پيشرفته
 

موضوعات :

  • مستند
  • صدا و سیما

  • کلمات کليدي :

  • محرومیت تصویر
  • مستند
  • برنامه های صدا وسیما

  • مطلب بعدي >   758 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 13 : نگاهی به حال و آینده توزیع در جبهه فرهنگی انقلاب

    تلویزیون، قسم حضرت عباس و دم خروس!

    نگاهی به وضع «مستند» در صدا و سیما در گفت‌وگو با وحید چاووش

    «شیر سنگی» نام مستندی راجع به محرومیت یكی از روستاهای غرب كشور است و این یكی از صدها و هزارها روستایی است كه از نعمت برق برای تماشای برنامه‌های صدا و سیما محروم است. و این فقط یكی از محرومیتهای چنین روستاهایی است.
    وحید چاووش ـ كارگردان برنامه ـ حرفهایی زده یأس‌آلود و امیدآفرین

    بعد از پخش «شیر سنگی» خیلی‌ها تماس گرفتند؛ خیلیها بودند؛ از دانشجوهایی كه برای اردوهای جهادی می‌‌رفتند تا مردم عادی؛ كه چرا برای این منطقه راه نكشیده‌اید و ما حاضریم كمك كنیم و... در ادامه این تماسها دفتر مناطق محروم نهاد ریاست جمهوری تماس گرفتند؛ با آنها قرار هم گذاشتم؛ ولی نرفتم. دوباره تماس گرفتند گفتم لزومی ندارد كه آنجا حاضر شوم! فیلم مشخص است و وضعیت مردم را هم می‌بینید و كاری را هم كه باید انجام شود؛ معلوم است. راجع به چه صحبت كنم؟ چند روز بعد تماس گرفتند و بالاخره رفتم.
    فكر می‌كردم این روستایی كه من پیدا كردم دیگران در موردش چیزی نمی‌دانستند و ما كشفش كردیم. این دوستان نقشه آن منطقه را آوردند و نشان دادند و گفتند جایی كه شما رفتید؛ اینجاست؛ این دهات هم هستند و اینجا كه تو رفتی نزدیك‌ترین جا بوده و گفتند؛ آن یكی هم هست و... دیدم اینها از سال 77 آمار دقیق این منطقه را دارند؛ راه كشیده‌اند و تا یك قسمتی هم این راه آمده است. این یك پرونده است و آوردند و نشان دادند و دیدیم چقدر پرونده است و چقدر مناطق محروم.
    آوردند و نشان دادند و گفتند ببین ما در جنوب استان خراسان از این مناطق داریم؛ فلان جا داریم، فلان جا داریم... كدامشان را می‌خواهی برویم و ببینیم...
    این بندگان خدا خیلی كار كرده‌اند و زحمت كشیده‌اند. حتی برنامه بعدی من همین است كه در بازتاب شیر سنگی فعالیت این افراد را هم به تصویر بكشم.
    آقای بشارتی رئیس دفتر مناطق محروم تعریف كرد كه شما احتمالاً تا چمن‌گلی رفته‌اید و از آنجا به بعدش را پیاده رفته‌اید گفت: تا همان چمن‌گلی را چطور رفتی؟ گفتم با ماشین، گفت جاده بوده كه توانستی بروی؛ گفت تا پنجاه كیلومتر قبل از چمن‌گلی را تا چند وقت پیش نمی‌توانستی بروی ما جاده را كشیده‌ایم!
    اما تعریف كرد كه ما چه جنگهایی در دولت داریم؛ دولت می‌گوید آنجا دورافتاده است و باید كار زیربنایی كنیم؛ می‌گفت ما با چنگ و دندان پول می‌گیریم و خرج مناطق محروم می‌كنیم؛ با این حال بودجه‌ای كه اختصاص پیدا می‌كند؛ در مقابل بودجه‌ای كه برای این كار لازم است؛ ناچیز است.
    اما به هر حال این دوستان پی‌گیر هستند؛ همان روز كه من آنجا بودم؛ با تلفن با وزیر راه صحبت می‌كرد كه فلان روستا حتی راه ندارد؛ تا به آن گازوئیل برسانند.
    جالب است كه از من هم تشكر كردند و گفتند ما این‌همه سال است جاهای مختلف رفته‌ایم و می‌رویم ولی هیچ‌كس نیامد این جاها را به تصویر بكشد؛ دستت درد نكند كه لااقل رفتی و گوشه‌ای از این محرومیتها را به تصویر كشیدی.
    اما حرف اصلی من از اینجا شروع می‌شود، ضعف كار تبلیغی نظام! به خودشان هم گفتم، یا نمایش نداده‌اید یا اگر نمایش داده‌اید؛ دهه فجر بوده است كه مثلاً یك مجری ضعیف و لوس صدا و سیما را آورده‌اند كه خیلی شعاری بگوید «آهای مردم قهرمان ببینید دكل كشیده‌ایم و فلان كرده‌ایم...» یك وقت هم شما می‌آیید و نشان می‌دهید كه با چه سختی این كارها انجام می‌شود.
    یك‌وقت می‌شود «نریشن» گفت و یك‌وقت هم می‌شود نشان داد و مونتاژ كرد كه ماشین خراب شد و دیگر نمی‌شود جلوتر رفت و...
    شما باید این كار تبلیغی را انجام بدهید؛ من كه در دستگاه صدا و سیما و جایگاه تبلیغم؛ از این فضا خبر ندارم؛ می‌خواهم بگویم آقای تلویزیون! این كار، رسالت مستند است و تویی كه مستند را در تلویزیون جدی نمی‌گیری؛ نتیجه آن همین می‌شود؛ یعنی من باید بروم نشان بدهم كه شما مثلاً بیست هزار تا روستا، از این جنس داشته‌اید و الان شده است این‌قدر.
    چرا كسی این كارهایی كه انجام شده است را نمی‌بیند؛ برای اینكه تلویزیون ما، شعورش به ساخت چنین كارهایی نمی‌رسد؛ دلیلش هم این است كه سیاست‌گذاریها غلط است؛ یعنی افتاده‌اند به اینكه به هر قیمتی كه شده مردم را سرگرم كنند؛ از طرفی به دنبال این هستند كه به هر قیمتی هم كه شده پول در بیاورند؛ وقتی شما تصمیم می‌گیری در رسانه تبلیغی پول در بیاوری؛ به هر قیمتی، چطور می‌خواهی از مردم بخواهی كه پول در نیاورید به هر قیمتی! تو «كمكم كن» را می‌سازی كه آقا! پول درآوردن به هر قیمتی درست نیست؛ ولی وقتی خودت می‌آیی لابه‌لای برنامه «پاورچین» و اول و آخرش تبلیغ تجملات می‌كنی... همین برنامه كمكم كن را وقتی فیلمت را به «LG» می‌فروشی و پول درمی‌آوری به هر قیمتی؛ چطور می‌خواهی به مردم چیز دیگری بگویی!؛ قسم حضرت عباس(ع) را باور كنند یا دم خروس را؟!
    اینها قسم حضرت عباس می‌خورند ولی دم خروسشان بیرون است. این كارتان از ابتدا غلط است و هر كاری اثر وضعی دارد؛ مخصوصاً در كار تبلیغی. دوصد گفته حضرات كه آقا فلان... با این تبلیغ كه با میان‌برنامه‌ها خفه می‌كنی بیننده را و مصرف‌زده می‌كنی؛ مشخص است به كجا خواهد انجامید.
    اما حالا از آن‌طرف، ببینید اگر ما اول برویم در روستاها و نشان بدهیم كه چه وضعیتی دارند و حالا بیاییم و نشان بدهیم كه چه كسانی در حال خدمت به اینها هستند؛ چه اثری دارد؛ اما متأسفانه بعضی دوستان خودشان را متولی همه چیز می‌دانند؛ كار تبلیغی با ماست. من حتی به این دوستان پیشنهاد كردم كه یك روستای دیگر را كه در اولویت كار شماست؛ به من نشان بدهید قبل از اینكه آنجا بروید من می‌روم و فیلم‌برداری می‌كنم بعد از آن هم وقتی در حال كار هستید ما می‌آییم و آن را نشان می‌دهیم ما سرباز این نظام هستیم ما كه نیامدیم كه پنجه بر روی این نظام بیندازیم.
    برمی‌گردم به اول حرفم كه اگر ما این نوع برنامه‌ها را پخش كنیم؛ چه اتفاقی می‌افتد اولین نتیجه‌اش این است كه آن آدمی كه دائماً در تلویزیون ما خانه‌های لوكس، ماكزیما و... را می‌بیند؛ خانه‌های دیگری را هم می‌بیند؛ خودش می‌بیند و خودش دست و پایش را جمع می‌كند. مردم توقعشان را پایین می‌آورند و از این فضای مصرف‌زدگی كه حضرات فراهم كرده‌اند؛ بیرون می‌آیند و بعد ما خدمت نظام را هم نشان می‌دهیم و بعد اگر در شهر ما هنوز اتوبان نكشیده‌ایم؛ می‌توانیم مردم را قانع كنیم، كه «عزیزی كه در شهر نشسته‌ای؛ اگر در شهر اتوبان نداری به روستا نگاه كن و ببین وضعیت را، اجازه بده ما به آنجا هم برسیم»؛ مردم قناعت می‌كنند اما متأسفانه با اینكه امثال ما زیاد هستند، كاره‌ای نیستم. كسانی مثل من هستند كه به زور خودشان را در سیستم جا كرده‌اند؛ متأسفانه بیش از این كاری نمی‌توانند بكنند؛ همین الان هم برنامه‌هایی مثل این به سختی پخش می‌شود و این نمونه كارها كنداكتور ندارد. همه می‌گویند دست شما درد نكند برنامه خوبی است اما كنداكتور برای پخشش ندارند؛ چرا؟ چون سیاست بر این است كه مردم را سرگرم كنند و حرف حساب و جدی به مردم نزنند. یك راهش این است كه باید یقه آن سیاست‌گذار را گرفت كه من نمی‌دانم این كیست و چرا این‌طور فكر می‌كند و به چه دلیل؟! امام این حرف را زده است یا آقای خامنه‌ای این حرف را می‌زند؟! كه آقا مردم را به هر قیمتی شده سرگرم كنید؛ با «كمربندها را ببندیم!» یا فلان... من نمی‌گویم اینها نباشد؛ یكی از كارگردانها در آن دیداری كه با آقای ضرغامی داشت، حرف جالبی زد. یك شبكه برای همین برنامه‌های مبتذل؛ قبول! یك شبكه هم بگذارید برای مخاطبی كه دلش می‌خواهد حرف جدی بشنود. من شبكه پنج را نگاه می‌كنم می‌بینم همین است. شبكه سه را نگاه می‌كنم همین‌طور شبكه دو هم همین‌طور.
    نه‌تنها این اتفاق نمی‌افتد آن برنامه جدی هم لابه‌لای آن برنامه‌های مبتذل گم می‌شود. نابود می‌شود و هیچ‌كس نمی‌بیند. این حرفی بود كه آن كارگردان زد و ما هنوز منتظریم كه بازتاب آن را ببینیم ولی خیلی بعید است كه اتفاقی بیفتد. چون این طیف متعهد، عددی حساب نمی‌شوند. متأسفانه با اینكه در خیلی از كشورهای بزرگ جهان مستند قادر است تغییرات عمیق اجتماعی و سیاسی ایجاد كند؛ اما در ایران اصلاً توجه نمی‌شود كه این مستند چه قدرت و بردی دارد و از آن استفاده نمی‌شود.

    مستند، حرف زدن نیست
    الان متأسفانه هر اتفاقی كه می‌افتد؛ دوربین را در مقابل افراد قرار می‌دهند تا آنها تحلیل كنند. آقا مستند، حرف زدن نیست! الان اعتراض ما به بعضی از دوستان این است كه مستند را این‌گونه شناخته‌اند كه فقط از افراد حرف بگیرند؛ درحالی‌كه وقتی كسانی مثل شهید آوینی، مستند می‌ساختند؛ دوربین را دست می‌گرفتند و به وسط ماجرا و عمق ماجرا می‌رفتند و قصه را از درون نشان می‌دادند.
    البته این را هم باید گفت كه مستندساز خوب كم داریم. مستندسازهای خوبی را از طیف بچه‌های حزب‌اللهی سراغ دارم كه جذب شبكه‌های خارجی شده‌اند؛ همان اتفاقی كه برای من داشت می‌افتاد؛ وقتی همین «شیر سنگی» را ساختیم؛ آمدند گفتند بیا ما می‌رویم و رایزنی می‌كنیم با «آرمت» یا «زد.دی.اف» و این كار را می‌فروشیم درحالی‌كه رقمی كه ما بابت این كار از تلویزیون جمهوری اسلامی گرفتیم اصلاً با رقم پیشنهادی آنها قابل مقایسه نیست حتی به من هم گفتند كه این پول را از شبكه‌های خارجی می‌گرفتی و مثلاً خرج آن مردم می‌كردی! من هم همین فكر را كردم. ولی یك چیزهای بالاتری از پول وجود داشت؛ آن حیثیتی كه من از نظام با فروش این فیلم به این شبكه‌ها می‌بردم؛ آن را چند می‌خواستم بخرم؟
    این را می‌خواستم بگویم؛ خیلی از مستندسازهای خوب و حزب‌اللهی كه از دوستان ما هم بودند شروع كرده‌اند با شبكه‌های خارجی كار كردن، با «العربیه» كار می‌كنند با فلان جا كار می‌كنند. با این وضعیت نیروها را از گود كار انقلاب خارج می‌كنند و پشت سر هم، می‌گویند نخبه‌ها را دریابید. مسئولین و سیاستگذاران، مسئول این وضعیتند. از برد مستند مطلع نیستند و برعكس تا آنجایی كه ممكن است توی سر كار هم می‌زنند.
    از طرفی گروههایی كه باید امروز حضور جدی داشته باشند را هم محدود كرده‌اند. پرچم‌دار مستندسازی حزب‌اللهیها، روایت فتح بود ولی محدود شد.
    زمان شهید آوینی ـ رحمت‌الله ـ ایشان از گروه جهاد شروع كرد و رفت داخل روستاها و حتی بشاگرد را كه امروز همه می‌شناسندش بركت كار آوینی بود از آنجاها شروع كرد و بعد آمد راجع به جنگ، چندین سال كار كرد و خوب موضوع اصلی جنگ بود، بعد از جنگ رفت سراب و انقلاب سنگ را ساخت.
    اما بعد از آوینی متأسفانه كار را در موضوعات و محتوا محدود كردند به سوژه‌های ده سال پیش، درصورتی‌كه وقتی مقام معظم رهبری می‌فرمایند: یاد شهدا را زنده نگه دارید نه به اینكه شما بروید در همان سالها بمانید؛ شهدا را در زندگی امروزه معرفی كنید!
    ویژگی خاص كار شهید آوینی، این بود كه در زمان خودش، كاملاً به‌روز بود؛ این ویژگی است كه متأسفانه منتقل نشد.
    حرف امروز چیست؛ مثلاً حرف روز این است كه امروز جانباز با بنیاد جانبازان هزار و یك مشكل دارد و بعضی از آقایان در برج عاجهایشان نشسته‌اند و از حال اینها خبر ندارند. زحمت می‌كشند ولی زحمتهایشان به هدر می‌رود.
    بنیاد شهید هم همین‌طور؛ من از یك مادر شهید فیلم گرفتم. این آدم به خدا حزب‌اللهی است ـ ولی فحش می‌دهد به همه، می‌گوید با اسلام مخالف نیستم با اینكه بچه‌ام به‌خاطر خدا شهید شده است؛ مخالف نیستم؛ با این عملكرد بعضی آقایان مخالف هستم. خوب حرف این آدم را بزنید؛ وظیفه مستندساز حزب‌اللهی امروز این است.
    من می‌خواهم برنامه‌ای بسازم از كسانی كه دارند به این مردم خدمت می‌كنند و اسمش را می‌گذارم بسیجی، یعنی كسی كه خدمت می‌كند؛ دوستان گروه بسیج می‌گویند؛ نه این در زیرگروه برنامه ما نمی‌آید! بسیجی می‌تواند یك مهندسی باشد كه من رفته‌ام و از او فیلم گرفته‌ام كه رفته است در دهی و برای مردم روستا آب كشیده است، از 4 كیلومتر دورتر و از آن‌طرف هم برای این روستا مدرسه ساخته است. این عملكرد بسیجی است و من این آدم را باید نشان بدهم و این را بیاورم در دایره بسیج و بگویم این هم بسیجی است، نگاه در این حد سخیف است كه می‌گوید نه، این ریشش را زده است.

    گروههای تلویزیونی مثل جهاد
    گروههایی مثل گروه تلویزیونی جهاد كجا هستند؟ هستند ولی استحاله شده‌اند؛ برنامه‌ها قابل دیدن نیست؛
    زمان جنگ با آن امكانات كم روایت فتح آن جایگاه را داشت و پرچم‌دار مستند انقلاب اسلامی بود ولی امروز با این‌همه امكانات؛ آنچه باید باشد نیست. ابزار مهم نیست. نفرات مهم نیست ماشین مهم نیست. مهم آن آدمی است كه كار می‌كند، مهم آن فكری است كه پشت این برنامه‌هاست كه همه را متأسفانه دارند جدا می‌كنند.

    انگیزه هست؛ سیستم اجازه نمی‌دهد

    وقتی یك مستندساز حركت می‌كند و مثل ما یك سوژه خاص ـ مثل همین كار اخیر ـ را در نظر می‌گیرد و این سوژه را ارائه می‌دهد؛ نشان می‌دهد كه انگیزه هست ولی سیستم اجازه كار به شما نمی‌دهد. این سیاستگذاریها اجازه چنین حركتهایی را نمی‌دهد. شما سوژه‌ات را برمی‌داری و می‌بری پیش مدیر گروهت، كلی كه صحبت می‌كنی، می‌گوید: «حالا ببینم چه می‌شود! شما فعلاً همین مجموعه را تمام كن» این مجموعه را تمام می‌كنیم؛ باید بروی سراغ فلان مدیر شبكه یا فلان مسئول كه بتوانی آنها را قانع كنی. ما یا باید اسم آوینی بعد از شهادت را داشته باشیم تا بتوانیم كارها را پیش ببریم یا باید یك شهید آوینی آنجا باشد كه حرفمان را بفهمد كه نیست.
    خیلی از اساتید هم كه اسم دارند و می‌توانند كار را پیش ببرند؛ متأسفانه پرت می‌روند حتی با خیلی از این دوستان حرف هم می‌زنیم كه جایگاه استاد و شاگردی هم نسبت به ما دارند؛ می‌گوییم چرا كاری را كه در حوزه فعالیت شما نیست و ساخت آن تخصص شما نیست؛ انجام می‌دهید ولی متأسفانه این عزیزان هم كه می‌توانند راه را هموار كنند این‌طور از گردونه خارج شده‌اند.
    به‌طور مثال دست ما كه به این مسئولان و رؤسای صدا و سیما نمی‌رسد؛ اما این‌چنین آدمهایی كه مثال زدم با یك تلفن برایشان امكان‌پذیر می‌شود؛ من سه ماه قبل از اینكه طرف مدیر سازمان شود دنبالش بودم كه این حرفها را به ایشان انتقال دهم؛ ولی هرگز این جلسه محقق نشد.
    نكته سوم این است كه سیاستگذارها هم به دنبال شناسایی افراد نیستند. آقای خامنه‌ای این حرف را گفته‌اند! آن هم هفت، هشت سال پیش. ایشان یك سخنرانی كردند در خصوص هنرمندان كه این استعدادها را شناسایی كنید، بها به آنها بدهید، میدان بدهید تا كار كنند. مشكل حل شد! چطور، بعضی از این سربازان پا به ركاب آقا؟! مثل آقای افشار لبیك گفتند؛ آقای افشار مثلاً یك نشان درجه یك هنر و ایثار درست كرد كه به همه هنرمندان انقلاب هدیه بدهد. اولین آن را هم به خانواده شهید آوینی هدیه داد؛ یك چیزی است كه به لباست آویزان می‌كنی! یكی نبود به این عزیز بگوید مرد حسابی من كه مثل تو نظامی نیستم از این نشانها به خودم آویزان كنم.
    آقای خامنه‌ای حرف خودش را می‌زند، ولی این آقایان كه بودجه دستشان هست؛ توجه نمی‌كنند. و بهترین چاپ و كاغذ صرف نشریات داخلی چنین سازمانها و نهادهایی می‌شود و فقط بیلان كار و همین چون آن مسئول كه آنجاست؛ اصلاً فرهنگی نیست و بچه‌های این‌طور كه هم دغدغه‌مند هستند و هم كاربلد اصلاً شناخته شده نیستند.
    مشق می‌نوشتند و پاره می‌كردند
    در زمان شهید آوینی و سالهای اول انقلاب، بچه‌های حزب‌اللهی شرایطی برایشان ایجاد شد كه می‌توانستند مشق بنویسند و پاره كنند مونتاژ كنند و ببینند خوب نشده و دوباره از اول...!
    شخص شهید آوینی برای من تعریف می‌كرد كه آقای حاتمی‌كیا رفته بود و یك سطل نگاتیو از 50 متری عراقیها فیلم گرفته بود اینها را آورد و ما همه را دور ریختیم! تلویزیون چنین بستری شده بود كه خیلی از نیروها در آن رشد كردند ولی یعنی ماها آخرین نسلها هستیم و دیگر تلویزیون، اجازه تجربه كردن و یاد گرفتن به شما نمی‌دهد؛ باید بروید و از طریق دانشكده وارد شوید؛ دانشكده هم كه محصولش مشخص است. چه كسی باید نیروهای حزب‌اللهی را تربیت كند؟ كسی غیر از تلویزیون جمهوری اسلامی؟ هر اتفاقی هم كه برای نیروهایی مثل ما می‌افتد؛ كاملاً شخصی است و كسی كمك نمی‌كند. سؤال اینجاست كه حمایت مسئولان كجاست؟!
    مشكلات معیشتی هم كه به این اضافه می‌شود اجازه فكر كردن را هم به نیروهای حزب‌اللهی نمی‌دهد و آن می‌شود كه نباید بشود!

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره