پيشرفته
 

موضوعات :

  • توزیع

  • کلمات کليدي :

  • جبهه کتاب

  •     787 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 13 : نگاهی به حال و آینده توزیع در جبهه فرهنگی انقلاب

    كتاب‌فروشی در عاشورا

    نگاهی به حال و آینده توزیع كتاب در جبهه فرهنگی انقلاب

    اشاره:
    وحید رزازی (پخش دلستان) عابس قدسی (کتاب آفتاب) و سید علی شجاعی (انتشارات کتاب نیستان) از فعالان نشر و توزیع كتابهای جبهه فرهنگی انقلاب به شمارمی آیند.
    در این میزگرد هركدام از تجربیات و جمع‌بندی خود در این ماجرا سخن گفته‌اند كه خواندنی است و تأسف‌آور و مسئولیت‌آفرین و امیدبخش.
    فقدان حلقه توزیع در جبهه فرهنگی انقلاب درد مزمنی است كه اگر علاج شود اتفاقی بزرگ ـ بزرگ‌تر از آنچه كه فكرش را می‌كنیم ـ روی خواهد داد.
    خاطرات و تجربیات چند نفر از دیگر سربازان جبهه توزیع را هم در ادامه می‌خوانید.

    رزازی:
    مشكلات زیادی بر سر راه توزیع، وجود دارد که یك‌سری مشكلات عمومی كتاب است و یك‌سری دیگر مشكلات خاص كتب متعهد. لیست مفصلی از این مشكلات وجود دارد از وضعیت اقتصادی حاكم بر جامعه بگیرید تا نبود كتاب یا محصولات فرهنگی در سبد مصرف خانوار!
    حضور سایتهای اینترنتی، CD و سیستمهای ارزان‌تر هم مزید بر علت وضعیت كتاب است، اما از مسائل خاص كه هم مبتلا به ناشران متعهد است و هم غیر آن، مخاطب‌شناسی است.

    ٭ اگر با توجه به موضوع اصلی بحث ما بیشتر مصداقی صحبت كنید، به نتایج بهتری می‌رسیم.

    من سعی می‌كنم به مصداقها هم اشاره كنم، به‌طور نمونه به بحث مخاطب متأسفانه توجهی نمی‌شود، مؤلف، ناشر و دیگران بیشتر برای خودشان كار می‌كنند، درصورتی‌كه اینها همه مكمل هم هستند، ناشر نباید پخشی را مقابل خودش ببیند، ناشر فكر می‌كند پخشی درصد تخفیفی كه دریافت می‌كند، همه را خودش تصاحب می‌كند وقس علی‌هذا، و در مجموع هیچ‌كس مخاطب را نمی‌بیند. ما كتابهایی داشتیم مثل «داستان سیستان» كه در عرض كمتر از یك‌سال، تقریباً هفت چاپ از آن به‌طور كامل به فروش می‌رود، تنها هفت یا هشت هزار نسخه از این كتاب را من فروخته‌ام، این كتاب چرا این‌طور به فروش رفت، چون چند عامل خاص، در آن رعایت شده بود، مخاطب‌شناسی شده بود، نویسنده خوبی داشت، خوب تبلیغ و معرفی شد، از موضوع بدیعی بهره می‌برد، قیمتش ثابت ماند، یك‌سری عوامل دست به دست هم دادند ناشر هم اجازه نداد بازار از آن خالی بماند و پشت سر هم این كتاب چاپ شد.
    این البته یك مثال است برای اینكه باید این مراحل با هم و مكمل هم باشند.
    اما مخاطبی كه هیچ الزامی برای خرید یك كتاب خاص از انواع كتبی كه مورد بحث ماست ـ مثل ادبیات، تاریخ و... ندارد، چگونه كتاب انتخاب می‌كند؟! اصلاً سیستم او آن‌چنان كه ما فكر می‌كنیم نیست. او اول قیافه كتاب را نگاه می‌كند، كتابی را كه خوشش بیاید انتخاب می‌كند، بعد هم كتاب را برمی‌گرداند قیمت آن را نگاه می‌كند. تازه بعد از قیمت به سراغ نویسنده و محتوا می‌رود، حالا جالب‌تر این است كه در حوزه كتابهای متعهد، اولین اتفاقی كه می‌افتد این است كه این كارها توسط اكثریت فروشندگان بایكوت می‌شود. وقتی كار را می‌بینند سؤال می‌كنند این كتاب، مذهبی است؟ اگر مذهبی است، كار نمی‌كنیم! حتی كهنه‌فروشها هم نسبت به كارهای متعهد، رغبتی ندارند، می‌گویند كه فروش نمی‌رود. اما این بیش از اینكه واقعیت داشته باشد، جوسازی است كه علیه این آثار صورت گرفته است.

    ٭ به هرحال مشكل مخاطب و كم‌اقبالی آن به كتاب جزء مشكلات موجود عرصه نشر و كتاب در كشور است، اما سؤال این است كه از همین امكانات و فضای موجود، چقدر در جهت توزیع آثار جبهه فرهنگی انقلاب، استفاده شده و از طرفی چه فضاهای جدیدی شناخته شده است؟
    شجاعی:
    فرهنگ كتابخوانی فرهنگ ضعیفی است اما مشكل بعدی بحث توزیع و در دسترس بودن است، در انگلستان برای هر ناشر، 5 كتاب‌فروشی وجود دارد، ولی در ایران برای هر 8 ناشر یك كتاب‌فروشی وجود دارد، این نكته‌ای است كه به آن توجه نمی‌شود، علی‌الخصوص در بین بچه مذهبیها و بچه‌های جبهه فرهنگی انقلاب.
    وقتی كه وارد بحث توزیع می‌شویم، چالش اساسی ما در همین بخش كتابهای متعهد است، این اتفاق در فضایی می‌افتد كه كتابی كه «بسم‌الله» داشته باشد، پخش نمی‌شود. كتابی كه حتی عكس از كسانی مثل شهید آوینی در آن باشد پخش نمی‌شود و... جالب اینجاست كه این اتفاقها برای كتاب‌فروشیهای شخصی نمی‌افد، مربوط به «شهر كتابها» است؛ مجموعه‌هایی كه باید زیرمجموعه تبلیغات فرهنگی این مملكت باشد، اما تمام اینها كه گفتیم را من ضعف نمی‌بینیم، من ضعف را آنجا می‌بینم كه با اینكه ما در این فضای توزیع، هویت داریم و حرف برای گفتن، ولی هیچ‌گاه موز‌ّع با هویت متعهد و انقلابی كه چنین آثاری را توزیع كند، نداشته‌ایم. هر وقت هم قرار بوده چنین فضایی شكل بگیرد سریع به هم خورده است، این در حالی است كه در جبهه مقابل، همیشه استحكام و حضور وجود داشته است، ولی بچه مذهبیها هنوز نتوانسته‌اند هویت خودشان را به‌عنوان توزیع‌كننده متعهد تثبیت كنند،
    قدسی: توفیق یا عدم توفیق ما درزمینه توزیع چند دلیل عمده دارد؟اول داشتن دغدغه دوم آشنائی باکتاب سوم مخاطب شناسی و چهارم همت به خرج دادن ومایوس نشدن. از اولین عامل که بگذریم یكی از مهم‌ترین عوامل بحث آشنایی با كتاب است. اینكه توزیع‌كننده‌ها، كتاب‌فروشیها و... آنهایی كه احیاناً دغدغه مذهبی هم دارند، خودشان آشنا نیستند و حاضر نیستند حتی روی این موضوع وقت بگذارند و این كار را كار سختی می‌دانند. یکی از مسائلی که من در حوزه کار خودم به آن پایبند بودم این بود که قبل از تصمیم‌گیری در مورد توزیع یک کتاب بر روی محتوای آن درنگ می‌کردم. در مورد ارزش محتوای یک کتاب از چند روش می‌توان به نتیجه رسید. كتاب را یا خودم، می‌خواندم و یا از كسی که او را صاحب‌نظر می‌دانستم می‌پرسیدم و یا اینكه اگر كار جدیدی بود، از یكی از دوستان می‌خواستم كه آن را بخواند همچنین می‌توان با اعتماد به شناختی که از نویسنده کتاب داری در مورد آن تصمیم‌گیری کنی. در مورد بعضی از مؤلفین انسان مطمئن است که از آنها اثر کم‌مایه یا مبتذلی منتشر نخواهد شد. نكته مهم این است كه شما بتوانید در مجموع از كتابی كه می‌فروشید دفاع كنید. وقتی مخاطب وارد كتاب‌فروشی می‌شود سرگردان می‌شود كه لابه‌لای این‌همه كتاب، چه كتابی را انتخاب كند و نهایتاً كدام را انتخاب می‌كند؟ «گنجهای معنوی» را انتخاب می‌كند كه پشت همه ویترینها هست، اگر در این ماجرا ما تسلیم جو غالب در بازار شویم نه‌تنها گرهی از کار باز نکرده‌ایم بلکه ما هم به عوام‌زدگی در بازار كتاب دامن زده‌ایم در این جو عوام‌زده و با این حجم آثار سخیفی که به نام دین و انقلاب چاپ می‌شود بسیاری افراد با خواندن چند اثر به ظاهر مذهبی و حتی انقلابی كلاً از نوع كارهای متعهد زده شده‌اند. پس این بحث مهم است كه اگر حتی صد عنوان كتاب قابل دسترس، در جبهه فرهنگی انقلاب داریم، موز‌ّع و فروشنده ما بتواند با قاطعیت از این كتابها دفاع كند. این كار را ما در مجموعه خودمان انجام دادیم، یعنی كتابی را كه می‌دیدیم جای دفاع ندارد كلاً جمع می‌كردیم درحالی‌كه بعضی از همین كتابها، فرصتهای خوبی هم از نظر مادی داشته است، مثلاً در یك مناسبت خاص كتابی رسیده كه دیده‌ام در جو‌ّ خاص‌ّ عوام‌زده بازار، خیلی خوب هم فروش می‌رود گفتم من اگر می‌خواهم این شأن را برای خودم حفظ كنم باید این اثر را نفروشم.
    از طرفی مخاطب‌شناسی بحث بسیار مهمی در این زمینه است، مثلاً یك همایش دانشجویی در مشهد بود كه ما نمایشگاه دایر كردیم. شاید اول، زیاد هم تحویلمان نگرفتند اما با توجهی كه به مخاطب كردیم و وقتی‌که برای آشنا کردن او با آثار گذاشتیم پس از دو روز به جایی رسیدیم که با وجود چند فروشنده از پس پاسخگویی به آنها برنمی‌آمدیم. از آن به بعد هم هر جایی که برنامه داشتند، از ما دعوت به همكاری می‌كردند. ممكن است كسی مراجعه كند و فقط به بحث دفاع مقدس علاقمند باشد، زندگینامه سرداران، قصه فرماندهان و نیمه پنهان ماه و... مورد نظر اوست، این مخاطب را باید شناخت، و به او كتاب دكتر مددپور را نباید داد. یا كسی كه علاقمند به جریان روشنفكری انقلاب است، اگر دیدیم آمد و كتابی از شهید آوینی را برداشت به او آثار مددپور یا داوری را معرفی كنیم، کلاً باید برای مخاطب وقت گذاشت و انرژی صرف کرد. این امر باعث شد که کار ما به جایی رسید كه كتابهایی که مثلاً «انتشارات سوره» می‌خواست برای خمیر كردن بفرستد، مثل كتاب «دیداربینی» اثر دكتر مددپور كه وضعیت خود كتاب خیلی اسفناك بود، جلد پاره پاره و زهوار در رفته. از همین كتاب با معرفی درست و شناخت مخاطب توانستیم در مشهد چهل، پنجاه جلد با اشتیاق به مخاطب عرضه كنیم. در كنار این مخاطب‌شناسی، همت هم مهم است، روز اولی كه شروع كردم اصلاً تصور هم نمی‌كردم نهادهایی كه مدعی مبارزه با تهاجم فرهنگی و... هستند این‌قدر بخواهند بی‌توجهی كنند و بی‌میلی نشان دهند، اما ما می‌خواستیم كار كنیم و نباید زود قافیه را می‌باختیم. پس باید از راههای غیر متعارف برای توزیع استفاده می‌کردیم. یکی از این راهکارها روشی است که در ماهنامه سوره به توزیع پارتیزانی ملقب شده است. مثلاً همین كتاب «داستان سیستان» را، عید نوروز گذشته دوستانی بودند كه برای خودشان شأنی قائل بودند و من هم برای اینها شأنیتی قائل بودم، می‌گفت آقا حالا كه چنین كتابی هست، روز دوم فروردین كه رهبری سخنرانی دارند، ما این كتاب را سر‌ِ دست می‌گیریم و می‌فروشیم، جالب اینكه بدون هیچ توقع و چشمداشت مادی، این‌كار را فقط به جهت اعتقادشان انجام می‌دادند.

    ٭ موضوع اصلی ما اتفاقاً همین موضوع خاص توزیع كتابهای بچه مذهبیها و حزب‌اللهی‌هاست!! نه «گنج العرش» و «گنجهای معنوی» و...

    ادبیات و هنر و حتی كتابهای تاریخی، سیاسی و... كه متأثر از فضای آرمانی انقلاب اسلامی است، مورد نظر ماست و حتی رمانهای خارجی نیز اگر به این نوع فضای آرمانی نگاه كند، اما اگر قرار باشد پس‌زمینه تاریخی در این سیستم داشته باشیم بد نیست به سیستم توزیع در سالهای اول انقلاب هم نگاهی كنیم، كتابی از آقای نوری‌زاد دیدم كه در سالهای ابتدایی دهه 60 چاپ شده بود، داستانی و طرح جلد و كیفیت وحشتناك، ورق زدم دیدم كه تیراژ این كتابی كه شاید صد صفحه هم نمی‌شد، ده هزار نسخه بود. ده هزار نسخه، شاید یك تیراژ معمولی بود سؤالی كه مطرح می‌شود، این است كه این مخاطب چند ده هزار تایی كه در دوره‌ای نه‌چندان دور وجود داشته كجا رفته است؟ منهای آن فضای شور سالهای اول انقلاب، به هرحال این مخاطبان درصد عمده‌ای‌شان به وسیله فعالیت موز‌ّعین فرهنگی فعال شده‌اند.
    شجاعی: الان ذائقه مخاطب عوض شده، آن‌همه مخاطبانی كه به دنبال شعر جنگ بودند، الان نیستند. مشكل دوم، عرضه اشتباه بوده است متأسفانه همان كتابی كه سال 58 چاپ شده، دوباره سال 82 چاپ شده است، این قطعاً اشتباه است ما نمی‌گوییم حرف باید عوض شود ولی بحث این است كه شكل برخورد با این مباحث باید عوض شود. كتاب «بر محمل بال ملائك» از سیدمهدی شجاعی، داستان جنگ است كه در سال 63 چاپ شده است، خوب چاپ این كتاب امروز بعد از 20 سال اشتباه است.
    قدسی: البته این كتاب هنوز هم جواب می‌دهد، ولی بحث همگام زمان بودن یك بحث دیگر است که باید به آن توجه جدی داشت. به‌عنوان مثال داستان «شیرین من بمان» را مثال می‌زنم كه موضوع آن دفاع مقدس است و همراه با زمان حركت كرده است. اما با این حال هنوز معتقدم كه مشكل اصلی توزیع است، ضمن اینكه قبول دارم که فضای الان نسبت به فضای دهه 60 كاملاً متفاوت است. فضای جنگ ایدئولوژیك حاکم بر آن زمان در نوع نگاه افراد نسبت به مقوله کتاب خیلی تأثیر می‌گذاشت که در حال حاضر فاقد چنین جدیتی خصوصاً در نیروهای انقلابیم.

    ٭ همه اینها قبول! اما وضعیت فعلی توزیع را توجیه نكنید اصلاً از پتانسیلهایی كه آن زمان استفاده می‌شد، استفاده کرده‌اید.
    قدسی: مشكل این است كه ما در این موضوع كاملاً پرت برخورد كرده‌ایم...
    رزازی:
    یك مشكل اساسی این است كه تبلیغاتمان ضعیف است. متأسفانه ناشران تبلیغات را هزینه كار می‌دانند درصورتی‌كه تبلیغات جزء لاینفك است.
    نمونه‌اش دو كتابی كه موعود چاپ كرد «شش ماه پایانی» و «پیش‌گوییهای آخرالزمان» این كتابها چند وقت قبل از انتشار پشت جلد مجله موعود بود و نتیجه هم دارد، ما وقتی توجه نكنیم مخاطب خبردار نمی‌شود. وگرنه در آن سالها شاید موز‌ّعین كمتر بودند ولی خبر انتشار كار، خیلی سریع منتشر می‌شد. به‌طور مثال یك كار خوبی كه آقای «امیرخانی» در این بعد انجام می‌دهد این است كه با یك كار ساده به مخاطب توجه می‌دهد. در كتابهایش، كتابهای بعدی و قبلی‌اش را نیز معرفی می‌كند از وقتی كه چاپ سوم «من‌ِ او» منتشر شده، كتابی مثل «بی‌وطن» را كه هنوز نوشتنش را تمام نكرده به‌خاطر اینكه اسمش را درج كرده، مردم مراجعه می‌كنند و پیگیری می‌كنند كه این كتاب كی می‌آید؟ اما كتابهای دیگر ما چاپ می‌شود، فهرستش كه ناقص است، عطف كتاب كه ندارد. داخل كتاب كه بالاخره برای آن هزینه می‌شود، یك آدرس مركز پخش درج نمی‌شود، این چیزها خیلی ساده و جزئی است، ولی توجه نمی‌شود. یا حتی لیست كتابهای نویسنده یا انتشارات چاپ نمی‌شود.

    ٭ اشاره كردید به تبلیغات. در همین فضا چه كارهایی را شما در بخش توزیع تجربه كردید كه امكان تكرارش هست.
    رزازی:
    تبلیغ پشت جلد بعضی از مجلات و... جزء كارهایی بود كه انجام شد، ولی مشكل این بود كه حمایت نمی‌شدم، خیلی وقتها هم پاسخ معكوس داشت، كسی سراغ من نمی‌آمد می‌رفتند سراغ ناشر. ولی وقتی به ناشر می‌گویی من اسم تو را تبلیغ كردم، می‌گوید به من چه! می‌گویم برایت تابلو زدم، می‌گوید من چه كار كنم؟!
    خیلی از ناشران متعهد، حتی فهرست و كاتالوگ ندارند. بعضی ناشران از این كارها كردند مثلاً «انتشارات اسرا» كاتالوگ خوبی منتشر كرده و حتی معرفی كوچكی هم درباره كتابهایش انجام داده است. ما الان گروهی تشكیل داده‌ایم كه چند نفر كارشان این است كه كتابهایی كه می‌آوریم را می‌خوانند و خلاصه و مشخصات آن را می‌نویسند، تا آنها را تكثیر كنیم. ولی مشكلی كه هست چون ما كار پخش انجام نمی‌دهیم، همیشه به عناوین كتابهایمان اضافه می‌شود. درصورتی‌كه این مشكل برای ناشر وجود ندارد و ناشر می‌تواند پیش‌بینی كند و لیستش را منتشر كند. بعضی ناشرها كه توجه كردند در این قضیه موفق بودند.
    قدسی: مثلاً انتشارات «بقعه» ناشر آثار شهید بهشتی چنین مشكلی دارد من هرچه گشتم نه آدرس و نه تلفنی. حتی 118 هم شماره‌اش را نداشت، ما كه خودمان موز‌ّع هستیم خیلی وقتها سخت ناشر را پیدا می‌كنیم، چه برسد به مردم عادی.

    ٭ در آن پیش‌زمینه تاریخی كه باز كردیم یكی از نكته‌هایی كه فصل ممیز بود با آن دوران طلایی گذشته بحث تبلیغات و معرفی آثار بود، خوب نوك پیكان آقای رزازی به سمت ناشران بود، آقای شجاعی! انتشارات نیستان جزء ناشران موفق حوزه كتابهای هنر وادبیات انقلاب است. چالشهای اصلی‌تان در بحث تبلیغ چه بوده است
    شجاعی:
    ما بیشتر این كار را فقط در حد روزنامه‌ای دنبال كرده‌ایم، مثلاً همشهری یا جام جم. شاید فرهنگش موجود نباشد. مثلاً ما خیلی دوست داشتیم كه روی بعضی كتابها تیزر تلویزیونی پخش كنیم، اما ممكن نشد چرا؟ چون ناشر مواجه می‌شود با این سؤال كه مجموعه درآمد كتاب چقدر است؟ و تیزر تلویزیونی هزینه‌اش چقدر؟!

    رزازی:
    باید دو تیراژ را به تلویزیون داد! [با خنده]

    شجاعی:
    البته نیمی از مشكل هم از طرف ناشر نیست، مثلاً تلویزیون باید بیاید و بگوید این‌قدر تخفیف برای این كار.

    ٭ رایزنی كردید؟
    شجاعی:
    بله!
    قدسی:
    به پفك شاید تخفیف بدهند ولی به كتاب نه!
    شجاعی: ما چند سال پیش حدود پنج بار اقدام كردیم. آن هم نه ضابطه‌ای، رابطه‌ای. چون ضابطه‌ای كه اصلاً كار پیش نمی‌رفت، ولی امكان‌پذیر نشد. و تنها راهی كه باقی ماند این بود كه نقدهایی در روزنامه‌ها چاپ كنیم یا معرفی كتاب داشته باشیم، آخرین كار همین «خانه پریان» بود كه «آفتاب یزد» و «همشهری» و «جام جم» نقدش را چاپ كردند.

    ٭ این در بین ناشران حزب‌اللهی با همین شكل محدود چقدر شیوع دارد؟
    شجاعی:
    هیچ!
    قدسی: ناشران آن طرفی خیلی، ولی این‌طرف... هیچ «مثلاً شما شرق را اگر ببینید هر روز دست‌كم یك كتاب را معرفی می‌كند.
    شجاعی: و یك معرفی جدی! درحالی‌كه معرفی كه این طرفیها انجام می‌دهند بیشترشان معرفیهای پرتی است، می‌بیند ما فقط در همین حد توانسته‌ایم تبلیغ كنیم و...

    ٭ نتیجه داده است؟
    شجاعی:
    نه متأسفانه! به نتیجه‌ای نرسیده‌ایم.

    ٭ پس معرفیها ضعیف بود؟
    قدسی:
    هم معرفیها ضعیف بود و هم مخاطب به سمت آن صفحه معرفی كتاب نمی‌رفت، مخاطب ما یا صفحه سیاسی را می‌خواند و یا اینكه صفحه ورزشی را می‌خواند. اما در بحث تبلیغ یك روش را كه من خودم دیدم جوابگو است و در عین حال احتیاج به همت جمعی دارد معرفی و تبلیغ سینه به سینه است.

    رزازی:
    این بهترین روش است.

    قدسی:
    حرف من این است كه ما اصلاً قدرت رسانه‌ای نداریم. نه بودجه برای تبلیغات داریم و نه رسانه در اختیار ماست. نه صدا و سیما دست ماست و نه نشریات.
    بنابراین با وضعیت موجود من فكر می‌كنم بهترین و تنها ابزار كارآمد امروز همین تبلیغ سینه به سینه است ما این كار را انجام دادیم و جواب گرفتیم.
    برای «من او» چنین اتفاقی افتاد. نشریات، رسانه‌ها و رادیو تلویزیون به آن نپرداختند، تا زمانی‌كه تبلیغ سینه به سینه جواب داد و به چاپ چندم رسید و اخیراً نشریات و رسانه‌ها مجبور شده‌اند به آن بپردازند ولی وقتی ما كار توزیع این كتاب را در مشهد شروع كردیم، معتبرترین كتاب‌فروشیهای مشهد حاضر نشدند این كتاب را قبول كنند، گفتند «جواب نمی‌دهد» سینه به سینه به جایی رسید كه ما توانستیم در همین یك سال اخیر هزار و هفتصد، هشتصد نسخه از این كتاب را در مشهد بفروشیم. الان دیگر خود بازار تقاضا می‌كند و جالب این است كه بعضی كتاب‌فروشیهایی كه با ما مرزبندی داشتند، خودشان تماس می‌گیرند كه ما «من‌ِ او» می‌خواهیم.

    ٭ چند عنوان كتاب را شما توانسته‌اید با این نوع تبلیغ و معرفی توزیع كنید؟
    قدسی:
    از «منِ او» و «داستان سیستان» كه همین الان هم فروش خوبی دارند، اگر بگذریم. همین مجموعه «بانوی ماه» «نشر كمان» را در مشهد توزیع نمی‌كردند چرا؟ چون كتاب مشابهی كه «روایت فتح» چاپ كرده خیلی شیك‌تر است. من مخاطب را متقاعد می‌كردم به اینكه این كتاب نگاه نویی دارد و... و با این روش پیش رفت.
    از این نوع كتابها كه بگذریم، كتابهایی كه مخاطب خاص دارد، اصلاً جایگاهی برای تبلیغ رسانه‌ای ندارد مثلاً كتاب «حكمت معنوی و ساحت هنر» آقای مددپور را شما بیا و در صفحه كتاب روزنامه قدس طرح كنم. چه كسی به دنبال چنین كتابی می‌آید.

    ٭ این تبلیغ سینه به سینه یعنی چه؟ برای این كار چه می‌كردید!
    قدسی:
    این همت دوستان و بچه‌ها بود. من احساسم این است كه در كتابی مثل «كشتی پهلو گرفته» چنین اتفاقی افتاد این كتاب در قشر خاص مذهبی حضور پیدا كرد و به هیئتهای مذهبی هم راه پیدا كرد.
    رزازی: چاپ بیست و یكم آن ده‌هزار تیراژ داشت.
    قدسی:
    الان كه به چاپ بیست و دوم رسیده است. البته تبلیغ می‌شود، مثلاً همین دیشب شبكه چهارم سیما بخشهایی از متن این کتاب را می‌خواند، بر روی تصاویری از دلفین و هشت‌پا!! بدون ذکر نام کتاب و نویسنده. (و من نمی‌دانم چه ارتباطی بین آن عبارات و آن تصاویر بود؟!)
    اما تبلیغ سینه به سینه این است كه من در جمع هم‌فكران خودم، به دوستانم این كتاب را معرفی كنم و آنها هم همت كنند و همت و انگیزه و غیرت به هم برسند و به هر كسی با توجه به زبان خودش كار را معرفی كنند.
    شجاعی: این دغدغه باید تسری پیدا كند!

    ٭ ما در فضای بین موز‌ّع و مخاطب، دو نوع ارتباط را می‌توانیم طرح كنیم. یكی ارتباط فعال است و دیگری غیر فعال، متأسفانه وقتی بحث توزیع درباره كتب متعهد طرح می‌شود، اولین چیزی كه دیده می‌شود، این است كه خیلی از دوستان موز‌ّع ما، راحت پشت میزشان می‌نشینند و منتظر می‌مانند كه مخاطب خودش مراجعه كند، بعد هم وقتی هم كه این اتفاق نمی‌افتد شروع می‌كنیم به دلیل آوردن، طرح جلد مشكل دارد! ذائقه تغییر كرده و...
    از طرف دیگر یك زمان هم برخورد با مخاطب فعال می‌شود یعنی شما خودتان مخاطبتان را پیدا می‌كنید، و بعد كالایتان را عرضه می‌كنید.
    آقای قدسی اشاراتی به این ارتباط فعال با مخاطب كردند دوستان به این نوع ارتباط هم اشاره بكنند و به كارهایی كه در این زمینه انجام داده‌اند و فكر می‌كنند كه انجامش امكان‌پذیر است.
    رزازی:
    یك شیوه كار ما این بودكه از قالب نمایشگاه، حداكثر استفاده را بكنیم. بیشتر از 60 نمایشگاه عرضه كتاب برگزار كردیم، به‌طوری‌كه اخیراً كارمان منظم شده و تقریباً هفته‌ای یك نمایشگاه برگزار می‌كنیم.

    ٭ محل نمایشگاهها كجاست؟
    رزازی:
    بیشتر دانشگاهها و مدارس و گاهی هم وزارت‌خانه‌ها و ادارات، یكی از مسائل كه ما رعایت می‌كردیم این بود كه به مخاطبی كه از این نمایشگاه دیدن می‌كند، توجه داشته باشیم یعنی این‌طور نبود كه اگر 1000 عنوان كتاب موجود داشتیم همه را برداریم به آن نمایشگاه ببریم. جالب این است كه وقتی با چنین نگاهی برخورد كردیم استقبال شده است و اتفاقاً سؤال این بوده است كه این كتابها تا حالا كجا بوده است؟ البته در عین حال كه بالاخره مسئله اقتصادی این قضیه مورد نظر بود، اما هدف اصلی این بود كه بالاخره این بچه‌ها این كتابها را ببینند و همین كه وقت بگذارند و سر میز كتابها را ببینند و ورق بزنند، كافی بود. اینكه با اسامی این كتابها هم آشنا شوند، برای ما اهمیت داشت و این باعث شد كه اكثر جاهایی كه رفتیم به مشتریهای دائمی ما تبدیل شدند. به‌طور مثال مسجد دانشگاه تهران بود كه ما نمایشگاه زدیم بعد از كار اول، هر مراسم عمومی كه در این مسجد انچام شود، ما را دعوت می‌كنند چون اولاً خیالشان راحت است كه آثار خوبی را برای عرضه می‌آوریم، ثانیاً استقبال دانشجویان را هم دیده‌اند. مثلاً یك مطلب جالب این بود، می‌گفتند در روز عاشورا خرید و فروش كراهت دارد من خیلی مردد بودم كه این نمایشگاه را روز عاشورا برگزار كنم یا نه! خودم هم آن‌قدر كه علاقه داشتم، در مراسم عزاداری شركت كنم، علاقه نداشتم برای كار بروم. رفتم مسجد و به حاج‌آقا گفتم، گفتم این‌طور است بیاییم یا نه؟ گفت اصلاً این نمایشگاه جزء برنامه‌های ماست اگر تو چهار تا كتاب بفروشی، اهمیتش برای ما بیشتر از صد تا سخنرانی است و گفتند باید بیایی و حالا برای اینكه كراهتش برطرف شود هیچ سودی از فروش كتابها برای خودمان برنداشتیم. حتی در مدارس هم كار جواب داد، علی‌رغم اینكه بعضی می‌گویند برنامه در مدارس جواب نمی‌دهد، منتها با این تفاوت كه شما باید آن كاری را برایشان ببری كه به دردشان می‌خورد. نه اینكه هرچی كتاب مانده است، ببری شاید كه بتوانی آنها را بفروشی!
    از طرفی ارتباط با كتاب‌فروشیها هم باید ایجاد می‌شد. یك سری از كتاب‌فروشیها را كه بنا به روابط شغلی با آنها دم‌خور شدیم یك‌سری جاها را نمی‌‌شود بر مبنای تعهد جلو رفت، گفتیم آقا كتابهایت چیست، مبادله كردیم كتاب را تا دغدغه پول كتاب را نداشته باشد، اما باز اینجا آن بحث مخاطب هست، یك جایی كه نمایشنامه می‌فروشد، من نباید برایش كتاب فلسفی ببرم، نمایشنامه می‌برم زمان می‌برم، دو عنوان كتاب می‌برد، می‌بیند می‌خرند، تقاضا می‌كند كه بقیه‌اش را هم بفرستید، همان كتاب‌فروشیهایی كه قبل پس می‌زدند در حال حاضر با ما كار می‌كنند.
    از آن طرف هم در نمایشگاههایی كه در فروش ضرر می‌دهیم ناامید نمی‌شویم چون در همان جمع هم كسانی پیدا می‌شوند كه با ما مرتبط می‌شوند و موزّع ما می‌شوند و این خودش تبلیغات است.
    بنابراین حرف من این است كه یكی از علل مشكلات عدیده «ناشرین» حزب‌اللهی ما ساختار سنگین بروكراتیك آنهاست كه اجازه نمی‌دهد و گاه كار به‌طوری سخت می‌شود كه مخاطب می‌بیند با «موزّع» خیلی راحت‌تر می‌تواند كار كند.
    معمولاً كسانی كه به مراكز مثل ما مراجعه می‌كنند یا دنبال آثار خاصی هستند و یا دنبال نویسندگان خاصی، به عبارت دیگر اگر مثلاً یك ناشر هر روز یك تیپ كتاب بزند و دائم در حال تغییر باشد، او برای خواننده‌ دارای اولویت نمی‌شود. بعضیها وقتی یكی دو كار از مجموعه «نیمه پنهان»، روایت فتح را می‌خوانند دنبال آن می‌آیند و همه را تهیه می‌كنند. یا مثلاً در حوزه نویسندگان خاص، بعضیها همه آثار سیدمهدی شجاعی، رضا امیرخانی، سیدمرتضی آوینی و... را تهیه می‌كنند. البته تا خودمان كارمان را روی نویسنده‌ها متمركز كردیم و از چند نویسنده خاص سعی كردیم، تمام آثارشان را از همه ناشرینشان جمع‌آوری كرده عرضه كنیم.
    اما یك نكته كه احساس می‌كنم باید به آن اشاره شود این است كه اصلاً ناشرین حزب‌اللهی به هم به چشم دشمن نگاه می‌كنند و اصلاً هماهنگ نیستند، ما شاید بیش از هفتاد ناشر فعال متعهد داریم. اینها اگر فروشگاه نداشته باشند، حداقل یك دفتر فروش دارند ولی هیچ‌كدام حاضر به عرضه كارهای دیگری نیستند، هرچند مشتریهایشان مشابه است.
    شجاعی: اولاً فروشگاه نداریم. ولی یك مشكل اساسی كه بین ناشران ما وجود دارد، این است كه هیچ‌كدام یكدیگر را قبول ندارند. ما چند وقت پیش آمدیم و پیشنهاد كردیم كه ناشران متعهد كه تعدادشان كم هم نیست بیایند دور هم جمع شوند و یك سیستم توزیع راه‌اندازی كنند تا بتوانیم نشان بدهیم این طرف ماجرا هم هویت دارند. ولی نشد. چون هیچ‌كدام آن یكی را قبول نداشت، هر چند یك طور فكر می‌كردند.

    ٭ یك بحثی كه در موضوع توزیع قابل توجه است دیدگاهی است كه خود «سوره» سعی كرد آن را ترویج كند و الحمدلله به میزان امكانات موجود تا به حال در مورد توزیع سوره مؤثر بوده است.
    شجاعی:
    ما كه خودمان اعلام آمادگی كردیم، این مجله برایمان به‌صورت منظم نمی‌آید.

    ٭ علت این مشكل را باید در بخش اجرایی جست‌وجو كرد. اما بحثی كه در توزیع سوره طرح شد بحث توزیع پارتیزانی نام گرفت، به عبارت دیگر توزیع پارتیزانی، توزیعی بود كه با توجه به تعریفی كه سوره از مخاطب خودش می‌داد ابتدا فضاهای مستعد توزیع آثار فرهنگی را مشخص كرد و سپس در جهت فعال كردن ظرفیتهای موجود در این فضاها حركت كرد.
    در یك نمایشگاه دانشجویی تجربه عینی وجود دارد كه یك كتابی مثل «من‌ِ او» كه قیمت نسبتاً بالایی هم داشت با برخورد مناسب با مخاطب، در یك روز پانزده جلد از آن به فروش رسید. مثلاً آن عزیز فروشنده كه بالای سر كتاب ایستاده بود آن فصل از كتاب را كه كاملاً سفید است به مخاطب نشان می‌داد و برایش توضیح می‌داد كه این هم یكی از تكنیكهای خاص كار است و مخاطب متقاعد می‌شد و می‌خرید یا نمونه دیگر كتابی بود با قیمت مناسب و كیفیت بالا، مجموعه داستان كوتاه از «علی مؤذنی» با نام «دلاویزتر از سبز». این كتاب در عرض نیم ساعت در نمایشگاه تمام می‌شد. تمام باقیمانده تیراژ كتاب در این نمایشگاه تمام شد.
    این دقیقاً همان نكته كلیدی در مورد ارتباط با مخاطب است كه متأسفانه رعایت نمی‌شود.
    با این وصف سؤال از دوستان این است كه آیا تا به حال این فضاها و ظرفیتهای موجود فكر كرده‌اند و نمونه‌هایی از آنها را استفاده كرده‌اند، مثلاً از نمونه‌های كه می‌شود به این ظرفیتها اشاره كرد مراسمهای مختلف مذهبی است كه در شبهای مختلف ایام محرم، فاطمیه و... برگزار می‌شود به‌طور مثال مراسمی كه در بیت رهبری برگزار می‌شود و نمایشگاه كتاب هم در كنارش برقرار است.
    رزازی:
    معمولاً امكانات این‌طور مراسم در دست برخی سازمانهاست، به‌طور مثال در همین مورد اخیر نمایشگاه كتاب در اختیار سازمان تبلیغات است كه اجازه نمی‌دهند...

    ٭ چقدر رایزنی شده؟
    اجازه حضور مستقل نمی‌دهند كه غیر از این به صرف موز‌ّع نیست.
    قدسی: نمونه‌اش در مشهد اتفاق افتاده كه فضای اطراف حرم در انحصار آستان قدس است. آنها امكانات زیاد دارند. مثلاً یك نمایشگاه بزرگی كه روبه‌روی باغ ملی است، سه طبقه است! یا چندین فروشگاه در محدوده حرم و اطراف دارند و جالب توجه اینکه کتاب (نازی‌آبادیها)ی محمد قوچانی در آنجا هست ولی یک جلد از آثار محمدرضا حکیمی یا سیدمهدی شجاعی نیست .

    ٭ همتی برای استفاده از این فضاها هست؟
    رزازی:
    كاملاً كانالیزه شده است.
    قدسی: من خودم اقدام كردم و به آستان قدس و فروشگاهشان هم رفتم و خودشان هم توانایی اداره این مجموعه را ندارند، ماهنامه سوره و توزیع موفقش را اشاره كردید، من برای فروش سوره آن را به یک بچه ده دوازده ساله دادم و گفتم بفروش، بچه پنجم دبستان. در یك‌چنین فضایی مجله سوره را سردست می‌فروخت من خودم از دور می‌دیدم و دیدم ده بار به انحای مختلف با او برخورد كردند وقتی رفتم و گفتم چرا؟ گفت فردا كشمش‌فروش هم اینجا می‌ایستد! تازه این نشریه‌ای است كه با هزار عنوان طرح شده از منسوب بودنش به شهید آوینی تا تعلقش به حوزه هنری سازمان تبلیغات، اما هیچ فایده‌ای نكرد.

    ٭ در بخش توزیع پارتیزانی آقای رزازی و قدسی، پیش از این به نمونه‌هایی موفق اشاره كردند، از سردست فروختن تا نمایشگاههای دوره‌ای. اما نكته‌ای كه در این میان برجسته شد و به‌عنوان یك چالش اساسی طرح شد همین ارتباطات با سازمانهای مدعی فعالیت فرهنگی در راستای اهداف انقلاب است. به نظر می‌رسد پرداختن به نمونه‌ها و تجربیات دیگر در آسیب‌شناسی موضوع توزیع نهادها مفید باشد.
    رزازی:
    یك‌نمونه خاص این موضوع همین كاری بود كه سازمان فرهنگی هنری شهردای با آغاز ماه شعبان انجام داد و تا پایان ماه رمضان هم ادامه داشت. این دوستان آمدند 50 واحد كتاب‌فروشی و عرضه محصولات فرهنگی در میدانهای شهر مستقر كردند، اصل قضیه خوب بود ولی نوع اجرا اشكال داشت. آمدند تبلیغ كردند كه هركس كتاب می‌خواهد بفروشد اینجا بیاید، ولی افرادی كه قرار بود كار را اجرا كنند، اصلاً آشنایی با كتابها نداشتند، گذشته از این بازار ما را هم خراب كردند، اینها كتابی را كه ما خودمان به آنها فروخته بودیم این كتاب را تك‌فروشی با 30 درصد تخفیف فروختند. تمام ناشرانی كه می‌خواستند در این قضیه سود ببرند، به‌نوعی مورد اتهام قرار گرفتند.
    قدسی: البته انجامش بهتر از عدم انجامش بوده است.
    رزازی: به شرط اینكه كار درست انجام شود. یكی دیگر از مشكلات كار این بود كه برنامه برای نیمه شعبان بود ولی كتابها تا پایان ماه رمضان، همان نیمه شعبانی بود و حالا ماه رمضان چند تا كتاب مفاتیح و... هم اضافه كردند.
    البته یك موضوع دیگر خیلی در مورد این غرفه‌ها قابل توجه بود این بود كه این تأمین كتاب كه شما اشاره كردید در این غرفه‌ها دیده نمی‌شد. به‌طوری‌كه اگر شما به یكی از این غرفه‌ها سر می‌زدید نوعاً كتابهای انجمن حجتیه می‌فروختند.
    دلیلش چی بود؟ كتابهای مناسب را شهرداری قبول نمی‌كرد؟ یا مشكل از جای دیگری بود؟
    رزازی:
    مشكل این بود كه اینها اصلاً این كاره نبودند. كتاب‌فروشها كه در یك فضای كارمندی بودند و كسانی هم كه اصل كار را راه انداخته بودند، اصلاً با نوع كتابها آشنا نبودند، درحالی‌كه خرج زیادی هم شده بود و كتابها با كلی سوبسید در اختیار مردم قرار گرفته بود و از آن‌طرف اجازه انتخاب كتاب و تأمین كتاب هم نمی‌دادند. این كانالهای حمایتی هم اصلاً كانالهای درستی نیست. مثلاً‌ همین خرید كتابهای ارشاد، شما كتاب هفته را هر هفته نگاه كنید و ببینید اسم كدام ناشران هست! تقریباً اگر نگاه كنید، «انتشارات شب‌آویز»، «انتشارات قدیانی»، «انتشارات افق» و... این هفت، هشت ناشر همیشه اسمشان هست بعضی وقتها اتفاقی، اسم یك ناشر دیگر هم دیده می‌شود، خرید هفتصدتایی‌شان هم هست، این بخش كتابخانه‌هاست و اتفاقی كه اینجا می‌افتد، این است كه با این حركت كه خرید از چند ناشر خاص صورت می‌گیرد، دیگر كتابخانه‌های غنی‌ای نخواهیم داشت، یا بعضی از خریدهای دیگری كه سازمانهای مختلف انجام می‌دهند، اگر نگاه كنید می‌بینید كه سازمان از ناشر خرید می‌كند و ناشر هم تا حدی حمایت می‌شود و به پولش می‌رسد، ولی آثار توزیع نمی‌شود و در انبارها می‌ماند. مثلاً همین حوزه هنری شما حدود هشتاد میلیون تومان از نیستان كتاب خریده است، ولی در انبار رها شده‌اند، به آنها می‌گویم لااقل این را در سه فروشگاهتان عرضه كنید، ولی این كار انجام نمی‌شود، لااقل برای بقای خودشان هم فكر نمی‌كنند، حالا بقای فرهنگ و... به كنار. یعنی منظورم این است كه حمایت برخی سازمانها اغلب اوقات نه‌تنها نتیجه‌بخش نیست، بلكه ضرر هم می‌رساند.
    قدسی: خیلی موارد درگیر رانت است. مثلاً ناشری را كه ما با او برخورد داشتیم، یك كتاب چاپ كرد با موضوعی به‌ظاهر مذهبی كه خیلی سطحش پایین بود. درست 300 هزار جلد از این كتاب را به ارشاد فروخته بودند، این چیزی بود كه خود مدیر انتشارات می‌گفت.
    نهادهایی هستند كه خیلی هم وجهه مذهبی و حزب‌اللهی دارند ولی خوب در این جهت حركت نمی‌كنند مثلاً «بنیاد شهید چمران» من تماس گرفتم كه كتابهای شهید چمران را می‌خواهم. تخفیف 20 درصد. گفتم من یكی، دو تا نمی‌خواهم ـ صد تا می‌خواهیم و دویست تا، گفت فرق نمی‌كند.
    نکته دیگر اینکه ظرفیتها و جاهایی است كه اصلاً حاضر نیستید با ما همكاری كنند در خود مشهد فروشگاههایی است كه وابسته به فلان بنیاد یا فلان سازمان است و همه هم داعیه دارند حتی حاضر به مذاكره هم نیستند نمونه‌اش «نشرشاهد» است. به چه عذری، با این عذر كه ما خودمان شورای كتاب داریم و آنها باید تصویب كنند و جالب این است كه همین شورای كتاب «گنجهای معنوی» را به‌راحتی تصوب می‌كنند ولی وقتی ما لیست می‌دهیم كار را به جایی می‌رسانند كه اصلاً شما قیدش را می‌زنی. حضرات آن‌قدر وضعیت را سخت می‌كنند كه شما وقتی می‌خواهی صحبت كنی آن‌قدر باید محافظه‌كاری پیشه كنی كه یك وقت حاج آقا احساس نكنند كه ما می‌خواهیم به ایشان چیزی یاد بدهیم!
    معاونت فرهنگی فلان نهاد مدعی انقلاب و ارزشها كه تابستان همایش برگزار می‌کند در یکی از هتلهای پنج ستاره مشهد با چه تشكیلاتی و چه بریز و بپاشی. وقتی ما یك آمار هزینه گرفتیم بحث بالای دویست میلیون بود برای دو هفته. همایش هم‌اندیشی كه من رفتم یك روز، صبح برادران سونا بودند بعدازظهر مجتمع گردشگری و... با این هزینه‌ها وقتی مراجعه می‌كنیم و می‌گوییم كتاب بخرید می‌گوید پشت جلدش چقدر است؟ می‌گوییم این‌قدر است. می‌گوید چقدر تخفیف می‌دهی؟ می‌گوییم تو چقدر می‌خواهی بخری؟ آیا واقعاً در كنار این 200 میلیون بخواهی 200 هزار تومان كتاب بخری، خیلی زیاد است؟ و جالب اینجاست كه اینها نهادی هستند كه ادعای نخبه بودن دارند و دغدغه تولید علم و... این‌طور برخورد می‌كنند، من وقتی در راهپیمایی روز قدس مسئولش را دیدم و نتیجه را سؤال كردم، گفتند ما خودمان تولیدكننده‌ایم و تولید فكر می‌كنیم و گفتند كلی نشریات داریم، چاپخانه داریم و...
    ما در مشهد با این‌همه كتاب‌فروشی جز یكی دو مورد خاص، دور بقیه كتاب‌فروشیهای مذهبی را خط كشیدیم. در محدوده چهارراه شهدا كه علی‌الظاهر الی ماشاءالله كتاب‌فروشی مذهبی هست، هیچ‌كدام حاضر نیستند با ما كار كنند، كتاب‌فروشیهای دیگر هم طور دیگری مرزبندی دارند كه كتابهای مذهبی نمی‌گیرند، مثلاً غیر قابل چاپ آقای شجاعی را بردم گفت چون نویسنده‌اش فلانی است حتماً آخر قصه‌هایش تلویحاً ختم به بهشت و جهنم می‌شود، كتابی كه این‌قدر جذابیت ظاهری دارد و با آن فروش بالا در مقابلش مقاومت می‌كنند.
    در یك جمع‌بندی ما فروشگاهها را نداریم، سازمانها را هم نداریم و همین‌طور رسانه‌ها را. آنچه كه می‌ماند همت دسته‌جمعی و كار پارتیزانی است و با همین خیلی جاها می‌شود كار كرد. مثلاً در مسجد رضا شهر مشهد یك خیری می‌خواست شب عید غدیر شام بدهد یكی از دوستان صحبت كرد كه شما بیایید به جای شام ـ درحالی‌كه مردم منطقه نیازی هم به شام ندارند ـ كتاب به مردم هدیه بدهید، این اتفاق افتاد و جواب داد.
    از مصادیق دیگر، یكی از مساجد مشهد است كه یك روحانی خوش‌فكر امام جماعتش است ایشان سرتاسر مسجد را قفسه كتاب نصب كرده است بدون حفاظ و كتابدار و جالب اینجاست كه هیئت امنا با او درگیر بودند كه اولاً كتاب یعنی چه؟ و غیر از آن كتاب را با خودشان می‌برند، گفته بود كتاب را ببرند، بالاخره یك كسی كه آن را می‌خواند. فكر می‌كنم در عین اینكه متأسفانه در قشر مذهبی عوام‌زدگی بسیار رایج است، اما چنین مصداقهایی هم هست و اگر این مصادیق دست به دست هم و تبدیل به یک شبکه گسترده شوند می‌شود بسیاری از موانع را از سر راه برداشت.

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره