پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :

  • کودتا
  • جزیره موریس
  • آفریقا

  • ياسر عسكري

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • چه کنيم؟

  • مسجد شبانه‌روزی (2)

  • آقاي هاشمي زندگي هوشي مين را که ديد تعجب کرد

  • تانک مبارزه با فقر

  • خطر جدي است

  • حاضر نبودند از ما استفاده کنند

  • مطلب بعدي >   1506 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 10 : گفتگو با یک متهم به تشویش اذهان عمومی

    ميكاريم، درو نميكنيم
    آفريقا در گفتوگو با دكتر احمد بخشي معاون پژوهشي مركز مطالعات آفريقاي

    آفريقا در ايران مهجور است چرا؟
     در ايران نام آفريقا با نگاه و ذهنيت خاصي برده ميشود. اين نگاه، پشتوانه فرهنگي دارد. ما هر چيز زشت و ناپسند و بد را با سياهي نشان داديم. سياهي براي ما، نشانه تاريكي و ضلالت و گمراهي است. اين نكته در روابط ما با آفريقا بيتأثير نبوده است. گاهي هم محدود بودن روابط ما با كشور يا منطقهاي ناشي از عدم شناخت ماست. عدم شناخت ما از آفريقا باعث شده روابط محدودي با آفريقا داشته باشيم.
    از نگاه شما، اصلا" نگاه صاحبمنصبان جمهورياسلامي به آفريقا از اول انقلاب تا امروز تفاوتي با نگاه صاحبمنصبان حکومت پهلوي داشته و دارد؟
    در زمان رژيم پهلوي، چون نگاه حاكميت، نگاهي ليبراليستي و ذيل گفتمان جهان سرمايهداري و فاصله گرفتن از ماركسيسم بود، ايران با كشورهايي ارتباط داشت كه غربگرا بودند. بسياري از كشورهاي آفريقايي پس از استقلال، بهعلت بنيه ضعف اقتصادي و وابستگيهايشان بيشتر با  شوروي همسو بودند. محدوده روابطمان با کشورهاي آفريقايي به سلايق شاه و خاندان پهلوي هم برميگشت. با آفريقاي جنوبي روابط خوبي داشتيم چون علاوه بر اين كه دولتي نژادپرست و غربگرا داشت،  رضاشاه به جزيره موريس اين كشور تبعيد شده بود. يا اين که به خاطر دوستي شاه با پادشاه اتيوپي دو کشور رابطه خوبي داشتند.
    اما اگر بر اساس آرمانهاي انقلاب و آنچه كه در قانوناساسي آمده، روابط با كشورها را اولويتبندي كنيد، پس از كشورهاي همسايه و مسلمان، كشورهاي آفريقايي در رتبه و اولويت دوم قرار ميگيرند. در اوايل انقلاب اسلامي، به خاطر نگاه ايدئولوژيك، نگاهمان در روابط با آفريقا تحت تاثير ايده صدور انقلاب و حمايت از جنبشهاي آزاديبخش بود. ما به عنوان خط مقدم مبارزه با استكبار، روابط خوبي با جنبشهاي آزاديبخش جهان داشتيم و از برخي از آنها حمايت ميكرديم تا بر استبداد و آپارتايد حاكم بر كشورهايشان غلبه كنند.
     پس از دهه اول انقلاب و فروپاشي نظام آپارتايد، نگاه ما به سمت دولت ها برگشت. الان روابط ما با كشورهاي آفريقايي خيلي خوب است و با بيش از 25 كشور آفريقا مبادلات اقتصادي و تعاملات سياسي و در اين کشورها سفارتخانه و دفتر داريم. آنها هم همينطور. اما آنچه كه آرمان انقلاب و تصريح قانون اساسي بوده، محقق نشده است.
    چرا محقق نشده؟
    يكي از علل اصلي اين محقق نشدن تحولات سه دهه انقلاب بود. دهه اول انقلاب، دههاي بود كه ما مشكلات داخلي و جنگ داشتيم. اين قضايا ما را به شدت مشغول كرده بود. به آفريقا توجه داشتيم  (نمونه اش هم سفر آيتالله خامنهاي در ايام رياستجمهوري، به كشورهاي آفريقايي خط مقدم جنبش عدم تعهد بود) ولي نگاه ما بهگونهاي نبود كه بتوانيم در آفريقا سرمايهگذاري کنيم. دهه دوم انقلاب دهه بازسازي بود. آقاي هاشمي رفسنجاني در اواخر رياستجمهوري به چند كشور آفريقايي از جمله سودان سفر كرد. آن زمان بحث ميانجيگري و صلح سودان مطرح بود. آقاي هاشمي رفسنجاني در بازگشت از سفر تأكيد كرد كه بايد درباره آفريقا سرمايهگذاري و برنامهريزي جديتري داشته باشيم. شكلگيري مركز مطالعات آفريقا در دانشگاه تربيت مدرس هم از نتايج همان سفر بود. سفر پراهميت سوم هم، سفر آقاي خاتمي به چند كشور آفريقايي بود. نگاه به آفريقا، يك نگاه استراتژيك نبود. هم در دوران آقاي هاشميرفسنجاني و هم در دوران آقاي خاتمي، سفرها در آخرين سال دوره دوم رياستجمهوريشان انجام گرفت. نزد آنها آفريقا يك مسأله حاشيهاي بود و علتش هم عدم شناختشان از آفريقا بود نه اين که دولتمردان، آفريقا را بهعمد در حاشيه گذاشت باشند.
    اما نگاه به آفريقا در زمان آقاي احمدينژاد، پررنگتر شد. آقاي احمدينژاد نگاه خاصي به آفريقا دارد و در همين چهار سال چند بار به کشورهاي آفريقايي سفر کرده است. منتها به دليل اين كه، ساختار اداري ما مشكل دارد، اين نگاه در عمل به اجرا در نميآيد.
    اين مشکل که مي فرماييد يعني چه؟
    يكي از مشكلات، عدم هماهنگي و عدم سازماندهي نهادهاي كشورمان است كه در آفريقا دارند كار ميكنند. جهادسازندگي قبلاً كار ميكرد كه بسيار هم مؤثر بود ولي فعاليتش خيلي كمرنگ شد. وزارتخارجه به گونهاي ديگر كار ميكرد. حوزه علميه و جمعيت هلال احمر هم كار  ميكنند. اما بين اين نهادها هماهنگي نيست. هر كدام ساز خودشان را ميزنند. اين ناهماهنگي بايد هر چه زودتر برطرف شود وگرنه ما فقط فرصت از دست ميدهيم. چه بسا اين فرصتسوزيها، در آينده تبديل به تهديد هم بشود. ما به شدت نيازمند شورايي اجرايي براي هماهنگي و سازماندهي فعاليتهاي اين نهادها در آفريقا هستيم. قبلا ستاد و شورايي با اين هدف داشتيم اما چون مديريت قوي و ساختار منظمي نداشت هر كدام از نهادها، كار خودشان را انجام مي دهند.
    مشكل ديگر اين است كه قولهايي که در تفاهمنامهها و قراردادها ميدهيم، اجرايي نميشوند. دولتمردان ما يادداشت تفاهمهايي امضا کردهاند كه در يک کشور آفريقايي سدسازي، خانهسازي و ... مي کنيم. ولي به علت هزار و يك مشكل مالي و اداري و اجرايي، اعتبارات لازم را نميدهند. نتيجه اين مي شود که بعد از گذشت دو سال، در كميسيونهاي اقتصادي مشترکي كه ميگذاريم دائم  بر تعهدات و تفاهمنامههاي "قبلي" تاکيد ميکنيم. وقتي وعدههايمان عملياتي نشود، ذهنيت بدي برجا ميگذارد و روابط ما را با آفريقاييها تحتالشعاع قرار ميدهد. چندين سفير و حتي يک بار رئيسجمهور يكي از كشورهاي آفريقايي به من گفتهاند به شما نميشود زياد اعتماد كرد، شما فقط قول ميدهيد. اين بدقوليها خيلي هزينه دارد.
     مشكل ديگر اين است كه روابطمان با آفريقاييها، استراتژيك نيست. با تغيير قيمت نفت، سياستهايمان به سرعت تغيير ميكند. زماني كه قيمت نفت بالا ميرود و پول داريم در فلان كشور آفريقايي سفارت ميزنيم. وقتي پول نفتمان ته ميكشد،  دو سه سفارتخانه از سفارتخانه هايمان در آفريقا را تعطيل ميكنيم.
    وضع تجارت بخش خصوصي در آفريقا بهتر از  فعاليتهاي دولتيست؟
    نگاهها مقطعي است. وقتي به كشوري کالا صادر ميكنيم، انتظار سودآوري بلافاصله داريم. يا كالايي را صادر ميکنيم   ولي خدمات پس از فروش، صادر نميكنيم. يا بدترين كالاهايمان را صادر مي کنيم. در كشورها آفريقايي، برخي از سفراي ما خون دل ميخورند. بازرگانان ما كاتالوگي ميفرستند و طرف آفريقايي هم مواردي را انتخاب ميكند. اما در مرحله ارسال سفارش، چيز ديگري را براي طرف آفريقايي ميفرستد كه مشخص نيست ته انبارياش بوده يا چيز ديگري! هرچه جنس ضعيف و بنجل دارد به آفريقا صادر ميکند. متأسفانه اين نگاه، نگاه غالب در بين تجار ماست.
    در زمينه فرهنگ چطور؟
    در زمينه فرهنگي، شرايط براي حضور ما در آفريقا بسيار مهيا است. نوع نگاه ما به آنها غير استعماري است و نوع نگاه آنها به ما، بسيار مثبت. علاقهمند به گسترش روابط هستند. در نشست اتحاديه آفريقا كه چندي قبل در شرمالشيخ مصر برگزار شد، ايران را به عنوان شريك استراتژيك اين قاره تصويب كردند به همراه چين، ژاپن، هند و چند كشور ديگر. اين مسأله جايگاه ايران را ميرساند و اينكه خود آفريقاييها به ما خيلي اميد دارند.  ولي متأسفانه كارهايي ناشايست و سودجويانه برخي تجار و بدقوليهاي مقامات آنها را به ما بدبين و بياعتماد ميكند. همين بدقوليهاي ما، منفعتجوييهاي غيرعرفي  شديدترين تخريب عليه فرهنگ و نظام ماست و زمينه را براي پذيرش تبليغات منفي كشورها و رسانههاي غربي هم آماده ميكند.
    ناپايدار بودن دولتها و تعدد کودتاها در آفريقا بهانه خوبي براي اين عملکرد نيست؟
    الآن اينطور نيست. شرايط نسبت به ده يا بيست سال قبل خيلي فرق كرده است. الآن فقط در سه كشور بحران داريم. هم نظام بينالملل و هم خود رهبران قاره، به اين نتيجه رسيدهاند كه جلوي كودتاها را بگيرد و به آنها مشروعيت ندهند. البته اين به آن حد نرسيده كه بتواند جلوي كودتاها را بگيرد ولي باعث شده كودتاهاي كمتري صورت بگيرد. از اين گذشته، ما حتي در كشورهايي كه ثبات سياسي و اجتماعي بالايي دارند سرمايهگذاري نكردهايم. بوتسوانا و تونس ثبات سياسي خوبي دارند. آفريقاي جنوبي و كنيا همينطور. آيا دولتمردان ما در اين كشورها سرمايهگذاري خاصي ميكنند، نه! طرح برخي از اين مسائل براي فرار از آفريقا و ادامه سياست بيتوجهي به آفريقاست نه اين كه شرايط براي كارشناسان فراهم نباشد. اما در عوض شما سياستگذاريها و استراتژيهاي آمريكا و چين در آفريقا را بررسي كنيد، بسيار الهامبخش و تكاندهنده است.
    شخص شما پيشنهاد خاصي براي تغيير سياستها درباره آفريقا داريد؟
    در درجه اول نگاهمان به آفريقا بايد اصلاح شود. نهادهاي فعال در زمينه آفريقا بايد هماهنگ و همسو شوند. لازم نيست همه آفريقاييها را شيعه كنيم، بايد فعاليت بكنيم و آنها را همسو با آرمانهاي اسلامي و انقلابي خودمان بكنيم. بعد از اين كه همسو شدند خودشان به سمت شيعه ميآيند. وقتي ابتدا به ساكن، براي شيعه كردن مردم آفريقا تلاش کنيم، دولتمردان و مسئولانشان،آمريكا، غرب، مسيحيت و وهابيت نسبت به فعاليتهاي ما حساس ميشوند و جلوي فعاليتهاي بعدي ما را ميگيرند.
    وزارتخانه هاي علوم و آموزش و پرورش بايد آنجا فعاليت كنند. همانطوري كه طلابي از آن مناطق جذب ميكنيم بايد دانشجو هم جذب كنيم. دانشگاههاي ما، بايد شعبههايي در مناطق مختلف اين قاره داشته باشند. در زمينه طلبههايي که جذب ميکنيم  مشكل اين است كه قابليتهاي آنها را افزايش نميدهيم تا خودشان گليم خودشان را در صورت عدم حمايت ما، از آب بيرون بكشند. بايد براي شغل و نحوه حضور اين فارغالتحصيلان در منطقه برنامه داشته باشيم. همان كاري كه كشورهاي اروپايي و آمريكايي براي فارغالتحصيلان آفريقاييشان دارند. من مقالهاي را از كتاب «آفريقا در نظام بينالملل» را ترجمه ميكردم كه درباره روابط روسيه و آفريقا بود. آنجا روسها آورده بودند كه ما دهها سال نيرو پرورش داديم كه اگر در فلان كشور خاص، دولتي سر كار بيايد يك تا سه وزير در  کابينه آن كشور داشته باشيم. چون دانشآموختههاي ما آنجا زيادند. دقت كنيد؛ سه وزير! آمار رهبران، مسئولان و وزراي كشورهاي آفريقايي را بگيريد. ميبينيد كه عمدتاً دانشآموخته آمريكا و اروپا هستند. با اين وضع چرا انتظار داريم دولتمردان آفريقايي غربگرا نباشند! اين انتظار و توقع بجايي نيست. هر كس در هر كشوري كه درس خوانده است نوعي تعلق خاطر به محل تحصيلش پيدا ميكند. ما بايد براي چنين فضاهايي برنامه جدي داشته باشيم. وقتي يك فرد آفريقايي به ايران ميآيد لزوماً علوم ديني به او آموزش ندهيم. بيايد پزشكي، رشتههاي فني و مهندسي بخواند. وقتي آنجا برود فرهنگ ما و ايدئولوژي ما، را آنجا ميبرد.
    آفريقايي ها از حضور وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش استقبال ميكنند؟
    - بله! شديدا" نيازمند هستند. حدود 100 هزار آفريقايي در چين تحصيل كردهاند يا در حال تحصيل هستند. يکي از مباحث كنفرانس روابط تجاري چين و آفريقا، آموزش چندين هزار آفريقايي بود. چينيها دارند، زبان خودشان را به آفريقاييها ياد ميدهند. به شدت برنامهريزي ميكنند تا در سال 2025 ميلادي، چين قدرت اول اقتصادي در منطقه آفريقا و جهان بشود. معاون رئيسجمهور آفريقاي جنوبي در همايشي كه تركيه با سران آفريقايي داشت، گفت: من از تركيه تشكر ميكنم كه در  هفت سال بيست هزار نيروي آفريقايي را پرورش داده است. اين يعني سالي بيش از 2800 نفر . بايد بررسي كنيم كه تركيه چه كرده كه توانسته 20 هزار نيروي آفريقايي را آموزش بدهد و چه برنامههايي براي آنها دارد؟
    ما بايد برنامه منظمتر و استراتژي كلانتري براي تربيت نيروي انساني نه فقط در آفريقا بلكه در ديگر مناطق جهان مانند شبهقاره هند، آمريكاي لاتين و آسياي مركزي داشته باشيم. در دانشگاه بينالمللي امامخميني قزوين و برخي دانشگاههاي تهران دانشجوياني از آفريقا داريم ولي بايد بيشتر در اين زمينه سرمايهگذاري كنيم.
    يك راه اين است كه آفريقاييهاي مستعد را به ايران بياوريم. راه ديگر اين است دانشگاههاي معتبر داخلي شعبههايي در آفريقا بزنند. كاري كه دانشگاه آزاد اسلامي در زنگبار و برخي كشورهاي عربي همسايه كرده است. بيتوجهيهاي ما باعث ميشود كه محققان و دانشجويان به سمت ما نيايند و به سمت غرب گرايش پيدا كنند.
    شايد يکي از دلايل اين گرايش بحث زبان باشد. درباره گسترش زبان فارسي در آفريقا فکري شده؟
    الآن چند کرسي زبان فارسي در كشورهاي آفريقايي داريم. در گزارشي درباره آسيبشناسي ترويج زبان فارسي در جهان ميخواندم كه رايزنيهاي فرهنگي اطلاعيه ميدهند كه ميخواهيم دورههاي كوتاهمدت زبان فارسي برگزار كنيم. مثلاً 15 نفر ثبت نام ميكنند. بعد از چند جلسه که ميبينند اين دوره برايشان كاربرد ندارد، ترك ميكنند. از طرف ديگر، رايزنيها برنامهاي براي شركتكنندگان دورهها ندارند. طرف آفريقايي ميگويد، زبان فارسي به چه دردي ميخورد؟ اگر زبان انگليسي يا چيني ياد بگيرد، ميتواند با مراكز اقتصادي و فرهنگيشان ارتباط بگيرد و رابط و مترجم چين و آفريقا، يا رابط و مترجم غربيها با آفريقا ميشود. يا نماينده فروش و توزيع كالاهاي آن كشورها ميشود. ما فقط ميكاريم. درو نميكنيم. جهاد سازندگي هم خيلي فرصت ايجاد كرد ولي خوب استفاده نكرديم.
    آيا در دانشگاهها تلاشي براي حل مشکل نشناختن آفريقا شده؟ مثلا راهاندازي رشتههاي مطالعات آفريقا و آفريقاشناسي.
     راهاندازي چنين رشتهاي جزو برنامههاي ماست. تلاشهايي هم در جاهاي ديگر صورت گرفته اما هنوز اجرايي نشده است. در وزارت علوم مصوب شده كه رشته علومسياسي ميتواند در بخش مطالعات منطقهاي، در گرايش مطالعات آفريقا، دانشجو بگيرد. خود ما هم درصدديم مطالعات آفريقا را هرچه زودتر راهاندازي كنيم و آموزش و پژوهش را با همديگر ارتباط بدهيم.
    نشريه تخصصي درباره آفريقا چطور؟
    مركز مطالعات آفريقاي دانشگاه تربيت مدرس، مجوز انتشار فصلنامهاي پژوهشي درباره آفريقا با نام «تحقيقات آفريقا» را از وزارت فرهنگ و ارشاد گرفته است. يك فصلنامهاي هم خود وزارت خارجه به نام «فصلنامه مطالعات آفريقا» دارد. سابقه پانزده ساله دارد و اخيراً مطالبش بهتر شده است و هر شش ماه يكبار شمارهاش منتشر ميشود.
    وضعيت آفريقاپژوهي در جهان چطور است؟
    آفريقاپژوهي در جهان غرب خيلي رونق دارد. بيش از 500 مركز مطالعاتي درباره آفريقا داريم كه بيشتر آن در آمريكاست. در اروپا و چين و دانشگاههاي معتبر دنيا، مراكزي براي آفريقاپژوهي وجود دارد. منتها در ايران به دليل نگاههايي كه وجود دارد و عمدتاً منفي است حتي مركز مطالعات آفريقا مورد توجه قرار نميگيرد. نميگويم تمام توجهمان را به آفريقا بدهيم و از مناطق ديگر غافل بشويم. براي دولت جمهوري اسلامي براساس يک تحليل استراتژيك بايد معين باشد كه آفريقا چند درصد اهميت دارد. به اندازه همان درصد معين، بايد به آفريقا توجه كرد.
    عملکرد رسانهها درباره آفريقا مثبت بوده؟
    در زمينه مطالعات آفريقا، مركز مطالعات آفريقاي دانشگاه تربيت مدرس، وزارت خارجه، سازمان فرهنگ و ارتباطات و جامعه المصطفي العالميه دارند كارهايي انجام ميدهند تا اهميت آفريقا را دوباره مطرح كنند. منتها آنچه در رسانهها مطرح است، بعد منفي است. در رسانه، خبر خودش را غالب ميكند. گلايه ما از رسانهها اين است كه فقط خبري كار ميكنند: بحران دارفور، بحران زيمباوه، بحران سومال و ... ما منكر اين بحرانها، فقر و گرسنگي مردم آفريقا نيستيم. بايد درباره اين مسائل اطلاعرساني كرد. گلايه ما اين است كه خبر بحران دارفور را منتشر ميكند، بعد خبر ديگري منتشر نميكند تا بحران ديگري مثلاً بحران سومالي را پوشش بدهند. در اين مدت برنامهاي براي انعكاس اخبار و وضعيت آفريقا نيست. گويي خودشان را فقط موظف به انتشار اين بحرانها و گرسنگيها ميدانند. آفريقا خبرهاي خوب و مثبت زيادي دارد. آفريقا نسبت به گذشته خيلي تغيير كرده ولي مردم و برخي مسئولان ما فكر ميكنند آفريقا همانند آفريقاي گذشته است.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه