پيشرفته
 

موضوعات :

  • جلال آل احمد
  • ادبیات

  • کلمات کليدي :

  • جلال آل احمد

  • مطلب بعدي >   1709 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 11 : جنگی که بود جنگی که هست

    غمی دیگر

    (هنر از نگاه جلال)

    دوراهی كه بر سر راه یك نویسنده است
    می‌دونید حضرت، شما جوونید، می‌رسید به سن ما. توی این ولایت و شرایط كار ـ آدم صاحب‌قلم رو سر یك دوراهی میذارن كه یك راهش به نیماست و یك راهش به خانلری.
    یكیش به فضاحت رفاه زندگی و ته چاه ویل قدرته، یكیش ته چاه انزوای سكوت [مثل نیما].
    من نمی‌خوام هیچ‌كدوم از این دو تا باشم. من اگه نیما رو به دقت دیدم آینده‌ام رو دیدم. اما من نمی‌خوام نیما بشم. نخواهم هم شد؛ عالم و عامد. این دو راهه رو همه جوونا باید متوجهش باشند یعنی یا خرت می‌كنند، سوار قدرتت می‌كنند. آن‌وقت عقابت میاد زاغ می‌شه [كنایه به شعر عقاب سروده ناتل خانلری یا نیما رو چنان بهش سخت می‌گیرند كه حقیر میشه.(1)

    غربزدگی، آخوندزدگی


    ...آیا شما فكر نمی‌كنید اینم یك نوع "زدگی" یه ـ سه تا نقطه یك "زدگی"...؟
    آل احمد: "شرقزدگی" یا "آخوندزدگی"... بگید. چرا می‌ترسید؟ والا فكر می‌كنم توی این زمینه خالی از هر نوع ملاك این ملاك مذهب كه زبون فارسی رو، غنی كرده یك‌جا پا بست. من حرف كسروی رو پرت می‌دونم، یا حتی حرف تمام كسانی كه می‌خواهند زبون رو پاك كنند از تأثیر لغات بیگانه. در زمانه‌ای كه "كلاج" و "پیستون" رو بضرب دگنگِ ماشین در عرض دو سال تو مغز هر عمله‌ای فرو می‌كنند من چرا لغتی رو كه با هزار و سیصد سال مذهب و سنت و فرهنگ آمده رد كنم...؟ در تمام اینها اول یك نویسنده بودند اما درموندند. یا چاهشون ته كشید دلو انداختند سنگ اومد. اینه كه نشستند به زینت كردن دیوار چاه. این یكی از عافیتهای زشت نویسنده بودن توی این مملكته.(2)

    زبان زنده


    اشاره شما شبیه اشاره آقای ایرج افشاره توی مجله "راهنمای كتاب". خیلی بش برخورده بود كه چرا كتابای مونوگرافی به نشر مجله آرش درمیاد. زبان دانشگاهی و فلان نسبت. یعنی چی زبان دانشگاهی؟ یعنی زبان مرده؟ من فكر می‌كنم نثر من بهرصورت یك نثر زنده‌ست. جون داره. این زبون زبون زنده‌ی حاضره. درست مثل یك ماری كه میلغزه، از یك سوراخ تو میره. از لای درهم میره از یك در باز هم رد می‌شه. بعدم جهش می‌كنه. بند بازی هم می‌كنه. من می‌خوام مار بمونم. چه لزومی داره سر كار بنده رو عوض كنید؟ یك پرچم بالای سرم بذارید و یك ایسم به دمم ببندید؟ من یك آدمم. نه. همون یك مارم.(3)

    هنر گنگ؛ هنر گویا


    این دانشكده هنرهای زیبا جایی است كه سر و كارش با هنرهای بی‌زبان است. یا هنرهایی كه زبانی گنگ دارند و قابل تفسیرند و بیشتر با خط و طرح و رنگ سر و كار دارند نه با كلمه كه فضول است و صریح است و تفسیر برنمی‌دارد و مفسر نمی‌خواهد و این است كه قدرتهای مسلط زمانه بآن نوع هنرها امان كه می‌دهند هیچ، میدان هم می‌دهند. اما زبان گویای شعر و نثر دم خروس‌تر از آن است كه بتوان از آن به‌عنوان زینت خاموش اما چشم پركنی بر در و دیوارِ تظاهرات زمانه استفاده كرد.
    ...آنكه خربزه طرد و اخراج اشرافیت وسطه زور را خورده است ناچار باید پای لرزش هم بنشیند.(4)

    حرف من با نقاشان مدرن!


    حرف اساسی من با نقاشان مدرن معاصر این است كه اوضاع زمانه و دستگاههای دولتی... از این زبان گنگ شما و ازین رنگهای چشم‌فریب كه چیزی پشتش نیست وسیله‌ای برای تحمیق خلایق می‌سازند. این حكم تاریخ است درباره شما. نقاشی كه هنوز همان ونوس دست‌شكسته را به‌عنوان "مدل" دارد و همان سرستون "كورنتی" را و همان رنسانس و "گوتیك" و دیگر خزعبلات را... بله گنگهای سراسر عالم زبان واحد دارند.

    مشتی در تاریكی


    [می‌خواهم] ادبیات را به زبانی بسیار ساده "برخورد با مسائل حیات" تعبیر كنم. یعنی مواجهه آدمی با زندگی. آدمی كه ورای خور و خواب و خشم و شهوت، غم دیگری هم دارد.
    ... [اما امروز] هنوز هستند كسانی كه به سبك قدما نثر را تنها ظرف بیان تذكره‌نویسی و شرق‌شناسی (كه غالب اوقات فقط زائده امور استعمار است) و تحقیقات ادبی می‌دانند.(6)
    كار ادبی در مملكت ما درست مشت در تاریكی انداختن است. من از تجربه خودم سخن می‌گویم. تو خود دانی. اگر دغلی باشی مثل همه دغلها، هندوانه زیر بغلت می‌گذارند و دنبه‌ات را پروار می‌كنند و دیگر هیچ. اما اگر از این مشتی كه در تاریكی انداخته‌ای، جرقه‌ای پرید و ظلمتی را ولو در لحظه‌ای بسیار كوتاه روشن كرد همه وحشت می‌كنند. چهار تا كتاب‌خوان بیشتر نیست. ناچار استادان و جاسنگینان جای خود را تنگ می‌بینند ـ هم‌قطاران لباس غضب می‌پوشند ـ صاحبان امر دندان تیز می‌كنند ـ و مطبوعات خفقان می‌گیرند. و هیچ‌طوری كه نشود دست‌كم سركار را تنها كه می‌گذارند و به این طریق مثلاً می‌خواهند تو را مجبور كنند كه در دنیای شعر و ادب هم آداب معاشرت بیاموزی یا شرایط ورود به فلان "باند" را امضا كنی و به نان و آبی برسی، یا به صفحات مبتذل مطبوعات بازاری پناه ببری و بسازی، بعد هم اگر تن‌دردادی و تسمه را از گرده‌ات كشیدند و خیالشان كه راحت شد. سر بزنگاه یك لقمه چرب نشانت می‌دهند و دیگر هیچ! آن‌وقت مرد می‌خواهد كه بتواند خودش را حفظ كند. آیا مرد این میدان هستی؟
    این را هم بدان كه اگر می‌خواهی با شعر تفن‍ّن كنی یا اگر می‌خواهی وقت بگذرانی، و یا اگر این را هم وسیله‌ای می‌دانی كه سری توی سرها درآوری ـ كور خوانده‌ای. در این ولایت كار جهاد است. جهاد با بی‌سوادی ـ با فضل‌فروشی ـ با فرنگی‌مآبی ـ با تقلید ـ با دغلی ـ با نان به نرخ روز خوردن با بلغمی مزاجی... حالا اگر مردی، این گوی و این میدان.(7)

    درد شعر معاصر


    شعر تو هم در بیشتر جاها به درد شعر معاصر مملكت دچار است. به درد وصف خالی از درد، به درد كلمات مطنطن، به درد پائین‌تنه، به درد بی‌دردی و بی‌غمی.
    شعر بزرگان را وقتی می‌خوانی دلت را غمی می‌فِش‍ُرد. غمی شاعرانه كه اساس كار هنر است. و تو از این غم و درد بی‌خبری. و حال آنكه جوانی و تمام زندگی‌ات را غم گرفته. غم جوان بودن، غم نان، غم از دست رفته‌ها...من چه بشمارم؟ بست نیست؟
    می‌دانی؟ من در این مملكت خیلیها را می‌شناسم كه همیشه جوان می‌مانند، چون عمر فقط از بغل گوششان رد می‌شود. و تو مثل اینكه از آنها نیستی... پس چرا رها نمی‌كنی زبان این پرخورهای پرمدعا را كه زینت‌المجالس‌اند و مد روزند و یا حداكثر همپالگی دستگاه شور و ابوعطا؟ باید در هر بیتی مویی از سرت سفید بشود و با هر شعری گوشه‌ای از جانت بسوزد.(8)

    اداره خلق هنری


    به فكر فرو رفته بودیم كه چرا؟ آیا فقط تقلید است؟ یا اثر "بی‌انال" قبلی در بعدی؟ یا به قصد بازاریابی در فرنگ است؟ یا چه چیز دیگر؟ و همین‌جور می‌گشتم. و دقیق‌تر. تا عاقبت گیر آمد. پای یك پرده از تبریزی نامی. "كمپوزیسیون 60×14 سانت" (صفحه 141 دفترچه نمایشگاه) و كمافی‌السابق بر پوست داریه كشیده. دیدم از همه كلماتی كه به كار برده فقط این جمله خوانا است و معنی‌دار كه "در خلل توجهات امام بعدازظهر عجل‌الله تعالی فرجه". و همین... و كلید كشف! فقط "عصر" را كرده بود "بعدازظهر"
    فرق معنی این دو كلمه یكی دو ساعت است، اما فرق معنی تمام جمله؟... می‌بینید كه قصدی در كار است. نقاش تازه‌كاری، و به نان و آبش رسیده، و حالا دارد این‌جوری برای من می‌زند زیر مفهوم "انتظار" و "معجزه"! و تازه خودش را هنرمند هم می‌داند.
    صرف‌نظر از بار مذهبی جمله كه با این دستبرد ـ می‌خواهد نوعی لامذهبی كند و كودكانه، وقتی بی‌سوادی و بی‌فرهنگی، با تازه به دوران رسیدگی درآمیخت، آن‌وقت هنرهای زیبا با "اداره خلق هنری"اش دور برمی‌دارد و این‌ها هم مخلوقاتش!...(10)

    نشریات زرد؛ یا مردمی!؟


    عذر می‌خواهم ـ اما باید گفت كه اغلبِ مجلات هفتگی ما، درست به فواحش دوره‌گرد می‌مانند كه هفت قلم آراسته كنار خیابانها پرسه می‌زنند. یك شكلك زیبا، روی انبانی از كثافت و زشتی و ناهنجاری و بیماری، و خوانندگان خود را چنان تربیت كرده‌اند كه جز عكسهای لخت را نمی‌بینند، یا تصاویر فجیع تصادفات و آدمهای مثله‌شده را. مسلماً پرفروش‌ترین مطبوعات سال آنها بودند كه عكسهای بی‌سر و تنِ رجال عراق را چاپ كردند. به این صورت است كه خواننده عادی مطبوعات فارسی دارد به همان دردی دچار می‌شود كه امریكا از آن به فریاد آمده است. یعنی سادیسم! و آن‌وقت همین "رنگین‌نامه"ها تعجب می‌كنند كه چرا نباید به‌عنوان ركن چهارم مشروطیت، به آنها نگریست.
    ...مگر از این نوع مطبوعات چه توقعی هست، مردم پول می‌دهند كه عكس لختی بخرند و بعد فالی بگیرند و بختی بیازمایند و بعد آقا بالاخانی یافتند گر شهر آشوبی كه چگونه پرده ناموسش ناسور شده تا رسم‌های مختلف هرزگی ژیگول‌مآبی را از او بیاموزند.
    ...آخر چرا چنین است؟ چرا وزنه سنگین مطبوعات زبان فارسی را همین "رنگین‌نامه"های بزك‌كرده هفتگی می‌سازند؟
    و دولت چه می‌گوید؟ "پس بگذار كارشان را بكنند و حتی تشویقشان هم باید كرد". و این است رفتار دولتهای محروسه این فلك با این نوع مطبوعات... آخر باید این ركن چهارم مشروطیت را حفظ كرد...، بگذرم.(11)


    ..................................

    پاورقیها


    1ـ ارزیابی شتابزده، یك گفت‌وگوی دراز ص 86 و 87.
    2ـ ارزیابی شتابزده، یك گفت‌وگوی دراز، ص 88.
    3ـ ارزیابی شتابزده، یك گفت‌وگوی دراز، ص 94.
    4ـ ارزیابی شتابزده، چند نكته درباره مشخصات كلی ادبیات معاصر، ص 64.
    5ـ ارزیابی شتابزده، به محصص و بر این دیوار 153-150.
    6ـ ادب و هنر امروز ایران، ج1، چند نكته درباره مشخصات كلی ادبیات معاصر، ص 34 و 40.
    7ـ ادب و هنر امروز ایران، ج1، مقدمه‌ای كه درخور قدر بلند شاعر نبود، ص 72 و 73.
    8ـ ادب و هنر امروز، ج1، مقدمه‌ای...، ص 75 و 76.
    9ـ ادب و هنر امروز، ج1، كتابی در سیاست و دفتر شعری در ذم، ص 381 و 382.
    10- ادب و هنر امروز،ج3، تخم سه زرده پنجم،ص1382و1384
    11- بخشی از مقاله ورشكستگی مطبوعات

    دسته بندي هاي برگزيده
    سوره