پيشرفته
 

موضوعات :

  • اندیشه

  • کلمات کليدي :


    مرضیه فروزنده

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • سيستم اقتصاد يك روستا

  • كشت نهال در زمين اجاره‌اي

  • مطلب بعدي >   841 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    در جستجوی خواجه نصیر قرن پانزدهم...

     

    تقريظي بر مقاله "عوامل موثر در شكوفايي علم در تمدن درخشان اسلامي- دكتر گلشني" 
    مرضیه فروزنده


      مرور اجمالی یک مقاله

    دكتر گلشني در مقاله "عوامل موثر در شكوفايي علم در تمدن درخشان اسلامي" كه فصلی از كتاب "از علم سكولار تا علم ديني"1 است؛ ده عامل را كه منجر به شكوفايي علمي تمدن اسلامي، از نيمه دوم قرن دوم تا اواخر قرن پنجم هجري شده است؛ به این ترتیب ذکر می‌کند:

    1. تشويق قرآن و سنت به فراگيري علم (آياتي از قبيل "آيا آنها كه می‌دانند با آنها كه نمی‌دانند برابرند؟" و...).

    2. تشويق قرآن به كاوش طبيعت (آياتي مانند "آيا به شتر نمي‌نگريد كه چگونه خلق شده؟" كه نشان می‌دهد اسلام، "مشاهده" را به عنوان يكي از منابع كسب علم پذيرفته است. در حالي كه در جامعه علمي يونان باستان، هيچ جايگاهي براي "مشاهده" قائل نبودند.).

    3. تشويق به كسب علم از هر منبع ذي علم (آياتي مانند "بشارت باد بر بندگان من، آن كساني كه به سخنها گوش می‌دهند و از بهترين آن پيروي ميكنند" و احاديثي از قبيل "علم گمشده مؤمن است. پس آن را جذب كنيد ولو اينكه در دست مشركان باشد.").

    4. تشويق دانشمندان و فراهم كردن امكانات براي تحقيق و آموزش.

    الف) بزرگداشت علما (دانشمندان نزد حكام بلاد اسلامي جايگاه و احترام داشتند. آزادانه به دربار رفت و آمد مي‌كردند و گاه مناصبي چون مشاوره و وزارت نيز به آنها داده مي‌شد.)

    ب) كمك مالي به دانشمندان.

    ج) كمك مالي به دانشجويان.

    د) ايجاد مدارس (مانند بيت الحكمه و الازهر و...).

    ه) فراواني كتابخانه‌ها.

    و) تخصيص موقوفات براي ترويج علوم (در سوريه و مصر و عراق، ثروتمندان بزرگ، املاك خود را براي خدمت به دانش وقف می‌كردند.)

    5. احساس جهان-وطني در علماي مسلمان (مقوله "مسافرت، براي كسب علم" مسئله‌اي پذيرفته شده در ميان طلاب و علماي مسلمان بود)

    6. حاكميت روح تسامح (دانشمندان در كار علمي خود تعصب نمي‌ورزيدند و از دستاوردهاي علمي ديگر مذاهب استفاده مي‌كردند. و با اهالي علم مباحثه و تبادل نظر داشتند و...).

    7. تعهد به پيروي از برهان (به معني پرهيز از "تقليد" در كار علمي. با استناد به آياتي مانند "ولا تقف ما ليس لك به علم")

    8. حقيقت جويي دانش پژوهان (مشي و منش دانشمندان مسلمان اين بود كه حق را بگويند و بنويسند و بپذيرند ولو اين‌كه "خلاف منافع شخصي"شان باشد).

    9. جامعيت علم اسلامي و وحدت علوم در اسلام (دانشمندان مسلمان قائل به "وحدت علوم" بودند و چنان كه مي‌بينيم هريك از چهره‌هاي شاخص علمي آن دوران در چند زمينه مختلف علمي صاحب رأي بودند. بر خلاف تجزيه‌گرايي علمي امروز).

    10. سخت كوشي دانشمندان مسلمان در كسب معرفت.

    وضعیت امروز

    10 عامل منظور نظر دکتر گلشنی را می‌توان به سه دسته كلي تقسيم كرد:

    عوامل مساعد رشد علمي، در "متن مقدس". (عوامل 1 و 2 و 3 و 7)

    عوامل مساعد رشد علمي، در دستگاه حاكمه بلاد اسلامي. (عامل 4)

    عوامل مساعد رشد علمي در مشي و منش دانشمندان مسلمان. (عوامل 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10)

    اما وضعيت اين شاخص‌ها امروز در عالم اسلام –خصوصاً ایران- که تصمیم به بازیابی شکوه علمی اسلام داریم چگونه است؟

    معمولاً در پاسخ به اين سؤال، اذهان به این سمت می‌رود که امروزه علم و عالم آن جايگاه را نزد دولت‌ها و حاكميت ندارد! و بودجه تحقيقات علمي كم است! و خلاصه از دانشمندان و نوابغ بي نظير ما، "حمايت" نمي‌شود و...

    اما آيا اين "فرافكني" نيست؟! آيا جامعه علمي ما، با اين بهانه‌ها، ضعف‌ها و كم كاري‌هاي خود را به گردن ديگران و دولت‌ها نمي‌اندازد؟! در اين مقاله، تنها يك عامل مربوط به "حمايت" دولت‌ها است. شش عامل مربوط به روحيات خود دانشمندان است. از متون مقدس اسلامي که از آغاز تاكنون، چيزي كم نشده! دستگاه حاكمه نيز كماكان همان حمايت‌هايي را كه دكتر گلشني برشمرده است از علم و عالم دارد: حقوق هيأت علمي دانشگاه‌ها و معلمان مدارس، امكانات زندگي دانشجويان (از خوابگاه تا سلف سرویس و اینترنت و...) همه از محل بودجه دولت است.

    امروز "تقليدگرايي" از محرزترين صفات جامعه علمي است. هم در رشته‌هاي فني و هم در رشته‌هاي انساني. سال‌هاست كه متون درسي بي هيچ حذف يا اضافه‌اي، ترجمه مي‌شوند و به عنوان "اصول لايتغيّر و تشكيك ناپذير" به خورد دانشجو داده مي‌شوند. استادان حتي زحمت لحاظ كردن انتقادات خود غربي‌ها به كتبشان را هم نمي‌دهند، چون "اين متون، علمي‌ و عقلاني‌اند و محال است كه نقدي به ساحت مباركشان وارد باشد". افتخار استاد دانشگاه‌هاي برتر ما به آن است كه جزوه‌اش "همان جزوه‌اي است كه وقتي خودم در لندن دانشجو بودم..."! يا اين‌كه "من سيلابس درسي و تمرينات و سوالات امتحان را آكبند(!)، از سايت دانشگاه‌ام آي تي برمي‌دارم!"

    روي ديگر سكه "تقليدگرايي" در "حفظ محوري"دانشجويان است که البته نیاز به توضیح ندارد. یا امروزه "سخت كوشي" را در چند درصد از دانشجويان مي‌توان مشاهده كرد؟ امروز مفهومي به نام "قلق نمره گرفتن" مفهومي شناخته شده در ميان دانشجويان است. "هنر" يك دانشجو، آن است كه تشخيص دهد "استاد چه شكلي امتحان مي‌گيرد؟" اگر بتوان نمونه سؤال‌ها يا خود سؤال‌هاي امتحان را بیاید در صدر احترام و مراجعه ساير همكلاسي‌ها خواهد بود! "تقلب" در امتحان؛ رونويسي تمرين‌ها و تحقيق‌ها و... در جامعه دانشگاهي ما هيچ قبحي ندارد! و حتي گاهي از سوي اساتید پذيرفته شده و مجاز است!

    تكليف اموري مثل "جامعيت علمي" هم كه ديگر مشخص است! از روز اولي كه دانشجو وارد دانشگاه مي‌شود چنان مرزهاي پر رنگي ميان رشته‌های"برق" و "عمران" و "مكانيك" و... مي‌بيند که گویی هیچ ارتباطی بینشان نیست. غافل از این‌که برای ساختن هر چیزی، از موبايل گرفته تا خودرو و آب پاش هوشمند چمن‌هاي شهرداري! و... نیاز به ارتباط این رشته‌ها است.

    اساتید محترم "برق- مخابرات" و "برق-قدرت" تا سنين 50- 60 سالگي، هنوز چنان يكديگر را "به هيچ مي‌انگارند" و با هم بيگانه‌اند كه يك "انتخاب گرايش" ساده مي‌تواند مدت‌ها ذهن دانشجو را به خود مشغول كند. تا چه رسد به ذهن دانش‌آموز هنگام انتخاب رشته دانشگاه؛ يا دانشجو هنگام انتخاب رشته ارشد. و كيست كه بگويد «رشته‌های مهندسي نه در كاربرد تفاوت خاصي دارند و نه در كليت دروس و شيوه‌هاي آموزشي...». بسياری از موضوعات در برق و رياضي، برق و فيزيك، برق و كامپيوتر، برق و مكانيك، حتي برق و شيمي! مشترك است. و بسياری از موضوعات نیز در روانشناسي و جامعه شناسي، روانشناسي و منطق، روانشناسي و پزشكي و... نیز مشترکند.

    با این وجود ما هنوز "انتخاب رشته" يك دانش آموز رياضي ميان رشته‌های مهندسي‌ را يك "تصميم سرنوشت ساز" مي‌دانيم! و هنوز بيگانگي و بي‌خبري از هم، ميان اساتید ما بيداد مي‌كند. چه حرف‌هاي تكراري كه از هر استادي مي‌شنويم، و چه نكات ريشه‌اي كه از قلم همه اساتید مي‌افتند! اين يعني "تجزيه‌گرايي و جزيي‌نگري" در اعلا درجه حتي ميان استاد اين درس تا استاد آن درس در يك دانشكده! البته امروز به لطف "روي آوردن غرب، به علوم ميان رشته‌اي"، ما نيز با همان "عادت تقليد" معهود، نيم نگاهي به اين علوم انداخته‌ايم و في المثل در دانشگاه "صنعتي"، رشته‌هاي مديريت و اقتصاد و فلسفه علم تاسيس كرده‌ايم!

    اين چنين است حكايت روحيه "جهان وطني"! استاد و دانشجوي شريف، مثلاً دانشگاه علم و صنعت يا خواجه نصير را اصلاً دانشگاه محسوب نمي‌كند تا چه رسد به تعامل علمي برقرار كردن و اين تازه در يك شهر است! تا چه رسد به دانشگاه فردوسي و شيراز و اصفهان و ...! و تا چه رسد به تبادل دانش با عراق و مصر و تركيه و پاكستان و...! ولي البته كه تبادل علمي با دانشگاه‌هاي اروپا به شدت رايج است! و اگر بتوان نام اين را تبادل گذاشت و "جهان وطني" و سفر براي كسب دانش. كه به زعم حقير، چندان نمي‌توان چنين تصور كرد. چون از طرفي محدود و منحصر است به «يك تعريف خيلي خاص از جهان، يعني فقط اروپاي غربي و آمريكاي شمالي!»(!) و از طرفي نيز با توجه به مرجعيت مطلق دانشگاه مقصد براي دانشگاه‌هاي مبداء، اين سفرها بيشتر يك "پناه بردن به آغوش مادر" است تا تعامل ميان دو مركز علمي...3

    مدل خواجه نصیری

    به زعم حقير، نكته همين جاست: كم كاري جامعه علمي. به مثالي كه دكتر گلشني در همين مقاله می‌آورد توجه كنيم: «پس از حمله مغول به جهان اسلام، علما به اين طرف و آن طرف متواري شدند. در چنين افق تاريكي، خواجه نصيرالدين طوسي هلاكوخان مغول را به ساختن يك رصدخانه تشويق كرد و آن را وسيله‌اي براي جذب علماي دمشق، موصل، قزوين و تفليس و ديگر نقاط قرار داد و مشهورترين دانشمندان عصر خود را در آنجا جمع كرد... حتي يك منجم چيني به نام فائومون جي را نيز به آنجا دعوت كرد و به تدريس اصول اقليدس و مجسطي گمارد. خواجه در رعايت حال علما نهايت كوشش را مي‌كرد و از ممرّ عوايد اوقاف تمامي بلاد مغول، كه در اختيارش بود، براي آنها حقوق مقرر داشته بود...خواجه نصير به هنگام برپايي رصدخانه مراغه، چون علوم فلسفي و طب تا حد زيادي متروك شده بود و غالباً در خفا تدريس مي‌شد به طلاب اين علوم مستمري بيشتري مي‌پرداخت و لذا عده بيشتري به اين علوم روي آوردند... گفته‌اند خواجه طوسي براي ساختن رصدخانه مراغه به قدري مال از هلاكو گرفت كه حساب آن را جز خداي تعالي كسي نداند...»

    خب؛ در اين حكايت چه مي‌بينيم؟ شخصيتي به نام "خواجه نصيرالدين طوسي" را مي‌بينيم كه خود، در ابتدا "دانشمند" و از اهالي علم است. يك حكومت به دور از علم و "كتاب سوز" و غارتگر را هم مي‌بينيم كه "مغول" است. اين "دانشمند"، از يك سو به دربار چنين حكومتي نفوذ كرده و موفق مي‌شود كه از يك چنين حكومت علم سوزي، براي ترويج علم، پول بگيرد! دقت كنيم: اين از الطاف و كرامات "مغول" نيست! كه مغول به حد كافي كرامات خود را نشان داده!؛ اين تنها و تنها از هنر خواجه است كه زحمت چنين "تربيت"ي را به خود داده. تربيت حكام خونريز مغول. و باز دقت كنيم كه آن‌چه كه خواجه از هلاكو گرفته، ظاهرا فقط "مال" است. باز باقي زحمت ترويج علم نيز به دوش خود اوست.

    و همين "دانشمند"، از طرفي هم شروع مي‌كند به " جمع‌آوري" علماي متواري شده از ساير بلاد و به تشويق آنها همت مي‌گمارد. اين يعني "توان مديريتي" كه حتي توجه كند به اين‌كه كدام علوم در ضعفند؟ و چگونه بايد تقويت شوند؟ و... شايد ماموريتي شبيه به ماموريت "نقشه ي جامع علمي" امروز ما!

    در فرض این‌که دستگاه حاكمه هم حمايت نكنند؛ بدتر از مغول كه ديگر قابل تصور نيست! «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم»! مسئله اين‌جاست: براي رشد جامعه علمي، راهي جز همت خود جامعه علمي نيست. جامعه علمي، خود، اگر "خواجه نصيرالدين"هايي در خود بپرورد، خواهد توانست حتي هلاكوخان مغول را هم به خدمت توسعه علم بگيرد!

    و الا وضع به همين منوال است: بودجه‌هاي بسياري به بدنه علمي و آموزشي كشور تزريق مي‌شود و به علت كم مايگي مديريتي اهالي علم ما، محصولي كارآمد از آن برنمي‌آيد! توقع كودكانه و خامي است كه جامعه علمي هيچ لياقتي از خود نشان ندهد و دولت و حاكميت براي اعضاي اين جامعه بي‌تحرك فرش قرمز پهن كند و در مقابلش نود درجه تعظيم كند و مديريت‌ها را بي‌آنكه لياقت و صلاحيتي در او ديده شده باشد، به وي بسپارد...

    چنين بود كه رهبر بصير و مدبر ما، در پاسخ به گلايه‌اي كه "شما از رويان و انرژي هسته‌اي و... حمايت مي‌كنيد اما از علوم انساني، نه" فرمودند (نقل به مضمون): «علوم انساني هم دكتر كاظمي آشتياني4 خودش را رو كند، ما حمايت خواهيم كرد!»

    شرايط بيروني و جهاني

    اما آيا اساسا حصول يك چنين شرايطي، مقدور است؟

    چنين مي‌نمايد كه دكتر گلشني يك عامل را از نظر دور داشته است. عاملي كه شايد بتوان گفت پررنگترين وجه تفاوت امروز و آن روز امت اسلام است: عامل "شرايط بيروني و جهاني".

    زماني كه دكتر گلشني از آن بحث می‌کند؛ يعني زمان شكوفايي علمي تمدن اسلامي، علم از جامعه اروپا طرد شده است. (از باقي سرزمين‌ها بي‌خبرم. اما تفاوت را در وضعيت امروز اروپا هم اگر بجوييم، وضع به حد كافي روشن خواهد شد) اروپا، اگر اهل علمي هم دارد، در گريز از خرافه‌پرستي و جهل‌گستري و سركوب كليسا، در جستجوي پناهگاهي است؛ و در آن شرايط است كه "آغوش باز سرزمين‌هاي اسلامي" اين‌چنين تاثيرگذار و جذب كننده مي‌شود.

    دكتر گلشني در همين مقاله مي‌نويسد: «اسلام در حالي كه تكيه كردن مسلمانان بر غير مسلمانان را جايز ندانسته است، در مورد فراگيري علم، چنين مرزي را قائل نميشود و گرفتن علم از هر منبع صاحب علمي را توصيه مي‌كند.»

    اما ايشان اين مطلب را از نظر دور مي‌دارند كه امروز، دوره‌اي بر جهان گذشته است به نام "استعمار". دوراني كه عده‌اي، نهايت تلاش خود را در "پيشبرد علمي خود و دور نگه داشتن سايرين از علم" به كار بستند. دوراني كه "علم، انحصاري شد".

    وضعيت امروز و ديروز مسلمين، با توجه به اين تفاوت عظيم، به هيچ وجه قابل قياس نيست. غرب طي 3-4 قرن درب‌هاي علم را بسته و در شرايطي كه بقيه جهان را به مالكيت خود درمي‌آورد (كه مشهور است خورشيد هيچ‌گاه در بريتانيا غروب نمي‌كرد!)، براي اين "تملّك" لازم است هرچه بيشتر، مملوكان را بي‌سروصدا و دست به دهان و عقب نگاه داشت و هرچه بيشتر بر آنها برتري جست. و هدف از اين تملك، چيزي نيست جز "دوشيدن منابع مادي و غيرمادي (و از جمله علمي!) مستعمرات، تا آخرين قطره"و هيچ چيز براي خود مستعمره باقي نگذاشتن و همه را يك‌سره به جيب بريتانيا و فرانسه و بعدها آمريكا سرازير كردن و اين يعني "پسرفت" اجباري مستعمرات به بهاي پيشرفت استعمارگر.

     و اين جاست كه "معادلات حاكم بر جامعه علمي" تغيير مي‌كند. ديگر اصل بر "نشر علم" نيست. بلكه بر "حفاظت از علم" و هرچه محرمانه‌تر نگاه داشتن آن است. اگر روزگاري عالمان آزادانه در سراسر دنيا (البته در آسيا و آفريقا) مسافرت كرده و علوم را با خود منتقل كرده و نشر مي‌دادند، در اين دوره، مفهوم "جاسوسي علمي" (ميان ابرقدرت‌هاي غرب و روسيه باهم) و "علم دزدي"(مثل منش ژاپن و كره) مطرح شده و به رسميت شناخته مي‌شود. تفاوت‌ها اين‌جاست: "علم، يك برگ برنده براي بسط قدرت است" و نه يك نعمت خدادادي براي بهبود زندگي بشر، از هر قوم و مذهبي و نه نوري كه خدا در قلب كسي قرار مي‌دهد كه هدايتش را اراده كرده باشد!

    و پس از ايجاد شكافي اين‌چنين عظيم ميان "غرب" و "مستعمرات غرب"، پديده‌اي به نام "حق مالكيت معنوي" وضع مي‌شود. يعني حقي كه بايد براي استفاده از نتايج تحقيقات علمي، به صاحب آن تحقيقات پرداخت. و با در نظر گرفتن اين‌كه صاحب اين تحقيقات و اين نتايج، همان دول استعمارگرند، اين حق يك معنا بيشتر ندارد:

    «استفاده از دستاوردهاي علمي ذي علمانِ امروز = پذيرفتن وابستگي به اين ذي علمان، كه نه تنها غيرمسلمانند، بلكه ماهيتا استعمارگرند!»

    با اين وصف، چه بايد كرد؟ آيا باز هم، چنان كه دكتر گلشني فرموده است، مي‌توان از هر ذي علمي، علمش را اخذ كرد، اما زير يوغ استعمار و وابستگي به او نرفت؟! و آيا راه ديگري وجود دارد؟

    .....................................................................................

    1. «تمدن به مفهوم عامش به مجموعه علوم، فنون، قوانين، و آداب و رسومي اطلاق مي‌شود كه حالت فكري و سياسي و اقتصادي و صنعتي و ساير مظاهر مادي و معنوي حيات يك قوم را در بخشي از زمان مشخص مي‌كند.»- از علم سكولار تا علم ديني-مهدي گلشني-پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي-1380 مقاله چهارم: عوامل موثر در شكوفايي علم در تمدن درخشان اسلامي.

    2. در "خاطرات همفر"، جاسوس انگليسي در بلاد اسلامي، قرن 18 ميلادي، مي‌خوانيم كه "وزارت مستعمرات"(!!) بريتانيا، پس از بررسي نقاط ضعف و قوت مسلمانان، اين نكته را نيز از نظر دور نداشته‌اند كه «همه اين نقاط ضعف، در تناقض آشكار با متن قرآن و ديگر متون مقدس اسلامي است؛ از جمله "بي‌سوادي" اغلب مسلمانان؛ در عين اين كه قرآن آنها طي آياتی تشويق به علم آموزي كرده و آن‌را فريضه دانسته است.» و سپس در ارائه "راهبردها" به مأمورين خود، از جمله همفر، با توجه به آن نقاط قوت و ضعف؛ تصريح مي‌كند: «بايد تلاش كنيم كه مسلمانان كماكان و هرچه بيشتر، از اين آموزه‌هاي قرآن بي خبر بمانند!»

    3. شايد بتوان يكي از علل را نيز در اين دانست كه امروزه "جامعه علمي" در ايران چندان هويت مستقل و معلومي ندارد."علم آموزي" بيش از آن‌كه يك "آرمان" باشد، يك "عادت كور" است. اين مسيري ناخودآگاه و قانوني نانوشته است كه به شدت نيز حاكم مي‌باشد كه "هركسي از دبيرستان فارغ شد، بايستي لزوماً در آزمون ورودي دانشگاه شركت كند"! ورود به دانشگاه و "تحصيلات عالي" و پيوستن به "جامعه علمي"، براي بچه‌هاي ما به هيچ وجه يك "انتخاب" نيست. بلكه يك تكليف بي‌چون و چرا است.

    و اين مي‌شود كه در دانشگاه‌ها، سره "دانش جو" را از ناسره نمي‌توان تفكيك كرد و مورد حمايت و مورد انتظار قرار داد... مرزهاي جامعه علمي ما چندان مشخص نيست. امروز "درس خواندن" براي يك ايراني ناشي از انگيزه‌هاي بسياري مي‌تواند باشد: احترام در خانواده، دست‌یابی به پست‌هاي مختلف، رسیدن به حقوق بالاتر، راهي براي رفتن به خارج از كشور و از همه مهم‌تر :"راه ديگري براي زندگي بلد نيستم"! در اين ميان نوادرند آنها كه عشقي به "جستجوي دانش" دارند!

    4. موسس مجموعه رويان كه از طرف دانشگاه مطرود شد و ايده پژوهش درباره سلولهاي بنيادي او مورد حمايت رهبري و "جهاددانشگاهي" قرار گرفت و منجر به شكل گيري اين موسسه پرافتخار و پيشتاز در جهان شد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه