پيشرفته
 

موضوعات :

  • جهان اسلامی و بیداری

  • کلمات کليدي :

  • عراق
  • الگوی فرهنگ سازی

  • مهدی کاوندی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • كاریكاتور سلاح ماست

  • مطلب بعدي >   736 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : انقلاب ناگفته

    برای عراقیها این‌طور نیست!

    روابط فرهنگی ایران و عراق در گفت‌وگو با دكتر رعیتی

     مهدی کاوندی


        دكتر رعیتی از مسئولان مؤسسه بلاغ و از صاحب‌نظران حوزه فرهنگی جوامع عربی؛ در ایران است.
    چالش با «زرسالاران اقتدار‌‌طلبی» كه سلطه كامل بر خاورمیانه را هدف گرفته‌اند نیازمند شناخت و اطلاع هر چه بیشتر و دقیق‌تر از اوضاع فرهنگی اجتماعی كشورهای منطقه است.
    سوره تاكنون در حد وسع و همت خود تلاش كرده است تا در این مسیر گامهایی بردارد.
    امید است كسانی كه می‌توانند در جامع‌تر و دقیق‌تر شدن رویكرد جهانی و شناخت تهدیدها، آرمانها، فرصتها در مقیاس منطقه‌ای و بین‌المللی سوره را یاری كنند از نقد و پیشنهاد در این زمینه دریغ نورزند.


    در تعامل فرهنگی با مخاطب عراقی چه مؤلفه‌هایی را باید در نظر گرفت؟
    اگر ما می‌خواهیم یك رابطه صحیح با عراق داشته باشیم باید به چند مقدمه، توجه داشته باشیم؟
    1ـ عراق كشوری است كه اقوام و مذاهب گوناگونی را با عقاید مختلف در خود جای داده است. در عراق شیعیان، مذاهب چهارگانه اهل سنت كردها، كلانیها، مسیحیان و حتی شیطان‌پرستها حضور دارند. كردها با اینكه در مجموع مسلمانند ولی از نظر عقاید اسلامی، شدت و ضعف دارند و اصلا‌ً خیلی‌شان، غربی محض شده‌اند.
    در عراق نظام قبیله‌ای حاكم است و این چیز ساده‌ای نیست؛ نظام قبیله‌ای برای كسی كه آن را از نزدیك حس نكرده باشد؛ قابل درك نیست. ما ایرانیها اصلاً آن را نمی‌فهمیم. این نظام، اساسا‌ً یك نظام عربی است و ویژگیهای خاص خود را دارد كه باید در تعامل فرهنگی، مورد توجه قرار گیرد. مطالعه برای شناخت آن بی‌فایده است؛ باید از نزدیك آن را لمس كرد. من باب «كلم‌ الناس علی ‌قدر عقولهم» یا مخاطب‌شناسی یا هر چیز دیگر، وقتی بفهمیم، فرهنگ و آداب و سنتهای طرف مقابل چیست؛ طوری با او برخورد می‌كنیم كه به آداب و سنتهای او هم برنخورد. این خیلی مهم است كه تا جای ممكن، معترض ارزشهای آنها نشویم. مثلاً شما اگر به انگیزه ترویج تشیع بروید یك كتاب جنجالی را كه در آن سب‌ّ خلفا شده است؛ در منطقه‌ای سنی‌نشین مثل فلوجه توزیع كنید؛ فتنه راه می‌افتد و تفرقه چند برابر می‌شود؛ چنین چیزی نه مقبول عقل است و نه شرع، عرف هم در دنیا این را نمی‌پذیرد كه شما ارزشهای طرف مقابل را كان‌لم‌یكن تلقی كنید.
    2ـ نكته دوم اینكه ما تا زمان حمله امریكا به عراق، 200 هزار عراقی در ایران داشتیم. اینها فرزندانی دارند كه در ایران متولد و بزرگ شده‌اند، اینجا درس خوانده‌اند و فرهنگشان تماما‌ً فرهنگ ایرانی است. این افراد الآن در سن 7 سالگی، 8 سالگی، 10 سالگی و 20 سالگی برمی‌گردند عراق. این بهترین فرصت و موقعیت است. ما باید درباره اینها دو كار بكنیم، اول اینكه اینها را از هر نظر تقویت و پشتیبانی كنیم؛ از نظر محصولات فرهنگی مثل تأمین كتب و امثال آن. دوم اینكه نگذاریم سرمایه ‌و آنچه را كه اینها در ایران به ‌دست آوردند؛ مضمحل شود یكی از كارهایی كه به نظر من ضرورت دارد تهیه كتابهای دوزبانه فارسی ـ عربی برای سنین مختلف است. البته اینهایی را كه من عرض می‌كنم هیچ‌كدامش انجام نخواهد شد، چون متولیان فرهنگی ما به این چیزها عنایت ندارند. در كارهای فرهنگی ما هم متأسفانه روابط بر ضوابط تقدم دارد. در كار فرهنگی نیت فرهنگی باید اصالت داشته باشد. ممكن است در سایه فرهنگ، سیاستی و تجارتی هم وجود داشته باشد؛ ولی قصد فرهنگی باید بر اینها غلبه داشته باشد. در مملكت ما در كار فرهنگی، قصد تجاری یا سیاسی غلبه دارد. البته تعمدی هم در كار نیست؛ اینها از جهالت است. كار غیركارشناسانه می‌شود. كسانی كه ادعا می‌كنند منطقه را می‌شناسند؛ نمی‌شناسند. در تحلیلهایی كه در رسانه‌های ملی می‌شود، همین وضعیت وجود دارد. می‌بینیم طرف به‌عنوان كارشناس سیاسی كشورهای عربی می‌آید برای تحلیل، ولی اطلاعاتش، اطلاعاتی نیست كه بشود او را در حد كارشناس پذیرفت.
    3ـ ملاحظه سومی كه وجود دارد این است كه ما در انتقال فرهنگ به كشور عراق به كارشناسانی اعتماد می‌كنیم كه تفكرشان، تفكر عربی است نه اسلامی و ایرانی. چگونگی فكر كردن یك قوم از جهاتی با اقوام دیگر متفاوت است و این یك امر طبیعی است. مثل همین كاری كه چند سال پیش كردیم و در رایزنیها، امور فرهنگی‌مان را دادیم دست كسانی كه واقعا‌ً آدمهای خوبی بودند. و بعضا‌ً هم عالم بودند، ولی فرهنگ ایران را هضم نكرده بودند. فردوسی را پرت و پلاگو می‌دانستند. مولانا را آدم مشكوكی به حساب می‌آوردند. حافظ را یك ‌آدم طرفدار ساقی و می و شاهد بازاری می‌دانستند. سعدی را كه اصلا‌ً نه می‌فهمیدند و نه حاضر بودند به او نزدیك شوند. خوب فاقد شیء چطور می‌تواند معطی شیء باشد؛ اینها چطور می‌خواستند فرهنگ ما را انتقال بدهند. به‌عنوان مثال الآن هر كس بخواهد به‌طور عمیق با فلسفه اسلامی آشنا شود باید به منابع فارسی مراجعه كند، خیلی از اروپائیان برای آموختن فلسفه به ایران می‌آیند؛ بیایند بگویند ما در مورد گسترش زبان فارسی در جهان عرب چقدر توفیق داشتیم؟ برای همین مسئله بودجه‌هایی ـ بیش از حدی كه باید ـ صرف شده، ولی نتیجه نداده است. اصلاً طرف تخصصش زبان فارسی نبوده و رفته برای تدریس؛ كسی كه صرفا‌ً فارسی حرف می‌زند و زبان مادری‌اش چیز دیگری است؛ نمی‌تواند این كار را بكند. البته باید از این افراد استفاده كرد؛ ممكن است مثلاً اطلاعات خوبی داشته باشند، اما اینكه كاملا‌ً بر آنها تكیه شود، كار خطایی است.
    4ـ نكته چهارمی كه اهمیت دارد این است كه ما نباید فكر كنیم، مردم عراق در سطح ما هستند. هر جامعه‌ای آستانه معرفتی خاصی دارد. ببینید سطح معرفت جوانان ایران نسبت به 20 سال پیش تغییر كرده است. آن موقع ممكن بود در یك نمایشگاه كتاب، در یك روز، دو سه هزار جلد از كتابهای مرحوم دستغیب یا شهید مطهری به فروش برسد. اما آن جوانان الآن میانسال شده‌اند و آن كتابها را خوانده‌اند و خیلی از كتابهای بعد از آن ـ كه نظریه‌های جدیدتر ارائه كرده‌اند ـ را هم خوانده‌اند. ولی در عراق به‌خاطر ممنوعیتی كه وجود داشته، آدم یاد 20 ـ 25 سال پیش، یعنی اوائل انقلاب ایران می‌‌افتد. شما الآن اگر آنجا كتابهای مرحوم دستغیب را عرضه كنید؛ مردم واقعاً تشنه هستند و استقبال می‌كنند. در دانشگاه بصره كه شاید بیش از ده هزار دانشجو دارد، همه تشنه كتابهای شهید مطهری و شهید دستغیب و كتابهایی كه 20 سال پیش در ایران توزیع می‌شد؛ هستند. البته عراقیهایی هستند كه در ایران یا اروپا رشد كرده‌اند و معارف اسلامی را در سطح عالی آموخته‌اند، اما عموم مردم این‌گونه نیستند و اصلا‌ً میان این افراد و مردم نوعی عدم توازن وجود دارد. لذا باید تدریج و تدرج را رعایت كرد.
    5ـ نكته دیگر اینكه باید از كارهای عجولانه و سطحی اجتناب كرد. برخی كارهای عجولانه و میان‌برهای سطحی، معایبی به وجود می‌آورد. مثلا‌ً در برخی كشورها كه جمعیت شیعه وجود دارد، آمده‌‌اند خاطرات و كرامات عرفا را به‌عنوان عرفان شیعی ترجمه كرده و رواج داده‌اند. ما منكر این كرامات نیستیم ولی به این صورت كه بدون شناساندن زمینه عرفان شیعی اینها را مطرح كنند؛ سبب خرافه می‌شود.
    6ـ مسئله مهم دیگری كه درباره عراق وجود دارد؛ این است كه حوزه نجف در مقایسه با حوزه‌های ایران بسیار عقب است. هم از نظر روش‌مندی، هم از نظر آشنایی با فرهنگ جهانی و موضوعات، هم از نظر آشنایی با معارف دیگران و زبانهای گوناگون.
    البته حوزه نجف در میان مردم ثقل دارد، یعنی حرفشان شنیده می‌شود. من فكر می‌كنم بزرگ‌ترین مانع در انتقال فرهنگ از درون خود شیعیان برمی‌خیزد. توضیح بیشتر در این مورد نخواهید!

    □ به نظر می‌رسد نكته دیگری كه در شناسایی مخاطب عراقی باید مورد توجه قرار گیرد این است كه نگاه آنها به ایران جدای از انقلاب اسلامی نیست. این مسئله چگونه باید در رابطه فرهنگی ما با عراقیها لحاظ شود؟

    اینكه بگوئیم نگاه مردم عراق به ایران از اساس از طریق انقلاب اسلامی شكل گرفت، از نظر تاریخی پذیرفته نیست و واقعیت ندارد. شیعه عراق از مدتها پیشتر خود را وابسته به ایران می‌دانست. البته بعد از انقلاب، گرایش بیشتر شد و انقلاب اسلامی، تأثیر بسزایی داشت.
    خیلی از نویسندگان عراقی كه الآن دست به قلمند، یا در حوزه قم درس خوانده‌اند یا اینكه به هر حال، بی‌ارتباط با ایران نبوده‌اند و متأثر از انقلاب اسلامی هستند. حتی آنهایی كه با انقلاب اسلامی، میانه‌ای ندارند و می‌بینیم در رسانه‌های جهانی ظاهر می‌شوند، آن‌ چیزی كه می‌خواهند از آن دفاع كنند، تماماً تجربه‌های انقلاب اسلامی، دز حوزه فرهنگ است. ولو اینكه اذعان نمی‌كنند ولی می‌بینیم همان تجربه‌ها را دارند تكرار می‌كنند.

    □ از فعالیتهای فرهنگی طیف مخالف اسلام‌گراها در عراق چه اطلاعی دارید؟

    ترس آنها از این است كه كنار گوششان حكومتی شكل بگیرد كه شیعه در آن از نظر فرهنگی و سیاسی، نقش اساسی داشته باشد؛ شیعه عراق به خاطر فتواهایی كه در زمان خودش درست بود ولی استمرار پیدا كرد، از سیاست دور شد لذا طیف مقابل خبره‌های سیاسی و اجتماعی بیشتری دارد. از طرف دیگر طیف مقابل از حمایت حكومت برخوردار بودند و لذا در این سو یك خلأ قابل توجه احساس می‌شود.

    □ از میان كشورهای منطقه كدام یك دغدغه تأثیرگذاری بر آینده فرهنگی عراق را دارند؟

    همه‌شان دغدغه دارند. به‌خصوص اردن، امارات و عربستان، كویت هم كه جای خودش را دارد. اردن و عربستان حساسیت بالایی نسبت به عراق دارند. امارات هم حمایتهای شایانی به گروههای مختلف عراقی می‌كند. شما ببینید هر كدامشان قهر می‌كنند می‌روند امارات، همین «پاچه‌چی» تا دید نمی‌تواند ریاست جمهوری را به دست آورد، بلند شد رفت امارات.

    □ طرحها و برنامه‌های فرهنگی این كشورها برای عراق چیست؟

    اردن بیشتر دغدغه‌اش سیاسی است و از نظر فرهنگی، نمی‌تواند تأثیر قابل توجهی داشته باشد. علمای عربستان هم ارتباط تنگاتنگی با علمای اهل سنت عراق دارند و اخیرا‌ً یك مقداری فعال‌تر شده‌اند. عمده تبلیغات اینها، متوجه شیعه و كردهاست. زرقاوی و امثال او وقتی حرف می‌زنند مرتب شیعه و كردها را به‌‌عنوان دو خطر برای آینده عراق مطرح می‌كنند. همینها «عبد‌الزهرا عثمان» از نویسندگان معروف شیعی را وقتی رئیس شورای انتقالی شد، ترور كردند.
    ایشان ایران هم آمده بود و قلم معتدلی داشت. حدود 20 ـ 30 عنوان كتاب هم دارد. تلویزیون مصر هم در برنامه‌ای ایشان را به‌عنوان چهره‌ای معتدل معرفی كرد. ولی خوب القاعده‌ایها با عملیات انتحاری او را شهید كردند.
    مصر در علوم آكادمیك پتانسیل بالایی دارد و در زمینه اندیشه سیاسی ـ اسلامی و فقه و حقوق مصریها كار جدی انجام داده‌اند و میراثی به وجود آورده‌اند كه خودبه‌خود مراكز فرهنگی عراق، محتاج آنند و این میراث به‌ طور طبیعی به سوی عراق ریزش خواهد داشت. كافی است كمی این اوضاع آرام شود تا حضور این فرهنگ را در عراق ببینیم.
    مصر اصلاً جای نوشتن و تولید فكری ـ فرهنگی جهان عرب است. همین الآن تحقیقات و مقالات بسیاری حتی در مورد ولایت فقیه و نظام حكومتی ایران و حتی حوزه قم و شخص به شخص مراجع در مصر نوشته شده است كه ما ممكن است خبر آن را هم نشنیده باشیم؛ ولی این ویژگی در مصر وجود دارد.

    □ فكر می‌كنید برای مخاطب عراقی، چه بخشهایی از فرهنگ ایران، جذاب و قابل توجه خواهد بود؟

    ببینید، طبیعت انسان، طرفدار جمال و زیبایی و هنر است، لذا هر چیزی كه در این بخش بگنجد و به هنر مربوط باشد قابل توجه است. ولی در حوزه هنر هم نباید افق معرفتی و رشد آنها را با خودمان مقایسه كنیم. البته از عراقیها بسیاری در جاهای مختلف دنیا، در حوزه‌های مختلف هنری مطرح هستند ولی فرهنگ عمومی عراق به‌عنوان مثال سبك نقاشی پست‌مدرن را هضم نمی‌كند. هر چه عرضه می‌كنیم باید با مشتركات فرهنگی میان ما و آنها مرتبط باشد، چیزهایی مثل آثار استاد فرشچیان.

    □ آیا ادبیات و هنر دفاع مقدس برای عراقیها قابلیت عرضه دارد؟

    ببینید، مشتركات ما با عراقیها در هویت دینی ماست. در حوزه ملیت ما دو هویت داریم؛ روی این مسئله خیلی باید تأكید و دقت شود؛ هویت ملی ما با هویت ملی عراق دو چیز هستند. بحث دفاع مقدس، بسیار حساسیت‌برانگیز است. خود من هم ترجیح می‌دهم در نفی یا اثبات نظری ندهم. اگر قرار است به این موضوع پرداخته شود؛ باید خیلی احتیاط كرد. سطح فرهنگ در عراق الآن به حدی نیست كه بتوانند نگاه ما را به دفاع مقدس، درك كنند و میان مسائل تفكیك قائل شوند. به سرعت در اذهانشان، برداشت منفی و سوء تفاهم ایجاد می‌شود.
    مردم عراق در هویت دینی‌شان با ما مشتركند. ما ایرانیها هویت دینی‌مان یعنی تشیع، جزئی از هویت ملی‌مان شده است، ولی برای عراقیها اینطور نیست، آنها دو هویت دارند یك هویت ملی و یك هویت دینی. لذا پذیرش عراقیها در قبال ما خیلی بیشتر است از پذیرش ما در قبال آنها. این یك واقعیت است كه در تعامل فرهنگی باید مورد توجه قرار گیرد.

    □ عراقیها تا چه اندازه نسبت به آن به اصطلاح «الوطن العربی» یا سرزمین عربی كه روی مسئله عربیت تأكید دارد؛ تعلق ‌خاطر دارند؟

    این نگاه قبلاً در جهان عرب، قوت بیشتری داشت ولی هنوز هم در همه جا وجود دارد و عراق هم مستثنی نیست. این رویكرد اصلا‌ً در ضمیر ناخودآگاهشان وجود دارد. بعد از انقلاب اسلامی ایران و حركتهای اسلامی در جاهای دیگر، این نگاه مقداری تعدیل شد و بسیاری از متفكران ماركسیست و ناسیونالیست عرب به این طرف روی آوردند. قدرتهای خارجی سعی دارند این نگاه را در هر كدام از كشورهای عربی، تقویت كنند؛ چون هر چیزی كه بتواند نوعی از تفرقه را ایجاد كند؛ به نفع آنهاست.

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره