخن می  گوید، جایگاه حکمت مصنوعی جدید کجاست؟ اگر حکمت حاصل ایمان خالص و مشاهده -لااقل- وجوهی از حقیقت است -که هست- این حکمت جعلی باید حاصل بی تقوایی و ریاکاری حرفه ای جماعتی باشد که بی شرمانه برای هر هدفی -کوچک یا بزرگ- به خوابی که از امام زمان -علیه السلام- دیده اند یا ندیده اند، آویزان می  شوند و حتی از محضر ایشان نقل قولهایی برای سخیف ترین اهوای نفسانی خود دست و پا می  کنند. حکمت، دانستن حقیقت اشیا و اتفاقات عالم است، چنان که هستند و این جز در نسبت مستقیم و نزدیک با منشاً و مبدأ حقیقت -که حضرت خداوند است- حاصل نمی آید.
در سالهای اخیر جماعتی پدید آمده اند که بی هیچ بهره ای از علوم مربوط، در امور مختلفی اجتهاد می  کنند و احکامی می  دهند که در کیسه هیچ مارگیری نیست. آدمهای مقدسی که خدا را هم به زحمت به مسلمانی قبول می  کنند و مراتب تقوا و ایمان مردم را از رنگ رخسارشان و -حتی مبتذل تر- از رأیی که در فلان انتخابات داده اند، تشخیص می -دهند و به دیگران اعلام می  کنند. امّا در مواجهه با ابتدایی ترین امور نفسانی، خشم و نخوردن اموال متصل به بیت-المال و حتی سخیف‌تر از اینها به شدت درمی  مانند. ریاکاری حرفه ای در حوزه های دین، فرهنگ، اجتماع و ... از آن دسته بیماری‌ها نیست که به این سادگی درمان شود و راستی، به نظر شما اگر آوینی تا امروز در میان ما بود و به سن 59 سالگی می  رسید، درباره این جماعت چه می  گفت؟
دشمنی و تنگ نظری بخش عمده ای از روشنفکران دوره آوینی با او چیزی نیست که بشود آن را از چشم کسی پوشاند. امّا در میان این جماعت جدید -که غیر از دین ریاکارانه مخصوص، تازگیها کلمات و اقدامات حکمت آمیز هم یاد خلایق می  دهند- آدمهایی را می  توان یافت که به قول مهدی همایون فر برای «خانه نشین کردن آوینی» نقشه می -کشیدند و جلسه های مخفی برگزار می  کردند و درباره مسلمان بودن یا نبودن او حرفهایی می  زدند و بعد از شهادتش به شهرهای مختلف می  رفتند و از آوینی خاطره های معنوی تعریف می  کردند و ...
یکی از دوستان آوینی در فیلمی که چند سال پیش درباره آوینی ساخته شد، می  گفت آوینی انسان اهل فکری بود که مسلمان و مقید هم بود -یا آدم مسلمان و مقیدی بود که فکر می  کرد- و این باعث تمایز او از مدعیان تفکر و همین طور از مدعیان ایمان و تعهد مسلمانی و چیزهای دیگری از این دست شد.
آوینی اهل ظاهرگرایی در دین نبود، امّا به ظاهر شریعت هم مانند مابقی اجزای دین پایبند بود و شاید همین، او را از عمل به بخشنامه های جناح های سیاسی دور نگه داشت. نام چیزی که سید مرتضی آوینی آن را مراعات می  کرد، تقوا بود. با آدمهای مختلف گفت وگو می  کرد و از کسانی که ماژیکهای رنگی روی نوشته های او در سوره و جلد مجله-اش می  کشیدند و به بزرگترهای انقلاب نشان می  دادند، نمی ترسید. واقعاً نمی ترسید.
متفکری که اهل عمل و حرکت باشد و هنرمند حزب اللهی و مسلمانی که در خلق نظریه های جدید، بسیاری از اهل فلسفه و نظریه پردازی فرهنگی و اجتماعی را شرمنده کند. کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» از جمله مقالات اولی است که او در سالهای پس از انقلاب (64 تا 66) در مجله جهاد نوشت و درباره توسعه اقتصادی و تبعات آن حرفهایی زد که نگاه و تشخیص حکیمانه او را حتی پس از 20 سال به وضوح نشان می  دهد. حکمت، حاصل ایمان و خلوص و تلاش برای کشف حقیقت است و به قول خود او «جز اهل مشاهده را به حکمت راهی نیست». حالا می  توانید به فلان مجموعه فرهنگی بروید و برای ترم بهاره آموزش حکمت ثبت نام کنید و اگر از گزینش سطحی حکمای! دوره های پیش عبور کردید، هر هفته، خودتان را به کلاس حکمت برسانید و اگر بعد از یک یا چند دوره، بهره ای از حکمت حقیقی بردید، ما را هم خبر کنید.

فکر می  کنید اگر آوینی تا امروز بین ما بود و به سن 59 سالگی می  رسید، چگونه با او رفتار می‌کردیم؟

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه