پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


سید علی موسوی

ديگر مطالب اين نويسنده :

مطلب بعدي >   36 تعداد بازديد
9.33 (3 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره 9 : حقيقت برو گم شو!

آری دین همه ی دین است!
نقدی کوتاه بر یک تلقی از اسلام ناب

اشاره:
«آري دين همه دين است» عنوان نقدي است به جزوه «جبهه فرهنگي» که از هشت سال پيش به تدريج در جمعهاي حزب اللهي منتشر شده است. ناقد، بخشهايي از جزوه را که به آن نقد وارد ميدانسته در ابتدا آورده است. پيدا کردن اصل جزوه هم در اينترنت با جستجوي عبارت «جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي» ممکن است.

مقدمه : امتداد انقلاب و ضرورت ترمیم
مدتهاست که از فروردین 1379 و سخنرانی سردبیر وقت ماهنامه سوره (وکنونی راه) در جمع بچه های پایگاه های بسیج مشهدکه بعدها به نام جزوه «جبهه فرهنگی»  منتشر شد، میگذرد.
اکنون مبانی مطرح شده در آن جزوه نیاز به بازسازی و ترمیم دارند. و این خود نیاز مند نقد درون گفتمانی است . همان بچه هایی که امام و انقلاب را براساس جزوه «جبهه فرهنگی» به قرائت نشسته بودند و در مسیر آن گام های موثری برداشتند، بایستی به آسیب شناسی حرکت خود بنشینند و این جریان را ترمیم سازند. لازمه هر حرکت زنده ای پویایی و تکامل است . جمود و تحجر هیچ لازمه ای جز مرگ یک جریان ندارد. هر نقدی بایستی منصفانه باشد . نقاط قوت و ضعف را باهم ببیند.  اما بایستی تحمل شنیدن هر نوع نقدی را داشت ؛حتی نقد غیر منصفانه؛ از آن جایی که منتقد در بسیاری از موارد برای اصلاح وضعیت ، نقاط ضعف را بیشتر گوشزد می کند تا تاثیر نفسانی بیشتری داشته باشد ، انگیزه و تحریک ایجاد کند تا ترمیم و اصلاح شکل گیرد. هرچند گاها در این مدل برخوردی، نقض غرض شده و از آن جایی که نقاط قوت گوشزد نمی گردد مخاطب به جای تحریک به اصلاح ، تحریک به دفاع می گردد و تلقی تخریب پیدا می کند. اما در عین حال شایسته یک جریان منتقد آن است که خود از سایر جریان ها تحمل بیشتری در همراهی و «درک همدلانه» از نقد را داشته باشد. دوباره تکرار می کنم «درک همدلانه».
   متن قدرتمند بعد از اثر گذاری از نویسنده اش جدا می شود و تاویل و قرائت آن چندان وابسته به انشا کننده آن نمی باشد. لذا نقد و بررسی ما در این مجال ناظر به متنی خاص است و نه ارائه کننده آن . چه بسا نقدهای ذکر شده در ذیل به نویسنده این مقاله به مراتب بیشتر وارد باشد تا بیان کننده آن متن. لذا تلقی عمومی جریان شکل گرفته بر اساس این متن را مورد نقادی قرار می دهیم.
نقدی کوتاه بر جزوه «جبهه فرهنگی»
در این جا لازم است بخشهایی از جزوه «جبهه فرهنگی» را با دقت به مطالعه بنشینیم .جملات کاملا دردمندانه و زنده اند. با گذشت نزدیک 10 سال هنوز هم می توان به این جملات دل داد. هرچند سخت است اما اکنون با فکر خود این جملات آکنده از احساس تکلیف را تدبر می کنیم :
«انقلاب اسلامی به تعبیر امام (ره) حرکتی بود علیه یک نوع اسلام. این تعبیر صریح خود امام است. می گوید: در انقلاب مردم ما علیه یک نوع اسلام قیام کردند. در نامه به سید حمید روحانی می فرمایند:«شما باید نشان دهید که مردم ما در انقلاب علیه ظلم و تحجر قیام کردند»  این عین تعبیر امام است. انقلاب، بر علیه تحجر بود. منظورشان هم تحجر دینی است که در ادامه همین پیام خود امام می گوید. من چنین تعبیر و تفسیری از انقلاب را هیچ کجا ندیدم، یعنی هیچ کس دیگری را از این آقایان نظریه پرداز انقلاب ندیدم که بیایند و یک چنین تعبیری را از انقلاب ارائه کنند. «برعلیه ظلم و تحجر قیام کردند و فکر اسلام ناب را جایگزین اسلام سلطنتی ، اسلام سرمایه داری ، اسلام التقاطی و در یک کلمه اسلام امریکایی کردند.» ما با اسلام امریکایی در گیر شدیم . ما با اسلام سلطنتی در افتادیم که با سلطنت در افتادیم. این نکته اساسی است که اگر ما امروز هم بخواهیم برای این انقلاب کار کنیم باید توجه داشته باشیم وقتی می گوییم انقلاب اسلامی یک اسلام خاص مورد نظر است. هر چیزی که اسم اسلام داشت اسلام انقلابی نیست.»
«صرفا از امام یک چهره اخلاقی و عرفانی ارائه کردهاند. حال آن که امام تفکر سیاسی داشت. این ویژگی هایی که خیلی ها برای امام بر می شمارند ویژه امام نیست. خیلی ها بودندکه اسراف نمی کردند یا مثلا با خانواده خیلی خوب بودند ، پدر بزرگ بنده هم همین طور بوده است . امام برای خودش تفکر دارد و از اسلام تعبیری که سعی کرده بدعتهای گذشتگان را بکوبد و آن اسلام واقعی را و اسلام ائمه را دوباره احیا کند. در بحث جنگ هم همین طور ، ببینیم امام راجع به جنگ چه تعبیری دارد: «...و از همه این ها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق پیدا کرد.» »
«این عین تعبیر امام است «اسلام عبادی و فردی» ما اسلاممان عبادی و فردی نیست یعنی نه این که نیست ، به این محدود نمی شود و هدف امام و انقلاب اسلامی هم این نیست که یک سری واجبات فردی و عبادی را در جامعه رواج بدهد. قبل از انقلاب هم می شد این کارها را کرد. کسی مخالف نبود، انواع و اقسام کارهای فرهنگی بود... باید اصل اول در کارهای فرهنگیمان این باشد که برای کدام اسلام می خواهیم کار کنیم ؟ و گرنه دلمان خوش است که مثلا زیارت عاشورا برگزار کردیم. بیلان کار می دهیم ؛ رفتیم بهشت رضا و قبر شهدا را زیارت کردیم ، اردوی جبهه رفتیم و فلان و فلان. خب این کارها را قبل از انقلاب هم می توانستید بکنید. بعد آن موقع تعریفی که ما از نیروی مطلوبمان می کنیم این است که این بچه ای که آوردیمش به مسجد قبل از این رپی بود حالا آمده نماز شب خوان شده ! آن دختر توی دانشگاه بی حجاب بود خوبش کردیم، واجبات فردی اش را انجام می دهد. در صورتی که حرکتی که ما می خواهیم انجام دهیم این است که واجبات اجتماعی مان را انجام دهیم . البته خلط نشود که ما می خواهیم کار خواندن دعا ، اصلاح وضع حجاب و ... را انکار کنیم ، این ها خیلی پیش پا افتاده است .  این ها که دیگر جزء نقطه آغاز انقلاب بوده است. بعد از 23 سال به این چیزها افتخار کردن مسخره است. چون یک چیز معمولی بوده است... دستاوردهای انقلاب چه بوده است؟ مثلا قبل از انقلاب بدحجابی بوده ، بعد از انقلاب حجاب آمده مردم نماز خوان شده اند و... می باید این ها را – اصول ارزش های انقلاب را -  حفظ کنیم! همه این ها در حوزه مسائل فردی و عبادی تعریف می شود! ...  چقدر امر به معروف می کند؟ واجبات اجتماعی اش مانده روی زمین ، مستحب را بهانه می کند. امر به معروف و نهی از منکر نمی کند حالا صد تا زیارت عاشورا بخواند. »
«پس حرکت فرهنگی حزب اللهی ذیل انقلاب اسلامی معطوف به تحقق یک سری اهداف در بیرون است. اگر از این کار فرهنگی که ما می کنیم ظالمین ترسیدند ، مفسدین به لرزه افتادند ، کار فرهنگی ما در راستای اقامه قسط در جامعه بوده و درست است و گرنه غلط ... امام کار فرهنگی کرد ، نیرو پرورش داد و به همراه عده ای دیگر سعی کردند اسلام انقلابی را از زیر آوار اسلام فردی و عبادی در بیاوردند.[لذا] یک حرکت فرهنگی ایجاد شد.»
***
شعار اصلی در همه این بحثها این است :«دین همه دین است.» (نام جزوهای دیگر) اما با نقد «اسلام فردی و عبادی» وتاکید بر اسلام اجتماعی یا بهتر بگوییم «اسلام انقلابی». مخاطب فرضی این جملات – یعنی بچه های بسیجی پایگاه- دارای حساسیت های نسبی بر روی احکام عبادی و فردی است . همچون نماز ، روزه ، دعا، مناجات، زیارت ائمه، خمس، صدقه، کسب روزی حلال، روابط خانوادگی ، اخلاق حسنه، رعایت حدود رابطه و نگاه به نامحرم ، حجاب، خود داری از غیبت و دروغ و تهمت و ریا و... حتی به زیارت قبور شهدا می رود با بدحجابی مبارزه می کند هیأت می گیرد، منبر می رود و زیارت عاشورا برگزار می کند، پسر های رپی و دختر های بدحجاب را جذب مسجد می کند، جلسه قرآن برگزار می کند در راهپیمایی ها شرکت می کند، اگر کسی به رهبری و امام و یا شعائر دینی توهین کند سکوت نکرده و اعتراض می کند و از نظام جمهوری اسلامی در مقابل مخالفینش دفاع می کند. اما با این همه بی توجه به احکام اجتماعی اسلام است . چرا که عمده احکام اجتماعی اسلام امر به معروف و نهی از منکر است. و عمده امر به معروف شکل مبارزه آن است ؛ آن هم در موضوع قسط و عدل یعنی مبارزه با ظلم. عدالت اجتماعی - یعنی مبارزه با ظلم - اهمِ ابعاد اجتماعی اسلام است. لذا منظور از «دین همه دین است» این است که «دین اساسا مکتب مبارزه با ظلم است.». مبارزه با تحجر نیز در این قرائت به معنی مبارزه با سایر قرائت ها از اسلام است که اساس بودن این مبارزه را در اسلام درک نمی کند. مبارزه با مقدس مآبی نیز در همین ادبیات می گنجد.
در این قرائت بخشهای دیگر دین نفی نمی شوند اما ضریب بسیار کمی می گیرند. به تعبیری «این ها خیلی پیش پا افتاده و معمولی  است» . در این نگاه قرار بر این نیست که سایر بخشهای دین اسلام از آن حذف شوند اما کم اهمیت جلوه داده می شوند. حتی در اولویت دوم و یا سوم نیز ذکری از آن به میان نمی آید. شاید ذهنیت شنونده منتقد به این جا منتهی شود که ذکر این بخش ها تنها جهت تبرئه شدن از نفی ضروریات دین است. این جا دیگر عدالت ستون دین است نه نماز. برای کسی که در این گفتمان قرار می گیرد. گریستن بر امام حسین هیچ فضیلتی نیست بلکه باید برای او قیام نمود. کسی که این گونه می نگرد دیگر به سختی میتواند با روضه و ذکر مصائب اهل بیت (ع) بگرید. و این امور را عوامانه می داند. جلسات قرائت قرآن، زیارت عاشورا ، جذب و تربیت معنوی جوانان بی اعتقاد و یا سست اعتقاد، امربه معروف بدحجابها و روضه های اهل بیت، ذکر احکام شرعی مربوط به طهارات و نجاسات ونماز و روزه و... منبر و ذکر فضایل اهل بیت  را جلسات انجمن حجتیه در راه ترویج اسلام امریکایی می شمارد. لذا احکام طهارت ، نجاست ، حیض ، استحاضه، شکیات نماز و قرائت صحیح و بخش اعظم احکام رساله های عملیه مراجع – از جمله امام (ره) – مسخره به نظر می رسد. و العیاذ بالله به تبع آن روایات فراوان معصومین در این زمینه.
سوال بسیار اساسی این است که ما احکام اسلام را می توانیم به دو دسته فردی و اجتماعی تقسیم کنیم. آیا نماز و روزه و حج فردی اند. خمس و زکات و دعا و مناجات چه طور؟ یا این که جهاد و امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی است ؟ آیا رشد فردی به معنای واقعی کلمه بدون جهاد و امر به معروف و نهی از منکر حاصل می شود و از طرفی دیگر آیا رشد اجتماعی بدون نماز و روزه و حج وخمس و زکات و دعا و مناجات حاصل می آید ؟ جواب سوال اول به مراتب ساده تر از سوال دوم است. حقیقت این است که ابعاد اجتماعی و فردی اسلام آن چنان به هم پیچیده اند که به هیچ وجه منفک از هم نیستند.
در نگاه مذکور انقلاب اسلامی انقلاب «اسلام ناب در مقابل اسلام امریکایی» است . اما مصادیق اسلام امریکایی چه کسانی بودند؟ امثال آقای کافی و سایر منبری ها و روضه خوان های امام حسین مروج اسلام امریکایی بودند یا خیر ؟ اساتید اخلاق و مراجع تقلیدی که مثل امام وارد مبارزه نشدند و گاها فقط تایید کردند چه طور؟ علامه طباطبایی چه طور؟ چرا کسی از خود نمی پرسد: آیا اسلام شریعتی، اسلام امریکایی نبود؟ اسلام سازمان مجاهدین خلق چه طور؟ اسلام خط سه ای ها ؟ اسلام گروهک فرقان؟ جواب بنده به همه سوالات منفی است اما مسئله در تداعی معانی است فضایی که برای این واژگان ساخته شده به دسته اول نزدیک است . هرچند هردو اسلام مقول به تشکیک اند و دارای مراتب. مراتب طولی و عرضی. مرتبه ای از اسلام ناب مرتبه ای از اسلام امریکایی است و بلعکس. قطعا به آقای کافی نقدهایی وارد است اما کمتر کسی است که نداند توده های مردم پای سخنرانی چه کسی به انقلاب امام خمینی وصل شدند. شاهد کلام بنده ماجرای دفن آقای کافی است . هر چند آقای کافی مهدیه را مقابل حسینه ارشاد علم کند و مخالف شریعتی باشد. تا ثیر مثبت شریعتی نیز در اتصال جوانان تحصیلکرده به انقلاب امام خمینی بر کسی پنهان نیست اما کیست که نداند انحرافات فکری شریعتی در تلقی اسلام ناب ، نقد تند و مسخره آمیز جریان رایج روحانیت و تبلغ اسلام منهای روحانیتش چه هزینه های سنگینی که برای انقلاب نداشت و تا کنون نیز ندارد.
اسلام جریان چپ همان قدر امریکایی بود که جریان راست و اسلام جریان راست همان قدر ناب بود که جریان چپ. هر یک بخشهایی از اسلام ناب را گرفته و بخشهایی را رها کردند. « الذین جعلوا القرآن عضین فوربک لنسئلنهم اجمعین»1 حکایت «نومن ببعض و نکفر ببعض» می شود. البته جریان سنتی حوزه -  به تعبیر بعضی متحجر - همیشه ناب تر از جریان روشنفکر حوزه و دانشگاه بوده است. چرا که برایش تنها استناد به قرآن و کلام معصوم مهم بوده است نه مقتضیات زمانه و اندیشه های شرقی و غربی مطرح. اگر انقلاب امام خمینی پیروز شد اگر درجنگ مقابل ابرقدرتها ایستادیم به برکت چیزی نبود جز همان روضه خوان ها و مسئله گوها همان جلسات دعای کمیل و زیارت عاشورا ، همان جلسات قرآن و مدح اهل بیت . می توان به راحتی در یافت که بسیاری از عوام مردم که تنها روضه های کافی را می فهمیدند و نه سخنرانی های آتشین شریعتی، به سادگی جان را در طبق اخلاص گذاشتند و دست از همه چیز شستند و دانندگان و خوانندگان اسلام ناب شریعتی به دنبال هوس قدرت در مقابل مردم صف کشیدند. حال قضاوت کنید اسلام توده های محروم و پابرهنه کدام است ؟ اسلامی که در شب عاشورایی روایت فتح آوینی می بینید یا اسلامی که در عروسی خوبان و دستفروش مخملباف ؟ اگر اسطوره شدن آوینی و سکولارشدن مخملباف نبود شک ندارم که پاسخ دومی بود نه اولی. ولی الحمدلله که حکایت این دو تلقی از اسلام عاقبت خود را فاش ساختند. مخملباف تجسم اسلام شریعتی در مقابل اسلام آوینی است. البته خود شریعتی داستانی غیر از اندیشه اش دارد . همه شریعتی اندیشه اش نبود که شعرش بود. رمز نجات او نیز در دل دادگی اش به علی و فاطمه و حسین و احساسات رقیق معنوی اش بود نه انتقادات تند و زننده از آخوندهای متحجر!
از سیر آفاقی انقلاب تا سیاحت انفسی امام خمینی(ره)
روح دین اسلام عدالت و مبارزه با ظلم نیست. روح دین کلمه الله است و نور الهی. روح دین، توحید و اتصال به ذات اقدس باری تعالی است. روح دین خدایی شدن بشر است و بیرون آمدن او از چاه هوس های دنیوی و پست . این ها پیش پا افتاده، ساده و مسخره نیست . دعوت انبیا برای همین بوده است. سیر در آفاق انقلاب اسلامی نیز ما را به همین نتیجه می رساند. آیا واقعا این انقلاب صرفا در مقابل ظلم و جور طاغوت بود. در این صورت چه فرقی بود که امام این انقلاب را کرده باشد یا چریکهای فدایی خلق. آیا صرفا انقلاب در مقابل اسلام سلطنتی ، اسلام سرمایه داری ، اسلام متحجرین ، اسلام مقدس نمایان بی شعور بود؟ آیا این انقلاب صرفا در مقابل قرائت غیر مبارزه جویانه و غیر عدالت خواه از اسلام بود؟ در این صورت این انقلاب، انقلاب سازمان مجاهدین خلق و شریعتی بود نه امام خمینی. قطعا باید حساسیت داشت و عناصری از اسلام که در صدد فراموشی اند را با تاکید بیان نمود. تاکید حضرت امام نیز به همین واسطه است. اما نکته مهم این است که مسئله اصلی در این انقلاب، مبارزه بر اساس دین بود. قبل از  دقت در قید سرمایه داری و متحجرین در مقید دقت کنیم. «اسلام». ادیان پایه اصلی و عمده شان در عبادت و مناجات و دعا است. تفاوت جوهری همه ادیان با سایر مکاتب در همین عنصر است. اسلام اولا و بالذات یک دین است . یعنی عبادت و مناجات عنصر اصلی آن است. ثانیا و بالعرض به سایر نیازهای فردی و اجتماعی نظر دارد. همه چیز را با صفت عبودیت و ارتباط روحی و معنوی با خدا می بیند. فرو کاستن عظمت الهی و معنوی انقلاب به همان حوزه های ادبیات رادیکال کمونیستی و حتی خلاصه کردن اسلام به حوزه های نزدیک به این ادبیات انقلابی مسلط، آیا نادیده گرفتن عمق این تجلی الهی نیست. مطالعه هر پدیده آفاقی در ادبیات دین اسلام ، دنبال کردن اسماء الهی و تجلیات او در عالم است. یافتن خداوند متعال در اعماق هر صورتی است. قطعا کارنامه اصلی و نهایی انقلاب اگر بخواهد اسلامی باشد با میزان عبادت مردم سنجیده می شود. همان طور که کارنامه پیامبران و امامان این گونه است. البته عبادت مخلصانه، جهاد و مبارزه و توکل و صبر نیز می آورد . اساسا تنها عبادت مخلصانه است که، جهاد و مبارزه و توکل و صبر می آورد و گرنه آرمان و جهاد و... ادعایی بیش نیست . به زندگی انبیاو ائمه اطهار دقت کنیم. عنصر اصلی که در حیات تربیتی و اجتماعیشان دیده می شود کدام است؟ اصل مدعای دین این است که  همه جوانب حیات بشری را تنها با عبادت الهی می توان اصلاح نمود. هرچند سیر آفاقی تنها برای راحلانِ سیاحت انفسی فراهم می آید. باید در درون خود به دنبال خداوند متعال بود. جامعه را نیز باید به این سو هدایت نمود نه صرفا به سوی مبارزه. غایت اسلام این نیست که انسانها اهل مبارزه بشوند و لذا کار فرهنگی صرفا مبارزه باشد و تربیت مبارز.دقت کنید غایت این نیست . از نتایج تربیت اسلامی این هست اما غایت این نیست.
البته دین اسلام جسمی نیز دارد که اساس آن بر عدالت است. عدالت صرفا به معنای مبارزه با ظلم نیست. عدالت همان حکمت و نور تجلی الهی است برای ایجاد نظام احسن در خلقت بشر. برای رسیدن بشر به روح دین، خداوند مجموعه ای از بهترین احکام و صورتها را فرستاده است. اگر همه این دستورات باهم رعایت شود بشر به روح دین دست می یابد وگرنه عمل به بخشی از این دستورات، نجات بخش نیست . عمل نکردن به هر دستوری نافی اثر حاصل از عمل به دستور دیگر است. این احکام از طهارات و نجاسات گرفته تا ارث و دیات، از حجاب و ازدواج تا امر به معروف و نهی از منکر، از صلوة و خمس تاحکومت اسلامی همه را در بر می گیرد. «مهمترین وظیفه حکومت اسلامی»، مبارزه با ظلم ، فساد مالی و اقتصادی  و حمایت از محرومین است. «یکی از وظایف مهم امت اسلامی» نیز امر به معروف و نهی از منکر مسوولین و ائمه مسلمین است.  (البته با عنوان «النصیحةلأئمة المسلمین»2 ) بحث جهاد نیز صرفا مبارزه با ظلم نیست بلکه مبارزه با شرک و کفر است. بگذریم که تعریف اسلام از ظلم متفاوت است چرا که « إن الشرک لظلم عظیم ».
به این کلمات امام دقت کنیم. می توان حدس زد امام خمینی چه برداشتهای انحرافی و رایج از اسلام در آن زمان را مورد نقد قرارمی دهند. امام 4 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 8/3/58 چنین می گویند:
«نهضت هایی که به وسیله انبیاء و اولیا علیهم السلام واقع شده است، قابل مطالعه است. ما که تابع مکتب انبیاء هستیم باید آن نهضت ها را مطالعه کنیم و بفهمیم نهضت چه بوده است؟ برای چه بوده است؟ مقصد انبیا چه بوده است؟ مقصد پیغمبر اسلام(ص) از نهضت اسلامی چه بوده است؟ آیا فقط این بوده است که دست ستمکاران را کوتاه کنند؟ آیا دعوت انبیا فقط برای این بوده است که مزاحمین با مستضعفین را کنار بزنند و همین که غلبه بر آن ها کردند و کار را به پیروزی و راندن آن ها رساندند کار تمام است؟ آیا مقصد انبیا این است که ظالم نباشد فقط؟ یا مقصد بالاتر از این است؟ اگر مقصد بالاتر از این است باید ماهم که تابع انبیا هستیم و تابع مکتب اسلام هستیم ، به تبعیت از آن بزرگان دین و دنیا مقصدمان همان مقاصد باشد.
آیا راندن رژیم پهلوی و ابطال رژیم شاهنشاهی تمم مقصد بود؟ آیا رفاه ملت و رسیدن ملت به چیزهای مادی آخر مقصد است؟ انبیا آمده اند تا مردم را ، تا جامعه را ترتیبی بدهند که رفاه زندگی مادی آن ها باشد؟ مقصد انبیا این بوده است که مستکبرین بروند و مستضعفین به نوای دنیا برسند؟ یا مقصد بالاتر از این هاست؟ مقصد انبیا دنیا بوده است؟ این همه انبیا آمده اند و دعوت کردند و کشته شدند، جنگ ها کردند و زحمت ها کشیدند، فقط برای این بود که مستکبرین را کنار بزنندو توده های مردم را برای آن ها رفاه حاصل کنن؟ یا مقصد بالاتر از این هاست؟ خدای تبارک و تعالی که انبیاء را فرستاده است ، برای تعمیر دنیا فقط فرستاده است؟ یا مقصد بیشتر از این هاست و بالاتر از این هاست؟ اگر مقصد همین شکست مستکبرین بود، ما به مقصد تقربیا رسیدیم و آنها  را شکست داده ایم ، ملت ما شکست داد اجانب را ، دست خیانتکاران را قطع کرد و این ریشه هایی هم که مانده است آن را هم قطع می کنند لکن مقصد همین نیست ، اگر مقصد این بود که زاغه نشین ها از زاغه نشینی بیرون بیایند و یک سر و سامانی پیداکنند، این هم ان شاء الله می شود و با همت همه باید بشود لکن باز مقصد این نیست. مقصد این است که کشور ما یک کشور اسلامی باشد. کشورما در تحت رهبری قرآن ، تحت رهبری پیغمبر اکرم و سایر اولیاء عظام اداره بشود. رفتن مستکبرین مقدمه است، رفاه مستضعفین یکی از مقاصد اسلام است.رژیم اسلامی مثل رژیم های مکتب های مادی نیست مکتب های مادی تمام همتشان این است که مرتع درست بشود، تمام همت این است که منزل داشته باشند، رفاه داشته باشند( آن هایی که راست می گویند.) اسلام مقصدش بالاتر از این هاست .
مکتب اسلام یک مکتب مادی نیست، یک مکتب مادی معنوی است. مادیت را در پناه معنویت اسلام قبول دارد، معنویات ، اخلاق ، تهذیب نفس . اسلام برای تهذیب انسان آمده است، برای انسانسازی آمده است. همه مکتب های توحیی برای انسان سازی آمده اند. ما مکلفیم انسان بسازیم. شما خانم ها که زحمت کشیدید و به این جا آمدید3در این زحمت ، مکلفید انسان بسازید، مکلفید در دامن های خودتان انسان مهذب بار بیاورید. مقصد اسلام و مقصد همه انبیا این است که آدم ها را تربیت کنند، صورت های آدمی را آدم معنوی و واقعی کنند. مهم در نظر انبیا این است که انسان دست بشود، اگر انسان تربیت شد، همه مسائل حل است. انسان آگاه مهذب ، همه ابعاد  سعادت را برای کشور تامین می کند. انسانی که ایمان به خدای تبارک و تعالی دارد، انسانی که متعهد است، انسانی که مهذب است، دست ظالم را کوتاه می کند. لکن مقصد همین نیست ، این یکی از خدمت هایی است که می کنند، ازادی برای مردم تامین می کنند ، لکن این یک یاز مقاصد است همه این نیست ، استقلال برای کشور تامین می کند لکن همه مقصد این نیست. رفاه برای امت درست می کند لکن مقصد این نیست . انسان حیوان نیست ، انسان یک موجودی است که در طرف سعادت به بالاترین مقام می رسد ، در طرف کمال  به بالاترین مقام موجود می رسد و اگر انحراف داشته باشد از پست ترین موجودات پست تر است. انبیاء که دیدند مردم در هلاکت هستند از حیث اخلاق ، از حیث عقاید، از حیث اعمال، مکتب هایی را که خدای تبارک و تعالی به آن ها الهام کرد تا نجات بدهد انسان را به همه ابعادی که دارد، اگر انسان حیوانی بود مثل سایر حیوانات، لکن حیوانی که تدبیر دارد، حیوانی که اهل صنعت است، اگر این بود احتیاج به آمدن انبیا نداشت. برای این که این راه ، راهی است که مادیین خودشان ادراک می کنند. آمدن انبیا برای این است که آن راه هایی که بشر نمی داند ، آن حقایقی را که انسان نمی داند، به آن ها تعلیم بفرمایند. انبیاء برای راهنمایی یک مقام بالاتر ، یک مقام انسانی بالاتر آمده اند. قرآن کتاب آدم سازی است، برای آدم ساختن آمده اند، کتاب حیوان سازی نیست، کتاب تع

دسته بندي هاي برگزيده
آرشيو راه