پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مهدی سیار

ديگر مطالب اين نويسنده :

  • هرجا که سخن هست جامعه هست

  • خاطره‌ آن روز اردیبهشتی

  • شاعر مرام و مردم

  • شعر تحت تعقیب

  • گلایه‌های خراسانی

  • در اين مدرسه فلسفه درس ندهند

  • مطلب بعدي >   1185 تعداد بازديد
    1.00 (1 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 9 : حقيقت برو گم شو!

    آنچه از جشنواره بیست و هفتم می دانید بنویسید
    یا:داستان بی داستانی

    در سه روز اول جشنواره که کارت به دستم نرسیده بود فیلم های بیضایی، صدرعاملی، تهمینه میلانی، عبدالرضا کاهانی و نصف فیلم های خارجی را پخش کرده اند. ( پس اگر در این نوشته نامی از این فیلم ها نمی آید ناشی از هیچ گونه غرض ورزی شخصی یا تنبلی و کوتاهی در استفاده از کارت نیست!)
    یک عاشقانه ناکام
    حیران/ کارگردان: شالیزه عارف پور/ نویسندگان: نغمه ثمینی و شالیزه عارف پور/ بازیگران: خسرو شکیبایی، فرهاد اصلانی، باران کوثری، مهرداد صدیقیان
    شاید اگر “حیران” را در روزهای آخر جشنواره ( که دربه در دنبال یک فیلم متوسط به بالا بودیم) می دیدیم خاطره بهتری از آن در ذهنمان می ماند. به عنوان اولین کار کارگردانش فیلم بدی نبود. داستان عشق یک دختر روستایی شمالی( به نام ماهی) و یک پس مهاجر افغانی ( به نام حیران) و ازدواج این دو و مشکلاتی که به خاطر افغانی بودن پسر، از روز اول تا آخر فیلم برای آنها پیش می آید، از مخالفت خانواده دختر تا دردسرهای پسر برای پیدا کردن کار و دست آخر هم اخراج او از ایران. فیلم نتوانسته از پتانسیل های چنین داستانی آنچنان که دل آدم را بلرزاند استفاده کند. مشکل فیلمنامه این است که به شخصیت های اصلی “تشخص” نمی دهد. ماهی، فقط “ یک دختر عاشق روستایی” است و حیران فقط “ یک پسر عاشق افغانی”. روحیات خاص و جزئیات رفتاری این دو آنچنان که این عشق را متمایز و به یاد ماندنی کند ترسیم نمی شوند. مشکل کار در اجرا دقیقا عکس این است یعنی نه باران کوثری فیلم به اندازه کافی روستایی و عاشق به نظر می رسد و نه مهرداد صدیقیانش آنقدرها افغانی و عاشق است. یکی از خوبی های “ حیران” این است که در آن می شود آخرین بازی های خسرو شکیبایی را (در نقش پدر بزرگ ماهی) دید. هر چند شاهکارهای بازیگری او در نقشي شکل می گیرند که با شیدایی و تندخویی همراه باشند نه آرامش وصبوری.
    قاب بندی برای قاب بندی
    شبانه روز/ کارگردان: کیوان علی محمدی وامید بنکدار/ بازیگران: نیکی کریمی، مهناز افشار، مهتاب کرامتی، پارسا پیروزفر، محمد رضا فروتن، حامد بهداد/ برنده سیمرغ بهترین فیلم برداری/ کاندیدای بهترین چهره پردازی و بهترین صدای فیلم.
    “ فیلم ها همه مثل هم شده اند، داریم همان داستان های تکراری را بازی می کنیم و همان دیالوگهای همیشگی را می خوانیم...” همین که در میانه فیلم، این جملات بر زبان یکی از بازیگرها جاری می شود ناخودآگاه دم گوش بغل دستی ام( که هیچ آشنایی هم با او ندارم) یواشکی داد می زنم: “ این بهترین دیالوگ فیلم بود”
    در “ شبانه روز” همان داستان ها و دیالوگ ها و شخصیت های تکراری این چند سال را می بینیم. زوج های جوان خاکستری رنگی که دو به دو یا سه به سه (یا هر جایگشت دیگری از این اعداد) به هم علاقه دارند یا از هم متنفر شده اند، به هم دروغ می گویند وخیانت می کنند یا پشیمان می شوند و آخرش راستش را می گویند! صد البته بازگویی این قصه های تکراری جذابیتی برای کارگردان های “ متفاوت” ندارد، نوآوری در داستان هم که کار حضرت فیل است، پس باید کلا بی خیال قصه گویی شد و  به تماشاگر فهماند لذت های دیگری هم می شود از فیلم برد. “ شبانه روز” سر و شکلی مشابه آگهی های بازرگانی تلوزیون دارد، با همان تصاویر پررنگ ولعاب، قاب بندی های چشم نواز و موسیقی هماهنگ با تصوریر. اما تفاوت آن با آگهی های بازرگانی این است که آگهی ها لااقل به اندازه دو یا سه دقیقه ای که  وقت می گیرند حرف وهدفی دارند و تو را به چیزی فرا می خوانند اما این فیلم مخاطبش را فقط و فقط به 94 دقیقه لذت بردن از “ تماشا” و “ تکنیک” دعوت می کند. فیلم ظاهرا چهار داستان موازی دارد اما تماشاگری که بخواهد با جدیت این داستان ها را پی گیری کند و نداند داستان فقط محملی برای ایجاد فضا و بهره برداری تصویری از پنچ شش سوپر استار است، کلاه بزرگی سرش رفته  و در نهایت سالن را با احساس پوچی آمیخته با “ خودفیلم نفهم بینی” و “ فیلم بیخودبینی” ترک می کند. یکی از سینمایی های حاضر در سالن مثال جالبی درباره این نوع فیلم ها می زد : “ در فوتبال هدف این است که با شوت ودریبل و... توپ را به دروازه برسانند و با گل زدن تماشاگر را به وجد بیاورند، اما راه دیگری هم برای به وجد آوردن تماشاگر هست. می توان توپ را چنان محکم شوت کرد که از استادیوم خارج شود، این ضربه شاید خیلی تحسین برانگیز و جالب باشد اما در نتیجه بازی هیچ تاثیری ندارد.” حالا که فکر می کنم می بینم در فرهنگ خودمان هم برای چنین موقعیت هایی ضرب المثل های خوبی داریم، مثلا: آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی!
    نگاه خرگوشی به جنگ
    آن سوی رودخانه/کارگردان : عباس احمدی مطلق
    فیلم با نماهایی از  دو سنگر ایرانی و عراقی شروع می شود. همه نفرات دو طرف کشته شده اند و فقط یک ایرانی و یک عراقی باقی مانده اند که هرازگاهی تیری به سمت هم شلیک میکنند. آن وسط هم یک خرگوش حیوانکی ( به عنوان نماد نگاه انسانی به جنگ) این طرف و آن طرف می دود و لابد از خودش می پرسد: “ واقعا اینها چرا دارند یگدیگر را می کشند و محیط زیست را ناامن می کنند؟” بعد از یک ربع رزمنده ایرانی آن عراقی را اسیر می کند و در همین لحظه یک فیلمبردار هم به این جمع  اضافه می شود. این فیلمبردار یک ویژگی خیلی نمادین دارد و آن این که بر اثر موج انفجار فراموش کرده اهل کدام کشور است، بنابراین نگاهی کاملا فراملیتی و بی طرف دارد ( و من نمی دانم بی طرفی در جنگ حق و باطل چه معنایی می تواند داشته باشد.) خلاصه رزمنده ایرانی با خشونت این عنصر فرهنگی را هم به اسارت می گیرد و بعد سه تایی، خسته و تشنه سرگشته صحرا می شوند. یک ساعتی از فیلم  به نابلدی سرباز ایرانی در بیابانی می گذرد که به جای مناطق جنگی به لوکیشن “ خیلی دور، خیلی نزدیک” شبیه است. وسط این کویر بی آب وعلف با سه درخت مواجه می شویم که به هرکدام یک نظامی عراقی تیرخورده بسته اند. از این سه تا یکي هنوز نیمه جانی دارد. اوافسر مافوق آن عراقی اول است و توضیح می دهد که به دستور صدام نامرد و به دلیل نسبت فامیلی با ایرانی ها( دقت کنید، نه به خاطر تمرد یا همکاری با ایران) به اعدام محکوم شده. او هم نگاه انسانی خوبی دارد، فارسی بلد است، شعر حافظ می خواند و به عنوان پیر طریقت وارد عمل می شود و موجبات صلح وصفای آن دو سرباز را فراهم می آورد و دست آخر هم به شهادت می رسد. فیلم با رسیدن دو سرباز تشنه به یک رودخانه و مرغزار زیبا به پایان می رسد؛ مرغزاری که در آن خرگوش ابتدای فیلم شاد و سرخوش به جست و خیز می پردازد!
    کمبود قیف و قیر در فرانسه
    هفت و پنج دقیقه/کارگردان: محمد مهدی عسگرپور/ نویسنده فرهاد توحیدی/ بازیگران: یک تعداد فرانسوی به اضافه چند دقیقه رضا کیانیان و رضا عطاران
    خیالتان راحت، “ هفت و پنج دقیقه” هیچ ربطی به “ قدم گاه” ندارد. عسگرپور فقط نسخه کسالت آوری از “ ساعت ها” تحویل داده ( آن هم نه نسخه فارسی، بلکه نسخه فرانسوی). فیلم ماجرای نویسنده ای است که به همراه شخصیت های رمانش تصمیم به خودکشی می گیرد. فیلم نامه را توحیدی به نیت ساخت در ایران نوشته بوده که البته مجوز نمی گیرد و این فکر بکر به ذهنش می رسد که آن را با شخصیت های فرانسوی بازنویسی کند( که صد البته این بار به دلیل نشان دادن انحطاط اخلاقی و روانی انسان ها درغرب، مجوز می گیرد.) فیلم سردی است با بازی های بی روح و مکانیکی. عسگرپور می گوید می خواستیم روابط سرد آدم های قصه را نشان بدهیم؛ این حرف مثل این است که بگوییم فیلمی که قرار است روابط “ بد” آدم ها را نشان بدهد باید “ بد” ساخته شود. جالب تر از خود فیلم، بعضی از حرفهای عوامل است در نشست مطبوعاتی. مثلا عسگرپور: “ ما با امکانات یک فیلم کوتاه رفتیم برای تولید یک فیلم بلند؛ چون در ایران یک فیلم را با چهل پنجاه حلقه فیلم می سازیم اما این استاندارد در کشورهای اروپایی 450 حلقه است.” یا توحید می گوید: “ در صحنه آخر قرار بود ماشین خانم نویسنده در یک فضای مه آلود به دره ای سقوط کند اما تک درختی آن را نگه دارد و این نجات معجزه آسا نویسنده را به زندگی امیدوار کند؛ اما نه دره ای با این ویژگی ها پیدا کردیم، نه مه بود ( حتی پیش بینی های اینترنتی آب و هوا هم غلط از آب درآمد) ، نه آمبولانسی بود و نه هیچ چیز دیگر! ضمنا روز آخر سال نو مسیحی بود و بازیگر اصلی می خواست به تایلند پرواز کند، بنابراین ناچار شدیم اساسا پایان بندی فیلم را عوض کنیم!” می بینید که “ شرف المکان بالمکین” و مشکل قیف و قیر حتی در فرانسه هم ایرانی جماعت را رها نمی کند.
    آن 20 دقیقه آخر!
    پست چی سه بار در نمی زند/ نویسنده و کارگردان: حسن فتحی/ بازیگران: علی نصیریان، رویا تیموریان، امیر جعفری، لیلا زارع، محمد رضا فروتن، باران کوثری/ کاندیدای بهترین فیلم، کارگردان، چهره پردازی، جلوه های ویژه، صدای فیلم، تدوین، موسیقی، نقش مکمل زن.
    اگر می خواستند سیمرغ بهترین فیلم را به “ درباره الی” ندهند بی تردید “ پست چی “ گزینه معقول تری بود. فیلم حسن فتحی از خوش ساخت ترین فیلم های امسال و تنها فیلمی بود که حال و هوای تاریخی هم داشت.( البته اگر انقلاب و دفاع مقدس را جزء “حال” حساب کنیم نه  “ تاریخ” ) فتحی قصد کرده هم حرف های سیاسی، تاریخی، اجتماعی، و روانشناختی مهمی بزند و هم فیلمش برای مخاطبان گوناگون ( از خاص پسند های ادبیات خوانده تا خز پسند های اکشن پرست) جذاب باشد و همین “ قصد” که تا حدودی با تلاش و دقت هم پیگری شده، گوهر کمیابی است در سینمای ایران، گیرم که به تمامی به “ وقوع” نپیوسته باشد. “ پست چی...” در یک عمارت قدیمی سه طبقه می گذرد که در هر طبقه اش یک موقعیت تاریخی جریان دارد( اواخر قاجار، دهه چهل و زمان حاضر) مضمونی که در هر سه داستان مشترک است “ انتقام” فرودستان از ستمکاران و اجرای” عدالت” نه از طریق قانون، که از طریق اقدام شخصی است. شخصیت ها و قصه های هر طبقه به نسبت جذاب هستند و دیالوگ های جالبی هم برایشان نوشته شده؛ اما یکی از چیزهایی که مخاطب را به دنبال خود می کشاند این کنجکاوی است که این سه موقعیت چطور قرار است با هم ادغام شوند و فیلم چطور جمع می شود؟ از قضا بیست دقیقه آخر فیلم که به این ادغام اختصاص دارد واقعا آدم را غافلگیر می کند، چون هیچ کس توقع ندارد فیلمی که آنقدر خوب شروع شده ا ین قدر راحت خراب شود و بشود ملغمه ای از ژانر وحشت و جن بازی و رک گویی و دیالوگهای شعاری مثل این: “ همه اول بی گناه و معصوم به دنیا می آییم اما طولی نمی کشد که به گند و[ ...]  زندگی آلوده می شیم” ( که شاید زبان مال فیلم هم همین باشد!) فروکاستن همه مظالم اجتماعی به “ عقده های  فردی” و “ کمبود محبت” هم از وصله های نچسب آخر  فیلم است و به تبع آن، راهکاری که فیلمساز برای خلاص شدن از کل ناکامی ها تاریخی مردم این سرزمین می دهد، شدیدا خام و خنده دار به نظر می رسد:” آدمی که بدون عشق و محبت بزرگ می شه هیولا می شه... یعنی ما هم می تونیم با عشق زندگی کنیم؟!” کاش فتحی قبل از اکران عمومی دستی به پایان بندی فیلمش بکشد.
    دوپینگی به نام واقعيت
    یازده دقیقه و سی ثانیه/ نویسنده و کارگردان: بهروز افخمی/ بازیگران: عبدالرضا اکبری، محمد یاشار افخمی، ماکان عقیلی، کوروش قره خانلو
    جشنواره امسال یک بخشی داشت به نام “ فیلم های بلند ویدئویی” که روزی دوتا تله فیلم در آن پخش می کردند. افخمی که نتوانست “ فرزند صبح” را برساند در دقیقه 90 یک تله فیلم به نام “ یازده دقیقه و سی ثانیه” تحویل جشنواره داد که در آن عبدالرضا اکبری چند دقیقه ای در نقش امام ظاهر می شود. فیلم فضای تهران را در روزهای آغاز جنگ نشان می دهد و قصه اصلیاش بر اساس خاطره ای جالب از یکی از فیلم بردارهای صدا وسیما نوشته شده. باور کنید این قصه واقعی از نظر جذابیت و تعلیق بر 90درصد فیلم های جشنواره شرف داشت. از میان همه فیلم های که دیدم، این فیلم تنها فیلمی بود که تا چند روز دوست داشتم داستانش را برای این و آن تعریف کنم. اینجا البته این کار را نمی کنم تا خودتان آن را از تلوزیون ببینید( گمانم هفته دفاع مقدس پخش کنند.) عجیب است که صدر و ذیل سینمای ایران از فقر فیلمنامه و داستان می نالند در حالی که دوپینگ پرقدرتی به  نام خاطره و واقیعیت مثل نقل و نبات در این کشور ریخته و کسی قدرش را نمی داند.
    از مشهد تا مشهد
    به کبودی یاس/ کارگردان: جواد اردکانی/ برنده سیمرغ جلوه های ویژه و نگاه ملی
    خدا را شکر زنده ماندیم و اجرایی شدن یکی از پیشنهادهای فرهنگی رهبری را دیدیم. دو سال پیش در آن دیدار تاریخی وقتی بعضی از کارگردانها بهانه می آورند که دیگر سوژه های دفاع مقدس ته کشیده، ایشان فی المجلس چند تا سوژه بکر مثال می زنند از جمله” همین اوستا عبدالحسین برونسی که... شرح حالش را نوشته اند و من توصیه می کنم و واقعا دوست دارم شماها بخوانید...”
    “ به کبودی یاس” از دلنشین ترین فیلم های جشنواره بود. اولش با شنیدن اسم فیلم و موضوعش فکر کردم لابد آمده اند ده پانزده تا از خاطرات “ خاک های نرم کوشک” ( مخصوصا آنهایی که به کرامت و امدادهای غیبی نزدیک می شود) را به هم چسبانده اند به قصد گریه گرفتن از مستمع ( تماشاگر) اما این طور نبود، برای فیلمنامه اش انصافا زحمت کشیده بودند و شخصیت ها و داستان های فرعی، خوب طراحی و پرداخت شده بود. فیلم ساختار متقاطع دارد. یعنی با سه چهار داستان موازی پیش می رود که همدیگر را در چند موقعیت زمانی- مکانی قطع می کنند. این مدل در جشنواره امسال باب شده بود و فیلم سازها بی دلیل و با دلیل از آن استفاده کرده بودند؛ اما خوبی آن در این فیلم این بود که باعث می شد بیننده گام به گام و همراه با قهرمان های داستان های مختلف به شخصیت شهید برونسی نزدیک شود. این حرکت گام به گام در مسیر هایی کاملا متضاد دنبال می شود: قهرمان یکی از این داستان ها که تازه از زندان آزاد شده، خودش را دشمن برونسی میداند و می خواهد تقاص خون پسرش را  که در غیاب او به جبهه رفته و شهید شده از او بگیرد و با این هدف، مدام خود را به برونسی نزدیک می کند. قهرمان داستان دیگر روحانی جوانی است که برونسی را ولی نعمت و مراد معنوی خود می داند اما حس می کند کم آورده و توان روحی لازم برای ادامه حضور در جبهه و پوشیدن لباس روحانیت را ندارد وبه همین دلیل، دائم از برونسی می گریزد. نصف بیشتر فیلم در مشهد می گذرد، اما صحنه های جنگی آن هم ( که مربوط به عملیات بدر و خیبر است) خوب از آب در آمده( سیمرغ جلوه های ویژه را هم گرفت.) لهجه خراسانی بازیگران هم فیلم را بامزه کرده. با مزهگی فیلم البته در لهجه محدود نشده و طنز لطیفی در بعضی فرازهای آن به کار رفته( مثل صحنه ورود شهید برونسی به خانه و افشای گام به گام تعداد معتنابه بچههای او)
    “ به کبودی یاس” تقریبا در بدترین سانس جشنواره پخش شد( ظهر 22 بهمن) خدا کند برای اکران عمومی اش درست برنامه ریزی  و زمینه سازی کنند.
    در مسیر شدن
    اخراجی های2 / نویسنده و کارگردان: مسعود ده نمکی/ بازیگران: محمدرضا شریفی نیا، جواد هاشمی، قاسم زارع، فخرالدین صدیق شریف، امین حیایی، اکبر عبدی، ارژنگ امیر فضلی، حسام نواب صفوی/ برنده سیمرغ بلورین ویژه هیات داوران بخش نگاه نو
     از یکش خوشم نمی آمد، به خاطر این حرف ها که با ارزش های دفاع مقدس بازی کرده و شهدا را بد جلوه داده و... نه، اتفاقا هم پیام خوبی داشت وهم موفقیتش در تور کردن مخاطب اتفاق خوشایندی بود. مشکلش فقط این بود که “ فیلم” خوبی نبود، با آن داستان سردستی و بازی های سرپایی و شوخی های سرزبانی.( این سرزبانی را برای مراعات نظیر ساختم شما در بند لفظ نباشید، معنایش که روشن است!)
    اما اخراجی های 2 کار قابل قبولی از آب در آمده، مثل این سریال های نود قسمتی که کم کم قوام پیدا می کنند و یاد می گیرند چطور ملت را بخندانند. ده نمکی این بار تکلیفش را روشن کرده و رسما یک “ کمدی” ساخته است. طنز از حاشیه به متن آمده و به همه چیز فیلم ( از داستان گرفته تا شخصیت ها و دیالوگ ها) جهت و وحدت می دهد. خلق موقعیت طنز اولویت اصلی فیلم است. پس خیلی نمیتوان گیر داد که چرا عدل همان هواپیمایی که تیر و طایفه مجید سوزوکی و بایرام و... را به مشهد می برد، ربوده می شود و در فردوگاه بغداد می نشیند یا چرا اسرا و سرنشینان هواپیمای ربوده شده با عراقی ها و منافقین مثل پسرخاله هایشان شوخی می کنند یا چرا الفاظ “ آب معدنی” و “ ده نمکی” و “ هاچ یک” و “ صندوق دار” و... ( که در دهه شصت رایج نبود) در فیلم به کار می رود. فیلم طنزهای کلامی موفقی دارد، نمونه اش دیالوگ های شهره لرستانی است، مثلا آنجا که دختر و پسر هواپیما ربا را با لحنی مادرانه “ دو تا مرغ منافق” لقب می دهد و وقتی با عصبانیت پسر مواجه می شود حرفش را اینطور اصلاح می کند: “ ببخشید؛ دوتا مرغ و خروس منافق!” یا عربی بلغور کردنش در فرودگاه بغداد، یا این دیالوگش: “ حاجی! منم، منزل!” برخلاف اخراجی های 1، فیلم از طنز موقعیت خالی نیست مثلا سکانس غافلگیر کننده فوتبال در اردوگاه با آن موزیک جام جهانی و جلوه های ویژه( نمی گویم چه کسی وسط بازی قیچی برگردان می زند تا مزه اش از دست نرود!)  حتی جواد هاشمی و قاسم زارع و صدیق شریف هم در اخراجی های دو، کمدین شده اند و کمتر از آن حرف های شعاری می زنند؛ البته این روند تا آخر فیلم حفظ نمی شود و پایان بندی فیلم زیادی جدی است. “ ای ایران” آخر فیلم هم بدجوری توی ذوق می زند. فیلم ده نمکی را به بخش مسابقه راه نداده بودند اما به هر حال آن قدر اهمیت داشت که جماعت منتقد را تا ساعت 12 شب در سینما فلسطین نگه دارد و بعد هم آنان را به چهار دسته تقسیم کند: مخالفان اخراجیهای یک و دو، موافقان یک و دو، موافقان یک و مخالفان دو و بالعکس(گمانم من جزء بالعکس ها باشم!)
    طبیعی بودن غیر طبیعی بودن
    درباره الی/ نویسنده وکارگردان: اصغر فرهادی/ بازیگران: گلشیفته فراهانی، مانی حقیقی، شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، مریلا زارعی/ برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی و بهترین صدای فیلم/ کاندیدای بهترین فیلم، فیلمنامه، تدوین؛ فیلمبرداری، بازیگر نقش اول مرد، نقش مکمل مرد و نقش مکمل زن
    داشتم به طور کاملا غیر اتفاقی پرونده جشنواره بیست و چهارم را در شماره 23 سوره می خواندم که دیدم منتقد نکته سنجی که نخواسته نامش فاش شود قصه فیلم “ چهارشنبه سوری” را اینطور تعریف کرده: “ پسری بالا شهری به نام “مانی” تلاش می کند تا “اصغر” را که بچه با جنم و با معرفتی است، از شهر زیبایی ها بگیرد و ببرد با مناسبات شهر زشت آشنایش کند و یک روز بروند با هم پیک نیک و یک فیلم بسازند و بعدش بروند برلین.”
    حالا قصه “ درباره الی “چیست؟ : “ دختری بالاشهری به نام سپیده ( که نقشش را گلشیفته فراهانی بازی می کند و نقش شوهرش را همان “ مانی” فوق الذکر) تلاش می کند تا “ الی” را که دختر با حجب و حیایی است از شهر زیبایی ها بگیرد و ببرد با مناسبات بالاشهری ها آشنایش کند و یک روز با هم بروند پیک نیک تا او با یک آقا پسر از فرنگ برگشته ( با بازی شهاب حسینی) معاشرت کند و این دو با هم ازدواج کنند وبعدش بروند برلین!”
    “درباره الی” ساخت استادانه ای دارد و هرچه تحسین بشود حقش است. اصغر فرهادی از اول تا آخر فیلم تماشاگر را مبهوت قدرت کارگردانی و بازیگردانی اش می کند. کلمه رمز فیلم که در تار و پود آن تنیده شده یک چیز است: “ طبیعی بودن”؛  اما گمانم پاشنه آشیل آن هم همین باشد: فیلم، زیادی طبیعی است. آن قدر که به مخاطب اجازه “ تاویل” نمی دهد. “ جبر” و “تصادف” چنان بر حوادث کلیدی قصه و رفتارها وتصمیمات کاراکترها سایه افکنده که امکان هرگونه قضاوت و رهیافت فکری را از بیننده سلب می کند. با دیدن فیلم بار احساس شدیدی به تماشاگر منتقل می شود اما این “ حس غریب” در جان او سرگردان میماند و قالب مفهومی و گزارهای به خود نمی گیرد، مثل بمبی قوی که سنگینی و قدرتش را به رخ می کشد اما هیچ وقت عمل نمی کند. فرهادی پای مفاهیم زیادی را به فیلمش بازکرده: عشق، خیانت، سوء تفاهم، قضاوت، آبرو، غیرت، فداکاری، مظلومیت، دروغ، مرگ، اختلاف طبقاتی و فرهنگی و... ( باز هم بگویم؟) اما همه این مفاهیم نیمه کاره و پا درهوا رها می شوند. فیلمی که عمدا یا سهوا از حرف زدن طفره می رود نمی تواند فیلم خیلی بزرگی باشد، گرچه بهترین فیلم یک جشنواره و از بهترین های تاریخ سینمای یک مملکت باشد! این را هم  بگویم که “درباره الی” هرچند بر “ طبیعی بودن” و “ دقت درجزئیات” استوار شده، اما از این حیث هم خالی از خلل نیست. مثلا در سکانسی که “ الی”  تنها در ماشین نشسته و تلفنی با مادرش حرف می زند، می گوید: “ اگر کسی زنگ زد، نگو من شمالم” حالت طبیعی این دیالوگ این است که به جای “ کسی” اسم نامزدش را بیاورد، اما چون قرار نیست تماشاگر بفهمد که او نامزد دارد دیالوگ ها به شکلی غیر طبیعی و گمراه کننده تنظیم شده اند. ضمنا من که سر درنیاوردم چرا نامزد  الی باید خودش را برادر او معرفی کند؟ فقط برای بیشتر کردن التهاب داستان؟
    این فیلم را از دست ندهید
    کودک و فرشته/ کارگردان: سعید نقاش زاده/ بازیگران مونا احمدی، افشین هاشمی/ کاندیدای بهترین طراحی صحنه، جلوه های ویژه، نقش اول زن، نقش مکمل مرد، تدوین
     فیلم نجیب و شسته رفته ای است درباره مقاومت مردم خرمشهر در روزهای اول جنگ. به اندازه “ روز سوم” شلوغ نیست و جلوه های ویژه اش هم خیلی کمتر است اما التهاب و اضطراب آن روزها را بهتر منتقل می کند.
    این آسمان خورها!...
    یک وجب آسمان/ کارگردان: علی وزیریان/ بازیگران: بهزاد فراهانی، بهروز بقایی
     اولین جمله ای که با شنيدن اسم فيلم به ذهن يا زبان آدم مي آيد اين است : “ اوه... ( يا اه...)، از آن فيلم هاي معناگرا!” اما “ يک  وجب آسمان” همان قدر که معنويت گراست، عدالت خواه هم هست و همين ارزش در ا ين روزگار ما را بس! ضمن اين که فضاي فيلم (برخلاف هر فيلم معناگرايي) فانتزي و مفرح است. فيلمنامه طرح جالبي دارد که از يک کتاب داستاني نوجوانانه به همين نام اقتباس شده: کودکي فقير، نيمه شبي با خدا درد دل مي کند و فرشتهاي یک تکه از آسمان را براي او مي آورد؛ سرمايه دارها با کلک اين هديه آسماني را از خانواده پس مي خرند ويک کاسبي مشتي از نمايش و اجاره دادن آن راه مياندازند! فيلم به خصوص در اواسط ماجرا ( آنجا که پولدارها تازه دارند کاسبي شان را راه مي ا ندازند) طنز خيلي خوبي دارد، با ديالوگ هاي هوشمندانه مثل اين: “ مي

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه