پيشرفته
 

موضوعات :

  • جهان اسلام

  • کلمات کليدي :

  • تاجیکستان

  • مطلب بعدي >   711 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : تعهد هنرمند وآرمان مسکوت

    آنها ایران را دوست دارند

    روابط فرهنگی ایران و تاجیکستان در گفت و گو با علیرضا قزوه

    ابتدا در مورد سوابق خود، و اینكه اصلاً چگونه كار را در تاجیكستان شروع كردید صحبت كنید.
    شاید سالهای 66 ـ 65 بود كه به سمت ادبیات عرب كشیده شدم و كار شاعران عرب به‌خصوص شاعران فلسطین را دنبال می‌كردم و به كار آنها علاقمند بودم. آمدن بعضی از این چهره‌ها به كشور ما مثل سفری كه سمیح‌القاسم به ایران داشت و آشنایی با این شاعر در حدود سالهای 69 مرا به كار در این زمینه بیشتر ترغیب می‌كرد. از حدود سالهای 74 و 75 به این فكر افتادم كه به‌ شكل تخصصی‌تری به ادبیات یك كشور بپردازم و از آنجا كه بعضی از شاعران بودند كه در حوزه ادبیات دیگر سرزمینها كار می‌كردند (به‌عنوان مثال آقای موسی بیدج اولین كسی بود كه در زمینه ادبیات عرب و ترجمه شعر شاعران عرب به‌طور جدی فعالیت می‌كرد یا مثلاً آقای جعفریان كه در زمینه ادبیات افغانستان كار می‌كرد) در این میان ادبیات تاجیكستان هنوز بكر بود و كسی به‌صورت جدی رویش كار نكرده بود، به‌جز انتشارات الهدی كه كتابهایی از شعر این شاعران مثل گل‌رخسار و مؤمن قناعت و بازار صابر و لایقشیر علی و ... را منتشر كرده بود بیشتر این آثار اشكالات وزنی داشت. این مشكلات نشان می‌داد كه شاعران تاجیك با زبان معیار فارسی امروز و آنچه در ایران هست یك مقدار فاصله دارند و من فكر كردم ادبیات تاجیكستان می‌تواند جای كار داشته باشد، به‌خصوص اینكه می‌‌توانیم متقابلاً بر هم تأثیر بگذاریم. این بود كه به ادبیات تاجیكستان علاقمند شدم. همین باعث شد كه من ادبیات و شعر معاصر تاجیكستان را به‌عنوان رساله فوق‌لیسانس انتخاب كنم. بعد با آقای عجمی و چند تن دیگر از ادیبان تاجیك دفتر ادبیات و هنر تاجیكستان را در حوزه هنری ایجاد كردیم و من سرپرست آن دفتر شدم و چند كتاب هم در این زمینه چاپ شد.

    حضورتان در تاجیكستان چطور اتفاق افتاد؟
    در سال 77 به‌‌عنوان رایزن فرهنگی تاجیكستان انتخاب شدم در آن سالها هنوز آرامش در تاجیكستان برقرار نشده بود و تقریباً پس‌لرزه‌های درگیریها جنگهای داخلی به‌چشم می‌خورد. قبل از اینكه من به آنجا بروم رایزنهای فرهنگی ایران بیشتر در زمینه‌‌های مذهبی كار كرده بودند، یعنی بیش از آنكه به‌فضای ادبی و فرهنگی توجه شود به دین و تأثیر‌گذاری انقلاب اسلامی ایران در آنجا توجه شده بود غافل از اینكه ادبیات فضایی مناسب و با تأثیرگذاری بیشتر برای بیان همه اجزای فرهنگ است كه دین هم جز مهمی از آن به‌حساب می‌آید به‌خصوص اینكه تاجیكیها مردمی هستند كه به شعر و شاعری توجه زیادی دارند و برای آن احترام زیادی قائلند.
    در تاجیكستان با شاعران و نویسندگان و مطبوعات نزدیك شدم و جلسه‌هایی را در اتحادیه نویسندگان برگزار كردم. در مجموع دوازده جلسه برگزار شد. بعد از 6 ـ 5 جلسه آقای گرمارودی نیز به‌عنوان رایزن معرفی شدند و آمدند در نشریه ادبیات و صنعت (كه ارگان اتحادیه نویسندگان تاجیكستان هست) صفحه‌ای به نام پیوند را به خط فارسی باز كردیم و در هر شماره آثاری از ادیبان ایران در آن صفحه منتشر می‌شد. البته آقای گرمارودی هم كه بعداً آمدند این فضا بیشتر تشدید شد و تا حد زیادی هم مؤثر واقع شد.

    با توجه به فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی انسجام ادبیات فارسی در آن دوره در تاجیكستان چقدر بود؟
    به‌‌هر‌حال نباید انتظار داشت كه در آن زمان ادبیات فارسی آن‌گونه كه باید و شاید مورد توجه قرار گیرد. اگر ممكن است در این مورد هم توضیح دهید.
    علاوه بر سابقه زبان فارسی در آنجا مردم آنجا را خاستگاه زبان فارسی نیز می‌دانند.
    تاجیكستان سرزمین امثال رودكیهاست و با آن نزدیكی‌‌ای كه فضای ماوراءالنهر ]فرارود[ به افعانستان و آن طرفها دارد حتی شاعرانی مثل شهید بلخی و شاعران سمرقند و بخارا و ... از آن سرزمین برخاسته‌اند و به‌هر‌حال زبان فارسی خاستگاهش آنجاست؛ حتی مردم تاجیكستان معتقدند كه خاستگاه قوم آریایی هم آنجاست و بعضی از صاحب‌نظران ما نظیر سعید نفیسی هم این قول را قبول دارند.
    تا زمان صفویه یكی بودیم، یعنی شاعران ما می‌رفتند آنجا و آنها هم به‌ ایران می‌آمدند. ارتباطات خیلی زیاد بود، حتی در قرنی كه حافظ بود می‌بینیم كه كمال خجندی به تبریز می‌آید یا مثلاً زمان مولانا فخر رازی ما به آنجا می‌رود و خیلی هم اندیشه‌اش گل می‌كند. یا به‌عنوان مثال همدانی در كولاب می‌رود در راه كشمیر در كولاب فوت می‌كند و خیلی تأثیرگذار بوده
    اما در دوران صفویه آن ارتباطها قطع می‌شود و آن بحثهای سنی و شیعی (كه در دوران جامی در اوج خودش بوده، باعث می‌شود كه ارتباطها كم شود و سطح شعر پایین بیاید.

    یكی از چیزهایی درباره تاجیكستان و هنر و ادبیات تاجیكستان قابل طرح است، نوع تعاملی بوده كه با شوروی داشتند. اینها بالاخره 60 ـ 70 سال تحت سیطره شوروی بودند و ادبیات روسیه هم ادبیات قوی‌ای است. می‌خواستم ببینید كه این تعامل چگونه صورت می‌گرفته بالاخره اینها با وجهی از ادبیات غرب كاملاً نزدیك بودند. آیا شما رگه‌هایی از این تعامل را در ادبیات تاجیكستان دیدید؟
    ببینید تاجیكها در وسط مشكلی قرار گرفتند كه نتوانستند یك شاعر بزرگ روس شوند نه توانستند یك شاعر بزرگ فارس‌زبان البته همین كه با این فضا آشنا شدند خیلی خوب است. اكثر شاعران بزرگ تاجیكستان مثل نظام قاسم یا رحمت نذری ترجمه آثار شاعران روس را دارند. بعضیهایشان هم حتی به زبان روسی شعر می‌گویند. به‌عنوان مثال سیاووش محمد‌علی جنیدی یكی از شاعران جوان و خیلی خوب تاجیكستان است. او به زبان روسی شعر می‌گوید. یا خانم نساء خجندی به زبان روسی شعر می‌گوید. ولی این شعرها همان اندازه در ادبیات روسیه درجه 2 است كه در ادبیات ما شعرهای فارسی اینها. من فكر می‌كنم این برداشتن چند هندوانه با یك دست است. وقتی می‌خواهند از قافیه استفاده كنند یك‌دفعه می‌بینیم حافظ را با ناچیز قافیه می‌كنند. مثلاً حتی خانم گل‌رخسار چون حافیظ می‌گوید پس آن را با ناچیز قافیه می‌كند.
    یا حیات را با صراط قافیه می‌كنند. یا حتی بهترین شاعرانشان صباح را كه صبح است با تباه قافیه كرده‌‌اند كه اینها همه جزو اشكالات بزرگ قافیه است و كاری‌اش هم نمی‌شود كرد.
    شاعرانی كه الآن غلطهایشان را بتوانند كم كنند تعدادشان خیلی كم است. خیلی كم داریم كسانی كه بتوانند فارسی را درست به‌كار ببرند.
    بیشتر در وزن و قافیه این مشكل را دارند، چرا؟ چون به خط فارسی ننوشتند و الآن خط فارسی را می‌گویند خط نیاكان و خط عربی. می‌گویند این اصلاً خط فارسی نیست، عربی است و شما از «عربها گرفته‌اید. حتی ما را متهم می‌كنند كه شما اصطلاحات عربی را در فارسی زیاد به كار می‌بریم. خوبست كه آنها اصطلاحات خوب ما را استفاده كنند یا ما گاهی وقتها بیاییم از اصطلاحات بسیار خوبی كه آنها دارند استفاده كنیم. به‌عنوان مثال آنها به ماهی قزل‌آلا می‌گویند گل ماهی یا به آفتابگردان می‌گویند ورتاج كه خیلی اصطلاحات قشنگی است. یا بسیاری از اصطلاحات و معادلهای دیگر.
    به نظر من اگر فرهنگستان در واژه‌گزینی تلاش كند كه این دو كشور به‌هم نزدیك شوند. مردم این دو كشور با دیدن سریالهای هم و شنیدن حرف هم بیشتر به‌هم نزدیك شوند بهتر می‌توانند حرف هم را بفهمند و تعامل دقیقاً در همین‌جا است كه صورت می‌گیرد.

    از شعر كه پیشینه‌ای طولانی دارد كه بگذریم اشاره كردید به سریالهای تلویزیونی. از این محصولات جدید رسانه‌ای چقدر از ظرفیتهایش استفاده شده آیا آنها هم چیزی دارند كه در ایران قابل ارائه باشد؟
    ببینید آنها مشكلهای زیادی دارند. ما برای اینكه بخواهیم یك نوار موسیقی از خواننده‌هایشان ضبط كنیم مشكل خواهیم داشت. چرا؟ به‌خاطر اینكه دستگاههایشان اغلب قدیمی از كار افتاده است و به همین دلیل ساخت فیلم و سریال و ... در آنجا خیلی كم صورت می‌گیرد.

    آیا اصلاً آنها صنعتی به‌صورت ملی در این زمینه دارند؟
    بله دارند. تاجیك فیلم دارند. گاهی وقتها هم فیلم می‌سازند. از نظر تئاتر و نمایش هم قوی هستند حتی سینماگران خوبی هم دارند. اما امكانات مالی‌شان خیلی كم است.
    به‌نظر من اگر مثلاً سیما فیلم بیاید با تاجیك فیلم ارتباط برقرار كند و كارهای مشتركی صورت دهد خیلی راهگشا خواهد بود. و آخرین سریالی كه آنجا پخش شد پدرسالار بود آن‌قدر مردم استقبال كردند كه فكر می‌كنم اگر محمدعلی كشاورز برود آنجا مردم بپرستندش. از بس كه از این سریال خوششان آمده بود. یا قبل از پدرسالار سریال بوعلی‌سینا را پخش كردند كه خیلی استقبال شد. ما اینجا 6 شبكه داریم در‌حالی‌كه آنجا چیزی ندارند.
    اگر امشب من در تلویزیون آنجا 5 دقیقه شعر بخوانم فردا در شهر همه مرا نشان می‌دهند.
    چون همه یك شبكه یا حداكثر 2 شبكه را (كه 4 تا 5 ساعت برنامه دارد) می‌بینند.
    البته شبكه‌های روسی وجود دارد و فرهنگ روسی هم خیلی در مردم نفوذ كرده است. همین هفته گذشته كه من آنجا بودم برابر بود با هفته فرهنگی روسیه. این روسها نبودند كه داشتند تلاش می‌كردند در تلویزیون خودشان را معرفی كنند بلكه تاجیكها بودند كه هر شب وزیر فرهنگ و معاونانش یا هنرمندانشان می‌آمدند و می‌گفتند كه ما بیاییم برنامه‌ریزی كنیم تا این هفته خوب بگذرد. یعنی خودشان متولی بودند كه فرهنگ روسیه را معرفی كنند. ولی وقتی ایران می‌خواهد هفته فرهنگ در آنجا بگذارد پایین‌ترین سطح امكانات را در تلویزیونشان به ما می‌دهند. سطح پایین‌‌ترین تالارهاشان را به ما می‌دهند حتی می‌خواهند پول هم از ما بگیرند من فكر می‌كنم دوگانگی است. روابط ما با هم یعنی آن‌طور كه اینها به ادبیات و فرهنگ روسیه احترام می‌گذارند (دولت‌مردانشان نه مردمشان) به ایران این‌طور احترام نمی‌گذارند و همیشه روابط فرهنگی ما با آنها تابع روابط حكومتی ما با ‌آنها بوده است.
    یعنی الان اگر شما بخواهید با ادیبان یا با صدا و سیمای آنجا ارتباط برقرار كنید این رابطه تابع كوچكی از روابط دولت ما با دولت آنجاست. چون اینها خصوصی نیستند و از روابط دولتها تبعیت می‌كنند. اگر دولتهای ما با هم مشكل داشته باشند این رابطه خواه‌ناخواه قطع است. ؟؟ رابطه ما با تاجیكستان تبعیت می‌كند از رابطه روسیه با ایران. متأسفانه یعنی هنوز هم كه شما وارد شهر دوشنبه می‌شوید مرزبانی روسیه می‌آید و پاسپورت می‌گیرد. یعنی می‌‌خواهم بگویم این سیطره كم شده، البته تمام نشده و نمی‌خواهم بگویم كه در بعد فرهنگی این بد است اتفاقاً خوب است. به‌عنوان مثال روسیه آمده به یك محقق تاجیك خیلی چیزها را یاد داده. مثلاً شیوه‌‌های پژوهش را. حتی خیلی مدنیت را بالا برده؛ ولی در بعد سیاست هنوز تابع روسیه هستند و وقتی روسیه آنجا یك هفته فرهنگی می‌گذارد می‌بینیم تلویزیون 80 ـ 90 درصد برنامه‌هایش را به هفته فرهنگی روسیه اختصاص می‌ دهد ولی اگر ایران هفته فرهنگ بگذارد حتی یك درصد هم حاضر نیستند اختصاص بدهند.

    شبكه‌های تلویزیون ایران را آنجا می‌توانند بگیرند یا نه؟
    بله از طریق ماهواره می‌شود گرفت، اما همه مردم كه این امكانات را ندارند. فرض كنید وقتی حقوق متوسط یك كارمند در آنجا 30 ـ 40 سامانی است یعنی حدود 15 یا از ده تا بیست هزار تومان است و شرایط خرید مثل ایران است یعنی ماهواره را باید با همان قیمت بخری، حتی زندگی كردن این مردم برای من واقعاً معمایی است كه اینها چطور زندگی می‌كند. با این حقوق و فقط باید بگویم كه سطح توقع مردم خیلی پایین است و مردم با روحیه بسیار شاد و درآمد بسیار پایین زندگی می‌كنند و گاهی وقتها درآمدشان كم از یك پنجم درآمد كارمند ما است و حتی كسانی كه با‌عنوان نفقه‌خود یا بازنشسته می‌گویند حقوقی در حد 5 ـ 6 هزار تومان می‌گیرند، این‌در‌حالی است كه قیمت نان یا تخم‌مرغ مثل ایران است.
    فقط گوشت 50% ارزان‌تر است ولی به‌ هر جهت زندگی به همین شكلی است كه در ایران می‌بینید. میوه همان قیمت ایران را دارد. اینها دارند زندگی می‌كنند و صدایشان هم درنمی‌آید.
    یك سوال دیگری كه شاید باز در فضای تاجیكستان قابل طرح باشد این است كه بالاخره اینها 60 ـ 70 سال تحت سیطره كمونیست زندگی كردند دیدگاههای كمونیستی را راجع به هنر متعهد و هنر مردمی قاعدتاً ترویج شده است.
    آیا امروز هم بعد از ده پانزده سال كه از استقلالشان می‌گذرد باز هم یك چنین بحثی راجع به هنرمند متعهد یا هنر برای هنر وجود دارد.
    بیشتر آن خصوصیتی كه در زمان شوروی بوده هنوز هم هست، حتی در كشورهای آسیای مركزی در این پنج تا پرزیدنتی كه دارند 4 تایشان رؤسای حزب كمونیست هستند لاهوتی ما را با همه كمونیست بودنش نگه داشتند. خیابانی به نامش است. در این كشورها فقط عسگر آقایف است كه در قرقیزستان رئیس‌جمهور است و استاد دانشگاه هم بوده. بقیه همه‌ رئیس حزب كمونیست بودند. وقتی در سطح بالا نگاه می‌كنیم می‌بینیم كه اینها همه همان كسانی هستند كه در زمان شوروی رئیس حزب كمونیست بودند. در سطوح پایین‌تر هم باز به چنین نتیجه‌ای می‌رسیم. كم هستند كسانی كه یك حركتی دارند و از این فضا و تمردی كردند و به سمت یك فضای جدید رو آوردند. در ادبیات روسیه یك نویسنده وقتی 50 سالش می‌شود برایش بزرگداشت می‌گذارند. 55 سالش می‌شود می‌گذارند. 5 سال 5 سال برایش مراسم می‌گذارند. آن شیوه‌هایی كه در روسیه هست در این كشورها هم هست.

    این نوع تلقی از هنر الآن چقدر جدی است‌ به‌خصوص هنرهای دراماتیك و تفصیلی‌شان.
    در تئاتر و .. آیا هنوز آن فضای پرولتر و ... هست؟

    بله هست. الآن خیلی از شاعران سبك هندی و كسانی كه به‌هر‌حال ذهن غیراجتماعی و سیاسی داشتند را می‌راندند و می‌گویند شعر شما بعد اجتماعی ندارد. یعنی این تلقی كه می‌گویند شعر باید اجتماعی باشد هنوز هم هست. چیزی با‌عنوان شعر برای شعر را نمی‌پذیرند. مثلاً شعر سبك هندی از نوع شعر بیدل را كه ؟ یك شعر تفكر است ترجیح می‌ دهند بر یك شعر سیاسی خیلی ساده كه برای روابط دو كشور گفته شده باشد یا برای دهقان گفته شده باشد.
    موضوعهایی كه در ادبیات روسیه زنده بود یا اگر مثلاً خیلی از موضوعهای ادبیات قبل از فروپاشی در روسیه را اگر بیابیم موضوع‌بندی كنیم می‌بینیم برای پنبه‌كاری مردم و تولید را بالا بردن گفته شده یعنی برای مردم شعر گفتن كه این دقیقاً همان چیزی است كه روسیه از آنها می‌خواست. البته در این دوره اینها كم شده. یعنی در ده سال گذشته یك حركت رو به معنویت در عرصه‌های نو داشتند. به‌عنوان مثال من آخرین شعر رحمت نذری را كه می‌خواندم دیدم شعر دارای یك فضای عاشقانه است. یا مثلاً شعرهایی كه برای تاجیكستان یا اسماعیل سامانی برای مادر گفته بود ولی وقتی آخرین كتابی كه چاپ كرده است را دیدم تعجب كردم كه چرا «در این شهر بی‌نماز...» آمده فضای شهر خود را ترسیم كرده. یا آقای عجمی در فضایی كه برای احمد یاسین رهبر حماس شعر گفته یا مثلاً بعضیهایشان در فضاهایی كه رویكرد خوبی به معنویت دارد وارد شعر گفتن شده‌اند و فضای خوبی را دارند تجربه می‌كنند.
    من فكر می‌كنم ادبیات ایران بر تاجیكها خیلی تأثیر می‌گذارد و الان جواب داده. همین كه نمونه كارهای شاعران ایران را در مطبوعات آنجا چاپ كردیم. شاید بیش از 200 ـ 300 صفحه آثار شاعران ایرانی را كه با خودم به تاجیكستان برده بودم در مطبوعات آنجا چاپ كردم، مثلاً مجله فرهنگ ویژه‌نامه‌ای اختصاص داده بود، یا ادبیات صنعت هر شماره آثار دوستان ما را منتشر می‌كرد. «آموزگار» و «چرخ گردون» مثلاً نشریه‌هایی بودند كه آثار شاعران ایران را زیاد منتشر می‌كردند.
    اینها به‌هر‌حال تأثیر گذشته است. شعر قیصر امین‌پور آنجا تأثیر گذاشته. حسن حسینی را به هر حال با «بیدل ، سپهری و سبك هندی» می‌شناختند. وقتی در دانشگاه برایش بزرگداشت گذاشتم رئیس بخش خاورشناسی ـ پروفسور عمر سفر ـ آمد و «نوش طروی طمع ژنریك» او را خواند و درباره‌اش صحبت كرد.
    نصرا.. مردانی به آنجا سفر كرده بود و او را می‌شناختند. این ارتباطهایی كه ادیبان ما ایجاد كردند در سالهای آخر هرچند كم و جزئی بود ولی تأثیر خوبی گذاشت.

    فكر می‌كنید چقدر ظرفیت هست و چه مقدارش تا حالا استفاده شده؟
    من فكر می‌كنم هنوز خیلی جا دارد.
    چند برابر اینكه تا حالا انجام شده جا دارد.

    چطور باید این راههای نرفته را طی كرد؟ به‌عبارت دیگر از چه راهی زودتر به نتیجه دلخواه دست می‌یابیم؟
    راهش این است كه مثلاً در بعد بالا وقتی وزیر فرهنگ ما به تاجیكستان می‌رود من كه كارشناس فرهنگی‌اش هستم كلی از من اطلاعات می‌گیرد. ولی وقتی تیمش را می‌بندد می‌بینیم كه متأسفانه نه شاعر در آن هست نه نویسنده، چهار نفرند كه معلوم نیست رئیس دفترش یا چه كسی آنها را انتخاب كرده است.
    اینكه وزیر فرهنگ است با این تیم می‌رود. به نظر من به جای رفت‌وآمد آدمهای سیاسی و حكومتی اگر ما دو تا شاعر بفرستیم خیلی بهتر است.
    سازمان فرهنگ و ارتباطات همیشه دنبال این است كه كسی را بفرستد كه برایش صرف داشته باشد. به هر‌حال این مشكل بزرگ ماست كه من به‌عنوان كارشناس فرهنگی تاجیكستان هر چهار‌سال یك‌بار به آنجا می‌روم در‌حالی‌كه باید هر سال یك هفته به آنجا بروم. من كه تازه شاعر شناخته شده‌ای هستم و در تاجیكستان كار كرده‌ام، در این چهار سال فقط یك‌بار رفتم؛ ولی آدمهایی كه واقعاً نمی‌دانم چه‌ كاره‌‌اند هر ماه می‌بینم برنامه سفر برای خودشان چیده‌اند و می‌روند. خیلی بی‌حساب و بی‌در و پیكر است این گردونه و من فكر می‌كنم كه همه به‌خصوص مسئولان رده‌بالای فرهنگی حتی خود وزیر مقصر است. من اینها را آدمهای جدی و با‌برنامه‌ای نمی‌بینم. ببینید وقتی رئیس‌جمهور آلمان می‌خواهد به جایی برود حتی كارشناس فرهنگی آن كشور را می‌شناسد و می‌آید با او صحبت می‌كند و اگر بخواهد پروتكل فرهنگی بسته شود آن را همراه خودش می‌برد. امروز دیگر اینها همه تعریف دارد.
    من فكر می‌كنم به جای آدمهایی كه می‌روند و بی‌خاصیت هستند اگر چهار تا ادیب و شاعر بروند حتماً تأثیر می‌گذارد حتی گروه موسیقی برود چون آنها تشنه موسیقی ایرانی هستند.
    گروه موسیقی نمی‌رود اگر هم برود گروه موسیقی خوب هم نمی‌رود یعنی با كارشناس نمی‌روند.
    این است كه در ایران هر كسی دارد برای خودش كار می‌كند. من كه به‌عنوان مثال كارشناس فرهنگی تاجیكستان و مسئول میز فرهنگی تاجیكستان هستم گاهی وقتها خبرهای بزرگی را در حد عوض شدن وزیر فرهنگ آن كشور می‌شنوم. البته این را از رادیو BBC و ... می‌شنیدم، خبر خودمان نیست بعضی خبرها و اتفاقات بزرگ با ما چك نمی‌شود. خبر مخابره نمی‌شود و هر كسی ادعای كار فرهنگی دارد. مدیر كل یك استان هم در این گیرو‌دار پا می‌شود می‌خواهد برود روابط فرهنگی خودش را ایجاد كند. به همین خاطر اگر از یك كانال و حساب شده باشد و كار كارشناسی رویش انجام شود ما دیگر به اینجا نمی‌رسیم. ما یك خرج می‌كنیم و دیگری همین كار ما را با یك خرج دیگر و همین‌طوری پول مملكت هدر می‌شود و به همین دلیل نتیجه هم نمی‌گیریم. به نظر من ما باید برنامه‌ریزی كنیم.

    اگر بخواهیم هنرها را اولویت‌بندی كنیم به نظر شما كدام رشته هنری بیشترین زمینه را در تاجیكستان دارد؟
    در آنجا تمام هنرهای ما زمینه دارد ولی فكر می‌كنم موسیقی و ادبیات زمینه‌اش خیلی زیادتر است. هنرهای نمایشی و فیلم هم خیلی جواب می‌دهد. حتی یادم است وقتی سریال امام‌ علی(ع) و امام حسن(ع) در ایران پخش شد من دوستانی داشتم كه این دو فیلم را به شبكه ویدئویی تاجیكستان بردند و چقدر هم استقبال كردند.
    خیلی از فیلمهای ایران در آنجا با استقبال روبه‌رو می‌شود و بعضی از شبكه‌های خصوصی هم علاقمندند كه این كار صورت بگیرد. نكته‌ای كه من فراموش كردم به آن اشاره كنم این است كه؛ در این سفر نتیجه به بسیار بدی رسیدم و آن اینكه خط فارسی كه به نام خط نیاكان در آنجا معروف است در همه دانشگاههای آنجا در حد یك درس عمومی دوساعته تدریس می‌شود یا حتی تا چهار ساعت بود این را برداشتند و در مدارس بچه‌ها كه از كلاس سوم دبستان شروع می‌كردند و می‌خواندند این را هم برداشتند به‌جای اینكه بیایند از اول دبستان نگذارند حتی دوره دبستان را برداشتند و در راهنمایی ساعت آن را كم كردند و چند ساعت به آن اختصاص دادند. البته این كم‌‌توجهی از جانب یك آدمی كه آنجا مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور است و با ایران ضدیت دارد صورت گرفت. سالهایی كه آنجا بودیم متأسفانه از این برخوردها خیلی صورت گرفت و خیلی لطمه و تیشه‌ها به ریشه این فرهنگ مشترك زدند. به‌هر‌حال باید آدمهای فرهنگی ما مثل وزیر فرهنگ یا دیگر عوامل فرهنگی رده‌بالا حتی رئیس‌جمهور باید این نكات را به‌دقت رعایت كنند و در پروتكل‌هاشان از اصحاب قلم و صاحب‌نظران این عرصه استفاده كنند. به‌هر‌حال تاجیكستان بخشی از فرهنگ خودشان است دست‌كم رئیس‌جمهور آنجا را آگاه كنند كه یك عده دارند دشمنی می‌كنند. امروز شما وقتی می‌زنی تاجیكستان بالای 3 ـ 4 میلیون خط برای تو می‌آید كه ممكن است دهها هزار مقاله خوب درباره تاجیكستان باشد اینها همه به خط فارسی است.
    اینها از خط فارسی دارند دور می‌شوند از این علم دارند دور می‌شوند. كسانی هم آن بالا نشسته‌اند و دارند برنامه‌ریزی می‌كنند كه تاجیكستان را همیشه كشور رده آخر جهان باشد اگر اینها فكرشان این باشد كه با یادگیری زبان فارسی رشد می‌كنند به این كارها دامن نمی‌زنند. من فكر می‌كنم باید به یك شكلی آگاهشان كرد.

    حالا اگر از مسئولان فاكتور بگیریم و بگوییم توقعی از آنها نمی‌شود داشت یا به هر دلیل در سطوح بعدی فكر می‌كنید آیا می‌شود اتفاقی بیفتد؟
    باید آن ارتباطهای مردمی ایجاد شود. همان كاری كه مثلاً لاهوتی (حالا اگر گرایشهای كمونیستی‌اش را بگذاریم كنار) انجام داد. به‌هر‌حال رفت بین مردم و آن‌قدر مردم از او استقبال كردند كه به‌عنوان وزیر فرهنگ انتخابش كردند.
    خیلی از چهره‌های شعر و ادب ایران و تاجیكستان با هم مراوده دارند مثلاً ما شاعرانی داریم كه بلند شده‌اند آمده‌اند مشهد و رفته‌اند به یكی از انجمنهای ادبی و بچه‌های شاعر را پیدا كرده‌اند كسی مثل خیراندیش كه خیلی هم تأثیر گرفته یا حیم‌شاه بلند شده آمده مشهد و با شاعران ارتباط برقرار كرده. اگر این ارتباطات بیشتر شود خیلی مؤثر و مثمر‌ثمر خواهد بود. من الان دارم تلاش می‌كنم كه برای بعضی از این چهره‌ها وبلاگ باز كنم تا بتوانند با خط فارسی ارتباط بگیرند و خودمان هم این ارتباط را داشته باشیم. در روزهای آخری كه من آنجا بودم خیلی از شاعران جوان را دیدم كه داشتند به خط فارسی می‌نوشتند و شعرهاشان را برایم می‌آوردند. گفتند: ما دیگر تصمیم گرفته‌ایم به خط فارسی بنویسیم. این تلاشها اگر بیشتر شود و كسی كه به خط فارسی می‌نویسد فردا بتواند یك سایت یا یك وبلاگ باز كند و بتواند با شاعران ما ارتباط بگیرد خیلی مؤثر خواهد بود. البته خواه‌ناخواه این كار انجام می‌شود.
    تنها راهش همین است كه شاعران ما بتوانند این ارتباطات را در عصر ارتباطات با آنها برقرار كنند. البته همه آنها این امكانات را ندارند ولی همان تعداد افرادی كه دارند باید سراغشان رفت. من فكر می‌كنم راهش این است.

    از شاعران و هنرمندان ایران چه كسانی در آنجا شناخته شده‌اند؟
    آنها مخملباف را به‌عنوان یك سینماگر خوب می‌شناسند. مخملباف در آنجا فیلم ساخته. بعضی از هنرپیشه‌های ما را به واسطه فیلمشان كه در آنجا به وسیله تلویزیون یا شبكه‌های ویدئویی پخش شده می‌شناسند. خانم گوگوش را همه می‌شناسند. بیشتر خوانندگان ما آنجا معروفند بعد هنرپیشگان ما كه تا حد زیادی در آنجا شناخته شده‌اند.
    اگر الآن شما بروید در بازارهایشان و ببینند كه شما یك ایرانی هستید نواری كه در ضبط گذاشته‌اند اگر یك نوار غیر ایرانی باشد، سریع عوض می‌كنند و یك نوار ایرانی می‌گذارند كه البته نشان از احترام به ما دارد.
    خیلی جاها من رفتم و دیدم فلان خواننده ما دارد می‌خواند. حالا خواننده‌هایی مثل امید و ستار و خیلیهای دیگر. حتی ستار وقتی آنجا آمد خیلی از او استقبال كردند.
    بعضی از خواننده‌های ما در آنجا خیلی با استقبال روبه‌رو می‌شوند مثلاً شجریان رفته بود.
    مثلاً آدینه هاشم به‌عنوان یكی از خواننده‌های خوب تاجیك كه البته فوت شده در خاطراتش تعریف كرده است كه شجریان به اینجا آمد و با هم رفتیم به كولاب و خیلی گریه كردیم و تا صبح شعر حافظ خواندیم. خب مثلاً شجریان آنجا شناخته شده است. شجریان را دوست دارند.
    شهرام ناظری، سراج، محمد اصفهانی، حسین زمان را به‌خوبی می‌شناسند اینها كسانی هستند كه شناخته شده‌اند و اگر آنجا بروند گروهشان موفق خواهد بود.
    به‌ هر‌حال آنها ایران را دوست دارند و اگرچه بعضی از آدمهای حكومتی و كسانی كه با جمهوری اسلامی عناد دارند فكر می‌كنند نزدیك شدن به ایران دور شدن از روسیه است.
    اگر یك مقدار بتواینم عاقلانه‌تر برخورد كنیم و آنها هم عاقل‌تر بشوند و بر مبنای برنامه‌‌های فرهنگی تعریف شده بین دو وزارت‌خانه ارتباط برقرار كنیم موفق‌تر خواهیم بود. چون ما وارد فضایی شدیم كه به هم اعتماد داریم. سفارت ما درسال گذشته 600 دستگاه كامپیوتر در مدارس آنجا توزیع كرد و تمام شیشه‌‌های شكسته و سقفها را تعمیر كرد.
    وقتی در این حد تلاش می‌كنیم به‌ هر‌حال اعتماد آنها جلب می‌شود ما در این سالها یار آنها بوده‌ایم. ماشین دیپلماتهای ایران در شهر دوشنبه با شماره یك دیپلماتیك در حال تردد هستند. یعنی اولین كشوری هستیم كه آنها را به رسمیت شناخته‌ایم. آنها با ایران مشكلی ندارند (مردمش) متأسفانه بعضی آدمها فضا را تشدید كرده‌اند و شاید هم رفت‌و‌‌آمد بعضی از تاجرهای ما كه این هم تأثیر بدی روی روابط ما گذاشته. متأسفانه بعضی از تاجرهای ما تاجر نیستند. یعنی تجارت ما اقتصاد ما در تاجیكستان تعریف نشده‌ است. حتی فرهنگمان را البته اگر آدمهای جدی‌‌ای باشیم می‌توانیم با اقتصاد تلفیق كنیم و به آنها عرضه كنیم. ویدئو‌كلوپهای خوبی آنجا دایر كنیم، مثل تركیه كه خیلی موفق است و رستوران مسلمانی خوبی آنجا گذاشته و خیلی هم با استقبال روبه رو شده.
    آنها در آنجا بسیار جدی دارند كار می‌كنند و به معنای واقعی تاجرند. دنبال هیچ چیز دیگری نیستند. متأسفانه تجارت ما در آنجا به ما لطمه زده است.
    متأسفانه ما بعضی از چهره‌ها را به آنجا فرستادیم و به روابط خوب ما لطمه زدند جدی نبودیم و رودربایستیهایی باعث شد كه ما به فضای بدی برسیم.

    به‌عنوان یك كارشناس فرهنگی كه سالها در تاجیكستان حضور داشتید اگر به شما بگویند سه كار مهمی كه می‌توانید در تاجیكستان انجام دهید بیان كنید چه می‌گویید؟
    در حال حاضر یك كار بسیار جالب و با‌اهمیت آشنا كردن آنها با خط فارسی و نیز آشنایی با محیط فارسی در اینترنت و كامپیوتر است. به‌ نظر من این مسئله در اولویت اول قرار دارد.
    اگر ما بتوانیم فضای مدارس و دانشگاهها را با خط فارسی آشنا كنیم فكر می‌كنم كار بسیار مهمی صورت داده‌ایم.
    بعد هم روابط ادبی را تقویت كنیم. ایجاد پلهای ادبی در آداب و رسوم هم مهم‌ است. به هر‌حال تاجیكستان هم چیزهایی را برای ما دارد.
    یعنی رایزنهای فرهنگی ما فقط نباید فكر كنند كه بروند آنجا و تأثیر‌گذار باشند. این غلط است. ما اصلاً با این تیپ رایزنهای فرهنگی‌ای كه فرستادیم تأثیر‌گذار نیستیم. البته به‌جز چند استثنا و ‌آدمهای تأثیرگذار یعنی آدمهای فرهنگی بزرگی نیستند كه بتوانند تأثیرگذار باشند. به‌قول معروف منبع آبی كه فرستادند خالی و سوراخ است. چیزی ندارند كه بخواهند تأثیر‌گذاری كنند.
    بد نیست لااقل تأثیرپذیر خوبی باشیم من سعی كردم اگرچه تاجیكستان كشور بزرگی از نظر اقتصادی و ... نیست و شاید فقیرترین كشور آسیای مركزی باشد، ولی خیلی چیزها برای كشور ما دارد از جمله اینكه همین صبر و قناعت آنها می‌تواند الگوی بزرگی برای ما باشد. اینها آدمهایی هستند كه اگرچه جیبشان خالی است و 5 ـ 6 بچه كوچك دارند ولی زیاد فكر آینده نیستند و ذهنشان را آ‌ن‌قدر مشغول نمی‌كنند كه نتوانند شب بخوابند. می‌گویند خدا بزرگ است و گاهی اوقات با یك فرش ساده و چهار تكه لوازم اولیه بچه‌هایشان را به خانه بخت می‌فرستند. حتی گاهی در یك خانه 50 متری دو خانواده زندگی می‌كنند.
    آدمهای كم‌توقعی هستند. لباسهایشان شاد است و سعی می‌كنند زیاد غمگین نباشند. حتی كلماتی كه به‌كار می‌برند می‌تواند برای ما الگو باشد اگرچه ما هم می‌توانیم مثلاً فرهنگ گفتاری آنها را اصلاح كنیم.
    اعتنا و احترامی كه به ملیت‌شان می‌گذارند می‌تواند برای ما سرمشق باشد؛ یعنی همان‌قدر كه ما به دین گرایش پیدا كردیم و از ملیت دور شدیم آنها به میت نزدیك شدند و از دین دور شدند و همین می‌تواند ما را به این فكر وادارد كه می‌توانیم با تلفیق دین و ملیت به چیز خوبی برسیم.
    احترامی كه به پرچم و آداب و رسومشان می‌گذارند خیلی می‌تواند برای ما تأثیرگذار باشد. حتی روشنفكرترین آدمهایشان سرسفره دعای سفره را می‌خوانند. وقتی می‌خواهند سفر بروند یك پیرمرد دعای سفر می‌خواند. آداب و رسومی كه ما فراموش كرده‌ایم. در آنها زنده است. بعضی از آداب دینی را به آداب و رسوم ملی‌شان وارد كرده‌اند. شما حساب كنید 20ـ 30 درصد مردم نمازخوان هستند اما نود‌وپنج درصد مردم روزه می‌گیرند این هر دو فریضه دینی است اما نماز صرفاً نگاه دینی به آن شده اما روزه به یكی از آداب و رسوم ملی نیز تبدیل شده است. همه مصرف‌كنندگدن مشروبات الكلی در ماه رمضان قرآن‌شان را می‌خوانند و روزه می‌گیرند.
    ضرب‌المثلها و لالاییهایشان خیلی به ما نزدیك است.
    از جهت موسیقی كارهاشان برای ما خیلی جاذبه دارد. به‌هر‌حال این ملت و قوم كه گذشته خوبی با ما داشته‌اند می‌توانند آینده خوبی نیز داشته باشند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره