پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ اسلام

  • کلمات کليدي :

  • تاریخ نگاری

  • مهدي همازداه

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • بدريون در تنگة جمل

  • بازیگوشی جوانانه طلاب ...

  • روح القُدُس با توست...

  • هنر به سبک عمار یاسر

  • میزان، حال فعلی افراد

  • فتح مبين

  • خودساخته در وسط ميدان

  • آقازادگان صدر اسلام

  • پس از صبر و مدارا...

  • سـربازان 90 ساله نصرالله...

  • مطلب بعدي >   973 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 13 : نگاهی به حال و آینده توزیع در جبهه فرهنگی انقلاب

    عمق تاریخی آسیبهای جامعه اسلامی

    مهدی همازاده ابیانه 
     
    اشاره:

    كارهای درخشان رسول جعفریان در بازخوانی تاریخ اسلام تا آغاز غیبت كبری. از جهات متعدد خواندنی و ارزشمند است.
    نویسنده مقاله سعی كرده است تا در چند فصل ویژگیهای اصلی كارهای استاد جعفریان و كاربردی كه در فهم آسیب‌شناسی جامعه دینی با واژه شیعی دارند را تبیین كند
    .



    «تاكنون جامعه فرهنگی شیعه آن‌گونه كه باید، به (تدوین تاریخ اسلام) توجهی نكرده است. دلیل این بی‌توجهی ریشه در نوع رویكرد عالمان شیعه به رشته‌های مختلف علوم اسلامی و از جمله تاریخ دارد. اصولا‌ً جامعه شیعه به دلیل آنكه به لحاظ مذهبی بخشهایی از تاریخ اسلام را نمی‌پذیرفته و برای آن ارزشی قائل نبوده، فرصتی برای تحقیق و تتبع و نگارش در آن صرف نكرده است».
    رسول جعفریان در مقدمه تحلیل سیاسی‌اش از تاریخ صدر اسلام، ضمن اشاره به خلاء فوق، سعی دارد افقهای جدیدی را در عرصه سیره‌نویسی بگشاید. روشی كه با غلبه «تحلیل» بر «روایت»، تصویری عمومی از تاریخ تحولات سیاسی صدر اسلام ارائه می‌كند و بدینگونه از سایر كتب مشابه امتیاز می‌یابد. «كتابهای زیادی درباره حیات امامان شیعه، در میان مؤلفان شیعی داشته‌ایم. مشكل آن كتابها آن بوده كه به‌طور معمول از تحولات جاری غیر شیعی دور مانده و به این ترتیب در دادن یك تصویر كلی به خواننده از فضای سیاسی مشكل داشتند... لازم به یادآوری است كه هدف از تألیف این اثر، پرداختن به جنبه‌های سیاسی و فكری بوده و لذا به مسائل شخصی كمتر توجه شده است». این تحلیل كه شامل سه جلد مجزاست (سیره سیاسی رسول خدا، تاریخ خلفا، حیات فكری و سیاسی ائمه شیعه) در بیان برخی رخدادهای اجتماعی و جنبشهای فرقه‌ای نیز تا آنجا كه فضای بحث اجازه می‌دهد، كوتاهی نكرده است.
    فصل اول كتاب «سیره سیاسی رسول خدا(ص)» پیش از شروع مباحث اصلی، در 135 صفحه به موضوع «تاریخ‌نگاری مسلمانان» می‌پردازد و گونه‌های مختلف آن را تحت عناوین ذیل بررسی می‌كند: سیره‌نگاری و شرح حال‌نویسی، تك‌نگاری در مسائل و وقایع مهم، تاریخ‌نویسی عمومی و تقویمی، تاریخ‌نگاری بر اساس نسب‌شناسی، سبك خبری و پیوسته، تاریخ‌نگاری محلی، تاریخ‌نگاری فرهنگی و اجتماعی. ادامه این بحث به شناخت اجمالی سیره‌نویسان مسلمان، تحریف در سیره، تحول در سیره‌نویسی، شیعیان و سیره‌نویسی و ... اختصاص دارد.
    اما متن اصلی را می‌توان در چهار موضوع، دسته‌بندی كرد:

    1ـ اصول سیاسی

    بخشی از مطالب، سعی در تبیین و استخراج اصولی از سیاست اسلامی دارد كه همیشه قابل توجه و به‌كار بستن باشد. برای نمونه آنجا كه در جریان اعلام برائت از سیاست تهدید می‌گوید، صلح و آرامش اسلامی را تابع شرایطی معرفی می‌كند كه در صورت فقدان آنها، صلحی كاذب و بی‌اعتبار رقم خواهد خورد: «س‍ِلم، تنها باید در سایه علو‌ّ اسلام محقق شود در غیر این صورت دعوت به سلم جایز نخواهد بود... در مقابل این آرامش واقعی، آرامش و صلح كاذب نیز وجود دارد... از ملتها می‌خواهند تا منافع خود را در راه قدرتهای بزرگ فدا كرده و مخالفتی نیز نكنند چون آرامش و صلح، تهدید خواهد شد! و اگر كسی چنین نكرد به برهم زدن صلح و جنگ‌طلبی متهم خواهد شد... حتی اگر بناست اسلام تنها ضد فساد و ظلم باشد، عقاید شرك‌الود خود بزرگ‌ترین ظلم از دیدگاه قرآن است و درست همین عقیده شرك، مهم‌ترین زمینه‌های فساد و ایجاد «عدوان» علیه «سلم» در دنیاست». مؤلف با تحلیل آیات قرآنی در این باره، نهایت جنگ با مشركین را در دو عبارت خلاصه می‌كند: «حتی لاتكون فتنه و یكون‌الد‌ّین كلّه‌للّه» و می‌نویسد: «در این چارچوب است كه «حدید» و منافع‌ كثیره آن برای مردم، مفهوم اصلی خود را بازمی‌یابد.... اولین روزی كه در مقابل مفسدین كوتاه آمدیم: إن‌یثقفوكم یكونوا لكم اعداء و یبسطوا الیكم ایدیهم و السنتهم بالسوء و ود‌ّوا لو تكفرون... اسلام قصد ایجاد آرامش كاذب را كه در پناه سكوت، مظلوم از احقاق حق خودش بازماند، ندارد. صلح واقعی نه تنها در پناه تهدید دشمن خدا و مسلمین تحقق خواهد یافت بلكه س‍ِلم اسلام باید بر پایه اضمحلال قدرتهای زورگو بنا شود».
    از نكات جالبی كه در حین نقل وقایع دوران عثمان بدان برمی‌خوریم، تحلیل تعارض بین دو اصل «لاطاعه لمخلوق فی معصیه خالق» و «جماعت و وحدت» است. حال آنكه دستور به حفظ جماعت با انتقاد و اعتراض قابل جمع نیست.
    جعفریان ضمن اشاره به اینكه «منافع حكام بیش از هر چیز در رعایت اصل جماعت است تا عدم اطاعت در وقت معصیت» انتقادات صحابه را نشانگر نوعی سیره سیاسی در بین مردم می‌داند: «نكته قابل توجه در این رخدادها آن است كه از نظر صحابه، اعتراض بر اعمال خلاف حكومت نه تنها روا بلكه لازم بوده است. آنها در این باره سخت مقاومت كرده و تا پای جان خود و جان خلیفه ایستادند».
    نویسنده در تحلیل اندیشه حكومتی خلفا، معیارهایی را در تطابق و تقابل با سیره رسول‌الله (ص) و امیر‌المؤمنین(ع) بیرون می‌كشد. برای نمونه پس از ذكر شخصیت فكری خلیفه دوم، مدیریت مقبول در نظر او را چنین توصیف می‌كند:
    «او مدیران سخت‌گیر را می‌پسندید حتی اگر از لحاظ تقوی چندان پایبند نبودند... از مغیره پرسید چه كسی را برای كوفه مناسب می‌داند؟ مغیره گفت: مرا والی آن شهر كن! عمر گفت: تو مرد فاسقی هستی. مغیره گفت: كفایت من برای تو می‌ماند و فسق من برای خودم. عمر جواب وی را پسندید و مغیره را به حكومت كوفه گماشت. مغیره پیش از آن برای چندی حاكم بصره بود. در آنجا با زن شوهرداری به نام ام‌جمیل ارتباط نامشروع داشت... رفتار عمر در استفاده از این افراد سبب شد تا حذیفه‌بن یمان به خلیفه اعتراض كند كه چرا از افراد فاسق بهره می‌گیرد؛ عمر در پاسخ گفت: من از قوت او (در اداره امور) استفاده می‌كنم». از دیگر معیارهایی كه در این زمینه بحث می‌شود، كنترلی است كه بر كارگزاران حكومتی، «بیشتر از جهت مالی» می‌رفته است. «البته برخی كارگزاران عمر برای خود زندگی مرفهی داشتند كه عمر چندان بر آنان سخت‌گیری نمی‌كرد. نمونه آن عمر‌وعاص و یزید‌بن‌ابی‌سفیان بودند... عمر در میان كارگزاران خود از یك نفر به‌طور محسوسی هیچ‌گونه بازخواستی نكرد. او معاویه پسر ابوسفیان بود كه حتی دیرتر از پدرش مسلمان شد. استفاده از معاویه طی 6 سال آخر خلافت در سمت حاكم دمشق از مسائل حساس دوره خلافت اوست... عمر در‌حالی‌كه او را كسرای عرب می‌خواند، از كار بركنار نكرد.»
    آنچه در تحلیل اندیشه دینی و سیاسی خلیفه دوم در نظر مؤلف برجسته آمده، نوعی انفعال در برابر فرهنگ یهودی است. اهل كتاب و به‌ویژه یهودیان با استفاده از اینكه در متون گذشته، آگاهی از بعثت رسول اكرم(ص) آمده، كار را به جایی رساندند كه گویی در كتب آنها، مطالب بسیاری در مورد سیر تحولات جامعه اسلامی، سرگذشت خلفا و جنگها و... آمده‌است. قبل از ظهور اسلام، یهودیان جزو اقوام كم‌نظیر باسواد در جزیره العرب شناخته می‌شدند و نوعی استیلای فرهنگی و فكری بر اعراب بدوی داشتند. لذا آنان كه هنوز تحت سیطره سابق ایشان بودند، راه نفوذ افكارشان را در بین احادیث و عقاید اسلامی گشودند. خلیفه دوم، یكی از یهودیان تازه مسلمان شده یمنی را پر و بال داد. همو كه به كعب‌الاحبار مشهور است و كثرت نقلهایش در كتابهای تاریخی و تفسیری بیداد می‌كند. جعفریان، از كعب‌الاحبار به‌عنوان یكی از منابع مهم «اسرائیلیات» در فرهنگ اسلامی نام می‌برد كه «به هر روی علی‌رغم نهی صریح رسول خدا از خواندن آثار اهل كتاب... متأسفانه كسانی آزادانه این افكار را نشر كردند. جالب است كه در كنار نشر این‌گونه افكار، از كتابت و نقل حدیث جلوگیری شد».
    سیره سیاسی خلیفه سوم و به‌ویژه انحرافات عجیبی كه از اصول اساسی اسلام در عرصه عدالت و مساوات اتفاق افتاد، محور مباحثی شنیدنی است. مثلاً: «در همان شب خلافت، وقتی عثمان برای نماز عشاء به سوی مسجد می‌رفت، پیشاپیش او شمع به‌دستانی حركت می‌كردند. مقداد گفت: این چه بدعتی است؟ اشاره او به آغاز تشریفات بود». تبعیض سنگینی كه به نفع بنی‌امیه اعمال شد، نتیجه غلبه معیارهای قبیله‌ای در فاصله‌ای اندك پس از رحلت پیامبر اسلام‌(ص) بود: «پیروزی قریش به منزله پیروزی معیارهای قبیله‌ای تلقی می‌شد و گرچه این پیروزی در دوره دو خلیفه نخست، آمیخته با معیارهای اسلامی بود، اما آن را می‌بایست موقتی تلقی كرد. زیرا قریش به طور حقیقی با خلافت عثمان، سركار آمدند». درباره علل شورش بر عثمان، بحثهای گسترده‌ای انجام شده، هرچند برخی مورخین هم نخواسته‌اند این واقعیات را گزارش كنند. به طور مثال طبری می‌گوید: من از نقل آنها اكراه دارم! مؤلف در دسته‌بندی این دلایل ضمن اشاره به «بدعتهای دینی» از واگذاری امور حكومتی به نزدیكان و رفیقان یاد می‌كند: «اعتراض دیگری كه به عثمان شد، مربوط به واگذاری فرمانداری شهرها به افرادی از خاندان بنی‌امیه بود. این امر با توجه به توصیه ابوسفیان در ابتدای خلافت، طبیعی می‌نمود جز آنكه او (عثمان) در 6 سال نخست خلافت خود، زمینه را برای این كار مناسب نمی‌دید. اما در نیمه دوم كوشید تا بر قدرت سیاسی و اداری بنی‌امیه بیفزاید... مشكل تنها استفاده از این افراد نبود بلكه كسانی از این خاندان بر سر كار گماشته می‌شدند كه مشكلات علی‌‌حده داشتند... اعتراض عمار این بود كه تو سفیهان را بر ما حاكم كرده‌ای». علاوه بر باندبازی و تبارگرایی كه در عزل و نصبهای دوران عثمانی مشهود است، بذل و بخششهای وی به برجستگان قریش و سپس تنها به امویان، خشم مخالفان را برانگیخت: «مخالفت طلحه و زبیر ناشی از همین موضع اخیر عثمان در چرخش كامل به نفع بنی‌امیه بود. لذا عبدالله‌بن عمرو به درستی درباره شماری از مخالفان می‌گفت: اگر به شما پول بدهد راضی می‌شوید اما اگر به خویشان خودش بدهد، بر او خشم می‌كنید. افزون بر آن، اسراف و اشرافیگری در دستگاه خلافت عثمان در قیاس با‌ آنچه پیش از آن بود، سبب اعتراض گشت. عثمان خانه سنگی محكمی با در چوبی زیبایی در مدینه ساخت... گفت: من این خانه را از بیت‌المال ساخته‌ام. آیا پس از من از آن‌ِ شما نخواهد بود؟!»

    2ـ فقه سیاسی

    دسته دوم از مباحثی كه به آن برمی‌خوریم، اشاراتی هرچند معدود به احكام سیاسی ـ فقهی است. از آن جمله، در مسئله هجرت (تا زمان فتح مكه)، به عدم امكان تخلف از هجرت ـ مگر به صلاحدید رسول خدا(ص) ـ و عدم امكان ترك آن (التعرب بعد الهجره) توجه كرده است. شاید در نگاه اول این مسئله ارتباطی با حوادث امروزین نداشته باشد اما: «بر اساس همین مسئله وجوب هجرت، در فقه اسلامی نیز خروج مسلمانان از دارالشرك به‌ویژه دارالحرب به دارالاسلام مورد تأكید قرار گرفته است. این مسئله جدای از آنكه می‌تواند در تربیت دینی یك مسلمان مؤثر باشد،... ناظر به خطراتی نیز هست كه در جنگ پیش می‌‌آید. در چنین شرایطی، حاكم اسلامی هیچ تضمینی در قبال جان مسلمانی كه در دارالحرب زندگی می‌كند، ندارد». البته جعفریان، علاوه بر این دو علّت از تقویت بنیه‌ دارالاسلام به‌عنوان مركزیت دینی هم سخن می‌گوید.
    نمونه دیگر از این دسته مباحث در ذكر حضور شیعیان خاص در دستگاه حكومت نامشروع جلوه‌گر می‌شود.
    برای نمونه دستور امام كاظم(ع) به علی‌بن یقطین برای نفوذ در دستگاه عباسی كه منجر به رشد شیعه در بغداد و حل برخی مشكلات شیعیان شد، قابل اشاره است: «در این دوره شاهد هستیم كه بسیاری از شیعیان برجسته دارای مشاغل حكومتی و اداری بوده‌اند... جریان مشاركت شیعیان امامی در دستگاه حكومتی در دوران آخرین امامان رو به گسترش گذاشت». مؤلف در بیان تأملات این مسئله می‌نویسد: «شیعه از یك سو امامت عباسیان را نامشروع می‌دانست و از سوی دیگر در حكومت آنها تا حد‌ّ وزارت به كار می‌پرداخت. این، مسئله‌ای است كه از دیرباز در فقه سیاسی شیعه مورد توجه بوده...». حتی در شرح حال حسین‌بن‌روح (رض) ـ نائب سوم امام زمان عج ـ به نكته جالبی برمی‌خوریم: «حسین‌بن‌روح از سال انتصاب خود به مقام نیابت تا اوان وزارت حامد‌بن عباس به حرمت تمام در بغداد می‌زیست و منزل او محل رفت‌و‌آمد امیران و اعیان و وزیران معزول بود!»

    3ـ آسیب‌شناسی اجتماعی

    سلسله مطالبی كه در حین بیان حوادث تاریخی در هر زمان به تحلیل و بررسی بسترهای اجتماعی و علل و عوامل آن حوادث می‌پردازد، قابل توجه و بهره‌گیری است. این نگاه آسیب‌شناسانه در ابعاد مختلف اعتقادی، فرهنگی و سیاسی خود را نشان می‌دهد. مثلاً در نقل مشی ائمه شیعه پس از واقعه كربلا و روش آرام و مسالمت‌جویانه ایشان، آمده است: «باید توجه داشت كه مشی سیاسی امامان به تبع اصالتی كه به كار فرهنگی می‌دادند و در سیاست، مداخله جدی نداشتند (بیشتر به امید روزی بودند كه بتوانند جامعه شیعی را شكل دهند و همان زمان نیز آن را در جامعه موجود، حفظ و رهبری می‌كردند)، بعدها در شیعه امامیه این اثر را باقی گذاشت كه برای سیاست موجود چندان اعتباری قائل نبود. یعنی شیعه امامی در اندیشه ظهور امام غائب و به تعبیر دیگر امام قائم (عج) بود. در این صورت لزومی به دخالت در كار سیاست نداشت. به مرور از باب تقیه و حتی بر اساس شیوه‌ای كه خود شیعیان در نفوذ در دستگاه خلافت از زمان امامان داشته و هر روز بر شدت آن افزوده شده بود، خود را به حكام نزدیك‌تر كردند. نتیجه آن شد كه شیعه علی‌رغم داشتن زمینه‌های سیاسی مهم، كم‌كم رنگ عرفانی به خود گرفت و یا حداقل فقهش از سیاست تهی شد... در عین حال گریه كردن و نه ارشاد یا آگاهی‌یابی سیاسی به‌عنوان تنها هدف از كل‌ّ یاد و خاطره مجاهدات امام حسین‌(ع) شناخته شد». جعفریان، جدا شدن امامان از رهبری سیاسی را دارای آثاری بر «مفهوم امامت» می‌‌داند: «به‌طور طبیعی نتیجه آن بود كه بار روحی و معنوی مفهوم امام بیشتر می‌شد... شاید در این زمینه مهم‌ترین شاهد آن باشد كه بحث از امامت در شیعه به حوزه كلام سپرده شد و به سخن دیگر در ضمن اصول عقاید درآمد. درحالی‌كه اگر جنبه‌های عملی در آن قوی بود، به حوزه فقه سپرده می‌شد».
    داستان فتوحات و اثرات آن بر دگرگونی فرهنگی جامعه از نكات عبرت‌آموز و كلیدی مباحث آسیب‌شناسی است. ایجاد نوعی دوگانگی فرهنگی در بیشتر بلاد مفتوحه، معضل تازه‌ای بود كه اعراب مسلمان با آن مواجه می‌شدند. به اعتقاد نویسنده، راهی كه خلیفه دوم دنبال می‌كرده، بازداشتن اعراب از تقلید و «عجمی شدن» بود. در عین اینكه سهم ویژه‌ای برای اشراف عجم (عطاء) معین كرد اما به هیچ روی اجازه حضور عجمان را در مدینه ـ به‌عنوان پایتخت اسلامی ـ نمی‌داد. در هر حال، فتوحات از نظر مالی، تأثیر شگرفی بر جامعه مسلمین گذاشت و مردمانی را كه پیش از این گرفتار محرومیت اقتصادی بودند، به رفاه و زندگی جدید مأنوس ساخت : «این مسئله خود تبعات اخلاقی خاصی داشت. تبعاتی كه به‌دلیل نبودن تربیت مداوم دینی، سبب رسوخ فساد و تباهی در جامعه اسلامی شد. عمر كه متوجه این وضع بود با سختگیری خود كوشید تا از آلوده شدن بزرگان صحابه به رفاه و اسراف جلوگیری كند. اما عثمان كه خود یك اشرافی بود، نتوانست وضع را كنترل كرده و در نتیجه در دوره او، جامعه سخت گرفتار فتنه و فساد گردید». معضل فتوحات و غنائم فقط به شكل اقتصادی، جلوه نمی‌كرد. فقدان نیروی لازم برای بسط فرهنگ اسلامی و تربیت دینی در سرزمینهای مفتوحه ـ به دلیل شمار اندك و آگاهیهای ناكافی صحابه ـ از مشكلات جدی فرهنگی پس از فتح بلاد كفر بود. در بررسی برخورداری صحابه از ثروتهای جدید به نكته جالبی می‌رسیم: «این اشرافیت، بیشتر در مهاجران بود، زیرا بر پایه سیاست خلیفه دوم در ترتیب دیوان، مهاجران بر انصار برتری داشتند. عثمان نیز سیاست برتری قریش را بر غیر قریش دنبال كرد. این در حالی بود كه انصار از جهت دینی وضعیت بهتری نسبت به قریش داشتند... این سیاست به نحوی در جامعه جا افتاده بود كه امام علی(ع) با همه نفوذ خود نتوانست آن را اصلاح كند». از تبعات اشرافیت در كنار فقدان تربیت و فرهنگ دینی، مفاسد اجتماعی مختلفی بود كه حتی در سطح فرمانداران و استانداران خودنمایی می‌كرد: «شهر كوفه ناظر زنای مغیره‌بن‌شعبه و مشروب‌خواری ولید بن عقبه بود. معاویه در شام وضعیت بهتری نداشت و حتی خود خلیفه (عثمان) برای اینكه آیه كنز شامل حال او نشود، بر آن بود تا «واو» اول آیه برداشته شود تا آیه شامل اهل كتاب باشد!!». و از این جالب‌تر، نقل مفاسد فرزندان صحابه است به‌طوری كه گویی پدیده آقازادگی چندان هم مستحرثه نیست! «از جمله آنها ابوشمحه فرزند عمر است كه خود عمر به وی حد زد زیرا با ربیبه عمر زنا كرده بود. همچنین فرزند دیگرش عبید‌الله را نیز به‌دلیل شرابخواری حد زد... سهیل‌ پسر عبدالرحمن‌بن عوف نیز به‌خاطر شرابخواری حد خورد... دیگران كه حد نخوردند بهتر از آنها نبودند. یك نمونه عمر فرزند سعد‌بن ابی وقاص بود كه امام حسین(ع) را در كربلا به شهادت رساند». جعفریان از قول ابوجعفر نقیب آورده است: «اگر خلیفه، قبله مردم را از كعبه به بیت‌المقدس تغییر می‌داد یا یكی از نمازهای پنجگانه را حذف می‌كرد، كسی اعتراض نمی‌كرد چرا كه همت مردم، به دست آوردن مال و منال بود».
    این نگاه آسیب‌شناسانه در بررسی مشكلات دوران امام علی(ع) ادامه دارد. فاصله طبقاتی و خو گرفتن به فرهنگ رفاه و اسراف بدانجا رسید كه در همان روزهای ابتدایی حكومت امیر‌المومنین، شاهد خطابه‌های تند و درگیریهای لفظی بین خواص صحابه و امام در این باره هستیم. در یكی از این مباحثات پس از آنكه امام علی(ع) به درخواستهای طلحه و زبیر پاسخ رد‌‌ّ می‌دهد، زبیر می‌گوید: این پاداش ماست؟ ما در این راه برای او وارد شدیم تا عثمان كشته شد و او امروز كسانی را برتر از ما قرار می‌دهد كه ما بهتر از آنها بودیم. مؤلف در اینجا نقل قول تأمل‌برانگیزی را از ابن ابی‌الحدید آورده است:«عادت مردم به روش خلیفه دوم، سبب اصلی مشكل مخالفت اصحاب با امام بود. در‌حالی‌كه ابوبكر نیز همان روش پیامبر(ص) را پیاده می‌كرد و كسی مخالفتی نداشت».
    آنچه در این بین یادآوری شده، وساطت كسانی از اصحاب خود حضرت ‌علی(ع) در مورد نگهداشتن اشراف عرب و قریش و ترجیح آنهاست كه امام(ع) سخنانشان را نپذیرفته و می‌فرماید: «آیا به من می‌گویید تا پیروزی را با ستم به دست آورم؟» بدعتهای دینی كه از جمله معضلات امام (ع) عنوان شده همان چیزی است كه در اثر آگاهی نداشتن مردم از دین و فرهنگ اسلامی بر جامعه تحمیل شده بود: «یكی از این مسائل اینست كه كسانی از صحابه و برخی از خلفا با وجود قرآن و سنت و صرفاً بر اساس مصلحت‌گرایی احكامی را مطرح می‌كردند... امام در ضمن خطبه مفصلی به نقد این نگرش پرداخته و تعهد خود را به سنت نشان داده است. در خطبه دیگر از اشتباهات دسته‌ها و جناحهای مختلف ابراز شگفتی می‌كند. ‌آنان كه: «به شبهتها كار می‌كنند و به شهوتها رهسپارند. معروف، نزدشان چیزی است كه شناسند و بدان خرسندند و منكر، چیزی است كه آن را نپسندند. در مشكلات تنها به خود اتكا می‌كنند و در گشودن مهمات به رأی خویش اعتماد دارند. گویی هر یك از آنان امام خویش است كه در حكمی كه می‌دهد چنان بیند كه به استوارترین دستاویزها چنگ زده و محكم‌ترین وسیلتها را به كار بسته است».
    بررسی جناح قاعدین در زمان امام علی(ع) و ساختار قبیلگی جامعه اسلامی كه از مشكلات دوران حكومت امیر‌المؤمین شمرده شده، به تحلیلهای اجتماعی، سیاسی جالبی ختم می‌گردد: «غلبه قبایل بر حاكمیت مركزی چیزی نیست كه بشود به‌سادگی از كنار آن گذشت. قبایل از سلطه قریش خشنود نبودند. حتی همین مقدار كه امام را پذیرفتند از آن روی بود كه امام خود در برابر قریش بود نه در كنار آنان... نفوذ رؤسای قبایل بسیار گسترده بود و حكم دولت در دولت را داشت». از این گذشته قتل عثمان سبب شده بود تا رهبری جامعه به دست افرادی بیفتد كه شخصا‌ً مدعی دین‌شناسی بودند. «یكی از این طوایف، قراء كوفه و شام بودند كه به اتكای همین قرآن خواندن از شركت در جنگ كوتاهی كرده، میانه دو سپاه ایستادند تا ببینند كدام گروه برحق است!... همچنین از مواضع استقلال‌گرایانه شاگردان عبدالله‌بن‌مسعود سخن گفته شده است كه حاضر به تبعیت از جامعه نبودند... خوارج با انكار امامت نشان دادند كه از همین نكته متأثر شده‌اند». در شرایطی كه ناكثین (اهل جمل) و قاسطین (هواداران معاویه)، كانونهای بسیار مهمی از قدرت را در اختیار داشتند، گرایش به افراط (در بین خوارج) و تفریط (در بین قاعدینی همچون عبدالله‌بن‌عمر و سعد‌بن ابی‌وقاص) كار را بر امام(ع) دشوارتر می‌ساخت. مؤلف در جایی می‌نویسد: «عبدا...‌بن‌عمر، سعد‌بن ابی‌وقاص، محمدبن مسلمه، اسامه‌بن زید، زیدبن ثابت و بسیاری دیگر كوچك‌ترین علاقه‌ای به امام نداشته و خود را مجتهد‌تر از آن می‌دانستد كه سخن امام را بشنوند. آخرین نمونه‌ای كه از دسته مطالب آسیب‌شناسی بدان اشاره می‌كنیم، «انحرافات اعتقادی» و سوء استفاده خلفای اموی از این مسئله است. سه مفهوم «اطاعت از حاكم، لزوم جماعت و وحدت، حرمت نقض بیعت» از رایج‌ترین اصطلاحات سیاسی و دستاویزهایی بود كه پایه خلافت و دوام آن را تضمین می‌كرد. «هنگامی كه معاویه برای فرزندش یزید بیعت گرفت، به مدینه آمد تا مردم را وادار به پذیرش كند؛ عایشه در شمار مخالفین بود. چرا كه به هر حال برادرش محمد‌بن ابی‌بكر به دست معاویه به شهادت رسیده بود. زمانی كه سخنی از بیعت به میان آمد معاویه گفت: من برای یزید از تمامی مسلمین بیعت گرفته‌ام. آیا تو اجازه می‌دهی كه مردم را از تعهدی كه بسته‌اند؛ رها كنم؟ عایشه گفت: من چنین چیزی را روا نمی‌دانم؛ اما شما نیز با مدارا و ملایمت با مردم برخورد كنید... حال به نمونه‌ای دیگر از این موضوع بنگرید. ابی‌اسحاق می‌گوید: شمر‌بن‌ذی‌الجوشن ابتدا با ما نماز می‌‌خواند. پس از نماز دستهای خود را بلند می‌كرد و می‌گفت: خدایا تو می‌دانی كه من مرد شریفی هستم. مرا مورد بخشش قرار ده. من به او گفتم چگونه خداوند تو را ببخشد در‌حالی‌كه در قتل فرزند پیامبر(ص) معاونت كرده‌ای؟ شمر گفت: ما چه كار كردیم؟ امرای ما به ما دستور دادند كه چنین كنیم. ما نیز نمی‌بایست با آنها مخالفت كنیم». حتی افرادی چون عبدالله‌بن‌عمر كه از فقهای اهل سنت و محدثین روایت به شمار می‌آمد، به معاویه قول داد كه در صورت پذیرش مردم، بیعت یزید را گردن نهد. او حتی به امام حسین(ع) توصیه می‌كرد كه جماعت مسلمین را متفرق نكن! از دیگر انحرافات عقیدتی در آن زمان «اعتقاد به جبر» بود: «معاویه در مورد بیعت یزید می‌گفت مسئله یزید، قضایی از قضاهای الهی است و در این مورد كسی از خود اختیاری ندارد... وقتی عمر‌بن‌سعد مورد اعتراض قرار گرفت كه چرا به خاطر حكومت ری، ا مام حسین(ع) را كشت، گفت: این كار از جانب خدا مقرر شده بود... این بود كه هیچگاه امام حسین(ع) برای اهل سنت یك قیام علیه فساد قلمداد نشد و تنها آن را یك شورش غیر قانونی شناختند».

    4ـ تحلیل رخداد

    برخی حوادث گذرا در تاریخ صدر اسلام نیاز به موشكافی بیشتر برای دستیابی به علل و ریشه‌های آنها دارد. جعفریان در سه جلد تاریخ تحلیلی خود به خوبی از عهده این مسئله برآمده است. او پس از نقل این وقایع در لابه‌لای روایات تاریخی بر نكاتی انگشت می‌گذارد كه كمتر مورد توجه بوده است. مثلاً در ذكر واقعه حر‌ّه و كشتار مردم مدینه به دست سپاه یزید، از زمینه‌های سیاسی و روانی خاصی بهره می‌گیرد: «یكی از نكات مهم این بود كه مردم مدینه در سال سی‌وشش در جریان قتل عثمان شركت داشتند. بنی‌امیه كه سرمایه‌گذاری زیادی در مورد عثمان كرده بودند، به ویژه مردم مدینه را در قتل عثمان مقصر می‌شناختند، واقعه حر‌ّه را پاسخی به قتل عثمان عنوان كردند... در هنگامی كه سپاه شام به مدینه حمله می‌كرد، فریاد می‌زد: «یا لثارات عثمان».
    تحلیل خاستگاه نظری قیام زید‌بن علی(ع) از دیگر نمونه‌های قابل توجه است. نویسنده پس از بیان چند روایت در باب نارضایتی امام صادق(ع) از قیام زید و اساساً هر حركت انقلابی در آن زمان، به اعتقاد زید در این باره اشاره می‌كند:
    امام از میان ما، كسی نیست كه پرده بر روی خویش كشد؛ بلكه امام كسی است كه شمشیر كشد. جعفریان در تحلیل روش سیاسی ائمه پس از كربلا (به‌عنوان آخرین تلاش سیاسی برای بازپس‌گیری حكومت)، ایشان را نه تنها در صدد سازمان دادن قیام دیگری نمی‌بیند بلكه با جنبشهای سیاسی ـ نظامی مخالف اموی حتی هودار علویان نیز همكار و همراه نمی‌یابد. لذا پس از رحلت امام سجاد(ع)، حركت شیعه را به دو بخش تقسیم می‌كند: «بخشی كه همان مشی پدر را دنبال می‌كرد و بخشی كه اعتقاد به مشی انقلابی داشت. رهبری بخش نخست در دست فرزند ارشد امام سجاد(ع) یعنی امام باقر(ع قرار گرفت و بخش دیگر در دست فرزند كوچكتر، _ زیدبن علی(ع) كه در وقت شهادت اندكی بیش از چهل سال داشت... ـ فضای شیعی كوفه دو قسمت شد. بخشی به طرفداری زید، معتقد به مشی انقلابی بود و بخشی... با همه احترامی كه برای زید قائل بود و از نظر شخصیتی او را می‌ستود و حتی انگیزه او را در این قیام، انگیزه‌ای خالص تلقی می‌كرد، اعتقادی به مشی انقلابی نداشت. این حركت از نظر امام صادق(ع) كه اكنون سامان‌ده شیعیان امامی شده بود، به راهی جز شهادت خاتمه نمی‌یافت... جمعیت محدود شیعه توان برپایی جنبشی فراگیر را نداشت. در این میان مشكل آن بود كه اگر قرار بود تا جنبشی با همكاری همه فرقه‌ها برپا شود، علاوه بر آنكه پایداری آن در معرض تردید بود، ضروت داشت تا تشیع از چهارچوبه اعتقادی و فقهی خویش فاصله بگیرد.
    افزون بر اینها اگر چنین جنبشی موفق می‌شد، فردای پیروزی، سرنوشتی همچون بنی‌عباس پیدا می‌كرد. می‌دانیم كه بنی‌عباس جنبشی شیعی را سامان دادند. وقتی بر سر كار آمدند، نمی‌توانستند در یك جامعه سن‍ّی، حكومت شیعی داشته باشند. تنها ممكن بود با اقدامی بسیار خشونت‌بار جامعه را به جبر به راه دیگری بازگردانند». توضیحی كه از متن كلی تحلیل استفاده می‌شود اینست كه در زمان قیام كربلا، سراسر عراق بر شایستگی امام حسین(ع) اتفاق داشته و اصلا‌ً گزینه دیگری مطرح نبوده است. لذا تشكیل حكومت در صورت پیروزی با پذیرش عمومی و اقتدار واقع می‌‌شد؛ اما در زمان امام صادق (ع) بین شیعیان و سایر عراقیان و بین معترضین بنی‌امیه چهره‌های مختلف و انگیزه‌های متفاوتی وجود داشت كه اتفاق بر یك گزینه و مرام سیاسی را بسیار دشوار می‌ساخت.
    بررسی نقش خطوط سیاسی قریش در تعیین خلیفه پیامبر آخرین نمونه از این دست است: «در میان مهاجران دو گرایش اموی و هاشمی بود كه هیچ‌كدام نتوانستند خلافت پس از آن حضرت را به دست آورند. امویان به‌دلیل عنادورزی طولانی بر ضد اسلام و هاشمیان به‌دلیل حسادت قریش و به ویژه مشكلاتی كه با امام علی(ع) داشتند. نتیجه آن بود كه جناح میانی قریش كه همان خلیفه اول و دوم بودند، بر سر كار آمدند. در دوره این دو، زمینه مناسبی برای عثمان كه خود از بنی‌امیه بود، در میان تمامی قریش پیش آمد. در مسائل انتخاب عثمان گذشت كه او تا چه اندازه در میان قریش محبوب‌القلوب بود. زمانی كه عثمان در دایره قریش تنها به امویان پرداخت، بار دیگر خط میانی، هوس خلافت كرد. در میان آنان طلحه كه هم‌طایفه‌ای خلیفه اول یعنی از بنی‌تیم بود، خواست تا با حمایت عایشه به خلافت دست یابد. زبیر نیز چندی او را كمك می‌كرد و گاه خود هوس خلافت داشت... حركت جمل، تبلور قدرت‌نمایی جناح میانی قریش است كه خود را تابع شیخین می‌داند... امویان ساكن در حجاز از روی فرصت‌طلبی به كمك این گروه شتافتند... می‌دانیم كه مروان در پایان جنگ جمل، با زدن تیری به طلحه و كشتن او، انتقام خون عثمان را گرفت!»
    در مجموع سه جلد سیره سیاسی رسول خدا(ص)، تاریخ خلفا، حیات فكری و سیاسی ائمه شیعه دارای غنای تحسین‌برانگیزی در محتوا و معناست. امید آنكه این حركتهای فردی و مجز‌ّا به یك جریان قوی در عرصه تاریخ‌نویسی تحلیلی با نگاه روز و كارآمد تبدیل شود.

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره