پيشرفته
 

موضوعات :

  • سیاست
  • فتنه

  • کلمات کليدي :

  • سیاست خیابانی
  • انقلاب
  • رفومیست

  • امير حسين تركش دوز

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1431 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 12 : پارازيت روي موج ايران

    موسوي و دوگانه انقلاب- اصلاح

    صورت پذيرفتن يک پديده سياسي مانند آشوب، عوامل مختلفي دارد ولي با توجه به موقعيت خطير  کنوني، شايسته است که  بجاي پرداختن به‌علل تاريخي، به علل نزديک آن بپردازيم. مسئله کانوني من در اين گفتار سوالي است با اين مضمون که” آيا خط مشي پساانتخاباتي  برخي کانديداهاي رياست جمهوري را مي توان در چارچوب دوگانه “ انقلاب - اصلاح” رويکردي اصلاح‌طلبانه به حساب آورد؟” البته در حاشيه اين سوال به مسائل ديگري هم که پرداختن به آنها در شرايط فعلي ضروري است خواهم پرداخت.
    اگر مروري داشته باشيم بر فعاليت‌هاي انتخاباتي قبل از 22خرداد، کاملا روشن مي‌شود که برخي از گفتارهاي انتخاباتي در جهت آزادکردن يک ظرفيت اجتماعي عمل مي‌کرد. ظرفيتي که نه‌تنها در ‌حدود و ثغور قانوني سامان پيدا نکرده ‌بود،  بلکه از ظرفيت گريز از مرکز بالائي (نسبت به نظام سياسي و اقتدار ارکان آن) برخوردار بود. علاوه بر اين صاحبان گفتارهاي مزبور به نحو  غيرمسئولانه‌اي اصرار داشتند که ميدان چالش سياسي را به خيابان‌ها بکشند.
    از جمله نشانه‌هاي پوپوليسم - که معمولا اصلاح‌طلبان به رقباي خود نسبت مي‌دهند - سياست خياباني است. يعني به‌جاي آنکه ميدان درگيري سياسي, صندوق آرا و در حوزه‌هاي نخبگي باشد، ميدان درگيري سياسي را به کف خيابان  بياوريم. آن هم به شکل تهييجي و احساسي به شکلي که مختل‌کننده زندگي عادي مردم باشد. اگر ما اين تصوير را از سياست خياباني در ذهن داشته باشيم و به فعاليت‌هاي انتخاباتي قبل از 22 خرداد رجوع کنيم همه دوستان تصديق مي‌کنند که سياست خياباني از جمله مولفه‌هاي چشمگير در برنامه انتخاباتي آقاي موسوي بود.
    گفتار انتخاباتي ايشان آشکارا  شقاق و رودررويي اجتماعي را بيش از ساير کانديداها  در جامعه ما تحريک کرد. شقاقي که از جانب  گفتار انتخاباتي آقاي مهندس موسوي در جامعه ما ايجاد شد، آقاي خاتمي در دوم خرداد 76 يا خرداد 80، ايجاد نکرد. اين شقاق از دو  جهت از سوي آقاي موسوي به لايه هاي اجتماعي پمپاژ شد: نخست اينکه ايشان  به نحو افراطي و غيرمنصفانه‌اي، نوک تيز حملات خود را به سمت دولت نشانه گرفتند. اين نحوه برخورد در درجه نخست  اخلاقي و منطقي  نبود. زيرا که غيرمعقول و غيرمنصفانه بود که تمامي بلايا و شرور را متمرکز در يک دوره 4 ساله و همه آنها را منتسب به شخص رئيس‌جمهور يا دولت فعلي کنيد. و لذا  بي‌انصافي آشکاري در خط مشي ايشان به چشم مي‌خورد.
    از جانب ديگر گفتار آقاي موسوي نيروي اجتماعي هوادار دولت را به‌شدت عليه خود وي تحريک مي‌کرد. ما بايد در سياست به‌گونه‌اي عمل کنيم که بيشتر عقل را بشورانيم، نه احساسات را. آقاي موسوي علاوه بر اشکالات سابق که عرض کردم، اين اشتباه فاحش  را نيز مرتکب شد  که در طول فعاليتهاي انتخاباتي خود تضادهاي اجتماعي را به تدريج حادتر و حادتر کرد. دوستان اطلاع دارند که در ابتداي کانديداتوري آقاي موسوي، بسياري از نيروهاي حزب‌اللهي و بسيجي (حتي در ميان طرفداران آقاي احمدي‌نژاد) در انتخاب بين احمدي‌نژاد و موسوي مردد بودند. اما آقاي موسوي در خوشبينانه‌ترين ارزيابي، با بي‌بصرتي تمام، با سخنراني‌ها و کلا" جهت‌گيريهاي يک سويه خود اين نيروي اجتماعي را از خود دورتر و دورتر و حتي موضع‌دارتر کرد. از يک سو آقاي موسوي، طرف مقابل را در مقابل خودش به شدت تحريک کرد و از طرف ديگر شاخک‌هاي برخي از لايه‌هاي اجتماعي خاص را (يعني آن دسته از نيروهاي سياسي و اجتماعي را  که از بيشترين پتانسيل آشوب‌طلبي عليه نظام و از بيشترين ميزان تمايلات گريز از مرکزيت سياسي کشور نسبت به ديگر نيروهاي سياسي و اجتماعي برخوردار بودند) با طرح کردن ايده‌هاي عوامانه‌اي مثل گشت ارشاد، تلويزيون خصوصي و... حساس کرد. علاوه بر اين که طرح اين قبيل ايده ها همچون گشت ارشاد،  با توجه به اولويت‌هائي که ايشان در آغاز فعاليتهاي خود ابراز کرده بود ناموجه  به نظر مي رسيد.  وي خود را حامي کانديداي مستضعفان مطرح کرده بود. آيا گشت ارشاد، مسأله مستضعفان بود؟ ايشان ايده‌هايي طرح کرد که شاخک‌هاي برخي از لايه‌هاي اجتماعي خاص را حساس کرد، لايه‌هائي که حداقل در شرايط کنوني ظرفيت نافرماني‌شان نسبت به اقتدار سياسي کشور بالا است. اگر آنها در انتخابات شرکت مي‌کنند، انتخابات را بستر و مجرايي قرار مي‌دهند  براي ‌زير سؤال بردن کل ساختار!
    به‌هرتقدير، اين شقاق و رودررويي اجتماعي را به‌خصوص در يکي دو هفته مانده به انتخابات، در عرصه خيابان‌ها خصوصاً در شمال و مرکز شهر تهران مي‌توانستيم ببينيم. اين ظرفيت اجتماعي که ايشان به اين شيوه "پرتنش" "احساسي"، "توهمي"، "انفجاري" و "حباب‌گون" آزاد کرد، نه‌تنها نمي‌توانست در جهت اهداف نظام مورد استفاده قرار بگيرد، بلکه هر چه بيشتر پتانسيل آشوب را در جامعه بيشتر مي‌کرد و براي آشوب سياسي پس از انتخابات، زمينه اجتماعي فراهم کرد. (در اين جا از  اظهارات صريح ايشان در مصاحبه با فاينشنال تايمز  در تاييد تظاهرات خياباني پيش از انتخابات و ذکر اين که  تظاهرات مزبور ساختار قدرت را در ايران دگرگون خواهد ساخت صرف نظر مي کنم. چه اگر آنرا در تحليل خود به حساب آورم وضعيت ايشان وخيم‌تر از آن چيزي خواهد شد که در اين تحليل در کار توصيف آنيم). صرف نظر از مخالفتم با آقاي خاتمي، اين نکته را بايد ذکر کنم که ايشان  هيچ گاه  ماشين سياست خود را به خيابان نمي‌آورد. با اين حال ايشان هم گرچه مسئولانه‌تر از  آقاي موسوي عمل مي‌کرد  نتوانست از ظرفيت اجتماعي‌اي که در انتخابات دوم خرداد 76 آزاد کرد، براي نظام و براي انقلاب و اسلام بهره بگيرد. لذا شما ديديد که يکي دو سال بعد از انتخابات خرداد 76 در لايه‌هاي خيلي نزديک به آقاي خاتمي شعار عبور از خاتمي مطرح شد. نه‌تنها آن ظرفيت اجتماعي که آقاي خاتمي آزاد کرد نتوانست به نفع نظام و اسلام و انقلاب عمل کند و نتوانست آن چنان که خود ايشان ادعا مي‌کرد ظرفيتهاي ثبات را افزايش دهد، بلکه هر چه بيشتر ظرفيت فروپاشي و از هم گسيختگي را در جامعه افزايش داد. به نحوي که گروهي همچون دفتر تحکيم آن سال‌ها به ايده عبور از خاتمي رسيد. اين البته وضعيت آقاي خاتمي طي سالهاي 76 تا 84 بود.
    آقاي موسوي به‌نظر من خيلي غيرمسئولانه‌تر عمل کرده و مي‌کند. آقاي خاتمي در آن سالها هيچ گاه تشويق و تحريک به سياست‌ورزي غيرقانوني و خياباني نمي‌کرد. در حالي که پس از انتخابات اخير اين رفتارها را خيلي آشکار از آقاي موسوي مي‌توانيد ببينيد. افسوس که آقاي خاتمي نيز در انتخابات اخير طفيلي خط مشي آقاي موسوي شد اما  باز هم نحوه برخورد وي گرچه محل مناقشه بود، بهداشتي‌تر از آقاي موسوي بود.
    اگر دوگانه مشهور اصلاح - انقلاب يا اصلاح‌طلبي- ساختار شکني را مسامحتا" مبنا قرار دهيم و بخواهيم با زبان طرف مقابل با او سخن گوئيم، تا پيش از انتخابات، آقاي موسوي به لحاظ مضموني هرچه بيشتر از شيوه‌هاي اصلاح طلبانه و مدني دور و به شيوه‌هاي انقلابي (يا معطوف به استحاله يا سرنگوني حکومت) نزديک مي‌شد و خواسته يا نا خواسته به آنها مدد مي‌رساند. بي‌جهت نبود که طيف گسترده نيروهاي مخالف جمهوري اسلامي و بلندگوهاي استعماري از ايشان جانب‌داري مي‌کردند، چرا که مي‌ديدند ايشان حداقل براي آنها "فضا فراهم مي‌کند." اما اين حکم تا پيش از انتخابات در مورد مضمون خط مشي آقاي موسوي صادق بود و تا آن مقطع هنوز ايشان صورت يا شکل خط مشي خود را خارج از حال و هواي اصلاح طلبانه نبرده بودند. از مقطع انتخابات به بعد خط مشي آقاي موسوي در صورت و مضمون از قطب اصلاح به قطب انقلاب (انقلاب عليه انقلاب) ميل پيدا کرد و بدون هيچ پرده‌پوشي، جهت‌گيري ساختارشکن پيدا کرد.   اين جا بود که از آقاي موسوي مي‌شد پرسيد که شما نسبت به نظام بر آمده از انقلاب، رفرميست و اصلاح طلبيد يا ساختارشکن و سرنگوني‌طلب؟ در خط مشي پساانتخاباتي آقاي موسوي ايده‌هايي که به جامعه پمپاژ شد، ايده‌هاي انقلابي بوده و هست (اين که اين انقلاب چگونه انقلابي است الان مدنظر ندارم. چارچوب بحث من  دوگانه معهود  "انقلاب – اصلاح" است) ايده‌ها و راهکارهائي که وي به جامعه القا کرده و ميکند سياست‌ورزي مسالمت‌جويانه، مدني، عقلاني، غيرايدئولوژيک(به‌مفهوم غربي کلمه – به تعبير ديگر غيرقطبي‌ساز) را تقويت که نميکند، هيچ ! درست در تقابل با آن قرار مي‌دهد).
    به‌عنوان يک نمونه کوچک و دم دستي اجازه دهيد به انتخاب بي‌سابقه يک رنگ براي جدائي‌گزيني طرفداران ايشان از ديگران اشاره کنم. تاکيد بر يک رنگ و توسل به آن براي مشخص کردن يک هويت سياسي از قابليت بيشتري براي پاگيري يک سياست توهمي و احساسي برخوردار است و رودرروئي اجتماعي را خيلي سريعتر (و نا‌متاملانه‌تر) تشديد مي‌کند. با پخش کردن يک دست‌بند سبز خيلي راحت‌تر مي توان انبوهي از سرخوردگيها و جهتگيري هاي متفاوت و متخالف اجتماعي را بدون آنکه فرصت تامل و شناخت سياستمداران به توده‌ها  داده شود، يک کاسه کرد. اين سياست‌ورزي سوار بر احساس، هيجان، و توهم و البته ناجوانمردانه نسبت به رقيب، به‌خوبي در خط مشي آقاي موسوي آشکار بوده و هست (جالب اين جاست که وي به‌رغم بهره بردن از رنگ سبز اهل‌بيت و عنوان سيادت، طرف مقابل خود را به سوء‌استفاده از احساسات مذهبي مردم متهم مي‌کرد) به هر تقدير چنين شيوه‌هاي پوپوليستي، شکلي و شانتاژگون که آشکارا سياستي غيرعقلاني را به ذهن متبادر مي‌ساخت، نمي‌توانست با داعيه‌هاي اصلاح‌طلبان در مورد نوسازي عرصه سياسي سازگار باشد. (ظاهرا" اصلاح‌طلبان هم از سياست‌ورزي مدني و عقلاني خيري نديده و طفيلي يک خط مشي پوپوليستي شده بودند.) پس از انتخابات خط مشي آقاي موسوي به ظرافت قائمه ساختار سياسي موجود  را هدف قرار مي‌داد و با خط مشي معمول و متعارف رفرميست‌ها سازگار نبود و به امنيتي شدن شرايط مدد مي‌رساند. يک رفرميست (اصلاح طلب) هميشه سعي مي‌کند ميدان درگيري سياسي و انتخاباتي را در چارچوب ساختارهاي موجود سامان دهد. يعني اولاً اعتماد في‌الجمله‌اي به ساختار موجود دارد. اگر  اين اعتماد را نداشته باشد مي توان از او پرسيد که  چرا درون اين ساختار مشارکت کرده و سعي کرده از راهکارهاي درون ساختار استفاده کند.
    نوع برخورد آقاي موسوي در انتخابات و فعاليت‌هاي انتخاباتي ايشان، برخوردي بود که با رفتار متعارف رفرميست‌ها سازگار نبود. گويي ايشان داشت زمينه‌هاي سياسي- اجتماعي  يک انقلاب را فراهم مي‌کرد.البته من به نيت ايشان کار ندارم. من اگر بدون آن که ايشان را بشناسم به خط مشي ايشان توجه کنم، چنين برداشتي مي‌کنم. اگر قضاوت من خلاف نيت ايشان است، ايشان بايد تجديد نظر در خط مشي خود کند تا چنين برداشت‌هايي از خط مشي وي به ذهن متبادر نشود.
    هنوز مجوز راهپيماي صادر نشده، ايشان اعلام راهپيمايي مي‌کنند و اين که "ما درخواست مجوز کرده‌ايم". خود اين اعلام درخواست يک زمينه اجتماعي ايجاد مي‌کند. تا وقتي شما مجوز را نگرفته‌ايد، چرا اعلام راهپيمايي مي‌کنيد؟ آن هم در يک شرايط ملتهب!
    شما  اگر رفرميست و اصلاح‌طلبيد، بايد اعتماد في‌الجمله‌اي به اين ساختار داشته باشيد. حتي اگر رفتار وزير کشور و معاونت سياسي وزارت کشور را قبول نداشته باشيد، بايد التزام عملي داشته باشيد. اين اولين انتظاري است که از يک نيروي سياسي رفرميست مي‌شود داشت.
    لازم نيست شما خط امامي باشيد، مسلمان باشيد يا انقلابي باشيد تا به اين رفتار آقاي موسوي انتقاد کنيد. کافي است يک آدم معقول و منطقي باشيد، تا بفهميد که اين رفتارها منطقي نيست.  علاوه بر اين که اين رفتارها از حداقل شفافيت و صداقت که بايد در خط مشي يک فرد يا يک گروه آشکار باشد، برخوردار نيست. ايشان با چهره خط امامي خودش را معرفي کرد.
    در طول دوره انتخابات ايشان بارها مي‌گفت که من به ولايت ‌فقيه معتقدم. قضيه مال 20 سال پيش نيست. مال 2-3 ماه پيش است. “اگر ولي فقيه نباشد در اين کشور کودتا مي شود.” اين جمله يادتان هست؟ اگر کسي اين حرفها را بزند و بگويد من آمده‌ام تا صداقت را در اين مملکت حاکم کنم، از او انتظار مي‌رود که به حرفهاي خود عمل کند؛ نه اينکه فقط بعد از 2-3 ماه زير حرفهاي خود بزند.
    مسأله، اصلاً مسأله انتخابات نيست، مسأله اصلاً مسأله تقلب نيست. چون بلافاصله بعد از اعلام نتايج رفتند سراغ آخرين مرحله يعني کشاندن مردم به خيابانها. حال آنکه بايد  مراحلي را طي مي‌کردند. اما از آنجا که نيروي اجتماعي ايشان به صورت عقلاني، غيرتوهمي و غير احساسي به ايشان نپيوسته بود ظاهرا” بيم داشتند که با طي مراحل، نيروي خود را از دست بدهند.
     وانگهي فرض کنيم حتي آقاي موسوي 2-3 ماه پيش اين حرف‌ها را در باره ولايت فقيه  نزده بود. ايشان خود را خط امامي معرفي مي کند، شما چطور مي‌توانيد از عنصر “ولايت فقيه” در خط امام صرف نظر کنيد؟ سيره سياسي امام را اگر بخواهيد منهاي ولايت فقيه در نظر بگيريد اصلاً چيزي از آن مي‌ماند؟ فرق امام با آقايان مراجع سنتي ديگر مگر جز اين بود که امام ولايت فقيه را طرح کرد؟ مگر امام نمي‌گفت “آقايان مماشات کردند با روشنفکرها و گرنه داستان ولايت فقيه خيلي بالاتر از اين حرفهاست که در قانون اساسي ]قبل از بازنگري[ است.” مگر امام ولايت مطلقه فقيه را طرح نکرد؟ مگر امام نگفت که پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا کشور آسيب نبيند؟ امام به کرات توجه داده است که اگر اختلافي داريد به حدي کشانده نشود که اصل نظام زير سوال برود. منشور برادري را در صحيفه امام  نگاه کنيد!
    ما نيروهاي مستقل طرفدار انقلاب يک تکليف دو سويه داريم: حفظ نظام از سوئي و اصلاح نظام از سوي ديگر ! موقعي مي‌توان به تکليف اصلاح عمل کرد که به تکليف ديگر هم عمل کرده باشيم.  

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه