پيشرفته
 

موضوعات :

  • هنرهای تجسمی

  • کلمات کليدي :

  • عکاسی
  • جنگ
  • انجمن عکاسان دفاع مقدس
  • سید عباس میر هاشمی

  • مطلب بعدي >   563 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 18 : قرائت دینی از عدالت یا قرائت عادلانه از دین؟

    حسرت عکس هایی که نگرفتم

    گفت و گو با سید عباس میر هاشمی رییس انجمن عکاسان دفاع مقدس

    راننده فرصت دنده عوض كردن نداشت و باید تخت گاز می‌رفت. ما عقب تویوتا نشسته بودیم. چند نفر بودیم. یك وقت من احساس كردم نفر وسطی شل شده. تركش خورده بود به شاهرگش و خون فوران می‌كرد و حدود نیم متر پرت می‌شد جلو. موج انفجار باعث شده بود كه هر دو دوربین ما قفل بكند و عكس نگیرد. بالاخره ما با داد و فریادی كه كردیم به راننده حالی كردیم كه سنگر بگیرد. نمی‌دانم چطور آن فضا را برایتان تعریف كنم. احساس مرگ، موج انفجار گلوله‌های توپ و خمپاره، سرعت زیاد ماشین، عراقیهایی كه دیده می‌شدند و... واقعاً قابل توصیف نیست.

    ***

    سال 1341 در یكی از روستاهای ساوه متولد شدم. در تهران، بزرگ شدم. دوران كودكی و نوجوانی و جوانی را در كوچه پس‌كوچه‌های جنوب شهر گذراندم... در محله جوادیه... تگزاس تهران!

    ***

    پدرم كشاورز بود و از راه كشاورزی امورات خانواده را می‌گذراند. هر چند وقت یك‌بار به زمینهای كشاورزی‌اش سركشی می‌كرد.
    تابستانها ما هم برای كمك و برداشت محصول به دهات می‌رفتیم خیلی محیط باصفایی بود. من كه بچه‌تر بودم بیشتر بازی می‌كردم.. فصل كار كه تمام می‌شد برمی‌گشتیم به تهران.

    ***

    سیزده ـ چهارده سالم بود... عكاسی را خیلی دوست داشتم. برادر بزرگ‌ترم یك دوربین قدیمی داشت ـ یادم هست عكس شمشیر رویش بود ـ كه با آن عكاسی می‌كردم. عكسهای یادگاری می‌گرفتم، مخصوصاً آن وقتها جوانها به ورزشهای رزمی و فیلمهای مثلا‌ً «بوروس‌لی» و امثال آن، علاقه زیادی داشتند. ژست رزمی می‌گرفتند و من عكسشان را می‌گرفتم. به فكر افتادم كه عكاس شوم. به عكاسیهای آن موقع مراجعه كردم. مثلا‌ً یك عكاسی به نام «مهتاب» كه در جوادیه بود... خیلی راغب نبودند كه چیزی یاد بدهند. حدود سال 57 ـ 56 برادرم منزلی خریده بود كه راهروی خیلی باریك و بلندی در زیرزمین داشت. سعی كردم آنجا را به شكل تاریكخانه دربیاورم. یك پروژكتور اسلاید روسی داشتم كه آن را از سقف آویزان كرده بودم. می‌خواستم با آن عكس بزرگ كنم. خیلی جالب بود. به همان عكاسی مهتاب سرمی‌زدم و داروهای استفاده شده آنها را (یادم نیست) می‌خریدم یا همین‌جور می‌گرفتم، اما به نظرم مجانی می‌گرفتم... می‌آوردم و شروع می‌كردم به ظاهر كردن عكس. البته عكس كه نه... لكه‌های سیاهی درمی‌آمد، اما برای من خیلی جالب بود. دلیل به وجود آمدن لكه‌ها را نمی‌دانستم، اما فكر می‌كردم خیلی كار مهمی می‌كنم.

    ***

    پسرعمویم هم علاقه‌مند شده بود. هر كس كه ما را می‌دید تشویق می‌كرد بعضیها به خاطر عكس یادگاری گرفتن، بعضیها حتی از دیدگاه اقتصادی، می‌گفتند اگر خوب كار كنید درآمد خوبی هم دارد. عده‌ای هم به‌عنوان یك كار هنری و از نظر هنرمندی ما را تشویق می‌كردند. اگر درست یادم مانده باشد، یك مغازه‌ای روبه‌روی پارك دانشجو بود كه اتفاقاً هنوز هم هست و لوازم عكاسی می‌فروشد. به نظرم صاحبش از ارامنه بود. خیلی ما را تشویق می‌كرد.

    ***

    آن روزها عكاسی بیشتر به صورت یك كار درآمدزا مطرح بود. خیلی به شكل هنری دیده نمی‌شد. كسانی كه از این زبان استفاده كنند، كم بودند. وسایل ودوربین عكاسی، مخصوصا‌ً حرفه‌ای، محدود و كم بود. برعكس الآن كه عكاسی هیچ ارج و قربی ندارد.... هر كس یك دوربین دستش هست و عكس می‌گیرد. فكر می‌كنم از بچه‌های شلوغ پلوغ آن دوران بودم...
    دوران دبیرستان را در نازی‌آباد می‌گذراندم كه انقلاب شروع شد. رژیم شاه خیلی به ارتش متكی بود. عكسی در كیهان چاپ شد كه بیعت همافرها را با امام نشان می‌داد. این «بیعت» ضربه سختی به ا‌ُبهت رژیم زد. با بیانی ساده نشان داد كه ارتشیها و همافرهای نیروی هوایی به انقلاب پیوسته‌اند. عكس با بیان خیلی ساده و قشنگ یادم هست كه در جامعه بازتاب گسترده‌ای داشت.

    ***

    زمان انقلاب خیلی عكس نگرفتم. یعنی به نظرم نمی‌آمد كه عكس می‌تواند این قدر اهمیت داشته باشد و تأثیر بگذارد. الآن گاهی خیلی افسوس آن موقعیتها را می‌خورم، كه چرا بعضی از صحنه‌های آن موقع را ثبت نكرده‌ام.
    سال 59 به كردستان رفتم. چند سالی آن طرفها بودم، دوره درگیریها. بعد بنابر رفاقتی كه با بچه‌های لشكر عاشورا پیدا كرده بودم، هر وقت عكاس می‌خواستند، می‌رفتم كار می‌كردم. یك مقداری هم در سال 62 در منطقه جنوب با لشكر حضرت رسول(ص) همكاری می‌كردم. سال 64 تصمیم گرفتم تحصیلاتم را ادامه بدهم. به دانشگاه هنر رفتم و عكاسی خواندم.

    ***

    هر كسی می‌تواند با زدن دگمه و باز كردن روزنه باعث تحت تأثیر قرار گرفتن نگاتیو شود و عكس بگیرد. ولی اینكه چرا بگیریم یا چه را بگیریم، چه چیزی را بگیریم، كجا را بگیریم، از نور چه استفاده‌ای كنیم، نور چه تأثیری دارد و چه چیزی را القا می‌كند و... یعنی بدانیم كه عكس چه نوع پیامهای حس‍ّی را می‌تواند حمل كند چون عكس نه بو دارد، نه صدا دارد، و نه... اما می‌تواند همه این چیزها را با خود حمل كند و به مخاطب برساند. هنر در این قسمت از كار است. راز گفتاری و راز معنوی زبان عكس، همینهاست كه عكاس باید از آنها شناخت داشته باشد و اگر مطالعه و ذوق هنری نداشته باشد، نمی‌تواند از عهده كار برآید. مثل درست حرف زدن در برابر خوب حرف زدن. درست حرف زدن تمرین می‌خواهد و آدم باید بتواند زبان و حنجره‌اش را به كار بگیرد. اما خوب حرف زدن مطالعه می‌خواهد و هنر. یعنی خوب حرف زدن با حرف خوب زدن خیلی فرق دارد. «خیلی»‌ها می‌توانند خوب حرف بزنند اما حرف خوب را «بعضی»‌ها می‌زنند!
    هنر عكاسی را زبان بین‌المللی می‌دانند، همه مردم، از هر قومیت و با هر فرهنگی می‌توانند عكس را یكسان ببینند و درك كنند. عكس چیز خاصی ندارد. مثلا‌ً اگر بخواهیم زیبایی یك منظره را ببینیم، یا باید به آنجا برویم، یا آنجا را بیاوریم. عكس همین كار را می‌كند، و هر كسی می‌تواند با آن ارتباط برقرار كند. عكس زبان بین‌المللی است و این حرف خیلی نیاز به تفسیر و توضیح ندارد. عكس فقط خودش است، عكس نمی‌تواند دروغگو باشد. مثل آیینه است كه هر چیزی را همان‌جوری كه هست نشان می‌دهد. عكس با همین صداقت خود می‌تواند همه چیز را بیان كند. خیلی راحت حرف خود را می‌زند و همه هم آن را می‌فهمند. چون در عین ساكت بودن، حرف هم می‌زند.

    ***

    بعضی بچه‌های مخلص بسیجی كه به عكاسی رو آوردند، فضا را و بچه‌های جنگ را خوب می‌شناختند؛ حركت آنها را می‌شناختند و... این افراد اتفاقا‌ً خیلی «حس‍ّی» عكاسی كردند. وقتی عكسهای آنها را در كنار هم قرار می‌دهیم به جهت گرافیكی و كادربندی و غیره، اصلا‌ً با عكاسهای حرفه‌ای قابل مقایسه نیستند. همینها بودند كه سبك خاصی از عكاسی حس‍ّی را به جهان معرفی كردند و به هنر عكاسی ایران هویت و شخصیت خاص خودش را بخشیدند.
    این بچه‌ها چون از نزدیك با فضای جنگ و جبهه و شهادت و معنویات جبهه آشنا بودند، آن حس‍ّی را كه ارائه می‌كنند فوق‌العاده است و نظیر ندارد. برای اینكه خودشان دارند تاریخ خودشان را روایت می‌كنند، بدون اینكه كسی به آنها ذهنیت داده باشد. قالب ذهنی اینها ابداع خودشان بوده است؛ خودشان به این قالب و سبك رسیده‌اند. وقتی خودشان صاحب سبك شدند و خودشان هم كار را ارائه دادند، طبیعتا‌ً باید هم این‌قدر تأثیرگذار باشند و دنیا هم آنها را پذیرفت. همان دوران بود كه ایران را به‌عنوان صاحب سبك در جهان شناختند و سبك ایرانی معروف شد. خیلی از این بچه‌ها عكاس نبودند. رفتند كه سربازی كنند و در خط مقدم بجنگند و احساس كردند كه در همان‌جا باید دوربین به دست بگیرند و این حوادث را به تصویر بكشند. خیلی از این آدمهای صاحب سبك را ـ حتی به اسم هم ـ نمی‌شناسیم. حس و معنویت این بچه‌ها قابل انكار نیست. كاش آن زمان سازمانی بود كه آنها را مدیریت و پشتیبانی می‌كرد.
    عكاسهایی داشتیم كه می‌گفتند برو از جبهه عكس بگیر، می‌رفت یك قطعه از خود جبهه را برمی‌داشت با خودش می‌آورد. واقعا‌ً می‌رفت یك قسمت از جبهه را با خودش می‌آورد. به عكس كه نگاه می‌كردی گوشه‌ای از جبهه‌ها را با چشم می‌دیدی. همان معنویتها، سختیها، رشادتها و... حالا ما اصلاً ـ یعنی مردم ما ـ این عكاس را می‌شناسند؟ آیا ما به اینها ارزش می‌دهیم و در جامعه شاخصشان كرده‌ایم؟ حتی هنوز نتوانسته‌ایم بخش كوچكی از این عكسهای فوق‌العاده را در یك كتاب مستقل چاپ كنیم و در اختیار مخاطب بگذاریم. قدر آنها را ندانسته‌ایم و شاید حالا هم نمی‌دانیم.

    ***

    كردستان، مردم روستاها، نفوذ منافقان و جو‌‌ّی كه ایجاد شده بود، سرهای بریده، سرما و كوهستان و جبهه‌های جنوب و سختیها و... در بیت‌المقدس‌ِ3 وقتی شیمیایی زدند، مردم حلبچه شهر را خالی كرده بودند. ساعتها پیاده آمده بودند به سمت ما. برف سنگینی هم باریده بود. بیشتر مسیر رودخانه‌هایی بود كه باید رد می‌كردند... تشنه و گرسنه بودند. خیلی وضع عجیبی داشتند. بالاخره بچه‌ها هم سعی می‌كردند هر جور شده كمك كنند. لودر آوردند و هر جوری كه بود آنها را از آن وضعیت نجات می‌دادند. بچه‌ها خودشان عملیات داشتند ولی بیشتر فكر و ذكرشان نجات آن مردم بود. حسّ عجیبی داشتم. عكس می‌گرفتم. عكسهای عجیبی بود حداقل برای خودم كه آن روزها را با چشم دیده‌ام. نمی‌دانم. كاش عكسهایش بود كه بیشتر توضیح بدهم. بچه‌هایی كه شهید شدند. مجروح می‌شدند.

    ***

    عكاسان جنگ شجاع‌ترین و پرتعدادترین قشر هنرمندان دفاع مقدس ما هستند. برای داستان نوشتن یا شعر گفتن فقط یك قلم و دفتر لازم دارید، لازم نیست كه در معرض گلوله دشمن باشید و بنویسید. اما برای عكس گرفتن از خط مقدم چنین كاری لازم است. یا مثلا‌ً هنرمند نقاش دقیقا‌ً موقع عملیات نقاشی نمی‌كرد. اما عكاس نه، دقیقا‌ً در اوج جنگ می‌توانست عكس بگیرد. حیف كه برنامه‌ریزی نداشتیم و هنوز هم نتوانسته‌ایم خیلی از آنها را معرفی كنیم.

    ***

    سوار تویوتا شدیم. از جبهه تا اولین اورژانس، حدود دو كیلومتر منطقه صافی بود كه توپخانه عراق دید كامل داشت. توپ و خمپاره می‌زدند و باید با سرعت هر چه تمام‌تر رد می‌شدیم. راننده فرصت دنده عوض كردن نداشت و باید تخت گاز می‌رفت. ما عقب تویوتا نشسته بودیم. چند نفر بودیم. یك وقت من احساس كردم نفر وسطی شل شده. تركش خورده بود به شاهرگش و خون فوران می‌كرد و حدود نیم متر پرت می‌شد جلو. موج انفجار باعث شده بود كه هر دو دوربین ما قفل بكند و عكس نگیرد. بالاخره ما با داد و فریادی كه كردیم به راننده حالی كردیم كه سنگر بگیرد. نمی‌دانم چطور آن فضا را برایتان تعریف كنم. احساس مرگ، موج انفجار گلوله‌های توپ و خمپاره، سرعت زیاد ماشین، عراقیهایی كه دیده می‌شدند و... واقعاً قبل توصیف نیست.

    ***

    عكسهایی را كه می‌گرفتم تحویل یگان می‌دادم و دوست داشتم كه چاپ بشود. امكانش نبود كه برگردم و فیلمها را چاپ كنم. خیلی از آن عكسها را هنوز هم پیدا نكرده‌ام. چند وقت پیش در اهواز با چند تا از بچه‌های عكاس قدیمی دور هم بودیم. همان‌جا صحبت این عكسها شد. عكسهایی كه تا به حال كسی برای جمع‌آوری آنها اقدام نكرده است. بعضی از آن عكسها برای اطلاعات عملیات استفاده می‌شد. حیف است كه این عكسها همین‌جور بماند و دچار فرسایش تدریجی بشود و در جایی حداقل بایگانی نشود.

    ***

    انجمن به صورت خودجوش و بین همان بچه‌های جنگ شكل گرفت. در همان مسافرتی كه به اهواز داشتیم، با تعدادی از دوستان تصمیم گرفتیم خودمان كاری بكنیم. بعدها سازمان تبلیغات و كارگاه روایت فتح شهید آوینی به ما كمك كرد. مثلا‌ً این دفتر را به ما اختصاص داد. تصمیم گرفتیم دوستان عكاس را جمع كنیم و استفاده ببریم. تجربیات آنها ارزشمند بود. خیلی از این بزرگواران كارهای زیادی كرده‌اند و هیچ وقت اسمی از آنها نبوده، اعلان عمومی دادیم؛ به خیلی از مقرهای سپاه و بسیج مراجعه كردیم و فیلم و عكسها را جمع كردیم، تا حداقل از بین نروند. شاید برای بعضی از این عكسها شهید داده باشیم. حیف است كه جمع نشود. به هر حال این جنگ بخشی از تاریخ این مردم است. دوستان را دعوت كردیم. آقای جوادیان، یوسف ترابی، محمدحسین حیدری، فرهاد سلیمانی، محمود فتح‌خواه، سعید جان‌بزرگی (كه در اثر عوارض شیمیایی دو سال پیش شهید شد)... همگی از عكاسان دوران جنگ هستند. اهداف را مشخص كردیم. عكسها را آوردیم و شناسنامه‌دار كردیم و اسكن گرفتیم. برگزاری نمایشگاه، چاپ كتاب و... بخش پژوهش را راه انداختم و بخش آموزش را. خواستیم به سؤالات و درخواستهای ارگانها و دیگران و آنهایی كه درباره عكس دفاع مقدس و انقلاب كار می‌كنند سرویس بدهیم.
    به هر حال، شكر خدا شكل گرفت و اجرایی شد. حالا گنجینه‌ای بزرگ از عكسهای زمان انقلاب و جنگ جمع‌آوری شده، بایگانیهایی كه در یگانهای مختلف وجود داشت به این مجموعه پیوست. ما حتی پیش از این عكسهای مطبوعات و روزنامه را هم بایگانی نكرده بودیم. در این یكی ـ دو ساله چیزی حدود چهارصد هزار فریم نگاتیو جمع آوری، اسكن و بایگانی شده است. حالا می‌توانیم به روزنامه‌ها و جراید كشور، ستادهای تبلیغاتی بسیج و ارتش و حتی به محققان و پژوهشگران شخصی سرویس بدهیم.

    ***

    اگر مشكلی هست، در همه جا هست. حداقل باید قبول كرد كه هنوز هم در زمینه عكس دفاع مقدس بسترهای زیادی وجود دارد و كارهای زیادی هست كه باید انجام شود. ما هنوز هم آن‌چنان كه وظیفه ما بوده كار در زمینه دوران جنگ را تمام نكرده‌ایم. آن دوران بسیاری از فعالیتها خودجوش بود و شرایط همین را اقتضا می‌كرد. اما امروز نمی‌توان فقط به همان حركتهای خودجوش اكتفا كرد. دست كم یك عكاس كه امروز می‌خواهد حرفه‌ای كار كند ـ و مجبور است كه حرفه‌ای كار كند ـ باید وقت صرف كند، هزینه كند، سوژه پیدا كند و... مهم‌تر از همه اینكه جایی كارهایش را ارائه بدهد.
    در ارائه و توزیع خیلی ضعف داریم. البته در مورد انقلاب كتابهایی چاپ شده و به هر حال چندین جلد كتاب مصو‌ّر وجود دارد كه در طول این سالها توانسته با مخاطب ارتباط بگیرد. اما در مورد جنگ عكسهای فوق‌العاده‌ای داریم. متأسفانه حجم خیلی كمی از كل‌ّ این آثار چاپ شده كه در برابر كل‌ّ كار، ناچیز است؛ در دوران دفاع مقدس خیلیها عكاسی می‌كردند و آثار زیادی كار شده كه شاید از خیلی از آنها خبر هم نداشته باشیم. تعداد كتابی كه به‌طور رسمی تا حالا چاپ كرده‌ایم فقط 6 جلد است. آن هم بیشتر با همت شخصی بوده. این كار مشكلات اقتصادی خاص خودش را دارد. (چاپ عكس از نظر كیفی خیلی اهمیت دارد و باید كاغذ خوب، دستگاه چاپ مناسب و... داشته باشد)
    خیلیها درباره خاطرات عكسهایی كه از زمان جنگ گرفته شده می‌پرسند. اما من گاهی خاطرات عكسهایی را كه نتوانسته‌ام بگیرم یادآوری می‌كنم و هنوز هم افسوس می‌خورم.

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره