پيشرفته
 

موضوعات :

  • ویژنامه شعر و موسیقی ضد استکباری
  • موسیقی و سرود

  • کلمات کليدي :

  • موسیقی
  • هنر اعتراض
  • جنگ ویتنام

  • مطلب بعدي >   1304 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 27 : صدور انقلاب به زبان موسیقی

    تجربه ويتنام تكرار مي شود

    موسيقي، پيشتاز اعتراض به جنگ

    زراد خانه نظامي دولت بوش به شكل گيري جبهه معترضي در ميان هنرمندان موسيقي انجاميده است ، هنرمندان متعهدي كه ياد آور دوران جنگ ويتنام هستند، هنگامي كه باب ديلن در گرينويچ ويليج نيويورك و جون بايز در هانوي زير بمباران هاي امريكايي آواز سر مي دادند. يك عبارت مجددا مطرح مي شود: «آوازهاي اعتراضي »، هرچند اهداف تغيير كرده اند، مشكلات مشابهند. چگونه مي توان عليه نظم نوين جهاني اعتراض كرد؟ «آوازهاي اعتراضي» امروز چه آهنگي دارند؟

    «تبعيض نژادي بين سياه ها وسفيدها، فرياد بزنيد تا بتوانيد مرا درك كنيد. واي ازاين همه گندي كه در روزنامه ها و تلويزيون به خوردمان مي دهند وازاين بلاهت دسته جمعي كه به نظر مي رسد هر روز بيشتر مي شود. دست آخرهم يك احمق تمام عيار به شما مي گويد كه مي خواهد دمار از روزگارتان در آورد چون رنگ پوستتان را دوست ندارد. چه اهميتي دارد اين رنگ سفيد باشد يا سياه ، خون جلوي چشمش را گرفته است ». اين متن يك موزيك رپ نوشته يكي از حومه نشينان معترض در محله كليشي سو بوا در سال 2006 نيست (از مناطق اطراف پاريس كه اخيرا دستخوش شورش و نا آرامي شد م )، اين اثري است از فرانك زاپا به نام « نا آرامي هر روزبيشتر»، كه در سال 1966 هنگام شورش در محله فقير نشين وات در لس آنجلس ، سروده شده است . يك سال بعد همين شاعردر نيويورك براي باب ديلن شعري مي گويد كه او آن را در مقابل سربازهايي كه از ويتنام باز مي گشتند مي خواند. هه با هم دم مي گرفتند «سيب بخوريد، گور پدر ارتش »، نوايي كه سربازان از جبهه عراق بازگشته نيز مي توانند سر دهند. يا مثل شعر صحبت با ويتنام اثر فيل اكس در سال 1964 كه موضوع آن مشابه آن چيزي است كه امروز در مسير لوله هاي نفت مي گذرد:

    «براي آنكه اين ميمون هاي سرخ ديگر جايي براي پنهان شدن نداشته باشند! همه شان را در اردوگاه هاي پناهندگان سر به نيست كرديم! بي سرو صدا همه راخلاص كرديم!»

    نسل هابه جلو مي روند و دلايل مشابه موجب بروزعكس العمل هاي مشابه مي شود. گواه اين مدعا، بسيج مردمي عليه «جنگ صليبي» دستگاه اداري بوش است. «به واشنگتن»، اثر جان ملتكامپ ، «ما صلح مي خواهيم» از لني كراويتز، «در دنياي ديوانه» با صداي بيستي بويز، «آواي مقاومت» از سول ويليامز،...هر روز فهرست هنرمنداني كه عليه «ارضاي جنگي » بسيج مي شوند، عبارتي كه محافل معترض امريكا براي توصيف جنگ ساخته اند، طولاني تر مي شود.

    سانسور در تلويزيون ام تي وي و راديو اسكاي راك

    ريكي لي جونز درعكس العمل به «پاتريوت اكت» (بسيج رواني جنگ طلب بوش) مي گويد: «فضا سالم نيست و من را به ياد آلمان سال هاي 1930 مي اندازد.... من هرگز فرد مبارزي نبوده ام ، اما اكنون دلم مي خواهد وارد مبارزه شوم».

    به همان نسبت كه صداهاي مقاومت بلند مي شود و راه هاي ابراز خود را مي يابد، سانسور نيز در وسايل ارتباط جمعي يي كه «خط رسمي را تعريف مي كنند» پر قدرت تر مي گردد. تام مورلو مي گويد «ما همه تصوير آن دخترك ويتنامي زير آوار ناپالم را به ياد داريم، اما آيا ازبمباران افغانستان تصاوير مشابهي در دست است؟ امريكايي متوسط ديگر اين گونه اخبار را كه تنها در شبكه هاي ويژه پخش مي شود دريافت نمي كند.»

    اين نوازنده گيتار، يك سازمان سياسي به نام محورعدالت بنياد نهاده است كه در نظر دارد چهره ديگر تاريخ را نمايان سازد. يك بخشنامه داخلي تلويزيون ام تي وي، پخش كليپ هاي مزاحمت آفرين مثل آهنگ بوم از مجموعه سيستم در حال احتضاراثر مايكل مور يا بمب ها بر فراز بغداد از اوت كاست را ممنوع كرده است. مورد نمونه وار اين امر بدون شك فراخوان بايكوت و حتي تقاضاي توبه به شكل دوران تفتيش عقايد، دررابطه با بيتي ساده از شعرگروه ديكسي چيكزاست كه در سال 2003 مي گفت : «من از رييس جمهور مايوسم». اين گروه تگزاسي كه آهنگ هاي محلي خالا مي خواند يك مرتبه با افت سريع فروش آثارش مواجه شد.

    مايك لاد، خواننده رپ امريكايي كه هم اكنون ساكن پاريس مي باشد، در عرض ده سال، 9 آلبوم منتشر كرده است، او بويژه در سال 2004 با خواننده هندي، ويجاي اير آهنگ به چه زباني؟ را اجرا كرد كه تاملي است در رابطه با حيطه بي قانوني كه در فرود گاه ها وجود دارد و به ماجراي تلخ جعفر پناهي، فيلمساز ايراني يي كه در فرودگاه نيويورك قبل از اخراج، در بازداشت بسر برد اشاره مي كند. البته لاد درمقايسه اين دوران با سال هاي 60 تامل را جايز مي شمارد چرا كه به نظر او: «در آن زمان يك جنبش مردمي واقعي وجود داشت و بين مبارزات مختلف همگرايي به چشم مي خورد: حقوق مدني، ويتنام ، استعمارزدايي ... بورژواها و فقرا، سياهپوستان و سفيدپوست ها، دانشجويان و كارگران ، همه شانه به شانه با هم راهپيمايي مي كردند! امروز، فقر و پريشاني بيشتر است، اما محل و امكان اجتماع براي مبارزه و سازماندهي كمتر.»

    به علاوه، اعتراض امروز بيش از هميشه و سريعا مورد سوء استفاده در جهت آمال «مثبت» قرار مي گيرد: از استفاده سوداگرانه از خشم و اعتراض مردم، مثلا با فروش عكس چه گوارا، تا استفاده ابزاري ازمعضل فقر از طريق توضيحات سطحي ... تا جايي كه حتي در عراق تصوير تانكي را مزين به نام باب مارلي مشاهده كرديم . اين عكس جنبه نمادين دارد و دوران ما را خلاصه مي كند. افراد «مصلح و خير» چند صباحي است كه از اين گونه دكان ها باز كرده اند و جيب هاي خود را پر مي كنند. درصدر اين افراد مي توان ازباب گلدوف، سازمانده رئوف جشن و سرور اين آقايان خوش فكر نام برد. او در تابستان 2005، «كنسرت جهاني يي عليه وام تحميلي بر آفريقا، برگزار كرد،... البته فراموش كرده بود كه طرف اصلي، يعني هنرمندان آفريقايي را دعوت كند ! كمي دورتر گروه 2خ كه موزيكش باعث بروز احساسات و حتي مبارزه طلبي نزد برخي ها مي شود را مي شد مشاهده كرد، قدري شورش را در مي آورند ؟ شايد اين براي آنها بهترين راه براي پر كردن صحنه باشد تا با هزينه كم بتوانند زياد به فروش برسانند. امروز حتي مي توان براي صداي زنگ تلفن همراه، موزيك اعتراضي خريد. بازار پر درآمدي است. مثلا فكرش را بكنيد، چه غوغايي مي شود: سي ثانيه موزيك ما باز مي گرديم، سرود ساخته پت سيگر، با شعري كه از مبارزه اعتصابيون شركت موبايل ساژم الهام گرفته شده باشد! اين ابتكار حتي مي تواند جو هيل، سنديكاليست، آنارشيست پر نفوذ دوران هم نسل هاي باب ديلن را از زير خاك در آورد... سبك هيپ هاپ كه زماني پيش قراول جنبش اعتراضي بود نيز سر به راه گشته است.

    كالاهايي كه با دقت «بازار يابي » شده اند سعي در جذب مصرف كننده دارند، و در اين بازار مكاره ، اعتراض و مبارزه بيش از آنكه مبتني بر ايمان و اعتقاد باشد، سبك و شيوه متمايزي به حساب مي آيد. مبارزين واقعي گمنام مي مانند. هامه، ازاعضاي انجمني به نام شايعه، كه راديو اسكاي راك، صداي رسمي موسيقي رپ مجاز فرانسه، او را طرد كرده است ، مي گويد: «ما خيلي در اقليتيم. صدايمان از هيچ راديويي پخش نمي شود. چه كسي شعرهاي مبارزاتي كيزي را مي شناسد؟ امكان ندارد گروه هاي ما به فستيوال هاي بزرگ راه پيدا كنند، گروه گراند گول در فستيوال شهر «ست»؟ گروه اواده در فستيوال «بورژ» ؟ يا انجمن 911 در فستيوال « ليل » ؟ ». آيا كسي شعر پر معني «روسه» را مي شنود؟

    چهل سال پس ازآنكه امريكاي ويتنام و حقوق مدني، ديگر آواز اعتراضي را كنار گذاشته، اين سبك آواز به چه دردي مي خورد؟ ژان روشارد كه در سالهاي 1980 گروه ناتو را بنياد گذاشت مي گويد (5): «آواز اعتراضي، با فراتر رفتن از توصيف ساده يك وضعيت، كه به تنهايي نشانه ناتواني در مقابل دنياي وحشتناك ما است، و با تكيه برتجربه گذشته سعي دارد نقش فعالي در آنچه مي گذرد ايفا كند، يعني ديگر تنها به انعكاس وقايع مشغول نيست بلكه خود را در گيرنيز مي كند.»

    از همان سال هاي 1930، وودي گوتري روي گيتار خود نوشته بود: «اين ساز فاشيست مي كشد». در سال هاي 1970، فلا كوتي، كه واقعا در مقابل دولت نيجريه، ضد قدرت محسوب مي شد و هوادار راه حل پان آفريقايي بود مي گفت: «موسيقي سلاح آينده است».

    در همه جا از الجزاير تا آفريقا، هيچ كس نسبت به قدرت تصنيف شك ندارد. يك تصنيف مي تواند سر باز زدن از شركت درجبهه هاي جنگ را تشويق كند، مثل شعر فراري اثر بوريس ويان يا برعكس مشوق شركت در انتخابات باشد، مثل تصنيف ته اتوبوس اثر كارور نبلت كه هاري بلافنت آن را مي خواند: «اگر مرا ته اتوبوس نديدي، اگر مرا در مزرعه پنبه پيدا نكردي، اگر هيچ جا اثري ازمن نبود، به محل راي گيري بيا، من حتما در حال راي دادن هستم». پنجاه سال بعد از اين ترانه، آلبوم راك عليه بوش داراي همين مضمون مدني است.

    فت مايك كه از پيشكسوتان صحنه است و در اين آلبوم شركت دارد سايتي نيز به نام پانك وتر تشكيل داده است. البته اين امر كه پديده «آوازهاي اعتراضي» با عبارت انگليسي «پراتست سانگ» مجددا به ميان آمده است بيانگر سلطه ايدئولوژيك امريكا مي باشد.

    در اذهان عمومي اين پديده مربوط به امريكاي سالهاي شصت است . و اگر قرار باشد دوباره زنده شود از همان جا سر بلند مي كند. از وراي درد و رنج هايي كه مطرح مي كند و كلماتي كه به كار مي گيرد، بايد به اين نكته توجه داشت. باب ديلن، چهره شناخته شده جنبش اعتراضي با ترانه معروف خدايان جنگ اش، خود جزو اولين كساني بود كه در رابطه با اين پديده شك و ترديد ابراز كرد. ترانه سرايان آوازهاي اعتراضي مي گويند: «ما مي خواستيم كه او بتواند خواسته هاي ما را به گوش مردم برساند و خودش دوست داشت خواننده راك باشد».

    با اين حال در سال 2006 در سراسرجهان شبكه هاي بديل شكل مي گيرد، هنرمندان از تبارو سرزمين هاي گوناگون سازمان دهي مي شوند. كولد كياو گوادلوپي كه سنت طبل زني كواكا را حفظ مي كند مي گويد: «ما نمي توانيم حامل همان پيام ظاهري يي باشيم كه مثلا «بلوطهاي جنگل ناقل آن هستند! اين موسيقي هميشه وجود داشته و مقاومت كرده است. تا قبل از امه سزر (نويسنده و شاعر مارتينيكي تبار و مدافع سياهپوستان م) آفريقا فاقد كلام بود.

    گواكا يك داستان را نقل مي كند كه با موضوعات رايج ورسمي تفاوت دارد». كمي دور تر از او در «سائوپائولو» برزيل، تام زئه يك اپرا در رابطه با تبعيض جنسي ... و اجتماعي ساخته است. او با جامه آبي كارگري بر صحنه حاضر مي شود «چرا كه از كشوري مي آيد كه توسط كشورهاي با فرهنگ جهان استثمار مي شود».

    از همان سال هاي 60 اين هنرمند برزيلي به شيوه خاص خود در كنسرت بزرگ جهاني شركت دارد. «به دو شيوه مي توان ترانه متعهد ساخت، اولي با سوال برانگيختن و دومي با ارايه شعارها و دستورالعمل ها... اين نوع دوم براي انسان ها ارزش قايل نيست. پاسخ است و انديشه را مي كشد. اين طور پاستوريزه كردن موسيقي بالاخره قرص خواب آوري است كه بشريت را در رويا نگه مي دارد. من تنها سعي دارم تا اندازه يي وجدان ها را بيدار كنم ....».

     وضعيت عدم توليد

     گروه ديدبيت در كانادا آهنگ تكنويي به نام «ابو غريب» ساخته است. به زعم سر مقاله نويس گارت كامپف: «اين يك موسيقي اعتراضي هزاره جديد است كه به كلام نيازي ندارد.»

     در انگلستان ، گروه دو نفره «كولداكت» نيز به همين طريق يعني با موسيقي بي كلام الكترونيك كار مي كند. در راس گروهي به نام نينجاتون نيز فعالين اين جنبش به دنبال يافتن «استراتژي جديدي براي دور زدن ديوار بنا شده توسط صنايع هستند».

     در فرانسه ژولين لورو ساكسيفونيست آلبومي دردوجلد به نام هاي آتش و فراموشي انتشار داده است. اسامي اين دو اثر اشاره به شعار سربازان انگليسي دارد كه قبل از تير اندازي بيان مي كنند: «اول تير اندازي مي كنيم و سپس يك چاي مي نوشيم. پشت سر هم آوردن اين دوجمله تا حدي استهزا آميز است.

    اين جنبه دوگانه بيانگر ويژگي دوران ماست: تبليغ براي توجيه جنگ در عراق و در افغانستان وسپس فراموشي و رد شدن سريع ازمساله». همه اين موارد نشان مي دهد كه با الكتروشوك موسيقي مي توان به اعتراض برخاس.

     

    منبع: روزنامه اعتماد، شماره 1181 به تاريخ 16/5/85، صفحه 8 (برش هاي كوتاه) به نقل از «لوموند»

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه