پيشرفته
 

موضوعات :

  • امام و رهبری

  • کلمات کليدي :

  • اسلام ناب
  • اسلام ناب محمدی

  • مقداد حسینی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • اصول ناموصول

  • مطلب بعدي >   805 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 14 : انقلاب ناگفته

    ایدئولوژی خاموش

    درآمدی بر بازخوانی آموزه اسلام ناب در اندیشه امام(ره)
    مقداد حسینی
       
     اگر ما اسلام را خلاف آن‌طوری كه هست نمایش بدهیم به خارج، عرضه كنیم به خارج، این شكست اسلام است نه یك معصیت… این از نبی‌كشی بالاتر است. این از سید‌الشهدا كشتن بدتر است.
    امام خمینی، 15/4/58

    «اسلام ناب محمدی ـ صلی‌الله علیه و آله و سلم» و «اسلام آمریكایی» دو كید واژه اصلی در نامه‌ها و پیامهای یكی دو سال آخر عمر حضرت امام(ره) است. جست‌وجویی كوتاه در این نامه‌ها و پیامها، فهرستی بلند از صفات هر یك از این دو اسلام به دست می‌دهد. این مفاهیم (اسلام ناب، اسلام آمریكایی و عناوین یا صفات جزئی ذیل هر یك) روی هم‌ رفته ادبیاتی را شكل می‌دهند كه هرچند در مدت كوتاهی (حدود سالهای 66 تا 70) شكل گرفته و استفاده شده، اما منعكس‌كننده دهها سال تجربه اجتماعی و فكری امام بود و نگرشهای بنیادین حركت اصلاحی او را، به‌صورت نمادین بازگو می‌كرد. این ادبیات ـ كه به‌نوعی نقطه اوج هنرمندانه و پخته مفهوم‌سازیهای امثال مطهری و شریعتی نیز بود ـ از آن‌چنان غنایی برخوردار است كه هنوز می‌توان جبهه‌بندی فكری، فرهنگی و سیاسی امروز انقلاب اسلامی و اردوگاههای مخالف را بر اساس آن، ترسیم و توصیف كرد.
    □□□

    برای بهره بردن از مفاهیم اسلام ناب و اسلام آمریكایی یك راه، فهم بی‌واسطه و حضوری آنها با اتكا به تجارب عینی است. این راه تنها برای كسانی ممكن است كه اگر همپای امام، دهها سال حركت اصلاحگری دینی و اجتماعی را تجربه نكرده‌اند، لااقل حضوری آگاهانه و همدلانه در دهه اخیر این تجربه (یعنی سالهای پیروزی انقلاب تا رحلت امام) را داشته‌اند. به‌علاوه، چنین رهیافتی به‌سبب شخصی و تجربی بودن، قابلیت انتقال و ترجمه برای نسلها یا حوزه‌های فرهنگی و معرفتی دیگر را در گستره‌ای وسیع ندارد.
    راه دوم، تعریف این مفاهیم صرفاً بر اساس نص سخنان امام است. این حداقل كار نظری است كه می‌توان در مواجهه با این مفاهیم كرد. این‌گونه، می‌توان در برابر این سؤال كه «اسلام آمریكایی چیست؟» گفت: اسلام آمریكایی عنوانی شامل اسلام متحجران، سلطنت‌طلبان، التقاطیون و.. است؛ و در پاسخ به این پرسش كه «تحجر چیست؟» حداكثر می‌توان گفت: تحجر سبكی از اندیشیدن است كه با فروریختن در ظواهر دین و غفلت از اهداف دین، به مخالفت با فهم فلسفی دین (منشور روحانیت) و فقه پویا (نامه به حجه‌الاسلام قدیری)و… می‌انجامد. نقص این نوع بررسی ، عدم امكان ترجمه‌پذیری و بسط‌پذیری آن است.
    باقی ماندن ادبیات «اسلام ناب ـ اسلام آمریكایی» در حد‌ّ چند مفهوم و تعریف اولیه، باعث می‌شود كه نتوان امتداد جدی آن را در حوزه‌های تخصصی همچون فلسفه، فقه و اصول، جامعه‌شناسی، علم سیاست و … انتظار داشت. گرچه در عرصه‌هایی همچون فقه و اصول فقه به طور جدی حركتهایی تحت‌تأثیر نگرش نواندیشانه امثال امام و شهید مطهری، آغاز شده است، اما هیچ‌گاه این حركتها درون یك جریان كلی حاكم بر تمام حوزه‌های معرفتی و علمی، تعریف نشده و وجود نداشته است.
    به‌علاوه، خاموش شدن گفتمان اسلام ناب در جامعه، عرصه‌های عینی‌تر فرهنگی و سیاسی و… را نیز از تأثیرپذیری از این مقوله، محروم كرده است و این چنین، «اسلام ناب» هم‌زمان در تمام عرصه‌های نظری و عملی، مغفول و مظلوم واقع شده است. اینجاست كه می‌توان به گزینه سوم فكر كرد.
    گزینه سوم، رویكرد اجتهادی به این مقوله است. رویكرد حداقلی (نگاه دوم) می‌تواند ما را دچار تحجر یا التقاط در فهم خود اسلام ناب كند!
    برای یافتن مبانی نظری تفكیك اسلام ناب از اسلامهای آمریكایی و كشف ملاكهای تمییز اسلام ذلت، اسلام سرمایه‌داری، اسلام مقدس‌نمایی و … از هم و تمییز همگی آنها از اسلام ناب، چاره‌ای جز نگاه اجتهادی نیست. با این نگاه اجتهادی هم می‌توان از نظریه امام «دفاع» كرد و هم با جریان دادن و بسط مبانی این تفكیك در عرصه‌های مختلف، «اسلام ناب» را به گفتمان غالب و انسجام‌بخش فضای فكری و پژوهشی معتقدان به انقلاب و امام تبدیل كرد.

    ضرورت بازخوانی

    بازخوانی آموزه «اسلام ناب ـ اسلام آمریكایی» بركات فراوان دیگری نیز می‌تواند داشته باشد. بسط و تعمیق این آموزه، منجر به طراحی یك جهان‌بینی و ایدئولوژی تمام‌عیار می‌شود كه اگر در میان اهالی انقلاب نفوذ یابد، می‌تواند بسیاری از آفتها یا نقایص نظری و عملی این جبهه را ـ به شرحی كه خواهد آمد ـ بهبود بخشد. اولا‌ً، طرد و تقبیح اندیشه‌ها و گرایشهای نادرست وقتی مسبوق یا مختوم به ارائه اندیشه و روش درست نباشد، «دافعه‌ای بدون جاذبه» می‌سازد كه با استقبال چندانی مواجه نمی‌شود، بلكه هر آینه در معرض خطر از دست دادن هواداران خود نیز هست. ثانیا‌ً، افراط و تفریطهایی كه اساساً اسلام ناب برای مبارزه با آن قد افراشته است در غیاب یك نگاه جامع و معتدل روزبه‌روز، دینداری اصیل را به حاشیه می‌رانند. عده‌ای آزادی را با استنادات دینی مورد دفاع قرار می‌دهند و آن‌گاه آن را با محتوا و تعریفی وارداتی طلب می‌كنند و عده‌ای آن‌چنان با این آرمان بیگانه‌اند كه حتی اگر مشروع‌ترین آزادیهای اولیه نیز مورد تعرض قرار گیرند، به‌هیچ‌وجه نگران نمی‌شوند. عده‌ای با غوطه‌ور شدن در فراز و فرودهای حركت اجتماعی خود، از معنویت غفلت می‌كنند و عده‌ای با غوطه‌ورشدن در معنویات، حال معنوی و دامن قدس و كبریای خود را از آلوده شدن به واقعیتهای سیاسی و اقتصادی و درد مردم پاك نگاه می‌دارند!و… ثالثاً، با گذشت بیست و شش سال از پیروزی انقلاب، هنوز مبانی و مؤلفه‌ها و شعارهای این انقلاب، بر اساس نگاهی بومی و دینی، مورد تحلیل عمیق قرار نگرفته‌اند. برای تعریف و تحلیل علمی عدالت، آزادی، استقلال و… بیش از آنكه نگاه اصیل اسلامی و انقلابی حضور داشته باشد، قالبهای پیش‌ساخته غربی، ظهور و بروز دارند. حتی تعریف خود انقلاب اسلامی در كتابهای «ریشه‌های انقلاب اسلامی» از این كلیشه‌ها پیروی می‌كند؛ و اگر به‌دنبال تحلیل و تعریفی عمیق و دقیق، برای پدیده‌ای چون‌ «بسیج» برویم، تقریبا‌ً دست خالی برمی‌گردیم. تلاشهای صورت‌گرفته برای تعریف بومی انقلاب اسلامی و ابعاد آن نسبت به هم از انسجام و انتظام لازم برخوردار نبوده است. سازماندهی مضمونی این تلاشها، ذیل یك نظام فكری واحد و ذوابعاد مانند اسلام ناب آن هم پس از تجزیه و تحلیل مفهوم اسلام ناب به‌عنوان شالوده فكری انقلاب، می‌تواند وضعیت را متفاوت كند؛ و اگر نه همچنان در این حسرت باقی خواهیم ماند كه: «این انقلاب با این عظمت و با این ابعاد و… از لحاظ ارائه مبانی فكری خودش، یكی از ضعیف‌ترین و كم‌كارترین انقلابها كه هیچ، یكی از كم‌كارترین تحولات دنیاست» (مقام معظم رهبری، 7/9/1368). رابعا‌ً، فقدان یك فضای ذهنی مشترك میان نیروهای انقلاب كه باعث كاهش قدرت گفتمانی و اجتماعی این جبهه شده است با حضور مجدد آموزه اسلام ناب قابل جبران است. خامسا‌ً احیای نظری یك نگاه، می‌‌تواند به حضور و تأثیرگذاری عملی آن دامن بزند. جریان اصلاحگری دینی و اجتماعی كه امثال امام و شهید مطهری و… آن را پرچمداری می‌كردند، هر چه بیشتر به یك پدیده تاریخی ـ و نه زنده و حاضر و مؤثر ـ تبدیل شوند، كمتر سودی به حال امت خواهند داشت. بهره‌گیری مجدد از ظرفیتهای این جریان محتاج به بازسازی مفاهیم و ادبیات آن است؛ و اینجاست كه نیاز به رویكرد اجتهادی رخ می‌نماید، چرا كه با معرفی و تبلیغ آموزه بدون ترمیم آن به تناسب مسائل روز، نمی‌توان به چنین مطلوبی دست یافت.
    هرچند، چنین كاری برعهده رهبران فكری و سیاسی است. افزوده شدن عنوان «اسلام طالبانی» به فهرست اسلامهای آمریكایی، توسط رهبر انقلاب یا بعضی تعابیر دیگر ایشان در پیام 10/3/69 می‌توان به‌عنوان نمونه‌ای كوچك از این بازسازی مورد توجه قرار گیرد.
    البته این رویكرد اجتهادی لازمه‌ای نیز دارد: باید اكتفا به نص پیامها و نامه‌های امام را كنار گذاشت. اگر امام به مثابه یك حكیم و براساس مبانی مشخصی، این ادبیات را ساخته است، باید به اندیشه‌امام در ورای بیانات او فكر كرد و احیانا‌ً در مسیر شناخت و صورت‌بندی این اندیشه، هر یك از مفاهیم را در جای مناسب و اصلی خود نشاند و بعضی مفاهیم را پررنگ‌تر و بعضی دیگر را كم‌رنگ‌تر از آن‌گونه كه در ظاهر هستند، كرد. اگر رویكرد اجتهادی ما حداكثری و در پی رسیدن به قول حق از خلال آراء امام باشد؛ لازمه دیگری نیز رخ می‌نماید: مددگیری از تمامی منابع و تجربیات اندیشه‌های اسلامی و حتی تجربیات جبهه اجتماعی برای تحكیم و بسط مضامین مورد نظر امام. در مرحله قبل، امام و اندیشه او به‌عنوان یك كل نگریسته می‌شود و در این مرحله، امام و اندیشه او به‌عنوان جزئی از یك كل‌ّ بزرگ‌تر؛ و در هر دو مرحله، مبانی و چهارچوبها و اهداف‌‌ِ «كل‌ّ» است كه به فهم بیشتر و درست‌تر «اجزاء» كمك می‌كند.
    آنچه خواهد آمد جز «درآمدی» بر بازخوانی و تحلیل این مفاهیم نیست و تنها می‌‌تواند پیشنهاد یك چهارچوب پژوهشی در مقوله اسلام ناب باشد، و نه بیشتر.
    اگر به لزوم تسلط «اسلام» بر تمامی تلاشهای نظری و عملی معتقدیم، باید همین نقش را برای «اسلام ناب» قائل باشیم، مگر اینكه اسلام ناب را، در حد یك شعار دانسته و اسلام آمریكایی و عناوین جزئی‌تر آن را صرفاً برچسبهایی بدانیم كه به تناسب فضای اجتماعی خاصی توسط امام، به كار گرفته شده است. پیش‌فرض این سطور، آن است كه امام در این مورد نیز همچون انبیا بود. یك پیامبر اولاً و بالذات «برای هدایت انسان» و «به زبان امت خویش» سخن می‌گوید و این وظیفه پیروان اوست كه برای نسلهای بعد یا در برابر مخالفان و پرسشگران، نسخه علمی و تخصصی تعالیم او را نیز بیافرینند. اگر به این «اجتهاد علمی متكی و مستند به تعالیم پیامبر» توجه لازم نشود، آن پیامبر و دعوت او مظلوم واقع شده‌اند. در بحث حاضر نیز نباید گذاشت، دعوت پیامبر‌‌گونه امام ـ كه به جای دانش‌پژوه‌پروری متكی به انسان‌پروری و امت‌پروری بود و به جای زبان تخصصی و علمی، زبانی دینی و اجتماعی داشت ـ مظلوم واقع شود، آن‌هم درحالی‌كه یك نهضت یا تحول صرفا‌ً تخصصی و علمی (مثلاً بنیان نهادن حكمت متعالیه توسط ملاصدرا) به‌خوبی دنباله پژوهشی و آموزشی خود را پیدا می‌كند یا می‌سازد. البته یك دعوت پیامبرگونه، گسترش و نفوذی همه‌جانبه و عام می‌طلبد، اما به هرحال، «بسط نظری و گفتمانی آن دعوت، و حاكم كردن آن بر استخوان‌بندی حوزه‌های علمی و فرهنگی» یكی از ابعاد ضروری این گسترش و نفوذ است.

    دین حق

    اندیشه اسلامی به ما نگاهی مبتنی بر تفكیك حق و باطل می‌دهد. تعریف حق و باطل، خود قصه‌ای دراز دارد اما اجمالا‌ً می‌توان بر اساس این دو مفهوم، نسبت انسان و دین‌ ناب‌الهی را چنین ترسیم كرد: خداوند ـ كه مصداق كامل یا تنها مصداق حقیقی حق است‌ـ برای بازداشتن انسان از باطل ـ كه بر هر آرمان و راهی جز خدا و دین او صدق می‌كند ـ دو چیز به او داده است. اول، عقل و فطرتی كه خودبه‌خود به «حق» تمایل دارد؛ وحی و سنتی كه برآمده از «حق» و راهنما به‌سوی «حق» است. این‌گونه است كه فطرت انسانی و دین الهی، دو روی یك سكه‌اند (فأقم و جهكل ‌لدین حنیفا‌ً، فطره‌الله التی فطرالناس علیها ـ روم / 30) و خواسته‌های عمیق بشر عاقل منطبق بر تمام ادیان اصیل الهی است (ان‌الدین عند‌الله الاسلام ـ ). حتی فریفته شدن انسان جاهل نیز از آن روست كه باطل در لباس حق درمی‌آید، (ان‍ّما سم‍ی‍ّت الشبهه شبهه‌ً لأنها تشبه‌الحق ـ نهج‌البلاغه، خ 38). می‌توان گفت اكتفای انسان به ب‍ُعدی از ابعاد حق ـ كه باطلی حائز آن ب‍ُعد است ـ و بی‌توجهی‌اش به حق با تمام ابعاد و جامعیتش است كه او را به مسیر باطل می‌اندازد. هر آرمان و مسلكی كه بنی‌آدم را فریفته ـ چه آزادی لیبرالیستی، چه عدالت ماركسیستی، چه معنویت مقدس‌مآبانه و … ـ ضرورتا‌ً بهره‌ای هرچند ناتمام از حق داشته و البته انزجار بشر از تمام این مسلكها نیز به‌سبب نقصی است كه نسبت به مسلك حق داشته‌اند. این‌گونه، می‌توان تاریخ بشر را به قول شهید آوینی، «ماجرای تجدید یا نقض عهد بشر با آن محبوب فطری حقیقی» دانست كه نهایتا‌ً به قول شهید محمدباقر صدر به یافتن آن محبوب حقیقی در نظام ناب دینی در پایان تاریخ منجر می‌شود و تا پیش از آن فطرت حق‌جوی انسان همواره حكم تشنه‌ای را دارد كه به طرف سرابها (باطلهای حق‌نما) می‌رفته است (و‌الذین كفروا اعمالهم كسراب بقیعه‌یحسبه‌الظمآن ماء‌ً ـ ). بنابراین این باطل حق‌نما (یا باطل آمیخته به حق، یا حق ناقص) به تناسب درك و خواسته ابنای بشر، جلوه‌های گوناگونی دارد. انحراف از حق در جهان مسیحی ـ حتی با صرف‌نظر از وجود مكتب اسلام ـ می‌تواند به قول آیت‌ا… جوادی آملی «مسیحیت آمریكایی» را در برابر «مسیحیت ناب عیسوی» ایجاد كند و در جهان اسلام، «اسلام آمریكایی» را در برابر «اسلام ناب محمدی ـ ص». می‌توان پرسید وجه نام‌گذاری اسلام دروغین به اسلام آمریكایی در نزد امام چه بوده است؟ مسل‍ّم است كه می‌توان اشخاص و جریاناتی را یافت یا تصور كرد كه از نظر امام،مصداق اسلام آمریكایی بوده‌اند اما با آمریكا مخالفت هم داشته و دارند. گویا امام با رویكرد سیاسی خود در صورت‌بندی این مفاهیم انتفاع و بهره‌برداری خودبه‌خود دنیای كفر و ظلم (به سركردگی فعلی آمریكا) از انواع اسلامهای منحرف (چه موافقان آمریكا و غرب و چه مخالفانش) را در این نامگذاری مورد نظر داشته است. هر اسلام دروغین از آنجا كه دشمن دشمن آمریكاست، می‌تواند دوست آمریكا باشد، حتی اگر بین آن دو علاقه‌ای برای دوستی نباشد!
    از آنجا كه فطرت الهی از دیدگاه اسلام، همگانی است و منحصر در انسانهای یك‌دوره یا یك صنف یا یك جامعه خاص نیست، اسلام ناب پیامی فرازمانی، فرامكانی و فراطبقاتی دارد و هر دعوت متكی بر اسلام ناب نیز می‌‌تواند عقبه‌ای این‌گونه گسترده برای خود ببیند. اوصاف فرازمانی و فرامكانی و فراصنفی انقلاب و بسیج و جنگ و… در زبان امام می‌تواند از این منظر توجیه شود (بسیج جهانی مستضعفین كه باید همه افراد كشور را شامل شود و دفتر تشكل آن را مجاهدان «از اولین تا آخرین» امضا كرده‌اند یا انقلابی كه باید صادر شود و به‌عنوان زمینه تاریخی ظهور قلمداد می‌شود و…). بی‌‌اعتقادی امام به ملی‌گرایی، آمیختگی توصیفات امام از مسائل روز با مفاهیم و چهره شناسیهای تاریخی و… تبعات این نگاه به اسلام ناب است. بعضی جملات امام ـ كه مربوط به سالها پیش از شكل‌گیری مفهوم اسلام ناب است ـ تصریح دارد كه چون نهضت ما مبتنی بر «حق» است، نمی‌تواند ادعای شمول نداشته باشد.

    دین انسانی

    لازمه انطباق اسلام ناب با انسانیت انسان این است كه نه تنها اسلام ناب و حركتهای منطبق بر آن، رقیب و خصم انسان نیستند (آن‌گونه كه دین در غرب در چنین جایگاهی نشست) بلكه لازمه انسانیت اویند. نوع نگاه امام به مفهوم «انسان» و «انسانی بودن» و استفاده از آن در تعبیرات خود، از این جهت قابل توجه است.
    این دین انسانی، ناچار باید پاسخگوی جامع و معتدل همه نیازهای بشر باشد. خداوندی كه تكوینا‌ً و تشریعا‌ً عادل است، عدل را در شریعت خود كه متكی بر دو ستون «وحی» و «عقل» است، رعایت كرده، كه «العدل یضع الامور مواضعها» و «العاقل من یضع الامور مواضعها» (نهج‌البلاغه، حكمت). توجه هم‌زمان به «عقل و نقل» (از آن رو كه دو رسول باطنی و ظاهری انسانند)، «دنیا و آخرت» (از آن رو كه اولی سازنده دومی و دومی جلوه حقیقی اولی است)، «مادیات و معنویات» (از آن رو كه تأثیر و تأثر تنگاتنگی با هم دارند) و «فرد و جامعه» (از آن رو كه بسیاری از مسائل فرد با كلیت جامعه گره خورده و غفلت از جامعه درواقع غفلتی دوباره از افراد است)، خواسته انسان اصیل و دین ناب است.
    از ویژگیهای حق در قرآن، «نفع» آن است. (فأما الزبد فیذهب جفاءً و ام‍ّا ماینفع الناس، فیمكث فی‌الارض ـ ) همین نفع داشتن حق است كه باعث مكث و دوام آن در زندگی بشر می‌شود.
    شاید بتوان این نافعیت را با تسامح به كارآمدی، البته كارآمدیهای شامل ابعاد معنوی و مادی، ترجمه كرد. اسلام ناب با جامعیت و اعتدال و انسانی بودنش، هر چه «اصالت» بیشتری داشته باشد «كارآمدی» بیشتری دارد. لذا سعی در جمع بین اصالت و كارآمدی دین به چیزی جز حركت هم‌زمان به‌سوی اصالت بیشتر و كارآمدی بیشتری دین نباید تفسیر شود و اگر نه مبتنی بر پیش‌فرض ناكارآمدی حقیقی دین خواهد بود. بررسی مفهوم قرآنی حق و باطل و جایگاه مفهوم حق ـ و ارتباط آن با مفهوم عدل‌ ـ در روایات و ارتباط دو مفهوم عدل و عقل (و بازخوانی بحثهای مربوط به حسن و قبح ذاتی و عقلی، كه در تاریخ خود با مفهوم عدالت پیوند خورده است) برای درك دقیق‌تر ابعاد اسلام ناب ـ لااقل آن‌گونه كه امام شناخته بود و شناساند ـ بسیار مفید خواهد بود.
    توجه هم‌زمان اسلام ناب به ابعاد مختلف زندگی انسان است كه محدود كردن هر یك را به خاطر دیگری در بعضی موارد لازم می‌آورد، چرا كه لازمه رعایت عدل، اهم و مهم كردن است (كما اینكه عقل نیز در روایات، به این صفت شناسانده شده است). در پی همین اهم و مهم كردن است كه نه تنها اسلام ناب راه خود را از سایر مسلكها جدا می‌كند، بلكه آنها را دشمن خود نیز می‌سازد. آنجا كه اهمیت لازم را به عقل و كارآمدی و... می‌دهد، متحجر بر‌آشفته می‌شود و آنجا كه اهمیت لازم را به نقل واصالت و... می‌دهد، روشنفكر می‌آشوبد. آنجا كه در اقتصاد خود، به جامعه می‌اندیشد، غرب‌زده را و آنجا كه به فرد می‌اندیشد، شرق‌زده را مخالف خود می‌كند. و... البته هم‌زمان همین جامع‌نگری و اعتدلال است كه فطرت عموم انسانها را به خود جذب می‌كند. اینجاست كه معرفی درست دین جاذبه‌ساز می‌شود و با تعمق در نحوه تعادل و تعامل برقرار كردن میان همین «دوگانه»‌هاست كه می‌توان چارچوبهای درست را برای تمام عرصه‌های نظری و عملی طراحی كرد. برای مثال، پاسخ دقیق به این پرسشها در زمینه دوگانه عقل ـ نقل می‌تواند چارچوبهای درست را در جنبش نرم‌افزاری و نحوه تعامل با سنت و تجد‌ّد تعریف كند:
    1ـ آیا عقل، شامل عقل نظری و فلسفی نیز هست یا آن‌گونه كه توسط عده‌ای مطرح می‌شود، فقط جنبه عملی و تعبدی دارد؟ 2ـ آیا عقل شامل عقل جزوی و ابزاری نیز هست؟
    3ـ اگر عقل ذومراتب است، نسبت میان ابعاد مختلف آن (جنبه ابزاری، جنبه فلسفی، جنبه الهامی، جنبه تدبیری و...) چگونه است؟
    4ـ آنچه عقل مستقلاً به آن حكم می‌كند و آنچه نقل مستقلاً به آن حكم می‌كند، چه نسبتی با هم دارند؟ انطباق؟ عموم و خصوص مطلق؟ یا عموم و خصوص من‌وجه؟
    5ـ عقل باید نقل را كنترل كند یا بالعكس یا هر كدام دیگری را در حوزه و مرحله‌ای خاص؟
    6ـ عقل و نقل هر كدام به چه نسبتی معطوف به «ظواهر» یا «اهداف» دین هستند؟
    7ـ عقل و نقل هر كدام به چه نسبتی معطوف به سایر دوگانه‌های مذكور هستند؟
    8ـ آیا سهم جایگاه هر یك از عقل و نقل در معارف نظری و معارف عملی متفاوت است؟
    و...

    با بررسی فرقه‌های گوناگونی كه همین امروزه در كشور ما در باب نحوه جنبش نرم‌افزاری و تعامل با سنت و تجدد (یا چرایی و نحوه عدم جنبش نرم‌افزاری!) وجود دارند، می‌بینیم كه تمایز آنها به سبب تمایز‌شان در نحوه پاسخگویی به پرسشهای فوق یا پرسشهایی از این قبیل است. در پرتو آن نگاه اولیه (جامعیت و اعتدال همه‌جانبه) بسیاری از پاسخهای ممكن، برای پرسشهای فوق مردود یا مسل‍ّم دانسته می‌شود و این‌گونه، اسلام ناب به‌عنوان یك چهارچوب عام نظری می‌تواند چهارچوبهای جزئی‌تر را شكل دهد. از مهم‌ترین موضوعات قابل پژوهش در این باب، رابطه‌ای است كه در آراء امام، میان احیای رویكرد عقلی در فقه و رویكرد عدالت‌طلبانه در فقه برقرار شده است. همچنین، تعریف دقیق تحجر و التقاط (به تعبیر امام) یا جمود و جهالت (به تعبیر شهید مطهری) با توجه به پاسخی كه به پرسشهای فوق داده می‌شود، می‌تواند به تعریف «اجتهاد» و اعتدال فكری با تمام ابعاد و اركانش در عرصه‌هایی غیر از دین‌شناسی بینجامد.

    دین سیاسی

    آنچه گفته شد به راحتی می‌تواند در تبیین مفهوم اسلام سرمایه‌داری یا اسلام التقاط به كار آید، اما عناوینی چون اسلام انقلابی، اسلام ذلت، اسلام مستضعفین و... چگونه تبیین‌پذیرند؟ می‌‌توان مسئله را طور دیگری مطرح كرد. آنچه در برخورد اول با گفته‌ها و نوشته‌های امام به چشم می‌خورد، وجه مبارز و سیاسی و عدالتخواهانه اسلام ناب است در وجه اعتدال‌گرایی و جامع‌نگری و.. .
    واقع آن است كه ب‍ُعد اجتماعی و سیاسی دین، قسمت فراموش‌شده دین در روزگار معاصر بوده است. از همین روست كه اسلام نابی كه امام از آن سخن می‌گوید بیش از هر چیز، بر ابعاد اجتماعی و سیاسی تكیه دارد. هنر متعهد، حج ابراهیمی، كاركرد مساجد و عزاداریها و حتی تحجر و التقاط از همین زاویه، مورد توجه قرار می‌گیرند (زیرا تحجر و التقاط هر یك به نحوی مانع حضور اجتماعی دین می‌شوند و هر دو در تضییق دایره دین در حد فردیات و عبادیات می‌توانند نقش مشتركی بازی كنند). اما با نگاه دقیق‌تر باید پرسید اهداف این اسلام انقلابی و مبارز چیست؟ پاسخ دقیق به این پرسش می‌تواند جدایی مسیر اسلام ناب را از اسلام مجاهدین خلق و اسلام‌ طالبان و بن‌لادن ـ كه هر یك به نوعی مدعی مبارزه و سیاست و... هستند ـ نشان دهد.
    دین آمده است تا «قسط» و «رفع اغلال» را در جامعه دنبال كند (لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم‌الناس بالقسط حدیدی 25... یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی كانت علیهم ـ اعراف / 157).
    اسلام ناب، اسلامی مبارز و انقلابی است زیرا به‌دنبال كسب و بسط قدرت برای خویش است. اسلام ناب قدرت‌طلب است زیرا بدون قدرت و حكومت نمی‌توان احكام الهی و در رأسشان عدالت اجتماعی را گستراند. اهمیت دادن اسلام ناب به عدالت و سایر احكام دین نیز به سبب همان ارتباط تنگاتنگی است كه «مادیات با معنویات» و «فرد با جامعه» دارند. همان‌گونه كه هدف اصلی انبیا، توحید و تربیت خلیفه‌الله بوده است، امام نیز (در كتاب ولایت فقیه) هدف نهایی را از تشكیل حكومت تربیت انسانی صالح می‌داند، اما این تربیت بدون توجه به ابعاد مادی و اجتماعی حاصل نمی‌شود.
    بی‌تعادلی در اقتصاد و سیاست، به بی‌تعادلی در معرفت و معنویت می‌‌انجامد و «تعالی» انسان بدون «تعادل» دست‌نایافتنی است. بنابراین تمام دغدغه سیاسی و مبارزاتی به همان نگاه اولیه‌ای باز می‌گردد كه نسبت به نوع رابطه انسان و دین انسانی اسلام وجود دارد. این‌گونه است كه ذلت و تشریفات و رفاه‌‌زدگی به‌عنوان موانع روحی و عملی مبارزه نیز تخطئه می‌شوند و دردكشیدگانی كه امتحان خود را در حضور در عرصه‌های خطر پس داده‌اند، ستوده می‌شوند. اسلام ناب، اسلام مستضعفین است، نه تنها از آن رو كه در فكر مستضعفین است بلكه از آن رو كه مستضعفین نیز همواره یاوران اصلی آن بوده‌اند. اسلام آمریكایی، اسلام مرفهین بی‌درد است نه فقط از آن رو كه چنین كسانی از انسانیت خود فاصله گرفته‌اند، بلكه از آن رو كه به‌هنگامه خطر، پشت اسلام ناب را خالی می‌كنند. اینجا نیز جلوه‌ای دیگر از اعتدال ظریف اسلام ناب در نوع توجه به دنیا و رفاه رخ می‌نماید. اسلام ناب پیروانش را به دنیا و رفاه و مادیات توجه می‌دهد از آن جهت كه مقدمه و بستر تعالی معنوی و اخروی‌اند و پیروانش را از دنیا و رفاه و مادیات برحذر می‌دارد، آنجا كه رفاه‌طلبی و دنیازدگی در برابر قیام و آخرت‌جویی و... می‌ایستند (پیام 29/4/67).

    سخن آخر

    در انقلاب اسلامی،
    اسلام كتاب و سنت، جایگزین اسلام خرافه و بدعت، اسلام جهاد و شهادت، جایگزین اسلام قعود و اسارت و ذلت، اسلام تعبد و تعقل، جایگزین اسلام التقاط و جهالت، اسلام دنیا و آخرت، جایگزین اسلام دنیا‌پرستی یا رهبانیت، اسلام علم و معرفت، جایگزین اسلام تحجر و غفلت، اسلام دیانت و سیاست، جایگزین اسلام بی‌بند‌ و باری و بی‌تفاوتی، اسلام قیام و عمل، جایگزین اسلام بی‌‌حالی و افسردگی، اسلام فرد و جامعه، جایگزین اسلام تشریفاتی و بی‌خاصیت، اسلام نجات‌بخش محرومین، جایگزین اسلام بازیچه دست قدرتها، و خلاصه اسلام ناب محمدی ـ صلی‌الله علیه و آله و سلم ـ جایگزین اسلام آمریكایی شد.
    مقام معظم رهبری (10/3/69)

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره