پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
  • اندیشه

  • کلمات کليدي :

  • مرگ
  • دکتر مددپور
  • صبوری

  • رضا داوری اردکانی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • پاسدار زبان

  • مطلب بعدي >   990 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 16 : لطیفه غیبی و کالبدهای عاریه

    شیوه اهل نظر صبوری است

    سخنرانی دکتر داوری در مراسم بزرگداشت زنده یاد دکتر مددپور

    درگذشت همکار گرامی را تسلیت می‌گویم بویژه به خانواده محترم او.
    یکی از بلایای زمان ما نگاه کردن به نظر و تفکر از منظر سیاست است. ما عادت داریم همه مطالب، همه نظرها و گفتارها را به سیاست تحمیل می‌کنیم.
    گاهی اوقات این کارها آسان می‌شود، یعنی بعضی نظرها هست که تقریبش به موضع سیاسی آسان است بنابراین به آسانی در مقابل ایدئولوژیها قرار می‌گیرد.
    ایدئولوژی یکی از آثار و نتایج فلسفه است و به هرحال با فلسفه قرابت دارد. ایدئولوژی شاید واسطه بین فلسفه و سیاست باشد.
    من امیدوارم و این امید بی اساس نیست که آثار آقای مددپور خوانده شود که در آن مطالب بسیار مفید و مورد استفاده ای هست.
    در عالم کنونی سیاست مقامی پیدا کرده که هرگز نداشته است. سیاست به مادر خودش و به خواهر یا برادر خودش یعنی فلسفه و علم اعتنا نمی‌کند. اعتنا نمی‌کند به این معنی نیست که استفاده نکند. سیاست از فلسفه استفاده می‌کند. سیاست مدعی است که فلسفه و علم را راه می‌برد، و به هرحال سیاست صورت ظاهر و صورت غالب قدرت است.
    نمایان ترین صورت قدرت است. من چون قدرت را معطوف به سیاست نمی‌دانم. ظاهرترین صورت قدرت سیاست است یا لااقل این طور تفسیر می‌شود. سیاست قدرت است و قدرت سیاست است.
    اینکه سیاست، علم و فلسفه را چگونه به کار می‌برد، موضوع سخن من نیست. من نمی‌خواهم وارد فلسفه بشوم. می‌خواهم توضیح بدهم چگونه شخصی که شغل اصلی اش فلسفه است، علاقه اصلی اش فلسفه است، مظلوم واقع می‌شود و افکار مورد سوء تفاهم قرار می‌گیرد...
    هر عالمی ساکنانی دارد که خود را اهل آن عالم می‌دانند، همیشه و همواره در هر عالمی کسانی هستند که غریب هستند. بزرگان نوع بشر، بزرگان عالم بشریت در زمره غربا هستند. همه انبیائ از این طایفه بوده‌اند.همه فیلسوفان و شاعران و بسیاری از دانشمندان بزرگ از این طائفه هستند. در مورد سیاستمداران من چنین حکم نمی‌کنم. ممکن است یک متفکر سیاسی ادیب هم باشد اما سیاستمداران معمولاُ اهل عالم خود هستند. هر وقت من به این مسأله فکر می‌کنم به یاد « ماکس وبر» می‌افتم که می‌خواست سیاستمدار بشود و فکر می‌کنم اگر « ماکس وبر» سیاستمدار می‌شد چه سیاستمدار بزرگی می‌شد، اما سودای محال و فکر محال است. ماکس وبر نمی‌تواند سیاستمدار بشود، نمی‌توانست سیاستمدار بشود. صرفأ از آن جهت که یک ذره در عالم خودش غریب بود. من نمی‌گویم دانشمندان نمی‌توانند سیاستمدار بشوند، اولین کسی که به صراحت و با سوال جامعه شناسانه و علمی پرسید تجدد چیست، عالم کنونی ما کدام عالم است و ما در چه عالمی به سر می‌بریم « ماکس وبر » بود.
    کسانی در عالم خودشان غریب هستند و با عالم خودشان نمی‌سازند،ممکن است این ناسازگاری در زبان و بیانشان هم ظاهر بشود. اگر ما این را حمل بر سیاست بکنیم ، حمل بر یک ایدئولوژی بکنیم شاید که از مجرای حق دور افتاده باشیم. همیشه اینطور نیست. من کسانی را می‌شناسم، که حتی از نقد گذشته‌اند. کارشان به پرخاش کشیده. پرخاش به عالمی که در آن هستند،انتصاب اینها به سیاست و فکرشان را منصوب به مقصد و مقصود سیاسی کردن،این کار اهل عم نیست. مردمی که سیاسی هستند، نظر سیاسی خودشان را به صراحت اعلام می‌کنند و نمی‌گذارند مخفی بماند. ممکن است اشخاصی پروا داشته باشند اعتقادات خود را عیان کنند، اما کسی که اهل سیاست است نظر سیاسی اش را اظهار می‌کند. اگر اظهار نکند که سیاسی نیست.
    شاید مطرح کنید که کسانی هستند که کار مخفی می‌کنند، پنهان کاری سیاسی می‌کنند، این یک مطلب دیگری است ، بحث دیگری است. در اینجا این مسأله مطرح نیست.
    من اگر نظر سیاسی داشته باشم اظهار می‌کنم. حرف من چیز دیگری است. حرف من این است اگر کسی نظر فلسفی دارد، ملامتش بکنیم ، بحث بکنیم، مخالفت بکنیم، نپذیریم، بپذیریم، چون وچرا بکنیم، اینها کار فلسفه است. لسفه مجال چون وچرا و بحث و مخالفت است. یک کسی که به یک صاحب نظر فلسفی برچسب می‌زند، این که چرا این کار را می‌کند، به هر جهت که این کار را کرده، من این را شریف نمی‌دانم. من این را منصوب به غرض و نیت خوب و پاک نمی‌دانم.
    آقای مددپور کار می‌کرد، می‌نوشت و در همه آثارش شما تورق بکنید، تأمل کنید، بیشتر فلسفه می‌بینید و کمتر سیاست می‌بینید.
    اگر فیلسوف بگوید که من به اهل ولایت مولای موحدان پیوسته ام ف این که گناهی نکرده، جرمی مرتکب نشده ؛ این یک فلسفه است و پیوسته است به ولایت مولای متقیان.
    دوست عزیز ما میرشکاک تکیه کلامش ولایت حیدر کرار است. الآن هم هست. به حیدر کرار هم سخن می‌گوید. شاعرنیست این؟ مناسبت دارد که معمولأ بگویند شاعر نیست. نخیر، ایشان شاعر است و خیلی هم مناسب و خوب است که یک شاعر ارادت داشته باشد به حیدر کرار.
    در یک سفری اخیراً همسفر و دوستی را پیدا کردم و ذکر خیری از آقای مددپور شد. گفت که شما که با ایشان روابط خیلی خوب داشتید، حشر ونشر بسیار داشتید، گفتم : نه متأسفانه، نه اصلاٌ با هم حشر و نشر نداشتیم. گفت : می‌گویند که شما در امور گروه بودید، دسته بودید. گفتم : نه. من جزو هیچ دسته و گروه و هیچ جناحی نیستم و ایشان هم تا آنجائیکه من می‌دانم به هیچ گروه و جناحی وابسته نبودند، با لااقل من خبر ندارم. آنچه من می‌دانم این است که اینکه فرمودید درست نیست گفت : فلان روزنامه نوشته بود که به فلان کاندیدای ریاست جمهوری خط می‌دهید. گفتم : من خودم مانده ام که چه کنم و به خودم نمی‌توانم خط بدهم حالا چگونه به کسی که اسم بردید و از من بصیرتر، داناتر و با تجربه تر است، من خط بدهم! گفت : نوشته‌اند. گفتم : می‌نویسند، کسانی هم باور می‌کنند. من آثار آقای مددپور را کم و بیش خوانده ام. ایشان هم شاید دست نوشته های مرا خوانده بودند، نمی‌دانم ولی فکر می‌کنم خوانده باشند. من آثار ایشان را خوانده ام. آشنایی ما که کم نبوده اما مراوده و همراهی و همکاری سیاسی نه! اصلا ایشان اهل سیاست نبودند. اینجا مطالبی را خواندند و گفتند انقلاب اسلامی را تایید کردند. ایشان جزء اقلیت کوچکی نبودند که انقلاب اسلامی را تایید کردند. انقلاب اسلامی را خیلی ها تایید کردند، ایشان هم تایید کردند. اندیشه دینی هم داشتند. آنچه در روح و فکر ایشان بود عرق دینی داشت، آثاری که نوشته‌اند همه این نکته را بیان می‌کنند. ایشان مساله معنا و دین و اخلاق برایشان مهم بود. در عالمی که ما به سر می‌بریم آقای مددپور هم مثل بسیاری از صاحبنظران ما عالم کنونی را عالمی می‌دانند که نیاز به معنویت و اخلاق دارد. یک نوع گسیختگی از سیصد چهارصد سال پیش در عالم به وجود آمده، بسیاری از صاحبنظران می‌خواهند این رخنه پر بشود. کسانی که اهل عالم هستند و به بحث و جدال و مخالفت بر می‌خیزند این یک امر طبیعی است. دکارت و کانت متعلق به یک عالم‌اند. یکی در پی دیگری آمده است. مخالفت هم با هم دارند، کسانی هستند که احساس غربت می‌کنند در یک عالم. اینها ممکن است زبانشان تند بشود اگر تندی در زبان نیچه می‌بینید این به روان شناسی نیچه مربوط نمی‌شود نیچه عالم جدید را عالم غربت خودش می‌داند زبان نیچه تند است آیا نیچه را منسوب کنیم به مخالفت با دموکراسی و بگوئیم چون مخالف دموکراسی بوده اینطور حرف زده است؟ چون مخالف سیاست عالمان قرن نوزدهم بوده اینطور گفته؟ نه! اصلا اینطور نبوده. او از آن جهت که در این عالم غریب بوده اصلا رحم به هیچ ایدئولوژی نکرده است. او به سوسیالیزم و دموکراسی و ناسیونال سوسیالیزم و ناسیونالیزم و همه اینها پزخاش کرده است. این پرخاشگری، این لحن تند در شان یک فیلسوف نیست. فیلسوف اینطور بحث نمی‌کند، این را در کانت نمی‌بینید حتی در هگل که بیشتر و ظاهرتر بود. اهل سیاست بودنش ظاهرتر از کانت است پرخاش و تندخویی نمی‌بینید یا کم می‌بینید نمی‌دانم اگر زنده بود و شوپنهاور آن حرفها را به او می‌زد تندخویی می‌کرد یا نه؟ بگذریم! اگر گاهی در قلم کسی، در زبان کسی تندی می‌بینید این تندی ممکن است از بدخلقی باشد. ممکن است از بی اخلاقی باشد، از بی ادبی باشد، بی نزاکتی باشد اما همیشه اینطور نیست. در قرآن کریم هم که خوانده اید : "لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم" یعنی بدگویی مذموم است، بد است اما استثناء شده کسی که مظلوم است. کسی که مظلوم است فریاد برمی‌آورد. حالا گاهی آدم در عالم احساس مظلومیت می‌کند. یکی هست که مورد ظلم معینی قرار گرفته، ظالمی هست که دادخواهی میکند و می‌خواهد که داد از ظالم معین گرفته شود اما کسی که ظلم را در خود عالم می‌بیند ممکن است به همه چیز آن عالم بد بگوید. انبیاء و فیلسوفان معمولا این کار را نمی‌کنند. انبیاء و فیلسوفان معمولا بد نمی‌گویند. شاعران بد می‌گویند، شاعران پروا نمی‌کنند. بعضی فیلسوفان ممکن است زبانی تند پیدا کنند. به مناسبت مقامی که در مورد آقای مددپور حرف می‌زنم و آقای مددپور احترام و اعتنای خاص برای مارتین هایدگر داشتند عرض می‌کنم : مارتین هایدگر در آثارش به هیچ کس بد نمی‌گوید. این حوصله، حوصله عجیبی است. اگر از من بپرسید در بین نویسندگان و متفکران بزرگترین علامت سوال را در مقابل فلسفه کی گذاشت؟ عرض می‌کنم : مارتین هایدگر گذاشت. هیچ کس به این شدت و به این قاطعیت و با این تعمق و تحقیق فلسفه را مورد پرسش قرار نداده است. همه این بحثهای فلسفه چیست؟ از کتاب وجود زمان است. از فلسفه چیست است. یک روز کتاب فیلسوف معاصر فرانسوی بنام ژیل بلوز دستم بود. عنوان کتابش هست فلسفه چیست؟ یکی از همکارانم پرسید که تو نمی‌دانی فلسفه چیست؟ چه جوری استاد فلسفه هستی؟ گفتم من استاد فلسفه که نیستم، حالا اگر استاد فلسفه هم باشم نه! نمی‌دانم فلسفه چیست. یا لااقل به این معنی که این آقا دارد می‌پرسد نمی‌دانم فلسفه چیست. این معنی را هایدگر مطرح کرده است. مساله عالم جدید و مدرنیته و نسبتش با عوالم در اثر هیچ فیلسوفی چنانچه در آثار هایدگر عنوان شده، عنوان نشده است اما بدگویی نکرده است. به فلسفه بد نگفته است. فلسفه را مهم تلقی کرده است. بی فلسفه بودن را مایه سرگردانی دانسته، بی فلسفه بودن را بی پناهی دانسته گرچه به هر حال فلسفه را به عنوان وطن قبول نکرده است. نظر او این است که فلسفه به پایان راه خودش رسیده است و وظیفه خود را انجام داده است. برخی بدگویی کرده‌اند. میشل فوکو از فیلسوفانی است که بسیار مودبانه فلسفه را نقد می‌کند. کسانی هم هستند که فریادی می‌زنند اما موثر نیست. اگر اشخاص در عالم خود غریب هستند دلیل بر سیاسی بودن آنها نیست. افلاطون و ارسطو عالم یونان را بر هم زدند. آنها نوای انقلاب یونان را ساز کردند. اما در مقابل فیلسوفانی داریم که بنیانگذار عالم هستند یا معماران عالم و کانت و دکارت و هگل از این دسته هستند. بنیانگذار عالم جدید و علم جدید هستند. کانت و هگل معماران عالم جدید هستند. گاهی چنان حوصله و ظرفیتی دارند که سکوت می‌کنند. صبر می‌کنند. تفکر شرطش صبر است. درس قرآنی است. یکی از شرطهای تفکر صبر است. ما باید حوصله داشته باشیم که بلافاصله هر تفکر فلسفی را به سیاست ربط ندهیم. فلسفه بالاتر از سیاست است. فلسفه راه سیاست را تعیین می‌کند. سیاست نمی‌تواند فلسفه را راه ببرد. ما گاهی بابت حرفهایی که حق می‌پنداریم نمی‌دانیم که داریم به ساحت بزرگ وجود بشر اساعه ادب می‌کنیم. بشر با تفکر بشر شده است نه با اغراض. غرض داشتن از جای دیگری آب می‌خورد. آنچه را من در مورد سیاست گفته ام به فلسفه ارتباط داشته است من نظر فلسفی داشته ام و نتیجه سیاسی آن نظر فلسفی را اعلام کرده ام. گاهی هم تندی کرده ام. تند رفته ام. ولی می‌دانم که معنی آن تندی ها چیست، معنی آن تندروی ها چیست.
    خیال می‌کنم در حد اطلاعی که از افکار و آراء همکار گرامی و فقید دارم ایشان هم اهل فلسفه بودند. اهل درس و بحث بودند. ما که در مباحث فلسفه جدید خصوصا کتاب و نوشته زیاد نداریم آقای مددپور چندین جلد در فلسفه هنر نوشته‌اند. اینکه چون آقای مددپور نوشته‌اند نمی‌خوانیم!

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره