پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


رضی الدین نائینی

ديگر مطالب اين نويسنده :

  • مثلث‌های عشقی و ساواکی‌های انقلابی

  • کمبود خاطره

  • مطلب بعدي >   1318 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 9 : حقيقت برو گم شو!

    تاریخ به جای تخیل
    نگاهی به چند رویکرد تازه در برنامهسازیهای تلویزیون

    يوسف پيامبر
    ميتوان مثل آبخوردن از سريال یوسف انتقاد كرد و حتي كليت آن را زير سوال برد. اين هنر بزرگي نيست. هنر، كشف جنبه ها يا خصوصياتي از آن است كه باعث شده بسيار پربيننده باشد. اين يك واقعيت غير قابل كتمان است و انتقاد از آن در ميان مردم عادي تعجب و دفاع  اكثر آنها را بر مي انگيزد. اين در شرايطي اتفاق افتاده كه :
    1-كليت داستان را همه مي دانند.
    2-پايان خوش داستان را همه مي دانند.
    3-در نمايش اكثر اتفاقات مهم نه تنها اغراق نشده كه حتي كوچك نمايي شده و سرد برگزار ميشود .در كل هيچ چيز سوزناكي در اين سريال ، به قدر كافي سوزناك نيست.
    4-بازيها و ديالوگها سطح بالا نيست.
    5-خانه هاي زيادي ماهواره دارند.
    علل زير را مي توان برشمرد:
    -ديني و قرآني بودن سریال. بسياري از اقشار مذهبي كه علاقه زيادي به ديگر سريالهاي تلويزيون ندارند به خاطر مذهبي بودن اين سريال پاي آن نشسته اند.
    -داستان واقعي. داستان قرآن يك داستان واقعي است يعني واقعا اتفاق افتاده اما در عين حال همه عناصر يك داستان جذاب را دارد. البته موضوع اصلي داستان قرآن عشق نيست بلكه از حضيض به اوج رسيدن يك فرد است. در داستان قرآن خواب نقش اصلي را بازي مي كند. از اول تا اخر داستان ماجراي خواب حضرت يوسف است كه بايد تعبير شود.خواب زندانيها و سپس خواب پادشاه موجب مي شود يوسف (ع) از زندان بيرون آيد و به مقام بالايي برسد. زيبايي حضرت يوسف عنصر ديگري است كه در داستان مورد اشاره قرار مي گيرد. در عين حال زيبايي عامل توفيق او نيست.يكجا او را به زندان مياندازد. در جاي ديگر او را به ثمن بخس در بازار خريد و فروش مي كنند و اهميت چنداني به آن نمي دهند.
    صحنه بريدن دستهاي زنان بهترين نوع توصيف ضمني است كه مي توان در يك داستان سراغ گرفت. يعني حتي زيبايي يوسف را به واسطه يك اتفاق كه بريده شدن دست زنان است روايت مي كند. داستان واقعي طراحي شده و چيده شده نيست زيرا روايت واقعيت است. در يك داستان ساختگي و طراحي شده عناصر تقريبا متناسب و هم وزن اند. مثلا داستان كمدي يا خانوادگي صحنه هاي خشن و فجيع ندارد. در داستان قرآن حضرت يوسف(ع) خواب يك زنداني را در كمال صراحت و بي هيچ پرده پوشي چنين تعبير مي كند كه به دار آويخته ميشوي و پرندگان از سرت مي خورند. اين اتفاق واقعا ميافتد و مقدمه و موخره و پيشينه و قضاوت اخلاقي ندارد.
    اولا داستان جدي است ثانيا چون چار چوب كلي آن كامل و بدون نقص است زياد مجال خيالبافي در طرح كلي آن به كارگردان نمي دهد. لااقل مجبور است عين اتفاقاتي را كه در قرآن روايت شده نمايش دهد و خيالبافيها را با آنها وفق دهد. البته اگر كارگردانهاي ديگري اين سريال را مي ساختند در همان بعد خيالبافي و برجسته سازي عشق، شايد بيشتر افراط مي كردند و عشقهاي مثلث و مربعي در آن جا ميدادند كه سر تماشاگر گيج برود. از اين لحاظ هم داستان سريال از آنچه مي توانست باشد متعادلتر بوده است. نقطه حسن ديگر كارگردان برجسته نكردن و محوريت ندادن به شخصيتهاي فرعي است. مثلا اينكه به زندگي شخصي بعضي شخصيتهاي فرعي وارد شود يا مدت زيادي از سريال را به ماجراهاي عاشقانه  و شخصي  آنها  اختصاص دهد.
    -تاريخي بودن. اين سريال با سريالهاي خانوادگي كه در تلويزيون متداول است از لحاظ فضا و داستان متفاوت است. بر خلاف دكورهاي ثابت سريالهاي خانوادگي و و فضاهاي كم نور و نيمه تاريك و آباژورها و كافيشاپها، بيشتر صحنه هاي اين سريال پرنور و روشن است و به مسائل متفاوتي ميپردازد كه با مسائل تكراري ديگر سريالها تفاوت زياد دارد. يادمان نرود كه سريالهاي تاريخي ديگر، مثل امپراطور دريا و افسانه جومونگ هم با استقبال خوبي روبرو شده است. در اين سريالها هم گرچه موضوعات عاشقانه همه جا حضور دارد اما محور نيست و محور، مسائل و اهداف سياسي و اجتماعي قهرمانها و جنگها و نمك و تجارت و از اين قبيل است.
    - آشنا بودن. برخلاف تصور ، مردم دوست دارند داستاني را كه مي دانند با چشم ببينند. در سينماي جهان دوباره سازي داستانها و فيلمهاي آشنا متداول است.تماشاي سرگذشتها و داستانهاي آشنا همواره جذاب است.
    -مردم فارسي زبان اند و تلويزيون تنها رسانه مسلط  كشور است. اين حرفي است كه ابتدائا مسوولين امر بايد به آن ايمان بياورند. اگر تلويزيون قوي و قدرتمند عمل كند نيازي به هيچ عمل دريوزه گونه يا منفعل( از اين نوع كه مثلا با پخش مستقيم جام جهاني مانع از رفتن مردم به سوي ماهواره شويم)ندارد. نه در عرصه سريال، كه در همه عرصهها چنين است. اگر تلويزيون در عرصه خبر و گزارش و تحليل قوي عمل كند حتي روزنامه ها هم كمترين نقشي نخواهند داشت . تلويزيون از همه آنها سريعتر در دسترس تر و فراگير تر است. نياز نيست كه معجزه كند و كارهايي خارقالعاده انجام دهد،تنها كافي است كارها و وظايف عادي اين رسانه را انجام دهد و از ظرفيت آن استفاده اي معمول كند. موفقيت نمونههايي مثل يوسف پيامبر(ع ) گواه اين مطلب است.
    فيتيله
    فتیله نمونه موفقي از كار تيمي و به كارگيري هوش و ايده هاي نبوغ آميز در حوزه كودك است. نويسندگان و طراحان نمايشهاي آن علاوه بر آشنايي با مخاطب (كودك) ظرافتهايي به كار مي برند كه مخاطب بزرگسال و سختگير را هم به خود جذب مي كند.مثال:
    مي خواهند به كودك آموزش دهند كه اگر چشمش ضعيف است حتما عينك بزند و اگر هم كلاسيها او را مسخره مي كنند باز هم اهميت ندهد. نمايش مربوطه اين است كه به جاي پزشك يك دامپزشك دارد بيمارش كه يك مار است ويزيت مي كند! جالب است بدانيد كه ماري به نام مار عينكي هم داريم. مار چشمهايش خوب نمي بيند و عينكش را به خاطر تمسخر همشاگرديها نمي زند و در اين مدت حتي چشمش ضعيفتر شده و بايد عينكش را عوض كند.
    مي خواهد سه نوع ماهي را به بچه ها معرفي كند.يك غواص زير آب مشغول معرفي آنهاست.در حالي كه او دارد ماهي زمين كن را معرفي مي كند يكي از هنرپيشه ها كه نقش ماهي زمين كن را بازي مي كند در زير آب با بيل مشغول كندن ته درياست. قبل از پخش هر كارتون يا قسمت آواز ميخوانند و هر بار به شكلي متفاوت از قبل و گاهي با آهنگ جيپسي كينگ كه هنرپيشه ها در حالي كه كلاه مكزيكي گذاشته اند آنرا اجرا ميكنند.
    در نمايش ديگر دو شكارچي ميخواهند شيري را با فريب اسير كنند. به او مي گويند كه يك مسابقه خوانندگي قرار است در جنگل برگزار شود و از صداي شير تعريف مي كنند و او را تشويق مي كنند كه بخواند. وقتي مي خواهد شروع به خواندن كند به او تذكر  مي دهند كه خواننده ها در حين خواندن چشمهايشان را مي بندند و در حالي كه او با چشم بسته ميخواند دو شكارچي جلو مي آيند تا با طناب دستهاي او را ببندند. اينها تنها نمونه هايي از موارد بسيار است كه در هر قسمت اين برنامه وجود دارد.
    نكته مهم ديگر آن است كه لحظه به لحظه آن كه از صبح جمعه آغاز شده و تا ظهر ادامه دارد فكر شده و طراحي شده است. لحظههاي بي برنامه، فيالبداهه و برنامه ريزي نشده آن ناچيز است. زمان پرت و وقت تلف شده كم دارد يعني برنامه با فاصله اندك از نمايشي به نمايش ديگر و از
    قسمتي به قسمت ديگر منتقل ميشود. مزيت اين برنامه بر برنامه پورنگ تيمي بودن آن است. گرچه بازيگران اين برنامه هم ثابتند و معلوم نيست در صورت غيبت يكي چگونه جايش پر مي شود اما پورنگ كاملا فرد محور است. يك فرد انرژي، توان و ايده هاي محدودي دارد و گرچه شايد تيم كمك كننده و نويسنده در پشت آن باشد اما باز وجود شخص او ضروري است. فيتيله ايدهها و قالبهاي متنوع و متفاوتي را مطرح كرده كه كشش و گنجايش زيادي دارند- از شكارچيها گرفته تا انسانهاي اوليه تا بزك زنگوله پا و قسمت حكايت گويي براي بلند شدن قد كودك(چشم بلبلي). در عين حال  از لحاظ محتوا هم، خط و هدف كلي را گم نمي كند و هرقسمت و هر نمايش ، حامل پيام خاصي است كه اجتماعي يا تربيتي يا بهداشتي است.
    برنامهاي مثل فيتيله نشان دهنده وجود ظرفيتها و استعدادهايي است كه اگر به آن توجه شود دهها طرح و ايده خلاق و برنامه پربيننده كودك ميتوان توليد كرد كه هم پربيننده باشد، هم كيفيت داشته باشد و هم ما را از اين وضع كه هنوز مدرسه موشها و مدرسه ام دير شد براي ما نوستالژي باشد بيرون ببرد. مانند كاري كه در برههاي در حوزه سريالهاي طنز افتاد و كادري نيمه آماتور كه در طمطراق سينما چايي نداشتند سريالهاي پربيننده و با كيفيتي ارائه دادند كه از فيلمهاي كمدي ساخته شده در سينما  بهتر بود- با اين كه هر شبه پخش ميشد.
    آخرين دعوت
    آخرین دعوت اتفاقي است كه بايد خيلي زودتر از اينها مي افتاد. اين سريال به زد و بندها و فسادهاي پشت پرده انتخابات نمايندگي مجلس در يك شهر ميپرداخت. گرچه باز، دو داستاني كردن و وارد شدن به تاريخ و عشق و عاشقي آنرا از هدف اصلي دور ميكرد اما در مجموع سريالي جدي بود و نكات اخلاقي ظريفي و باريكي را در حوزه رقابت سياسي مطرح كرد كه بسياري از رجال شناخته سياسي كشور به ﺁنها اعتقادي ندارند. نكته ديگردر كنار طرح اين بحث، نوعي واقعنمايي بود درباره ﺁنچه واقعا وجود دارد و كساني كه در رقابتهاي سياسي داخل بودهاند كاملا با ﺁن سروكار دارند.
    پيش مقدمه واقعنمايي رجوع به واقعيت است. ترور شهيد پيروي  يك نمونه واقعي است. نمونه ديگر پخش بولتن و انتساب يك كانديداي حزب اللهي و رزمنده به عضويت در مجاهدين خلق بود(!) كه نخواسته بود زير لواي يك باند مدعي اسلام  كانديدا شود. نمونه ديگر معرفي شخصي بي سروپا و كم فرهنگ از سوي همان باند مدعي اسلام براي زمينزدن كانديداي حزب مقابل است. دستگيري جهانشاهي داستان پيچيدهتري است. از اتهامات او عدم رعايت شئون روحانيت است! انهدام يكباره باند فاسدان كه در ﺁخر سريال اتفاق افتاد براي سريالي كه اولين بار پيشقدم كار شده خوب است اما سريالهاي بعدي بايد شجاعانه تر باشد.
    اتفاقا بهترين جا براي اين كار تلويزيون است. صدا و سيما ﺁنچنان جايگاه و قدرتي دارد كه به راحتي نمي تواند مورد اتهام قرار گيرد و انگ تضعيف نظام و انقلاب راحت به ﺁن نمي چسپد. تنها بايد اين جايگاه را بشناسد و با روحيه انقلابي از ﺁن استفاده كند. انقلاب ما يك انقلاب مترقي است.فيلمها و سريالها نبايد متظاهر و رياكار باشند.حوزه هاي زير در سريالها مسكوت گذارده ميشود يا لاپوشاني ميشود:
    -فساد احتمالي  اداري (رشوه و ارعاب و دسيسه و پارتيبازي) و فساد هر مركز دولتي و حكومتي كه در سريال مطرح ميشود. حال ﺁنكه خود اين مراكز، بخشهايي براي رسيدگي به اين مفاسد دارند و گزارشاتي از تخلفات و برخوردها ارائه ميكنند.
    -فساد احتمالي پليس و مامور انتظامي. حال آنكه خود پليس براي گزارشات خط تلفن مستقيم (197) تعبيه كرده.
    -فساد سياسي.
    -نفاق و ريا و استفاده از ريش براي پيشبرد اهداف شخصي.
    -رانت خواري و فساد اقتصادي صاحبان قدرت.
    تا كي بايد به فيلمهاي ﺁمريكايي حسرتﺁميز نگاه كنيم. البته براي اين كار زمينه سازي لازم است.
    برنامه هاي ديگر سيما، بخصوص اخبار بايد كار جدي انجام دهند. خبرهاي فساد اينچنيني بايد پوشش داده شود. تصوير دستگيري متخلفان اقتصادي بايد همانند كيف دزدها نشان داده شود حتي اگر چهره ﺁنها نشان داده نشود. اخبار ماموران و كارمندان متخلف بايد پخش شود. وقتي صدا وسيما اين كار را بكند نهتنها تضعيف نظام نيست بلكه نشان ميدهد نظام اسلامي مخالف اصلي اين امور است. نفس اعلام از سوي مهمترين نهاد وابسته به نظام چنين اثر مثبتي دارد و علاوهبر ﺁن نشان دهنده صداقت رسانه ملي و باعث جلب اعتماد مردم است. در اين صورت مردم  چيزي را كه با چشم در زندگي روزمره ميبينند در تلويزيون هم مي بينند. تنها پخش منفعلانه خبر يك هفته بعد از روزنامهها و ماهواره هم كافي نيست. اتفاقا صدا و سيما بايد  پيشرو و فعال و مبتكر عمل كند و در پوشش خبر از ابزارهايي كه ديگران فاقد ﺁنند استفاده كند. برعكس، وقتي از دم، چنين اخباري سانسور شود تكليف سريالها مشخص است. اولين گام براي شكستن اين فضا كه هر نهاد يا صنف، با كوچكترين تعريض و انتقاد، معترض شود خبر است. ضمنا صدا وسيما با پوشش خوب اخبار بصورت سپر و محافظ رسانه هاي ديگري در مي ﺁيد كه ﺁن خبر را پوشش مي دهند. با اين كار، باز فضاي صراحت را تقويت مي كند و به نهادها مي قبولاند كه با كوچكترين انتقاد گارد محافظ خود را جلو ندهند.
    وقتي اخبار زمينهسازي لازم را انجام داد و پخش چنين خبرهايي عادي شد، نمايش ﺁنها در سريالها و پرداختن به ﺁنها ﺁسان ميشود. از ﺁن پس چيزي نمايش داده ميشود كه قبلا نمونه واقعي ﺁن اتفاق افتاده و خبر ﺁن پخش شده است و كسي نمي تواند ادعاي كذب بودن ﺁن و تقدس نهاد تحت نظرش را بكند.
    كارﺁگاه علوي
    بازگشت اين سريال بويژه به خاطر رويكرد جديدش خوش يمن است. نبوغ واقعي درك اين مطلب است كه تا وقتي تاريخ و سرگذشتها و داستانهاي واقعي وجود دارد تخيل ناقص و معيوب خود را به كار نيندازيم. هر انسان هر قدر هم دنیا ديده باشد تجربه محدودي دارد. با اين تجربه محدود چند داستان ميتوان خلق كرد و مگر تخيل يك انسان چقدر ظرفيت دارد؟ اين كاري است كه اغلب سازندگان سريالهاي پليسي انجام دادهاند .فيالبداهه خود را به اين ورطه انداختن و اداي ﺁگاتا کريستي را در ﺁوردن دستاوردي نخواهد داشت .در اين صورت بيشتر شاهد تكرار عناصري مثل عشق،ناكامي عشقي،انتقام شخصي،عقده و كدورت و غيره خواهيم بود كه راه دست كارگردانهاست و به تواتر در سريالهاي پليسي پخش شده از تلويزيون شاهد بوده ايم.
    در همين فيلمهاي جشنواره پليس كه از تلويزيون پخش شد نمونه هاي درخشاني وجود داشت. در يك مورد پليس يك زن زيبا از ماموران خود را به داخل يك باند مخوف از مردان كثيف وارد كرد تا از زيبايي خود و آرايش و لباس جذاب خود براي به دام انداختن مجرمان استفاده كند. دقيقا يعني پليس جمهوري اسلامي پليس زن خود را به لانه يك باند مخوف از مردان مخوف فرستاد و در معرض تعرض قرار داد تا به اهداف خود برسد(احتمالا به تقليد از سريال استراليايي ماموران مخفي پليس كه با سانسور زياد پخش شد). در فيلم ديگر پليس، دو گروگانگير كه دوست دختر و پسر بودند را پس از تسليم شدن با يك دستبند به هم وصل كرد تا نشان دهد كه پليس به دوستي دختر و پسري احترام ميگذارد. بيشتر فيلم به جاي ﺁنكه پليسي يا جنايي باشد مشاجرات و محاورات اين دختر و پسر بود.
    انحراف ديگر سعي در ارائه پيام فلسفي و سلسله اعتقادات شخصي كارگردان از خلال داستانهاست.اصلا پيام دادن چه معني دارد اگر واقعيت گوياست؟ پليس بايد كارش را بكند و مجرم را پيدا كند. ديالوگهاي بلندمدت و سخنراني در باب همدلي با مجرم و غيره پليسي نيست.نه تنها سطح فني كار را پايين مي ﺁورد بلكه گاه توهين به فلسفه پليس و مجازات مجرم است كه حتي در تندترين فيلمهاي ﺁمريكايي زير سوال نمي رود. نمونه ﺁن دفاع فاش پليس محترم در يك سريال پليسي محترم(دايره ترديد) از كاري در حد اسيدپاشي بود. يك نفر دخترش را به شاگرد مغازهاش نداد و دخترش را به ديگري داد. شاگرد مغازه نقشه كشيد كه با سم داماد را در شب عروسي بكشد اما اشتباها پدرزنش كشته شد. كارگردان محترم دفاع مبسوطي از اين قاتل كرد و سريال را به اين حرف قاتل ختم كرد كه "من از وقتي كشته شدم كه مرا از عشق منع كردند." و پليس مربوط هم از اين ماجرا اظهار تاسف و تاثركرد.
    تنها كافي است ترانه پاياني بعضي از سريالهاي پليسي پخش شده از تلويزيون توجه كنيد. اولا كه سريال  پليسي با ترانه چه سنخيتي دارد؟ در واقع كارگردان محترم به خود اجازه داده كه از همه اتفاقات و جنايات نتيجه اخلاقي واحد بگيرد و ﺁنرا به سمع و نظر عموم برساند: از قبيل"قصه سپردن دل يك حقيقت دروغه."يا"...تو كمرش يه دشنه بود...به خون همه دنيا تشنه بود."با محوريت عشق و انتقام. پرروتر ﺁن است كه در حالي نتيجه اخلاقي ميگيرد كه  اتفاقات جنايي و كل ماجراها ساخته ذهن او باشند و نه واقعيت بيروني و مستندات اداره ﺁگاهي. البته اغلب سريالها ابتدائا ادعاي مستند بودن دارند اما بسياري از عناصر و نشانهها  نشان مي دهد كه تخيل حضرات و ذهن كوچك ﺁنهاست كه ميدان داري مي كند.
    كارﺁگاه علوي نشان ميدهد كه حتي از مستندات تاريخي شصت سال پيش ميشود سريال پليسي واقعگرا ساخت بدون ﺁنكه به شعار و سخنراني دامنهدار نياز باشد.گاه قتلي به ظاهر سياسي پيگيري ميشود و كشف ميشود كه سياسي نيست و دربار يا بيگانگان در ﺁن دخالتي نداشته اند. در داستانها سعي ميشود بعد پليسي غالب باشد. گاه انگيزه قتل يك شخص سياسي، غيرسياسي و شخصي از ﺁب در مي ﺁيد.سريال با توجه به مستندات ،نه عشق را محور ميكند و نه عقده هاي دوران كودكي و ديگر تخيلات متداول را ترانه پاياني هم ندارد.
    كارﺁگاه علوي ﺁدم نطاقي نيست يا لااقل كمتر از كارﺁگاههاي متداول سريالها شعار و بيانيه ميدهد.در جايي در شهرستان با ماموري سروكار پيدا مي كند كه با سرباز زيردست برخوردي حيواني دارد و مظنونان را تا دم مرگ شكنجه ميدهد.علوي واكنش خاصي نشان نمي دهد و حرفي در اين باره نمي زند. از اين جهت تاحدي بياخلاق و عملگرا و در عين حال واقعي به نظر ميرسد . چرا بايد فكر كنيم كه حتما او بايد معلم اخلاق باشد؟ او تنها بايد يك پليس باشد كه پروندههاي ارجاعي را حل كند و البته احتمالا خصوصيات خوبي هم دارد.
    نكته مهم ديگر در اين سريال نامهاي ﺁشناست. مشكل اغلب فيلمها و سريالهاي ما  حذف نام مكانها و خيابانها و شهرهاست. ﺁيا اماكن و خيابانها هم براي خود قداستي تراشيده و قرار است ادعاي شرف كنند؟ چه عيب دارد قرار دو مجرم سر ميدان انقلاب گذاشته شود يا در متروي شوش انجام شود و مجرم به نائین فرار كند؟ مسلما يك انگيزه براي عدم نامگذاري در رفتن از زير كار و ﺁسان كردن ﺁن است. اگر قرار در ميدان انقلاب باشد، فيلمبرداري در چنين ميدان شلوغي دشوار است. با اين حال در مواردي هم كه زحمتي ندارد نامي به گوش انسان نميخورد. اين حسن را هم رويكرد سريال بر مستند بودن به ﺁن بخشيده است.
    نكته پاياني حسن انتخاب است. پرونده هاي زيادي در ﺁگاهي وجود دارد كه از همه ميتوان فيلم و سريال بيرون ﺁورد.در اين ميان ميتوان دست به  انتخاب پرونده هايي زد كه با پيام يا پيامهاي خاصي سازگار است. اين با پيام دادن و سخنراني مستقيم متفاوت است. هر قسمت از سريال كارﺁگاه علوي حاوي اتفاقات و عناصري جنبي است كه بي ﺁنكه ماجرا و پرونده اصلي را به حاشيه براند اطلاعاتي به مخاطب مي دهد. داستان پليسي هميشه پيام خود را دارد و به همين سبب است كه صفحه حوادث روزنامه ها خواننده زياد دارد. اما  با انتخاب مناسب ميتوان پرونده هايي واقعي با پيامهاي خاص تر را به تصوير كشيد بي ﺁنكه كارگردان محترم مجبور باشد تخيل،تفلسف و سخنراني كند.
    عمارت فرنگي
    محمدرضا ورزي پس از سريال سال قبلش "پدرخوانده" امسال هم با رويكرد مشابه سريال "عمارت فرنگي" را ارائه داد. ارزش كار او مراجعه به تاريخ و سعي در بازسازي تاريخ به جاي داستانپردازي و تخيل است – هرچند كه بهترين و با كيفيت ترين اقتباس نباشد. تاريخ و سرگذشت واقعي از چند جنبه از داستان ساختگي برتر است:
    - اتفاقات جدي است و تصميم كارگردان و نويسنده در تلطيف يا تغيير ﺁنها به ميل خود يا براي ذائقه مخاطب دخيل نيست.
    -جزئيات دقيق. تقريبا همه فيلمها و سريالهاي ما در طراحي جزئيات دقيق مشكل دارند.اتفاق مورد نظر در كدام خيابان،كدام خانه و كدام شهر حادث شود؟ معمولا مسكوت مي گذارند. تاريخ مكان و ساعت و نوع قيافه و حتي لباس اشخاص را به طور دقيق در اختيار ميگذارد.
    -داستانهاي عشقي و عاطفي عريض و طويل كه مورد علاقه كارگردانهاي ماست در ﺁن راه ندارد. البته ﺁنها در نهايت كار خود را مي كنند اما محدود به مسلمات تاريخياند.
    -تاريخ فراتر از تخيل است و اتفاقات خاصي را مي توان در سرگذشتهاي واقعي پيدا كرد كه هيچ ذهن خلاق قابليت خلق ﺁنها را ندارد.
    بطور مثال درسريال ديگري به نام "شب مي گذرد" كه ﺁن هم  در دهه فجر امسال پخش شد قسمتي از خاطرات احمد احمد اقتباس شده بود.چنين اتفاقي در سطح تخيل اين و ﺁن و كليشه هاي متداول نمي گنجد. براي بيننده تكان دهنده بود كه زن ﺁن فرد انقلابي كه مدتي به عضويت منافقين در ﺁمده در راه ﺁرمانهاي سازمان  از او جدا شود و بعد خبر كشته شدنش بيايد. اين چيزي نيست كه تخيل به ﺁن برسد. 
    در سريال تاريخي  اگر تاريخ گفته فردي مي ميرد بايد بميرد. اين ديگر به خواست و ميل كارگردان و بيننده ربطي ندارد – هرچقدر هم كه اين كشته شدن تلخ و ناخوشايند باشد. داماد فروغي در عمارت فرنگي كشته ميشود- اين يعني جدي بودن. فروغي يك شخص شناخته شده در تاريخ كشور است و اسم و رسم و نسبش مشخص است. اين يعني جزئيات دقيق. ﺁدمهاي شناخته شده و مشخص زياد جاي خيالپردازي و انتساب عشقهاي مثلثي و غيره را ندارند و اتفاقات زندگيشان مشخص است -اين يعني واقعگرايي در طرح شخصيتها.
    بنابراين فراتر از اهميت و هدف خاص سريال تاريخي كه نمايش تاريخ است از لحاظ فني هم تاريخي بودن به ارتفاي سطح سريال كمك مي كند.
    متاسفانه هنوز هم در سريالهايي مربوط به تاريخ و انقلاب وقت و انرژي صرف قصهپردازي و تخيل و بافته هاي ذهني ميشود –حال ﺁنكه خروارها خاطره و مستند واقعي وجود دارد . مطالعه تاريخ حتي به تخيل بهتر هم كمك مي كند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه