پيشرفته
 

موضوعات :

  • حوزه مدیریت فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • مدیریت فرهنگی
  • حوزه هنری

  • مصطفی فرزانه پور

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   838 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : تعهد هنرمند وآرمان مسکوت

    شأن وجودی حوزه هنری چیست؟

    نقد میز گرد :"بررسی جایگاه فقر و غنا در ادبیات داستانی انقلاب" مصطفی فرزانه‌پور


    از دیدن متن مصاحبه آقایان (امیرخانی، بایرامی و دهقان) هم تعجب كردم و هم متأثر شدم. تعجبم از این حیث بود كه چطور عزیزانی حرفهایی زده‌اند كه به آنها تعلق ندارد و تأسف از این جهت كه آنان در جایی مأوا گرفته‌اند كه منتسب به انقلاب اسلامی است و در واقع پرورده آب و دانه آن هستند و قرار است مبشّر ادبیات انقلاب و جنگ باشند.
    البته تظاهر به دانایی نه دلیل دانایی است و نه سبب آن می‌شود. كسانی كه در عرصه نقد و نظر و گفت‌وگو می‌خواهند حرفی بزنند باید قبل از هر چیز به شناختی از حدود خود و موضوعی كه می‌خواهند در مورد آن صحبت كنند رسیده باشند. در واقع اظهارنظر و نقد، حاصل فكر زایا یا تفكر از خود و در خود جوشیده است و با تقلید منفعلانه و شنیدن پراكنده از این و آن و تأثر از گفته‌های دیگران نمی‌شود به قلمرو اندیشه زایا رسید. البته تقلید هوشمندانه می‌تواند مقدمه تحقیق قرار بگیرد. چیزی كه برای من در این مصاحبه نمود پیدا كرده است فقر همان تفكر زایا، گم كردن یا نشناختن موضع و وضعیت و به تعبیر دیگر مستقر نشدن در حوزه معرفت است. اتفاقاً همین اظهارات برملاكننده مشكل تولیدات ادبی ماست، یعنی كسانی كه در حوزه اندیشه‌ورزی غنی نشده‌اند و به یك خودیافتگی یا تفقّه نرسیده‌اند آثارشان اگرچه ممكن است در صورت و قالب نزد مبتدیان و متوسطان مقبول واقع شود، اما در معنی كم‌جان و رمق و حتی تهی است یا دست‌ كم در معنا مضطرب و پریشان است. در حقیقت اثر ادبی جلوه‌گاه اندیشه است و اگر اندیشه‌ای وجود نداشته باشد كار نویسنده همچون آن نگارگری است كه خانه از پای‌بست ویران را به نقش و لعاب آراسته می‌كند. جای شگفتی و تأسف است، كه برآمدگان ادبیات انقلاب و جنگ ما، یا بهتر است بگوییم ساكنان اقلیم ادبیات انقلاب در اولیات ابتنایی دچار گرفتاری‌اند یعنی نمی‌دانند و نشنیده‌اند و خبر ندارند كه مقوله‌ای مثل «جنگ فقر و غنا» از گفته‌ها و آموزه‌های ناب اندیشه امام خمینی (ره) است.
    و زمانی به این مسئله وقوف پیدا می‌كنند كه مصاحبه‌كننده به‌طور واضح مسئله را برای آنها بازگو می‌كند.
    بسیار تأسف‌بار است كه این موضوع، با نگاه سطحی و نظیره‌سازی بی‌جهت و قیاس مع‌الفارق در زمره بحثهای ادبیات سیاسی ـ ماركسیستی جای داده می‌شود و اشاره می‌كنند كه فقر و غنا برای داستان‌نویس مانند دو ظرف خالی است و مقوله جنگ فقر و غنا را تا حد یك سوژه كه می‌تواند مورد اعتنای نویسنده قرار بگیرد یا نه، پایین می‌آورند.
    می‌خواهم بگویم نوعی برخورد شبه‌لائیك و سكولار با این موضوع شده است بی‌آنكه خود گویندگان به این مبانی وقوف داشته باشند. در واقع آنها به‌دلیل قرار گرفتن در فضاهای شبه روشنفكری و تأثیرپذیری منفعلانه این حرفها را بر زبان رانده‌اند.
    ادعاهایی در این مصاحبه مطرح شده كه بعید است درباره آن به اطلاعاتی در حداقل ضرورت دست یافته باشند بحث «فرزند زمانه خود بودن»، «ارزشی انگاشتن یا ضد ارزشی پنداشتن چیزی»، «كلیشه بودن یا نبودن»، «تعهّد و بی‌تعهّدی» امور به ظاهر ساده‌ای هستند، اما حل نشدن این مفاهیم می‌تواند رهزن راه و كار كسانی باشد كه به خیال هنرورزی كردن و مستقل بودن می‌خواهند خود را بری از اعتقادات و آرمانهای دینی و انقلابی نشان بدهند و قیافه مقبول بودن و معقول شدن بگیرند.
    این مصاحبه نشان‌دهنده غفلت متولیان فرهنگی ماست، به‌ خصوص كسانی كه مدعی فرهنگ و هنر انقلاب هستند و به جای ساختمان‌سازی باید به سمت آدم‌سازی می‌رفتند.
    امام در زمانه ما در همه امور حجّت بالغه بود، امّا متأسفانه ما هرگاه حرفی را نمی‌فهمیم به جای آنكه خود را به حدّ آن برسانیم حرف را تا حدّ و مرتبه خودمان پایین می‌آوریم.
    البته ندید نگیریم كه آقای بایرامی در این گفت‌وگو منطقی‌تر و با دقت بیشتری سخن گفته‌اند، اما آنچه از كلیت بحث بر می‌آید این است كه خرده‌سواد خرج‌كردن، حاصل سردرگمی، پریشانی ذهن، و گم كردن جبهه است.
    اینكه نویسنده باید به خویشتن متعهد باشد حرفی نیست كه درصدد ردّ آن باشیم، اما باید پرسید این خویشتن نویسنده خود به چه چیزی متعهد است. در این عالم هیچ كس را نمی‌توان بی‌قبله و مسیر و مقصد یافت. كسی هم كه خود را به گیجی و گمی می‌زند شاید متوجه نباشد كه این مسیری كه او در پیش گرفته در نهایت وی را به مقصدی خواهد رساند. كسی كه می‌گوید من آزادم مانندكسی است كه در قطار هستی قرار گرفته و به سوی مقصدی حركت می‌كند و خود از مسیری كه انتخاب می‌كند ناآگاه است.
    جنگ فقر و غنا یك مقوله و موضوع كاملاً انسانی است از اول تا آخر عالم بوده و خواهد بود، اما احیا و معماری این اندیشه و مصداقی و عینی كردن آن كار كسی بود كه به مرتبه‌ای از عرفان و حكمت و درایت امام (ره) رسیده باشد.
    شاید هم امام (ره) نظر داشته است به اینكه ما بعد از جنگ ممكن است راه را به اشتباه برویم و با چنین بینشی این بحث را بعد از جنگ طرح كرد تا راه آینده را بشناسیم.
    اما در باب توسعه و مشكلی كه ممكن است با طرح موضوع جنگ فقر و غنا برای آن پیش بیاید باید گفت كه شرایط فعلی را باید با‌ آن مقوله ] جنگ فقر و غنا[ سنجید. مقوله‌هایی چون توسعه باید با آن آموزه‌ها سنجیده شود چون آن بحث یك مسئله تغییرناپذیر است. طبیعی است كه هیچ چیزی ] و از جمله توسعه و امثال آن ...[ نمی‌تواند در مقوله‌هایی چون عدالت خدشه‌ وارد كند.
    البته در بخشی از این مصاحبه به بحث عدالت اجتماعی هم به صورت گذرا پرداخته شده و آقای امیرخانی در پاسخ مصاحبه‌كننده بحث عدالت اجتماعی و جنگ فقر و غنا را دو مسئله جدا از هم دانسته‌اند، در حالی كه عدالت اجتماعی از ملازمات و نتایج جنگ فقر و غنا محسوب می‌شود. به عبارت بهتر می‌توان عدالت اجتماعی را به عنوان بخش ایجابی و جنگ فقر و غنا را به عنوان بخش سلبی یك ماجرا در نظر گرفت.
    به هر حال آنچه توقع است و طبیعی به نظر می‌رسد این است كه نویسنده‌های منسوب به انقلاب اسلامی به موضوعاتی چون جنگ فقر و غنا بپردازند، همچنان كه یك فقیه به فقاهت و یك طبیب به طبابت می‌پردازد، وگرنه از لائیكها و روشنفكران این توقّع نخواهد رفت، هرچند اگر آنها چنین كنند كارها غیرطبیعی و غیر قابل تصوری رخ نخواهد داد. از طرفی اگر این اتفاق ] پرداختن به موضوعاتی چون جنگ فقر و غنا[ در مجموعه‌هایی چون حوزه هنری انجام نشود كجا باید منتظر آن بود، اصلاً شأن وجودی این مجموعه‌ها به این است كه به موضوعاتی نظیر این بپردازند
    اما متأسفانه برخی می‌پندارند اگر در مورد آموزه‌های انقلاب و امام (ره) حرف بزنند، حرفشان دولتی می‌شود، منتها توجه ندارند كه فرق است بین انقلاب اسلامی بماهو انقلاب اسلامی از وضع موجود.
        

    در واقع آنها به‌دلیل قرار گرفتن در فضاهای شبه روشنفكری و تأثیرپذیری منفعلانه این حرفها را بر زبان رانده‌اند

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره