پيشرفته
 

موضوعات :

  • رسانه
  • صدا و سیما
  • مدیریت فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • فوتبال
  • صدا و سیما
  • ورزش
  • رجال سیاسی
  • استقلال و پرسپولیس

  • رضا زاده محمدي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • تاریخ یارمان ؟

  • تلویزیون و «نمایش» آرمانگرایی

  • یكی بود، یكی نبود....

  • تعهد هنرمند و آرمان مسکوت

  • در جستجوی هویت

  • مردی كه می‌خندد

  • اوضاع کمی خوب است!

  • تمرين ذهني معكوس

  • سومالی چیست؟

  • از اعتدال بی عمل تا سکولاریسم عمل زده!

  • مطلب بعدي >   1798 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 8 : تاوان دموكراسي بيش از اندازه

    فکر فوتبالي!
    تأملا تي در راه اندازي شبكه تلويزيوني ورزش

    شبكه ورزش به چه دردي ميخورد؟براي پاسخ ابتدا بايد يك ديدگاه يا آموزه وجود داشته باشد.وقتي از فايده صحبت ميشود بسته به ديدگاه،اختلاف نظر ايجاد ميشود گاه آنچه از نظر يكي مفيد است از نظر ديگري پوچ و بي معني انگاشته ميشود.ميتوان چنين استدلال كرد:
    - ورزش چيز خوبي است.
    -اختصاص يك شبكه به يك چيز خوب كار خوبي است.
    -اختصاص يك شبكه به ورزش كار خوبي است.
    بخش اول اين استدلال مبهم ومناقشه انگيز است.ورزش چيز خوبي است به چه معناست؟مقصود از ورزش چيست؟يك امر سمعي و بصري كه ميتوان ازتماشاي آن در تلويزيون و ورزشگاه به هيجان آمد و لذت برد؟اگر ورزش را مجموعهاي از حركات و تمرينات هدفمند بدانيم ورزش براي هر فرد با مبادرت و عمل به آن اتفاق ميافتد. وقتي از خوبي ورزش صحبت ميشود اين مفهوم از ورزش و فوائدي كه براي سلامت جسم و روح دارد مد نظر است.معمولا براي توجيه هر كاري در مقوله ورزش از اين مفهوم اخير استفاده ميشود.
    صنايع و نهادها و تربيت بدني هريك ده پانزده ميليارد تومان در يك فصل خرج يك تيم سي نفره (فوتبال) ميكنند و ميگويند كه خرج “ورزش”ميكنند.قوانين بودجه و قانون برنامه چهارم توسعه به آنها مجوز داده كه يك درصد بودجه خود را خرج ورزش (احداث ورزشگاه و اماكن ورزشي و...) كنند.آنها هم در همين راستا تيم فوتبال تاسيس كرده و ميلياردها تومان پول را خرج ورزش كردن سي نفر ميكنند.صد و پنجاه الي دويست ميليون تومان عايدي سالانه يك بازيكن معمولي ليگ برتر است. بنابراين ورزش چيز خوبي است چون باعث سلامت روح و روان و بسياري « امور ديگر» ميشود.بعضي را برميشماريم:
    -پول: که نياز به توضيح ندارد.
    -شهرت و تبليغ:
    البته صنايع فوتبالي ايران اكثرا انحصاري اند و شناخته شده تر از آنند كه براي تبليغ نام خود به تيم فوتبال نياز داشته باشند.آنگونه هم نيست كه وضعيت كار و توليد و فروش محصولاتشان به جايگاه آنها در جدول ليگ ربطي داشته باشد.با اين حال يكي از بهانههاي حضرات براي تيم داري و خرج ميلياردها پول براي تيم فوتبال به جاي احداث ورزشگاه و ترويج واقعي ورزش  همين است.شهرت، انگيزه ديگري است كه حتي رجال سياسي را به مديريت ورزش مشتاق ميكند.
    بسياري از رجال سياسي، از اصولگرا و غيراصولگرا براي عضويت در هيات مديره يا مديرعاملي تيمهاي پيروزي و استقلال سرودست ميشكنند. رجال سياسي پرادعا اگر مجال بيابند رياست فدراسيون اسكواش را به هيچ قيمتي از دست نميدهند.حتي در اين زمينهها مهره چينيهاي حساب شده انجام ميگيرد.
    -جهت دهي به افكار جامعه: يعني در جامعه از چه چيز بيشتر حرف زده شود.اغلب جوامع ورزش را در اين جهت به كار ميگيرند و بازي و مسابقه را به فكر و ذكر مردم تبديل ميكنند.
    - ملي گرايي و انسجام ملي.
    صدا و سيما كدام مفهوم از ورزش يا كدام فايده آن را مد نظر دارد؟نگاهي به برنامههاي ورزشي سيما نشان ميدهد كه تقريبا تنها مفهوميكه اين برنامهها بر آن تاكيد ندارند مفهوم اصلي ورزش است. يعني ورزش كردن به هدف سلامت جسم و روان.البته صبحها برنامههايي از ورزش صبحگاهي و آموزش حركات ورزشي وجود دارد اما بهترين وقتها و بيشترين حجم امكانات و برنامهها صرف مقولههايي ميشود كه اسماً ورزشي است اما به ورزش هيچ ربطي ندارد.برنامههاي متعدد ورزشي همه به فوتبال و همه به بازيهاي ليگ برتر و حاشيهها و دعواها ميپردازند. در هر پخش فوتبال مستقيم اروپايي كه معلوم نيست چقدر دلار صرف آن شده كارشناس مربوط به تحليل كارشناسانه بازي ميپردازد.در صورت لزوم يك كارشناس داوري پشت خط است تا به بيننده  اصول داوري بياموزد.
    اينها چه ارتباطي به خود ورزش فوتبال دارد؟آيا بيننده را تشويق به ورزش فوتبال ميكند؟ ميگويد برو فوتبال بازي كن؟برنامه 90 حتي از بحثهاي كارشناسي اينچنين خسته شده و گاه يكساعت از وقت برنامه را صرف گرفتن مچ فلان كمك داور يا معلوم كردن دروغ فلان مسوول يا تحقيق درباره فلان شايعه ميكند.
    در شهري كه گاه در يك منطقه با چندصد هزار نفر جمعيت حتي يك زمين گل كوچك فوتبال وجود ندارد اينهمه حرف زدن از فوتبال و پخش زنده فوتبال چه انگيزه ورزشي ميتواند داشته باشد؟در واقع از نظر صدا و سيما فوتبال و بطور كلي ورزش يك مقوله سمعي و بصري است كه براي بيننده جذاب است و نه مقولهاي عيني و عملي كه بايد بيننده را به انجام آن برانگيخت.برانگيختن به ورزش يعني تشويق مردم به ورزش كردن، نه تشويق مردم به تماشاي ورزش كردن ديگران و براي آنكه كلي و خالي از راهكار نباشد يعني:
    -گوشزد كردن مكرر فوائد ورزش بطور مستمر و در برنامههاي  مختلف و به زبانهاي مختلف.
    -گوشزد كردن مكرر مضرات ورزش نكردن از اختلالات اسكلتي گرفته تا ناتوانيهاي حاصل با بالا رفتن سن.
    -آموزش روشهاي ورزش در حداقل فضا و با حداقل امكانات.
    -گفتمان سازي در جهت محوري شدن ورزش در ادارات و كارخانجات و دانشگاهها.
    -پيگيري مكرر چگونگي خرج شدن پول مردم در ورزش و اينكه چقدر از پول بيت المال خرج ورزش عموم مردم ميشود و چقدرش خرج ميلياردر شدن چند فوتباليست ميشود.
    -مطالبه امكانات و اماكن ورزشي از مسوولان اجرايي و به  سؤال و چالش كشيدن ادعاهاي آنها درباره ورزش.
    -كم كردن هيجانات و حاشيههاي كاذب مسابقات ورزشي و ورزش قهرماني.
    -ترويج اينكه مهم خود ورزش و روح ورزش است كه نشاط و سلامتي است و نه برد و باخت.هزار سال رياضت لازم است تا مسوولان بزرگ و كوچك مرتبط با ورزش كشور خود به اين مفهوم معتقد شوند-تا برسد به آنجا كه آنرا ترويج كنند.با يك باخت استقلال و پيروزي در بسياري از ردهها ستاد بحران تشكيل ميشود و آدمها و پستها و ميزها جابجا ميشود.
    صدا و سيما در اغلب اين مقولهها به عكس عمل كرده است.برنامههاي سيما مسابقات و بازيكنها و تيمها را محور كرده و از حاشيهها و هيجانات به نحوي افراطي براي جذب مخاطب استفاده كرده است.
    تعريضهاي گذرا به پولهايي كه در فوتبال خرج ميشود تحت الشعاع رويكرد اصلي تلويزيون كه استفاده از اين فضا و اين تيمها و اين مسابقات است قرار گرفته و محو شده است.شايد پانزده دقيقهاي از صبح را به نمايش ورزش صبحگاهي اختصاص دهد اما در عوض بهترين وقتهاي اخبار ورزشي وبرنامههاي ورزشي را به نقل و انتقال فلان بازيكن يا قهر و آشتي او يا تغيير مدير عامل فلان باشگاه اختصاص ميدهد.
    علاوه برآن صدا و سيما آنقدرها هم نميتواند با زبان تند به انتقاد از پولهاي خرج شده در فوتبال بپردازد چراكه ممكن است خود در مورد مخارج دلاري پخش زنده ليگهاي اروپايي و جام قهرمانان و پخش موبه مو و كامل جام جهاني و جام ملتهاي اروپا مورد  سؤال قرار گيرد.نشانههاي روشني وجود دارد كه صدا وسيما فوتبالي شدن مردم (به مفهوم آنكه تماشا و بحث فوتبال فكر و ذكر مردم شود) را تشويق ميكند و به آن دامن ميزند.
    صدا و سيما وقتي بحث از پخش زنده يك فوتبال  اروپايي باشد كوچكترين موازين ادب و احترام به مخاطب را فراموش ميكند و سريالهايي را كه علاقه مندان زيادي دارند پخش نميكند و فداي فوتبال ميكند.
    بند دوم استدلال اين است كه “اختصاص يك شبكه به يك چيز خوب كار خوبي است.”اين بند هم مناقشه برانگيز است. بههرحال علاوه بر ورزش مقولههاي ديگري مثل بهداشت و خانواده و آشپزي و غيره هم وجود دارد كه ميتوان گفت مقولههاي خوبي هستند.اما ايا قرار است صدا و سيما به هرچيز خوبي يك شبكه اختصاص بدهد؟يا تنها خوب بودن براي اختصاص شبكه كافي نيست و با توجه به مخارج آن و امكانات واولويتها تصميم گيري ميشود؟يعني از چه منبع و به چه قيمت؟
    “اولويتها” بحث دقيق و حساسي است. شوراهاي راهبردي و دفاتر پژوهشي زيادي در كار تعيين اهداف و اولويتها هستند.صداو سيما چندين مركز پژوهش و تحقيق دارد كه محصول كارشان بصورت كتابچه و دفترچه و جزوه در بندها و شرحها و توضيحات مفصل تهيه ميشود.در اينجا با ماحصل اين تحقيقات و اينكه دركجا بايگاني ميشود يا مورد استفاده قرار ميگيرد و اصلا به درد بخور هست يا نه كاري نداريم. شايد در عرصه واقعي اجرا دستورالعملهاي كلي  و جزوهها و كتابها كاربرد زيادي در بسياري امور جزئي نداشته باشد.
    نشانههاي روشني وجود دارد كه صدا وسيما فوتبالي شدن مردم (به مفهوم آنكه تماشا و بحث از فوتبال فكر و ذكر مردم شود) را تشويق ميكند و به آن دامن ميزند.
    آنچه بيشتر ميتوان روي آن حساب كرد اولويتها و ترجيحات خود مدير است و آنچه از اعتقادات و ايدئولوژي و طرز فكر خود او سرچشمه ميگيرد.مديران نهادهاي فرهنگي در كشور ما به پشتوانه اعتقادات اسلاميو انقلابي و بينش فرهنگي است كه در چنين جايگاههايي قرار گرفته اند.در اين ميان حدود آزادي عمل مدير هم مهم است.
    يعني بايد ديد چه ميزان از محدوديتهاي ساختاري از قانون و بخشنامه يا موانع بيروني دست او را بسته است تا اولويتها را به ميل خود اعمال نكند.مديران صدا و سيما  خود را گرفتار محذوراتي ميبينند و معتقدند كه درشرايط دشواري كار ميكنند.آنها همواره خود را در ميان دو طيف از منتقدان احساس ميكنند:
    -منتقداني كه از نظر آنها ديدگاه ديني متحجرانه و بستهاي دارند و اكثر موسيقيهاو فيلمها و سريالها را ضد ديني و منحرف ميدانند.
    -منتقداني كه صدا و سيما را به تحجر،سطحي نگري و نگاه عوامانه به دين متهم ميكنند.
    -منتقداني كه برنامههاي  صدا وسيما را فاقد جذابيت و نشاط وفاقد  شو و اكشن ميدانند.
    -منتقداني از رجال سياسي و نمايندگان مجلس و غيره كه هر از گاه بر سر موضوعاتي جنجال به پا كرده و به طرق مختلف اعمال فشار ميكنند.
    با اين حال پاسخهاي اجابتي  كه گهگاه مسوولان صداو سيما به اين منتقدان ميدهند نشان ميدهد كه اختيارات و آزادي عمل مناسبي در بعضي امور دارند. مسئولان صدا و سيما مرتبا به قم ميروند و با مراجع تقليد ديدار ميكنند.اين ديدارها به هدف جلب رضايت يا تاييد است، چنانكه حتي تمجيدهاي  ايشان را از فلان سريال ديني پخش ميكنند.
    البته از طرف ديگر صدا وسيما به مانند  يك سازمان غير دولتي براي ايجاد وجهه اجتماعي اقداماتي ميكند كه ميتوان مراسم انتخاب بهترين ورزشكار سال و چهرههاي ماندگار و ديدار با مراجع را از آن جمله برشمرد.روسريهاي دولايه يا شال روي روسري و تاكيد بر حجاب اينچنيني بازيگران از نمونههاي اجابت خواست اينگونه منتقدان است.
    به طيف ديگر منتقدان با نماهنگها و شوها و لب تكان دادن و ادا و اطوار خوانندهها و داستانهاي عاشقانه و سكس پنهان سريالها پاسخ  داده ميشود و خواسته طيف ديگر با حذف و تعويض ناگهاني يك مجري اجابت ميگردد. نشانه ديگر، آن است كه صدا و سيما كه ثانيهاي از آنتن را به بهاي گزاف ميفروشد ناگهان در بهترين وقت، دعاي ندبه مهديه تهران را كه حداكثر هزار نفر گنجايش داشته باشد تبليغ ميكند و مردم ايران را به شركت در آن فرا ميخواند!
    چنين اتفاقي بدون تاييد شخصي يك مدير و اختيارات او نميتواند بيفتد. اينها همه نشانه آن است كه اگر بخواهند ميتوانند در موارد مهمياعمال نظر كنند و روند امور را تغيير دهند.
    اينجا صحبت از مطالبات اين و آن نيست و چه عالي بود اگر مسوولان صدا و سيما شجاعت مخالفت با  طيفهاي مختلف متحجر يا منحرف كه ميانهاي با انقلاب امام (ره) ندارند را ميداشت.صحبت از وجود آزادي عمل و لزوم استفاده از آن در جهت  اولويتهايي است كه اقتضاي  اسلاميت و انقلابي گري خود آقايان است.مساله آن است كه گاه اثري از اعتقاد يا ادعاي شخصي اين مديران در اعمالشان مشاهده نميشود.مثال واضح آن است كه فلان مدير فاضل سابق كه بر تريبونها نطقهاي انقلابي زيبايي ارائه ميدهد و متخصص فلسفه است سكولار ترين و دين زدوده ترين  سريالها را در صدا و سيما ابداع و تثبيت كرد و بنيانگزار تبليغات تلوزيوني پفك و چيپس و جايزه بانك شد و آنرا كاري در جهت حمايت از توليد و اشتغال بر شمرد.
    ادعاي انقلاب و اسلام و هر آنچه “ريش” نماد و نشانه آن است بايد در مديريت يك مدير فرهنگي نمود پيدا كند.اين هم شامل جهت گيريهاي كلان و هم امور جزئي است و از رژ لب گويندگان اخبار شبكه العالم تا تبليغات تلويزيوني را در بر ميگيرد.
    وقتي دفترچه و دستورالعمل  و پژوهشنامه راهبردي كاربرد نداشته باشد آموزههاي حداقلي يك مدير است كه راهگشاست بدين شكل كه:”من انقلابي و مدير يك نهاد انقلابي هستم.انقلاب اسلاميبا تبليغات و مصرفگرايي و سرمايه داري ميانه خوبي ندارد.تلويزيون انقلاب اسلامي با فلان تلويزيون خصوصي در هند يا  انگليس فرق دارد.
    پس نبايد سعي كنم با چسپ و سريش تبليغات را توجيه و تثبيت كنم بلكه بايد تلاش كنم تا آنرا كم و حذف كنم.هدف، سوق دادن مردم بسوي ورزش است نه سرگرم كردن آنها با اخبار و حاشيههاي ورزش.”سپس بايد در حد امكان در جهت اين آموزهها گامهايي بردارد كه بعضي اقدام فوري و بعضي برنامه بلند مدت نياز دارد.
    گذشته از بحث اولويتها، بحث امكانات و هزينه هاست.سالهاست كه صدا وسيما مخارج و هزينهها را بهانه كرده و به وظيفه خطير خود در مقابله با تهاجم فرهنگي الصاق كرده و از چيپس و پفك و سامسونگ تبليغ ميكند.تاكنون مسوولان صدا وسيما اعلام نكرده اند كه برنامهاي براي كم كردن يا حذف تبليغات دارند.اگر مسوولان صدا و سيما احساس ميكنند كه دين خود را به ورزش ادا نكرده اند به آنها اطمينان ميدهيم كه به حد كافي به وظيفه خود در اين باب عمل كرده اند و برنامههاي موجود در راستاي رويكردصدا و سيما به ورزش در غايت كفايت و غنا هستند.
    متاسفانه گزارشات بودجه و هزينههاي صدا وسيما در جايي منتشر نميشود تا  بتوان  در مورد بهتر هزينه كردن يا صرفه جويي ابراز نظر كرد يا راهكار ارئه داد.در همين حد ميتوان گفت كه به اندازه هزينه تاسيس يك شبكه جديد ميتوان صرفه جويي كرد اگر آن را تاسيس نكنند. بنابراين به اندازه اين هزينه ميتوانند از تبليغات تلويزيوني بكاهند. 
    خلاصه كنيم.تاسيس شبكهاي به نام ورزش با رويكرد فعلي صدا و سيما امر مطلوبي نيست،زيرا اولا مفهوم نادرست و منحرفي از ورزش مدنظر است، ثانيا از لحاظ اولويت داري و هزينه و قيمت تاسيس آن توجيه درستي ندارد، بلكه ضمنا منافي بعضي از اصولي است كه بايد بر تصميمات حاكم باشد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه