پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مهدي همازداه

ديگر مطالب اين نويسنده :

  • عمق تاریخی آسیبهای جامعه اسلامی

  • بدريون در تنگة جمل

  • بازیگوشی جوانانه طلاب ...

  • روح القُدُس با توست...

  • هنر به سبک عمار یاسر

  • میزان، حال فعلی افراد

  • فتح مبين

  • خودساخته در وسط ميدان

  • آقازادگان صدر اسلام

  • پس از صبر و مدارا...

  • مطلب بعدي >   1581 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 13 : جدال جمهوری با زنگيان كافوري

    پنداشته‌اند که جز هوچی‌گران، کسي به جنگ نیامده بود...
    نگاهی گذرا به نقش نخبگان در جمل و صفین

     «طلحه، پسر عموی ام‌المؤمنین عایشه که سخت مورد توجه و حمایت او بود، رفته‌رفته بر اوضاع مسلط می‌شد و دایره نفوذ و قدرتش وسیع‌تر می‌گردید تا این که سرانجام بر بیت‌المال دست یافت. از طرفی دایره محاصره عثمان هرچه بیشتر تنگ‌تر می شد و نفوذ و اقتدارش سیر نزولی می‌پیمود. چون عثمان اوضاع را سخت وخیم و ارکان خلافت را متزلزل و جان خود را در خطر دید، از علی (علیه‌السلام) استمداد طلبید. مردم پیرامون طلحه جمع شده و از او دستور می‌گرفتند... علی خود را به طلحه رسانید و به او گفت: این چه معرکه‌ای است که راه انداخته‌ای؟ طلحه پاسخ داد: ای ابوالحسن! خیلی دیر آمده‌ای! وقتی رسیده‌ای که کار از کار گذشته است... علی در پاسخ طلحه چیزی نگفت و از نزد او بیرون شد تا به بیت‌المال رسید و فرمان داد درب بیت‌المال را بگشایند و چون کلید نبود، دستور داد آن را بشکنند و آنچه موجود بود، بیرون ریختند و خود به تقسیم آنها بین مردم پرداخت. خبر تقسیم خزانه به خانه طلحه رسید. مردمی که پیرامون او را گرفته بودند، نخواستند تا از این بهره بی‌نصیب بمانند. پس یک به یک خود را از مجلس طلحه دزدیدند تا جایی که او یکه و تنها باقی ماند....
    طبری می‌نویسد عثمان چهل روز در محاصره بود و در این مدت طلحه با مردم نماز می‌گذارد. و در انساب‌الاشراف بلاذری آمده: هیچیک از اصحاب رسول خدا از نظر مخالفت و ستیزه با عثمان به پای طلحه نمی‌رسید. طلحه و زبیر زمام امور را به دست گرفته بودند و طلحه از رسیدن آب به خانه عثمان جلوگیری می‌کرد.»1
    اعتراضات مردمی علیه عثمان به رهبری برخی خواص و نخبگان سیاسی، به قتل خلیفة مسلمین انجامید. در میان چهره‌های سرشناسی که در این ماجرا شرکت داشتند، نام برخی اصحاب خاص امیرالمؤمنین نیز به چشم می‌خورد، اما خود حضرت از این کار برکنار بود و دیگران را نیز به آرامش فرا می‌خواند. او حتی دو فرزند رشیدش را با شمشیر به درب خانه عثمان فرستاد تا از جان وی پاسداری کنند و آن گاه که خبر قتل عثمان را دریافت، حسنین علیهماالسلام را توبیخ فرمود.2 به هر حال خطاهای عثمان بیش از آن بود که خشم مردم و برخی خواص را بتوان کنترل کرد. از جمله نخستین اقدامات خلیفه سوم، درگذشتن از قصاص عبیدالله فرزند خلیفه دوم بود که سه نفر را به اتهام دست‌داشتن در قتل پدرش کشته بود. وقتی امیرالمومنین این خبر را شنید، به خنده افتاد و فرمود: چگونه از خونی می‌گذرد که ولی دم مقتولش نیست؟
    توجه به برخی آقازاده‌ها و بستگان به این واقعه محدود نشد و عثمان حتی حکومت کوفه را به ولید بن عقبه - برادر مادری اش - بخشید. این همان ولیدی بود که خدا در آیه «إن جاءکم فاسقٌ بنباء فتبیّنوا» او را فاسق نامیده و رسول خدا صلی الله علیه و آله به جهنم وعده داده بود. در بصره نیز  عبدالله بن عامر، پسر خاله 25 ساله‌اش را به امارت مردم گماشت و از همه بدتر، مروان بن حکم - تبعیدی نفرین شده پیامبر - را به واسطه خویشاوندی از تبعید بازگردانید و وزارت خود در مدینه را به او تفویض کرد!
    علاوه بر انتصابات فامیلی، بذل و بخشش کلان از بیت‌المال و حتی خمس غنائم به کارگزاران حکومتی‌اش، مسئله‌ساز شده بود. او علاوه بر آن که عبدالله بن سعدبن ابی سرح - برادر رضاعی‌اش - را به استانداری پرجاذبه مصر  منسوب کرد، خمس غنائم فتح قسمت‌هایی از آفریقا را به وی بخشید! این عبدالله همان بود که پیامبر اسلام پس از فتح مکه فرمان قتلش را علیرغم عفو عمومی، صادر کرد و فرمود حتی اگر به پیراهن کعبه آویخته باشد، کشته شود. اما عثمان برایش امان طلبید و پس از کوتاهی اصحاب در اجرای فرمان پیامبر، با عفو ایشان نجات یافت.
    اینها همه بخشی از بدعت‌های خلیفه بود که شخصیت‌هایی مثل عمّار یاسر، مالک اشتر، محمدبن ابی بکر، محمدبن ابی حذیفه و... را نیز به شورش علیه عثمان کشانید. البته میدان‌دار و بهره جوینده از میان معرکه، طلحه و زبیر با حمایت‌های معنوی ام‌المؤمنین بودند و امیرالمومنین علیه السلام نیز درپی خواباندن غائله همراه با اصلاح و تنبّه خلیفه بود.

    «علت اجتماع سران جمل در مکه این بود که عایشه هنگام محاصره عثمان به مکه سفر کرد و در راه بازگشت به مدینه مردی از بستگان مادری‌اش را دید. پرسید: چه خبر داری؟ و شنید که عثمان کشته شد و مردم، هشت روز بدون خلیفه ماندند. گفت: بعد از آن چه شد؟ پاسخ داد: مردم به اتفاق با علی بیعت کردند. گفت: ای کاش آن بر این فرود می‌آمد. (آسمان بر زمین)! سپس گفت مرا به مکه بازگردانید که به خدا عثمان مظلوم کشته شد. آن مرد با تعجب پرسید: تو نخستین کسی نبودی که با عثمان به مخالفت و ستیز برخاستی و همیشه می‌گفتی نعثل (کچل) را بکشید که کافر شده است؟! پاسخ داد: مردم از او توبه خواستند و او توبه کرد و سپس او را کشتند.»3
    سران جمل که به گمان در دست گرفتن قدرت و جلب آراء مردمی (بیعت)، در تنور شورش علیه عثمان می‌دمیدند و حتی فتوای تکفیر و مهدورالدم بودن او را از ام‌المومنین گرفته بودند، به یکباره با جلب افکار عمومی به سمت علی مواجه شدند. اشرافیت نهادینه‌شده در کارگزاران و شخص خلیفه، مردم را به سمت گزینه‌ای برخلاف برنامه‌ریزی‌های برخی خواص جامعه سوق داده بود.
    غیر از ناچاری طلحه و زبیر در بیعت ابتدایی و شکستن بعدی آن، عملکرد برخی دیگر از بزرگان صحابه و نخبگان جامعه نیز درخور تأمل است. از جمله عبدالله بن عمر (فرزند خلیفه دوم) که چهره‌ای عالم و موجّه بود. وی در پاسخ عماریاسر که فضایل و شایستگی‌های امیرالمومنین را گوشزد می‌کرد تا رأی و بیعتش را جلب نماید، گفت: من یکی از افراد اهل مدینه هستم. اگر آنها بسیج شوند، من هم آماده حرکت خواهم بود. علی علیه‌السلام فرمود که او را به حال خویش واگذارند.
    عمار پس از مدتی نزد سعد بن ابی وقاص رفت. او از صحابه معروف و عضو شورای شش نفره تعیین خلیفه (پس از درگذشت عمر بن خطاب) بود. سعد در پاسخ عمار یاسر سخنان زشتی بر زبان آورد. علی علیه‌السلام به عمار فرمود: این گروه را رها کن. عبدالله بن عمر شخصی ضعیف و سعد، مردی حسود است. اما گناه من درباره محمدبن مسلمه این است که برادرش مرحب را در روز خیبر کشتم. محمد بن مسلمه، صحابی پیامبر بود که با تمسک به یک حدیث از رسول خدا، از «جنگ میان مسلمین» کناره گرفت! جالب آن که همین عبدالله بن عمر و سعد بن ابی و قاص (سردار قادسیه) بعدها با والی خونریز و فاسقی همچون حجاج ثقفی برای عبدالملک بن مروان بیعت کردند!
    اما جمع نخبگان ساکت و برکنار از بیعت با علی به همینها محدود نمی‌شد. زید بن ثابت (صحابی با سابقه و وجیه)، اسامه بن زید (فرمانده 19 ساله منصوب پیامبر در سپاه معروف اسامه)، حسان بن ثابت (شاعر معروف انصار)، مغیره بن شعبه، عبدالله بن سلام، قدامه بن مظعون، ابوسعید خدری، صهیب بن سنان، فضاله بن عبید و... نیز از بیعت و یاری علی امتناع ورزیدند.5  اهل مدینه هم که اوضاع را چنین می‌دیدند، می گفتند به خدا ما نمی‌دانیم چه باید بکنیم؟ منتظر می‌مانیم تا وضعیت برایمان روشن شود. این فضای پایتخت سرزمین پهناور اسلامی در ابتدای حکومت علی بود.

    «عبدالله بن عامر - استاندار بصره از طرف عثمان - نخستین کسی بود که دعوت خونخواهی ام‌المومنین را اجابت کرد. اموال بسیاری هم با خود از خزانه بصره آورده بود. سایر بنی‌امیه نیز در مکه سر بلند کردند. همچنین یعلی بن منیه که استاندار عثمان در یمن بود، با اموال و اشتران فراوان از راه رسید و به عایشه پیوست.»6 کارگزاران خلیفه قبل که برخورداری‌های بسیاری را تجربه کرده و اکنون جایی در دستگاه حکومت علی نداشتند، پشتیبان‌های مالی جنگ جمل بودند. طلحه و زبیر نیز که به بهانه «عمره» خود را به مکه رسانیدند، با وجود ثروت فراوان خویش، از تدارکات مالی آنها استقبال نمودند. اما به نیکی می‌دانستند که علاوه بر کارگزاران رسوای عثمان، به چهره‌های موجّه‌تری هم نیازمندند. بنابراین نزد عبدالله بن عمر آمدند و گفتند: مادر ما عایشه در این کار امید اصلاح کار مردم را دارد. تو نیز همراه ما و اسوه و الگوی مردم باش. اگر قرار باشد با کسی بیعت کنیم، تو از همه سزاوارتری! و پاسخ عبدالله شنیدنی است: مردم به واسطه دنیا یکدیگر را فریب می‌دهند. من کار خلافت را رها کرده‌ام. 7 آنها فرزند عمر را با ناامیدی رها کردند و رو به سوی بزرگان بصره آوردند. به کعب بن سور که قاضی خلیفه دوم و بزرگ بصره بود، نامه نوشتند و همچنین به احنف بن قیس که جمعیتی از بصره به فرمانش بودند. جواب این دو برای سران جمل تند و نامطلوب بود اما عملکردشان در هنگامه جمل، به جبهه حق نیز سودی نرساند. هر چند که احنف بعدها در آستانه جنگ صفین به اردوگاه علی پیوست و بابت کناره گیری از جمل عذر آورد: «ای امیرمؤمنان اگر چه قبیله بنی سعد در روز جمل تو را یاری نداد اما بر ضد تو نیز کمکی نرسانید. دیروز از کسی که تو را یاری می داد، در عجب بودند و امروز از کسی که تو را وانهد در شگفتند. چه آنان در مورد طلحه و زبیر تردیدی بر دل داشتند ولی در کار معاویه کمترین شکی ندارند.»8
    کعب بن سور نیز پس از ادعای طلحه و زبیر مبنی بر اجباری بودن بیعت ایشان، به نمایندگی از مردم بصره برای تحقیق از این مطلب راهی مدینه شد. اسامه بن زید (همان فرمانده جوان سپاه اسامه در زمان پیامبر) در پاسخ کعب گفت: آن دو مرد با اکراه و اجبار بیعت کردند! البته این سخن او به درگیری میان صحابه منجر شد اما حامیان اسامه نیز در میان درگیری، کلام اسامه را تایید کردند. کعب بن سور به بصره بازگشت و از عثمان بن حنیف (استاندار امیرالمومنین) خواست شهر را ترک کند. ( چرا که ادعای طلحه و زبیر را صحیح یافته است.)9
    وقتی خبر لشکرکشی سران جمل به علی علیه‌السلام رسید، بزرگان و خواصّ مدینه را جمع کرد و از آنها درخواست یاری دین خدا و عزیمت برای مقابله با اغتشاشگران جمل نمود. نوشته اند در آن فتنه جز شش تن از صحابه و نخبگان مدینه برای یاری علی بر نخاستند! و آن شش نفر جزو مجاهدین بدر بودند.10  

    امیرالمومنین که از یاری مردم و نخبگان پایتخت ناامید شده بود، عمار یاسر و محمد بن ابی‌بکر را به کوفه فرستاد تا ابوموسی اشعری (استاندار کوفه) را به ارسال لشکر و تجهیزات از کوفه ترغیب کنند. اما ابوموسی در پاسخ استفتاء مردم می‌گفت: راه آخرت این است که در خانه‌هایتان بنشینید و راه دنیا این است که با هرکه می‌خواهید بروید! مردم نیز تحت تاثیر سخنان او از یاری علی دست کشیدند. حتی روشنگری‌های عمار یاسر در مسجد کوفه و استناد به آیات قرآن هم کارگر نیفتاد.
    پس از آن بود که امیرالمومنین، فرزند خویش حسن بن علی را به همراه عبدالله بن عباس راهی کوفه کرد و خود نیز نامه‌ای خطاب به مردم آن شهر نوشت. تلاش‌ها و خطبه‌های امام حسن مجتبی در کنار روشنگری‌های سایر اصحاب خاصّ علی، گروهی از مردم را به حرکت واداشت هر چند که هنوز ابوموسی آنها را از در افتادن در فتنه و پشیمانی حاصل از آن بیم می‌داد!11  
    آمار شرکت‌کنندگان از کوفه در جنگ جمل بیشتر از دوازده نفر نبوده که در مقایسه با تعداد لشکریان کوفه در جنگ صفین (هشتاد الی نود هزار نفر)، تاثیر سخنان ابوموسی بر این شهر را در جریان جمل نشان می‌دهد.
    تامّل در خطبه ام‌المومنین عایشه برای مردم بصره گویای این است که سران جمل نیز با تمسّک به قرآن و سیره پیامبر درصدد جلب افکار عمومی و جوسازی علیه حکومت علی علیه‌السلام بودند. او در بیان فلسفه شورش خویش می‌گوید: «غوغاییان و اوباش قبایل به حرم پیامبر (مدینه) هجوم آوردند و حادثه‌سازان را به آنجا کشاندند و درخور لعنت خدا و پیامبر شدند؛ به سبب آن که پیشوای مسلمین را کشتند. خون حرام را حلال دانستند و حرمت شهر حرام و ماه حرام را نگه نداشتند. در خانه کسانی که قدرت مقاوت نداشت بی‌رضایت او وارد شدند و از خدا نترسیدند. من آمده ام که آنچه برای اصلاح این وضع باید انجام داد، با مسلمین بگویم.»12  طلحه و زبیر فهمیده بودند که کار آنها بدون شخصیتی مثل ام‌المومنین سامان نمی‌گیرد. امام علی در مورد عایشه فرموده بود: مُطاع‌ترین مردم در میان مردم13. و این ناشی از جایگاهی بود که خلیفه اول و دوم بدو بخشیده بودند. طلحه و زبیر با درک این منزلت اجتماعی، خود به عایشه گفته بودند: اگر مردم بصره تو را ببینند همگی با هم ]علیه علی[ متحد خواهند شد14. به همین دلیل بود که نزاع بین مردم پس از شنیدن ادعاهای طلحه و زبیر (در مورد خونخواهی عثمان!) و پاسخ اطرافیان عثمان بن حنیف (استاندار بصره)، با خطابه عایشه، رنگ دیگری گرفت. چرا که به مظلومیت عثمان و خون به ناحق ریخته‌اش شهادت داد و با استناد به آیات قصاص و حرمت ماه حرام و...، خونخواهی خلیفه سوم را واجب الهی دانست15. حتی یاران عثمان بن حنیف نیز در پایان سخنان ام‌المومنین دو گروه شدند و برخی شان به سوی عایشه رفتند! پایگاه اجتماعی و تاثیر حضور او تا بدانجا بود که هفتاد نفر (به‌نوبت) در پاسداری از شتر حامل وی جان باختند و برخی شان رجز می‌خواندند که:
    الموتُ أحلی عندنا من العَسل
    رُدّوا علینا شیخنا ثمّ بجل
     (مرگ در نزد ما از عسل شیرین‌تر است
    شیخ ما (عثمان) را به ما بازگردانید تا غائله خاتمه یابد.16
    از جمله کسانی که در رکاب این شتر کشته شد، محمد پسر طلحه بود که اهل عبادت و به تلاوت قرآن معروف بود. همچنین عبدالله بن زبیر، در پای شتر عایشه شمشیر می‌زد و جدّیت فراوانی در نبرد داشت. او همان پسری است که اهل‌بیت درباره‌اش فرمودند: زبیر با ما بود تا پسرش بزرگ شد. پس او را از ما برگرداند.
    پس از پایان جنگ، علی علیه السلام بر جسد کشتگان دشمن می‌گذشت و چون جنازه «کعب بن سور» را دید، به یارانش فرمود: شما ادعا می‌کنید که مردم سفیه و کم‌عقل، آنها را یاری داده‌اند. اکنون بنگرید. (کعب، قاضی القضات خلیفه دوم در بصره و از عقلای متشرّع بود) و بدینسان بر هر یک از عابدان و موجّهان برخاک افتاده که می‌گذشت، می فرمود: پنداشته‌اند که کسی جز هوچیگران به جنگ ما نیامده بود. شمار کشتگان جمل را بیش از شش هزار تن نوشته اند. ابولبید می‌گوید به مازه بن زیاد گفتم: چرا به علی ناسزا می‌گویی؟ گفت: چرا درباره کسی که دو هزار و پانصد کس از ما را کشت و هنوز آفتاب در آسمان بود، ناسزا نگویم؟
    اما توجه علی تنها به خواصّ حاضر در جبهه دشمن نبود بلکه از بزرگان و نخبگان خاموش و برکنار نیز گلایه داشت. از آن جمله، به زیاد بن ابی‌سفیان فرمود: بر جای نشستی و مراقب ماندی [تا عاقبت کار را ببینی]؟ زیاد، دست به سینه نهاد و از علی، عذر خواست. سلیمان بن صرد خزاعی نیز پس از بازگشت علی از بصره، به خدمتش آمد. امام، وی را سرزنش کرد: «دچار تردید شدی و گوش خواباندی در حالی که نزد من موثق‌ترین مردم بودی. چه چیزت بر آن داشت تا از اهل بیت پیامبر دست برداری؟» او قول مساعد داد که در وقایع پیش‌ رو، همراه مولا باشد. او صحابی جلیل‌القدری بود که در صفین، علی را همراهی کرد ولی بعدها در قیام عاشورا نیز (علیرغم نامه‌نگاری و دعوت سیدالشهداء به کوفه) جزو حاضران در صحنه نبود و سپس جمع چهار هزار نفری توّابین را رهبری کرد. گویی که تردید این صحابه اهل حق در هنگامه فتنه‌ها، کمی دیرتر از موقع، برطرف می شد!

    تعداد زیاد مدیران و کارگزاران سابق که توسط علی علیه‌السلام تعویض شده بودند، از جمله مهم‌ترین مصائب پیش روی حضرت بود. او این تصمیمات را علی‌رغم برخی نصیحت‌های خیرخواهانه خواص و بزرگان انجام می‌داد. مغیره بن شعبه صحابه‌ای بود که علی را به «تدبیر» فرا‌می‌خواند و در توضیح آن می‌گفت: «معاویه و سایر کارگزاران عثمان را در پست خویش باقی بگذار تا بیعتشان محقّق و مسلّم گردد و جوّ مردمی نیز آرام گیرد. سپس هر که را خواستی عزل کن.» حتی عبدالله بن عباس نیز از این پیشنهاد استقبال کرد و در گرفتن جنگ و شورش را در صورت عزل تمامی امرا سابق، پیش‌بینی نمود. اما امیرالمومنین با این استدلال که اهل مکر و دورویی نیست و نمی‌تواند گمراهان و گمراه‌کنندگان را بازوی خویش قرار دهد، این نصایح را نپذیرفت. البته از اعزام دیپلمات و مذاکره با معاویه نیز ابایی نداشت. جریر بن عبدالله (استاندار عثمان در همدان) را با وجود برکناری، به عنوان سفیر خویش به شام فرستاد. البته این اقدام امیرالمومنین با مخالفت برخی اصحاب نظیر مالک اشتر مواجه بود اما علی اعزام جریر را مناسب‌تر می‌دید. جریر علی‌رغم سخنان قبلی‌اش در مورد خونخواهی عثمان، پس از دریافت نامه علی در همدان، مردم را به وحدت و همدلی و به پذیرش حکومت کوفه فراخوانده بود و فضایل و برتری‌های علی بر سایرین را یادآور شده بود و اکنون نیز به دلیل سابقه همکاری با عثمان گزینه مناسبی جهت مذاکره با شام به نظر می‌آمد.
    فرستاده کوفه در شام، پس از تحویل نامه امیرالمومنین و بیان نظرات ایشان مبنی بر برکناری معاویه و بیعت شامیان با حکومت کوفه، پاسخ سختی دریافت کرد. معاویه مردم را فراخواند و بر فراز منبر رفت: «سپاس خدای را که پایه‌هایی چون ارکان دیانت برای اسلام استوار داشت و شراره فروزانش را در سرزمین مقدسی برافروخت که قرارگاه پیامبران و صالحان ساخته است (یعنی شام!) و سپس مردم شام را به این خطّه مقدس درآورده... زیرا می‌دانست که این مردم، امر او را استوار می‌دارند و در راه گرامیداشت این دین، آرام و قرار ندارند... پیمان‌شکنان را به وسیله ایشان دور می‌دارد و همبستگی مومنان را به وجود ایشان فراهم می‌آورد. ما از اینکه کار مسلمین به گسیختگی انجامیده، از خداوند مدد می‌خواهیم. بار پروردگارا! ما را بر گروهی که خواب راحت از خفتگانمان ربوده و آسودگی بیدارانمان را سلب کرده‌اند و آهنگ ریختن خونمان را دارند، پیروزی ده. خدا می‌داند که ما بر سر این نیستیم که پرده حرمتشان بدریم و لگد کوبشان کنیم. ما فقط می‌خواهیم جامه کرامتی را که خداوند بر قامت‌مان پوشانده از تن به در نیاوریم ولی طغیان و حسادت، آنان را به مخالفت با ما برانگیخته است... ای مردم! شما می‌دانید که من کارگزار امیرالمومنین عمربن خطاب و عثمان بن عفان هستم و می‌دانید که هیچ یک از شما را به کار زشتی وا نداشته‌ام و می‌دانید که ولیّ دم عثمان هستم که بی‌گناه کشته شد». و سپس آیه قصاص را تلاوت کرد. این جا بود که مردم شام بپا خواستند و بر عهد خونخواهی عثمان با او بیعت کردند و به وی اطمینان دادند که در این راه از جان و مال خویش می‌گذرند.17
    معاویه به این گونه اقدامات نیز اکتفا نکرد بلکه با مشورت عمرو بن عاص به سراغ شرحبیل، عالم و زاهد سرشناس و بانفوذ شام رفت و از طریق برخی سران قحطان و یمن که جزو نزدیکان و معتمدان وی بودند، به شرحبیل چنین القا کرد که علی بن ابیطالب، خون عثمان را ریخته و به جایش نشسته است. وقتی شرحبیل از این تبلیغات و رفت و آمدها متاثر شد، نزد معاویه رفت و او نیز چنین آغاز کرد: ای شرحبیل، جریر بن عبدالله ما را به بیعت با علی فرا می‌خواند که اگر عثمان بن عفان را نکشته بود، بهترین مردم برای این کار (خلافت) بود. من در انتظار رسیدن تو تاکنون لب نگشوده و پاسخی نداده‌ام! و شرحبیل تصمیم به تحقیق بیشتر ماجرا گرفت. پس از آن بود که یک گروه محدود از طبقه اشراف و بزرگان و نخبگان شام پی در پی و به نوبت با وی دیدار و هر یک اتهام قتل عثمان توسط علی را تکرار کردند. شرحبیل، خشمناک نزد معاویه بازگشت و گفت: ای معاویه! مردم همگی! از بیعت با علی امتناع دارند چرا که عثمان را کشته است و به خدا سوگند اگر تو هم با او بیعت کنی، ما یا تو را می کشیم یا از شام بیرون خواهیم کرد! معاویه که به مراد خویش رسیده و یک چهره علمی و معنوی را ناخوداگاه به رأس فتنه کشانده بود، پاسخ داد: من سر مخالفت با شما ندارم!
    شرحبیل، نماینده اعزامی از سوی امیرالمومنین (جریربن عبدالله) را فراخواند و ضمن سخنان تندی علیه علی افزود: به خدا سوگند که روز قیامت به خاطر آنچه گفته‌ای، تو را به محکمه و بازخواست الهی می‌کشم! تلاش‌های جریر در مذاکره با این عالم پرنفوذ، اثر زیادی نداشت و تنها سروده جریر خطاب به شرحبیل (که او را به تأمل و شتاب نکردن در قضاوت دعوت کرده بود)، اندکی موثر افتاد. باز معاویه، مردم عادی را از او دور داشت و تنی چند از نزدیکان خود را گماشت تا یک به یک نزد وی روند و شهادت دهند و نامه‌های مختلف بسازند که اتهام قتل عثمان توسط علی، قطعی جلوه کند. جالب اینکه شرحبیل احساس تکلیف می‌کرد که مردم شام را برای جهاد با حکومت کوفه برانگیزد. یکی از خطبه های او چنین است: «ای مردم! به راستی که علی، قاتل عثمان بن عفان است که گروهی از یاران خون‌خواه عثمان (اصحاب جمل) را کشته و بر زمین مسلط شده است و اینک جز شام باقی نمانده. او شمشیر برکشیده و گرداب‌های مرگ را درمی‌نوردد تا بر شما بتازد. و ما کسی را نیرومندتر از معاویه برای پیکار با او نمی شناسیم. پس به پاخیزید! مردم، جز عدّه قلیلی برخاستند و شعار دادند: خانه‌های ما گورها و مساجد ماست و فرمان از آن توست. شرحبیل به شهرهای مختلف شام می‌رفت و با توجه به جایگاه اجتماعی و دینی‌اش، با استقبال و پذیرش مواجه می شد.
    تبلیغات مسموم و سراپا دروغ علیه علی و حکومت کوفه آن چنان موثر افتاده بود که جریر را از ادامه اقامت در شام مأیوس کرد. هر چند که مالک اشتر به او بدگمان بود و در خیرخواهی و سلامت سیاسی‌اش تردید داشت، اما به نظر می‌آید ایراداتی که به دیپلمات اعزامی علی می‌گرفته، با توجه به منش امیرالمومنین قبل از برگزاری جنگ و خونریزی، وارد نبوده است. چرا که جریر به‌دلیل سابقه‌اش حساسیت کمتری را از ناحیه طرفداران عثمان جلب می‌کرد و به‌دلیل خلق و خوی آرام و بردبارش، اهل گفت‌وگو و مذاکره با دستگاه بنی‌امیه بوده است. و این برای علی علیه السلام که در پی روشنگری و آرام کردن فضای ملتهب جامعه و در نهایت ایجاد وحدت و همدلی در امت اسلامی بود، بهترین گزینه و اقدام به شمار می‌رفت. خصوصاً که سیره معصومین در اتمام حجت (هم بر جبهه مقابل و هم بر شخص امام)، قبل از درگیری ها بسیار مهم و اساسی است. به هر حال، شکست مذاکرات با جوسازی‌ها و دروغ‌پردازی‌های گسترده و فاحش همراه شد و فرصتی در اختیار معاویه قرار داد تا جایگاه خود در شام و مقدمات جنگ با علی را قوی‌تر سازد.

    «من در تمام قریش، بیش از تو کسی را دوست نداشتم که پس از قتل عثمان، امت بر او اتفاق کنند... پس خدایت رحمت کناد، در گرفتن دا

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه