پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :

  • کتاب
  • طبقه جدید
  • انقلاب کمونیستی

  • سعيد خورشيدي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • هدر رفتن گلوله آرپی جی گریه نداشت؟

  • مدیریت به سبک امام

  • حزب الله از مقاومت نظامی تا خدمات اجتماعی

  • هیچ فرقی نمی‌کرد

  • ارابه‌های نامرئی

  • اختراع دوباره دوربین!

  • انار قندرها ترش است یا شیرین؟

  • اگر سیاست ما درست شود...

  • همه چیز فرو می‌ریزد

  • پیروزی در سرزمین طایفه‌ها

  • مطلب بعدي >   1475 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : پارازيت روي موج ايران

    از خودمان است با هم کنار ميآييم
    مروري بر کتاب

    اشاره: ميلوان جيلاس نويسنده کتاب «طبقه جديد» در اين کتاب بيش از آن که بخواهد از طريق طرح مباحث فلسفي و تئوريک به نقد کمونيسم بپردازد به گزارش مشاهدات و تجارب خود از کمونيسم اهتمام داشته است.  جيلاس يکي از برجستهترين تئوري پردازان حزب کمونيست يوگسلاوي بود که تا عضويت در هيات دولت و چندين دوره رياست هيات نمايندگي يوگسلاوي در مجمع عمومي سازمان ملل پيش رفته بود. او در کتاب «طبقه جديد»  با ارائه تصويري از کمونيسم و وضعيت کمونيستها قبل و بعد از انقلاب کمونيستي، تنگناها، تناقضات و چالشهاي عملي آنها را بيان ميکند. جيلاس در اين کتاب فرآيند فاصله گرفتن انقلاب هاي کمونيستي از شعارها و آرمان هاي اوليه خود را تشريح ميکند و مهمترين عامل در تحقق اين فاصله را شکلگيري «طبقه جديد» در ميان انقلابيون سابق که  مسئولان نظام کمونيستي به شمار مي آيند، مي داند.
    کتاب «طبقه جديد»  را ميتوان آسيب شناسي يک انقلاب دانست، از اين رو ميتواند هشداري باشد براي همه انقلابيون و انقلابها.
    بيان اين انتقادات صريح از نظام کمونيستي، براي نويسنده کتاب هزينههايي در پي داشت. او در پي نگارش مقالهاي در نقد شيوه زندگي همسران زمامداران عاليرتبه يوگسلاوي و حمله به رفتار طبقه حاکم و سوء استفادههاي آنان از امتيازات موجود، از کليه مقامهاي حزبي و دولتي خويش منفصل و از حزب کمونيست يوگسلاوي نيز اخراج گرديد.
    پس از آن جيلاس با نگارش چندين کتاب به بيان عقايد و نظرات خويش پيرامون ضرورت اصلاحات در يوگسلاوي پرداخت که به واسطه هر يک از آن به مجازاتهايي از قبيل، هجده ماه زندان مشروط، سه سال زندان، هفت سال زندان، ممنوعيت از حق انتشار نوشته ها و عقايد و عدم اجازه خروج از کشور محکوم شد.
    کتاب «طبقه جديد» توسط دکتر عنايت ا... رضا به زبان فارسي ترجمه و در سال 1352 توسط انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده است. آنچه در زير مي خوانيد برشهايي از اين کتاب است.


    1- فاصله گرفتن از اصول و آرمان ها
    کمونيسم به عنوان ايدئولوژي سوسياليستي، پاسخي به رنج و اندوه زحمتکشان، در دوران انقلاب صنعتي بود. ولي کمونيسم پس از رسيدن به حکومت در کشورهاي صنعتي عقبمانده، تمام و کمال دگرگون گشت و به نظام استثماري بدل شد که نه تنها پاسخگوي منافع پرولتاريا نيست، بلکه مغاير بيشتر نيازمنديها و خواست هاي پرولتاريا است.
    در انقلاب کمونيستي، انقلابيون نهتنها پس از پيروزي، در صحنه سياست بجا ماندند، بلکه حتي روابط اجتماعي تازهاي نيز بنا نهادند که بکلي مخالف اصول مورد قبول و اعتقادشان و بخلاف وعده هايشان بود.
    گرچه کمونيسم معاصر وجود قوانين عيني و تغيير ناپذير را انکار نميکند، با اين همه پس از رسيدن به حاکميت، ديگر اعتنايي به آن ندارد و به خاطر رسيدن به حاکميت، شيوههايي بکار ميبرد که بکلي مغاير با تئوري هاي کمونيستي است.

    2- شکل گيري «طبقه جديد»
    "انقلاب کمونيستي که برخلاف انقلاب هاي پيشين به نام (با شعار) محو و اضمحلال طبقاتي پديد آمد، در واقع به حاکميت نامحدود طبقهاي جديد منتهي گشت و طبقه بياندازه ازخودراضي جديدي بر سر کار آمد که مزه شيرين حاکميت و مالکيت را چشيده است.
    در گذشته، طبقات و ديگر نيروهاي اجتماعي که وظيفه بناي جامعه تازه را بر عهده داشتند، پيش از انقلاب موجود بودند. انقلاب کمونيستي، نخستين انقلاب در تاريخ بود که وظيفه ايجاد و خلق جامعه نو و نيروهاي اجتماعي تازه را بر عهده گرفت. [به عبارت ديگر] در گذشته به حکومت رسيدن هر طبقه و يا حزب، آخرين مرحله شکل و اعتلاي آن طبقه محسوب مي شد. ولي در اتحاد شوروي جريان امر کاملاً به خلاف آن بود. «طبقه جديد» تازه پس از رسيدن به حاکميت، شکل گرفت.
    بنيادگذاران «طبقه جديد» را مي بايست در ميان آن گروه انقلابي حرفهاي يافت که در واقع، هسته حزب بلشويکها را پيش از رسيدن به حاکميت تشکيل مي دادند.... نمونه کامل اين مدعا، استالين است. استالين که خود بعدها بنيانگذار «طبقه جديد» شد، نمونه کاملي از اين گونه انقلابيون حرفهاي است. رفته رفته از اين قشر بسيار محدودِ انقلابيون حرفهاي، «طبقه جديد»  پديد آمد.
    پيداش «طبقه جديد» مدتها، زير پرده ساتر جملهپردازيهاي سوسياليستي و سر و صداي فراوان درباره نوع جديد مالکيت جمعي، پنهان شده بود.

    3-«طبقه جديد» و توسعه
    انقلاب کمونيستي، در مرحله صنعتي کردن خود، انقلابيون را به سازندگان و صاحبان نظام اجتماعي تازه بدل ميکند. همين که کشور صنعتي شد، استالين به اقداماتي در زمينه تغيير قابل ملاحظة ميزان دستمزد پرداخت و به موازات آن، انواع امتيازها را نيز بالا برد. او بر آن بود که اگر «طبقه جديد» نفع مادي حاصل نکند برنامه صنعتي کردن کشور انجام نخواهد شد. «طبقه جديد» بدون اجراي برنامه صنعتي کردن نميتوانست مواضع خويش را استحکام بخشد.

    4- ويژگيهاي «طبقه جديد»
    حکومت براي «طبقه جديد» در عين اين که هدف است، وسيله نيز هست. ديگر طبقات، گاه مي توانستند مالکيت خود را بي توسل به انحصار در حکومت و يا حکومت خود را بدان انحصار در مالکيت، در دست خويش نگاه دارند.  اما حکومت براي حفظ امتيازها و مالکيت «طبقه جديد» ضروري است.  چون اين شکل خاص مالکيت از حکومت جدا نيست، لذا حکومت و مالکيت، به عنوان وسيله و هدف، به يکديگر جوش ميخورند.
     در نظام کمونيستي، گرد رهبران سياسي و سازمان هاي حزبي گروه هاي در بسته اي پديد مي آيند. هر اقدام و هر اخذ تصميم با مبارزه هاي درون اين گروه هاي بسته و محدود، همراه است. در مبارزه هاي درون اين گروههاي دربسته و محدود است که چنين اصلي پديدار مي شود: «از خودمان است، با هم کنار ميآييم» هر چه اين گروهها، قدرتمند و عالي رتبه باشند، شماره افرادشان نيز زيادتر خواهد بود. مجالس ضيافت به شام، گردش و شکار و جلسه مذاکره دونفري و سه نفري ترتيب مي دهند. در چنين محيط هايي است که مهمترين مسايل دولتي و کشوري حل و فصل ميشود. جلسه سازمانهاي حزبي، مجالس مشاوره دولتي و کنگرهها فقط براي نمايش و صدور اعلاميههاي رسمي است. اين جلسات و کنگرهها براي تاييد تدابير متخذه در محافل دوستانه است.  زمام کشور در دست گروه سياسي واحدي قرار گرفته است و اين قدرت خود سرچشمه همه امتيازها است. « نفع رساندن به اشخاص مورد علاقه، انتصاب افراد خودي» به مقامهاي پردرآمد و برخوردار کردن آنان از انواع امتيازها به يکي از پديده هاي معيشتي زندگي بدل مي شود.
    زمامداران کمونيست به اسراف و تجمل در زندگي شخصي، ميل و رغبتي شگفتي آور و ضعفي فراوان ابراز مي دارند. آنها نميتوانند اين ميل و رغبت را مهار کنند. زيرا نخستين عامل اين ناتواني، ضعف انساني، و دومين عامل آن است که همه کساني که در راس حاکميت قرار گرفته اند، ميکوشند تا از لحاظ زرق و برق و قدرتمندي، ديدگان را خيره کنند و در برابر ديگران نمونه باشند.
    کساني که از ميان طبقه کارگر برخاستهاند، به «طبقه جديد» ميپيوندند و به نمايندگان معتقد و پايدار اين طبقه، بدل ميشوند. تاريخ به ما ميآموزد که در گذشته بردگان هوشمند و با استعداد به اقليت حاکم پيوستند. درست امروز نيز به همان منوال، «طبقه جديد» حاکم و استثمارگر از درون طبقه استثمارشونده، پديد آمده است.
    پيش از انقلاب، عضويت در احزاب کمونيست بهمنزله آمادگي جهت فداکاري هاي بزرگ بود. داشتن عنوان انقلابي حرفه اي، افتخاري بس بزرگ محسوب مي شد. ولي اکنون که حزب در راس حاکميت خود قرار گرفته است، عضويت در آن به منزله تعلق و وابستگي به طبقه ممتاز و مرفه است. هسته مرکزي چنين حزبي را نيز استثمارگران قدرتمند تشکيل ميدهند.

    5- «طبقه جديد»  و مردم
    «طبقه جديد» به سبب کوشش و فعاليت پرولتاريا و روستائيان بيچيز، حکومت را در دست ميگيرد...«طبقه جديد» پس از در دست گرفتن حاکميت، فقط در آن حد به پرولتاريا و روستائيان بيچيز نيازمند است که بتواند از حمايت آنان، جهت رشد توليد و تابع کردن نيروهاي اجتماعي مخالف و معترض برخوردار شود. مردم در انقلابهاي کمونيستي نيز شرکت داشتند. ولي از ثمره انقلاب بهرهاي نگرفتند... انقلاب کمونيستي، نخستين انقلابي است که صرفاً به سود انقلابيون پايان مي پذيرد. انقلابيون مذکور و گروههايي که در گرد آنان پديد ميآيند، از ثمرات انقلاب برخوردار مي شوند. اين نيز در آنان و محافل وسيع حزبشان، چنين تصويري را پديد مي آورد که گويا انقلاب آنان، نخستين انقلابي است که به شعارهايي که بر پرچمش نوشته شده وفادار است. کارگران، کشاورزان و توده هاي مردم از حکومت بي بهره اند. ولي در عوض حزب به نام آنان، حاکميت را در يد قدرت مي گيرد و به خود اختصاص مي دهد.
    در اتحاد شوروري، سطح زندگي، به موازات افزايش محصولات صنعتي، ارتقاء نيافت. سبب آن بود که «طبقه جديد» بيشتر دستاوردهاي اقتصادي و ديگر انواع دستاوردهاي جامعه را که مرهون زحمات و فداکاريهاي انبوه مردم بود، به خود اختصاص داد.
    هيچ يک از انقلاب هاي پيشين، مانند انقلاب هايي کمونيستي تا بدان اندازه زياد، وعده ندادند و تا بدين حد، کم عمل نکردند... در عين حال نميتوان گفت کمونيستها مردم را فريب دادهاند و آگاهانه از روي عمد به وعدههاي خويش وفا نکرده اند. آنها به وعدههاي خود صميمانه باور داشتند، ولي در واقع قادر به اجراي آنها نبودهاند. آنها حتي امروز نيز که ناگزير سياست شان بخلاف وعده هايش بهنگام انقلاب است، توانايي اعتراف به حقايق را در خود نمي بينند.

    6- تحول کمونيسم و «طبقه جديد»
    عصر انقلابي لنين، جاي خود را به عصر استالين داد. در اين عصر، حاکميت ومالکيت و نيز کار صنعتي کردن چنان قوام و استحکامي يافت که «طبقه جديد» در پرتو آن توانست زندگي مسالمت آميزي و مرفه دلخواه خود را آغاز کند. «کمونيسم انقلابي» لنين با «کمونيسم دگماتيک» استالين عوض شد. «کمونيسم دگماتيک» استالين نيز به نوبه خود، عرصه را به کمونيسم غيردگماتيکي واگذاشت که به اصطلاح «رهبري جمعي» نام گرفت. در اين «کمونيسم غير دگماتيک» رهبري، با گروهي خودکامه است. چنين است سه مرحله از پيشرفت «طبقه جديد» در اتحاد شوروي و کمونيسم روسي.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه