پيشرفته
 

موضوعات :

  • سینما

  • کلمات کليدي :

  • سینما

  • مهرزاد دانش

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • از انقلاب سفيد تا سينماي معناگرا

  • مطلب بعدي >   724 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : تعهد هنرمند وآرمان مسکوت

    گرمای "اشك سرما"

    نگاهی به آخرین ساخته عزیز الله حمید نژاد مهرزاد دانش
       


    فیلم اشك سرما را می‌توان در سه سطح مضمونی تحلیل كرد. سطح نخست درگیری نظامی بین دو گروه با اهداف متعارض سیاسی را دنبال می‌كند. گروه اول نیروهای نظامی كشور هستند كه در حال پاسداری از مناطق مرزی‌اند و گروه دوم چریكهای كرد نظامی (ظاهراً وابسته به جریان كومله‌ها) ضد انقلاب‌اند كه با فعالیتهای مسلحانه (مین‌گذاری، ترور و...) به عملیات تخریبی بر ضد نظام دست می‌زنند. سطح دوم اندكی عمیق‌تر است و فارغ از انگیزه‌ها و درونمایه‌های سیاسی و ایدئولوژیك، تقابل بین دو دیدگاه را به تصویر می‌كشد. اول دیدگاهی كه معتقد است به وسیله اجبار می‌توان عنصر قدرت را حفظ كرد و گسترش داد. و دوم دیدگاهی كه انسانی‌تر می‌اندیشد و حكومت بر قلوب را قوی‌تر از قدرت عریان نظامی می‌انگارد. سطح سوم در لایه پرعمق‌تری به‌سر می‌برد و آن جنگ انسان با خویشتن است و تجلی این تم به روشنی در شخصیت روناك شكل گرفته است، شخصیتی كه مابین دو وضعیت وظیفه‌مداری و اخلاق‌گرایی گرفتار شده است. وظیفه سازمانی او را به دام‌افكنی برای نیروی دشمن مأمور می‌كند و احساسات اخلاقی و وجدانی، وی را به ایجاد رابطه انسانی و عاطفی فرا می‌خواند. در فرجام این چالش، جای شكار و شكارچی عوض می‌شود و روناك خود به دام عملكرد انسانی نیروی دشمن گرفتار می‌شود.
    اما وجه مشترك این سه سطح، رویارویی معنویات در مقابل مادیات است. اشك سرما در ظاهر یك فیلم دینی نیست در قالب تعاریفی كه از سینمای دینی ارائه شده است نمی‌گنجد و حتی بیشتر به ژانر جنگی و در ابعادی كلی‌تر گونه سیاسی نزدیك‌تر است؛ اما اخلاق‌گرایی و معنویت‌طلبی كه سایه خود را بر سرتاسر بستر محتوایی اثر انداخته است، از فیلم اشك سرما، یك اثر شریف انسانی می‌سازد. این شرافت بینش، بیش از همه در وجود شخصیت اصلی فیلم ـ كاوه كیانی ـ تجلی پیدا كرده است، به‌نحوی كه تمام آرمانهای معنوی فیلمساز را می‌توان در حركات و سكنات این شخصیت جست‌وجو كرد. كاوه كیانی از همان صحنه تیتراژ فیلم حضور پیدا می‌كند و با مرگ او، فیلم نیز به اتمام می‌رسد و در این پرانتز دوساعته، مسیری كه كاوه می‌پیماید. كنشها و واكنشهای موجود در محیط پیرامون می‌انجامد، مسیری رو به كمال است كه جوهره محتوایی اثر را نیز در بر دارد. ویژگیهای اساسی كاوه را می‌توان در عناوین زیر جست‌وجو كرد:
    ـ عامل ساكت: كاوه یك متخصص مین‌یاب است و در بین سربازان منطقه، تك است. این منحصربه‌فرد بودن باعث شده است كه توصیه‌های اكیدی برای حفظ جان او از مركز به منطقه مرزی ابلاغ شود و در مقابل چریكهای ضد انقلاب نیز اصرار مضاعفی برای كشتن او دارند. این خصوصیت ناشی از پرعمل بودن كاوه است و این نكته دقیقاً در مقابل كم‌حرفی و سكوت او قرار می‌گیرد. كاوه در سخنرانی‌ای كه برای سربازان منطقه می‌كند، خیلی مختصر و مفید توصیه‌هایی به افراد می‌كند و تمام. در طول فیلم جز به اقتضای موقعیت صحبت نمی‌كند و نشان می‌دهد كه برخلاف تخصص فراوانش در مین‌یابی، كم‌ادعایی را نیز پیشه كرده است.
    ـ اعتمادبه‌نفس: كاوه برخلاف اغلب سربازان منطقه كه در مقابل روناك كم می‌آورند و جان خود را به‌خاطر حواس‌پرتی‌شان به دختر از كف می‌دهند، هیچ نقطه ضعفی در مقابل او نشان نمی‌دهد. اعتمادبه‌نفس كاوه، نفسانیان كاذب را در وجود او از بین می‌برد و البته این نفسانیات با عنصر عشق متفاوت است. كاوه در پایان فیلم كه لباسی جدید و زیبا بر تن كرده است و آراستگی خود را در مقابل آینه می‌آزماید، نشان می‌دهد كه علاقه عاطفی به دختر پیدا كرده است، اما همچنان در مین‌یابی دقت عمل خود را حفظ كرده است و ارتباطش با دختر در حد لبخندی كم‌رنگ است. مردانگی كاوه در شهوت‌مداری او نیست، بلكه در امتناعش از دل سپردن به شهوت است. عفت عمل او در همنشینی با روناك در غار به مدت چند روز، اوج این اعتمادبه‌نفس و نجابت نفس است.
    ـ معترض عدالت‌جو، كاوه یك عارف فردگرا نیست كه صرفاً در خلوتش به خودسازی بپردازد. او یك انسان مصلح است كه عدالت را فراتر از وجود شخص خویش می‌بیند و بر مبنای عدالت اجتماعی، دست به اعتراض نسبت به آنچه در حیطه روابط اجتماعی مغایر اعتقاداتش است می‌زند. این عارف ساكت، آنجا كه فرمانده‌اش به سمت چوپان منطقه و گله‌اش شلیك می‌كند از سكوت به در می‌آید و فریاد اعتراض برمی‌آورد. امتناع او از مین‌گذاری منطقه برای كشتن روستاییان، و تقیدش به نجات جان پیرمرد ك‍ُرد (كه به نادیده گرفتن قوانین نظامی می‌انجامد) و اصرارش بر ایجاد رابطه انسانی با روستاییان منطقه، مصادیقی از همین عدالت‌جویی است كه همگی نیز به جریمه او ـ اضافه خدمت ـ منجر می‌شود. این عدالت‌جویی درواقع حد و مرزی ندارد و اطاعت از مافوق (كه در نهادهای نظامی جزو اصول تخطی‌ناپذیر به حساب می‌آید) نیز در برابر آن چون و چرا پیدا می‌كند: لاطاعه لمخلوق فی معصیه الخالق
    ـ فرهنگی: كاوه یك ارتشی است، اما قبل از آنكه به قدرت سلاح باور داشته باشد، به اقتدا فرهنگ می‌اندیشد. او اصولاً یك خنثی‌كننده مین است و قرار است سلاحی مخرب را از كار بیندازد؛ پس به جای تخریب، جلوی تخریب را می‌گیرد. اسلحه‌اش را نیز جز در مواقع هشداردهنده و به علامت پیدا كردن مین شلیك نمی‌كند و فقط در قسمتی كه از غار خارج شده است و روناك را با خود حمل می‌كند، در مقابل رگبار دشمن، از آن به‌عنوان وسیله‌ای دفاعی استفاده می‌كند. در فصل آخر نیز با اظهار اینكه تفنگش خراب شده است، بدون سلاح قدم به میدان مین می‌نهد و انگار كه این آدم، از اسلحه گریزان است و برعكس هرچقدر كه از آن دوری می‌كند به مظاهر فرهنگ علاقه دارد: مدتها در كتابفروش وقت می‌گذارند، آواز می‌خواند و رمان مطالعه می‌كند. همین كه به فرمانده‌اش به‌خاطر خشونت بی‌دلیل اعتراض می‌كند و به‌دنبال گفت‌وگو با روستاییان منطقه است، به‌نوعی دیدگاه فرهنی را بر منش میلیتاریستی برتری می‌دهد.
    ـ دوری از ریاكاری: شاید اشك سرما نخستین فیلم دفاع مقدس باشد كه توسط یك فیلم‌ساز معتقد ساخته شده است، اما از شعائر ظاهری دینی در آن خبری نیست. این‌چنین فیلمهایی معمولاً مصادیقی از دین (نماز، دعا خواندن، زیارت عاشورا، نامگذاری آدمها به اسامی و القاب مذهبی و...) را با خود به همراه دارند كه البته در پاره‌ای از آنها به دلیل استفاده درست نتیجه درست به دست می‌آید (غالب آثار حاتمی‌كیا) و در برخی نیز یا به دلیل فرصت‌طلبی فیلم‌ساز و یا ناتوانی‌شان در القای درست سینمایی، بهره خوشایندی به‌همراه ندارد. اما اشك سرما كاملاً از این جریان فارغ است و به‌جز محاسن اندك كاوه نكته دیگری دال بر اعتقادات مكتبی او دیده نمی‌شود. آیا این بدان معناست كه اشك سرما مایه‌ای از معنویات حوزه دفاع مقدس را با خود ندارد؟ به نظر می‌رسد باید عمیق‌تر به این مسئله نگریست. منش كاوه در برخورد با دیگران از معنویتی برخوردار است كه حالت متظاهرانه ندارد و برآمده از اعتقادی بنیادین است. این اعتقاد بنیادین در بی‌توجهی كاوه به روناك هنگام مین‌روبی، اعتراض به كشتار بی‌مورد فرمانده، دلسوزی برای پیرمرد كرد مجروح، دغدغه نجات روناك از سرمای برف، ایثارگری در غذای اندكند دخترانش در غار، اصرار بر دوستی با گروههایی كه هموطن او به حساب می‌آیند، مسئولیت‌پذیری شدید در وظیفه نظامی‌اش (كه همان خنثی‌سازی مین است) و... عینیت پیدا می‌كند. به‌عبارت دیگر معنویت در تار و پود فیلم جا افتاده است و به همین دلیل نیازی به نمایش ظواهر آن معنویت احساس نمی‌شود. تماشاگر صحنه‌ای از كاوه در حال نماز خواندن، قرائت قرآن، دعاخوانی و... نمی‌بیند، ولی حتم دارد كه این آدم پشتوانه ای محكم از اعتقادات راسخ معنوی دارد. و همین در یك فیلم كافی است.
    كاوه كیانی تجلی یك آرمان مجسم است. رویارویی او با شخصیت اصلی دیگر فیلم ـ روناك ـ به‌خوبی نشان می‌دهد چگونه این آرمان پاك می‌تواند بر فطرت دیگران تأثیر مثبت بنهد. روناك با توجه به زمینه‌های مشتركی كه با كاوه دارد (علاقه‌مند به فرهنگ ـ رمان و آواز ـ ، گریزان از اسلحه، عاطفه‌جویی) نمی‌تواند خود را از كنشهای جاری در تعامل با كاوه برهاند. تفاوت رفتاری كه او در غار با كاوه دارد (مثلاً در خصوص تقسیم غذایش) موجبات شرمندگی خودش را فراهم می‌آورد و سرانجام سلاح معنویت و فرهنگ بر اسلحه مادی و مخرب فائق می‌آید و روناك كه در حال شكار كیانی برای توهم ماست، خودش شكار معنویت و عاطفه كیانی می‌شود. كیانی و روناك در پایان هر دو كشته می‌شوند، ولی جسد آنها علامت پیروزی مینها نیست. نگاه كنیم به سیم‌خاردار گسسته شده‌ای كه در تیتراژ پایانی روی كادر نقش می‌بندد و شكنندگی زورمداران متكی بر اسلام را در مقابل برندگی معنویت تداعی می‌كند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره