پيشرفته
 

موضوعات :

  • اجتماعی
  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

  • کلمات کليدي :

  • ابراهیم فیاض
  • جامعه شناسی ایران
  • مردم شناسی

  • عبدالله بیچرانلو

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   726 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 9 : حقيقت برو گم شو!

    الگويي براي ابرقدرتي ايران

    درباره آخرين کتاب دکتر ابراهيم فياض

    عبدالله بیچرانلو

    کتاب "ايران آينده به سوي الگويي مردم‌شناختي براي ابرقدرتي ايران" از دکتر ابراهيم فياض، در هفته هاي پاياني سال 87 به چاپ رسيد. اين کتاب به دنبال يافتن الگويي مردم‌شناختي براي آينده ايران و مسير پيشرفت آن است تا شايد افقي را براي علوم اجتماعي ايران و مردم‌شناسي در زمينه آينده‌نگري بگشايد.

    در بخشي از کتاب در بررسي تاريخ­شناسي ابرقدرتي ايران، با اشاره به اينکه  کشور  ما چندين بار ابرقدرتي خود را در جهان به‌عنوان ابداع کننده انقلاب‌هاي جهاني در بعد معرفتي و ساختاري نشان داده و چون اين ابرقدرتي چندين بار به سرانجام رسيده، پس يك كشور ابرقدرتي است، حال مي‌خواهد اين وضع ابرقدرتي خفته باشد يا بيدار. نگارنده چهار انقلاب معرفتي را در دورهاي " پس از حمله اسکندر"، " ايجاد مذهب حكومتي و دولتي زرتشت، "ورود اسلام"و "دوره حکومت صفويه"  برای ايران  برمي شمارد.

    در فصل چهارم کتاب که به جغرافياشناسي ابرقدرتي ايران اختصاص دارد، تلاش تحسين­برانگيزي براي تبيين جايگاه منطقه‌اي و جهاني ايران در جغرافياي تاريخي­اش صورت گرفته تا  حوزه‌هاي نفوذ ايران بيشتر روشن شود..  

    در فصل پنجم کتاب که بر طرح ابرقدرتي ايران با توجه به مذهب متمرکز است ضمن تاکيد بر اين شرط اساسي که در صورتي که كشوري بخواهد به ابرقدرتي برسد، بايد مذهبي ابرقدرتي داشته باشد، مذهب ابرقدرتي چنين تعريف شده است؛ مذهبي كه با توجه به جهان به دنبال يافتن جنبه‌هاي جهاني دين خود است و براي دستيابي به هدف مذكور بايد به مطالعه اديان ديگر بپردازد تا بتواند در بعد معرفتي، جنبه هاي قدرتمند خود را به دست آورد و  آن را گسترش دهد.

    در فصل ششم که به آموزش و ابرقدرتي ايران مي­پردازد مروري بر دوره­هاي مختلف  افت و خيز علمي ايران در طول  تاريخ صورت گرفته و  چنين استنتاج شده که از قرن ششم تا هشتم هجري که عرفان و تصوف، در ايران شكل ‌گرفت، از رونق دانش‌هاي رياضي و زيرمجموعه‌هاي آن كاسته ‌شد و در پناه آن، خيال‌پردازي، ادبيات و هنر، اوج ‌گرفت و تمدن اسلامي در قرن ششم افول ‌كرد.

    در فصل هفتم کتاب با معرفي  فلسفه ايراني به مثابه مقدمه جهش ايراني و ابرقدرتي آن، ضمن بررسي تاريخي شکل­گيري ديدگاههاي فلسفي ايرانيان، خاستگاه نگاه فلسفي ايرانيان که ناشي از نوع زندگي و تمدن آنها ( شهرنشيني متحرک، نه يکجانشين) بوده و نيز تعامل فلسفي ايرانيان و يونانيان،  فلسفه  سهروردي، يعني فلسفه اشراق، فلسفه ايراني دانسته مي­شود.

    نگارنده با بررسي تحولات فلسفه ايراني از زمان حمله مغول به ايران تا  انقلاب اسلامي، معتقد است بعد از انقلاب اسلامي فلسفه ملاصدرا، دچار بحران شد؛ زيرا نمي‌تواند ساختارهاي جديد جهاني: مثل ارتباطات، سياست، فرهنگ، اقتصاد و فقر و .... را روشن کند. از اين رو ايران براي رسيدن به ابرقدرتي، بايد  فلسفه ديگري ارائه کرد تا در همان حال که صفت‌هاي فلسفه ايران گذشته تا حال را داشته باشد نوعي گستره مفهومي را شکل دهد که بتواند دانش بشري امروز را در خود هضم و آن را بازتوليد و افق‌هاي فکري کلان جامعه امروز ايراني را روشن کند و راه را براي رسيدن به ابرقدرتي، هموار سازد

    موضوعات ديگر فصلهاي کتاب موضوعاتي از قبيل سياستگذاري فرهنگي براي ابرقدرتي ايران٬ سياستگذاري زباني براي رسيدن به ابرقدرتي، سياستگذاري فناورانه براي ابرقدرتي، سياستگذاري علوم انساني، سياستگذاري رسانه‌اي و  سياستگذاري قومي ـ ارتباطي در ايران است.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه