پيشرفته
 

موضوعات :

  • ادبیات
  • شعر

  • کلمات کليدي :

  • شعر انقلاب
  • شعر

  • علي محمد مودب

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • در جاده‌های تف‌زده پای درنگ سوخت

  • یادداشت ماه/ شعر

  • نوآوري مبتني بر سنت

  • دو تذکر در باره کار فرهنگی

  • ما شاه‌تان بودیم، چه کیفی می‌داد!

  • ایران را کارگاه داستان نویسی کنیم!

  • خلاقيت وتعهد

  • میدان های خالی جهاد

  • از علي گرگي تا علي گوسفند!

  • آوردگاه آمــاتورها و حرفـــه‌ای ها!

  • مطلب بعدي >   921 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : انقلاب ناگفته

    سلمان هراتی و مسئله «ادامه»

    حركتی در جست‌وجوی زیبایی‌شناسی اسلامی

    علی محمد مؤد‍ّب
        

     


    زبان سازمانی است از نمادها كه متولی انتقال معناها و برقراری رابطه میان انسانهاست. زبان را می‌توان تولیت آستان مقدس زندگی دانست. رابطه زبانی از ساده‌ترین شكل تا پیچیده‌ترین صورتش، همواره به‌دنبال حفظ و گسترش زندگی است. زبان در این معنا، محدود به زبان معهود نیست و همه روشهای گوناگون انتقال معنا را دربرمی‌گیرد، در این تعبیر كلمه‌ها، اشیاء، شكلها و حركتها در قالب شبكه‌ای هماهنگ در خدمت انتقال معنی و ایجاد رابطه میان انسانها قرار می‌گیرند. اگر فرض كنیم كه سازمان پیچیده زبان، به مرور شكل گرفته است ـ كه ظاهرا‌ً چنین است ـ به‌ راحتی بر این نكته، متفق خواهیم شد كه بشر بی‌برگ یا برگ‌پوش نخستین! در غارها با استفاده از اصوات ابتدایی و جیغ و جارها به‌دنبال حفظ زندگی بوده است؛ مثلاً هم‌غارش! را از ماری پرهیز می‌‌داده است یا به میوه‌ای فرا می‌خوانده.
    از همین شكل ساده تا پیچیده‌ترین صورتها، زبان همواره متولی حفظ زندگی و حفظ و تدبیر محیط و شرایط زیست مادی و معنوی بشر بوده است و خواهد بود، در چنین نگاهی حتی درد دل كردنهای ساده و یا شوخیهای ظاهراً بیهوده و شكل پیشرفته‌ترشان، داستانها و شعرها و نقاشیها و .... همه و همه، تلاشهایی برای زنده ماندن و یا زنده كردن هستند. البته احتمال دارد كه در روش، غلطی در آنها رخ داده باشد، اما به‌عنوان هدف به‌هیچ‌وجه، نیستی جز حفظ زندگی كه توانایی زیبا ماندن است، ندارند؛ اهل زبان در یك رابطه جدی و واقعی و درست، مسیح یكدیگرند و سخنان و نمادها و اشاره‌هایی كه متولی انتقال معنا هستند، همان نقش دم مسیحایی را بر عهده دارند. در این فضا حتی حضور یك آدم هم می‌تواند، جمله‌ای باشد كه معنا و كشش به سوی معنا را ایجاد می‌كند. حضور هر آدم تازه، شروع یك گفت‌وگوی بی‌وقفه و جدی است. شاید رشیدترین و بلیغ‌ترین تعبیر این باشد كه هر آدم تازه را جویبار و چشمه‌ای تازه بدانیم، آب همیشه نماد و عامل زندگی و آبادانی بوده است و در قرآن كریم هم به‌عنوان عامل احیاء از آن نام برده شده است البته آب هم گاهی دچار شائبه و ناخالصی می‌شود ولی اگر اصیل و پاك باشد و همان‌طور كه از آسمان نازل شده است، حفظ شده باشد، مایه و سرمایه زندگی است: «تو آمدی / ساده‌تر از بهار/ مثل تلاوت آیه‌های قیامت/ با بعثتی عظیم در پی / و ما از خویش پرسیدیم/ زیستن یعنی چه؟ / و یاد گرفتیم بگوییم: / توكلت علی‌ الله «مجموعه آثار سلمان هراتی، ص 42»
    زبان را در چنین فضایی، می‌توان به دستگاه گردش‌ خون تشبیه كرد؛ اگر زیبایی و زندگی را موجودی زنده فرض كنیم، زبان را می‌شود دستگاه گردش خون این موجود زنده دانست. زبان زنده و سالم در صورتی كه جریان و روند طبیعی خود را حفظ كند، می‌تواند زندگی را حفظ كند و حفظ زندگی همان‌گونه كه ذكر شد، حفظ زیبایی را به‌دنبال دارد زیرا زندگی چیزی جز توانایی حفظ اعتدال و حفظ تقارن نیست، همچنین زندگی امكان ایجاد تكرار مطلوب كه یكی از عنصرهای زیبایی است را نیز فراهم می‌كند.
    چنانچه به هر علتی، خون به یكی از اجزای موجود زنده نرسد، آن اندام دچار نقص و ناكارآمدی می‌شود و می‌پژمرد یا به ورم و آماس و تغییر رنگ مبتلا می‌شود و زیبایی مجموعه را به هم می‌ریزد. «تو میلی داری انبارت ورم كند از گوشت/ مثل شكمت/ شكل تو مثل كاریكاتور/ لوچ است و خنده‌دار «همان، ص 100»
    ممكن است در نگاهی جزءنگر و ناكامل، رنگ یا آماس اندام بیمار، زیبا به نظر آید اما از نتیجه آزمایشهای رشته پیل‌شناسی دانشگاه مولوی (مثنوی معنوی، حكایت فیل در خانه تاریك)، یاد گرفته‌ایم كه هرگونه مشاهده‌ای، باید متوجه تمام مجموعه باشد و نیز باید در نور انجام گیرد: «اینجا نه اینكه تو نیستی/ اینجا من كورم، (همان ص 53)»
    شاعر انسانی است كه زبان مسلط و معرفت مسلط را نمی‌پذیرد و بر آن می‌آشوبد و به سوی سخن گفتن با زبان آدمیان، حركت می‌كند. انسان در لسان‌ قرآن اشاره به مراحل ابتدایی حركت انسانی دارد و یا اصولاً اسمی برای آدم منحط‌شده است. و آدم انسان‌ِ تعالی‌یافته، كافی است به كاربردهای متعدد این كلمه در قرآن عزیز دقت كنید.
    شاعری و ابداع شاعرانه در زبان سركشی در برابر سیطره خود‌گسترنده مرگ و پوسیدگی است و فاصله گرفتن از نظام معهود و مألوف رابطه‌های زبانی كه همه تعاملهای انسانی را دربرمی‌گیرد و هدف این تن زدن و نپذیرفتن هم بازبینی و تصحیح رفتارهای زبانی است: «... هیاهوی گنجشكهای حقیر/ ربطی با بهار ندارد/ حتی كنایه‌و‌ار/ بهار غنچه سبزی است / كه مثل لبخند باید / بر لب انسان بشكفد/ بشقابهای كوچك سبزه / تنها یك «سین»/ به «سین»‌های ناقص سفره می‌‌افزاید/ بهار كی می‌تواند/ این همه بی‌معنی باشد/ بهار آن است كه خود بگوید/ نه آنكه تقویم بگوید! (همان، ص 208)»
    زندگی دنیایی عرصه جذب و دفع است و موجودی زنده است كه توانایی جذب داشته باشد. زندگی دنیایی، زندگی ناخالص است و با مرگ آمیخته است، موجود زنده با جذب و دفع، سعی می‌كند غلظت مرگ را در وجود خود بكاهد و زنده بماند، اما زندگی ایده‌آل، زندگی در بهشت است كه همه‌جذب است و در آن از مرگ خبری نیست، در بسیاری از آیه‌های قرآن، این مسئله، قابل مشاهده و پی‌گیری است، در بهشت هیچ‌كدام از احساسهای راننده و دفع‌كننده، وجود ندارند و بهشتیان در فضایی خالی از حقد و حسد با هم تعاملی عاشقانه و خواستنی دارند. رسیدن به زندگی مطلوب با شناسایی آن و حركت به سوی آن، امكان‌پذیر است، یعنی كسانی می‌توانند در بهشت زندگی كنند كه در دنیا بهشتی زندگی كرده باشند. اگر كسی اهل حقد و حسد و دروغ و فریب و... باشد، اصولاً نمی‌تواند در فضای بهشتی حضور داشته باشد. مؤمنان همواره چشم به عالم مطلوب دارند و این مقدمه حركت و رسیدن به عالم مطلوب است: «بیرون از این معین محدود/ رودی از ستاره جاری است/ رودی از شهید/ با سكوت هم‌صدا شو/ تا بشنوی/ پشت آسمان چه می‌گذرد/ ما زمستانیم بی‌طراوت حتی برگ/ آنان در همیشه‌ای بهار ایستاده‌‌اند/ بی‌مرگ (همان، ص 117)»
    زبان در صورتی می‌تواند خادم زندگی باشد كه به‌طور مداوم هر دو فرایند جذب و دفع را كنترل كند و شناختی دقیق و شكافنده از محیط و از اقتضاهای محیط، به دست بدهد. بدین‌گونه و با توجه به كثرت مجهولات جهان، یك نظام زبانی سالم در عین تقدیم رضایت به اهل خود، مدام در حال زایش سؤال است. سؤالهای تازه، پنجره‌ها و امكانهایی تازه برای گسترش و تكمیل نظام زبانی ایجاد می‌كنند و نقطه‌های مبهم و یا احیانا‌ً ناكامل آن را در معرض بازبینی و ترمیم می‌گذارند. همه گونه‌های مادی و معنوی جذب و دفع، باید به وسیله زبانی سالم و رشید، مدیریت شوند، چنین زبانی با امكانهای گوناگونی كه برای تعامل آدمیان، فراهم می‌كند، با تدبیر محیط زیست (باز هم تأكید می‌كنم كه مادی و معنوی) امكان تعاملی عاشقانه آدمیان را فراهم می‌كند، بدین ترتیب زبان سالم، خانواده اهل زبان است و برای آنان همه فایده‌های یك محیط خانوادگی را دارد، یعنی در ضمن تأمین و برآوردن نیازهای غریزی، به نیازهایی همچون احترام، حمایت و عشق نیز پاسخ می‌دهد. سازمان این زبان با محوریت عشق تأسیس می‌شود و عشق هم به نوبه خود با توحید گره می‌خورد به همین دلیل، این زبان در برابر نیروهای شیطانی نیز موضع می‌گیرد، عمل كسانی كه به‌دنبال غلبه یا گناه هستند همیشه مستلزم دروغ است كه در نهایت به تخریب زبان منجر می‌شود و شادیها و عشق را از خانواده زبان می‌گیرد و دست ‌آخر هم این خانواده را منحل و مضمحل می‌كند. بنابراین وظیفه عاشقانه شاعر، ایستادگی در برابر چنین نیروهایی است، مفهوم «انتصار» و دادخواهی كه در آیه پایانی سوره «شعراء» مطرح شده است، ناظر به همین وظیفه است.
    زبانی كه در برقراری رابطه ناكارآمد باشد، به مرگ تن می‌دهد و به‌ندرت به زبانی كاملاً مرده تبدیل می‌شود، در چنین حالتی زبان به جای نمایش واقعیت و جست‌وجوی حقیقت، به طراحی و تدبیر فضاهای مجازی می‌پردازد و انسان را در شبكه‌های درهم‌پیچیده دروغ، گرفتار می‌كند. بدین‌گونه انسان زیبایی را گم می‌كند و لحظه لحظه، تواناییهای جذبی خود را از دست می‌دهد: «دنیا دوزخ اشباح هولناك است، (همان ص 16)» «آی شمایان شب‌نشین / كه نغمه قبیحی/ به خوش‌رقصیتان وامی‌دارد/ و تنتان/ گرم مستی جرعه بدبویی است/ كه خوكهای خوش‌سلیقه/ در آن تف كرده‌اند/ باری لجن هزارمرداب/ از دلتان نشست كرده است/ گنداب كدامین شب بی‌ستاره را/ در سینه شما چلانده‌اند/ كه تشنه خون‌ آفتاب شده‌اید؟/ هم‌دهان باد با شما دیو عطش/ كه به آب دشنام داده‌اید/ زنهار كه ما / برای رضایت آفتاب / به شب تشر زده‌ایم (همان، ص 62)»؛ «بودن ضرورتی است/ چنان كه زمستان/ و مرگ ضروری‌تر/ آن سان كه بهار / بهار آمده است/ چه گلی بر سر خویش زدی (همان، ص 63)»
    پرسش اصلی این است كه برای تشخیص صحت و سقم و سلامت و بیماری زبان، معیار چیست؟! و آن نوری كه در كلاس پیل‌شناسی دانشگاه مولوی باید بتابد، كدام است «زمین فقط پنج تابستان به عدالت تن داد/ و سبزی این سالها تتمه آن جویبار بزرگ است/ كه از سرچشمه ناپیدایی جوشید (همان ص 37)»
    اگر هدایت وحی نباشد، انسانی كه در رساندن خرگوش به هویج، در صفحه سرگرمیهای مجله‌ها وامی‌ماند، چگونه می‌تواند به درستی یا نادرستی رفتارهای زبانی خود آگاه شود. «با توجه به مفهوم بی‌نهایت، به نظر می‌رسد كه انسان حتی میلیاردها سال بعد، قادر به شناسایی كامل مجموعه همین جهان ماده هم نخواهد بود. حال چگونه ممكن است به غلط یا درست نظامهای زبانی و معرفتی خود واقف شود، نظامهایی كه طبق برخی نظریه‌ها، آینه و یا حتی، عینكی هستند كه او جهان را از طریق آنها می‌شناسد.» «اگرچه هوای جهان طوفانی است/ سازمان هواشناسی / همیشه گزارش معتدل به دنیا می‌دهد/ و خواب خوشی را برای شنوندگان عزیز آرزو می‌كند (همان ص 89)»
    نزول معرفت وحیانی در چنین وضعیتی، حركتی شاعرانه است كه از سوی آفریننده و واضع زبان، با هدف اصلاح رابطه‌های زبانی صورت می‌گیرد. وحی و عالی‌ترین و آخرینش، قرآن كریم، با معین كردن تعریف نهایی زیبایی، زیبا‌یی‌شناسی مؤمنان را عوض می‌كند. زیبایی در تبیین قرآنی، با توجه به مفهوم معاد تعریف می‌شود، تزریق كلمه‌ها و مفهومهایی مثل بهشت و دوزخ، و عذاب و ثواب، فضای رابطه زبانی و نحوه چینش كلمه‌ها و جمله‌بندیها را‌، عوض می‌كند. خیر و شر و كمال و نقص و یا به تعبیری دیگر ثروت و فقر، در لحظه معاد، سنجیده می‌شوند (مضمون حدیثی است از امام علی علیه‌السلام)
    طبق این تعریف و تلقی، چیزی خیر است و زیباست و لذت‌بخش است كه لذت‌بخشی و خیر و زیبایی‌اش تا لحظه «معاد»، ادامه داشته باشد. بدین‌وسیله، زیبایی‌شناسی اسلامی، مفهوم «ادامه» را ـ البته ادامه تا معاد را ـ به مجموعه عنصرهای دخیل در تعریف زیبایی می‌افزاید و انسان را از خطای تئوریك در تعریف زیبایی، مصون می‌دارد. خطایی كه سرچشمه اصلی بسیاری و یا همه خطاهای عملی است. «آنان هنوز بهانه‌های روشن دل را نشناخته‌اند/ و در نیمكره تاریك دل آرمیده‌اند/ و فكر می‌كنند تمام دل / خوشحالی پس از پیدا كردن یك جنس / با قیمت نازل در بازار سیاه است (همان ص 87)
    در بسیاری جاها، قرآن عزیز با فعل «زی‍ّن» عمل شیطان را، زیبا جلوه دادن زشتیها می‌داند، شیطان فعل بد را در نظر كافران زیبا جلوه می‌دهد و آنان نیز می‌پذیرند چون عقلشان، تعطیل شده است، عقل مسئول انتخاب بین زشت و زیبا و سود و زیان است و طبق تحریری كه قبل‌تر بیان شد، زشت و زیبا با ارجاع به مفهوم معاد، قابل بحث و داوری است
    «ای سرگردان اگر به مرگ اعتماد كنی/ معاد جاذبه‌ای است/ كه تو را برمی‌انگیزاند/ سبزتر از هزار بهار (همان، ص 60)» نكته جالب این است كه سرگردان در سوره شعرا به‌عنوان صفت شاعر ذكر شده است.
    به بیان دیگر، خطاب قرآنی، دیدی فضایی به آدمی می‌دهد و فضای حركتها و انتخابهای او را ترسیم می‌كند، در چنین حالتی آدمی با فهم مفهوم خط و مفهوم فضا (همان بحث «ادامه») توانایی انتخاب صحیح را به دست می‌آورد و مثل حیوان در كنشهای غریزی كه مبتنی بر فهم نقطه‌ای هستند، وا نمی‌ماند. تضمین حضور عنصر «ادامه» در زیبایی مورد نظر و مقصود، با مؤلفه‌ای به نام «نیت» تأمین می‌شود.
    شعر سلمان را می‌توان به تعبیری شعر «ادامه» نامید. سلمان با بصیرت مؤمنانه و مسلمانانه‌اش، در بسیاری جاها بحث «ادامه» را به معنایی كه ذكر شد، مطرح می‌كند «بخوان به نام آب/ كه رود دنباله آواز توست/ بگو بهار! بهار! (همان ص 63)»؛ «باور كنیم دستهای بهار آورد امام را / بهار ادامه لبخند اوست (همان، ص 63)»؛ «خدا كند ما را تنها نگذارد/ وگرنه امیدی به گشودن پنجره بعدی نیست (همان ص 107)»؛ «این كاروان چه مؤذن خوش‌صدایی دارد/ به همراهم گفتم: / ما با كدام كاروان/ به مقصد می‌رسیم/ گفت: كاروانی كه از مذهب باطل تسلسل پیروی نمی‌كند/ و به نیت برنگشتن می‌رود، (همان ص 81)»
    همان‌گونه كه ذكر شد این ادامه، قیافه‌ای ویژه دارد و در محیطی متافیزیكی و یا به تعبیر قرآنی‌تر و بهتر «غیبی» مطرح می‌شود. «آن سوی قلمرو چشمهامان / درختانی ایستاده‌اند/ هزار بار سبزتر از این جنگل كال/ بعد از اینجا اقیانوسی است / آّبی‌تر از زلال/ یله در بی‌كرانگی/ چونان ابدیتی بی‌ارتحال (همان ص 116)»؛ «قلمرو نگاه تو دورتر از پیداست (همان ص 35)»
    این‌گونه سلمان با سعی در تعلیم معنای زیبایی، زیبایی را تقدیر محتوم می‌داند و خطاهای نظری و عملی اهل دنیا را برملا می‌كند؛ بدین‌گونه سلمان ذیل همان مفهوم انتصار و دادخواهی كه ذكر شد ـ و من دوست دارم زیبایی‌خواهی بناممش ـ از نخستین آغازگران شعر اعتراض این سالها است.
    اعتراض سلمان، اعتراض برای تأمین عدالتی است كه در حركتی زیباجویانه سعادتمندی و تعالی را در عالم اصلی یا عالم آخرت تأمین می‌كند، وگرنه دنیا اصولا‌ً چنان شأنیتی ندارد كه سلمان و یا هر مسلمان دیگری به خاطر نداشتنش، اعتراض كند، او معترض به عدم امكان زیبا شدن و زیبایی خواستن است. «خواهرم می‌گوید: / تحملش آسان نیست/ چگونه می‌شود این همه معطل خوردن شد؟ / تو می‌خواهی خواهرم فرصت نكند/ برای رزمندگان دستكش ببافد (همان، ص 97)»
    با وجود جوانی و تازه‌كار بودن، سلمان به‌دلیل حركت به سوی آنچه كه می‌توان زیبایی‌شناسی اسلامی نامید، اهمیتی بی‌نظیر می‌یابد، شعر سلمان و گروهی از دوستان او ـ البته با فراز و فرودهایی ـ به‌نوعی توبه شعر فارسی است كه در سالیان نزدیك، به‌دلیل غلبه گرایشهای چپ و نیز غلبه خاموش‌فكران ذوق‌زده از تماشای ساختمانهای بلند غرب، از سایه خورشید قرآن، گریخته بود و نمازش را نمی‌خواند، فهم نگاه سلمان هراتی به مسئله «ادامه» در تعریف زیبایی، و مهم‌تر از آن ادامه این نوع نگاه و این‌گونه حركت، می‌تواند گره كور حركت شعر معاصر فارسی را بگشاید، به‌خصوص این توجه برای شعر انقلاب بسیار مهم است، زیرا چنین حركتی را به صورت فطری انجام داده است اما به‌دلیل عدم تحلیل از ادامه آن بازمانده است و یا اینكه دست‌‌كم در ادامه آن مصر‌ّ و جدی و مهم‌تر از همه آگاه نیست. «چراغی می‌افروزم/ پیراهن شب آتش می‌گیرد/ اما شب پهن شده است/ با ادامه گیسوانی تا «غیب» / مثل یك بهت بر چارچوب در تكیه می‌كنم/ شب ادامه می‌یابد/ تا نمی‌دانم (همان ص 192)»
    در پایان و به نیت و به امید «ادامه»، دعوت سلمان را به یاد می‌‌آوریم كه «جهان قرآن مصور است / و آیه‌ها در آن / به‌جای اینكه بنشینند، ایستاده‌اند/ درخت یك مفهوم است/ دریا یك مفهوم است/ جنگل و خاك و ابر / خورشید و ماه و گیاه/ با چشمهای عاشق بیا/ تا جهان را تلاوت كنیم (همان، ص 195)»

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره