پيشرفته
 

موضوعات :

  • موسیقی و سرود
  • هنر متعهد

  • کلمات کليدي :

  • موسیقی

  • مطلب بعدي >   776 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : انقلاب ناگفته

    ما در اسلام بروشوری غرق شده‌ایم

    مصاحبه با داود وارنزبی‌علی

    شركت چند رسانه‌ای Sound Vision برای كند ‌و ‌كاو اندیشه‌های داود وارنزبی‌علی، هنرمند مسلمان كانادایی، با او مصاحبه‌ای صورت داده است.


    ● موضوع یا ایده شعرها و ترانه‌ها را از كجا می‌گیری؟
    راستش برام آسون نیست بگم شعرها و ترانه‌ها چطور به دلم الهام می‌شن. بعضی وقتا مردم فكر می‌كنن مثلاً فلان چیز سوژه خوبیه، اما روی من اصلاً تأثیری نداره. برعكس هم می‌شه. كم پیش اومده موضوع یا مضمونی رو برای نوشتن شعرهام از دیگرون بگیرم. احساسم به‌واسطه دیده‌ها یا چیزایی كه خودم تجربه می‌كنم به جوشش در‌می‌آد. اغلب دفعتاً چیزی به قلبم خطور می‌كنه مثل حالت «جوشش».
    البته اگر زود ننویس‍َم‍ِشون یا ضبطشون نكنم زود از ذهنم می‌پرن. كارم كه با یه شعر یا ترانه تموم شد می‌رم سراغ یكی دیگه. خب شاید به همین دلیل شعرهامو بیشتر وقتا فراموش می‌كنم. یه وقتایی كه دوباره می‌خونمشون یا گوش می‌دم به دلم می‌آد یكی دیگه اونا رو گفته یا خونده.
    قرآن و حدیث پر از سوژه‌های ناب‍َن و من از اونا الهام می‌گیرم. شاید آیه‌های قرآن رو تو ترانه‌هام شنیده باشین، طبیعت و بچه‌ها هم احساساتم رو به غلیان درمی‌آرن. سال 1993 كه مسلمون شدم احساس كردم به فطرتم بازگشتم.
    معصومیت بچه‌ها و جمال خلقت خدا عشق تازه‌ای تو وجودم گذاشت.

    ● كیا بیشتر رو شما تأثیر گذاشتن؟ بچه‌ها، خونواده...؟

    خدا را شكر می‌كنم كه ما رو هدایت كرد تا تسلیم اون باشیم. گفتم كه قرآن، حدیث، بچه‌ها و طبیعت منو به جوش‌و خروش می‌‌آرن
    اون‌ موقع كه مسلمون نشده بودم هم طبیعت، موقعیتها وشرایط مختلف، خونواده و همسالام رو من تأثیر می‌ذاشتن. سبك خوندن‍َم مثل یه معجونه. از ملودیهای همه دنیا لذت می‌برم. ضرباهنگها و ریتم‌ سازای كوبه‌ای به دلم می‌شینه.
    می‌دونین كه اصالتا‌ً انگلیسی ـ اسكاتلندی هستم. به همین خاطر س‍َبك من از موسیقی عامیانه اونجا سیراب می‌شه. همیشه یه‌طوری می‌نویسم و می‌خونم كه او‌ّل ب‍َرا خودم واقعی باشه بعد هم یه پیام یا درس آموزنده رو به شنونده برسونه.

    ● از كارایی كه خودت خوندی، كدومشون رو بیشتر دوست داری؟ چرا؟

    نمی‌تونم به این سؤالتون جواب بدم. مسلمون كه شدم تصمیم قطعی گرفتم فقط برای رضای خدا بنویسم و ضبط كنم. ترانه‌هایی دارم كه مضامین عالی‌تری دارن، اما راستش نمی‌تونم یكی‌رو جدا كنم و بگم این از همه بهتره.
    «پرنده كوچك» خیلی برام عجیبه. سال 1995 رفتم مدینه و یه روز بعداز خوندن نماز تو مسجد‌النبی(ص) نزدیك همون جا یه دختر هشت ساله نیجریه‌ای رو دیدم كه كیسه‌های سنگین غذای پرنده كنارش بود. یه عده گدای بزرگ‌تر از اون مجبورش كرده بودن تو ظ‍ِّل آفتاب داغ عربستان از صبح تا شب، تنهایی دون مرغ بفروشه. پیش خودم گفتم خدایا تو این كشور ثروتمند در چندقدمی قبر پیغمبرت این آدما هستن. از دیدن اوضاع زندگیش خیلی ناراحت شدم. این دختر نیجریه‌ای از سنگ‌مرمرها و طلاكاریهای اونجا قشنگ‌تر بود. لبخند زدم. اونم لبخند زد. سعی كردیم با زبون ایماء و اشاره با هم حرف بزنیم. «پرنده كوچك» داستان اونه. من از یه دختر كوچولوی هشت ساله به اسم زینب خواستم داستان اون رو تو ترانه «رنگهای اسلام» هم بخونه.
    ترانه‌های دیگه‌ای كه برام عزیزن عبارتند از «حجاب»، «الحمدالله» و «پیامبر» كه بلافاصله بعد از مسلمون شدنم سرودم.
    ترانه «نجوای آرامش» رو در استودیوی شخصی خودم ضبط كردم، بدون دستگاه و تجهیزات. این ترانه خیلی خالص و ساده‌س مثل سادگی و خلوص اسلام.

    ● با اینكه می‌خواستی روی پای خودت بایستی و به جایی تكیه نكنی پس چطور شد به همكاری با Sound Vision رو آوردی؟


    من تا اوایل جوانی‌ام تو كار موسیقی و خوندن بودم و بعدش دیدم این زندگی به درد من نمی‌خوره. با اینكه از سفر و حشر و نشر با مردم خوشم می‌اومد اما طریقت جدیدم اون‌قدر منو به خودش مشغول كرده بود كه نمی‌تونستم موسیقی و ترانه‌خونی ‌رو با اون جد‌ّیتی كه مردم توقع داشتن دنبال كنم. هر وقت رو صحنه می‌خواستم برم مثلاً خودمو تقویت می‌كردم اما بازم دچار ترس از صحنه می‌شدم و همش احساس می‌كردم مردم به جای گوش دادن به ترانه‌هام مجذوب هنرنمایی من شدن.
    مسلمون كه شدم انگار كه دیگه هیچ انگیزه‌ای برای نوشتن و سرودن نداشتم. خدا همه سؤالاتم رو با قرآن جواب داد. ترانه‌هایی كه كم‌كم شروع به نوشتن كردم ش‍ِعرای ساده‌ای داشتن كه با اونا هم درسهای اسلام رو به خودم پس می‌دادم و هم به بچه‌ها و نوجوونا كمك می‌كردم بفهمن چه مسئولیتی در برابر ا‍‌ُُم‍ّت دارن.
    Sound Vision یك شركت بزرگ بود كه به خیلی جاها دسترسی داشت. سال 1996 برای اینكه بتونم با ترانه‌هام به بچه‌های مسلمون آموزش بدم با این شركت همكاری رو شروع كردم.

    ● مؤسسات اسلامی دیگه‌ای هم برای مسلمونا برنامه و محصولات سرگرم‌كننده تولید می‌كنن اما چرا Sound Vision رو انتخاب كردی؟


    سال 96 كه كارم رو با این شركت شروع كردم، چند تا شركت رسانه‌ای اسلامی رو هم می‌شناختم. اما فهمیدم كه متأسفانه اونا محصولات سایر هنرمندان و مؤسسات اسلامی رو كه غیرقانونی تكثیر شده می‌فروشن. من دوست داشتم با گروهی كار كنم كه تو فعالیتهای غیرقانونی دست‌ نداشته باشه. اون موسسه‌های اسلامی كاری به آموزش و ارشاد نداشتن فقط دنبال سرگرم كردن مردم بودن. البته من با سرگرمی مخالف نیستم اما خودم نی‍ّت داشتم آموزشی كار كنم.

    ● كار كردن برای یه مؤسسه اسلامی چه فرقی با كار كردن برای یه موسسه غیراسلامی داره؟

    خدا را شكر می‌كنم. خیلی دلنشینه آدم برای جایی كار كنه كه همه به خاطر رضای خدا خدمت می‌كنن. ما با هم نماز می‌خونیم، غذا می‌خوریم، به هم كمك می‌كنیم.
    چون سابقه هنری داشتم و می‌دیدم كه مسلمونا بیشترشون تو كارای علمی و فنی و كسب و كار درگیرن مطمئن نبودم بتونم برادرا و خواهرایی رو پیدا كنم كه با اخلاق دمدمی و پرشور من كنار بیان، اما خدا را شكر اونا خیلی صبور و دلگرم كننده‌ان.
    ما فروتنانه همدیگه رو به بالا بردن سطح كارمون توصیه می‌كنیم نقص و عیبی هم اگه باشه به خاطر خدا با زبان خوش و با صبوری تذكر می‌دیم.

    ● سه تا از ترانه‌های هنرمندای مسلمون رو كه از همه بیشتر دوست داری بگو.

    من عادت ندارم مرتب به موسیقی دیگرون گوش بدم. اما چون شما گفتین بهتون می‌گم:
    اولیش «توپهای من نمی‌غرن» مال‌ِ یوسف اسلام. كلمه‌ها، ملودیا، شعرها، امید و صداقتی كه تو این ترانه بود تا اعماق دلم نفوذ می‌كرد.
    سالی كه این نوار منتشر شد توی اردوی تابستونی با بچه‌های بوسنیایی بودم. این ترانه منو بیدار كرد. و از اینكه تو سالهای جنگ بوسنی تنبلی كرده بودم خیلی افسوس خوردم. خدا شهدای بوسنی و كوزوو رو ا‌َجر بده.
    دومیش سرودهای مذهبی برادر «معراج». بار اول اونو تو سفری كه چند سال قبل به فلوریدا رفته بودم دیدم. تو خونه‌ش با هم نشستیم و مثل یه مناظره شعری شروع كردیم به بدیهه‌سرایی. شعرها و ترانه‌های اون انقدر قشنگ و شورانگیز بودن كه تا امروز هم گاهی وقتا زیر لب زمزمه می‌كنم. منتظرم یه روزی ترانه‌های اونو ضبط كنیم تا دیگرون از ذوق و استعداد حقیقی اون لذ‌ّت ببرن. تو ملاقاتام افراد خوش‌ذوق دیگه‌ای رو دیدم كه خیلی به اسلام علاقمندن و می‌‌خوان با شعر و آواز، دغدغه‌هاشون در مورد امت رو بگن. ما برای اونا هم این كارو می‌كنیم.
    سومیش سرودهای مذهبی گروه مالزیایی ریحان كه خیلی لذت‌بخشن. صداهای نرم و ریتم پرشور سازهای كوبه‌ای اونها آدم رو سرمست می‌كنه.

    ● ترانه، موسیقی یا هنر تو مسلمون شدنت نقشی داشتن؟

    خیر. من با شعرنویسی و ترانه‌خونی سعی می‌كردم افكارم رو متمركز كنم. هنر برای من هدف نبود فقط یه وسیله بود برای رسیدن به هدف.
    با قرآن كه آشنا شدم جواب همه سوالاتم رو پیدا كردم. برای یاد گرفتن تكالیف و مسئولیتهام به‌عنوان یه مسلمون شروع كردم به خوندن قرآن و خوشحال بودم كه اگه قلم رو مدتی كنار گذاشتم یه جایگزین عالی پیدا كردم. اما اگه می‌بینین حالا می‌نویسم چون بعضی وقتا تو خودم و تو امت اسلامی یه خلأ می‌بینم. ما تو اسلام بروشوری غرق شده‌ایم انقدر كه از جمال اسلام لذت نمی‌بریم و نعمات خداوند رو از یاد بردیم. من اشعار و ترانه‌های خودمو هنر نمی‌دونم بلكه اونارو یه وسیله و ابزار می‌بینم.

    ● به كدوم یك از كتابهای اسلامی یا غیر اسلامی علاقه داری؟

    قرآن كتاب محبوب منه. بیشتر كتابهای مرجع درباره حدیث، گیاه‌شناسی، باغبانی، زنبورداری، شعر و شاعری، ادیان، فرهنگ، علم، ستاره‌شناسی، روان‌شناسی و درمانهای طبیعی رو می‌خونم.

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره