پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


رضا زاده محمدي

ديگر مطالب اين نويسنده :

  • تاریخ یارمان ؟

  • تلویزیون و «نمایش» آرمانگرایی

  • یكی بود، یكی نبود....

  • تعهد هنرمند و آرمان مسکوت

  • در جستجوی هویت

  • مردی كه می‌خندد

  • اوضاع کمی خوب است!

  • تمرين ذهني معكوس

  • سومالی چیست؟

  • از اعتدال بی عمل تا سکولاریسم عمل زده!

  • مطلب بعدي >   1366 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 9 : حقيقت برو گم شو!

    بیست و شش استاندارد خشن برای فیلم سازی
    مانيفست نجات سينماي ايران، به بهانه جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر

    سينماي ما وضعيتي مشابه فوتبالمان پيدا كرده است. در فوتبال به موازات افول و عدم ظهور بازيكناني در سطح بازيكنان گذشته، پوشش رسانه اي و پول و امكاناتي كه سرازيرش مي شود چند برابر شده  است. اتفاقي مشابه براي سينما افتاده و به موازات آنكه ضعيفتر و تهي تر مي شود، پوشش و خبرپراكني و بزرگنمايي رسانه اي در مورد آن به حد اعلي مي رسد.
     خلاصه وضعيت اين است:
    - تعدادي فيلم بي قصه با فيلمنامههاي سخيف و مبهمي كه قرار است فلسفي يا عرفاني باشد و هيچكدام نيست. در عوض  سطحي نگري و بي دانشي فيلمساز را نشان مي دهد و در بهترين حالت به آدمهاي عقب مانده ذهني اسرار هستي يا قواعد ابتدايي اخلاقي را مي آموزد. در غير اينصورت مستندوارهاي است از كوچه و خيابان و درخت و آب و كپر و جانوراني به نام انسان كه مخاطب ايراني ندارد.
    - تعداد زيادي فيلم كه ساخته ميشود، در جشنواره پخش مي شود، اما هرگز اكران نمي شود، چون ارزش اكران ندارد.
    - تعدادي فيلم اپيزوديك كه چون فيلمساز ناتوان از ابداع يك قصه بلند بوده، براي پوشاندن ناتوانياش اين شيوه را برگزيده است.
    - تعدادي فيلم با داستانهايي جدا از هم و تو در تو كه به موازات هم پيش ميروند ايضا به قصد پوشاندن ناتواني در قصه گويي و فيلمسازي.
    - تعدادي فيلم درباره عشق و خيانت و عشق زن شوهردار به مرد ديگر و بالعكس و از اين قبيل كه كارگردان قصد دارد به خيال خود ابعاد جديدي از اين مقوله بكر را كشف كند. معمولا" ابعادي از زندگي شخصي فيلمساز يا اطرافيان او هستند كه توان بيرون آمدن از دنياي كوچك خود و كشف دنياهاي بزرگتر را ندارد.
    - فيلمهايي درباره سينما و كارگرداني و بازيگري، باز هم  به دليل ناتواني از كشف دنياي بيرون خود.
    - فيلمهايي ماليخوليايي و سرگردان ميان اوهام و واقعيت به قصد گريز از مسووليت فيلمسازي از واقعيت و اتفاقات واقعي. با سيال كردن واقعيت كمتر از منطق ماجراها سوال خواهند كرد و دست كارگردان بسيار باز است.
    -كارگردانهاي مشهوري كه سينما را در قبضه دارند در حالي كه سالهاست خلاقيتشان و داستانهايشان ته كشيده و حرف تازه اي براي گفتن ندارند.
    ×××
    ما به استاندارد و خط كش و متر نياز داريم. استانداردهاي خشن صنعتي بايد حاكم شود تا فيلمسازها مجبور شوند بيشتر فكر كنند، بيشتر زحمت بكشند و به سر همبندي و راههاي آسان اكتفا نكنند. چنين استانداردهايي برخلاف تصور محدود كننده خلاقيت نيستند بلكه با جلوگيري  از سهل انگاري، مشوق خلاقيت اند. فرد نبايد به خود اجازه دهد به سادگي فيلم بسازد. استاندارد، خلاقيت هنرمند را محدود نمي كند بلكه شكوفا مي كند -  اگر واقعا هنرمند باشد يا قابل قبول بودن كليت يك فيلم كافي نيست. محتواي خوب، اصلا كافي نيست- چون صحبت از فيلم است. بودجه هاي دولتي و نهادهاي فرهنگي بايد به شرط رعايت استانداردها در اختيار فيلمها قرار گيرد. فيلمهاي بيداستان، معناگرا و از اين قبيل بايد با بودجه شخصي ساخته شود و جشنواره فجر بايد فيلمهاي خاصي را نمايش دهد.
    منتقدان و نشريات سينمايي كه به حال سينماي كشور دل ميسوزانند بايد بر اساس استانداردهايي روشن و ثابت كه موجب پيشرفت سينما و فيلمسازي ميشود، نقد و ارزشگذاري كنند. هر انحراف از يك معيار روشن، بايد تذكر داده شود. در عين حال هر جنبه خوب از كيفيت، هر چند كه اصل فيلم ضعيف باشد بايد به گونه اي قابل الگو برداري تبيين، ترويج و تبليغ شود. بايد به اقبال مردمي و استقبال مخاطب ارج نهاده شود و علل فروش زياد يك فيلم بررسي و تبيين شود. به مردم توهين كردن، مخاطب را كوتهفكر فرض كردن و به فيلم دهنمكي تف انداختن، يك جهت گيري سينمايي نيست. سيمرغ و نخل و تنديس هيچ ارزشي ندارد اگر فيلمي، مردم ايران را به تماشا ننشاند. قداست بخشيدن و چسپاندن لقب استاد به اين كارگردان و آن كارگردان و جنجال به پا كردن بر سر فيلمهايي كه در مقياس فيلمهاي مشهور جهان، ارزش ناچيزي دارد موجب پيشرفت سينماي ما  نخواهد شد.
    منتقدان نبايد به يك فيلم داستان در داستان، به اندازه فيلم تك داستان اهميت دهند. فيلمي كه قصه ندارد نبايد برجسته سازي شود. تبليغ زياد روي فيلمهايي كه جز معدودي منتقد، كسي مفهوم آنها را نمي فهمد موجب پسرفت فيلمسازي كشور است. در عين حال بايد براي هر معيار يا استاندارد، يك فيلم نمونه و معيار معرفي كنند.
    بعضي از استانداردهاي ضروري اينهاست:
    - استانداردهاي ساخت:
    1- هر پلان حداكثر چهل ثانيه باشد.
    2- تعدد داستاني و داستان در داستان و داستانهاي موازي از شخصيت هاي متفاوت نباشد.
    3- نريشن و گفتار ذهني شخصيت ها نداشته باشد.
    4- توهم، تخيل و خواب ديدن نداشته باشد. خاطره فقط براي يكي از شخصيتها مجاز است و در اين صورت شخص ياد آورنده خاطره، بايد شخصيت اصلي داستان باشد و داستان از ديد او روايت شود.
    5- حرف زدن، با گفتار پيام دادن و بيان نتيجه اخلاقي نداشته باشد. گفتگو و مشاجره بايد نتيجه طبيعي اتفاقات داستان باشد و چيزي بيش از آن نباشد. مشاجره بايد در متن اتفاقات باشد يا زمينه ساز و بهانه اتفاق ديگر. استدلال شخصيتها و توضيح آنها براي رفتارشان مجاز نيست مگر آنكه بدون آن كاملا" غير قابل درك باشد و در اين صورت هم بيش از پنج جمله نباشد.
    6- استفاده از لهجه جاهلي و لاتي و لحن هملتي و جملات شكسپيري ممنوع است.
    7-مجموع زمان سكوت و تنهايي، قدم زدن متفكرانه، يكجا نشيني و تعمق شخصيتها در يك فيلم، نبايد از پنج دقيقه بيشتر باشد.
    8-سرگذشتها بايد با تصوير بيان شود نه با كلام. قصه گويي و تعريف سرگذشت  از طريق كلام ممنوع است مگر آنكه بيش از دو جمله نباشد.
    9-ابداع لايه ممنوع است. مقصود از ابداع لايه ايجاد معما از طريق زوم كردن بر روي اشياء، استفاده خاص از نور يا گذاشتن اشياء و عناصر معما برانگيز در صحنه به گونهاي است كه بيننده را به تامل وا دارد كه احتمالا" مفهوم يا قصد خاصي در كار بوده است، اما دقيقا" معلوم نيست كه چه؟ به همين صورت است رفتارها و نگاهها يا حركات معماوار شخصيتها.
    10-هر گونه استفاده از اشياء به عنوان نماد و نشانه يا استعاره ممنوع است - مگر آنكه حضور اينگونه اشياء در صحنه طبيعي باشد و بگونهاي قرار نگيرند يا از آنها فيلمبرداري نشود كه پيامي برسانند.
    11- استفاده از عناصر طبيعي همچون صداي باد و رعد و برق و كلاغ و غيره به عنوان نماد و نشانه (مثلا" نشانه شومي) ممنوع است.
    12- موسيقي فيلم بايد تابع اتفاقات و تحتالشعاع آنها باشد. پيش اخبار يا پيش هشدار از طريق موسيقي ممنوع است.
    13-اغراق به معني وقوع اتفاقات غير ممكن، حالات غير ممكن و دور از ذهن چه در اتفاقات اكشن و چه در اتفاقات عاطفي ممنوع است. مبنا، ميزان عدم شباهت با چند فيلم هندي معيار است كه بعدا" اعلام خواهد شد.
    14- تكرار، ممنوع است. تعريف مجدد اتفاقي كه قبلا" در فيلم نمايش داده شده در محاورات شخصيتها ممنوع است.
    15- لوكيشنها بايد با وضع مالي شخصيتها تناسب داشته باشد. در فيلم اگر فردي فقير است بايد خانهاش در مركز يا جنوب شهر و محلات شلوغ شهر باشد نه مناطق خلوت شمال شهر.
    - استانداردهاي محتوا:
    1- هر كارگردان تنها ميتواند مبدع داستان دو فيلم متوالي خود باشد. براي فيلم سوم تنها وقتي مورد قبول است كه سه سال از فيلم دوم گذشته باشد. در غير اينصورت داستان  فيلم بايد از شخص ديگري باشد.
    2- موضوع فيلم نبايد درباره سينما و بازيگري باشد و حتي اگر جزئي از آن درباره اينگونه مسائل باشد، غير قابل قبول است. همچنين هيچ يك از شخصيتهاي فيلم نبايد نويسنده، موسيقي دان، نقاش يا خطاط باشد.
    3- محتواي فيلم نبايد درباره موضوعاتي همچون عشق و مسائل مرتبط با آن، سكس، انحرافات جنسي و روابط دو جنس مخالف، خيانت به همسر، خواستگاري و ازدواج (حتي در فيلم خانوادگي) باشد.
    4- در فيلم نبايد موضوعاتي همچون زن دوم، زن صيغهاي، كشف اينكه شخصي فرزند يا برادر ديگري است و جستجوهاي اينچنيني و مسائلي از اين دست باشد.
    5- نقل معجزه، كرامت و شفا يافتن ممنوع است.
    6- پايان فيلمها نبايد از ديد بيننده عادي معما وار، مبهم و غير قابل درك باشد.
    7- فيلمهاي داراي درونمايه فلسفي يا عرفاني كه در اصطلاح معناگرا ناميده ميشوند، تنها وقتي قابل قبول است كه كارگردان قبلا" دو فيلم عادي اكران كرده باشد كه فروش آنها از هزينه توليد بيشتر بوده باشد.
    8- داستان فيلمهاي پليسي بايد از آرشيو نيروي انتظامي گرفته شده باشد.
    9- داستان فيلمهاي خانوادگي بايد از سرگذشتهاي واقعي مجلات خانواده گرفته شده باشد.
    10- در هر فيلم بايد وضع اقتصادي  و راه امرار معاش شخصيتها بيان شود و مشخص گردد.
    11- داستان فيلم نبايد عاري از زمان و مكان مشخص و ناكجاآبادي باشد.
    نگاهي به جشنواره امسال:
    - حيران (شاليزه عارفپور):
    به موضوع ازدواج زنان ايراني با مردان افغاني و مسائل مرتبط با آن ميپرداخت و با توجه به بعد انساني ماجرا. از اين جهت ارزشمند و قابل توجه بود-اولا به خاطر توجه به يك واقعيت بيروني و به تصوير كشيدن آن تا خود نوار مرزي و ثانيا نگاه انسان دوستانه كه بر خلاف تصور در سينماي ما كمياب شده است. در عوض نوستالژيهاي عجيب و غريب و دردهاي انتزاعي طبقات مرفه است كه حضور پررنگ دارد.
    - عروس برفي(سيروس الوند):
    بيشك ضعيف ترين فيلمي بود كه تاكنون الوند ساخته چه از نظر داستان، چه از لحاظ ديدگاه و چه از لحاظ كارگرداني. داستان به اصطلاح پليسي دزديدن يك عروس توسط يك عاشق هيستريك است كه صحنه هاي  دلهره آور آن  كمدي است و تماشاگر را مي خنداند. فيلمهاي قبلي او حتي فيلم «تله» كه اقتباسي از اينجا و آنجا بود، اندك مايه اي اجتماعي داشت اما در اين فيلم كه براي صدا و سيما ساخته بود اثري از آن مشاهده نميشد.
    - امشب شب مهتابه(محمد هادي كريمي):
    يك خواننده جوان در حال مرگ است و براي فرزندش  كه قرار است به دنيا بيايد روي دوربينش حرفهايي را ضبط ميكند. عنصر مخل، همين دوربين است. بيشتر وقت شخص به حرف زدن با آن ميگذرد و اجازه نميدهد بطور جدي با مساله(مرگ) درگير شود. در واقع دوربين بار زيادي را از روي دوش فيلم برداشته است. اختلاف او با پدر مذهبياش و چگونگي رفع آن خوب است اما آشتي اش با مذهب يكباره اتفاق مي افتد و زياد معلوم نيست كه از چه طريق؟ كه آن هم به سبك متداول سينما تنها اندكي همدلي با خرافه است و نه بيش از اين.
    صندلي خالي(سامان استركي):
    يك فيلم در فيلم بود كه بعد از يك ساعت نمايش داستاني كه ميتوانست فيلم بدي نباشد قطع ميشد و به زندگي كارگردان و عوامل سازنده فيلم وارد ميشد. فيلم اصلي درباره بچهاي بود كه كور و كر به دنيا آمده بود و پدر و مادرش نميدانستند او را بكشند يا نگه دارند. اينگونه بازيها يعني در رفتن از زير مسووليت فيلم ساختن و حرف جدي قابل نقد زدن و اينكه خب! اگر منتقدان سطح بالا معتقدند داستان فيلم پيش پا افتاده و عوامانه و زرد است، پس بدانيد كه خودم هم همين عقيده را دارم. مقصود من اين فيلم نيست، بلكه نگاهي فلسفي عرفاني به مقوله فيلم ساختن است. دنباله فيلم و كارهاي كامپيوتري و سگ سخنگو و غيره جز آنكه ارزش فيلم را پي در پي كاهش دهد كاري نمي كند. 
    بازي با مهره سفيد(حسن لفافيان):
    يك فيلم ويدئويي پليسي بود با سوژه مساله هستهاي و بر خلاف انتظار، اصلا شعاري نبود. اتفاقاتي ميافتاد و قرار بود بيفتد و دو پليس پيگير آن بودند. پليسها ادا و اطوار نداشتند و از آن نشستها و ميزگردهاي كسل كننده پليسها و شور و مشورتها و تأملات دسته جمعي خبري نبود. اتفاقات به حد كافي جدي و خشن بود و يك عشق كليشه اي تلويزيوني را كه در آن تروريست اصلي فيلم با قيافهاي معصومانه با دختر معصوم ديگري نرد عشق مي باختند، به كشته شدن دختر توسط تروريست منتهي كرد. يك صحنه كپي برداري شده از فيلم روز شغال داشت كه ميتوانست نباشد. ناز و اداهاي اوليه پليس اصلي هم زائد بود. اما در مجموع نشان مي داد كه كارگردان، جهت درست را ميداند و آگاه است كه از كدام كليشههاي نادرست بايد پرهيز كند. روابط پليس اصلي با دستيارش رسمي نبود اما در عين حال لوث و حاوي شوخيهاي بي مزه و ساندويچ خوري و غيره هم نبود. در مجموع اعتدال خوبي برقرار بود. هيچ جاي فيلم از انرژي هستهاي و توطئه دشمنان و غيره حرفي زده نشد و تنها جملهاي از سخنراني دانشمند هستهاي در يك همايش به آن اختصاص داشت.
    البته بهترين فيلم از اين نوع كه اصلا" مورد توجه واقع نشده فيلم «صحنه جرم ورود ممنوع» ساخته ابراهيم شيباني است. اين فيلم در جشنواره سه سال پيش پخش شد و مربوط به جنايت در بين ميلياردرهاي بالاي شهر بود. كمي طنز داشت و پليس فيلم شخصيتي شلخته و ظاهرا" كودن داشت. با اين حال با جلو رفتن گام به گام فيلم مشخص ميشد كه خيلي باهوشتر از تصوير اوليه است.آدم منزه و آداب داني هم نبود و گاه براي پيش بردن كارش متوسل به حربه هاي نادرست ميشد. مثلا" يك جا يكي كه از زنهاي فيلم از دادن اطلاعات طفره ميرفت به دستيارش دستور داد سيدياي را كه از اين خانم در اختيار پليس است، به هر ويدئوكلوپي كه مي شناسد بدهد تا تكثير كنند. زن ترسيد و گريه كرد و اطلاعات داد. پس از آن معلوم شد اصلا" سيدياي در كار نبوده است. صحنه برخورد او با وكيل باكلاس يكي از  متهمان عالي از كار در آمده بود و در حالتي كه تماشاگر انتظار نداشت پليس حرفي براي گفتن داشته باشد با ارائه دلايل دقيق وكيل را به سكوت واداشت. نكته ديگر فيلم، كنايه و تعريضهاي آن به سبك زندگي پولدارهاي شمال شهر بود. صحنه هاي ورزش كردن، استخر، روانشناس و دكتر خانوادگي كه با زن بيمار، روابطي بيش از دكتر و مريض داشت و از اين قبيل، به طور ضمني به طنز و هجو گرفته شده بود. در اين حال نشان مي داد كه با وجود زرق و برق ظاهري زياد هم تميز و مرتب نيستند و حاضرند براي پول كارهاي كثيف انجام بکنند.
    شبانه روز(كيوان عليمحمدي):
    يك داستان در داستان با سوژه عشقهاي ناكام و عشقهاي زن شوهر دار به مرد ديگر و بالعكس. آدمهاي لوكس، خانههاي مجلل، هنرمندان بيكار و تعالي بخشيدن و معناگرا كردن غريزه جنسي به زور شعر و خطاطي و به احتمال قوي  نمايش ابعادي از زندگي واقعي بعضي از هنرمندان و سينماگران.
    كودك و فرشته(مسعود نقاش زاده):
    فيلمي با داستاني ساده درباره خرمشهر و دختري  كه در زماني كه شهر در حال تصرف است ميماند تا برادر كوچكترش را پيدا كند. در اين بين او پسري هم سن برادرش را از مهلكه نجات مي دهد و جنازه برادرش را كه شهيد شده تحويل ميگيرد. اين فيلم از روز سوم بهتر است هر چند كه باز هم بعضي مشكلات منطقي در داستان وجود دارد كه پذيرش بعضي از اتفاقات را براي بينندگان سخت گير دشوار ميكند. مثلا" صحنه كشيدن پسر به داخل منبع آب و بيرون آوردن او كه چگونگي آن نشان داده نميشود  و به نظر ميرسد از توان بدني دختر فراتر است. يا صحنه حمل پسر با فرغون در يك مسافت طولاني بدون خطر. اشكال ديگر، اندكي كارهاي استعاري و نمادين است كه ميتوانست وجود نداشته باشد. فيلم، خود بطور ضمني پيامش را ميدهد و نيازي به گرداندن دوربين از روي كتاب تعليمات ديني نيست. پياده كردن دختر و جسد برادرش از آمبولانس هم در آن شرايط سخت زياد منطقي به نظر نميرسد و ميشد به گونه ديگري از داخل آمبولانس هم مرگ برادر دختر را به اطلاع بيننده رساند. در عين حال رزمنده روي پشت بام، زيبا و بديع بود كه عاري از  ادا و اطوار و كليشه هاي رايج بود. تك داستان بودن و قصه داشتن آن، آنرا در سطحي بالاتر از بسياري فيلمهاي ديگر جشنواره طبقه بندي مي كند.
    نخلستان صابر(سيامك شايقي):
    گام بلندي بود در پسرفت سازنده جهيزيهاي براي رباب كه با نريشن و گفتگوهاي ذهني، كمترين زحمات ساختن فيلم را از دوش خود برداشته است.
    پستچي سه باردر نمي زند(حسن فتحي):
    باز لهجه داش مشتي و دوباره خاندان قجري و قهوه قجري و عشقهاي ناكام و انحرافات رواني و ماليخوليا و همان حرفهايي كه در سريالهاي تلوزيون همواره تكرار كرده است. مردهاي پنجاه ساله مجرد، در انتظار مرگ شوهر زن همسايه و زنان شوهردار ناكام و چيزهايي از اين قبيل را تعالي شاعرانه بخشيدن و... و همه جا به اشكال مختلف به نمايش كشيدن، دغدغه هميشگي حسن فتحي بوده است و به سادگي نميتواند از اين وضع خارج شود. ضمنا" فيلم، داستان در داستان است و به همين خاطر بر خلاف نظر بعضي منتقدان، سر هم بندي است و در رفتن از زير بار قصه گويي.
    پنالتي(انسيه شاه حسيني):
    سوژه خوبي دارد اما پايان آن مناسب نيست. داستان اصلي فيلم لااقل براي بيننده معمولي بيفرجام و پا درهوا ميماند. جانباز بودن شخصيتها خوب است اما شهيد شدن يكي از آنها به آن سبك و بردن آنها از تيم صنعت از باورپذيري فيلم ميكاهد. اينها ايرادات جزئي نيست زيرا چنين عيوبي موجب ميشود آن پيام  ضمني كه پيام اصلي فيلم هم هست به خوبي نرسد و لوث شود. مثلا" ميشد جانباز را وسط بازي با آمبولانس به بيمارستان منتقل كرد و آنها با تيم صنعت مساوي كنند و درميان شادي آنها گذرا و ضمني به بيننده نشان داده شود كه جانباز، شهيد شده است. انگشترها و شناسايي هم زائد بود. با همه اينها طرح كلي داستان و آوارگان جنگ و ربط آن با فوتبال بسيار بديع و نبوغ آميز بود.
    آن سوي رودخانه(عباس احمدي مطلق):
    هجو و فحشي است به همه رزمندگان و مدافعان در طول تاريخ و همه كساني كه لباس رزم پوشيدند تا در مقابل دشمن قدعلم كنند و جان خود را به خطر انداختند تا مستندسازها بتوانند دنبال خرگوش بدوند. فيلم يك مستندساز را نشان ميدهد كه در حين جنگ ميان يك ايراني و يك عراقي دارد از يك خرگوش فيلم ميگيرد. ميگويد جزء گروهي از خبرنگاران بدون مرز است. جنگ عراقي و ايراني مثل قايم موشك بازي بچه ها نمايش داده ميشود.مستند ساز بدون مرز ما همه اين دعواها و جنگها را از بالا نگاه مي كند و پوچ و بيمعني ميبيند. از همه خطرات هم جان به در ميبرد. در واقع او در مورد هر جنگي، به همان اندازه بي طرف و فيلسوف است كه خرگوش داخل فيلم و چيزي بالاتر از همان خرگوش هم نيست.در نهايت هم به كليشه رايج سالهاي اخير، ايراني و عراقي از سوء تفاهمي كه موجب شده با هم بجنگند بيرون ميآيند و آنها هم دنبال خرگوش ميدوند. اينگونه خودزني و اينگونه تحريف تاريخي جنگ، در مورد جنگي كه كاملا" در آن محق بودهايم، شايد در هيچ كجاي جهان سابقه نداشته باشد.
    اخراجيها2(مسعود دهنمکي)
    نفرت بعضي از حضرات منتقد را چنان برانگيخت كه با آرامش نمي توانستند بگويند آشغال است و غيره. حال آنكه فيلمهاي مزخرف بسياري در جشنواره بود اما هيچيك تا اين حد خشم آنها را بر نميانگيخت. در بدترين فيلمها به آن رتبه دوم دادند و بازي رضويان و لرستاني را كه بار اصلي طنز فيلم را برعهده داشتند بدترين بازي  ناميدند. به هر حال به عنوان فيلم دو كه  اولين بار در ايران ساخته شده از حد انتظار بهتر بود. البته دهنمكي درس سينما نخوانده و با سينماگران و منتقدان هم پالكي نبوده و با كارگردانها قهوه و فالوده نخورده است. اما در عين حال نشان داده كه طنز را ميفهمد، ميداند چگونه صحنه ها را از سكون و ملال آوري در آورد و كجا كات كند و كجا حرف بزند البته در حد خود و بالاتر از بعضي از مدعيان. در عين حال صحنههايي هندي را عمدا" براي مخاطب عام و نه منتقدان جشنواره در فيلم جازده است. صحنه هايي مثل پاشيدن سيگارها يا سيلي به گوش منافق. با اين حال طنز داخل هواپيما يك طنز پيشرفته و كم نقص است .با كمي دستكاري و حذف زوائد، صحنه هاي داخل اردوگاه هم ميتواند ارتقا پيدا كند و باحذف بعضي تكيهكلامها و طنزهاي تكراري قابل قبول شود.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه