پيشرفته
 

موضوعات :

  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • شعر اعتراض
  • شعر انقلاب
  • امید مهدی نژاد

  • مطلب بعدي >   136 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 16 : لطیفه غیبی و کالبدهای عاریه

    ختم ساغر

    درخت باردار توی كوچه بی‌پناه بود
    كه یك شكوفه انار داشت پا به ماه بود.
    شبیه پرتقال خونی، آفتاب بعد‌ِ ظهر
    نشست روی دوش شاخه‌ای كه بی‌گناه بود.
    غروب عابری شكست شاخه را و سقط شد
    انار كوچك ـ این مسافری كه توی راه بود‌ ـ
    درخت تلخ شد كه توی زندگی من
    فقط همین درخت توی كوچه بودن اشتباه بود.

    مریم آریان



    همان‌طوری كه مادر حدس زد شد
    پدر آمد به شهر و نابلد شد
    به شهر آمد، بساط واكس واكرد.
    نشست آنجا كه معبر بود، سد شد
    پدر را شهرداری آمد و برد
    بساطش ماند بی‌صاحب، لگد شد
    پدر از معضلات اجتماعی است
    كه تبدیل‌ِ به شعری مستند شد
    و بعد آمد كوپن بفروشد اما
    شبی آمد به خانه گفت بد شد
    دوباره ریختند و جمع كردند
    خطر از بیخ گوشم باز رد شد
    پدر جان كند و هی از خستگی مرد
    نفس در سینه‌اش حبس ابد شد
    به مادر گفت من كه رفتم اما
    همان‌طوری كه گفتی می‌شود شد
    به یاد روی ماهش بودم امشب
    نشستم گریه كردم جزر و مد شد.

    مریم آریان




    □ حتم دارم...

    دلم امروز گواه است كسی می‌آید
    حتم دارم خبری هست، گمانم باید...
    فال حافظ هم هر بار كه می‌گیرم باز
    «مژده ای دل كه مسیحا نفسی...» می‌آید
    ماه در دست به دنبال كه این‌گونه زمین
    مست، می‌گردد و یك لحظه نمی‌آساید؟!
    باید از جاده بپرسم كه چرا می‌رقصد
    مست موسیقی گامی شده باشد شاید!

    ... گله كم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست
    اگر آن چهره به لبخند لبی بگشاید


    محمد‌مهدی سی‍ّار



    □ تو رفته‌ای و...

    (تقدیم به اسطوره دادگری كه قتل فی‌محراب عبادته لشده عدله»)
    امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!
    قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین
    خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاك
    چكید هر طرفی صد چكامه روی زمین...

    خودت بگو كه دل خوش كنند بعد از تو
    گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!1
    زمان به خواب ببیند كه باز امیرانی
    رقم زنند برسم تو نامه روی زمین:
    «مرا بس است همین یك دو قرص نان ز جهان
    مرا بس است همین یك دو جامه روی زمین..»2

    ... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
    و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!

    غرض، نهفتن آن فتنه نهانی نیست
    توان گفتن آن راز جاودانی نیست

    پر از امید و هراسم كه هیچ حادثه‌ای
    شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

    ز دست عشق به‌جز خیر، برنمی‌آید
    وگرنه پاسخ دشنام مهربانی نیست

    درختها به من آموختند فاصله‌ای
    میان عشق زمین و آسمانی نیست

    به روی آینه پرغبار من بنویس
    بدون عشق جهان جای زندگانی نیست.

    فاضل نظری



    □مجال گریه كم و حجم درد بسیار است
    توقع تو از این روح سرد بسیار است

    به خاطر تو گلی سرخ از كجا بخرم
    زمانه‌یی‌ست كه گلهای زرد بسیار است

    حرامی آمد و دار و ندارمان را برد
    در این قبیله كه می‌گفت مرد بسیار است

    یكی از این‌همه دیوانه عاشق لیلی‌ست
    اگر نه وحشی و صحرانورد بسیار است

    بگو به كفتر خوش‌‌باوری كه در راه است
    به این محله نیا هرزه‌گرد بسیار است

    مرا به حال خود ای ابر مهربان بگذار
    مجال گریه كم و حجم درد بسیار است

    سید ابولفضل محمدی



    □وقت اذان گذشت؛ و خورشید خواب ماند
    افسوس، وعده‌های خدا در كتاب ماند

    نم پس نداد ابری‌ِ بی‌خیر‌ِ آسمان
    تنها درخت ناحیه بی‌آفتاب ماند

    خواب هزارساله غیبت ربود‌ِمان
    شیواترین سلام خدا بی‌جواب ماند

    از لشگر نهنگ كسی زنده برنگشت
    دریا دوباره در كف مشتی حباب ماند

    دعوای ما حواله به روز حساب شد
    دنیا به نام نامی‌ِ عالی‌جناب ماند

    این جاده‌های گیج به جایی نمی‌رسند
    مقصد فریب بود، دروغ‌ِ‌ سراب ماند.

    امید مهدی‌نژاد

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره