پيشرفته
 

موضوعات :

  • افغانستان

  • کلمات کليدي :

  • توهین به قرآن
  • افغانستان

  • محمد سرور رجايي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • تلویزیون اکثریت خاموش

  • باغستان شهیدان

  • ترکشی در چشم

  • آنجا قطعه‌ای از بهشت بود

  • عبور از سیم خاردار

  • شهید هرات

  • آگهی اذان

  • ابرقدرتی که بود...

  • کوچه چهاردهم

  • روايت همدلي

  • مطلب بعدي >   569 تعداد بازديد
    8.33 (6 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : پارازيت روي موج ايران

    از گــرديز تا گــــوانتانامو
    خاطـرات دکتر سيد محمدعليشاه موسوي گرديزي از زندان گوانتانامو

    از گــرديز تا گــــوانتانامو


    اشاره: دکتر سيد محمد علي شاه موسوي گرديزي، چهل ماه از عمر خود را در زندانهاي آمريکاييها در بگرام افغانستان و گوانتاناموي کوبا گذرانده است. متولد 1338 گرديز است. بعد از اتمام تحصيلات ابتدايي و متوسطه، در سال 1356 وارد دانشکده پزشکي دانشگاه کابل شد اما  بعد از روي کار آمدن حکومت کمونيستي در افغانستان در سال 1358، دانشگاه را رها کرده و به صف مجاهدين  زادگاهش پيوست؛ شهري که جهادگران شيعه و سني  با زبانهاي متفاوت فارسي و پشتو در کنار هم ميرزميدند. دکتر موسوي در سالهاي حضورش در جهاد به عنوان فرمانده مجاهدين جبهه مرکزي گرديز، دو بار بهواسطه تير مستقيم روسها مجروح ميشود و هنوز هم گلولهاي از آن دوران در گردن دارد.  او در سال 1369 به ايران مهاجرت کرد و با بورسيه تحصيلي وارد دانشگاه علوم پزشکي تهران و در سال تحصيلي 1377- 1378 موفق به دريافت دانشنامه دکتراي پزشکي خود از اين دانشگاه شد. دکتر محمدعليشاه در ارديبهشت ماه 1381 به کشورش باز گشت و با کانديداتوري در لويه جرگه (مجلس بزرگان) افغانستان، از طرف مردم زادگاهش به اين مجلس راه يافت. اين نماينده قانوني مردم افغانستان، نيمه شب 22 مرداد 1382 به اتهامات واهي در خانهاش دستگير و به زندان آمريکاييها در بگرام و سپس گوانتانامو انتقال يافت.  وي بعد از آزادي از زندان مخوف گوانتانامو خاطرات خود را در کتابي 368 صفحهاي با عنوان "حقايق ناگفته از زندان گوانتانامو" در کابل چاپ و منتشر کرد. آنچه در پي ميآيد برداشتي کوتاهي از اين کتاب است.

    تصور و خيال...
    تصورم اين بود که در سايه حکومت قانوني هيچ کار غير قانوني آن هم از جانب عساکر(سربازان) بيگانه صورت نخواهد گرفت. وقتي ديدم در کفشکن مهمانخانه مسجد، عساکر مسلح آمريکايي با وحشيگري ميله(لوله)هاي تفنگ را به سوي ما نشانه گرفتهاند هيچ احساس خ
    طر نکردم اما تعجب کردم که يعني چه؟!  آيا اين عساکر آمريکايي است يا من خيالاتي شدهام؟ فردي که لباس نظامي داشت و با اسلحهاش ما را نشانه گرفته بود با صداي بلند به انگليسي داد زد که هيچ کس از جايش تکان نخورد ور نه کشته خواهد شد. ترجمان(مترجم) با صداي بلند نعرهمانند آن را ترجمه کرد. بعد از آن فقط صداي ترجمان را شنيدم که گفت داکتر سيدعلي شاه کيست؟ با تعجب از عملشان گفتم من هستم. گفتند با شما کار داريم.


    سيد محمدعليشاه موسوي گرديزي - زندان گوانتانامو


    حکومت جنگل
     چشمها و صورتم را با پتوي خودم محکم بستند. آن وقت يقين کردم که در افغانستان از قانون خبري نيست و حکومت جنگل است. از اقتدار ملي، حاکميت دولت مرکزي و مردمسالاري فق
    ط اسمش براي افغانها رسيده است. سرباز خشني با چند سرباز ديگر با نعره و وحشيگري به سويم هجوم آورده از پشت سر لگد محکمي بين دو کتفم زدند. با صورت به زمين خوردم و خون از دهان و بينيام جاري شد. ديگران هم تا توانستد با لگدشان زدند و بعد که خسته شدند، دو نفر بالاي پاهايم و دو نفر هم بالاي پشتم نشستند. من بهصورت روي زمين بودم و آنها پاهايم را با دستانم به هم بسته بودند و هي ميکشيدند.

    اينجا خاک امريکاست...
    هنگام ورود در زندان بگرام، زنجير و زولانه(دستبند) را از پاهايم گشودند. سربازي با قيچي لباسهايم را پاره کرد.  در وس
    ط سه سرباز وحشي  برهنه ايستادهام نگهداشتند. چندين سرباز زن و مرد با مترجم در کنارم بودند. شايد از تحقير و تماشاي ما لذت ميبردند. فردي که روبهروي من بود با فرياد و با چشمان از حدقه درآمده به من نگاه ميکرد. ترجمان هم با همان حالت گپهاي(صحبتهاي) او را ترجمه ميکرد که: فقط به چشمان من نگاه کن و خوب گوش بده. بعد داد زد خوب بشنو اين جا خانه ما و خاک آمريکا است. در خانه و خاک ما حرف ما قانون است و بايد از آن اطاعت کني!! اگر تخطي کني جزا خواهي ديد، فهميدي؟! گفتم بلي. باز هم داد زد که:" از حالا اسمت سيد محمد علي شاه نيست. اسمت سيکس. ناين.فايف است. فهميدي؟"

    شکنجهاي به نام حمام
    در زندان بگرام، ما مجبور بوديم که در مقابل سربازان زن و مرد آمريکايي لخت شويم و غسل کنيم. اين عمل سنگينترين تحقير و توهين و بيعزتي براي ما بود که در مقابل چشمان چند نفر برهنه شويم. اولين باري که در اين موقعيت قرار گرفتم و زير شاور(دوش) آب سرد رفتم و خودم را صابون زدم شايد دو دقيقه هم نشده بود که جيغ زدند که بيرون شوم و آب شاور را بستند. من 22 روز خود را نشسته بودم و دليل گفتم که هنوز کف صابون دارم. يکي از آنها با وحشيگري آمد و به زور مرا بيرون انداخت. کف صابون را با جانپاک(حوله) خشک کردم. بعد از آن تا در بگرام بودم از صابون استفاده نکردم.

    غمانگيزترين عذاب
     در زندان بگرام يكي از زندانيان زني مسلماني به شماره 650 بود. نميدانم اهل كجا بود ولي شوهرش افغاني بود. او اردو صحبت ميكرد و در افغانستان دستگير شده بود. غمانگيزترين عذاب زندانيان وقتي بود كه او را دو عسكر(سرباز) امريکايي كشان كشان به شاور گرفتن يا دستشويي ميبردند و همه اشك مي ريختند. او زن ميان سالي بود كه موهاي ژوليدهاش را كه چندين ماه شانه نشده بود با دستمالي كوچكي ميپوشاندند و هميشه در انفرادي بود. گاهي گريه ميكرد، گاهي شعر ميخواند و گاهي هم با نالههاي جانكاه و دعاهاي حزن انگيز خود قلب ما را آتش مي زد.

    آذان در گوانتانامو
    وقتي به زندان گوانتانامو رسيديم، در كلينيكش لباسهاي ما را با قيچي پاره كردند و لخت در برابر عساكر زن و مرد آمريكايي به زير شاور بردند. بهخا
    طر تحقير بيشتر با برس فرششويي ما را شستشو دادند. ولي وقتي براي نماز شام آذان را در آنجا شنيدم با اشك، آن را زمزمه كردم و خدا را سپاس گفتم كه با حضور مسلمانان آذان هم در اين اسارت گاه آمده است، اگرچه مسلمانان مظلوم و اسير هستند. ما تازه وارد گوانتانامو شده بوديم و روزي صداي آذان را از بلندگو شنيديم و بعضي از همراهان ما روزهشان را افطار كردند. بعد فهميديم كه آذان شام نبوده است. چون ما نميدانستيم كه آذان به وقت نيست و آمريكايي ها هر وقت كه مي خواستند از بلندگو آذان پخش مي كردند.  اذان صبح را شب و صبح را ظهر ميدادند.

    سوزن يا اسلحه
     از ترس زندانيان، آمريکايي ها تمام وسايلي را که ار آنها احساس خ
    طرميکردند از دسترس ما دور نگه ميداشتند. حتي  غذاي ما را هميشه در ظروف يکبار مصرف ميآوردند و اگر غذا گوشت بود، استخوانهايش را ميگرفتند. در وقت غذا براي هر زنداني يک قاشق پلاستيکي ميدادند که بعد از غذا اولين چيزي که بايد باز ميگردانيديم همان قاشقها بود.  کمپ شماره 4 بارها بهخاطر کمبود يک قاشق مورد تفتيش و بازرسي قرار گرفته بود. آنجا داشتن نخ جرم بود و داشتن سوزن مساوي بود با داشتن اسلحه. به همين خاطر تمام ميخ و اشياي آهني و حتي سيمهاي پلاستيکي بستهبندي نان را جمع ميکردند. ولي زندانيان افغانستاني از سيم، ميخ و... سوزن ساخته بودند و با آنها  از ملحفههاي سفيد مخفيانه و با مشکلات، چندين لباس افغاني براي شان دوخته بودند.

    سلام...خدا حافظ
     زندانيان گوانتانامو را به برزخ تشبيه ميکردند، چون هيچ ارتبا
    طي با خارج نداشتيم. نامههايي هم که از طريق صليب سرخ از خانوادههاي ما ميرسيد سانسور شديد ميشد. يادم ميآيد اولين نامه که از پسرکاکايم (پسرعمويم) دريافت داشتم، در اول فقط دعا و سلام و در آخر " شما را به خداوند ميسپارم" را گذاشته بودند. ديگر تمام نامه را خط زده بودند.

    داکتران شکنجه گر
     شراي
    ط زندگي در زندان گوانتانامو بسيار سخت و طاقتفرسا بود زندانيان براي رهايي از آن وضعيت دست به اعتصاب غذا زدند و حتي چند نفر دست به خودکشي زدند. مسئولين زندان هم براي شکست اعتصاب، اقداماتي عجيب و غريبي را انجام دادند. از جمله زجرآورترين عمل را گروه طبي زندان وارد کردند. آنها با رفتار غيرانساني دست و پاي زنداني را اگر به هوش بود به تخت ميبستند و به فشار لوله را از دماغ گذر ميدادند، تا غذا و مايعات را به معده برسانند. بعد از آن زندانيها در اعتراض ديگر، تصميم به خودکشي گرفتند. در واقع زندانيان ميخواستند با اين کار صداي خفه شده همسلوليشان را با مرگ به گوش ناشنواي جهان برسانند. در روزهاي پاياني که آن جا بودم خودم ديدم که سه زنداني خود را در حضور سربازان به اصطلاح مدافع حقوق بشر حلق آويز کردند.

    26 خود کشي در سه روز
     زجرآورترين توهين براي تمام زندانيها بيعزتي و هتک حرمت به "قرآن کريم" در زندانها بود. بارها زندانيان به اين عمل آنها اعتراض و شورش کرده بودند. يک بار در بازرسي زندانيان افغاني سربازان آمريکايي قرآن را به زمين انداخته و بعد اشتباهي خوانده بودند. ولي زندانيان افغاني آن عمل را عمدي دانسته دست به اعتراض وسيع زدند که به چند بلاک(بند) ديگر هم سرايت کرد. اگر چه معترضين توس
    ط سربازان ضدشورش سرکوب شدند و بعد از تراشيدن سر و ريش آنها با زور به انفرادي منتقل شدند. بعد از آن به خاطر حفظ حرمت "قرآن" و دفاع از آن، جان شان را به خطر انداخته و خود را فدائيان قرآن نام نهادند. در طي سه روز 26 نفر از آنها خود را حلقآويز کردند ولي با اقدام سريع سربازان و کادر بيمارستان از مرگ نجات يافتند. بعد از چند روز اعتراض، آمريکايي ها مجبور شدند توسط بلندگو از زنداني ها عذر خواهي نموده و تکرار نشدن آن عمل را تضمين کردند.

    شما هيچ حقي نداريد
     در زندان گوانتانامو در يکي از تابلوهاي داخل کمپ نوشته بودند "به شما(زندانيان) هيچ حقي تعلق نگرفته و هيچ قانوني شامل حال شما نميگردد. هرچه در اين جا به شما داده ميشود امتياز است و هر وقت بخواهيم اين امتياز را از شما خواهيم گرفت." مردم جهان از گوانتانامو و ابوغريب خيلي ميدانند و تصاوير تکاندهنده از آنجا به بيرون راه يافته ولي از بگرام و شراي
    ط غيرانساني حاکم در آن سياهچالها حتي اکثر افغانها هم چيزي نميدانند. اگر ميدانند خود را به بيخبري زدهاند.

    سلام افغانستان
    ... بعد از چند ساعت به افغانستان رسيديم. در داخل موتر(ماشين) پاهاي ما را باز کردند، در حين پياده شدن از ميني بوس هم دستهاي ما را باز کردند. آنجا اولين باري بود که بعد از 40 ماه با دست باز از موتري به موتري ديگر بالا ميشديم و خود چوکي را براي نشستن انتخاب ميکرديم. جالب بود در هنگام سوار شدن کيف دستيام را هم به من باز گرداندند و تمام وسايلش شمارهگذاري شده بودند. تمام وسايلم سر جايش بود به غير از پولهاي نقدي که در کيفم داشتم، نبود و به سرقت رفته بود.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه