|
«نينوا» مجموعه پنج آلبوم موسيقايي توليد حوزه هنري در سالهاي 67 ـ 1359 است كه نبايد آن را با «نينوا»، تك آلبوم بيكلام و اركسترال حسين علي زاده، اشتباه گرفت.آلبوم اخير شامل همان قطعات معروف و بارها شنيده شده ني جمشيد عندليبي به همراه اركستر در دستگاه نواست. اصولاً نام آلبوم "ني نوا"ي علي زاده و عندليبي از تركيب "ني" و "نوا" برآمده است كه بخش دوم اين نام اشارهاي است به دستگاه نوا. در فرهنگ دهخدا نيز مقابل كلمه نينوا نوشته شده: رجوع به كربلا و در برابر واژه كربلا از آن به عنوان مشهد امام حسين (ع) و محل شهادت پيشواي سوم شيعيان و يارانش ياد شده است. بدون كمترين ترديدي انگيزه آفرينندگان نينوا از اين نامگذاري مطابق حال و هواي آن سالها، همراهي با مردم و همدلي با رزمندگان و خانوادههاي آنها بوده است. چرا كه از جمله عواملي كه آن روزها در بيان تقديس نبرد حق و باطل برشمرده ميشد؛ رسيدن به آرزوي ديرينه زيارت كربلا بود. به علاوه دست اندر كاران حوزه هنري، كار هنري را از منظر ديني مينگريستند و قصه آنها انجام كار هنري صرف نبود. مرور متني كه در ابتداي شناسنامه «نينوا» (1) چاپ شده تا حدودي گوياي اين مدعاست: «به نام خدا. در اين بازار آشفته، كه هر گروه و دستهاي براي «تبليغ مكتب الحادي خود» يا در قالب «هنر براي هنر» يا جهت «نيل به منافع مادي» موسيقي را دستاويز قرار داده است؛ ظلم است اگر ما اين هنر نافذ را جهت اشاعه مكتب والاي خويش به كار نگيريم. در تعالي اين مهم، نظرها و پيشنهادهاي شما را از جان و دل پذيراييم." در صفحه بعد و بالاي معرفي قطعات دو روي نوار، اين اثر به جان باختگان و رزمندگان خطه نور تقديم شده است. نخستين شماره از مجموعه نينوا، فاقد شماره بود و تنها نام «نينوا» را برخود داشت. به گمان نگارنده به دليل شهرت اثر ناشي از پخش مكرر آن از صدا و سيما و مساجد و حجلههاي شهيدان، سازندگان نينوا از شماره بعد تصميم گرفتهاند تا از اين تابلو استفاده مطلوبي ببرند. حال آن كه آلبومهاي سوم تا پنجم، صاحب عنوانهاي مستقل «وصل مستان»، «شمس الضحي» و «باغ ارغوان» ميشوند و «نينوا» به همراه شماره مسلسل در گوشة سمت راست اين آثار قرار ميگيرد. «نينوا» از دل تفكري بيرون آمد كه قصد داشت روح اسلامي و ديني را بر بستر ديدگاههاي نظام حكومتي جديد در همة هنرها بدمد. در اين مسير محسن مخملباف، فيلمساز مشهور سالهاي بعد سينماي ايران، با فيلمها و تئاترهاي مشهور و پر سر و صداي خود يكي از تندترين هنرمندان حوزه به شمار ميرفت. او در تئاتر معروف و بارها پخش-شدة آن سالها يعني «حصار در حصار» به نقد تفكرات غير اسلامي پرداخت. سپس در نخستين فيلمش «توبه نصوح» كه الگوي سينماي اسلامي شمرده ميشد؛ به مسئله توبه از ديدگاه اسلام نظر افكند. جالب اينكه حسامالدين سراج يكي از دو خالق اصلي مجموعه «نينوا» در موسيقي اين فيلم و فيلم بعدي مخملباف «دو چشم بيسو» حضوري چشمگير داشت. در «توبه نصوح» سراج با آوازهاي عرفاني خود در صحنههاي بازيابي و خودسازي و سرانجام توبه شخصيت اصلي ايفاي نقش كرد. در «دو چشم بيسو»، كه با نگاهي به معجزات و كرامات ائمه (ع) ساخته شده بود. سراج اين بار علاوه بر اجراي آوازهاي فيلم، ساخت موسيقي متن آن را نيز بر عهده داشت. موسيقي هر دو فيلم، در آلبوم «نينوا» (2) موجود است. به تدريج و به تبع شرايط برخي هنرمندان حوزه هنري از آرمانگرايي سالهاي نخست انقلاب و جنگ فاصله گرفتند. محسن مخملباف پس از سومين سياه مشق سينمايي خود «استعاذه» بايكوت را در نقد تفكر ماركسيسم و اين بار با تكنيك و بياني مناسب روانه سينماها كرد. در همان سالها و با رونق آثار برتر موسيقي سنتي نظير كارهاي شجريان، ذوالفنون، ناظري و مشكاتيان، سراج نيز به همراهي محسن نفر در سه «نينوا»ي بعدي ميكوشند تا طرحي نو در اندازند. در همين مسير مخملباف نيز در سينما با «دستفروش» حركت جديدي را آغاز ميكند. سرانجام با پايان جنگ در سال 1367 و شروع دوراني تازه در حيات كشور به مرور بسياري از بنيانگذاران «حوزه انديشه و هنر اسلامي» از «حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي» فاصله گرفتند و هر يك راهي به سوي آينده در پيش ميگيرند. آيندهاي كه هنوز در راه است. بيگمان بررسي و تحليل «نينوا» يا هر اثر هنري ديگر فارغ از در نظر گرفتن عواملي چون شرايط سياسي، فرهنگي، اجتماعي و زمان ساخت آن كاري عبث و بيهوده به نظر ميرسد. به عنوان مثال در روي اول «نينوا» (1)، تصنيف «همپاي جلودار» سرودة حميد سبزواري با شعرخواني فرج الله سلحشور ـ بازيگر و فيلمساز سالهاي بعد سينما و تلويزيون ـ تا حد زيادي نمايندة بخشي از حال و هوا و شرايط زمان ساخت خود اثر است يا قطعه ديگري كه در روي دوم همين آلبوم با نام «گلبرگ سرخ لالهها» وجود دارد ملهم از شعار مردم در تشييع شهداست. سراج خواننده مجموعه خود ميگويد: «بخشي از گلبرگ سرخ لالهها، دقيقاً نوحه مردم در مشايعت پيكرهاي شهدا بود كه به خود اجازه دادم شعر را براي اجرا تكميل كنم. نگارنده بعدها از زبان رسول ملاقليپور ـ فيلمساز ـ در يك برنامه تلويزيوني شنيديم كه ويدئو كليپي در آن سالها به همراه اين تصنيف بارها و بارها پخش ميشده از ميان تصاوير مستندي انتخاب شده كه او از جبههها فيلمبرداري كرده بوده است. ملاقليپور اين تصاوير را از نخستين ويدئو كليپهاي تلويزيوني سيماي جمهوري اسلامي ميداند؛ بيآنكه تا سالها بعد حتي نام ويدئو كليپ به گوش عامة مردم خورده باشد. مجموعه «نينوا» نخستين اثر منتشر شده آوازي دوران ماست كه صداي خوانندهاي متأثر از محمدرضا شجريان را در خود دارد. حسامالدين سراج نخستين خوانندهاي است كه فارغ از تقدم و تاخرحضور ديگران در كلاسهاي شجريان به شيوة او براي مردم آواز خواند. جالب اينكه اين اتفاق در سال 1359، در 22 سالگي سراج مقارن چهل سالگي شجريان روي داد. زماني كه اولي در عنفوان جواني به سر ميبرد و دومي هنوز سر بر آسمان آواز ايراني نساييده بود. سراج اما تا سالها در بازار موسيقي ايراني تنها فردي بود كه به سبك و شيوه استاد تأسي ميكرد. در حالي كه بعدها با انجام تغييراتي در حال و هواي آثارش كوشيد از نظر سبك و سياق خوانندگي ـ و اندكي نيز جنس صدا ـ از مكتب شجريان فاصله بگيرد. اين موضوع از اين نظر جالب است كه امروز بيشتر خوانندگان و هنرجويان آواز، به تقليد صرف از شجريان مشغول هستند و اصرار آنها بر اين موضوع فضاي هنر آواز و موسيقي ايراني را دچار يكنواختي و ركود كرده است. به هر روي و بر خلاف جوانان امروزي ارزش كار سراج در ابتداي فعاليت هنرياش در اين بوده كه از شجريان به عنوان خوانندهاي ارزشمند الگوبرداري كرده است و نه پيرو مد روز يا به دليل شهرت و اعتبار استاد، همچنان كه خود شجريان نيز در ابتداي فعاليتش تحت تأثير استاداني چون غلامحسين بنان آواز ميخواند. «نينوا»ها جدا از ويژگيها و ارزشهاي تاريخيشان و صرف نظر از ساخته شدن اين مجموعه به دست و حنجره جواناني كه به هر حال حرفهايي تازه براي گفتن داشتهاند، شهرت و در ياد ماندنشان تا امروز را بيش از هر چيز مديون «شنيده شدن» اين آلبومها هستند. آن هم در سالهايي كه بستر مناسبي براي پخش آثار اين چنيني وجود داشت. بيترديد همواره يكي از راههاي مهم براي در ياد ماندن آثار هنري رسيدن آنها به دست مخاطب است. نكتهاي كه امروز در زمان وفور رسانههاي متنوع و گوناگون و در شرايط در دسترس قرار داشتن انواع و اقسام آثار هنري و موسيقايي حكم كيميا را پيدا كرده است. چه بسيار استعدادهاي سازي و آوازي كه پس از خلق آثار خوب و متوسط خود در ادامه راه با بنبست مواجه ميشوند. در مقابل چه بسيار آثار سطحي و نازلي كه تنها به دليل داشتن كانالهاي ارتباطي، قلههاي ديده و شنيده شدن توسط مخاطب را فتح ميكنند. به هر حال و با همه اين اوصاف، نبايد در اين شرايط نيز دست از كار كشيد و ميبايست فرزند زمان خويشتن بود. روي نخست نينوا (1) با تصنيف همپاي جلودار (باشعر حميد سبزواري) شروع ميشود اين تصنيف در دستگاه اصفهان با اركستر مفصل اجرا شده و در فواصل آواز خواندن خواننده، فرج الله سلحشور اشعاري حماسي را ميخواند و سراج نيز گاه به گاه آن ابيات را در ادامه تكرار ميكند. همپاي جلودار، تصنيفي خوش ريتم است و گذشته از لحن شعاري آن ـ و در واقع شعارهايي كه به صورت تصنيف اجرا ميشوند ـ زير و بم يك تصنيف نسبتاً شسته رفته را در خود دارد به همين دليل در آن سالها مكرر از صدا و سيما پخش ميشود و هنوز هم در سالگرد بعضي از مناسبتها از شبكههاي مختلف به گوش ميرسد. شعاري بودن ـ به ضرورت زمان توليد اثر ـ ويژگي بارز نينواهاست به خصوص كه اين ويژگي در نينوا (1) و (2) بيشتر مشاهده ميشود. چنان كه ميبينيم در ادامه تصنيف نخست روي اول نينوا (1) در قطع بدون آواز بهار در خون سلحشور خواندن اشعاري متناسب با حال و هواي جبهه و جنگ را ادامه ميدهد. روي دوم با تصنيف گلبرگ سرخ لالهها در مايه دشتي آغاز مي شود. همآوايي سازندگان نينوا در ساخت و اجراي اين تصنيف با مردم (اخذ گلبرگ از شعار تشييع جنازههاي شهدا) نشاندهنده ريشههاي مشترك موسيقي ايراني با آيينهاي مذهبي و مداحي است. در ادامه سلحشور روي قطعه اركستر ديگري در بيات اصفهان شعر ديگري از سپيده كاشاني را ميخواند و سپس تصنيف نصر من الله به گوش ميرسد. «جام شفق» و «شهر خون» از ديگر قطعات روي دوم نينوا (1) هستند. اما آلبوم نينوا (2) داستان ديگري دارد. به گمان نگارنده استقبال مردم و مسئولان در آن سالها از نينوا (1) باعث شده تا سازندگان آن به فكر جمع كردن و تهيه نينوا (2) بيفتند جالب اينكه (رسول ملاقليپور نيز در سال 1362 نام نخستين فيلم جنگي خود را نينوا گذاشت) به اين ترتيب نينوا (2) در برگيرنده موسيقي دو فيلم سينمايي توليد حوزه يعني «توبه نصوح» و «دو چشم بيسو» به همراه قطعههايي چون «فتحنامه» و «زمين شد لالهگون» است. ضمن اينكه در نينوا (2) نيز شعرخوانيهاي سلحشور به گوش ميرسد. او در سال 1362 با بازي در فيلم توبه نصوح به چهرهاي نسبتاً معروف بدل شده بود. جالب اينكه تا مدتها بعد در فيلمها از دوبلور به جاي سلحشور استفاده ميشد. او در سالهاي بعد به جرگه كارگردانان سينما و تلويزيون نيز پيوست. نكته جالب ديگر دربارة نينوا (2) تركيب متفاوت شاعران از قديميها نظير ابوسعيد ابوالخير و باباطاهر گرفته تا به امروز كه نوبت به معلم و سپيده كاشاني رسيده است. اگر نينوا (1) و (2) در بسياري موارد وجه تشابه دارند؛ اما دو اثر نينوا (3) و (4) ضمن تفاوت زياد با دو اثر مذكور، در واقع آثاري شخصي از محسن نفر تلقي ميشوند. در واقع وصل مستان و شمس الضحي را بايد دو اثر از نفر دانست كه سراج در يك طرف از هر دو آلبوم آواز خوانده است و روي ديگر هر دو مجموعه حاوي قطعات بيكلام هستند. سازندگان اين دو آلبوم با قيد كردن عدد (1) در كنار دستگاه همايون در وصل مستان و در ادامه قيد كردن عدد (2) در كنار همين دستگاه در آلبوم بعدي يعني شمسالضحي به مخاطب چنين القا ميكنند كه در واقع بايد وصل مستان و شمس الضحي را روي هم يك آلبوم دو ساعته به شمار آورد. نفر همچنين با اين دو اثر خواه ناخواه نام خود را در كنار حسين عليزاده و در زمره آهنگسازان و نوازندگاني كه به محدود كردن نقش خواننده در موسيقي ايراني معتقد بودند قرار ميدهد. ضمن اينكه هر دو اين افراد در زمرة نخستين نوازندگان تار بودند كه نسبت به تشكيل اركستر تار همت گماشتند. هر چند كه نفر در نينوا (3) و (4) اركستر به معناي واقعي نداشته و با تمهيدات استوديويي و از طريق ضبطهاي پي در پي به تنهايي «صداي» اركستر تار را توليد كرده است. سرانجام به آخرين آلبوم منتشر شده از مجموعه نينوا يعني باغ ارغوان ميرسيم. به نظر نگارنده نينوا در پنجمين آلبوم خود به نوعي به تعادل ميرسد. فارغ از شعارزدگي نينوا (1) و تا حدودي از هم گسيختگي و گونهگوني نينوا (2) به همراه تداوم شعارهاي آلبوم اول و همچنين كوشش آهنگساز براي بدعت شكني و نوآوري در نينوا (3) و (4)، در "باغ ارغوان" شنونده با موسيقياي متعادل روبهروست. جالب اينكه دو خالق اصلي اين مجموعه نيز به نوعي كارها را در اين اثر تقسيم كردهاند. اين بار سراج پس از دو تجربه خوانندگي براي نفر مجدداً خود آهنگسازي را برعهده گرفته و فرد ديگر به تكنوازي تار بسنده كرده است. تعادلي كه نفر بعدتر در پروژه نينوا (6) با انتخاب خوانندهاي متفاوت از سراج سعي در تقويت آن داشته است. از طرف ديگر اگر در نينوا (1) و (2) گاه با قطعات و تصنيفهايي متأثر از مجموعه چاووشي (توليد گروه عارف و شيدا) روبهرو بوديم، پس از سنتشكني نفر در نينوا (3) و (4)، در آلبوم پنجم با فضا و موسيقياي با حال و هواي آثار پر مخاطبي كه شجريان و ناظري در دهه شصت براي آهنگسازاني نظير مشكاتيان، عليزاده يا عندليبي ميخواندند روبهرو هستيم. يعني قطعاتي با اركستر سنتي در يك مايه يا دستگاه كه در اين جا آواز ابوعطاست. «نينوا»ها واكنشي از معدود هنرمندان موسيقي ايراني كه انگيزه لازم براي فعاليت را داشتهاند نسبت به پديده عظيم دفاع مقدس بوده است. هنرمنداني كم تجربه ولي خلاق و صد البته آرمانگرا كه به هيچ وجه نميتوان منكر سنديت تاريخي آثارشان در آن برهه شد.
|