پيشرفته
 

موضوعات :

  • شعر

  • کلمات کليدي :


    ابراهیم فیاض

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • دانشگاه و رقابت در مصرف علم

  • پیرامون عقل عرفی

  • مطلب بعدي >   855 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    به سوی عرفان اجتماعی

    نگاهی به« بی‌خوابی عمیق»

     مجموعه شعر محمد‌مهدی سیار

    دکتر ابراهیم فیاض


    صیرورت از جمله مواردی است که در شعر سیار، بسیار به چشم می‌خورد. او از سرزمین فارس است و شور حافظ و سعدی را در خود دارد. خیال پردازی در اشعار شاعران بزرگ فارس، مرزی ندارد و این آثار دائم در حال تولید معنایند. معنا یعنی “قصد”، “به سوی چیزی هدایت شدن” ، بنابراین چنین شعری دارای حرکت و پویش است؛ وقتی مقصدی تعیین شود همه چیز به سمت آن متمرکز خواهد شد و بسیاری از دوگانگی‌ها و تضادهایی که به صورت مقطعی ایجاد می‌شود، از میان برداشته می‌شود. اگر قرار است وحدت جهانی ایجاد شود و حرکت‌ها همه به یک سو باشد، جنگ‌هایی که همه عرضی و ارضی است از میان برداشته می‌شود. چیزی که سیار در شعر خود به آن فرا می‌خواند.

    “عرفان” با روشن کردن یک مقصد و یک معنا، معناهای وسط را جمع می‌کند و این برعکس فلسفه است که به سوی فصل می‌رود نه وصل؛ حافظ می‌گوید “جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند”. همین افسانه‌ها و روایت‌های متفاوت است که جنگ‌ها را به وجود می‌آورد. سیار هم همین تاسف را از دوگانگی‌ها در شعرش می‌آورد. تأسف از نرسیدن‌ها، واماندگی ها، دل مردگی‌ها و نداشتن عزم و اراده همه در شعر او مطرح شده است.

    از مشروطه تا به حال ما دیگر معانی جدید نداشته‌ایم و شاعرانمان آنقدر باسواد نبوده‌اند که معنی بیافرینند، یکی از عواملی که ما را به دور دچار کرده همین است. ادبیات، تنها برای ادبیات بوده است. اما امروزه دانش آموختگانی که هرکدام از یک رشته تحصیلی می‌آیند، معانی جدید با خود می‌آورند. سیار هم معانی خوبی ایجاد کرده و به سبک‌های انتزاعی‌تر نزدیک شده است. در آثار مهدی سیار نوعی عرفان وجود دارد که می‌توان آن را ادامه کار سهراب سپهری دانست، در این صورت اگر حافظ جدید ما سهراب باشد، با آن تضمین‌هایی که او در عرفان طبیعت‌گرا آورده، این در شعر سیار نیز به چشم می‌خورد.

    از سوی دیگر مشکلی که فلسفه در کشور ما دارد آن است که ادبیات ما قوی نیست. اگر ادبیات در یک جامعه قوی باشد می‌تواند به فلسفه نیز قوت ببخشد. بزرگترین منبع تغذیه فلسفه ادبیات است. اگر ما الان در فلسفه درجا می‌زنیم به این خاطر است که در ادبیات درجا می‌زنیم. اگر نویسندگان بزرگ نبودند فلسفه غرب نمی‌توانست قدرت بگیرد. فلسفه هم اگر غنی شود دوباره به ادبیات برمی‌گردد و ادبیات را معنا ساز می‌کند و این سیستم تراکمی ادبیات و فلسفه می‌تواند سیری را ایجاد کند که به بازتولید معرفتی و علمی در جامعه منتهی شود. از این منظر البته این ساختار معنایی هنوز در شعر سیار تکه‌تکه است.این نقطه نباید توقف‌گاه او باشد و او بایدبه چهارچوبی دست یابدکه این تکه‌ها را جمع کرده و آن را بپروراند و یک نوع عرفان اجتماعی را در شعرش ترسیم کند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه