پيشرفته
 

موضوعات :

  • سینما

  • کلمات کليدي :

  • سینما
  • روحانیت

  • مطلب بعدي >   785 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : تعهد هنرمند وآرمان مسکوت

    كاراكتر جعلی از روحانیت

    نگاهی دیگر به مارمولك

    اشاره:
    Cd نقد آقای پناهیان در مورد فیلم مارمولك به همه جای كشور رسیده است.اینكه یك روحانی مشهور و موجه یك فیلم سینمایی را نقد كند- جدای از اینكه چه نظری داشته باشد- در جای خود جالب توجه است.در شماره 9 گزارش میزگردی در دفاع از مارمولك را منتشر كردیم كه نقد حاضر می تواند مكمل آن تلقی شود. بخش آخر سخنان ایشان در cd نبود و بعضی بخش ها كه به تعریف داستان فیلم اختصاص دارد را نیز حذف كرده ایم.

    بسم‌ا... الرحمن الرحیم، الحمد‌لله رب‌العالمین...
    رسول گرامی اسلام درباره كسانی كه ایشان را به‌ویژه به شیوه هنرمندانه استهزا می‌كردند هیچ حكمی جز دستور به قتل صادر نمی‌كردند و دستور به قتل برای كسانی كه هنرمندانه نبی گرامی اسلام را استهزا می‌كردند نیز به‌شدت در صدر اسلام صادر شده است. پیامبر(ص) كه رحمهللعالمین بود قاتل حمزه ـ عمویش ـ را بعد از فتح مكه بخشید. ابوسفیان را با اینكه می‌دانست در آینده چه كارهایی با فرزندان او انجام خواهد داد به‌سهولت بخشید و حتی بعد از آن در برخی فتوحات غنائم بیشتری را به این قبیله به‌زور مسلمان شده و منافق اختصاص داد. با این حال پیامبر می‌فرمود فلانیها را هر جا رسیدند حتی اگر به پرده كعبه آویخته بودند، همان‌جا گردن بزنید؛ چراكه این افراد پیامبر را هنرمندانه مسخره می‌كردند. البته این‌گونه هم بود كه امامان ما بسیاری از اوقات فرمان قتل كسی را كه به منبر می‌رفت و امیرالمؤمنین علی(ع) را لعن و نفرین می‌كرد صادر نمی‌كردند، چراكه در مظلومیت و مهجوریت بودند. البته مفهوم سخن اول من از رسول خدا این نیست كه باید در هر شرایطی اقدام به این‌گونه قتل انجام داد، چراكه شرایط متفاوت است، حتی در طول تاریخ داریم كه در زمان برخی خلفای بنی‌عباس دلقكهایی درست می‌كردند كه شبیه چهره امیرالمؤمنین علی(ع) بودند و او را برای خنداندن مردم در مجالس و سرگرم كردن درباریان به بازی می‌گرفتند. متأسفانه یك چنین اتفاقهایی هم در گذشته رایج بوده. امام صادق(ع) در پاسخ به ابوحنیفه كه می‌گفت: به مردم كوفه بگویید كه صحابه پیامبر را لعن نكنند می‌فرمود: مردم حرف مرا گوش نمی‌دهند، وقتی ابوحنیفه تعجب می‌كرد می‌فرمود: مثل خود تو كه حرف مرا گوش نمی‌كنی. به تو گفتم نیا و آمدی، بی‌اجازه شروع كردی به سخن گفتن و...
    شرایط در بعضی جاها متفاوت است، اما ما نمی‌توانیم چراكه در مقام قضاوت درباره اینكه امروز شرایط چگونه است و چه باید كرد نیستیم. پس ما به این ب‍ُعد از موضوع فوق كار نداریم بلكه به ب‍ُعد سنگین بودن تمسخر و استهزا كار داریم، اینكه پیامبر در برخی شرایط می‌فرمودند اینها را در هر كجا یافتید به قتل برسانید نشان می‌دهد كه فاجعه بسیار عمیق‌تر از این حرفهاست، اما اینكه آیا در هر زمانی باید عملاٌ مبادرت به این كار كرد نتیجه ساده‌لوحانه‌ای است كه آدم فكر می‌كند هر كس آن حرف را بزند می‌خواهد این نتیجه را بگیرد. مهم این است كه ما بتوانیم به این قضاوت برسیم كه چنین رفتاری رفتار به‌شدت ضد انسانی و وحشتناكی است، حتی نه‌تنها ضد دینی كه این‌چنین باید با آن بعضی از اوقات برخورد كرد. هرچند تحمل و سعه صدر اولیای خدا را هم ذكر كردیم. به‌تازگی فیلمی روی پرده نمایش آمده است كه قبل از اینكه من این فیلم را نقد بكنم و اهداف و تأثیراتش را ارزیابی كنم و بعد نكات مثبت و منفی آن را مورد بحث قرار دهم، ابتدا داستان این فیلم را نقل می‌كنم. درباره این فیلم حرفهای ضد و نقیض مطرح شده بنده هم به فراخور حال مجلس می‌خواهم نقطه‌نظرهایم را عرض بكنم تا دیگر با سؤالهای دوستان مواجه نشوم. داستان این فیلم این است كه مردی زندانی است و به‌ظاهر قرار است در این زندان تا ابد بماند، به همین دلیل كارگردان فیلم می‌خواهد این مطلب را القا بكند كه ایشان طبیعی است كه به فكر فرار بیفتد و راه دیگری جز فرار به ذهنش نرسد، ضمن اینكه ایشان از همان ابتدای فیلم (حالا داستان را بگویم بعد نقدش هم می‌كنیم) در برخوردهای داخل زندان دچار جراحتی می‌شود و بعد به بیمارستان می‌رود و در بیمارستان یك روحانی هم‌تختی‌اش می‌شود، البته مأمور نیروی انتظامی دم در اتاق بیمارستان مراقب ایشان است. زندانی مجروح درحالی‌كه ابتدا نمی‌داند او روحانی است با او رفاقت مختصری پیدا می‌كند. پس از اینكه با او گرم می‌گیرد متوجه می‌شود كه او روحانی است. این رفاقت مقدار مختصری در دلش جا می‌گیرد و آن وقت روحانی خودش به این مرد، زمینه می‌دهد كه بیاید لباسهای او را بپوشد و از بیمارستان فرار بكند. این راه فرار او از زندان است و او هم این كار را می‌كند. لباسهای روحانی را می‌پوشد و از مقابل مأمور انتظامی از بیمارستان فرار می‌كند. از اینجا داستان اصلی فیلم آغاز می‌شود. داستان اصلی فیلم این است كه یك قاتل كه دزد و زندانی است و خیلی هم آدم لوتی و مشتی‌ای است و توانسته است با سوءاستفاده از لباس روحانیت از زندان فرار كند، در یكی از خیابانهای تهران منتظر ماشین می‌شود اما هرچه انتظار می‌كشد ماشینی نمی‌آید. سرانجام پژوی 206 جوانی كه گوشی موسیقی یا تلفنی هم در گوش دارد ایشان را سوار می‌كند؛ این در حالی است كه او تعجب كرده است و ادا و اطوار آخوندها را درمی‌آورد مثلاً مثل آخوندها صحبت می‌كند یا چیزهایی شبیه به این. فیلم هم كاملاً طنز است. البته قسمتهای خندان این فیلم آن‌قدر زیاد نیست كه می‌گویند. مگر كسانی كه بخواهند خودشان را به خنده بزنند وگرنه صدای خنده مردم در كل فیلم معلوم است. یعنی چند جای فیلم هست كه صدای شلیك خنده بلند می‌شود. داستان را ادامه بدهم، این مرد كه حاج آقا را سوار كرده به این دلیل نبوده كه می‌خواسته حاج آقا را سوار كند بلكه به این دلیل بوده كه قصد عبور از خط ویژه و عبور ممنوع را داشته. یعنی حاج آقا را سوار می‌كند تا نیروی راهنمایی و رانندگی چیزی به او نگوید. حاج آقا كه به مقصد خیابان فرشته سوار شده است وقتی به جوان می‌گوید اینجا كه خیابان فرشته نیست كه تو نگه‌داشتی جوان می‌گوید: ببخشید من دیرم شده و حاج آقا را پیاده می‌كند. حاج آقا ناراحت می‌شود كه چرا جوان از او استفاده ابزاری كرده است. اما وقتی از ماشین پیاده می‌شود مردم می‌بینند كه كیف پول آن جوان در دست اوست و جیب او را زده است و كنار خیابان ایستاده و دارد پولها را می‌شمارد. حاج آقا در حال شمردن پولها می‌گوید این به‌خاطر عبور از خط ویژه و عبور ممنوع است و...
    پولها را دسته دسته می‌كند و به خانه، یا مغازه یكی از رفقای قالتاقش می‌رود. او می‌گوید این چه ریختی است كه درست كردی. می‌گوید می‌خواهم فرار كنم و بهترین راهش همین است. رفیقش می‌گوید برو پاسپورتت را لب مرز از فلانی بگیر. او پاسپورتت را درست می‌كند و تو می‌توانی از كشور خارج شوی. او به طرف مرز حركت می‌كند و در مسیرش رئیس قطار در كوپه‌ای خالی سوارش می‌كند. رئیس قطار ظاهراً یك مرد مذهبی و از مدیران جمهوری اسلامی است. رئیس قطار به او می‌گوید حاج آقا یك خانمی هستند كه این خانم را می‌خواهیم در كوپه شما بگذاریم چون كوپه‌های خانوادگی‌مان پر هستند. ایشان هم خیلی غیر مؤدبانه به صورتی كه همه مخاطبان می‌فهمند می‌گوید كه بله خواهش می‌كنم، حتماً، بگویید بیایند اینجا... و خوشحال می‌شود از اینكه این دختر خانم جوان مثلاً خوش‌قیافه در كوپه او می‌آید. البته بلافاصله مادر زشت‌روی این دختر هم می‌آید و او وقتی مادر را نگاه می‌كند. خیلی ناراحت می‌شود كه مثلاً چرا با این دختر نمی‌تواند در كوپه تنها باشد.


    در بخشهایی كه من به‌عنوان نقد مطرح می‌كنم هیچ تردیدی نكنید. بنده احتمالات دیگری هم برای این فیلم دارم كه فقط احتمالی است و برای خودم یقینی نیست و آنها را عرض نمی‌كنم. همچنین آن چیزهایی كه خیلی وحشتناك است را عرض نمی‌كنم، اگرچه برای خودم یقینی باشد. من می‌خواهم سطح زیرین و كم‌عمق‌ترین بخشهای نقد این فیلم را برای شما بیان كنم.
    ببینید ایشان (رضا مارمولك) به‌عنوان یك زندانی، در ابتدای فیلم مقابل زندانبان است. زندانبان كیست؟ یك موجود متكبر، بی‌منطق، بی‌احساس، حزب‌اللهی و ریشو. این چهره زشت و خشن بعضی از اوقات زیرك و بعضی اوقات خیلی بی‌رحم ظاهر می‌شود، هرچند ما در وزارت اطلاعات كسانی را داشتیم كه بروند آدم بكشند، مثلاً همین قتلهای زنجیره‌ای را چند نفر از نیروهای وزارت اطلاعات انجام می‌دادند؛ (این خطاها ممكن است سر بزند چه اشكالی دارد؟) ولی ما چنین زندانبانی در جمهوری اسلامی نداریم. من این را مطمئن هستم. شخصیتش با احتمال واقعیت اصلاً نمی‌خواند. این نظر من است و به هیچ وجه نباید ضعف داستان تلقی شود، من هنر و داستان‌نویسی را می‌شناسم. اینكه شخصیت زندانبان تا این حد مضحك و غیرواقعی و زشت جلوه داده می‌شود به این دلیل است كه مأموران جمهوری اسلامی، به‌ویژه مسئولان جنایی پیش مردم تقبیح شوند و مردم نسبت به زندانهای جمهوری اسلامی حساسیت منفی پیدا بكنند. به عنوان مثال من یك نمونه را برای شما می‌گویم. همان‌جایی كه او ـ رضا مارمولك ـ به زندانبان می‌گوید با زور نمی‌توانی ما را به بهشت بفرستی و زندانبان می‌گوید چرا، زندان جایی است كه می‌خواهد به زور تو را به بهشت بفرستد. كدام آدم احمق حزب‌اللهی می‌آید این حرف را به مخاطبش بزند كه من می‌خواهم به زور تو را به بهشت بفرستم؟ بعد او می‌گوید به زور كه نمی‌شود و زندانبان برای اینكه او می‌خندد به سرباز می‌گوید او را ببر انفرادی تا بفهمد كه به من نخندد. آیا ممكن است یك زندانبان متكبر این‌طوری پیدا بشود. در سكانسی دیگر زندانیها سر اینكه او آن كبوتر را آزاد بكند بر سر یك هفته شام یا یك پرس غذا شرط می‌بندند. ضمن اینكه بعید است در زندانهای جمهوری اسلامی ایران غذا موضوع اول باشد. در فیلمهای غربی دیده‌اند كه در زندانها غذا كم است و سر غذا شرط می‌بندند اما به زندان نرفته‌اند تا ببینند زندان از نظر غذا چطور است، كسی حال غذا خوردن ندارد. در زندانهای ما برخوردهای صهیونیستی كه نمی‌شود.
    اگر شد من در یك جلسه دیگر بخشهای بااهمیت و كم‌اهمیت فیلم را می‌گویم. گاهی اوقات اهداف فرعی از اهداف اصلی مهم‌تر است.
    این آقای زندانبان می‌گوید به‌به شرط‌بندی، شرط‌بندی حرام است، ولی بعد یك‌جوری این را ماست‌مالی می‌كند و خودش با او شرط می‌بندد كه اگر بتوانی از دیوار بالا بروی یك هفته مرخصی به تو می‌دهم. او بالا می‌رود و كبوتر را آزاد می‌كند. زیبایی آزاد كردن كبوتر و نگاهی كه او از سر تحسر به بیرون زندان می‌اندازد باعث می‌شود كه مخاطب با او احساس همدردی كند. یعنی شما در ده دقیقه به‌شدت به این شخص علاقمند می‌شوید. یادتان باشد كه او در یكی از زندانهای جمهوری اسلامی زندانی شده است. بعد كه پایین می‌آید زندانبان سرباز را صدا می‌زند و می‌گوید: او را یك هفته در انفرادی بینداز. زندانی می‌گوید: شما به من قول دادید. زندانبان هم می‌گوید: من قول دادم شما را برای استراحت بفرستم. برو در انفرادی استراحت كن.
    من به اینجای فیلم كه رسیدم گفتم این دروغ است، این داستان دروغ ساختن است و انگیزه‌هایی فراتر از اشتباه دارد.
    سرباز این فیلم كیست؟ سرباز كسی از آحاد این مردم است. بنده اگر جای كارگردان بودم سرباز را مسخره نمی‌كردم. این سرباز یك سرباز بُبو، پخمه، ریشو، هالو و احمق است با یك عینك كه دو برابر صورتش است. رفتارهای این سرباز واقعاً آن‌قدر خنده‌دار است كه تو می‌توانی به‌راحتی به او بخندی و به همان راحتی از او نفرت پیدا كنی تا یك موقع مشكلی برای قاطبه سربازها پیدا نشود كه حیثیت آنها لكه‌دار شود. یعنی این‌طور برداشت می‌شود كه همین یك‌نوع سرباز هست و همین یك‌نوع آقا كه هردو هم به‌شدت حزب‌اللهی هستند و دستمال به‌دست. شخصیت این سرباز به‌گونه‌ای ارائه شده است كه در همان ابتدای فیلم (كه هنوز بحثی از آخوند به میان نیامده) مورد توجه همه قرار می‌گیرد. خط استهزای نیروی انتظامی و مأموران زندان و مأموران جمهوری اسلامی در تمام این فیلم خیلی پررنگ‌تر از خط استهزای روحانیت و آخوندهاست. یادتان باشد در صهیونیستی‌ترین و مسخره‌ترین فیلمهایی كه در دهه اخیر ساخته شده است هُم‌‌ّ وافر روی این موضوع بوده است كه مأموران جمهوری اسلامی را زشت جلوه بدهند. چه چهره‌ای از نیروی انتظامی نشان داده می‌شود؟ شما در سكانسهای بعد افسر نیروی انتظامی را در قطار و افسر راهنمایی و رانندگی را هم (كه تنها افسری است كه در این فیلم قوه قهریه و ریش ندارد) دارید. البته در روزهایی مانند 18 تیر و تبلیغات بعد از آن كسانی مثل افسران راهنمایی و رانندگی مورد بازخواست قرار نگرفتند، به همین دلیل ایشان كم و بیش این بغض تاریخی و این كینه و نفرت را نمی‌خواهد نسبت به راهنمایی و رانندگی ایجاد بكند. بر همین مبنا مأمور راهنمایی و رانندگی ریشش سه‌تیغه است و یك آدم باكلاس است، اما حتی همان‌جا هم نشان می‌دهد كه این مأمور راهنمایی و رانندگی تا حاج آقا را می‌بیند می‌گوید باشد و از او می‌گذرد و این‌طور القا می‌شود كه نیروی انتظامی و مأمور راهنمایی و رانندگی خادم مردم نیستند بلكه خادم آخوندها هستند. اگر شما حضور نیروی انتظامی را دنبال كنید دقیقاً نوع این تفكر را تا آخر فیلم می‌بینید. مرید‌مسلكانه و بسیار احمقانه. خدا شاهد است در هیچ كجای جمهوری اسلامی مثل سپاه پاسداران و نیروی انتظامی به آخوندها سخت نمی‌گیرند. كسانی كه این برنامه را ساخته‌اند با تهیه‌كنندگان رادیو مجاهدین خلق از نظر ذهنیت و القای ذهنیت هیچ فرقی ندارند. به‌هیچ‌و‌جه همه پرسنل نیروی انتظامی حزب‌اللهی و مقید به نماز جماعت نیستند. سپاه پاسداران هم تا این حد آخوندپرستی مفرط كوركورانه و مقلدانه ندارند.
    گروه دومی كه در این فیلم مورد اهانت قرار می‌گیرند مدیران جمهوری اسلامی هستند. نماینده مسخره مجلس كه دست به هر كاری می‌زند تا رأی بیاورد؛ حتی اتحاد و عكس گرفتن با این حاج آقا. این به‌سخره گرفتن عرصه سیاست آنها در وادی دموكراسی است، منتها بدون حضور شعارهای دوم خردادی. من از بعضی حزب‌اللهی‌ها شنیدم كه این فیلم آقایانی را كه در انتخابات بازی درمی‌آورند مسخره می‌كند. بله، اما اوج مسخره كردنش در این است كه او با آخوندها پیوند دارد. از این به بعد اگر نماینده مجلسی بخواهد بر اساس فرهنگی كه این فیلم القا كرده است تبلیغات كند باید خودش را بری از روحانیت جلوه بدهد تا كارش بگیرد. مدیر قطار نمونه دیگری است. آن‌قدر نوكرم، چاكرم به این حاج آقا می‌گوید كه مخاطب از او متنفر می‌شود و چون در این فیلم مدیر دیگری نیست نتیجه‌ای كه حاصل می‌شود این است كه این فیلم هیچ هدفی جز معرفی مدیران جمهوری اسلامی به‌عنوان مشتی چاپلوسان نسبت به رژیم آخوندی ندارد. به خدا این‌طور نیست. در بهترین صورتش این‌طور نبوده. در دوران 8 سال نخست‌وزیری آقای مهندس موسوی و 8 سال ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به‌هیچ وجه مدیران این‌طور نبودند. این دومین خط دروغ این فیلم است. یك فیلم می‌تواند دروغ بگوید ضمن اینكه برای ضدیت با رژیم تبلیغات منفی می‌كند. مهم‌ترین چیزی كه در این فیلم مورد توجه قرار می‌گیرد این است كه شما رژیمی می‌بینید به نام رژیم آخوندی.
    جریان سومی كه در این فیلم مسخره می‌شود مردم عوام هستند كه كالانعام هستند و به روحانیت علاقه و ارادت دارند. هیچ‌وقت در صف اول نماز جماعت سرشان را بالا نمی‌كنند و حاج آقا را نمی‌بینند. حاج آقایی كه در این فیلم این‌ور و آن‌ور را نگاه می‌كند و بعد بدون آنكه این آخوند تلاشی بكند در موردش شایعاتی درست می‌كنند كه دستش شفاست و دهنش شفاست و توفیقات عجیب و غریبی بین مردم پیدا می‌كند. مهم‌تر از این شایعات و تمسخر دو گروه اول خریت عموم مردمانی است كه با روحانیت پیوندی دارند. انصافاً ما این‌قدر حمار در میان مردم نداریم. داستان این فیلم آن‌قدر افتضاح است كه حتی در حد جوكهای ملانصرالدین ارزش هنری ندارد. یكی از محسنات این فیلم دروغهای شاخ‌دار آن است. شما در هیچ مسجدی این‌قدر عوام كالانعام نمی‌بینید.
    اما گروه چهارم جوانان هستند كه به سخره گرفته شده‌اند. شما بگویید آیا ممكن است زندانبان این‌قدر احمق، این‌قدر نامرد و حزب‌اللهی نفهم و بی‌شعور داشته باشیم. شاید مدیرانی این‌قدر آخوندپرست و چاپلوس داشته باشیم، من هم می‌گویم قبول، داریم. ولی این را نمی‌توانم بپذیرم كه بعضی از جوانان كه جذب یك روحانی می‌شوند به‌خصوص آنان كه قلم به دست می‌گیرند و سخنان یك روحانی را یادداشت می‌كنند، این‌قدر احمق باشند. من تقاضا می‌كنم این فیلم را جوانان به همین دلیل ببینند، اگرچه پولی كه برای این فیلم پرداخت می‌شود بی‌شك حرام است و كمك به ظلمه محسوب می‌شود.
    یك ساعت و خورده‌ای دو تا جوانِ به‌شدت احمق با سؤالهای به‌شدت احمقانه دور این حاج آقا را می‌گیرند، عبایش را می‌كشند و بغلش می‌كنند و این‌قدر زشت رفتار می‌كنند.
    نمی‌دانم چرا این فیلم جوانان كم‌سن و سالی كه ریش در صورت درنیاورده‌اند، یا تازه ریش درآورده‌اند و به یك روحانی توجه كرده‌اند و به مطالب او گوش می‌كنند و یادداشت می‌كنند را مسخره كرده است؟ آیا فكر نمی‌كنید به این دلیل است كه مهم‌ترین ضربه‌ای كه صهیونیسم بین‌الملل می‌خورد از پیوند جوانان هوشمند و آگاه و روشنفكر با روحانیت است. درواقع از این نقطه بیشترین ضربه را خورده‌اند. مگر ما از محرمانه‌ترین جلسات برخی از افراد پلید و پست كه می‌گفتند بروید جلوی آنهایی كه با جوانها پیوند دارند را بگیرید، خبر نداریم؟
    شما می‌بینید كه محور اصلی داستان تمسخر روحانیت نیست. حوزه كاملاً اشتباه می‌كند اگر بگوید محور این فیلم تمسخر روحانیت است. محور این فیلم گسست پیوند جوانان با روحانیت است و تمسخر جوانانی كه با روحانیت پیوند دارند. من دست و پای علمای حوزه را می‌بوسم و خواهش می‌كنم تحلیلهای غیر فنی ارائه نكنند. بازی نخورید، یك‌بار دیگر فیلم را با دقت ببینید. بنده از هیچ كجای فیلم آن‌قدر احساس جسارت نسبت به روحانیت نكردم كه از این‌همه اهانتی كه به آن دو جوان شده بود.
    كسی كه بگوید این فیلم در خدمت اهانت به روحانیت و مسائل دیگر است، هنر نمی‌فهمد. این فیلم غرضش اصلاً روحانیت نیست. غرض دومش روحانیت است. غرض اولش تمسخر جوانانی‌ است كه با روحانیت پیوند خورده‌اند؛ به‌خصوص آنجایی كه یكی از این دو جوان دختر‌بازی می‌كند و جوان دیگر كه ریشو است با او همكاری می‌كند و می‌خواهد نگذارد كه حاج آقا این پسر را موقع دختر‌بازی ببیند، و حاج آقا هم وقتی كه می‌بیند بی‌تفاوت رد می‌شود. بعضیها ایراد می‌گیرند كه چرا حاج آقا گفته است چه اشكالی دارد، برو دختر‌بازی بكن؛ شما به چه چیزی گیر می‌دهید؟ اینكه موضوع فیلم نیست. چه كسی الان دختر‌بازی نمی‌كند كه تو می‌گویی می‌خواهد دختر بازی را رواج بدهد؟ تو اصلاً توی جامعه نیستی، هیچ كسی دنبال این حرفها نیست. اینها سر‌نخهایی است كه می‌خواهد خط اصلی را گم بكند. شما فكر نكنید بنده نسبت به روحانیت بی‌تعصب هستم، منتها این فیلم این حرف را نمی‌زند. این فیلم پیوند جوانها با روحانیت را زیر سؤال می‌برد جوان جلو می‌آید كه به روحانی سلام كند یك‌دفعه می‌بیند كه ای وای رفتارش شبیه چه كسی شده است؟ شبیه آن جوانی شده است كه به مارمولك سلام می‌كند و رفقایش مسخره‌اش می‌كنند و تیكه به او می‌اندازند كه فلانی شده‌ای؟
    جریان دیگری را كه بخواهم نقد كنم نقش و جایگاه روحانیت در این فیلم است. اولاً نگاه ایشان به روحانیت، روحانی نمونه‌ای است كه مثل رضا مارمولك باشد و این خصوصیات را داشته باشد: 1ـ مردمی باشد. مردمی بودن چگونه در این فیلم تجلی می‌كند؟ كاری به آن قانونی كه این فرد را زندانی كرده است ندارد و دلش برای یك زندانی می‌سوزد و دوست دارد این زندانی آزاد شود. حتی اگر شده از سر دهن‌كجی به قانون. این فیلم به‌صورت ممتد به آخوندها بی‌احترامی نمی‌كند، مطمئن باشید، این كاركتر را از روحانیت جا می‌اندازد.
    ببخشید شب میلاد نبی اكرم اسلام(ص) است و دارم شما را عصبانی می‌كنم. به‌هیچ‌وجه شما حق ندارید امشب جشن بگیرید، بعد هم چراغها را خاموش می‌كنیم و عزاداری می‌كنیم. امروز از صبح تا شب هزاران نفر به منبر پیامبر و لباس پیغمبر خندیده‌اند. شما خیلی بی‌غیرتید اگر جشن بگیرید.
    خب در این فیلم لباس روحانیت و روحانیت چگونه مسخره شده است؟ من به شما می‌گویم، اول اینكه آخوند باید مردمی باشد؛ مردمی باشد یعنی یك زندانی كاری ندارد كه برای چه چیزی زندانی شده است، آقا حق‌الناس را خورده است، دزدی مسلحانه كرده است و... امام حسین(علیه‌السلام) صبح عاشورا یاران خودش را صدا زد و گفت هركس قرضی دارد اینجا نایستد و پای ركاب من شهید نشود. آیا امام حسین(ع) آخوند ضد مردمی است؟ امام ضد مردمی است؟ گفت هر كسی بدهكار است اینجا نایستد. این آقا دزدی مسلحانه كرده است و آخوند با او همكاری می‌كند تا فرار كند. آخوند باید مال رژیم نباشد.
    ویژگی دوم: آخوند باید روشنفكر باشد. ما (به زعم كارگردان) یك آخوند خوب در این فیلم دیدیم كه كتاب شازده كوچولو در دستش است. نتیجه‌ای كه می‌شود گرفت این است كه آخوند باید روشنفكر باشد، باید كتابهای غربی را بخواند. این آقا (رضا مارمولك) می‌گوید شما آخوندها برای من روضه می‌خوانید و آن آقای آخوند می‌گوید نه، روضه نمی‌خوانم. بیا این كتاب شازده كوچولو هم همین حرف من را می‌زند. از كتاب شازده كوچولو به او نصیحت می‌كند، آن هم چه نصیحت مؤثری كه تا آخر فیلم همراهش است، درواقع سخن شازده كوچولو است كه در پایان فیلم روی او اثر می‌گذارد نه یك قال الصادق(ع)، نه یك قال علی(ع). روایات اهل بیت را ببینید. اهل بیت می‌فرمایند كه محاسن كلام ما را بگویید مردم دلهایشان به ما جذب خواهد شد. ما در این فیلم می‌بینیم كه این حاج آقا چه كار می‌كند؟ محاسن كتاب شازده كوچولو را می‌گوید و یك دزد قاتل را جذب می‌كند.
    حالا شما دیدید كه من حق داشتم از اول اصطلاح خارجی به كار نبرم.
    شما كاركتر كمی تا قسمتی آخوند روشنفكر را درست كنید این فیلم صورت نهایی‌اش را درست می‌كند. من نمی‌گویم كه آخوندها كتابهای غربی را نخوانند. كتابهای غربی را بخوانند اما كتابهای سطح بالا را بخوانند نه شازده كوچولو را كه داستان بچه‌هاست. دوم اینكه اصلاً چرا كتاب غربی؟ نهج‌البلاغه بخوانید. به این آقا یك كلمه از نهج‌البلاغه را بگوید و دلش را عوض كند. بنده بارها و بارها در پست‌ترین زندانیها این‌جور تحولات را دیده‌ام.
    سومین ویژگی‌اش این است كه (رضا) به او می‌گوید: تو یك آخوند هستی؟ (آخوند) می‌گوید: بله. (رضا) می‌گوید: پس چرا دستهایت به آخوندی نمی‌خورد؟ (آخوند) می‌گوید: من شغل اصلی‌ام گچ‌كاری است. این فیلم القا می‌كند كه من آخوندی را دوست دارم كه مفت‌خور نباشد، دستش باید كارگری باشد.
    به خدا حضرت امام(ره) هم گچ‌كار نبود ولی آخوند خوبی بود. یك آخوند باید این سه ویژگی را داشته باشد و الاّ بقیه یا بی‌سوادند، یا مفت‌خور، یا ضد مردمی. به هرحال این نتیجه قطعی فیلم است كه در اذهان و ضمیر ناخودآگاه مخاطبان فیلم می‌نشیند. فكر نكنید كارگردان این چیزها را نمی‌فهمد. این روحانی خوب درست شده است. در این فیلم به‌طور كاملاً مستقیم روحانی خوب كاراكترش این است. اما خوبیهای روحانیت چی؟ كدام‌یك از خوبیهای روحانیت در این فیلم آن‌گونه كه هست به تصویر كشیده شده است، آنجایی كه آخوندی بالای منبر می‌رود و با مردم، مردمی صحبت می‌كند. مثل خود من. به من می‌گویند مردمی صحبت می‌كنید، می‌پسندیمت. منتهی كدام آخوند در این فیلم الگوی مردمی سخن گفتن است؟ همان آخوند دزد كه اگر من پس‌فردا بالای منبر بگویم عزیز دلم همه جوانها بزنند زیر خنده و بگویند حرفهای او را می‌زند. بعضی از دوستان هنرمند كه هیچ رابطه حزب‌اللهی‌گری با من ندارند به بنده می‌گفتند كه این فیلم دقیقاً از روی برخی از موفقیتهای شما ساخته شده است. البته من به‌خاطر این عصبانی نمی‌شوم و اصلاً اینها برایم اهمیتی ندارد. اگر كسی فكر می‌كند ما با هنرمان مردم را جذب می‌كنیم، از این به بعد غیرهنرمندانه صحبت می‌كنیم. شما ببینید هركسی كه این فیلم را می‌بیند یك آخوند موفق را آخوندی می‌داند كه سه ویژگی داشته باشد. آخوند خوب باید لوطی‌مسلك باشد و سعه صدر داشته باشد و با مردم با زبان مردم صحبت بكند. این ویژگیها را تو به‌عنوان یك طلبه ببین نتیجه‌اش چه می‌شود. واقعاً هم همین‌طور باید باشد، آخوندها واقعاً باید لوطی‌مسلك باشند، باید سعه صدر داشته باشند، باید بددل نباشند، باید جلوی پیرمردهایی كه دارند دین را به جوانها تحمیل می‌كنند بگیرند. آخوند خوب باید با زبان مردم صحبت كند، باید با مردم مهربان باشد، بگوید عزیز دلم، باید دوست داشته باشد، اما چون این موضوعها در مارمولك این دیده شده است تو دیگر نمی‌توانی به آنها توجه نشان بدهی. درواقع این فیلم به روحانیت جسارت نكرده بلكه همه ویژگیهای برتر و بارز روحانیت را گفته و به مارمولك داده. به روحانیت جسارت نكرده بلكه آمده یك كاراكتر تازه‌ای از روحانیت ساخته و گفته است كه تو باید این‌طوری باشی. تو باید مردمی باشی، تو باید ضد قانون باشی، تو باید روشنفكر باشی یعنی آن‌طوری كه من به شما القا كردم. از این به بعد این‌طور می‌پسندند و تو نباید این ویژگیهای خوب را داشته باشی، چرا؟ این ویژگیها كه خوب هستند. او می‌گوید بله من این ویژگیهای خوب را اینجا طرح كردم، اعتراض كردم بر ضد تو و در عین حال این ویژگیها را در یك آخوند قلابی گذاشتم. به همین دلیل تو دیگر نمی‌توانی این‌طوری خوب باشی. مثل اینكه از یكی انتقاد كنند، اما طوری عمل كنند كه او نتواند خودش را درست كند چراكه تا خودش را درست كند همه به او می‌خندند. و اما چه چیزهایی در این فیلم مورد اهانت قرار گرفته است؟ یادتان هست در دو قسمت در مورد روحانیت صحبت كردم؟ چه چیز روحانیت در این فیلم مورد اهانت قرار گرفته؟ آن چیزی كه در روحانیت مورد احترام بود كاراكتر مثبت روحانیت بود كه ویژگیهای اصلی‌اش را گفتم. دیدی نكته دیگری كه در این فیلم مورد احترام قرار گرفته بود ویژگیهای خوب و تأییدكننده آخوند بودن بود، ولی این خوبیها را از آخوندها گرفته و به مارمولك داده تا دیگر توی طلبه نتوانی این‌طوری باشی.
    اولین چیزی كه مسخره كرده است ادا و اصول روحانیت است؛ سلام علیكم [با لهجه شبیه مارمولك] و همه الفاظی كه آخوندها به صورت غیر مردمی استفاده می‌كنند. البته اهمیت چندانی ندارد و از این به بعد شما به‌عنوان یك طلبه می‌توانید این ادا و اصولهای آخوندی را نداشته باشید، ولی علمای پیر و قدیمی كه نمی‌توانند رفتار خودشان را عوض كنند. آنها به هرجا كه برسند می‌گویند سلام علیكم. و اینها دقیقاً تداعی مارمولك خواهد شد.
    حاج آقا ما نمی‌گوییم سلام علیكم، می‌گوییم سام علیكم. سام علیكم را هم مارمولك اجرا كرده. راه دیگری نداری كه مردمی سلام كنی، مارمولك اجرا كرده است و همه را خندانده است.
    دومین چیزی كه در این فیلم مورد استهزا قرار گرفته است لباس روحانیت است. آنجایی كه عبا می‌پیچد به پاهایش و دارد زمین می‌خورد. این برای اولین بار است كه سینما به‌شدت دچار شلیك خنده به یك آخوند می‌شود؛ آن هم به چیزی كه مردم ما به‌طور سنتی به آن لباس پیغمبر می‌گفتند. چیزی كه قبلاً به آن لباس پیغمبر می‌گفتند، حالا لباس مارمولك است.
    نمی‌دانم چرا یاد آن داستانی می‌افتم كه خانمی در مصاحبه‌ای گفته بود كه الگوی من اوشین است و جسارتی هم به حضرت زهرا(س) نكرده بود و حضرت امام(ره) دستور اعدام او را صادر كردند.
    یا مثلاً ایشان در جایی به دستشویی می‌خواهد برود (البته اینجای فیلم را سانسور كرده‌اند و من ندیدم العهده علی الراوی) می‌خواهد عمامه‌اش را بردارد ولی نمی‌داند كجا بگذارد، آخر سر می‌گذارد روی كاسه توالت فرنگی. این تصاویر را شما از بعد هنری ببینید. از یك فیلم عكس می‌گیرند و عكسهایش به یاد می‌ماند. البته این تیكه‌اش سانسور شده است، ولی در جمهوری اسلامی به وسیله این آدمها ساخته شده است. سومین چیزی كه شما در این موقعیت از آخوند می‌بینید این است كه آخوند در این سفر هر جایی كه می‌رود با راحتی مواجه می‌شود. والله بالله تالله در همین هفته گذشته آمدند دنبال من و مرا بردند به یك دانشگاه در مثلاً فلان شهر اصفهان، رفت و برگشت من را با وانت بردند و آوردند. شما فكر نكنید نان آخوندها در روغن است. در هواپیما كه می‌نشینم معمولاً مشكل دارم. خیلی از اوقات روی بوفه به من صندلی می‌دهند، مرا می‌گذارند در یك جاهای بدی من هم چیزی نمی‌توانم به آنها بگویم، همه هم می‌آیند سلام و علیك می‌كنند، همه هم دوستم دارند، هیچ‌كس هم به من اهانت نمی‌كند؛ من تا حالا ندیدم یك نفر به من اهانت كند. یك بار یك نفر به من اهانت كرد. من با او صحبت كردم. گفت تازه از خارج از كشور آمده‌ام و حوصله این چیزها را ندارم. به من نگویید چون كه آخوند هستم و نانم در روغن است. گاهی با بدبختی این‌طرف و آن‌طرف می‌روم و گاهی هم رفقا ماشین خوب می‌آورند.
    من یك‌جای این فیلم گریه‌ام گرفت. اول لحظه‌ای كه این آخوند عبایش را جمع و جور كرد و برای اولین‌بار آمد در محیط مسجد یاد خود بیچاره‌ام افتادم و هر طلبه‌ای كه می‌رود تبلیغ. آن لحظه شیرین‌ترین لحظه‌ای است كه یك طلبه از خانه خودش مهاجرت می‌كند و مثل پرستوی مهاجر به میان مردم می‌رود و مردم به استقبالش می‌آیند و دانه‌دانه لبخندهایش هدیه‌هایی است از سوی خدا به این مردم.
    نكته بعدی كه در این فیلم هست و خیلی فاجعه است موضوع لباس است. اوج تمسخر این لباس این است كه این آقای بازیگر با لباس از دیوار راست بالا رفت...

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره