پيشرفته
 

موضوعات :

  • اندیشه

  • کلمات کليدي :

  • سید عبدالجواد موسوی
  • دکتر مددپور
  • تفکر

  • سیدعبدالجواد موسوی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • یادداشت های جشنواره بیست و سو‌ّم

  • غربزدگی و عبور از جلال

  • قیصر و حافظ: دولتی یا غیردولتی

  • شعر آرام گرفت

  • در رفع حجب کوش نه در جمع کتب

  • جانب ما جانب بی جانبی

  • بی‌اختیار مردن و ناچار زیستن

  • رها کنید هلا اسب‌های چوبین را

  • مرید پیر دل خویش باش ای درویش

  • ما اين کتاب که مي‌نويسيم اميدي را مي‌نويسيم

  • مطلب بعدي >   1135 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 16 : لطیفه غیبی و کالبدهای عاریه

    سخن گفتن در خلاء

    سید عبدالجواد موسوی

    1ـ محمد مددپور در سن پنجاه سالگی درگذشت. سید مرتضی آوینی جوان‌تر از اینها بود كه به شهادت رسید. سید عباس معارف نیز قریب به همین سن و سال را داشت كه... آیا این وقایع اتفاقی است یا بین درگذشت زودهنگام این عزیزان و تفكری كه مدافع آن بودند ربط و نسبتی برقرار است؟! البته برای من، این پرسش بی‌پاسخ نیست، منتهی توقع ندارم مخاطب نیز سخن مرا بپذیرد. چرا كه دلالتی جز دل‌ِ خود ندارم و خوب می‌دانم در این روزگار، «عاقلان نقطه پرگار وجودند» و دل‌ِ سودایی خریداری ندارد. اما می‌گویم: پروای عدالت داشتن آن هم در زمانه‌ای كه «عدالت» خود نیز دستاویزیست برای بر شدن به بام‌ِ قدرت و فرا چنگ آوردن سرمایه‌های افسانه‌ای، به مرگی زودرس می‌انجامد. این مرگ اگر فیزیكی باشد به حكم «الدنیا سجن المؤمن» عین رستگاری است اما اگر مرگ آرمان‌ها و رؤیاهای عدالت‌طلبانه باشد جای دریغ و افسوس بی‌شمار دارد. از اعماق وجود به حال‌ِ كسانی كه از این گنداب رهایی یافته‌اند غبطه می‌خورم و برای همه آرمان‌باختگان آرزوی مرگی زودرس دارم.
    2ـ محمد مددپور را شاید بتوان «فعال‌ترین» نویسنده حوزه مباحث نظری در سالیان اخیر دانست. این صفت حسنی داشت و عیبی. حسنش اینكه طیفی از جوانان علاقه‌مند به مباحث نظری را با فرهنگ و حكمت انسی آشنا ساخت و همچنین بسیاری از آراء سید احمد فردید را از غربت محافل خصوصی بیرون كشید و عیبش اینكه پركاری فرصت تأمل و درنگ را از او سلب كرد و در برخی از موارد خسارات جبران‌ناپذیری به بار آورد. نمونه‌اش: كتاب «دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان» كه آنقدر پرغلط و اشفته به چاپ رسید كه گزك به دست داریوش آشوری داد تا آن‌جا كه فردید را به بی‌سوادی و شعرنافهمی متهم كرد و ظاهراً هم حق با او بود چرا كه اغلب اشعار چاپ‌شده در آن مجموعه، اغلاط فاحشی داشت. البته مددپور در توجیه این موارد می‌گفت: «من یك نفرم، و كارهای انجام‌نشده هم بسیار دارم، چه‌طور توقع دارید با این حجم كاری، اثری بی‌عیب و نقس ارائه دهم.» گویی می‌دانست كه تقدیر، عمر كوتاهی را برای او رقم زده است. بزرگ‌ترین خدمت به مددپور و تفكر این است كه آثار او را از چنین اغلاطی بپیرایند. مناسب‌ترین فرد برای چنین كاری یار باوفا و دیرینه او جهانگیر خسروشاهی است. امیدوارم دوستان‌ِ ما در پژوهشكده فرهنگ و هنر اسلامی حوزه هنری این سخن را جدی بگیرند.
    3ـ اگرچه محمد مددپور تعلق خاطری ویژه به مباحث و مفاهیم حكمی و دینی داشت اما هیچ‌گاه در رؤیای احیای تارخی گذشته محصور نماند. درك و فهمی درست از زمانه خود داشت و تمام هم‌ّ و غمش اینكه: چرا جایگاهی در تاریخ جدید نداریم؟ جهد بسیار كرد تا مقدمات گریز از بی‌تاریخی را فراهم آورد. اما... بگذارید با زبان خود او سخن بگویم: «اما «حوالت» او چنین بود كه در برزخ‌ِ ظلمت مدرنیته و نورمحمدی روزگار بگذراند و مردم سرزمین او نیز افقی جز بی‌تاریخی فرا روی خود نبینند.»
    4ـ تهو‌ّر و صراحت لهجه مددپور ستودنی بود. بسیاری از اهل نظر را می‌شناسم كه از اظهار نظر درباره معاصرین خود وحشت دارند. آنان با همه عظمتشان در چشم من قابل ترحم‍ّند. جرأت بیان حقایق، ذاتی تفكر است و مدعی تفكری كه نتواند درباره شاعران و نویسندگان و هنرمندان و فیلسوفان زمانه خود سخن بگوید هر چیزی می‌تواند نام گرفت الا «متفكر». مددپور بی‌هیچ ملاحظه‌ای درباره شعر و موسیقی و سینما و نقاشی امروز نوشت و از هیچ هنرمند و نویسنده‌ای با ملاحظات سیاسی و جناحی به دفاع برنخاست. من و شما می‌توانیم با بسیاری از آراء او مخالف باشیم، ایرادی هم ندارد، اما نمی‌توانیم «تلاش» و «جسارت» او را نادیده بگیریم. شاید اگر دیگر هم‌سلكان او به جای نزاع بر سر موهومات انتزاعی و یا بلغور كردن آثار فرنگیان، به مسائل مبتلا به جامعه ما می‌پرداختند گریز از «بی‌تاریخی» متحقق می‌شد.
    5ـ مددپور از میان ما رفت اما آثار بسیاری از خود بر جای گذاشت. امیدوارم فضایی فراهم آید تا به دور از افراط و تفریط‌های رایج بتوانیم درباره آثار او سخن بگوییم. بزرگترین جفا در حق مددپور و تفكر، برخورد سیاسی با آثار اوست. اینكه فكر كنیم با آثار او می‌توانیم فلان هنرمند یا اهل فلاسفه را منكوب كنیم و یا فلان جریان سیاسی را تقویت، ممكن است در كوتاه‌مدت به نفع ما باشد اما دیرزمانی نخواهد گذشت كه آفات آن گریبانگیر همه ما خواهد شد. مددپور مدافع «تفكر» بود و ما نیز باید بدانیم كه تفكر تنها با بی‌غرضی حاصل می‌شود گرچه چنین توقعی از دیگران، آن هم در زمانه‌ای كه سیاست‌محور و مدار معاش و معاد ما ایرانیان است، نامعقول و بی‌وجه به نظر می‌رسد اما چه می‌توان كرد؟ شاید به قول آن زنده‌یاد: «حوالت ما» سخن گفتن در خلاء است.

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره