پيشرفته
 

موضوعات :

  • فضای مجازی
  • عدالت اجتماعی
  • حوزه
  • شعر
  • مفاسد اقتصادی
  • اصل 108

  • کلمات کليدي :

  • بروکراسی
  • دیوانسالاری

  • محمود احمدي نژاد

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1707 تعداد بازديد
    10.00 (1 راي ) امتياز مطلب  
    راه شماره 11 : عدالت زمینی

    دولت عقلانی یا عقل دولتی

    مدتهاست كه به خدمت ها و خیانتهای دیوانسالاری (بوروكراسی) می اندیشم.

    دیوانسالاری موجود، چقدر به حل مشكلات كمك می كند و چه میزان به تثبیت مشكلات می انجامد؟

    دیوانسالاری پدیده جدیدی نیست وتمدن ها و حكومتهای مقتدر، هرگز بدون انضباط دیوانی نبوده اند. در دوره های اخیر هم بوروكراسی را تجسم مدیریت عقلی و علمی دانسته اند ولی باید دید که آنچه روی كاغذ آمده و موضوع بحثهای نظری در باب عقلانیت ابزاری بوده با آنچه عملاً اتفاق افتاده و بخصوص آنچه با پوشش مدرنیزه كردن دولت ها در دهه های اخیر تحقق یافته ، واقعاً چه مقدار دولت را عقلانی و چه مقدار عقل ها را دولتی یعنی رسمی، كلیشه ای و اداری كرده است؟

    بسیاری از انقلابها در تارهای عنكبوتی بوروكراسی، گرفتار شده اند، تارهایی كه خاصیت ارتجاعی و بازگرداننده دارند و همه شور و شعور انقلابی را خنثی می کنند و اوضاع را به عصر ماقبل انقلاب ها باز می گردانند.

    خواص مثبت دیوانسالاری را كاملاً می پذیریم مشروط به آنكه براستی به مدیریت علمی بینجامد.

    اما دست كم دركشورهایی چون كشور ما كه دهه های متوالی تحت سلطه رژیمهای وابسته بوده اند و الگوهای جعلی، تحمیلی و وارداتی پوسیده را تجربه كرده اند، مساله بوروکراسی، غالباً نوعی دولت در دولت را می سازد تا ظاهراً بودجه اقتصاد و مملكت را محاسبه پذیر، برنامه ریزی شده و علمی وشفاف نشان دهد اما در واقع مسائل بسیاری را غیرشفاف، غیرعملی و حتی تبدیل به  ضد برنامه می نماید.

    حتی بهتر است بگویم بوروكراسی گاهی، نقش ابزاری خود را از دست می دهد، تبدیل به یك ایدئولوژی می شود و اخلاق ویژه ای می سازد كه حالتی تخدیری و ایستا را بركل سیستم تحمیل می كند.  در نتیجه كم كم وسیله تبدیل به هدف می گردد  و هدف به وسیله!

    ایدئولوژی دیوانسالارانه، عملا باعث اصطکاک درون سیستمی می شود. همه چرتكه می اندارند و هركس جزئیات كار خود را می داند اما هیچكس از كلیت كار و نتیجه عملی آن، چیزی نمی داند. همه مشغول كارند  اما كاری پیش نمی رود. تلاش می كنند ولی گره ای باز نمی شود.

    به طور خلاصه باید گفت که نظام بوروکراسی موجود چند شاخصه برجسته دارد. اول اینکه پیچک وار در حال توسعه است . یعنی اصولا میل دایمی به بسط حوزه نفوذ و سیطره اختیارات و دائره استیلای خود دارد .

    دوم اینکه با تمام توان از خود دفاع می کند. حتی ساختمان و ابزار کار مازاد خود را هم راضی نیست که به دیگران بدهد و به بهانه های واهی از آن مراقبت می نماید .

    سوم اینکه به شدت بخشی نگر و جزیی نگر است.

    شاخصه چهارم این است که در مقابل تحولات مقاوم است. هر نوع تحول را به منزله آسیب به خود تلقی و در برابر آن مقاومت می نماید و آخر اینکه با زدهی آن بسیار پائین و هزینه آن فراوان و رو به افزایش است.

    درچنین وضعیتی چه راه حل هایی وجود دارد؟

    عده ای تسلیم می شوند و بیلان كار از پائینی ها می گیرند و به مسئولین بالاتر می دهند و وجدانشان با همین آمارها آرام می گیرد در حالی كه برای امثال من آدم ها مهمند نه آمارها. آمارها را همه دولتها و مدیران می دهند و بازی با اعداد را بلدند یعنی طبق گزارش های رسمی شان همه چیز خوب و ایده آل است. همه می توانند آرام بخوابند كه بوروكراسی، بیدار است!

    اما در صحنه زندگی واقعی مردم، مشكلات حل نشده باقی می ماند، این همان خطری است كه من از دوران مسئولیتم در شهرداری تهران و حتی قبل از آن، همواره از آن رنج برده ام و خواسته ام با شکستن سنت های غلط و بدعت های وارداتی، دستگاه اداری را از این تار گسترده عنكبوتی خارج نمایم كه البته گاهی امكان پذیر شده و گاهی نیز نشده است.

    راه دوم برای رهایی از باتلاق بروکراسی، قانون شكنی یا دور زدن قانون است كه بسیاری برای منافع ایل وتبار وحزب های دولت ساخته و یا منافع شخصی خود بارها و بارها به این اعمال مبادرت كرده اند. این اعمال با اعتقادات و منش من سازگار نیست و به هیچ وجه به چنین راه هایی اعتقاد نداشته و ندارم و برای اصلاح آن آمده ام. چرا که عمیقا معتقدم تا برابری همگان در برابر قانون تأمین و تضمین نشود، به دولت اسلامی نخواهیم رسید.

    راه سوم، اصلاح انقلابی و آنی  قوانین و خانه تكانی سنگین در سیستم دیوانسالاری كشور است. این وظیفه مهم و مشترك مجلس و دولت است كه باید در همین دوران و در سریعترین زمان ممكن تحقق هرچند نسبی یابد درغیر اینصورت به این زودی ها دیگر چنین اتفاقی رخ نخواهد داد و یا حداقل كار روز به روز سخت تر خواهد گردید، كما اینكه تاكنون چنین روندی را شاهد بوده ایم. اگر بوروكراسی كه مظهر عقل ابزاری است و باید ابزار باشد، خود تبدیل به هدف و شغل اصلی دولت شود، به جای آنكه هزینه ها را كم كند و بودجه ها را شفاف و برنامه ها را عملی كند، تبدیل به ترمز سیستم می شود و بلكه باید گفت این اختلال تا جایی پیش می رود که شبكه هایی ایجاد می شود كه بودجه عمومی را هزینه خصوصی می كند، ساختاری برای توقف خلاقیت ها و تبدیل رودخانه مواج انقلابی ومبتكر به مردابی مرده و ساکن.

    اینک ما بر سر دو راهی مهمی قرار گرفته ایم : انقلاب فدای بوروكراسی یا دیوانسالاری درخدمت انقلاب؟

    نكته دیگر در این رابطه ، آن است كه باید به نقطه تعادل میان نظریه و عمل برسیم. ما با دو خطر در این مسیر همواره مواجه هستیم. یكی برخورد غیر كارشناسانه و غیر علمی و بدون توجه به مشكلات كشور است كه آن را می توان عمل زدگی نامید. (البته باید توجه داشت که عمل زدگی با عمل گرایی متفاوت و بلكه متضاد است.)

    خطر دوم آن است كه به نام مدیریت علمی یا عقلانیت و به بهانه های دیوانی و پشت عنوان اصلاح گام به گام بخواهیم ركود و توقف و تحجر مدیریتی را توجیه و تثبیت كنیم و حتی عقبگرد نماییم. عده ای می خواهند تنبلی ها و كندی ها و وقت كشی های ملی و مدیریتی را تحت لوای دروغین علمی بودن توجیه و تئوریزه كنند. این هم عمل گریزی است. علمی بودن غیر از ذهن زدگی است. از درون اتاق در بسته نمی توان همه مشكلات واقعی را حل كرد. علم باید در خدمت عمل باشد. من از تفكری می ترسم كه بودجه عمومی و فرصت تاریخی دولت نهم را قربانی ذهنیت ها و عمل گریزی و محافظه كاری ها كند. با شتابزدگی و عمل زدگی مخالفم ولی نباید اجازه بدهیم كه انقلاب و مردم را فدای بوروكراسی كنند. وظیفه تاریخی ما آن است كه بوروكراسی را درخدمت مردم درآوریم. شعار ما این خواهد بود : دیوانسالاری درخدمت مردم نه مردم درخدمت دیوانسالاری!

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه