پيشرفته
 

موضوعات :

  • سیاست

  • کلمات کليدي :

  • انتحار سیاسی
  • ای دزد

  • وحید جلیلی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • بعدالتحریر

  • قرایت دینی از عدالت یا قرایت عادلانه از دین

  • علم یا عمل؟

  • بعدالتحرير

  • فردای انتخابات

  • جشنواره شاه سلطان حسینی

  • بعدالتحرير

  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

  • بعد التحریر

  • جنگی كه بود، جنگی كه هست

  • مطلب بعدي >   1712 تعداد بازديد
    6.00 (1 راي ) امتياز مطلب  
    راه شماره 10 : گفتگو با یک متهم به تشویش اذهان عمومی

    سفر دشت غریبی است نفس تازه کنیم
    در شرح یک وظیفه مظاعف

     

     اين يادداشت در شهريور ماه ۱۳۸۴ به عنوان سرمقاله شماره ۱۹ ـ ويژه انتخاباتنهم ـ  با تيتر”اي جوانان عجم جان من و جان شما” کار شدهبود. اينک به بهانه  نزديک شدن  انتخابات رياستجمهوري  پس از چهار سال  مرورش ميکنيم.
    1.
    به يکي از دوستان گفتم مقالهاي بنويس در مورد پيروزي رقيب آقاي احمدينژاد در انتخابات و دلايل شکست شهردار تهران در انتخابات رياستجمهوري. چنين مقالهاي ميتوانست سرمقاله يکي از روزنامهها يا مجلات ضدانقلابي در چهارم تير باشد و ميتوانست اين طور شروع بشود که: «شکست سنگين اصولگرايان در انتخابات نهم نشان داد که افسانه انقلاب اسلامي به تاريخ پيوسته و جدايي دين از سياست و حکومت در جامعه در حال گذار ايران امروز وارد مرحله تازهاي شده است. ايرانيان ديروز در انتخابي آگاهانه نشان دادند که چگونه قواعد زندگي در جهان مدرن را آموخته و براي رسيدن به قافله جهاني هر مانعي را درهم خواهند شکست. پيام سوم تير، پيامي است سهمگينتر از پيام دوم خرداد براي همه خامانديشان متوهمي که نتوانستهاند واقعيت جهان امروز را در يابند و کماکان در خرافات و توهمات ذهنهاي عقب مانده شان گرفتارند...»
    حالا که آن دوست گرامي فرصت نگارش چنين مقالهاي را پيدا نکرده است به نظرم آمد اين موضوع را به اقتراح بگذاريم.
    روزنامهها و مجلات رقيب، اگر احمدينژاد شکست ميخورد چه تيترها و مقالاتي را در شمارههاي بعد از سوم تيرشان ميگنجاندند؟ و چگونه خاک دين و انقلاب و آرمانگرايي و عدالتخواهي و... را به توبره ميکشيدند؟
    2.
    از جمله جوکهايي که در دوره انتخابات و بعد از آن مد شده است حمله به تحجّر از سوي کساني است که خود از بزرگترين مدافعان و مروّجان يا قاعدان در برابر تحجّر در ده پانزده ساله گذشته بودهاند.
    خوشبختانه موضع سوره نسبت به تحجّر مشخص است و بعيد است در چند سال گذشته هيچ مجلهاي در فضاي مطبوعاتي ايران به اندازه سوره به تحجّر حمله کرده باشد. مشخصا” راجع به نمودهاي تحجّر و انجمن حجتيه در سازمان فرهنگي – هنري شهرداري که زيرنظر آقاي احمدينژاد اداره ميشد صريحا” تذکراتي داديم و اعتراض کرديم.
    صاحب اين قلم در هشت، نه سال گذشته در دهها نشست دانشجويي و حوزوي و مسجدي عليه تحجّر و رسوخش در بين خيلي جريانهاي مدعي دينداري و انقلابيگري فرياد زده است اما خيلي زور دارد (و زر دارد و تزوير دارد) که اولين پيشگامان آرمانزدايي از دين و حذف عدالتخواهي از قاموس انقلاب امروز عَلَم مبارزه با تحجّر بردارند و فرياد آي دزد! آي دزد! سر دهند.
    کار به جايي رسيده است که حتي « کارگزاران » هم ضد تحجّر شدهاند!
    يک عمر تلاش کني که پاي عدالت را از دين کوتاه کني و اسلام را در محدوده مسائل فردي و خصوصي به زنجير بکشي و بعد به يک باره ياد امام بيفتي و از صحيفه نور کُد بياوري و راه به راه مصاحبه و سخنراني و... کني که ما بيداريم و نميگذاريم ميراث آن امام سفر کرده به دست متحجّرين پايمال شود!
    زهازه. حبذّا. آفرين. براوو. هورا.
    شما و امام؟! شما و مبارزه با تحجّر؟ اگر شما به ميدان مبارزه با تحجّر بياييد ميدان به کجا برود؟!
    توي خانههاي چندصد ميليوني بنشيني و با آخرين مدل موبايلت که ديروز عوض کردهاي با فلان دخترک خبرنگار در بروکسل يا لندن يا تهران اينجور اختلاط بفرمايي که: ما به خاطر عشق و ارادتي که به تفکر حضرت امام نورالله مضجّعهالشريف داريم بايد نگراني خودمان را نسبت به ظهور مجدّد تحجّر در جامعه ابراز بنماييم. وبعد آروغ شام هتل هيلتونت را پنهان کني و اينطور ادامه بدهي که: « ما از حضرت امام قدّس اللهنفسهالزکيه آموختهايم که با تفکر طالباني...»
    اي جماعت نه اگر بيش کمي عار کنيد
    کي شما روزه گرفتيد که افطار کنيد؟
    از قرار معلوم کار ما از اين به بعد مضاعف شده است. از يک طرف بايد حواسمان به رياکارهاي نان به نرخ روز خوري باشد که زير چتر سادهزيستي و شعار عدالتخواهي احمدينژاد دنبال حاکم کردن اسلام مناسکي و متظاهر هستند و از طرف ديگر بايد به حساب کساني برسيم که سالهاست کلمهاي در اعتراض به حاکميت سرمايهداري و اشرافيت بر زبان نراندهاند و هر چه از مفاسد و منکرات و تبعيضها و محروميتها ديدهاند « مَرّوا کِراماً » فرمودهاند و در برج عاج انزواي تنزّهطلبانه براي مردم شرطهاي طاق و جفت براي نزول اجلال دوباره به عرصه سياست تعيين فرمودهاند و درست يک هفته مانده به سوم تير يادشان افتاده که ما به غير از اعتراض به توقيف فلّهاي مطبوعات، وظيفه مهم ديگري داشتهايم و آن هم مبارزه با تحجّر و دفاع از تفکر اسلام انقلابي در برابر جماعت متحجّر بوده است. آي مردم به صحنه بياييد که تا موفقيت نوچهها و رفقاي ما براي تبديل جمهوري اسلامي به يکي از اقمار سرمايهداري فقط يک “ يا حسين “ ديگر مانده است!
    يکي نيست به حضرات بگويد «شريک دزد و رفيق قافله؟» اول لطف بفرماييد مرزهايتان را با دوستان ليبرال دموکراتتان مشخص کنيد و يک سوزن به شتر سرمايهداري که در خانهتان خوابيده است بزنيد و بعد جوالدوز را در پهلوي بچه حزباللهيهايي فرو کنيد که جوگير شده و- بهزعم شما – فکر کردهاند احتمالا رايحهاي از شهيد رجايي به مشامشان رسيدهاست.
    در هر صورت هر چه پيشتر ميرويم مبارزه ظريفتر ميشود. و حواسمان جمع بايد باشد که نه مرعوب مخالفان (به ظاهر خط امامي) دولت جديد بشويم ونه شيفته موافقان (به باطن رياکار و فرصت طلب) دولت جديد.
    دولت جديد هم يکي از دهها دولتي است که در جمهوري بنا شده به دست امام خميني روي کار آمدهاند يا خواهند آمد. خوب کار کند حفظه الله بد کار کند لعنهالله  
    مگر تعارف داريم؟
    3.
    “شلاقزنها برميگردند”، “انتخاب احمدينژاد يا انتحار سياسي”، “موتورسوارها برميگردند”و ... . اينها و چندين تيتر مشابه ديگر مربوط است به ويژهنامه انتخاباتي يکي از نشريات که اتفاقا مدير مسئولش از دوستان سابق ماست. و اتفاقا” آن دوست سابق الآن نماينده مجلس است. واتفاقا” آن دوست سابق خودش يکي از موتورسوارهاست! و اتفاقا” روي بيحجابها نه شلاق که کُلت ميکشيد! (نشاني؟ پارک ملت، سال 1371، بعد از نماز جماعت وسط پارک) اين دوست عزيز که اخيرا” خيلي طرفدار اعتدال و توسعه شدهاست و بهمدد اعتدال، خيلي خوب هم توسعه پيدا کرده است مسئول ستاد انتخاباتي رقيب آقاي احمدينژاد در يکي از استانها بود. و جالب اينکه در همان ايامي که آن ويژهنامه به مدير مسئولياش منتشر ميشد توي مجلس يقهدراني ميکرد که « آقا کشتند! آقا بردند! آقا چقدر تخريب! آقاي وزير اطلاعات چرا جلوي تخريب سرمايههاي... را نميگيري؟ آي دزد! آي دزد!...» تا اينجايش جالب بود؟ جالبترش را هم بشنويد.
    دو روز بعد از انتخابات روزنامهها از قول همين عزيز دل برادر تيتر کرده بودند: “بايد رقابتها را به رفاقت تبديل کنيم”!
    جالبتر اينکه همين رفيق عزيز چند روز پيش با عکس شش در چهار رفته روي جلد نشريه پرتو اُرگان عاشقان آقاي احمدينژاد با عنوان “ گفتگوي اختصاصي پرتو با آقاي دکتر....”
    التفات فرموديد؟
    هر چقدر بنده دلم ميخواهد يک سرمقاله سنگين و وزين بنويسم ولي نميدانم چرا سوژهها اينقدر به طنز ميل ميکنند؟ انگار ميگويند:
    “به قلمتان دست نزنيد مسخرگي در خود واقعيت است.”
     الغرض بيشتر از مائده مهمان ديديم
    رمه آنقدر نديديم که چوپان ديديم
    4.
    نميدانم داستان “پسانداز” سيد مهدي شجاعي را خواندهايد يا نه؟ سال 69 چاپ شده و ربطي به مسايل اخير ندارد ولي اين روزها نميدانم چرا دايم توي ذهنم است. داستان از يکي از خواستگاريهاي اول انقلاب شروع ميشود که عروس و داماد بر سر ميزان زهد و سادهزيستي دعوايشان ميشود و عروس خانم معتقد است بايد يک چادر زد توي بيابان و کَفَش را هم روزنامه پهن کرد و همانجا زندگي کرد و به هيچ چيز” کمتر از اين “ قانع نميشود.
    بالاخره وصلت سر ميگيرد ولي از بخت بد داماد بيچاره، بد ميآورد و يک خانه يک خوابه گيرش ميآيد و ميماند که چطور به عروس خانم اطلاع بدهد که از معيارهاي سادهزيستي عدول کرده و... اما عروس خانم با کمال بزرگواري ميپذيرد که زندگي در چنين سرپناهي را تحمّل کند تا بعدا” امکانات سادهزيستي فراهم بشود و... .
    دردسرتان ندهم اين بزرگواريهاي عروس خانم آنقدر ادامه پيدا ميکند که حاضر ميشود حتي زندگي در يک خانه سه خوابه با مبلمان فلان و اثاثيه بهمان را تحمّل کند و دست آخر داماد بيچاره را که تحمّل اين همه تحمّل خانم را ندارد مجبور به طلاق ميکند.
    حالا حکايت ملت است و دولت جديد.
    دولت جديد با کرشمه سادهزيستي دل مردم را برده است ولي از همين حالا ميشود بوي طوفان را شنيد. طوفان توجيه در راه است.
    “چه کار ميشود کرد آقا؟ ما که به يک پيکان راضي هستيم. اگر نبود احساس وظيفه نسبت به تسريع در انجام مطالبات مردم، حتي حاضر بوديم فولکس هم سوار بشويم. ولي چه ميشود کرد؟ مجبوريم به خاطر مردم اين بنزها و ... را تحمّل کنيم. اصلا” به خاطر مردم بدتر از اينهايش را هم حاضريم تحمّل کنيم.”
    در برابر اين طوفان لااقل چند تا فوت بکنيم که ماجراي طلاق انشاءالله تکرار نشود.
    5.
    نعمت بزرگي روي آورده است و هر نعمتي يا زمينهاي است براي زيادت – به شرط شکر – و يا مقدّمهاي بر عذابي شديد – در صورت کفران . اميدهاي بسياري در دلها زنده شده است. فضاي جديدي ميتواند شکل بگيرد. رايحه طيبهاي ميتواند به مشام برسد. آن مهرورزي که رئيسجمهور منتخب بعد از عدالتخواهي اصلش دانسته و به آن فراخوانده است لازمه تحقق چنين فضايي است. مهر ورزيدن با همه. همه ايرانيان. حتي جهانيان. مهر ورزيدن با کودکاني که حسرت هر آنچه تلويزيون جمهوري اسلامي تبليغ ميکند بر دلشان ميماند، مهر ورزيدن با پدراني که زير بار فقر و شرم فرسوده ميشوند، مهر ورزيدن با دختراني که فرياد خودسوزيشان در هياهوي بانوي صلح نوبل گم ميشود، مهر ورزيدن با مادراني که شهروندان درجه n ام جامعه مدنياند و خواستههاي ميليونها نفرشان به اندازه يک دختر آقازاده براي دوچرخهسواري در چيتگر هم جدي گرفته نميشود، مهرورزي با همه آنها که براي حفظ انگشتر عقيقمان از ترس نگاهشان به رکوعهاي گرم و قنوتهاي داغ گريختيم، مهرورزي با همه مسکينان و يتيمان و اسيراني که به بهانه مشغوليت به ختمانعام يا زيارت عاشورا، در خانه را به رويشان نگشوديم. مهرورزي با همه انسانها. حتي آنها که دوست و شريک و رفيق و همسايه و... نيستند.
    و از دل چنين مهري است که چنان قهري ميجوشدکه:” والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته “. مهر فاطمي و علوي.
    هرزه هر بته که روييد به داسش بنديم
    گرد خود هرکه بچرخد به خراسش بنديم
    سفر دشت غريبي است نفس تازه کنيم
    آخرين جنگ صليبي است نفس تازه کنيم
    زخم وامانده خصم است و نمکدان شما
    “اي جوانان عجم جان من و جان شما “

     اين يادداشت در شهريور ماه ۱۳۸۴ به عنوان سرمقاله شماره ۱۹ ـ ويژه انتخاباتنهم ـ  با تيتر”اي جوانان عجم جان من و جان شما” کار شدهبود. اينک به بهانه  نزديک شدن  انتخابات رياستجمهوري  پس از چهار سال  مرورش ميکنيم.
    1.
    به يکي از دوستان گفتم مقالهاي بنويس در مورد پيروزي رقيب آقاي احمدينژاد در انتخابات و دلايل شکست شهردار تهران در انتخابات رياست جمهوري. چنين مقالهاي ميتوانست سرمقاله يکي از روزنامهها يا مجلات ضدانقلابي در چهارم تير باشد و ميتوانست اين طور شروع بشود که: «شکست سنگين اصولگرايان در انتخابات نهم نشان داد که افسانه انقلاب اسلامي به تاريخ پيوسته و جدايي دين از سياست و حکومت در جامعه در حال گذار ايران امروز وارد مرحله تازهاي شده است. ايرانيان ديروز در انتخابي آگاهانه نشان دادند که چگونه قواعد زندگي در جهان مدرن را آموخته و براي رسيدن به قافله جهاني هر مانعي را درهم خواهند شکست. پيام سوم تير، پيامي است سهمگينتر از پيام دوم خرداد براي همه خامانديشان متوهمي که نتوانستهاند واقعيت جهان امروز را در يابند و کماکان در خرافات و توهمات ذهنهاي عقب مانده شان گرفتارند...»
    حالا که آن دوست گرامي فرصت نگارش چنين مقالهاي را پيدا نکرده است به نظرم آمد اين موضوع را به اقتراح بگذاريم.
    روزنامهها و مجلات رقيب، اگر احمدينژاد شکست ميخورد چه تيترها و مقالاتي را در شمارههاي بعد از سوم تيرشان ميگنجاندند؟ و چگونه خاک دين و انقلاب و آرمانگرايي و عدالتخواهي و... را به توبره ميکشيدند؟
    2.
    از جمله جوکهايي که در دوره انتخابات و بعد از آن مد شده است حمله به تحجّر از سوي کساني است که خود از بزرگترين مدافعان و مروّجان يا قاعدان در برابر تحجّر در ده پانزده ساله گذشته بودهاند.
    خوشبختانه موضع سوره نسبت به تحجّر مشخص است و بعيد است در چند سال گذشته هيچ مجلهاي در فضاي مطبوعاتي ايران به اندازه سوره به تحجّر حمله کرده باشد. مشخصا” راجع به نمودهاي تحجّر و انجمن حجتيه در سازمان فرهنگي – هنري شهرداري که زيرنظر آقاي احمدينژاد اداره ميشد صريحا” تذکراتي داديم و اعتراض کرديم.
    صاحب اين قلم در هشت، نه سال گذشته در دهها نشست دانشجويي و حوزوي و مسجدي عليه تحجّر و رسوخش در بين خيلي جريانهاي مدعي دينداري و انقلابيگري فرياد زده است اما خيلي زور دارد (و زر دارد و تزوير دارد) که اولين پيشگامان آرمانزدايي از دين و حذف عدالتخواهي از قاموس انقلاب امروز عَلَم مبارزه با تحجّر بردارند و فرياد آي دزد! آي دزد! سر دهند.
    کار به جايي رسيده است که حتي « کارگزاران » هم ضد تحجّر شدهاند!
    يک عمر تلاش کني که پاي عدالت را از دين کوتاه کني و اسلام را در محدوده مسائل فردي و خصوصي به زنجير بکشي و بعد به يک باره ياد امام بيفتي و از صحيفه نور کُد بياوري و راه به راه مصاحبه و سخنراني و... کني که ما بيداريم و نميگذاريم ميراث آن امام سفر کرده به دست متحجّرين پايمال شود!
    زهازه. حبذّا. آفرين. براوو. هورا.
    شما و امام؟! شما و مبارزه با تحجّر؟ اگر شما به ميدان مبارزه با تحجّر بياييد ميدان به کجا برود؟!
    توي خانههاي چندصد ميليوني بنشيني و با آخرين مدل موبايلت که ديروز عوض کردهاي با فلان دخترک خبرنگار در بروکسل يا لندن يا تهران اينجور اختلاط بفرمايي که: ما به خاطر عشق و ارادتي که به تفکر حضرت امام نورالله مضجّعهالشريف داريم بايد نگراني خودمان را نسبت به ظهور مجدّد تحجّر در جامعه ابراز بنماييم. وبعد آروغ شام هتل هيلتونت را پنهان کني و اينطور ادامه بدهي که: « ما از حضرت امام قدّس اللهنفسهالزکيه آموختهايم که با تفکر طالباني...»
    اي جماعت نه اگر بيش کمي عار کنيد
    کي شما روزه گرفتيد که افطار کنيد؟
    از قرار معلوم کار ما از اين به بعد مضاعف شده است. از يک طرف بايد حواسمان به رياکارهاي نان به نرخ روز خوري باشد که زير چتر سادهزيستي و شعار عدالتخواهي احمدينژاد دنبال حاکم کردن اسلام مناسکي و متظاهر هستند و از طرف ديگر بايد به حساب کساني برسيم که سالهاست کلمهاي در اعتراض به حاکميت سرمايهداري و اشرافيت بر زبان نراندهاند و هر چه از مفاسد و منکرات و تبعيضها و محروميتها ديدهاند « مَرّوا کِراماً » فرمودهاند و در برج عاج انزواي تنزّهطلبانه براي مردم شرطهاي طاق و جفت براي نزول اجلال دوباره به عرصه سياست تعيين فرمودهاند و درست يک هفته مانده به سوم تير يادشان افتاده که ما به غير از اعتراض به توقيف فلّهاي مطبوعات، وظيفه مهم ديگري داشتهايم و آن هم مبارزه با تحجّر و دفاع از تفکر اسلام انقلابي در برابر جماعت متحجّر بوده است. آي مردم به صحنه بياييد که تا موفقيت نوچهها و رفقاي ما براي تبديل جمهوري اسلامي به يکي از اقمار سرمايهداري فقط يک “ يا حسين “ ديگر مانده است!
    يکي نيست به حضرات بگويد «شريک دزد و رفيق قافله؟» اول لطف بفرماييد مرزهايتان را با دوستان ليبرال دموکراتتان مشخص کنيد و يک سوزن به شتر سرمايهداري که در خانهتان خوابيده است بزنيد و بعد جوالدوز را در پهلوي بچه حزباللهيهايي فرو کنيد که جوگير شده و- بهزعم شما – فکر کردهاند احتمالا رايحهاي از شهيد رجايي به مشامشان رسيدهاست.
    در هر صورت هر چه پيشتر ميرويم مبارزه ظريفتر ميشود. و حواسمان جمع بايد باشد که نه مرعوب مخالفان (به ظاهر خط امامي) دولت جديد بشويم ونه شيفته موافقان (به باطن رياکار و فرصت طلب) دولت جديد.
    دولت جديد هم يکي از دهها دولتي است که در جمهوري بنا شده به دست امام خميني روي کار آمدهاند يا خواهند آمد. خوب کار کند حفظه الله بد کار کند لعنهالله  
    مگر تعارف داريم؟
    3.
    “شلاقزنها برميگردند”، “انتخاب احمدينژاد يا انتحار سياسي”، “موتورسوارها برميگردند”و ... . اينها و چندين تيتر مشابه ديگر مربوط است به ويژهنامه انتخاباتي يکي از نشريات که اتفاقا مدير مسئولش از دوستان سابق ماست. و اتفاقا” آن دوست سابق الآن نماينده مجلس است. واتفاقا” آن دوست سابق خودش يکي از موتورسوارهاست! و اتفاقا” روي بيحجابها نه شلاق که کُلت ميکشيد! (نشاني؟ پارک ملت، سال 1371، بعد از نماز جماعت وسط پارک) اين دوست عزيز که اخيرا” خيلي طرفدار اعتدال و توسعه شدهاست و بهمدد اعتدال، خيلي خوب هم توسعه پيدا کرده است مسئول ستاد انتخاباتي رقيب آقاي احمدينژاد در يکي از استانها بود. و جالب اينکه در همان ايامي که آن ويژهنامه به مدير مسئولياش منتشر ميشد توي مجلس يقهدراني ميکرد که « آقا کشتند! آقا بردند! آقا چقدر تخريب! آقاي وزير اطلاعات چرا جلوي تخريب سرمايههاي... را نميگيري؟ آي دزد! آي دزد!...» تا اينجايش جالب بود؟ جالبترش را هم بشنويد.
    دو روز بعد از انتخابات روزنامهها از قول همين عزيز دل برادر تيتر کرده بودند: “بايد رقابتها را به رفاقت تبديل کنيم”!
    جالبتر اينکه همين رفيق عزيز چند روز پيش با عکس شش در چهار رفته روي جلد نشريه پرتو اُرگان عاشقان آقاي احمدينژاد با عنوان “ گفتگوي اختصاصي پرتو با آقاي دکتر....”
    التفات فرموديد؟
    هر چقدر بنده دلم ميخواهد يک سرمقاله سنگين و وزين بنويسم ولي نميدانم چرا سوژهها اينقدر به طنز ميل ميکنند؟ انگار ميگويند:
    “به قلمتان دست نزنيد مسخرگي در خود واقعيت است.”
     الغرض بيشتر از مائده مهمان ديديم
    رمه آنقدر نديديم که چوپان ديديم
    4.
    نميدانم داستان “پسانداز” سيد مهدي شجاعي را خواندهايد يا نه؟ سال 69 چاپ شده و ربطي به مسايل اخير ندارد ولي اين روزها نميدانم چرا دايم توي ذهنم است. داستان از يکي از خواستگاريهاي اول انقلاب شروع ميشود که عروس و داماد بر سر ميزان زهد و سادهزيستي دعوايشان ميشود و عروس خانم معتقد است بايد يک چادر زد توي بيابان و کَفَش را هم روزنامه پهن کرد و همانجا زندگي کرد و به هيچ چيز” کمتر از اين “ قانع نميشود.
    بالاخره وصلت سر ميگيرد ولي از بخت بد داماد بيچاره، بد ميآورد و يک خانه يک خوابه گيرش ميآيد و ميماند که چطور به عروس خانم اطلاع بدهد که از معيارهاي سادهزيستي عدول کرده و... اما عروس خانم با کمال بزرگواري ميپذيرد که زندگي در چنين سرپناهي را تحمّل کند تا بعدا” امکانات سادهزيستي فراهم بشود و... .
    دردسرتان ندهم اين بزرگواريهاي عروس خانم آنقدر ادامه پيدا ميکند که حاضر ميشود حتي زندگي در يک خانه سه خوابه با مبلمان فلان و اثاثيه بهمان را تحمّل کند و دست آخر داماد بيچاره را که تحمّل اين همه تحمّل خانم را ندارد مجبور به طلاق ميکند.
    حالا حکايت ملت است و دولت جديد.
    دولت جديد با کرشمه سادهزيستي دل مردم را برده است ولي از همين حالا ميشود بوي طوفان را شنيد. طوفان توجيه در راه است.
    “چه کار ميشود کرد آقا؟ ما که به يک پيکان راضي هستيم. اگر نبود احساس وظيفه نسبت به تسريع در انجام مطالبات مردم، حتي حاضر بوديم فولکس هم سوار بشويم. ولي چه ميشود کرد؟ مجبوريم به خاطر مردم اين بنزها و ... را تحمّل کنيم. اصلا” به خاطر مردم بدتر از اينهايش را هم حاضريم تحمّل کنيم.”
    در برابر اين طوفان لااقل چند تا فوت بکنيم که ماجراي طلاق انشاءالله تکرار نشود.
    5.
    نعمت بزرگي روي آورده است و هر نعمتي يا زمينهاي است براي زيادت – به شرط شکر – و يا مقدّمهاي بر عذابي شديد – در صورت کفران . اميدهاي بسياري در دلها زنده شده است. فضاي جديدي ميتواند شکل بگيرد. رايحه طيبهاي ميتواند به مشام برسد. آن مهرورزي که رئيسجمهور منتخب بعد از عدالتخواهي اصلش دانسته و به آن فراخوانده است لازمه تحقق چنين فضايي است. مهر ورزيدن با همه. همه ايرانيان. حتي جهانيان. مهر ورزيدن با کودکاني که حسرت هر آنچه تلويزيون جمهوري اسلامي تبليغ ميکند بر دلشان ميماند، مهر ورزيدن با پدراني که زير بار فقر و شرم فرسوده ميشوند، مهر ورزيدن با دختراني که فرياد خودسوزيشان در هياهوي بانوي صلح نوبل گم ميشود، مهر ورزيدن با مادراني که شهروندان درجه n ام جامعه مدنياند و خواستههاي ميليونها نفرشان به اندازه يک دختر آقازاده براي دوچرخهسواري در چيتگر هم جدي گرفته نميشود، مهرورزي با همه آنها که براي حفظ انگشتر عقيقمان از ترس نگاهشان به رکوعهاي گرم و قنوتهاي داغ گريختيم، مهرورزي با همه مسکينان و يتيمان و اسيراني که به بهانه مشغوليت به ختمانعام يا زيارت عاشورا، در خانه را به رويشان نگشوديم. مهرورزي با همه انسانها. حتي آنها که دوست و شريک و رفيق و همسايه و... نيستند.
    و از دل چنين مهري است که چنان قهري ميجوشدکه:” والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته “. مهر فاطمي و علوي.
    هرزه هر بته که روييد به داسش بنديم
    گرد خود هرکه بچرخد به خراسش بنديم
    سفر دشت غريبي است نفس تازه کنيم
    آخرين جنگ صليبي است نفس تازه کنيم
    زخم وامانده خصم است و نمکدان شما
    “اي جوانان عجم جان من و جان شما “

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه