پيشرفته
 

موضوعات :

  • هنر متعهد

  • کلمات کليدي :

  • جبهه هنر انقلاب اسلامی
  • هنر انقلاب

  • رضا زاده محمدي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • تاریخ یارمان ؟

  • تلویزیون و «نمایش» آرمانگرایی

  • یكی بود، یكی نبود....

  • در جستجوی هویت

  • مردی كه می‌خندد

  • اوضاع کمی خوب است!

  • سومالی چیست؟

  • تمرين ذهني معكوس

  • از «ویژه مذهب» تا «مذهب ویژه»

  • از اعتدال بی عمل تا سکولاریسم عمل زده!

  • مطلب بعدي >   907 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : تعهد هنرمند وآرمان مسکوت

    تعهد هنرمند و آرمان مسکوت

    رضا زاده‌محمدی

    در سالهای اخیر هیچ‌گاه «عدالت» موضوع نزاع جناحها نبوده است. شاید ده سال قبل این چنین بود، اما بعد از دوم خرداد حتی در اوج نزاعها مخالفان اسم و منصب و گروه‌دار هم از مشكلات معیشتی مردم صحبت می‌كردند، نه عدالت ... و آن را در مقابل مطالباتی همچون آزادی و دموكراسی و جامعه مدنی قرار می‌دادند. البته تا آنجا كه بتواند گفتمان لیبرالی پراكنده در فضا را به عقب براند بدشان نمی‌آمد كه بحث «عدالت» هم از سوی اقشار یا افرادی مطرح شود. ادبیات به‌خصوص وقتی كه گوینده با توجه به بار خاصی كه در مفهوم یك عبارت احساس می‌كند بر آن تكیه می‌كند (یا نمی‌كند.) خیلی اهمیت دارد. به‌عنوان مثال در ادبیات شورای شهر و شهرداری تهران (با همه صداقتی كه دارند) بیش از همه عبارت «خدمت» است كه تكرار می‌شود، نه «عدالت». البته شاید «خدمت» در مفهومی وسیع مفهوم عدالت را هم در بربگیرد، اما نه در زمانه ما كه هر چه به‌جلو می‌رود واژه‌ها تعریف مجدد، یا شكل جدید پیدا می‌كنند. رهبر معظم انقلاب به «خدمت» و «رساندن» را اضافه كردند، تا شاید بیكارگانی كه حاقّ وجود و میز و منصب خود را «خدمت» به مردم می‌دانند از توهم بیرون آیند. با این اوصاف در همین حد هم اگر وجهه همت این «خدمت» پایین‌شهریها و زاغه‌نشینها بودند. غنیمت بزرگی بود. اما آنچه اكنون نشانه‌های آن به چشم دیده می‌شود و حتی در محاورات حزب‌الهیها شنیده می‌شود حكایت از یك جهت‌گیری پر خرج دیگر دارد و آن اینكه نشان داده شود حزب‌اللهیها هم عرضه اداره شهر را دارند.
    علاوه بر عبارتی كه تكیه‌ كلام قرار می‌گیرد مفهومی هم كه از آن اراده می‌شود مهم است. «شرق» صدمین سال مشروطیت را (كه مصادف با روی كار آمدن مجلس جدید شده بود) قربانی شدن آزادی به پای عدالت نامید. ما نمی‌دانیم از نظر این روزنامه عدالت چه مفهومی دارد، اما اولاً حتی لفظ عدالت از گفتار بعضی‌ از سران این مجلس به دور است، ثانیاً در آنجا هم كه حرفی از عدالت در پراكندگی آرا ودغدغه‌های نمایندگان «اصول‌گرای» این مجلس به گوش می‌رسد بیشتر مفهوم «امداد» به اقشار ضعیف و «حل مشكلات معیشتی» مردم فهمیده می‌شود، تا مفهوم دیگر. وقتی كه بحث وزارت تأمین اجتماعی در مجلس مطرح شد همه مطمئن بودند كه با بحثی از مقوله عدالت اجتماعی روبه‌رو هستند. تنها اختلاف بر سر شخص مطرح شده بود، یا اینكه شاید نهادها و سازمانهای امدادرسانی و مددكاری به‌شكل فعلی و جدا از هم كارآیی بیشتری داشته باشد. همان‌گونه كه «شرق» حق ندارد چنان منت بزرگی بر سر عدالت بگذارد، هیچ مدعی اصولگرایی هم حق ندارد امور جاری و وظایف و خدمات بسیار پیش پا افتاده و جا افتاده در هر جامعه پیشرفته در سرمایه‌داری را با تعابیری برآمده از آرمانهای انقلابی و اسلامی توصیف كند. غرض آنكه صرف‌نظر از قضاوت نسبت به صداقت و تعهد اشخاص یا گروهها، یا برتری این شورا یا این مجلس بر دوره‌های قبل باید گفت كه حتی «عدالت» در مقام «حرف» هم وضع مطلوبی ندارد. بعید به نظر می‌رسد كه داغ شدن بحث ریاست جمهوری هم این وضع را بهتر كند، یا حتی یك نزاع داغ روزنامه‌ای آزادی ـ عدالت به‌وجود آورد.
    به تعبیر تأمل برانگیز یكی از كهنه‌ كارهای دوم خردادی اكنون موضوع اصلی نزاع آن است كه رئیس جمهور بعدی یك «تداركاتچی» باشد، یا نباشد. البته این لفظ توهین‌آمیز و تند از كسانی كه با ابتكارهای ناب فضایی مملو از سیاست‌گریزی و دلزدگی هر شعار و آرمان، و بی‌حوصلگی از هر بحث یا مجادله لفظی را در جامعه‌ به‌وجود آورده‌اند عجیب است. كار به جایی رسیده كه اكنون سكوت و خاموش بودن برای برتری یك فرد یا گروه برفرد یا گروه دیگر شرط كافی شمرده می‌شود. بگذریم از اینكه از مدتها قبل عدالت یك مقوله مبهم، شعاری، موهوم و بی‌سرانجام تلّقی شده است. با این‌همه بعضی از عبارتها دریچه‌هایی به ذهن باز می‌كند و انسان را به مباحث عمیق‌تری هدایت می‌كند كه می‌تواند در تحلیل وضعیت موجود راهگشا باشد. مفهومی كه می‌توان از این عبارت (تداركاتچی) فهمید نداشتن هر گونه آرمان اجتماعی و سیاسی مشخص و اهتمام صرف به روند اجرایی روزمره است.
    از نظر شما ممكن است این فقط یك فحش سیاسی غیر قابل اعتنا باشد، اما نه در شرایطی كه بزرگ‌ترین مدعیان، داعیه‌ای پیش از كار بی‌سر و صدا، با پرهیز از سیاسی‌نگری ندارند. اگر در این میان نشانی از عدالت یافتید ما را هم خبر كنید. آنچه هست گرایش بعضی از افراد برای كمك به اقشار ضعیف و تزریق پول به اقشار كم‌درآمد است البته با اطمینان از اینكه كوچك‌ترین خدشه‌ای به كامیابیهای مرفه وارد نشود. همه می‌دانند كه رویكردی جز این به عدالت «جنجال» آفرین است و با كار بی‌سر و صدا منافات دارد. در عین‌حال این سبك از كار می‌تواند تئاتر از مفهوم خاصی از كار باشد كه كار واقعی را كاری می‌داند كه جلوه بزرگ، چشم‌گیر و چشم‌نواز داشته باشد ـ به‌خصوص در شرایط فعلی كه نیاز به چنین جلوه‌هایی در میان مسئولان ارگانهای مختلف بسیار شدید شده است.
    اگر از بالا نگاه كنیم فضای جدالهای سیاسی را پر از آدمها و جریانهایی می‌بینیم كه احساس می‌كنند دارند حسن توجه یا رأی مردم را از دست می‌دهند. عده‌ای احساس می‌كنند كه دیگر شعارهایشان در كسی خروشی برنمی‌انگیزد و دسته دیگر احساس می‌كنند كه مردم آنها را از ته دل دوست ندارند. راه حل؟ همه چیز غیر از «عدالت» این است جمع‌بندی‌ای كه می‌توان از عالم سیاست ارائه داد.
    بعضی اعتقاد راسخ دارند كه عدالت به‌عنوان یك شعار به دوره‌های خاص تاریخی و وضعیتهای خاص اجتماعی ـ اقتصادی اختصاص دارد و باید قبول كرد كه دیگر دوره آن سپری شده. اگر گفتار جرج ارول را در شماره‌های قبل همین مجله خوانده باشید یك‌جا اشاره كرده بود كه روزگاری در غرب در یك دوران آرام و باثبات همگان بر آن عقیده بودند كه چنان وضعی تا ابد دوام خواهد داشت. و حتی این احساس بر ادبیات و نقدهای ادبی آن دوران تأثیر عمیقی گذاشت. شاید ما هم در چنان شرایطی به سر می‌بریم و بی‌جهت برخود و دیگران سخت می‌گیریم. جامعه برای جلب رضایت همگان در حال حركت تدریجی به سوی سطحی از رفاه و‌ آسایش اقتصادی است. شاید هم چنین احساسی فقط در صاحبان تریبون و صداپراكنان كوچك و بزرگ و شعارسازهای قبلی و فعلی به‌وجود آمده است؟ عمق این احساس تا بدان حد است كه برای بسیاری از مدعیان، قیام حضرت حجت (عج) پیش از آن نیست كه چشم آنان را به جمال منورش روشن كند و جهان را پر از عطر معنویت نماید.

    ***
    درواقع مسئله اصلی آن است كه تا كسی احساس بی‌عدالتی نكند به یاد عدالت نمی‌افتد و حرفی از عدالت نمی‌زند. بی‌عدالتی در كجاست و چگونه باید از آن سراغ گرفت؟ گویا بی‌عدالتی هم به جرگه مفاهیم مبهم و تعریف‌ناپذیر پیوسته است. به‌طور كلی باید دید منابع خبری‌ای كه خلاصه گزارش وضعیت موجود را در ذهن ما به‌جود می‌آورند كدامند:
    ـ بی بی سی و رادیو فردا كه وضعیت زندانیان ملی ـ مذهبی و سلطنت‌طلبها را گزارش می‌كند.
    ـ زردنامه‌ها و روزنامه ایران كه خرید سربازی و دختر فراری ایدزی و قتل و جنایتهای فجیع را به‌اطلاع می‌رساند.
    ـ تلویزیون كه آدمهای سرخوش فضاهای دكوری، یا بچه‌ دزدهای پرمدّعای شیك‌پوش را نشان می‌دهد.
    ـ اتوبوس و تاكسی (اگر سوار شویم).
    ـ صف نانوایی و بقالی و میدان تره‌بار (اگر با آنها سر و كار داشته باشیم)
    ـ فروشگاههای رفاه و شهروند
    ـ خیابانها و میدانها و پاركها
    در مجموع هر كسی با توجه به فضا و وسعت منابع خبری‌ای كه با آنها سر و كار دارد از وضع موجود اطلاع حاصل می‌كند و اگر به رسانه‌های رسمی خبری‌ای همچون مطبوعات یا تلویزیون متكی باشد خبر بی‌عدالتی را نخواهد شنید، مگر آنكه به جنایتی فجیع، یا حادثه‌ای ناگوار منجر شده باشد، یا در پی آن تجمع بزرگی كه به شورش و شكسته شدن شیشه‌های مغازه‌ها و بانكها منجر شده، یا چیزی نظیر حادثه پاكدشت اتفاق افتاده باشد.
    بنابراین اگر كسی از بی‌عدالتی نمیرد، یا بی‌عدالتی كسی را نكشد یا فریادی از او برنخیزد رسانه‌ها بی‌جهت آرامش درونی ما را برهم نخواهند زد. به طور كلی وضعیت رسانه‌ها در ذهن ما برای شكل دادن به‌وضع موجود همین است.

    ***
    در عرصه‌ كار فرهنگی انواع روشهای سنتی و مدرن به‌كار گرفته می‌شود تا ذهنها و قلبهای ناآگاه در معرض انحراف یا منحرف جذب اسلام و نظام شود در توضیح عدم توفیقها هم گاه از عدم به‌كارگیری روشهای نوین ایجاد ارتباط و تبلیغ سخن می‌گویند و گاه از نشان دادن نمایش چهره‌ای جذاب از دین.
    مقصود از چهره جذاب چهره‌ای روح‌نواز، آرامش بخش و متبسم است كه تكالیف آن برای جوان امروز قابل هضم‌تر باشد. صرف نظر از میزان توفیق این روشها آنچه مهم است این است كه همواره تأكید می‌شود كه دین به خودی‌ خود و در ذات خود آن‌قدر جذاب هست كه همه را به خود جذب كند و كافی است كه چهره واقعی آن را نشان دهیم. این خود یك اعتقاد با ارزش است اگرچه باز هم بر حسب اختلاف قرائتها یكی آن را عرفانی و درون‌گرا، دیگری آن را شاد و توسعه‌گرا و یكی هم آن را بیان مفصل‌تری ا ز اعلامیه حقوق بشر بداند.
    در حقیقت قبل از ترسیم چهره واقعی دین و نوع ارائه آن باید به این سوال پاسخ داد كه چه نوع دینی را باید معرفی و ترویج كنیم؟ دین در مقام حكومت را، یا دین ماقبل حكومت و خارج از حكومت را؟ هم‌اكنون فعالیتهای فرهنگی‌ای كه هدف آنها دفاع از انقلاب و تبیین ضرورت حكومت دینی است تقریباً از فعالیتهای مربوط به ترویج دین جدا و مستقل است. یعنی دقیقاً با این نگرش مواجهیم كه وظیفه اصلی حكومت دینی زمینه‌سازی برای ترویج یك دین مستقل از حكومت است و به این معنا یعنی دیندار كردن (نمازخوان و با حجاب كردن) مردم. پس دیگر چه انتظار كه چهره واقعی، كامل و جذابی كه قرار است از دین ارائه شود متضمن یك آرمان اجتماعی و حكومتی مانند عدالت باشد. طرح چنان چهره‌ای از دین حاوی ادعانامه‌ای ضمنی بر ضد بسیاری از عملكردهای خود ما و حكومتی كه در سایه آن به ترویج می‌پردازیم خواهد بود. چنان دینی هر چقدر هم كه جذاب باشد زیاد خوشایند و مطلوب نیست به‌ویژه كه پرسشها و ادعاهایی ایجاد می‌‌كند كه مراكز پاسخ‌گویی به شبهات از عهده آن بر نمی‌آیند. همین كه در سایه حكومتی بتوان هزاران كتاب دینی منتشر كرد، یا هزاران نفر را به راه راست هدایت كرد و از زندگی صد و بیست چهار هزار پیامبر فیلم ساخت آیا كافی نیست؟
    به فرض كه همین حكومت (كه در سایه آن این‌همه كار انجام می‌شود) جرئت پایبند كردن جدی جامعه به حداقلهای اجتماعی مورد تأكید خود همچون حجاب را نداشته باشد.
    اگر دقت كنید معیار واقعی همین است، چرا كه حكومت فقط در حدی كه خود به تكالیف دینی خود (دین واقعی و كامل) عمل كرده باشد می‌تواند از مردم تكلیف بخواهد. غیر مكلف شدن و آسایش حكومت محصول فردی جلوه دادن و ترویج كردن دین است. كو تا چنان دركی به‌وجود آید و اگر ایجاد شد كو تا رویه‌ها عوض شود.

    ***
    هنر با ظرافت و لطافت سر و كار دارد و عدالت یك مقوله خاكی ـ گلی و زمخت است. هنر امری است درونی و والاترین هنر آن است كه حاصل سر در جیب مراقبت فرو بردن و شهود و الهام باشد. هنر امری خودانگیخته است، نه دستوری كه بتوان آن را به هنرمند تكلیف كرد. علاوه بر اینها هنر در اصل توصیف كننده، است تا قضاوت‌گر. و اینكه (به گفته آن دوست محترم) فقر و غنا از مقوله ریز و درشت، یا كوتاه قد و بنلد قد است و در واقع از این جهت قابل درك است.
    شكل تنزل‌یافته مراقبه وسلوكی كه برای هنرمند عنوان شد پیدا كردن سوژه‌ها از فضای دور و بر خود، یا آثار دیگران و گذشتگان است و آمیختن آنها با تمایلات و ذهنیات خود. پیش‌داشته‌های ذهنی و تأكیدهای زیباشناختی بسیاری از عناصر و وقایع همان محیط نزدیك را هم پالایش می‌كند تا ارزش هنری پیدا كند. بنابراین از اینكه هنرمندان محیطهای متفاوت به سوژه‌های ؟؟ توجه می‌كنند نباید توجه كرد. حتی به نظر می‌رسد كه بعضی از سوژه‌ها همیشه و ذاتاً هنری‌اند و بعضی در اصل غیر هنری. «صد سال می‌توان سخن از زلف یار گفت.» اما خیلی از سوژه‌های دیگر قابل پنج دقیقه بیان زیبا هم نیستند. موضوع دیگر ماندگاری است. بعضی از سوژه‌ها برهه‌ای و تاریخ مصرف دارند، مثل فقر و غنا وعدالت كه به قول دوستان در دوره‌ای هنر را متأثر كرده و به جایی هم نرسیده است.
    اگر بخواهیم «عدالت» را فقط در مقام ایمان به قلب و اقرار به زبان (عمل به اركان بماند) زنده كنیم. همین مقدار گزارش یا شرح حالی برای آنكه درك كنیم با چه راه بی‌رهروی مواجهیم كافی است. در واقع بزرگ‌ترها به هر عرصه‌ای كه سر بزنید می‌بینید كه متولیان و متخصصان، یا سابقه‌دارها و بزرگ‌ترها همه حرفها را به‌صورت مدون زده‌اند، یا در صدد بیان آن هستند و تازه‌واردهای خام بهتر است كه شنونده باشند.
    اما وقتی بزرگ‌ترهای حقیقی و اعتباری را نسبت به بعضی مقوله‌ها ساكت و حوصله آنها را نسبت به مقوله‌های دیگری فراخ می‌یابید مجبورید خودتان بحث را طرح كنید. ممكن است بیان شما آن‌قدر فصیح و شیوا، یا آن‌قدر دقیق نباشد. حتی ممكن است به عقیده بعضی نگاه شما سطحی باشد، اما بعضی از حرفها را (هر چقدر هم كه گوش عده‌ای را بیازارد) باید زد. جالب است كه بعضی مباحث هر چقدر هم كه تكرار می‌شوند خوشایندند، اما بعضی دیگر به محض آنكه نامی از آنها به میان می‌آید چنان واكنش نشان داده می‌شود كه گویی گوشها بیش از حد از شنیدن آنها پر است، یا آن‌قدر تكراری و دستمالی شده‌اند كه ارزش اتلاف توجه را ندارند ـ آن هم در مورد عدالت كه چنان‌كه توضیح داده شد مسكوت‌ترین مقوله در هر حوزه‌ای است كه انتظار می‌رود از آن حرفی زده شود. این سكوت باید شكسته شود و این بهانه كه عدالت در شرایط كنونی تحقق ناپذیر به نظر می‌رسد پذیرفته نیست. وقتی از چیزی حرفی زده نمی‌شود چگونه می‌توان انتظار عملی در جهت آن را داشت؟ آیا حتی در مقام ثواب اخروی و تشریح دقیق‌تر مدینه فاضله امام عصر (عج) هم این بحث ارزش طرح كردن ندارد؟ یا مثلاً از آن جهت كه به قول «آل احمد» امر بر خودمان مشتبه نشود؟
    توقع نداریم كه همه آل احمد باشند، اما از هنر و هنرمندان انقلاب اسلامی بیش از اینها انتظار می‌رود. آل احمد یك رمان‌نویس یا داستان‌نویس حرفه‌ای، یا یك هنرمند گوشه‌نشین یا كتابخانه‌ای نبود و «مدیر مدرسه»اش چیزی است شبیه به نوعی خاطره‌نگاری، اما از آن جهت كه قصه ماست زیباست. سلوك او سیاحت و یادداشت‌برداری از بیغوله‌ها و ده‌كوره‌ها بود و آنچه را كه دیده بود و زیسته بود می‌نوشت. به همین دلیل بود كه دچار توهمات و تصور اینكه چیزی كه نیست باشد یا چیزی كه هست نباشد و چیزهایی را كه همگان ندیده بودند یا نمی‌دیدند به آنها نشان می‌داد. فقر و فاقه و رنج مقوله‌هایی نیستند كه بتوان با پرواز دادن پرنده خیال چگونگی یا بود و نبود آنها را معین كرد. در موضوع بحث ما هم اگر قرار باشد بی‌عدالتی به تصویر كشیده شود راه اصولی همان راهی است كه آل احمد رفته است. حاتمی‌كیا هم ارتفاع پست را تحت تأثیر آنچه در شهرهای جنگ‌زده در طول ساخت سریال خاك سرخ به آن برخورد كرده بود ساخت. در این مقام حتی شاید یادداشتهای روزانه یك دانشجو، یا خاطرات یك روحانی مبلغ در یك روستا بر یك رمان كه تصویرگر عشقی متعالی است، برتری داشته باشد. اما اگر فرض كنیم كه آل احمد برای ایران یكی بوده آن‌گاه می‌توان به این بحث توجه كرد كه در همین روش متداول چرا برای پیدا كردن سوژه توجه هنرمند انقلاب به بعضی از سوژه‌ها بیش از بسیاری دیگر معطوف می‌شود، یا به بعضی سوژه‌ها كه از همین اخبار روزمره به‌گوش همگان می‌رسد اعتنا نمی‌كنند. البته هنر امری است خودانگیخته، اما هنرمند انقلاب اسلامی باید به خاطر تعهدی كه به انقلاب دارد نسبت انگیزه خود را با این تعهد مشخص كند. لااقل می‌شود از چگونگی تجلّی آرمانهای انقلاب در كارهایش توضیح خواست و به نظر می‌رسد كه این كاری خارج از اصول یا تكلیف‌گرانه باشد. در هر حال باید آن تحول چه در كار هنرمندان و چه در شیوه‌های نقد و نقدپذیری آنها اتفاق بیفتد و این «باید» تعهدی است از یك انقلاب بزرگ با آرمانهای بزرگ بر گردن ما. آیا هنرمند انقلاب اجازه دارد یكی از بزرگ‌ترین آرمانهای آن را مسكوت بگذارد؟

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره