پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


یوسفعلی میرشکاک

ديگر مطالب اين نويسنده :

  • منتظران و حقیقت انتظار (قسمت هشتم )

  • ویژگیهای انسان آخرالزمان

  • ایرانیان و موعدگرایی(سفر به سوی موعود/بخش ششم)

  • برده صاحب‌عنوان

  • مذهب قیاس

  • انسان آزاد(بخش سوم)

  • تصوف تقویمی، تصوّف تاریخی

  • نوشتن در اوج بحران

  • در پرده سوگ

  • گسسته از سرشت و سرنوشت

  • مطلب بعدي >   815 تعداد بازديد
    10.00 (2 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 10 : گفتگو با یک متهم به تشویش اذهان عمومی

    نشانه هاي آخرين دوران رنج

    دريغاگوي سيدناالشهيد بودن و بر فقدان وي تاسف خوردن، اندکاندک جاي خود را به بزرگداشتهايي داده که دانسته يا ندانسته در آنها سيد بزرگوار محدود به حدود روايت فتح جلوه داده ميشود. چنانکه گويي آن جاودانياد مستندسازي بيش نبوده و هرگز نسبتي با تفکر و نقادي عرصههاي مختلف فرهنگي و هنري نداشته است. چه کساني از تفکر مرتضي بيم دارند؟ همانهايي که از هرگونه تفکر بيمناکند و ترجيح ميدهند نهتنها زندهها از تفکر معاف باشند، بلکه سعي مي کنند عظمت تفکر درگذشتگان را نيز در لفافه مجالس بزرگداشت بپوشانند. همانهايي که پس از شهادت سيد مرتضي، او را سرمايه دست يافتن به امکانات مختلف اقتصادي و اجتماعي کردند، اما حاضر نشدند در راه بسط و گسترش آراء وي قدمي هرچند ناچيز بردارند.

    •••

    آيا نمي شد پس از معراج سيدناالشهيد، انتشار ماهنامهها و گاهنامههايي را که آن بزرگوار تاسيس کرده بود، تداوم بخشيد؟ چطور مرتضي ميتوانست با دست خالي سوره سينما، سوره تئاتر، سوره ادبيات داستاني، سوره مباني نظري هنر و شعر و نقد... را منتشر کند. اما ديگران عليرغم سرازير شدن سرمايههاي هنگفت نتوانستند حتي ورقپارهاي در اين عرصهها منتشر کنند؟ و اصلا اين سرمايههاي هنگفت چرا در زمان حيات سيدناالشهيد به ياري وي نيامدند؟ اين سرزمين چگونه سرزميني است که زنده امثال مرتضي بايد در آن با دستخالي به کار فرهنگي بپردازد و مرده امثال آن بزرگوار، دستمايهاي براي تامين بودجههاي سرسامآوري باشد که به هيچ کاري نميآيند، جز رفاه کساني که همواره مترصد فرصتند تا خود را به عنوان متوليان امامزادههايي جا بزنند که سنت سيئه مردهپرستي از بزرگان... نه، مرتضي امامزاده نيست. لااقل به معنايي که حضرات درصدد تلقين به جامعه هستند، نيست. آثار او گواهي ميدهند که مرتضي با اين خيل حلواخوري که هر سال - و هر کدام جداگانه- براي مرتضي بزرگداشت و مجلس ميگيرند و پوستر چاپ مي کنند، هيچ نسبتي نداشته است و ندارد.

    •••

    چرا اين مجالس که اين همه سخنران و روضهخوان دارد، سعي نميکنند به طرح تفکر مرتضي در عرصه تکنولوژي، اقتصاد، سينما، ادبيات، نسبت با غرب، سنت، تجدد و.. بپردازند؟ چرا؟ با بزرگداشت کسي او را از خاطرهها زدودن، هنري است که در سي سال اخير پيدا کردهايم. مبارکمان باشد. روزي که مرتضي کتاب هنگفت “هيچکاک هميشه استاد” را به بازار فرهنگ معاصر عرضه کرد، همينهايي که بودجه بزرگداشتهاي مختلفش را تامين مي کنند، معترض بودند و جنجالها بپا کردند. مرتضي به ساحت مصادره فرهنگ غرب قدم گذاشته بود و اين قوم نميخواستند و نميخواهند که هيچ يک از وجوه فرهنگ غرب مصادره شود، زيرا اگر چنين اتفاقي بيفتد، هيچکارگي آنها آشکار ميشود. اما در هزينه کردن براي بزرگداشت خشک و خالي مرتضي، آنها همواره مرجع و ملجاء و آقاي ديگران باقي ميمانند. مرتضي خيال داشت که پس از هيچکاک، به فورد بپردازد و سپس به ديگران در عرصه سينما. و در نظر داشت که در زمينه ادبيات، بزرگان فرهنگ غرب و نويسندگان و شاعران خودمان را به سنجه تاويل بسپارد. امروز مرتضي در ميان ما مردگان حضور ندارد. اگر زندهايم چرا راه او را دنبال نمي کنيم؟ شايد بضاعت نداريم، اگر نداريم بهتر است بدانيم که بزرگداشت وي سودي به حالمان ندارد و فقدان بضاعت فکري و فرهنگي ما را تدارک نخواهد کرد. و اگر مدعي بضاعت هستيم، موظفيم که راه مرتضي را دنبال کنيم.

    •••

    تفکر هراس آور است و گردن نهادن به انس با مرگ و مرگآگاهي نيز. و رهروان وادي بزرگداشت، از مرگ و تفکر ميترسند و تا بن دندان بنده دنيا هستند و از اينکه خوابشان آشفته شود بيمناکند. بيداري آنها هم خواب است. از همين رو هرگونه رويکرد به انديشه آويني و ديگر بزرگاني که از خلافآمد عادت، کام طلبيدهاند، آنها را دستپاچه ميکند و به تکاپو برمي انگيزد. اين قوم ترجيح مي دهند که همه از خرد و کلان در وادي معافيت از تفکر متوقف بمانند تا مبادا وضع موجود متزلزل شود و خداي ناکرده کار به آنجا بکشد که بودجههاي بزرگداشت به مصرف طرح تفکر برسد. تفکر في نفسه نيازمند بودجه و اهل بودجه نيست، اما طرح آن و برانگيختن حساسيت جامعه نسبت به آن جز از راه درست هزينهکردن بودجهاي که به هنر و فرهنگ اختصاص داده ميشود، ميسر نيست. نميشود مدعي انقلاب وتقابل با فرهنگ غرب بود، اما بهجاي رويکرد به تفکر و مسائلي که متضمن خودآگاهي نسبت به هويت ديني و قومي است و موقعيت ما را در برابر فرهنگ غرب - که آن را درست يا غلط مهاجم ميانگاريم- معلوم ميکند، به سمينارها وکنگرهها و بزرگداشتهايي دلخوش باشيم که جز دور شدن از تفکر و استغراق در غفلت و تغافل حاصلي ندارد. البته هيچ متفکري توقع ندارد که سياستزدگان در شعارهايي که ميدهند تعمق کنند و حقيقتا ملتزم به ادعاهاي خود باشند. معلوم است که در وادي سياستزدگي طرح مسائلي از قبيل مقابله با تهاجم فرهنگي غرب، جز براي تامين بودجههاي هنگفت و هزينهکردن بخشي از آن در راههاي آسان و منجمله تبليغات و چاپ پوستر و علم کردن بيلبرد و از اين دست خودفريبي ها نيست. سياستزده به ويژه در عرصه شبهدموکراسي، نميتواند دورانديش باشد و فيالمثل به نحوه تقابل دين و اخلاق با غربزدگي در دهههاي آينده بينديشد و از الان به فکر چاره باشد. شايد هم گمان ميبرد که عبور کردن مردم از خيابانها و مواجه شدن آنها با بيلبردهاي خوش آب و رنگ براي تضمين دينداري آنها کافي است. من نمي خواهم از در بدگماني درآمده و بگويم کساني که مهمترين مسائل ديني و انقلابي را به تبليغات تنزل ميدهند، باطنا هيچ گونه تعلق دردمندانه به دين وانقلاب ندارند، اما مي گويم که شهيد آويني اگر نسبتي ميان دين و تبليغات ميديد يا قائل به حفظ هويت انقلابي با اينگونه ترفندها بود، قدم در راه تفکر نميگذاشت و به اين مرتبت نميرسيد که سيد شهيدان اهل قلم باشد. دين و هويت ديني کالا نيست که بتوان آن را با پوستر و بيلبرد تبليغ کرد، نسبت با عالم غيب دارد و در حدود تجارت و تبليغات تجارتي نميگنجد، اما کساني که مغلوب فروبستگي هستند اين نکته ساده را درک نميکنند و گمان ميبرند اگر هويت ديني و انقلابي را به شعار بدل کنند و شعارها در کنار کالاهاي تکنيکي و فيلمهاي سينمايي و به همان نحو در برابر چشم رهگذران قرار دهند کار تمام است. اگر بستن راه رخنه فرهنگ مهاجم به اين سادگي بود ما در طول سالهاي اخير به مدارج بالايي از حيث احياي هويت ديني و قومي رسيده بوديم. غرب و به ويژه آمريکا عليرغم در اختيار داشتن تمام امکانات تبليغاتي و رسانهاي، هرگز مسائل جدي و به ويژه آنچه را که به فرهنگ و هويت مدرن تعلق دارد، به بيلبرد و پوستر وهياهو و شعار متنزل نکرده است و نميکند و حتي از طرح استراتژيهايي از قبيل “برخورد تمدنها”  در اين مرتبت از تبليغات پرهيز دارد. زيرا ميداند که مسائل مهم اگر به صورت شعار مطرح شوند، حيثيت و حقيقت خود را از دست ميدهند و در رديف کالاهاي تکنيکي قرار ميگيرند، بيآنکه غايتي براي آنها در کار باشد. کالاي تکنيکي به مصرف ميرسد، اما مسائل مهم هنگامي که در کنار کالاي تکنيکي و به همان شيوه تبليغ ميشوند، چون وجه مادي و مصرفي ندارند، کاذب و موهوم جلوه ميکنند. برانگيختن تعهد و تعلق قلبي نسبت به هويت ديني و قومي با تبليغات، گواه غلبه اراده معطوف به فروبستگي است. ارادهاي که يکي از صورتهاي موحش نيستانگاري است. سيدناالشهيد در نبرد با نيستانگاري به دنبال يافتن راه فتوح و گشايش بود و در تمام کارها و آثار خود، درصدد رخنه در فروبستگي بود، اما ميدانست که اراده معطوف به فروبستگي حوالت ناگزير ماست و هرچند وجوه اين حوالت را به وضوح مطرح نکرد، اما از در راه بودن آخرين دوران رنج خبر داد. اگر آويني مستندسازي موفق بوده که در پرتو رفتن روي مين به جايگاهي رسيده است که بايد هر سال براي او بزرگداشت گرفت که هيچ. اما اگر يکي از متفکران دردمند و انقلاب اين سرزمين بوده که به فيض شهادت رسيده و به راستي او را سيد شهيدان اهل قلم ميدانيم، لااقل به اين پيام او که – آخرين دوران رنج هنوز در راه است- بينديشيم و در امکان نجات از اين دوران تفکر و تامل کنيم يا لااقل خود را به مرتبتي برسانيم که مهياي مواجهه با اين دوران باشيم.
    •••
    پس از سي سال هنوز تمام درها بر پاشنه سياست و سياستزدگي ميگردد و از انبوه دلخوشان به بزرگداشت، کار يک مرتضي بر نميآيد. سياستزدگي دعوت خاموش به فروبستگي است و برگزاري بزرگداشت بجاي جهد در راه بزرگي، يکي از نشانه هاي شيوع فروبستگي. از هماکنون نشانه هاي آخرين دوران رنج در حال آشکار شدنند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه