پيشرفته
 

موضوعات :

  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • شعر

  • مطلب بعدي >   746 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : انقلاب ناگفته

    «پرنوشت پوپك خبرنگار من»

    قادر طهماسبی (فرید)
        

     

    شعری تازه از قادر طهماسبی (فرید)


    این بهار بهمنی برای عاشقان
    خجسته باد
    انفجار نور و روشنی برای عاشقان
    خجسته باد
    آی بازماندگان نسل اولین عشق
    نسل دومین و سومین و نسل چندمین
    این درخت سیب را
    وین پدیده غریب را درست بنگرید.
    این درخت، یعنی انقلاب درد
    یعنی اجتماع داغ
    یعنی اعتلای عشق
    یعنی انفجار نور و روشنی
    بهار بهمنی
    یعنی انقراض فقر و انهدام بی‌عدالتی
    باد چنگ اگر زند به موی این درخت
    سیل اگر سفر كند به سوی این درخت
    دست باد بسته باد و پای سیل خسته باد
    آی وارثان آن حماسه بزرگ
    آن درخشش عظیم و آن شكوه ماندگار
    عشقهای آتشین و موجهای بی‌قرار و گریه‌های بی‌امان
    لرزش زمین و آسمان
    زیر گامهای استوار عاشقان
    روزهای بی‌غبار
    روزگار كوچ هر پرنده‌ای كه بوی عشق را شنید
    روزهای با شهادت آشنا شدن
    گریستن
    با چنین بهانه زیستن
    روزهای التماس نامه خواستن ز مادر و پدر
    گریختن، رضا شدن
    روزهای آفتابی جدا شدن، گریستن، رها شدن
    راهی قرارگاه كربلا شدن
    به راه عشق نازنین فدا شدن
    ماندگار باد در كتاب ذهن روزگار
    برگهای زرنوشت سرنوشت ما، در این زمان
    پوپك خبرنگار من كه این خطوط سرخ را به پر نوشت
    بر درخت باور شما نشسته باد
    آی نسل چندمین درد!
    این درخت نازنین سیب را
    این پدیده غریب را
    كز تراكم امید و ازدحام میوه وجود خم شده است
    خوب بنگرید و باز بنگرید.
    بسته دیده‌‌اید و باز بنگرید
    پیشتر به چشم نیم‌باز دیده‌اید
    چشم وا كنید و از دریچه‌ای تمام باز بنگرید
    این درخت نازنین سیب
    این پدیده ‌غریب
    در زمین این زمان، درخت روزی شماست
    این درخت، آشیانه عدالتش
    هر یك از شما پرندگان نسل عشق را در آن، جایگاه روشنی است
    نام هر یك از شما جوانه‌ها
    روی لاله برگهای آن نوشته است
    چشم و دست دشتهای این درخت بسته باد.
    ای جوانه‌های شور و اشتیاق
    آی نسل دومین و سومین و چندمین، شما
    این درخت را در نهال كودكی ندیده‌اید
    این عروس لاله‌پوش وصل
    این بهار چارفصل
    این درخت سیبهای لاله‌فام و این سخاوت تمام را شما
    در ملال كودكی ندیده‌اید
    این عدالت نهفت را
    كه جفت نیست در زمین
    هر كه گفت غیر از این دروغ گفت
    فكر مفت كرد، حرف مفت گفت
    این گزاره بود در نهاد او
    كه سنگ تا پرنده مفت
    سیب مفت و خنده مفت
    هرگز اینچنین مباد!
    آی وارثان آن حماسه بزرگ
    ای جوانه‌های چندمین این بهار!
    پای این درخت كز شكوفه‌های آتشین لبالب است
    خون نسل اولین عشق ریخته است
    نسل اولین عشق را پای این درخت سر بریده‌اند
    ریشه‌های این حریق سبز و رویش بلند
    تا به شرق شور و غرب دور
    از شمال تا جنوب
    تا بعید و ناپدید
    یك نفس دویده است
    سیبهای این درخت را شمرده‌ایم
    سهم هر كسی بر لب پیاله برگهای آن نوشته است
    سهم هر كسی از این درخت كم شود
    عدل صید هر شكم شود
    دزد را شكار می‌كنیم
    دیو یا فرشته است
    در قرارگاه عاشقان رنگسار و ننگسار می‌كنیم
    سیب‌سار و سنگسار می‌كنیم
    عدل پهلوان ز دام‌ِ مكر جسته باد
    آی نسل چندمین!
    نسل اولینتان كجاست؟
    من ز نسل اولین نشانه‌ام
    یادگار عاشقانه‌ام
    از كتاب ناله‌های عاشقان
    یك ترانه‌ام
    داستان اولین عشق را، بشنوید از زبان من:
    نسل اولین، نهال این درخت سیب را
    در غروب بهمنی سیاه
    در طلوع بهمنی سپید
    بهمنی بزرگ
    در میان برف كاشتند
    تاج و ماج و تخت و پخت و شاه و چاه
    زیر بهمن خروش اولین عشق ماند
    دفن شد، آب شد، زیر خاك رفت
    خون عاشقان اولین، طلسم این سه اسم را شكست
    تخت و تاج و شاه
    آی نسل سرفراز! بشنوید
    گرچه پیشتر شنیده‌اید یا كه خوانده‌اید
    باز بشنوید!
    بشنوید آن‌چنان‌كه حالتان خطر كند
    پوپك خیالتان به آن زمان سفر كند
    تا كه بنگرید عاشقان در آن زمان
    كار كوچكی نكرده‌اند
    باری! این نهال سیب را
    وین پدیده غریب را
    مردی از سلاله پیمبران
    خاندان آخرین پیمبر بزرگ
    از بهشت كربلا به این زمین و سرزمین داغدار
    كوچ داده است
    ای فدای راه او كه سوی كربلاست
    جان زائران و سائران دلشكسته باد
    آی عاشقان! من برای پاگرفت این درخت
    كار درخوری نكرده‌ام
    سهم من از این درخت اندك است
    یعنی انتظار من كم است
    سهم كوچكی برای من افاقه می‌كند
    دفع فقر و فاقه می‌كند
    معده من شكسته‌دل حجیم نیست
    كوچك است كاسه غذای من
    یا كم است اشتهای من
    سهم، در نظر گرفته عشق اگر برای من
    به دیگری دهید
    من گرسنه نیستم
    آنكه دیگ بسته بر شكم، گرسنه است
    معده حجیم یعنی آسیای او
    كیسه بزرگ ارتجاعی عجیب اشتهای او
    دیگ بادكرده غذای او
    سهم صدهزار، بلكه چندصد هزار عاشق گرسنه را
    می‌كند طلب
    می‌كشد همیشه انتظار
    گفتم انتظار
    انتظار این شكم‌درشتها، این گروه نابكار
    از حضور و از ظهور آن نگار نازنین چنین حكایتی است
    فكر می‌كنند او ستاره غذاست
    یا كفیل اشتهاست
    این شكم‌درشتهای زن‌پرست و تن‌پرست و این پلشتهای اهرمن‌پرست
    عاشقان ز دوردست هم
    دستكی بر آتشك نداشتند
    بلكه بر هلاك ما ز پشت‌ سر
    دشنه بوده‌اند/
    چون حرامیان به خون ما
    تشنه بوده‌اند
    من به گوش خود شنیده‌ام
    بارها و بارها
    از زبان این الاغها و طوطیان كوچ كرده در فرنگ و در فرارگاه و كارگاه غرب
    این سه جمله پلشت را:
    «آبتان نبود، نانتان نبود!؟ انقلابتان دگر چه بود؟! ؟ در جوابشان اگرچه گفته‌ام
    روزتان به خیر و خواب نیم‌روزتان
    نان نوكری زیاد خورده‌اید و بار برده‌اید
    خواب تازه دیده‌اید اگر مبارك است
    راستی كلاه نو مبارك است
    نان سروری كه می‌خوریم ما برایتان حرام باد
    این بهار بهمنی برای عاشقان خجسته باد.
    انفجار نور و روشنی برای عاشقان خجسته باد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره