|
آنچه در اين مقاله ميخوانيد شايد مطالبي جنجالآفرين و دردسرساز تعبير شوند. جرقه نگارش اين مقاله در ايام حج كه فرصت خوبي براي مقابله با سيل تبليغات سوء و تخديركننده ايادي و رسانههاي رژيم سعودي است در ذهنم زده شد. همهساله شاهديم كه سعوديها مراسم بزرگ حج، اين تجليِ استقلال و قدرت امت اسلام را در حد مناسكي تهي از شور و نشاط و حيات تقليل دادهاند. ما مسلمانان، صرفنظر از گرايشها و برداشتهاي متفاوتمان از دين اسلام، امروزه با فوجي از دشمنان مواجه هستيم. امپرياليسم و مولود نامشروعش صهيونيسم خط مقدم دشمنان ما ايستادهاند. در خطوط بعدي نيز دشمناني از فرقهها و انديشهها و دستههاي ديگري عليه ما فعاليت ميكنند. از هندوهاي افراطي در هند گرفته تا طبقات حاكم بر كشورهاي مسلمان آسيا و آفريقا. از منطق و عقل به دور است كه با همه دشمنان مذكور به طور همزمان درگير شويم. رسول اكرم(ص) با تمام دشمنان بالقوه و بالفعل زمانه خود مدبرانه رفتار ميفرمود و ما نيز امروزه با الگو قرار دادن سنت ايشان ميتوانيم رفتارهاي خود در حوزههاي سياسي و نظاميرا تعريف كنيم. دشمنان اسلام در دوران حيات پيامبر(ص) شامل دو امپراتوري قدرتمند ايران و بيزانس و يهوديان صهيونيست آن زمان در مدينه ميشدند كه اساس و پايه نظام حكومتي اسلام را از درون تهديد ميكردند. عليرغم وجود قدرتهاي ستيزهجو در گرداگرد حوزه اسلام، پيامبر اكرم(ص) قوا و امكانات و منابع خود و جامعه نوپاي مسلمان را برضد مشركان مكه متمركز نمود تا اينكه سرانجام اين شهر را آزاد فرمود. در جريان ده سالي كه پيامبر اكرم و مسلمانان مومن و فداكار، همت خود را بر آزادسازي مكه گذاشته بودند، مدينه نيز از وجود منحوس و رخنه يهوديان پاك شد. باوجودي كه جهاد اصلي مسلمانان با مشركان مكه بود، اما اين جهاد مستلزم تامين امنيت حكومت اسلام در برابر ساير دشمنانش مانند يهوديان مدينه بود، تا اينكه بالاخره يهوديان پس از خيانتهايي كه مرتكب شدند و عهد و پيمانهاي قبلي خود را شكستند حق سكونت در مدينه را از دست دادند. اوضاع امروز ما شباهتهاي فراواني با اوضاع زمان پيامبر گرامياسلام دارد. مكه در زمان حاضر به دست كساني اداره ميشود كه رفتارشان نه صرفاً در قاموس ديني، بلكه به لحاظ سياسي مويد و ثابتكننده شرك آنان است: در زندگي فردي خود و مراقبت از بيتاللهالحرام آداب و احكام ديني را رعايت ميكنند، قريش و مشركان مكه نيز در زمان پيامبر همين گونه عمل ميكردند. آنان نيز در اداره امور كعبه و شهر مكه مناسك ابراهيميرا به جاي ميآوردند. اما آن مناسك نميتوانست اين حقيقت را پنهان كند كه ماهيت كار آنان به هيچوجه از آئينهاي ابراهيمينشات نميگيرد. پيامبر(ص) با اين پيروان تشريفاتيِ مناسك ابراهيميجنگيد زيرا آنان از پذيرش و تصديق قدرت و مشيت خداوند يكتا و بيهمتا در امور دنيوي بشر سرباز ميزدند. و با اين اعمال، كاملاً در جهت مخالف و در ضديت با توحيد ابراهيم و جانشينش، خاتمالانبياء(ص)، عمل و رفتار ميكردند. رژيم پادشاهي عربستان سعودي كه خود را خادمالحرمين معرفي ميكند دقيقاً نسخه امروزينِ همان مشركان است. آنان باوجودي كه مناسك ديني را متعصبانه اجرا ميكنند، اما به جاي گردننهادن به ولايت الهي در اداره امور كشور خود، به قدرت و سلطه امپرياليسم و صهيونيسم تعظيم و تمكين ميكنند. از اينرو در خط مشيهاي سياسي آنها هيچ اثر و نشانهاي از سنت رسولالله(ص) ديده نميشود. سعوديها حتي از قريش نيز سبقت گرفتهاند، زيرا قريش براي بقاي خود هيچگاه به امپراتوري ايران و روم يا يهوديان مدينه متكي نبودند؛ در حالي كه حكام عربستان در موضوعات دفاعي، مالي و سياسي به اندازهاي وابسته به قدرتهاي امپرياليستي و خواستههاي صهيونيستها هستند كه تمايز بين سياستهاي اين كشور با سياستهاي دشمنان اسلام امكانپذير نيست. مثالي روشنتر و قابلفهمتر از پول رايج عربستان يعني ريال نميتوان ارائه كرد، كه بندنافش را به دلار آمريكا گره زده است؛ با صعود و نزول ارزش دلار آمريكا، ريال عربستان نيز صعود و سقوط ميكند!!! چندين نسل است كه جنبشهاي اسلاميدر جهان اسلام به انحاء مختلف و در جبهههاي متعدد مشغول مبارزه براي خلاصي از زير يوغ اشغالگري، استثمار، و حكومت ديكتاتوري دشنمان اسلام بودهاند. معذلك، در طول اين سالها از ايده اولويتدادن به تكليفي كه پيامبر عظيمالشان اسلام بدان توجه فرمود غفلت كردهايم: آزادسازي مكه. شايد جديترين عاملي كه توجهات را از آزادسازي مكه منحرف ميسازد، مسئله فلسطين، يا اشغال قدس بدست يهوديان باشد. ظاهراً سران عربستان و رژيم صهيونيستي از سرگرم بودن مسلمانان به قضيه آزادي فلسطين از طريق تاسيس كشور دسته دوم فلسطيني در چارچوب نظم بينالمللي كنوني احساس رضايت و راحتي ميكنند. پذيرفتن اين واقعيت كه اسلام در حال قدرت گرفتن است و نميتوان وجود آن را در معادلات مختلف ناديده گرفت براي سران عربستان و رژيم صهيونيستي بسيار گران است؛ اما تمركز جنبشهاي اسلاميبر مسائل داخلي و همچنين قضيه فلسطين كه در جهان شكلي نمادين و مختص مسلمانان به خود گرفته خيالِ اين دو رژيم را راحت كرده و درواقع موضوعي براي نگراني آنان به شمار نميآيد. دشمنان اسلام هم از هر دسته و جناح و مرام و مسلكي خود را با اين الگوي اولويتها در ميان جنبشهاي اسلاميتطبيق داده و با آن مقابله ميكنند. آنچه كه خواب خوش را از چشمان آن رژيمها ميربايد اين است كه رهبران جهان اسلام، افراد و تشكلهاي درون جنبشهاي اسلامينگاه خود را به آزادسازي مكه معطوف كنند. آنگاه زيرساختهاي سياسي نهادينهاي كه نيروهاي امپرياليستي- صهيونيستي بواسطه آنها بر جهان اسلام مسلط شدهاند با چالش مستقيم و جدي روبرو خواهند شد. هدف اين نيست كه مسئله قدس و آوارگي فلسطينيان از خانه و كاشانهشان كنار گذاشته شود، بلكه صرفاً سنت پيامبر اكرم(ص) پياده گردد. اگر جنبش جهاني اسلام، اين راهبرد را در دستور كار خود قرار دهد، خواهيم ديد كه اسرائيليها بسيار بيشتر از خودِ سعوديها از اين تحول نگران شده و براي انحراف آن وارد صحنه ميشوند. چرا؟ زيرا آزادسازي مكه و تاسيس قدرت اسلاميدر قلب امت مسلمان زمينهساز كانون درخشاني خواهد شد كه مسلمانان سراسر دنيا گرد آن جمع شده، و اين امكان را به مناسك حج ميبخشد تا هم چمون نماد قدرت جهان اسلام حضور خود را به رخ ديگران بكشد. پس جاي تعجب نيست كه اسرائيليها تمام كوشش خود را به عمل ميآورند تا مكه را از معرض ديد و توجه و نگراني جنبش اسلام دور نگه دارند. اين دقيقاً همان وضعيتي است كه هزار و چهارصد سال پيش وجود داشت. آنگاه كه توجه نهضت اسلاميرسولالله(ص) به مكه معطوف شده بود، يهوديان مدينه با مشركان مكه پيمان بستند تا حكومت اسلاميدر مدينه را ساقط كنند؛ و همين نيز مايه روسياهي و فلاكتشان شد. با آزادسازي مكه، قواي مسلح اسلام به راه خود ادامه داد و فلسطين- ارض مقدس- آزاد شد. بنابراين بايد ابتدا خانه و وطن اصلي را آزاد نمود. مكه وطن همه مسلمانان است و آزادسازي جهان اسلام بايد از مكه آغاز شود. اين سنت پيامبر جليلالقدر اسلام است. پيامبر هم ميتوانست با انتخاب يك راهبرد جايگزين، ابتدا اعراب را به پاكسازي مدينه از لوث وجود يهوديان تشويق كند. با عنايت به ماهيت يهوديان، اين امر چندان دشوار نميبود. اما به تاسي از الگوي پيامبر(ص)، هرگاه مكانهاي مقدس جهان اسلام و سرزمينهاي ما تحت اشغال هستند، اولويت را بايد به آزادسازي مكانهاي مقدس داد. شايد اثبات اين امر كه مكه به اشغال درآمده دشوار باشد، و درك اينكه مقدسترين و عزيزترين مكانهاي جهان اسلام دهها سال پشت نقاب خاندان سلطنتي سعودي در اشغال و بازيچه امپرياليستها و صهيونيستها بوده است قلب انسان را بفشارد. اما نميتوان از اين واقعيت گريخت؛ و اگر اين دو ميليارد مسلمان قادر نباشند آنچه را كه متعلق به همه آنان است از اشغالگران پس بگيرند، چگونه اميد دارند مناطقي را كه به برخي از آنها تعلق دارد از چنگ دشمنان بيرون آورند؟ تاكيد ميكنم كه تمركز بر آزادسازي مكه بههيچوجه با مبارزه براي آزادي فلسطين يا ساير اراضي اشغالي جهان اسلام منافات ندارد. البته اين مبارزات بهخصوص در جايي كه اساساً نبرد دفاعي عليه متجاوزان به دين و سرزمينهاي اسلاميوجود دارد بايد استمرار يابند؛ معذلك اين نكته مهم را بايد به خوبي درك كرد كه آن مبارزات در راستاي مبارزه و جهاد مشترك و جامعتري است كه غايت آن آزادسازيِ مكه و نهايتاً رهايي فلسطين و ساير سرزمينهاي اشغالشده اسلامياست. آنچه در اين سطور بيان ميشود يك ديدگاه و نظر شخصي نيست؛ بلكه فهم دقيقي از سنت نبوي(ص) است. نه يك كلام بيشتر و نه يك كلام كمتر. و همين امر ساده نيز گويي از دايره فهم بسياري از مسلماناني كه خود را در شمارِ جنبش جهاني اسلام ميدانند، بيرون است. دلايل فراواني را براي اين غفلت ميتوان برشمرد، يكي از آنها ارتباطاتي است كه سعوديها به دقت و موذيانه با گروهها و تشكلهاي اسلاميدر دنيا برقرار كردهاند. اما از واقعيت نميتوان فرار كرد. آيا آيه و حديثي را ميتوان يافت كه جدانگهداشتن مكه از دسترسي دو ميليارد مسلمان را توصيه يا توجيه كرده باشد؟ چرا سفر به مكه براي مومنان اين قدر مشكل است، در حالي كه امپرياليستها به راحتي به عربستان رفت و آمد ميكنند؟ دردآور اينجاست كه برخي از افرادِ راس قدرت نيز نسبت به اين وضعيت بياعتنا هستند. زماني نه چندان دور، در دوران حيات امامخميني(ره) دولت جمهوري اسلاميايران با برگزاري يا حمايت از كنگره حج ميكوشيد آگاهي مسلمانان از خيانت سعوديها به مناسك حج و تهيساختن آن از معنا، هدف و انگيزه را افزايش دهد. اكنون ميبينيم كه سعوديها از مقامات ايران دعوت به شركت در مراسم حج ميكنند! و آنان نيز اين دعوت را پذيرا ميشوند! البته اقتضاي دلايل حكومتي كه بر اساس آنها دولت اسلاميايران بهناچار با رژيمهاي منفور مسلمانان رابطه برقرار ميكند قابل درك است؛ اما بهرهبرداري سران رژيم سعودي از مناسك حج در جهت اغراض سياسي خود كه همانا پيادهسازيِ اهداف و نقشههاي امپرياليستها و صهيونيستهاست را نبايد به هيچوجه تحمل كرد. و بار ديگر، دولت ايران در عرصه ناهموار و متلاطم سياست خارجي اقدام خطرناك، زيانبار و نامناسبي را انجام داده است.
|