پيشرفته
 

موضوعات :

  • ادبیات
  • هنر متعهد
  • داستان

  • کلمات کليدي :

  • ادبیات داستانی
  • جبهه هنر انقلاب اسلامی

  • مطلب بعدي >   514 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : تعهد هنرمند وآرمان مسکوت

    نظریه پردازی را به اهلش بسپارید

    نقد میز گرد :"بررسی جایگاه فقر و غنا در ادبیات داستانی انقلاب"
    فرانك جمشیدی

    در شماره دهم این نشریه، موضوعی با عنوان‌«شاید تهاجم فرهنگی جدی‌تر باشد» به چاپ رسید كه مسئله محوری آن و در واقع، موضوع اقتراح میان شركت‌كنندگان این میزگرد (آقایان بایرامی، دهقان و امیرخانی) عبارت بود از، بررسی جایگاه دو مفهوم فقر و غنا در ادبیات داستانی انقلاب.
    به‌منظور اجتناب از پراكنده‌گویی (كه هم موجب ملال خاطر خواننده خواهد شد و هم ذهن را از پیگیری مطالب بازخواهد داشت) به ناگزیر میزگرد مذكور را به‌صورت یك طرح پژوهشی ترسیم می‌كنم تا موضع و هدف نقد در هر بخش صراحت و وضوح بیشتری پیدا كند:

    1ـ مسئله مورد بحث
    مسئله محوری در این میزگرد، بررسی جایگاه فقر و غنا در ادبیات بعد از انقلاب (با تأكید ویژه بر ادبیات داستانی) است.

    2ـ ضرورت و اهمیت مسئله
    اشاره كوتاه پیش از آغاز میزگرد، بیانگر ضرورت و اهمیت مسئله است. در این قسمت، پرداختن به موضوع فقر و غنا به دو دلیل، مهم شمرده شده است: (1) ریشه‌دار بودن این موضوع در تاریخ و تداوم آن از گذشته تاكنون. (2) برجسته بودن این مفهوم ارزشی در قاموس اندیشه‌ای حضرت امام(ره).

    3ـ فرضیه
    فرضیه اصلی این بوده است: «ادبیات داستانی بعد از انقلاب، آن‌چنان كه باید، به دو موضوع فقر و غنا نپرداخته است».
    به‌عبارت دیگر، «پردازندگان ادبیات داستانی بعد از انقلاب ـ برخلاف تأكید حضرت امام ـ به این موضوع اعتنا نكرده‌اند».

    4ـ پرسشها
    الف ـ پرسشهای اصلی
    پرسش اصلی این میزگرد درباره میزان ضرورت پرداختن به موضوع فقر و غنا (در وهله اول با توجه به اوضاع كنونی جامعه، و در وهله بعد با نظرداشت اهمیت این دو مفهوم نزد حضرت امام ره) است كه به چند شكل (اما با یك مضمون واحد) در این میزگرد طرح شده است:

    4ـ1ـ آیا تقابل فقر و غنا، یا طبقه بهره‌مند و محروم درجامعه ما آن‌قدر جدی هست كه نویسنده به آن بپردازد؟ (ص19)
    (شكل دیگر این پرسش) آیا موضوع فقر و غنا آن‌قدر اهمیت دارد و آن‌قدر حاد شده است كه یك سوژه مستقل باشد؟(ص20)
    (شكل دیگر این پرسش) آیا فقر و غنا جزو مسائل اصلی جامعه است؟ (ص20)
    (شكل دیگر این پرسش) آیا تقابل فقر و غنا و برخورد طبقه ضعیف و قوی، یا مستكبر و مستضعف آن‌قدر جدی نبوده است كه به آن پرداخته شود؟ (ص 21)

    4ـ2ـ با توجه به اینكه حضرت امام از دیدگاه كلان اجتماعی به موضوع فقر و غنا نگریسته‌اند، ادبیات (اعم از اینكه تركیب اضافی یا وصفی داشته باشد) چقدر به این موضوع پرداخته و چند رمان، یا داستان كوتاه خوب دراین‌باره وجود دارد؟ (ص 22).
    ب ـ پرسشهای فرعی
    پرسشهای فرعی علی‌القاعده باید پرسشهایی باشند كه اگرچه در وهله دوم اهمیت قرار دارند ، پاسخ آنها، در نزدیك‌تر كردن ذهن به شناخت عمیق‌تر مسئله و ماهیت و ابعاد مختلف آن، كارآمد باشد. اما از پرسشهای فرعی زیر، دو پرسش نخست (4ـ3 و 4ـ4) به‌نظر می‌رسد كه هیچ كارآیی در تقریب ذهن به موضوع مورد بحث نداشته و تنها دو پرسش بعدی (4ـ5 و 4ـ 6) ارتباط توأم با واسطه با مسئله داشته باشند:

    4ـ3ـ آیا ادبیات در صورت پیوستن به ‌موضوعات مختلف می‌تواند تركیب اضافی و وصفی بسازد؟ (ص18)

    4ـ4ـ آیا تركیباتی چون ادبیات معترض، ادبیات سیاسی، ادبیات اجتماعی، ادبیات انقلابی و امثال آن، معنادار است، یا خیر؟ (ص 18)

    4ـ5ـ آیا نویسنده در برابر واقعیتهای اجتماعی و انعكاس معضلات اجتماعی مسئول است؟ (ص20)

    4ـ6ـ آیا فقر و غنا و عدالت اجتماعی دو موضوع مستقل هستند؟ (ص22)

    نقد و بررسی
    موضوعی كه محل چالش قرار گرفته، بسیار ارزشمند و بحث‌برانگیز است. شاید به همین دلیل نتوانستم همچون گزارشهای دیگر از میزگردهای مختلف، آن را بخوانم و به‌راحتی از آن گذر كنم. زیرا اصولاً دو مفهوم فقر و غنا سابقه‌ای بس طولانی در تاریخ فكری كشور ما دارند، چنان‌كه می‌توان گفت نه تنها برخلق و شكل‌گیری انواع مختلف هنر (از جمله ادبیات) مؤثر بوده‌اند كه بر ظهور و بروز ژانرهای مختلف ادبی نیز تأثیر گذاشته‌اند. به این منظور كافی است نگاهی گذرا بیفكنیم به تولیدات هنری كه به‌نحوی از انحا به این موضوع پرداخته‌اند.
    بنابراین، وقتی فرضیه میزگردی این است كه ژانر خاصی از ادبیات به نام ادبیات داستانی به دو مفهوم فقر و غنا نپرداخته است، در وهله نخست باید تعریف صریح و آشكار خود را از «ادبیات داستانی»، «فقر» و «غنا» مشخص كند. و در وهله بعد تصریح كند كه بر اساس كدام پیشینه‌شناسی تاریخی و نیز مستندات و پژوهشهای آماری این نتیجه را حاصل كرده كه نه پیش از انقلاب و نه بعد از آن، آن‌چنان كه باید به این دو مفهوم توجه نشده است (دهقان، ص 19، ستون اول). تأكید بر ضرورت تحقق این هر سه؛ یعنی: 1ـ تعریف مفاهیم 2ـ پیشینه‌شناسی تاریخی این موضوع، و 3ـ استناد به مصادیق عینی (آثار داستانی) و اتكا به پژوهشهای آماری، مانع از خلط مبحث و به بیراهه رفتن ذهن می‌شود. حال آنكه جای این هر سه در این میزگرد خالی است. به‌ همین دلیل به‌درستی نمی‌توان دریافت آیا دراین میزگرد، بستر بررسی و چالش، ادبیات داستانی بوده است؟به میان آوردن پای ادبیات اعتراضی، ادبیات سیاسی، ادبیات اجتماعی و ادبیات انقلابی به چه دلیل است؟ آیا هیچ مرز و معنای مشخص و متفاوتی میان ادبیات اعتراضی و سیاسی و اجتماعی و انقلابی وجود ندارد كه خود را مُجاز بدانیم به‌راحتی آنها را مترادف هم قرار دهیم؟ آیا دلیل این نامگذاری و وجه تسمیه و كاربرد آنها صرفاً در توجه و رویكردشان به مسئله فقر و غناست؟ آیا پیشینه‌شناسی تاریخی هر یك از شقوق نامبرده، در ادبیات كشور ما كاملاً با یكدیگر یكسان است؟ اصلاح «ادبیات مضاف»(!) دقیقاً یعنی چه؟
    توجه به بخش نخست سخنان آقای دهقان (ص 19، ستون اول و دوم) به تنهایی كفایت از تبعات بی‌توجهی به ارائه تعریف مشخص و دقیق از مفاهیم می‌كند. ایشان در همین دو ستون،‌از چهار نوع ادبیات اعتراضی، ادبیات انقلاب، ادبیات دفاع مقدس، ‌ادبیات جنگ فقر و غنا یاد كرده‌اند و برآنند كه ادبیات اعتراضی نه در دوره پنجاه ساله شاهنشاهی و نه بعد از انقلاب شكل گرفت. ادبیات انقلاب نیز به‌دلیل وقوع جنگ فرصت رشد و هویت مستقل نیافت. درعوض ادبیات دفاع مقدس مجال رشد و ظهور پیدا كرد.پرداختن به ادبیات جنگ فقر و غنا نیز به‌دلیل انگ ماركسیستی خوردن، از دایره توجه نویسندگان دور ماند.
    اما آیا واقعاً این هر چهار، راه به یك‌جا می‌برند؟ آیا اگر به فرض، پژوهشی نشان دهد كه ادبیات اعتراضی در كشور ما چندان مجال ظهور و بروز نیافته است، می‌توان چنین نتیجه گرفت كه توجه به مسئله فقر و غنا (كه طبق نظر ایشان باید مترادف و هم‌معنای ادبیات اعتراضی باشد كه به این دو مفهوم می‌پردازد) در ادبیات كشور ما كم‌سابقه بوده است؟ آیا در صورت نامشخص بودن مفاهیم، «میزگردهایی این‌چنین كمك خواهد كرد كه تصویر دقیق‌تری از مفاهیم و مصادیق ]فقر و غنا[ به دست بیاید» (قسمت اشاره، ص 18).
    موضوع بعدی كه باید به آن توجه كرد، معطوف به ضرورت و اهمیت پرداختن به مسئله مهمی چون فقر و غناست. در قسمت اشاره این میزگرد، به اجمال و به تلویح دلایل توجه به این مسئله ذكر شده است:

    1ـ دیرپایی تقابل فقر و غنا در تاریخ حیات بشری و تداوم آن تاكنون ، 2- توجه حضرت امام(ره) به این موضوع، 3ـ وجود سوءتفاهمهای مختلف دراین‌باره، 4ـ‌سكوت جامعه در برابر آن.

    اما درست‌تر این است كه بگوییم این هر چهار، فرع بر دلایل اصلی‌تری هستند كه باید آنها را شناسایی و معرفی كرد. برخی از این دلایل اصلی، همانهایی هستند كه اتفاقاً دراین میزگرد به آنها كمتر بها داده شده یا اصلاً تأثیر آنها نفی شده است: نخست، ارتباط فقر و غنا با عدالت اجتماعی ـ به مثابه یكی از اساسی‌ترین پایه‌های توسعه همه‌جانبه ـ ودیگری، تأثیر فقر و غنا بر ارزشهای اجتماعی.
    درنگی اندك بر همین دو متغیر، كافی است تا بازیافته شود كه چرا از آغاز زندگی بشر تاكنون فقر و غنا وجود داشته و اصولاً تاریخ حیات بشری با آن رقم خورده است؟ چرا این موضوع در كانون اندیشه حضرت امام(ره) جای داشته است؟ چرا دیگران از آن به سوءتفاهم دچار شده‌اند (آیا صِرف فهم نادرست و ناراست، كفایت از دقت و صراحت در مفهوم‌بندی این دو موضوع نمی‌كند؟)، آثار و پیامدهای توجه به این دو مفهوم و تحقق آن در جامعه چیست كه دیگران را به سكوت مصلحتی وامی‌دارد؟
    حال آنكه برای مثال در سخنان آقای امیرخانی به‌صراحت آمده است كه:
    «اصولاً پرداختن به مسئله فقر و غنا نباید كار درستی باشد برای توسعه جامعه... من احساس می‌كنم كه در چنین جامعه‌ای باید برویم سراغ عدالت اجتماعی و اینكه به افراد فرصتهای مساوی بدهیم تا اینكه بتوانند خودشان را بالا بكشند» (ص 22، ستون اول).
    ایشان در پاسخ به اینكه آیا عدالت اجتماعی و جنگ فقر و غنا دو موضوع مستقل است (در همان صفحه) پاسخ داده‌اند كه «بخش ارزشی آن با عدالت اجتماعی در ارتباط است، اما بخش غیرارزشی جزء خواص و خواسته‌های فردی است»(!)
    شگفتا كه ایشان تقابل فقر و غنا را چیزی هم‌‌ردیف تقابل بازنده و برنده یك قمار، زشت و زیبا، عاشق و معشوق، بلند‌قد و كوتاه‌قد دانسته‌اند و برآنند كه نباید درباره مسئله فقر و غنا موضع ارزشی اتخاد كرد؛ ولی ایشان ظاهراً چند نكته را فراموش كرده‌اند:
    نخست اینكه، رابطه عاشق و معشوق رابطه تقابلی نیست. درست مثل اینكه شما زن و مرد را در یك رابطه تقابلی قرار دهید. حال آنكه هر دو مكمل و كمال‌دهنده یكدیگرند. از این رو هرآینه یكی نباشد فرض وجود دیگری محال خواهد بود.
    دوم اینكه، زشت و زیبا و بلندقد و كوتاه‌قد مفاهیم نسبی‌اند كه هرگز نمی‌توان به‌طور مطلق درباره آنها حكمی صادر كرد.
    سوم اینكه، در هیچ‌یك از نمونه‌های برشمرده، یكی به بهای «بود» و «حیات» خود زمینه‌های ضعف و ناتوانی و نابودی دیگری را فراهم نمی‌آورد. این دقیقاً كانون توجه بسیاری از صاحب‌نظران ، فرهیختگان ، اهل قلم و رهبران انقلابها از جمله حضرت امام(ره) به موضوع فقر و غنا و نیز محل ایجاد سوءتفاهم ها و د‌لیل سكوت برخی در برابر آن است.
    چهارم اینكه، تعریف ارزش در این اظهارنظر نامشخص است. آنچه ـ برخلاف نظر ایشان ـ باید از آن پرهیز كرد. قضاوت ارزشی است اما گزینش ارزشی در انتخاب موضوعات امری اجتناب‌ناپذیر است. چون مادامی كه مسئله‌ای به‌لحاظ ارزشی برای فرد حائز اهمیت نباشد، سراغ آن نمی‌رود (هم ازاین روست كه در آغاز هر پژوهشی، به ناگزیر باید دلایل ضرورت و اهمیت پژوهش را با خواننده نیز در میان گذاشت و او را به لحاظ ارزشی با خود همنوا و همگام كرد كه چرا پرداختن به فلان موضوع مهم بوده است)، اما پس از آن، در نتیجه‌گیری و تحلیل باید به جد از قضاوت ارزشی احتراز كرد.
    در پایان صحبتهایم به این نكته هم باید اشاره كنم كه اگر بنا به فرمایش پذیرفتنی آقای بایرامی، ادبیات تابعی از زندگی است و ویژگیهای زندگی را به تمامی در خود دارد و همان‌طور كه زندگی هرگز تهی از تقابل نخواهد بود، ادبیات نیز عاری از آنها نیست، پس باید به‌نوعی همپایی نسبی ادبیات با وقایع و رخدادهای جامعه باور داشت. گفتن اینكه «چه‌بسا مسائل حاد امروز را در دوره دیگری بتوان طرح كرد» (ص22، ستون دوم) چندان صحیح به‌نظر نمی‌رسد. زیرا در وهله نخست، حدّت و شدّت هر موضوعی به موضع زمانی و مكانی خود وابسته است. معنا ندارد كه مسئله حاد امروز، مسئله حاد فردا نیز باشد. و در مرتبه بعد، همواره اساس تحلیلهای آتی مبتنی بر آثاری است كه نویسندگان آنها مسائل روز را به وقت خودش و با صراحت یا به تلویح به قلم كشیده‌اند. بنابراین، آنچه نیازمند هضم و جذب شدن مسائل و فرونشستن گرد‌وغبار حوادث و فاصله‌گیری از آنهاست، تحلیل و نظریه‌پرازی ادبی است (چنان‌كه سایر نظریه‌پردازیها نیز به این امر نیازمندند) و این‌كار نیز، سترگ‌كاری است كه باید به اهل فن و كسانی كه با مبادی و مبانی نظری و عملی آن آشنایی دارند، واگذار شود. در غیر این صورت رسیدن به سرمنزل مقصود مشكل خواهد بود.

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره