پيشرفته
 

موضوعات :

  • سینما

  • کلمات کليدي :

  • سینما
  • سینمای جنگی

  • مطلب بعدي >   1665 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 11 : جنگی که بود جنگی که هست

    هر فیلمی می‌خواهی بساز به جز این یكی!

    گفت وگویی با جیلوپونته کوروو

    کارگردان فیلم "نبرد الجزیره"

    اشاره:
    درخشش "نبرد الجزیره" در تاریخ سینمای جهان باعث شد تا نام جیلو پونته‌كوروو به عنوان كارگردان فیلم همواره به‌عنوان یك كارگردان صاحب‌سبك مطرح و جهانی شود. امّا ساخت چنین فیلمی به سادگی و بدون هیچ واکنش منفی میسر نشده است .
    پونته کوروو در گفت و گویی به بخشی از سؤالات موجود پاسخ می دهد.

    درباره كارگردان:

    جیلو پونته‌كوروو در سال 1919 در شهر پیزای ایتالیا متولد شد. مدتی به تحصیل در رشته شیمی پرداخت و سپس به دلیل برقراری قوانین ضد نژاد سامی كه در دوره سلطه فاشیستها بر ایتالیا حكم‌فرما بود، مأیوس و سرخورده، محیط دانشگاه را رها كرد به پاریس رفت و به فعالیت مطبوعاتی مشغول شد. در این سالها با این تصور كه عكس بهتر از كلام و واژه تأثیر می‌كند، به فوتوژورنالیسم رو آورد.

    در سال 1941 به حزب كمونیست ایتالیا پیوست و به شمال این كشور اعزام شد و در منطقه بریگاد گاریبالدی به فعالیتهای چریكی پرداخت. در فاصله سالهای 1943 تا 1946 رهبری یكی از گروههای پارتیزانی به او محول شد و با پایان یافتن جنگ جهانی دوم، كماكان به فعالیتهای حزبی خود ادامه داد و در تهیه فیلمهای خبری برای آرشیو حزب خود، مشاركت كرد. ورود ارتش شوروی به مجارستان موجب اعتراض و جدایی او از حزب كمونیست شد. اگرچه او همچنان به ایدئولوژی ماركسیستی وفادار ماند.

    در همین سالها با دیدن فیلم "پاییزا" (روبرتو روسلینی) به سینمای سیاسی ـ اجتماعی به‌ویژه آثار روسلینی گرایش پیدا كرد و از فعالیت روزنامه‌نگاری دست كشید تا رسانه سینما را بیازماید. با دستیاری ایوالگره، جان كارلو و منوتی و ماریو مونیچلی تكنیك و زیبایی‌شناسی سینما را آموخت و نخستین فیلمهای مستندش را پس از بازگشت به ایتالیا از اوایل دهه 1950 با یك دوربین شانزده میلیمتری ساخت كه برای او حكم نوعی فعالیت سیاسی داشت.

    پونته‌كورو در سال 1956 با نظارت یوریس ایونس یكی از پنج قسمت فیلم "قطب‌نما" را با نام "جووانا" ساخت كه فیلم‌نامه‌اش را با همكاری فرانكو سولیناس نوشته بود. منتقدان فرانسوی پس از نمایش فیلم جووانا در جشنواره ونیز (سال 1956) آن را فیلمی نئورئالیستی و اصیل خواندند و پونته‌كورو خود را فرزند خلف سینمای نئورئالیستی معرفی كرد كه پا جای پای كارگردان محبوبش، روسلینی، گذاشته است.
    او یك‌سال بعد فیلم "راه بزرگ آبی" را بر اساس داستانی از سولینای ساخت. تهیه‌كننده مانع شد كه پونته‌كورو فیلمش را سیاه و سفید و با استفاده از بازیگران غیر حرفه‌ای بسازد.

    پونته‌كورو حاصل كارش را یك اثر چینه چیتایی نامید كه فقط از سه، چهار فصل آن راضی است. به‌رغم نظر پونته‌كورو "راه بزرگ آبی" در جشنواره كارلو و یواری (1957) جایزه بهترین كارگردانی را برای او به ارمغان آورد. سپس فیلم "كاپو" را در سال 1959 كارگردانی كرد كه یك درام است و در اردوگاههای نازیها اتفاق می‌افتد.
    اما شاهكار سینمایی پونته‌كورو "نبرد الجزیره" است كه در جشنواره سال 1966 و نیز موفق به دریافت شیر طلایی شد. این فیلم سیاسی به لحاظ محتوای غنی عاطفی، مهارتهای فنی و احساس یگانگی و انسجام دارای نقاط قوت بسیاری است.

    او سپس فیلم "كوئیمالا" (بسوزان) را درسال 1969 با هنرنمایی مارلون براندو ساخت. دست‌مایه این فیلم نیز استعمارگری و قیام ستمدیدگان بود. فیلم بعدی او "تونل" (عملیات اوگرو) در سال 1979 به موضوع تروریسم در دوران افول رژیم فرانكو می‌پردازد.
    پونته‌كورو در سال 1992 با ساخت فیلم مستند "بازگشت به الجزیره" به یكی از موضوعات مورد علاقه‌اش روی آورد. این فیلم كه به سفارش شبكه دولتی ایتالیا تولید شد، برای وی فرصتی فراهم ساخت تا در یك دوره سیاسی متفاوت تاریخ الجزایر به این كشور سفر كند.
    در همین سال هیئت مدیره دوسالانه جشنواره ونیز از او خواست مدیریت چهل و نهمین دوره این جشنواره را بپذیرد. سرانجام پونته‌كورو در سال 1993 مدیریت پنجاهمین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز را بر عهده گرفت.

    حضور مجمع بین‌المللی مؤلفان و تأسیس اتحادیه بین‌المللی مؤلفان و دبیرخانه دایمی مؤلفان از مشخصه‌های بارز جشنواره پنجاهم بود كه ونیز را به پایتخت جهانی نویسندگان سینمایی تبدیل كرد. وی در سالهای 1994 و 1995 نیز مدیر این جشنواره بود.
    اگرچه تعداد فیلمهای بلند این فیلم‌ساز هشتادوپنج ساله به تعداد انگشتان یك دست هم نمی‌رسد، اما درخشش "نبرد الجزیره" در تاریخ سینمای جهان باعث شد تا نام این كارگردان همواره به‌عنوان یك كارگردان صاحب‌سبك مطرح باشد.

    .................................

    ◊ قبل از ورود به بحث تهیه فیلم "نبرد الجزیره" به ما بگو چطور شد اصلاً فیلم‌ساز شدی و مهم‌ترین شخصیتایی كه تو عالم سینما و ادبیات از اونا الگو گرفتی كیا بودن؟

    ● اولین الگویم روبرتو روسولینی، فیلم‌ساز ایتالیایی بود. به نظرم اومد تو تاریخ فیلم‌سازای سینما یكی از اون خوش‌ذوق‌هاست؛ دلیلش هم اینه كه رویكرد جدیدی به واقعیت داشت، یعنی عشق به واقعیت كه قبل از اون نظیرش رو سراغ نداشتم. از این نظر روسولینی محبوب‌ترین شخصیت زندگیمه؛ هم دوستش بودم و هم خیلی تحسینش می‌كنم.
    تو جمع نویسنده‌ها سینگر [اسحاق باشویس] رو من تأثیر زیادی گذاشت. من اصلاً با یهود و یهودی‌جماعت در خارج از ایتالیا آشنایی نداشتم؛ رمانهای زیادی رو كه سینگر و نویسنده‌هایی مثل اون نوشته بودن خوندم و همین من رو به ادبیات علاقمند كرد.
    اما شخصیت خلا‌ّق روسولینی چیز دیگه‌ای بود و از همه بیشتر اون رو من اثر گذاشت. یه رفاقتی هم با فدریكو فلینی داشتم؛ آدم بی‌نهایت باهوش، زیرك و مبتكری بود. ولی سینمایی كه خودم دوست داشتم با سینمای فلینی یه دنیا فاصله داشت. روسولینی چون مثل من عاشق واقعیت بود برام شد سرمشق.
    سه سال پیش بی‌بی‌سی عنوان "دیكتاتوری حقیقت" را به آثار من داد. اگه به من بگن بین واقعیت و فیلمی كه با جلوه‌هاش توجه مردم رو جلب می‌كنه یكی رو انتخاب كن من واقعیت رو انتخاب می‌كنم.

    ◊ پس به همین خاطر بود كه تصمیم گرفتی فیلم "نبرد الجزیره" رو به شكل مستند بسازی؟

    ● درسته! بگذارید براتون توضیح بدهم چرا واقعیت برام اِنقدر اهمیت داره و دوستش دارم. برای تست بازیگری فیلم "نبرد الجزیره" فقط چهار روز وقت گذاشتم اما یك‌ماه تحقیق می‌كردم تا ببینم بهترین كادربندی برای نشون دادن حقیقت چطوریه.
    می‌خواستم مثل فیلمای خبری از تصویربرداری دانه دانه با كنتراستهای تند تقلید كنم. كار آسونی نبود. از طرفی قرار بود فیلمم تو سینما به نمایش دربیاد و مردم هم به خاطرش پول بِدن. پس فرمش هم باید قشنگ درمی‌اومد. یك‌ماه طول كشید تا تكنیك خودمون را پیدا كنیم. بالاخره تصمیم گرفتیم از نگاتیو اصلی كپی بگیریم و بعدش از رو كپی دوباره فیلم‌برداری كنیم.

    ◊ مقدمات تولید چند وقت طول كشید؟ بودجه‌اش رو چطور تأمین كردی؟

    ● نوشتن فیلم‌نامه خیلی كوتاه بود حدود دو ماه، اما برای تحقیقاتش شش ماهی وقت گذاشتیم. من و فرانكو سولیناس ـ فیلم‌نامه‌نویس ـ هفته‌ها پشت سر هم این در و اون در می‌زدیم، تو محله‌ها می‌گشتیم تا از اون رعب و وحشتی كه اتفاق افتاده بود یه تصویری پیدا كنیم. بعدش یه سفری رفتیم فرانسه. اونجا با مقامات ارشدی كه عضو یگان چترباز بودن گفت‌وگو كردیم. گردآوری و تدوین اطلاعات خیلی وقتمون رو گرفت.
    چقدر برای جذب بودجه عذاب كشیدیم. با اینكه به‌خاطر فیلم قبلی‌ام "كاپو" كه نامزد جایزه اسكار شده بود. روابط خوبی با تهیه‌كنندگان داشتم ولی اونا از من می‌خواستن فیلمایی بسازم كه اصلاً خوشم نمی‌اومد، وقتی ساختن فیلم "نبرد الجزیره" رو به اونا پیشنهاد دادم گفتن "دیوونه شدم. كدوم ایتالیایی پیدا می‌شه كه از داستان سیاه‌پوستا خوشش بیاد؟" به اونا می‌گفتم "الجزایریها كه "سیاه" نیستن. كی گفته كه تو ایتالیا هیچ‌كس از این سوژه خوشش نمی‌یاد؟" آخرش هم هیچ‌كدوم از اون تهیه‌كننده‌ها حاضر به همكاری نشد. به من می‌گفتن: "هر فیلمی دلت می‌خواد بساز به‌جز این یكی!"
    یكی‌شون می‌گفت: "ببین رو پیشونی من نوشته "احمق"؟ تو از من می‌خوای سرمایه‌ام رو برای فیلمی خرج كنم كه هیچ‌كی به تماشای اون نخواهد اومد؟" جالبه بدونید كه كمترین بودجه رو من از همین آدم خواسته بودم، وقتی پول این‌طوری جور نشد،‌تصمیم گرفتیم خودمون یعنی من، كارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و بقیه از جیب خودمون پول بگذاریم، یعنی مثل یه تعاونی.
    بودجه‌مون انقدر ناچیز بود كه مجبور شدیم بدون منشی صحنه به الجزایر سفر كنیم. حتماً می‌دونین برای ثبت سكانسها و تكرار برداشتها بدون منشی صحنه كارا خیلی سخت می‌شه. اولش می‌گفتیم بالاخره یه نفر رو پیدا می‌كنیم و كار منشی صحنه رو یادش می‌دیم. پانزده روز عرق ریختیم اما كو آدم مناسب؟ آخرش هم با اون تنگنای مالی مجبور شدیم از ایتالیا یك منشی صحنه واقعی بیاریم. اما الجزایریها الحق خوب به ما كمك می‌كردن. هرجای شهر رو كه می‌خواستیم ببینیم راحت مجوز می‌دادن. پول زیادی هم ازمون نمی‌گرفتن.

    ◊ تنها یه بازیگر حرفه‌ای داشتین كه اون هم ژان مارتین در نقش سرهنگ ماتیوست. از بازیگر حرفه‌ای دیگری استفاده نكردی. بازیگرای الجزایری رو چطور انتخاب كردی؟ اصلاً چه ملاكی داشتی؟

    ● حتی ژان مارتین هم تو فرانسه از بازیگرای درجه دو ست. من اونو به خاطر چهره‌ش انتخاب كردم. چهره یكی از مِلاكهای منه.
    برام فیزیكِ بازیگر و شباهت اون به نقش خیلی مهم‌تر از توانایی یا هوشمندی‌شه. حالا اگه كسی پیدا شد كه هر دو خصلت رو داشته باشه كه فبها. ولی باز ترجیح می‌دم وقتی یه غیرحرفه‌ای چهره خوبی داره با اون كار كنم حتی اگه وقت زیادی رو هم از دست بدم. این كار هم مثل كار نقاش می‌مونه كه برای خلق رنگای خیالش وقت می‌گذاره.
    برای تهیه مقدمات فیلم به ایتالیا و فرانسه سر زدیم تا بلكه چهره‌هایی رو كه به نقشها بخورن پیدا كنیم.

    ◊ چقدر فیلم‌برداری طول كشید؟

    ● از چهار ماه سه روز كم. چون همه پول گذاشته بودن قدر وقت رو خوب می‌دونستن.
    درباره مراحل تولید موسیقی متن برامون تعریف كن.
    داستانش مفصله اما به شنیدنش می‌ارزه. من از موسیقی بیشتر از سینما خوشم می‌یاد. همیشه حسرت می‌خورم چرا وضع خونوادم انقدر خوب نبود تا بتونم تو هنركده موسیقی تحصیل كنم. موسیقی از مؤلفه‌های اصلی فیلم‌سازیه؛ برای این كار رفتم سراغ اینیو موریكن [آهنگساز معروف فیلم] كه اون وقتا جوان بود؛ اون ملودی می‌ساخت و من نمی‌پسندیدم. من خودم تِمهایی می‌ساختم یا بهتره بگم سوت می‌زدم یا با پیانو می‌نواختم اما اینیو از اونا خوشش نمی‌اومد.
    سه هفته روی یه ملودی اصلی كلنجار رفتیم اما نتیجه‌ای نداشت تا اینكه بالاخره سه تِم پایه به ذهنم رسید. اونا رو ضبط كردم و خیلی سرحال ساعت 30/7 صبح رفتم خونه اینیو. از پله‌های خونش كه بالا می‌رفتم سوت می‌زدم تا اون سه تا تم رو فراموش نكنم.
    رفتم تو خونه كه اینیو گفت: "یه دقیقه صبر كن اول به سه تا تِم من گوش كن اگه نپسندیدی اون‌وقت ضبط خودت رو روشن كن." اینیو نشست پشت پیانو و درست همون تِمهای منو نواخت.
    تو صورتش ندیدم كه بخواد با من شوخی كنه. كارش كه تموم شد گفت: "این هم نتیجه یك‌ماه كلنجار رفتن با همدیگه ست."
    آن روز كه جایزه شیر طلایی رو تو جشنواره فیلم ونیز می‌گرفتیم از موریكن پرسیدن چرا موسیقی فیلم را به نام كارگردان معرفی كردی؟ می‌دونید چی گفت؟ گفتش: "آن روز صبح كه جیلو داشت از پله‌های خونم می‌اومد بالا و سوت می‌زد ازش خواستم تمهای من رو گوش بده و درست تمهایی رو كه با سوت زده بود براش نواختم. جیلو تعجب كرده بود، اصلاً از این تصادف سر در نمی‌آورد. من به اون چیزی بروز ندادم اما برای زنش همه‌چیز رو تعریف كردم و ازش خواستم هیچی نگه تا جشنواره ونیز."
    اینیو این داستانو تو كنفرانس مطبوعاتی شیر طلایی یه‌جوری تعریف كرد كه همه خندیدن.

    ◊ تو عضو نهضت مقاومت ضدفاشیستی بودی، از اون تجربه‌ها تو فیلمت استفاده كردی؟

    ● همین‌طوره، مبارزه‌های زیرزمینی تو همه دنیا چیزای شبیه به هم زیاد داره. مقاومت علیه فاشیستها، چه تو پاریس یا تو رم یا مبارزه با اشغالگرای الجزایر همه با هم شبیهن و از روشهای یك‌جوری استفاده می‌كنن. پس تجربه‌های خود من هم بی‌تأثیر نبود.
    مردم اون منطقه فقیرنشین الجزیره به من خیلی كمك كردن؛ اتفاقاتی رو كه قبلاً براشون افتاده بود موبه‌مو می‌گفتن.

    ◊ الان كه با هم حرف می‌زنیم، نظامیهای آمریكایی و هم‌پیمانانشون دارن همون بلایی رو سر مردم عراق می‌یارن كه تو تو فیلم نبرد الجزیره نشون دادی یعنی جمع كردن مردم، شكنجه، ترور، نظرت چیه؟

    ●من با حضور بیگانه تو هر كشوری مخالفم. عراق باید مستقل باشه. تو این فیلم یه صحنه‌ای هست كه با اوضاع عراق كاملاً جوره. روزنامه‌نگارا موقعی كه از بن مهدی می‌پرسن آیا فكر می‌كنی سازمان الجزایر بتونه ارتش قدرتمند فرانسه رو شكست بده اون می‌گه: نه! اما به نظرم دیر یا زود ارتش فرانسه دیگه نتونه جلوی مسیر تاریخ رو بگیره."
    این حرفا هرچند عراق و الجزایر با هم فرقایی دارن ولی با وضع الان عراق جور درمی‌یاد. عراق و بقیه كشورایی كه رنج می‌كشن، قربانی می‌دن و با اشغالگر می‌جنگن بالاخره استقلالشون رو به دست می‌یارن. خودم معتقدم عراق در درازمدت كشوری آزاد خواهد بود. امیدوارم خیلی زود ببینیم كه عراق آزاد شده چون خودبه‌خود كه آزادی به دست نمی‌یاد.
    این آبروریزی تازه آمریكاییها در شكنجه زندانیای عراقی تو زندان ابوغریب دلیل قاطعی برای اونایی است كه اشغالگری رو ناعادلانه و غیرقانونی می‌دونن.

    ◊ نظرت درباره دخالت نظامی ایتالیا در عراق:

    ● كاملاً مخالفم.

    ◊ بعد از "نبرد الجزیره"، فیلم "بسوزان" رو ساختی. كار كردن با مارلون براندو چطور بود؟

    ● مارلون براندو از نابغه‌های سینماست شاید هم بی‌نظیرترین بازیگر، اما یه آدم دمدمی‌مزاج و بدقلق بود. مثل اسبی كه زود ر‌َم می‌كنه. ولی الحق كه كارش خیلی حرفه‌ای بود. همون‌جوری كه ازش می‌خواستی. فیلم "بسوزان" رو كه می‌ساختم همش با هم كنتاكت داشتیم. تو آخرین ماه فیلم‌برداری هم با هم قهر كردیم. من هرچی می‌خواستم به اون بگم به دستیار كارگردان می‌گفتم. فیلم كه تموم شد حتی برای خداحافظی با هم دست هم ندادیم.
    یك سال و نیم از ساخت "بسوزان" گذشته بود كه مارلون برای ساختن فیلمی راجع به سرخ‌پوستان آمریكا از من كمك خواست و این‌جوری دوباره با هم آشتی كردیم.
    وقتی دیدمش گفتم: "تو از اونی كه فكر می‌كردم خ‍ُل‌تری. من كه می‌دونم تو اصلاً عوض نشدی، من هم نشدم. اگه دوباره بخواهیم با هم كار كنیم سه روز نشده دعوامون می‌شه."
    مارلون گفت: نه، ابداً. این فیلم به دلایل سیاسی و اخلاقی برام خیلی مهمه. تو هم بهترین آدم برای این كار هستی، ازت می‌خوام حرفم رو زمین نیندازی."
    من قبول كردم ولی ازش خواستم برای اینكه بفهمیم سرخ‌پوستا چه‌جوری زندگی می‌كنن یا چه‌جوری حرف می‌زنن یه بیست روز تا یك‌ماه در یكی از قرارگاههای اونا زندگی می‌كنیم. مارلون قبول كرد و من نزدیك سی روز در یه قرارگاه كه وضع وحشتناكی داشت زندگی كردم. تجربه‌اش برام جالب بود. هرچند فیلم به دلیلی كه دیگه دست من و مارلون نبود ساخته نشد. اما از اینكه یك‌ماه میان سرخ‌پوستای قبیله "سو" در داكوتای جنوبی زندگی كردم راضی‌ام.

    ◊ وقتی كه "نبرد الجزیره" و "بسوزان" رو می‌ساختی چند تا از فیلم‌سازای چپ فیلمایی با پیامهای ضدامپریالیستی می‌ساختن. به نظرت چرا حالا كارگردانایی كه از این فیلما بسازن كم پیدا می‌شه؟

    ● متأسفانه استاندارد فیلم‌سازی در مقایسه با پانزده ـ بیست سال گذشته خیلی پایین اومده. فیلم‌سازا دیگه به سیاست یا به مشكلات بقیه مردم دنیا اهمیتی نمی‌دن. دلیلش برمی‌گرده به تهیه‌كننده‌ها. بهانه‌شون هم اینه كه تماشاگر از این سوژه‌ها استقبال نمی‌كنه.
    این برا كارگردانا فرق می‌كنه چون اونا صرفاً دنبال پول نیستن و به سیاست و اخلاق هم اهمیت می‌دن. بعضیها می‌خوان فیلمای جدی بسازن ولی تهیه‌كننده پیدا نمی‌كنن. بدبختانه سطح علایق سیاسی در رسانه‌ها و میون مردم اروپا پایین اومده.
    تو تا سال 1956 عضو حزب كمونیست ایتالیا بود. چرا اومدی بیرون؟
    علتش ماجرای مجارستان نبود. من اصلش با تمركزگرایی دمكراتیك ـ دست‌كم از اون نوعی كه اونا داشتن و خیلی هم انعطاف‌پذیر نبود ـ مخالفم. من هنوز اندیشه‌های چپی رو دارم.

    ◊ تو خودت رو سوسیالیست می‌دونی؟

    ● مسلماً. به سوسیالیسم و اندیشه‌های مترقی‌اش خیلی علاقه دارم.

    ◊ چه توصیه‌ای برای كارگردانای جوون داری؟

    ● باید شجاع باشن. حتی اگه سخت باشه چون ارزش شجاعت رو در درازمدت می‌فهمن.
    آدم وقتی ثمره پشتكار و استقامت خودش رو برداشت می‌كنه ده برابر فیلمی كه بی‌علاقه ساخته احساس رضایت می‌كنه. این پاداش استقامته.
        

    زمانی بی‌بی‌سی عنوان "دیكتاتوری حقیقت" را به آثار من داد. اگه به من بگن بین واقعیت و فیلمی كه با جلوه‌هاش توجه مردم رو جلب می‌كنه یكی رو انتخاب كن من واقعیت رو انتخاب می‌كنم.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره