پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


نعمت الله سعيدي

ديگر مطالب اين نويسنده :

  • تیتر تست

  • فکر کردن با صدای بلند (قسمت دوم )

  • قهر کرد و رفت!

  • هجرت از هالی‌وود به حالی‌وود یا: مسئله این است خوردن یا خورده شدن!

  • جشنواره كیلویی؛ بررسی وجبی

  • هر آدمی «شاهدی» دارد

  • یك شاعر معمولی! اینجا داخل گود است!

  • عرض سلام دارم و...

  • وحشی دشت معاصی را دو روزی رم دهید

  • تجربه‌هاي نو در نگارش تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی

  • مطلب بعدي >   1537 تعداد بازديد
    9.33 (3 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 9 : حقيقت برو گم شو!

    خشمواره فیلم فجر!

    بعد از این همه سال باید قبول کنیم بضاعت سینمای ایران همین است... بعد از این همه سال باید قبول کنیم بضاعت سینمای ایران همین است؟! بعد از این همه سر و کله زدن؟! همین است. مگر چاره دیگری هم داریم؟! شاید سی سال پیش، وقتی با آمریکا به عنوان ابرقدرت جهان کفرزده سرمایه داری سرشاخ میشدیم، خیال میکردیم در این «هرمجدون مقدماتی» برگ برنده ما جبهه فرهنگ و هنر است و نقاط ضعفمان اقتصاد و قدرت نظامی و دیپلماسی خارجی. امروز اما اوضاع برعکس شده، ماهواره... ماهواره واقعی!... هوا میکنیم؛ موشکهای قارهپیما میسازیم؛ اورانیوم غنی میکنیم و سلولهای بنیادی و چه و چه. به فرهنگ و هنر که می رسیم، آن وضع شعر و ادبیات ماست و این وضع سینمای ما!
    شاید بعضیها راست می گویند! می گویند ما مردمی عصبانی هستیم. زود از کوره در میرویم. زود قید همه چیز را میزنیم. اما هندیها این جور نیستند چینیها خیلی آرام اند. اروپاییها خونسردتر از ما هستند. هفت هشت روز اول جشنواره شده بود “ خشمواره”! هر فیلمی شده بود یک سطل آب سرد روی دست و دل آدم. اما اواخر خشنواره که تقریبا" همه عادت کردند و پذیرفتند وضع موجود را، کمی بهتر شد. یکی دو فیلم بهانهای شد برای موضع گیری جدی تر و ابراز نظر جماعت و تقسیم سهمیه سیمرغ ها و والسلام.
    گاهی فکر میکنم این انقلاب اسلامی چرا باید در ایران اتفاق میافتاد؟ چرا پاکستان نه؟ یا ترکیه، عراق، یمن و... این همه کشور اسلامی! چرا مالزی و اندونزی نه، که مردمش، مدیریت و نظم پذیری بهتری دارند و از نظر تکنولوژی جلوترند؟ چرا ما مردم عصبانی باید در یکی از حساس ترین نقاط عطف تاریخی چنین نقشی را بر عهده میگرفتیم؟ این کافی نیست که بگوییم «ایرانی ها عصبانی هستند» و همین. مگر برگزار کنندگان جشنواره پیش از اجرای آن نمیدانستند با چه مردمی طرف هستند و کجا جشنواره برگزار میکنند؟ اصلا چرا اینها عصبانی نیستند؟ چرا فارابی و ارشاد و حوزه هنری و سازمان تبلیغات و... این قدر آراماند؟
    به هر حال ناچاریم این چراها را فعلا" بگذاریم کنار. با حساب فیلم های خارجی هم که شده، شاید صدها هزار نفر کلی زحمت کشیده اند و نتیجه کار شده این جشنواره. نباید کم لطفی کرد. نباید عصبانی شد. نباید در نقد و نظر ها دل کسی را شکست، یا حرف های زشت بر زبان آورد! نباید تف کرد روی کاغذ... به جای نوشتن از جشنواره!

    ما از سینما چه توقعی داریم؟ این همه آدم صبح تا شب کرور کرور وارد مترو میشوند و از ایستگاه ها خارج می شوند: سوار خط واحد میشوند و ایستگاه به ایستگاه در هم میلولند. آدم حیرت میکند از قدرت خدا که به این همه جمعیت روزی میدهد. گیرم عدهای شاعر، نویسنده، کارگردان و ... هم سرشان را بیندازند پایین و قاطی امواج جمعیت شوند، به کجای این عالم بر میخورد؟ چندین سال است که سینمای ایران همین است که هست. این همه نقد و اعتراض و مقاله به کجا رسید؟ سی سال به این سینما امیدوار بودن، بلکه در این جنگ بیامان فرهنگها چیزی را جدی بگیرد و جنگی را باور کند، کافی نیست؟ این چیزهایی که هنوز از تضاد سنت و مدرنیته می گویند، دورهاش گذشت. چیزی از آن سنت حقیقی باقی مانده که با چیز دیگری در  تضاد باشد؟ به قول حافظ: «شد آنکه اهل نظر برکناره میرفتند/ هزارگونه سخن برزبان و لب خاموش».
    ما آدمها تنها شدهایم. در این تنهاییها می توان گوشه یک واگن مترو، در آن ازدحام تنهاییهای فشرده جمعیت با یک گوشی موبایل ساعت ها سرگرم بود. بلوتوث بازی کرد، آهنگ گوش داد، ماربازی و... اگر مقصود سرگرم شدن است که خدا به هالی وود برکت بدهد! از الآن شروع کنی تا آخر عمر، روزی یک فیلم جذاب هست که تماشا کنی. به مراتب از فیلم ایرانی ساختن ارزان تر تمام میشود و با کیفیت تر. با اخراجیها می خواهیم انقلاب را صادر کنیم، یا با «درباره الی»؟ ما وارثان فردوسی و خواجه عبدالله انصاری و سعدی هستیم؟ با «می زاک» و «شبانه روز» و «عروس برفی»؟ «پستچی سه بار در نمی زند» میخواهد به ما آگاهی تاریخی بدهد؟

    امسال حدود 25 فیلم دیده ایم، که اولین آنها «می زاک» بود و آخرینش «تردید» و حالم همین است که ملاحظه میفرمایید.
    هیچ کدام از شعارهای اصلی دولت نهم در جشنواره امسال تجلی نداشت. اصلا” همین جشنواره را در مکانهای مختلفی مثل عربستان سعودی، مصر، پاکستان و... و زمانهای مختلفی مثل دو دهه پیش، زمان شاه و... میشد برگزار کرد. فرض کن بچه را فرستادهای مغازه لوبیا بخرد، برگشته خانه و لپ لپ خریده. پول هم به قدر کرایه خانه و قبض آب و برق داری نه بیشتر. حالا توقع داری از لپ لپ لوبیا بیرون بیاید؟! اسباب بازی بیرون آمده، میخواهی نقد کنی که شانس ما این بود؟
    امسال به نظر میرسید مطبوعات سینمایی رونق بهتری یافته اند. چاره دیگری نبود غیر از پناه بردن به همین ها. بلکه برای دقایقی خود فیلم های جشنواره را فراموش کنی و با چیز دیگری سرگرم شوی. منتقدان نسبت به گذشته صریحتر موضعگیری میکردند و از مضامین محتوایی فیلمها هم حرف میزدند. قاعدتا"  در چنین اوضاعی باید فیلمسازان ضعیف بیشتر احساس خطر و شرمندگی کنند. اما نمیدانم چرا قضیه برعکس بود؟ نمیدانم با چه سیستم و سیاستی منتقدان و صاحب نظران سینمایی باعث شدند برگزار کنندگان جشنواره قسر در بروند؟ و به نظر بیاید تنور جشنواره گرم است؟! به هر حال ایده آل وقتی است که مطبوعات به قدری قوی برخورد کنند که خیلیها اصلا" جرات فیلمسازی نداشته باشند. (به ویژه حالا که سینمای منتقد پسند یکی از مشکلات جدی سینمای ایران است.)
    با این رویکرد های مدیریتی از سینمای دولتی ما چیزی در نمیآید. سی سال امتحان کردن کافی نیست؟ خیلی از کشورهای در حد ما سالی یک فیلم هم نمی سازند.(مثل سوریه، اردن، یا عربستان که کلی در آمد نفتی دارد.) چند پروژه سینمایی اسم ببریم که هزینه های تولیدش چند صد ميليوني بوده و فروش گیشه اش چند ده میلیوني؟ بودجه یکی از اینها را تا پنجاه سال صرف وام دادن به نویسندگان و هنرمندان کشور کنید. خرج فیلمنامه کنید. دوربین بخرید و به سینما گران جوان قرض بدهید. محض رضای خدا صرف کاری کنید که بیست سال بعد نتیجه بدهد و به اسم شما تمام نشود!
    اگر سینمای ما باید تعهد انقلابی و رسالت اخلاقی داشته باشد، این چه وضعی است؟ اگر نباید داشته باشد این همه دفتر و دستک چیست؟ سینمای ژاپن، امریکای لاتین، اروپا، هند و حتی هالیوود با کمی سانسور و حسن انتخاب می تواند سالهای سال سر مردم را گرم کند.(که همین الآن هم می کند!)
     جشنواره فیلم فجر پر سروصدا ترین رویداد فرهنگی کشور است. نه مهم ترین. هنوز هم دهه محرم مهمتر است. طراحی معماری اسلامی به مراتب موثرتر است.(در فرهنگ عمومی و هویت ملی مردم) اصلا" چطور امکان دارد بدون یک پشتوانه قوی ادبی، رمان نویسی و... فیلمنامه نوشت و سینما داشت؟
    اما فیلمها: بهترین فیلم جشنواره امسال به نظر حقیر فیلم «زینب» بود( به کارگردانی علیرضا توانا و تهیهکنندگی شبکه یک سیما) اینکه “چرا” بماند. آن هم فقط از آنجا که مصطفی(با بازی پژمان بازغی) وارد قصه شد و سکانسهای عالی شب و کویر. با خدا باشی، در آتش باشی گلستان می شود مثل ابراهیم(ع). در دریا باشی راه امن و امان میشود مثل موسی(ع). مثل یوسف(ع) در چاه باشی، مثل یونس(ع) در تاریکي شب و زیر اقیانوس و شکم نهنگ باشی، مثل حسین(ع) در بیابان بلا و... با خدا باش همه چیز خوب است. همه جای دنیا خوب است.( قسمتی از دیالوگ فیلم) شب و کویر و عمارتی ساکت؛ آنجا که نور شمعها و سادگی صحنه بهترین جلوه ویژهای است که در سینما از عالم غیب و قدس دیدهام. یاد مرگ. چه آرامشی بالاتر از مرگ؟! خوب درآمده بود. باقی فیلم مزخرف بود.
    خروس جنگی (با بازی رضا عطاران و مریلا زارعی) بهترین فیلم ایرانی جشنواره بود؛ از این نظر که بعدا" دست خانواده را بگیری و سینما ببری. فیلمهای طنز هویت ایرانی بیشتری پیدا کرده. طنزی که اختصاصا" به روحیات خاص خانواده های ایرانی معاصر (و مقیم تهران) مربوط می شود و برای خنداندن آنها مناسب است. نسبتا" فیلم سالمی بود و بدون پیام هم نبود. دفاع از خانواده در جامعه به هر شکلی ارزشمند است. با خندیدن باشد چه بهتر!
    در جشنواره ضعیف امسال یکی از ضعیف ترین بخش ها، فیلمهای ویدیو رسانه بود. برای همین وقتی «اشکان و انگشتر متبرک» در این بخش اکران شد خیلی ها غافل گیر و ذوق زده شدند. «شهرام مکري» اگر گرفتار غرور نشود می تواند یکی از کارگردانهای مطرح آینده در ایران - و بسته به اینکه چقدر متواضع باشد- حتی سینمای جهان باشد. فیلم «تارانتینو» یی  او با ساختاری « 21گرمی» در درجه اول حکایت از تسلط کارگردان بر الفبای تصویری سینما و توجه او به نقش «فیلمنامه» داشت. در حالی که خیلی از کارگردان های ما هنوز در روایت  خطی و کلاسیک سینما مشکل دارند، مکری توانسته بود از پس روایت چند خطی قصه فیلم بر بیاید. طنز فیلم به خوبی با زهر پوچگرایانه محتوای آن متوازن  شده بود. او قبل از اینکه عشق، زندگی، غیب گویی، اخلاق و... را به سخره و انکار گرفته باشد، به شوخی گرفته بود.(شاید برای صمیمی شدن با آنها) همان طور که «گریه کردن» یکی از تستهای معیار بازیگریست، سکانس پلیسی ساختن میتواند تست کارگردانی باشد. خلاصه حالا میپذیریم که شهرام مکری حرف زدن را بلد است و منتظر می مانیم ببینیم چه  می گوید. (سیمرغ رعایت ایجاز را هم به ایشان می دهیم.)
    «مانا» فیلمی بود درباره ایدز. دختربچه معصوم و زیبایی هنگام تولد ایدز گرفته بود. زن و شوهری بدون اطلاع از این موضوع او را به فرزند خواندگی گرفته بودند و باقی ماجرا. پیام فیلم همان شعار بهداشت جهانی بود که «زندگی کن و بگذار زندگی کنیم». یعنی اینکه ایدز فقط از راه خون منتقل می شود، نه هوا و تماس و غیره. «مانا» فیلم بدون ادعا و محترمی بود. شاهکار نبود، اما ایدز یکی از نگرانی های نسل امروز است. خدا را شکر کسی برای سینما تعهد قائل شده بود..
    «به کبودي ياس» را ندیدم اما «کودک و فرشته» کار قابل توجهی بود. ما در این قحطی قصه و برهوت لمیزرع مضمون و محتوا می توانیم در سینما ژانر فیلم های اشغال خرمشهر داشته باشیم. بازسازی صحنههای مربوط به اشغال خرمشهر می توانست سیمرغ طراحی صحنه را ببرد.
    «موج سوم» و «30/11» از معدود فیلم های مرتبط با دهه فجر و انقلاب در جشنواره فیلم فجر بودند. از پس خودشان برآمده بودند اما حرف خاصی برای گفتن نداشتند. «موج سوم» بیهویتی و بیدردی نسل سوم انقلاب را یک قانون کلی فرض کرده بود. شدیدا" با این فرض مخالفم و مجال طرح آن اینجا نیست. «30/11» برای روایت تاریخ انقلاب خیلی دیر است. اما شاید جای امیدواری داشته باشد که سینمای ایران شروع کند. چقدر حیف شد که بسیاری از حس و حال های تاریخی اوایل انقلاب در آثار هنری ثبت نشد و گم شد!

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه