پيشرفته
 

موضوعات :

  • مدیریت فرهنگی
  • جنبش نرم افزاری و تولید علم

  • کلمات کليدي :

  • نوآوری
  • عمل انقلابی
  • خلاقیت

  • علي محمد مودب

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • در جاده‌های تف‌زده پای درنگ سوخت

  • یادداشت ماه/ شعر

  • سلمان هراتی و مسئله «ادامه»

  • نوآوري مبتني بر سنت

  • دو تذکر در باره کار فرهنگی

  • ما شاه‌تان بودیم، چه کیفی می‌داد!

  • ایران را کارگاه داستان نویسی کنیم!

  • میدان های خالی جهاد

  • از علي گرگي تا علي گوسفند!

  • آوردگاه آمــاتورها و حرفـــه‌ای ها!

  • مطلب بعدي >   492 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 9 : حقيقت برو گم شو!

    خلاقيت وتعهد
    تاملي در باب خلاقيت در پايان سال نوآوري و شكوفايي

    نوآوری و خلاقیت، عامل اساسی دوام و زندگی تمدنهاست. در رویارویی با اقتضائات جدید و وضعیتهای نو، معجزه نوآوری باعث حفظ انرژی زیستی و توان زندگی در کالبد تمدنها میشود . هم از این روست که همواره آدمیان، انسانهای خلاق و نوآور را پاس داشتهاند و به عنوان جزئی از هویت خود بدانها نگریستهاند و عزیزشان داشتهاند. ایرانی بودن بدون تصور حضور نامها و خاطره خلاقیت بزرگانی چون بزرگمهر حکیم،کوروش، فریدون، فردوسی توسی،سنایی غزنوی،مولوی بلخیِ رومیِ مسلمانِ ایرانیِ فارسی! ، عطار،حافظ، زکریای رازی، خیام نیشابوری، ابوالوفای جوزجانی، خوارزمی، شیخ احمد و عبدالرحمان جامی،نظامی و ... میسر نیست.
    ایرانی بودن صرفِ “حضور در” و  یا “نسبت داشتن با” جغرافیای طبیعی ایران نیست ، بلکه حضور در جغرافیای فرهنگی است که این بزرگان نوآور آن را پدید آوردهاند و مرزهایش را تعیین کرده اند و خود از آن مرزها پاسداری کردهاند.ایرانی بودن بیش از آنکه به تقید سرزمینی وابسته باشد .حضور در فرازمانی است که محصول خلاقیتها و نوآوریهای این جماعت است و طبعا این ابرنوآوری ها به وسیله مردمانی کوشا و هوشمند و نوآور حفظ و حراست شده است و اگر همین عوامالناس به ظاهر یا باطن!سرگردان کوچه و بازار در مجموع و سرجمع! لیاقت حفظ و نگهداری تجربههای بزرگ تمدن خود را نداشتند . محصولی جز نابودی در دست ما نبود.
    فردوسی هر که بود و هر چه کرد، بدون حضور و خلاقیت همین خلاقان خُردهپا که با نقالی و فرهنگ قهوهخانهای و نقاشیها و شاهنامهخوانی در شب یلدا و ... نابود میشد و اکنون در وطن بزرگ و باشکوه ما که نه این خاک خسته،که فرازمان پرداخته مدنیت ایران مسلمان است، حضور نمیداشت. پس بر ماست که بسیار متواضعانهتر و محترمانهتر به فرهنگ مردم بنگریم و درباره آن بیندیشیم. اما هدف این نگاشته و این نگارنده، بحث در حوزه و شنا در حوض فرهنگ مردم نیست! غرض چیز دیگری است!
    نسبت عمل شریعتمدارانه و عمل انقلابی با عمل خلاقانه چیست؟ آیا انقلابی میتواند خلاق باشد و اگر هست، چه اندازه و تا کجا خلاق است و از کجا به ورطة» جمود و خشکمغزی میافتد و میغلتد و در نتیجه میپژمرد و میمیرد و شبهانقلابی و ضدانقلاب و غیرانقلابی میشود .  نسبت حزباللهی با نوآوری کدام است و حزبالله برای نوآوری چه کرده است و چه باید کند؟ آیا نوآوری دستوری و توصیهای است و یا بحثی در حوزه درونیات و یا اخلاقیات آدمی است و برای نوآور شدن باید نو شد و تجدید شد.
    پیش از هر چیز باید به نسبت دیانت و خلاقیت پرداخت و آن را در اجراییترین صورتهایش یعنی نسبت شریعت و خلاقیت باز جست و مورد کاوش قرار داد. در نگاه نخست به نظر میرسد که شریعت با شکلبندی و کلاسهکردن زندگی و با کلیشههای پر کاربردش و نیز با خط قرمزهای مختلف، راه را بر خلاقیت میبندد و آدمی را به حرکت در مسیرهای تعیین شده وامیدارد. اما هچنان که ذکر شد “به نظر میرسد”.اما در حقیقت ماجرا به گونه دیگری است.
    اگر چه لفظ شریعت به معنی راه است، به ویژه در شریعت تشیع،  راهی در کار نیست و شما بیشتر با سلوک و آداب و اسرار سلوک سر  و کار دارید. تعیین قواعد و قانونها با رعایت جزئیات بسیار این توهم را پیش میآورد که هیچ مجالی برای خلاقیت نیست . اما همه قصه این نیست.
    اجتهاد سرفصلی است که شاخصة شیعه در عصر غیبت است. و اجتهاد را میتوان محدوده مجاز و ایمن عمل خلاقانه در حوزه آیین زندگی دانست. جالب است که این سرفصل می تواند زمینه بسیاری دگرگونی ها و نوآوری ها در ساحت زیست شیعی فراهم کند. جریانی که امام خمینی(ره) ایجاد کرد به همان میزان که در تداوم جریان فقاهت اصیل اسلامی تعبیر شد.جریانی بر علیه بخش مهمی از بدنه حوزه های علمیه نیز بود که تنشهای حاصل از حضور و عمل ایشان در صحنه تاریخ معاصر به طور مستند قابل مطالعه،گردآوری و تقسیمبندی است .
    درست است که در ظاهر عمل انقلابی باید سرشار از خلاقیت ، ویرانگری و  جانشینی و بازسازی گفتارها ،رفتارها،مفاهیم و شیوهها باشد .اما در روندی طولانی و کسالتآور ، عمل انقلابی در تضاد و تناقض با مصلحتها و مصلحت نماییها ساییده میشود و شکل عوض میکند .در حوزه گفتار فربه میشود و در حوزه رفتار فرو کاسته و تکیده میشود و این تناقض خندهناک و گریهآور تا نابودی کامل ایدههای انقلابی و مرگ و میر کامل انقلابیون نسلهای نخست ادامه مییابد.در این مسیر آرمان انقلابیون در هنگام انتقال به نسلهای سوم و چهارم به مشتی کلیبافی و یاوهگویی تبدیل میشود و در صادقانهترین و صمیمانهترین صورتها به رویابافی و خیالورزی تعبیر میشود . این همه ناشی از آن است که همان گونه که عمل انقلابی از لحظه تکوین نطفه آن تا لحظه بروز (به ترتیب)در صحنههای فرهنگی –اجتماعی و سیاسی مجموعه حماسی و باشکوه و البته تراژیکی از فداکاریها و مجاهدتها را میطلبد. پس از پیروزی هر انقلابی باید همین روند تعمیق شود و گسترش یابد. اما بلافاصله پس از گذار شرایط حاد انقلابی بلافاصله جریانهای ضدانقلابی که همه جا با رنگ عوض کردن حضور خود را حفظ کرده اند. فعالیت خود را دوباره آغاز میکنند و به طور فرسایشی به تخریب ارزشها و اعمال انقلابی می پردازند. در چنین روندی است که وجهه خلاقانه و هیجانآفرین اندیشه و عمل انقلابی پوسیده میشود و توان خود را از دست می دهد. در مقابل ابعاد شعاری و شعائری آن گسترش مییابد و مانع هر گونه زندگی سالمِ خلاقیت انقلابی میشود
    بررسی اخلاق و تحلیل همزمان گفتار و رفتار  انقلابیون پیر نسل اول و نیز نسلهای بعدی انقلابیون که به ترتیب میانسال و جوان و نوجوان هستند. تحلیل فوق را تایید می کند .انقلابیون پیر بعد از گذشت یکی دو دهه از انقلاب به چند گروه تقسیم شدهاند و وحدت و همدلی یا حداقل همراهی نسبی سالهای آغازین انقلاب را از دست دادهاند .سالمترین دسته این گروه به تربیت اخلاقی و عمل فرهنگی روی میآورند و به تعبیری پایههای انقلاب بعدی را بنا میگذارند و یا روندی فرهنگی را برای اصلاح انقلابی میآغازند. این گروه را در عبادتگاه ها و مدارس و دانشگاه ها و مراکز پژوهشی و بعضا هنری میتوان بازجُست.گروهی از آنان در مراکز سیاستگذاری و هدایت کلان مشغولاند و مردان پشت پرده انقلاب به شمار میآیند و گروهی نیز در مدیریتهای اجرایی مشغول گرفتاریهای این حوزهاند . زبلترین! این آدمها هم به پشتوانه اقتدار سیاسی –اجتماعی خود به عرصههای اقتصادی رفتهاند و مشغول ساختمانسازی و کارخانهداری و پولشویی و ...شدهاند .شاید تنها مدعیان واقعی انقلاب را در میان گروه نخست بتوان یافت چرا که برخی از آنها نیز در امر تحقیق و پژوهش و اخلاق و هنر ،به تعبیری حرفه ای شدهاند و دیگر به اندیشه و عمل انقلابی هیچگونه دلبستگی ندارند .مگر در حد اینکه گاهی برای یادآوری خاطرات شیرین یا تلخ گذشته، هر از گاهی در شوهای تلویزیونی یا صفحه نخست روزنامهها ظاهر شوند.
    در چنین شرایطی نسلهای جوان و نوجوان جز به حضور در صحنه های شعاری و پاسداشت شعائر انقلاب مشغولاند و هیچگونه خلاقیت و عمل انقلابی از خود بروز نمیدهند چرا که عمدتا در مراکزی ضدانقلابی و محافظهکارانه که مردان کارکشته نسل اول انقلاب برای تربیت جوانان انقلابی تاسیس کردهاند ،انقلابیبودن را تمرین میکنند و یاد میگیرند و بدینگونه است که جوانان هر کدام از این گروهها به کهنالگوهای! خود شبیه میشوند و راه آنان را در عرصههای مختلف در پیش میگیرند.و چنین است که از این همه برنامهریزی و هیجان و هیاهو و تدارکات،انقلابی در نمیآید چرا که اصولا انقلابیگری ماهیتا با تدارکاتچی بودن و برنامهریزیهای کلان و بنگاههای اقتصادی و ... در تضاد است.
    در چنین وضعیتی این گروه های جوانان بر یکدیگر نام نوچه می گذارند و الحق این نامگذاریها بیحکمتی نیست .این گروهها در بقا و تداوم عمل شبهانقلابی و ضدانقلابی خود به پدرخوانده های آشکار و پنهان خود وابسته و در نتیجه دلبسته اند . این جوانان حتی از نظر قیافه و  ادبیات کاریکاتورهایی از پدرخواندهها هستند و در محافل و مناسکی که خوشایند و مطلوب آنهاست، خالصانه مشارکت میکنند . بعد از مدتی برجستگان و نخبگان و خوشتیپترهای این گروهها به افتخار دامادی یا مشاوره و ...پدرخواندهها درمیآیند و به نوبه خود تبدیل به نسل جدیدی از پدرخواندهها می شوند که اخلاق آنان حاصل تربیت گفتاری و تناقضهای رفتاری نسل پیش است.
    البته حتی همین تحلیل بدبینانه نیز، جا را برای فعالیت انقلابیهای جوان باز می گذارد .همواره در این گروهها ،جوانانی شورشی و عاصی هستند که نظم مکتبها و مدرسههای مرده را به هم میزنند و اندکاندک گرد هم  میآیند و قطب های تازه و زندهتری را بنیان مینهند. به دلیل ابتنای بیشتر و عریانتر این قطبهای تازه بر خلاقیتهای فردی و نیز وجود شور انقلابی بکر و طبقه بندی نشده در آن ها ، گروه های معتنابهی از جوانان متفاوت و  خلاق را جذب میکنند و بعضی از آن ها به ندرت در تنازع بقای فرزندان انقلاب ،اجازه زندگی خود را به چنگ میآورند. طبیعی است که دشواری های جاگیر شدن و جا افتادن برای این گروه ها بسیار بیشتر از گروههای نوچه است . موجودیت گروههای خلاق و اقتدارگریز عمدتا مورد تهاجم انگ ضد انقلابیگری قرار میگیرند و  از گروههای نوچه اخراج و از امکانات عمومی انقلاب محروم  میشوند. این اخراج و محرومیت در حالی صورت میگیرد که لیبرالها و بروکراتها، انقلابی-روشنفکرها،  فنسالارها و دلالان و پادوهای اداری و اغلب جریانهای غیر و ضد انقلابی  به سادگی از کرامت انقلابیهای پیر و نوچههایشان برخوردار میشوند و با امکانات انقلاب به توانمندسازی ، تقویت و نهادسازی ، آن هم در قالب پروژه بازی ها و کارهای پر سود مشغولاند. همیشه دستهای از فرزندان انقلاب هم به انزوای محض یا شورشی شدن گرایش مییابند. اما البته قصة انقلاب اسلامی به خاطر پشتیبانی یک جامعة شیعی معتقد، قدری متفاوت است، اما به هر حال با قدری تاخیر، همین چرخه آن را تهدید میکند.
    حال با این توجه، نسبت خلاقیت و انقلابیگری در وضعیتهای پس از انقلاب چگونه باید تعریف شود. آیا لزوما خلاقیت باید با  محرومیت توام باشد؟ آیا هیچ راهی نیست که در وضعیتی که گفتمان رفاه حاکم میشود، خلاقیت انقلابی نیز بتواند دستکم با برخورداری از حداقلها به زندگی خود ادامه دهد؟ به نظر میرسد زندگی خلاقیت انقلابی منوط به حمایت نظاممند از آن است والا سر از یاس و خمودگی و افسردگی، تسلیم شدن به جریانهای ضدانقلابی و توجیه یا عصیان و عصبیت درخواهدآورد. که برای هر کدام از این موارد میتوان مثالهای متعددی ذکر کرد.      
    بازکاوی و تبیین نسبتهایی چون خلاقیت و شریعت ، خلاقیت و جمعیت و خلاقیت و ولایت راهگشای خلاقیتهای تازه است و میتواند مسیر تولد و تحرک تفکر زنده را هموار کند. متن قرآن در روایات اسلامی ذوبطون دانسته شده تا معرفت شکافندة مومنان در همنوایی با معنویت به سمت معناها و بطون آن حرکت کند. بدینگونه است که اصلیترین متن تمدن اسلامی به جای آن که حضور خود را بر مومنان تحمیل کند ، زمینة حرکتی بینهایت به سمت معرفت را فراهم کرده است. درست است که تاویل نهایی قرآن را باید از ولی خدا خواست اما دستکم این رویکرد به متن مقدس زمینهای برای هشدار مداوم نسبت به قشریگری و ظاهرگرایی فراهم کرده است.
    اقتضای طبیعت عمل انقلابی، انکار دیگران و نوعی ویرانگری سازنده است که همانگونه که ذکر شد در روند نهادینه شدن انقلاب این ویرانگری سازنده به ویرانگری محض تبدیل میشود. در تجربه انقلاب اسلامی نیز طبیعتا بخش مهمی از انقلابیها به انکار تمامی تجربه تمدنی غرب پرداختند . که نتیجة نامیمون این انکار محض، انکار بخشی از تجربه خداجویانه و حقیقتجویانه انسان غربی و نه غرب است. ما به دلیل برخی زشتکاری ها و تعدیهای غرب در داوری درباره تجربه غرب بسیار تند رفتهایم و از مدار عدالت خارج شدهایم. 
    تشیع با مشخصهای همچون امامت و در ادامة آن فقاهت و اجتهاد به طور بالقوه توانایی تعامل سازنده با زمان و مکان را در اختیار نهاده است . اما بدیهی است که قشریگری و تحجر مانعی بر سر راه تدین اصیل است .مطالعه در تاریخ نبوت نشان میدهد که همواره دینداران بودند که با پیامبران الهی درگیر شدند. حتی فرعون نیز در استدلال و مقابله با موسی، مردم را از تحریف و تبدیل دینشان میترساند.
    جهان در حال نو شدن است و ما نیز همراه جهان مدام نو میشویم . هرگونه سستی و تنبلی در فهم و تعبیر مداوم خود و هستی به جمود و تصلب میانجامد. ایران اسلامی خلاقترین بخش تمدن اسلامی بوده است و در روایات بسیاری نیز تولد و طلوع دوباره اسلام در ایران و به دست ایرانیها نوید داده شده است.طبیعی است که تلالوء موعود عمل مومنانه ایرانیان قطعا مبتنی و تالی بر تلالوء اندیشه مومنانه خواهد بود . 

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه