پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   1146 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : ويژه نامه انقلاب - بخش سوم - هنر و فرهنگ و انقلاب اسلامي

قرق شکنی (گفت و گو با سیدحسام الدین سراج)

سيد حسام الدين سراج در سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده اي صاحب ذوق ديده به جهان گشود.
بزرگترين مشوق وي در تحصيل علم و هنر مرحوم پدرش بود. وي بر علوم قديمه و ادبيات احاطه داشت؛ از صداي خوش-آهنگي برخوردار بود و با اساتيد ادب و هنر نظير استاد جلال
الدين همايي، استاد تاج اصفهاني و استاد حسن كسايي حشر و نشر داشت، به همين دليل فضايي مستعد براي تربيت فرزندانش فراهم آورده بود. در چنين محيطي جوانه‌هاي عشق و علاقه به شعر و موسيقي در جان و دل حسام‌الدين شكوفا شد.
سراج موسيقي را با آموختن تنبك از سيزده سالگي آغاز كرده، سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغري آموخت و براي تكميل آن از اساتيدي چون فرامرز پايور، رضا شفيعيان و پشنگ كامكار بهره جست. در زمينه آواز از محضر مرحوم استاد محمود كريمي و استاد محمدرضا شجريان استفاده كرده است. در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر اساتيد موسيقي و تحقيق در شيوه قدما بهره مي‌برد.
شاگردي و تعلم را بالاترين توفيق زندگي خود مي‌داند و به همين لحاظ به موازات آموزش موسيقي تحصيلات خود را در رشته معماري و شهرسازي در دانشگاه شهيد بهشتي ادامه داده و موفق به اخذ فوق ليسانس معماري شده است.
در برخي از آثار كه با صداي او شنيده‌ايم مانند باغ ارغوان، شرح فراق، بي‌نشان، آيينه‌رو، نرگس مست و ماه نو آهنگسازي را نيز به عهده داشته است.
سراج همچنين تحقيقاتي در باب زيبايي‌شناسي هنر و معماري و تطبيق وجوه اشتراك هنرها دارد كه به صورت رساله نهايي دانشگاهي ارائه شده و بعضا‌ً به صورت مقاله در مجلات فرهنگي هنري به چاپ رسيده است.
آثار موسيقي كه تاكنون از او منتشر شده است عبارت‌اند از:
نينوا، باغ ارغوان، وصل مستان، شمس الضحي، ياد يار، آفاق عشق (خسرو شيرين، ليلي مجنون)، طريقت عشق، شرح فراق، آيينه‌رو، دل‌آرا، بي‌نشان، نگاه آسماني، نرگس مست، بوي بهشت، شهر آشنايي، روياي وصل، وداع، عشق و مستي، نازنين يار، ماه نو، آيينه و آه و چند اثر ديگر.
او تا كنون كنسرتهاي فراواني در كشورهاي فرانسه، انگلستان، سوئيس، هلند، آلمان، يونان، اسپانيا، چين، تركيه، كره، كانادا و آمريكا برگزار كرده است.
سراج در جايي گفته است: «من خود را شاگرد كوچك مدارج نخستين آستان هنر مي‌دانم و اميدوارم تا آخر عمر خاك پاي اساتيد عارف و عاشق اين ديار سرمه چشم من باشد.»

ميان تولد اولين شماره از مجموعه آلبومهاي نينوا و تشكيل حوزه انديشه و هنر اسلامي فاصله چنداني وجود نداشته است. بد نيست شما كه از ابتدا در شكل‌گيري هر دو مجموعه نقش مستقيمي داشته‌ايد شمه‌اي از تاريخچه تأسيس و تولد اين دو را بيان كنيد.

حدس شما درست است. نينوا (1) محصول سال 1359 است و اولين بار بود كه صداي من پخش مي‌شد. من و بر و بچه‌هايي ديگر با داشتن دغدغه‌هاي فرهنگي تازه دور هم جمع شده بوديم. نام جمع ما همان طور كه گفتيد در ابتدا حوزه انديشه و هنر اسلامي بود كه تشكلي غير دولتي به شمار مي‌رفت. هر يك از اعضاي گروه در يكي از رشته‌هاي فرهنگي و هنري مشغول كار بودند يا دست كم به رشته‌اي علاقه داشتند. بعضي از آنها در سالهاي بعد آوازه‌اي جهاني پيدا كردند. محسن مخملباف، محمدرضا حكيمي، مهرداد اوستا، زنده ياد سپيده كاشاني، صديقه وسمقي، سيمين‌دخت وحيدي، علي معلم سبزواري، محمود شاهرخي جذبه، سهيل محمودي، مرحوم سيد حسن حسيني، قيصر امين‌‌پور، نقي سليماني، فريدون عموزاده خليلي، شادروان سلمان هراتي، كاظم چليپا، حسين خسروجردي، حبيب صادقي و چند تن ديگر از اين جمله بودند.

هسته اوليه تشكيل‌دهنده موسيقي چه كساني بودند؟

در حقيقت من كار را شروع كردم و بعدها محسن نفر به جمع ما اضافه شد من از سال 1358 به كلاس آواز استاد محمدرضا شجريان راه پيدا كرده بودم.
كاست نينوا (1) را با نوازندگان گروه خالقي آماده كرديم؛ سعيد ثابت: سنتور، مهرداد دلنوازي: تار، محمود فرهمند: تنبك، احمد انوشه: ني، فيروز برنجان: كمانچه و حسين بهروزي‌نيا: عود. وقتي كار آماده شد به ما اجازه تكثير و انتشار آن را نمي‌دادند. سرانجام شانزده سؤال تنظيم و به دفتر امام ارسال كرديم. اين كار ما در واقع راه‌گشاي هنر موسيقي شد. ابتدا نتوانستيم پاسخ سؤالات را دريافت كنيم. بعد به واسطه آقاي جنتي اين جواب به دستمان رسيد كه: «تكثير و نشر اين نوار، منظور نينوا (1)، بر اساس احكام ثانويه مانعي ندارد» كه فكر مي‌كنم منظور ايشان شرايط اجتماعي بود. در واقع قرق فعاليت در رشته موسيقي براي بچه مسلمانها شكسته شد. چون گروههاي ديگر در عين فعال بودن خود را مقيد به كسب اجازه فقهي نمي‌دانستند.

پس چگونه بود كه براي شما، به قول خودتان بچه‌هاي مذهبي، مشكل ايجاد شد؟

اين مسئله ريشه در دعواي ديرينه مذهب با موسيقي دارد كه معتقدم از اساس اشتباه است. به دلايلي موهوم همواره مشكلات زيادي براي موسيقي ايجاد شده است. موسيقي حرمت دارد ولي حرام نيست. يعني اين هنر به دليل قداستش قابل احترام است. موسيقي از حوزه‌هايي است كه در زمينه آن اجماع وجود ندارد. خيلي از فقها مانند ملاهادي سبزواري و ملامحسن فيض كاشاني آن را حرام نمي‌شمردند.
بنيان گذار جمهوري اسلامي قائل به حليت موسيقي‌اي بودند كه موجب تعالي روحي انسان شود يا به بهبود شرايط اجتماعي كمك كند. پس وقتي اجماع وجود ندارد نمي‌توان علي‌الاطلاق چيزي را حرام اعلام كرد.
بايد ببينيم موسيقي‌اي كه به رشد و تعالي روح كمك مي‌كند حرام است يا حلال. موسيقي حكم چاقو را پيدا مي‌كند. مي‌توان با آن هندوانه قاچ كرد كه مباح است. مي‌توان قتل نفس كرد كه كاري مذموم به حساب مي‌آيد. پس موسيقي در صورتي حرام است كه از آن استفاده ناجور بشود.
اما اگر از دريچه حكمت به موضوع بنگريم موسيقي نه تنها حلال است بلكه مستحب مؤكد شمرده مي‌شود. همچنان كه گفتم ريشه مشكلات موسيقي را در اختلافات مذهب با اين هنر مي‌دانم. مثلا‌ً مي‌گويند سازهاي ايراني را در تلويزيون نشان ندهيد. يعني در عمل پخش موسيقي مبتذل مانعي ندارد؛ اما ساز را نشان نمي‌دهند. ببينيد سرنوشت موسيقي به كجا كشيده است!

به نظر شما ريشه اين نگاه در چيست؟

موسيقي امري تخصصي، و نه ساده، است. امروز موسيقي‌دان و جامعه‌شناس از طريق همكاري و هماهنگي توأمان با يكديگر مي‌توانند اتفاقاتي را در جامعه به وجود بياورند. در حالي كه با وجود تضادهاي اين چنيني من همواره درگير اين سؤال بوده‌ام كه اگر موسيقي حرام است چرا رسانه آن را پخش مي‌كند. اگر هم حلال است آيا همه موسيقيهايي كه مثلا‌ً از تلويزيون پخش مي‌شود خوب و مفيد است؟
جوان ما در تلويزيون نه ساز ني را مي‌بيند و نه كمانچه را. فقط خواننده‌ها را مي‌بيند. به همين دليل همه دوست دارند خواننده شوند. سنتي‌ خواندن هم كه به اين آسانيها نيست. اين كار رياضت كشيدن دارد! به همين دليل جوانها به جاي شاگردي كردن و رياضت كشيدن مي‌روند يك كليپ مي سازند و با صرف مقداري پول مي‌شوند «خواننده»!
آن وقت چون در اينجا سازها را نمايش نمي‌دهند با آن كليپهاي قوي شبكه‌هاي ماهواره‌اي هم جذب موسيقي غير ايراني مي‌شوند. از طرفي نيز متأسفانه با وجه معرفتي موسيقي ايراني بيگانه مي‌شوند. موسيقي ما در حقيقت منادي حرف بزرگاني چون سعدي، حافظ و مولوي است كه هر يك منبع معرفت بودند. اين كوتاهيها آتش در خرمن دين هم مي‌زند. چون گاهي به نظرم اين هنر قدسي مي‌آيد.

آيا وقتش نرسيده بود كه موسيقي پاپ نيز توليد و عرضه شود؟

من به حفظ تعادل در جامعه معتقدم. به طور كلي مخالفتي با موسيقي پاپ ندارم. مشكل ما به بي‌تعادلي در برخورد با موسيقي برمي‌گردد. يك روز ديديم كه تلويزيون فقط مارش پخش مي‌كند. بعد كم‌كم موسيقي ايراني شد همه چيز صدا و سيما و افراط در آن باعث شد تا هر ملودي ايراني و غير ايراني را با مثلا‌ً ساز سنتور بنوازند. در ادامه از طرفي مي‌ديديم كه از ميان هر يك صد اثر توليدي فقط يكي دو تا واجد ارزش است و از طرفي ديگر در بخش خصوصي هنرمنداني مثل مشكاتيان و شجريان با نهايت علاقه به كار مشغول بودند. اتفاقا‌ً آثار آنها تأثيرگذار بود و مردم اقبال نشان مي‌دادند. پس در مقايسه متوجه مي‌شويم كه ظرفيت آن چيزي كه به نام موسيقي ايراني از رسانه پخش مي‌شد تا اين حد نبود. مشكل تلويزيون فقط در نمايش ندادن ساز خلاصه نمي‌شد. آنها حتي از ساخت و پخش برنامه‌هاي تحليلي موسيقي هم دريغ مي‌كردند. يادم هست كه در دهه پنجاه در برنامه راديويي گلچين هفته بهترين آثار قديمي و جديد را در واقع گلچين مي‌كردند. اين كار زير نظر هوشنگ ابتهاج ( ه‍ . الف. سايه ) صورت مي‌گرفت و راهگشايي بود براي جواني كه به دنبال الگوي مناسب مي‌گشت. اما الآن الگوي جوان، فقط نام‌جويي و كسب شهرت است. من خودم هم به موسيقي پاپ گوش مي‌كنم. چون معتقدم چيزي كه ذهن و دل بيشتر آدمها با فطرت سليم انسان بپسندد، خودش ملاك و معيار است. اما در اين بين الگوسازي هم مهم است. موسيقي پاپ به جاي خود، اما اين موسيقي ملل است كه منبع فرهنگ و هنر است و شأن آن بايد رعايت شود. اما باز هم مي‌گويم كه در اينجا تعادل وجود ندارد.

به نظر شما چه راهكاري براي بهبود وضعيت موسيقي در صدا و سيما وجود دارد؟

بايد جانب تعادل را رعايت كنند. حتي زهد را كه خيلي توصيه كرده‌اند حافظ از نوع افراطي آن گريزان است. به فرمودة مولاي متقيان علي (ع): «الجاهل مُفْرِط‌ْ ا‌َوْ مُفَر‌ِّط‌ً" پس اعتدال خيلي مهم است. يعني هر چيز به جاي خويش نيكوست. منظورم البته جنبه‌هاي سياسي نيست. موسيقي خوب و ارزشمند بايد پخش شود. مثلا‌ً سيما مي‌تواند سازهاي ايراني را نشان بدهد. الآن حتي كارهاي مبتذل هم پخش مي‌شود ولي چون فقها نمي‌بينند اعتراض نمي‌كنند. حتي پرداختن به شخصيتهاي برجسته موسيقي ايراني مفيد است؛ اينكه چرا ما آدمهاي شاخص و سليم‌النفسي را در اين حيطه داشته‌ايم. چون به دنبال تعالي واقعي بودند.

برمي‌گرديم به پرسشهاي ابتداي اين گفت‌وگو حال وهواي حوزه انديشه و هنر اسلامي در بدو تأسيس؟

آن اوايل كه ساختمان فعلي حوزه در خيابان حافظ واقع نبود؛ ما كارمان را در ساختمان در خيابان كاخ قديم نزديكي ميدان فلسطين امروز شروع كرديم. آدمهايي مثل ميرحسين موسوي، طاهره صفارزاده، علي رجبي و دكتر محمد رجبي هم با ما بودند. وقتي به ساختماني كه امروز تالار انديشه هم در آن قرار دارد نقل مكان كرديم؛ رضا تهراني و مصطفي ر‌ُخ‌صفت به انتخاب جمع، مديريت اجرايي حوزه را بر عهده گرفتند. آنها، و كلا‌ً همه دوستان، خيلي زحمت مي‌كشيدند. مثل يك خانواده بوديم. با همدلي زياد براي امري معنوي دور هم جمع مي‌شديم. فارغ از انگيزه‌هاي مادي. حتي حقوق هم براي خودمان تعيين نمي‌كرديم. هر چه مي‌دادند تسليم بوديم. ما الآن هم با يكديگر رابطه خوبي داريم. هنوز وقتي به هم مي‌رسيم مثل برادران، صميمي و گرم با هم برخورد مي‌كنيم. يكدفعه گفتند حوزه بايد تحت پوشش سازمان تبليغات اسلامي برود. فكر مي‌كنم كه اگر اين گونه نمي‌شد، بهتر بود. عده‌اي به همين دليل كناره‌گيري كردند. خلاصه فضاي اداري و دولتي بر حوزه حاكم شد.

آقاي زم از چه زماني به حوزه آمد؟

دقيقا‌ً از وقتي كه حوزه به سازمان تبليغات اسلامي پيوست.

محسن نفر از چه موقعي به گروه موسيقي اضافه شد؟

نينوا (1) كه منتشر شد، احمد انوشه خيلي از نفر تعريف مي‌كرد و مي‌گفت نوازنده خوبي است. خود من هم زماني كه در مركز حفظ و اشاعه موسيقي شاگرد آقاي قادري بودم؛ نفر را كه مدرس آنجا بود مي‌ديدم. به گمانم زماني به جمع ما اضافه شد كه نينوا (2) را هم ضبط كرده بوديم. خلاصه آمد؛ فضا را ديد، علاقه‌مند شد و نينوا (3) و (4) را آماده كرد. بعد هم در «باغ ارغوان» يا همان نينوا (5) نفر فقط نوازنده تار بود و آهنگساز خودم بودم.

ورود نفر چه تغييراتي در گروه و آثار به وجود آورد؟

همه چيز در ادامه حال و هواي قبلي بود. گاهي كنسرتهاي مشتركي را برگزار مي‌كرديم. خود من در باغ ارغوان به همراه اركستر سنتور زده‌ام و در آلبوم موجود است، سر تمرين قطعات را با همين ساز مي‌نواختم و بچه‌ها همراهي مي‌كردند. در باغ ارغوان به جز من و نفر با سنتور و تارمان، عبدالنقي افشارنيا ني زده، بهروزي‌نيا عود نواخته و بيژن كامكار به جز دف‌نوازي با من هم‌آوايي كرده است. كمانچه را هم اگر اشتباه نكنم فيروز برنجان نواخته است.

بعد از نينوا (1) ديگر با مشكل انتشار و تكثير رو‌به‌رو نشديد؟

ديگر خود حوزه به تنهايي اجازه انتشار آثارش را داشت. به غير از وزارت ارشاد تنها حوزه بود كه چنين اجازه‌اي داشت. البته ارشاد خيلي تلاش كرد تا صدور مجوز آثار حوزه را در اختيار بگيرد ولي ما زير بار نرفتيم. فكر مي‌كنم هنوز هم حوزه چنين اختياري داشته باشد و بتواند رأسا‌ً مجوز انتشار آثارش را صادر كند. تنها از نظر فقهي رعايت بعضي از مسائل لازم بود كه ما خود به آنها اعتقاد كامل داشتيم.

در «نينوا (2)» موسيقي دو فيلم «توبه نصوح» ساخته انوشه و برنجان و همچنين «دو چشم بي‌سو» ساخت خود شما وجود دارد. مي‌دانيم كه كارگردان هر دو فيلم محسن مخملباف بود و اين دو فيلم به همراه سومين ساخته‌اش «استعاذه» محصول دوره اول فيلمسازي او به شمار مي‌روند. چگونه شد كه تصميم گرفتيد موسيقي آن دو فيلم را در آلبوم شماره (2) بگنجانيد؟

نينوا (2) در واقع مجموعه‌اي از كارهاي انجام شده ما در واحد موسيقي حوزه بود. به نظرم تدوين و نوع ارائه قطعات نينوا (1) و باغ ارغوان از اين آلبوم بهتر است. چون براي نينوا (2) آثاري را پشت سر هم رديف كرديم و قطعاتي را هم در پايان به آن افزوديم. ضمن اينكه اين آلبوم در كل با مجموعه نينوا وحدت موضوعي دارد.

راستي با چه پيش‌زمينه‌اي موسيقي يكي دو تا از فيلمهاي توليدي حوزه را ساختيد و چرا اين كار را در سينما ادامه نداديد؟

در «توبه نصوح» فقط آواز خواندم. وقتي مخملباف فيلم بعدي‌اش، «دو چشم بي‌سو»، را آماده كرد گفت ببين براي موسيقي آن چه كار مي‌تواني بكني. خلاصه صحنه‌ها را مي‌ديدم و مي‌گفتم مثلا‌ً اينجا، اين موسيقي را مي‌خواهد و هر بار با تأييد او كار شكل مي‌گرفت. سپس موسيقي فيلم «عقود» ساخته علي‌اصغر شادروان را ساختم. در نهايت ديدم كه نمي‌شود در هر دو زمينه موسيقي سنتي و موسيقي فيلم با هم يكجا فعاليت كرد. موسيقي فيلم از جنس ديگري است. من فكر مي‌كردم كه روحيه‌ام به موسيقي و آواز ايراني نزديك‌تر است.

در «نينوا (3)» (وصل مستان) و «نينوا (4)» (شمس الضحي) كه نام نفر به عنوان آهنگساز و مجري اثر بر آنها درج شده به جز خوانندگي چه نقشي را بر عهده داشتيد؟

همه زحمتها را نفر كشيد و من فقط آواز خواندم. يادم هست كه استاد محمدرضا لطفي كه آن زمان در خارج از كشور به سر مي‌برد؛ نقد مثبتي بر اين دو اثر در نشريه‌اش، «آواي شيدا»، نوشت ...

به چه دليل پس از پنج آلبوم، توليد و انتشار مجموعه نينوا متوقف شد؟

ديگر فضاي حوزه تغيير كرده و آرام‌آرام از حوزه انديشه و هنر اسلامي به حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي تبديل شده بود. با متفاوت شدن شرايط و حال و هوا حوزه دچار پراكندگي شده و بعضي دوستان مثل سيد حسن حسيني و قيصر امين‌پور از آن كناره گرفتند. ما نيز از اين دوستان جدا نبوديم.

در ميان آثارتان براي مجموعه نينوا چه جايگاهي قائل هستيد؟

نينوا كاري داراي جنبه‌هاي توأمان اعتقادي و اجتماعي بود. حضرت علي (ع) مي‌فرمايد دشمن ظالم باشيد و يار مظلوم. همواره نامه‌هاي زيادي از بچه‌هاي جبهه و جنگ به دست ما مي‌رسيد كه نينوا را دوست مي‌داشتند. اتفاقا‌ً خوب است آقايان فقها نسبت به اين قضيه دقت بيشتري بكنند. موسيقي مي‌تواند جنبه حماسي و ترغيب مردم به دفاع را داشته باشد. اتفاقا‌ً استفاده از موسيقي براي تهييج رزمندگان به دفاع و نبرد يكي از موارد حليت اين هنر است. هم معصومين (ع) و هم فقها نسبت يه اين مسئله نظري مثبت دارند.
حديث هم در اين زمينه از معصومان (ع) وجود دارد. من خيلي نمي‌پسندم كه از يك طرف پُز روشنفكري بدهم و آن وقت در بعضي مسائل خود را كنار بكشم. گاهي اوقات تنفس در هواي روشنفكري آدم را از حقيقت وجودي خودش دور مي‌كند. اين را آزموده‌ام كه هر چه انسان به عالم حقيقت نزديك‌تر باشد بهتر است و مخصوصا‌ً به جوانان اين نكته را توصيه مي‌كنم.
با اين ديدگاه «نينوا» در برهه‌اي از تاريخ ايران شكل گرفت كه شايد ديگر تكرار نشود. از آن دوره آثاري از شجريان، ناظري و من به يادگار مانده است. بيژن كامكار هم اثري مثل "كجاييد اي شهيدان خدايي" را در همان زمانها خوانده است. اتفاقا‌‌ً اين آثار بخش درخشاني از كارنامه همه ما به شمار مي‌رود.

راستي چرا نسبتي كه بيشتر آثار موسيقايي آن دوره با شرايط و واقعيتهاي روز داشت در كارهاي دوره‌هاي بعدي و به ويژه امروز ديده نمي‌شود؟ به بيان ديگر آن آثار داراي حداقل كيفيتهايي از نظر هنري و غيره بودند و گاه نيز آثاري ممتاز خلق مي‌شد. به چه دليل اين نسبت و رابطه قطع شد و ادامه نيافت؟

به نظرم بخشي از جواب در خود سؤال نهفته است. من هنوز هم بر سر اعتقاداتم در زمان توليد نينوا هستم. بعد از آن هم فعاليت هنري‌ام را قطع نكردم. الآن بيشتر ترجيح مي‌دهم كه مثلا‌ً شعر حافظ را بخوانم. بعضي وقتها دوستان انتظارهايي دارند. مثلا‌ً زنگ مي‌زنند و از من مي‌خواهند تا در جشنواره دفاع مقدس قطعاتي از آن دوره را بازخواني كنم. در پاسخ مي‌گويم آن آثار به زمان خودش تعلق دارد. اگر خداي ناكرده دوباره جنگ شد ما هم خواهيم خواند. انگار مي‌خواهند آدم را به عقب برگردانند.

تعريف شما از موسيقي اجتماعي چيست؟

موسيقي‌اي است كه كاربردي اجتماعي داشته باشد. البته هر نوع موسيقي‌اي به فراخور كيفيت خودش و شرايط اجتماعي بر جامعه تأثير مي‌گذارد. اما اگر زماني هنرمندي مثل بنده كه در زمينه موسيقي سنتي فعاليت مي‌كنم نسبت به اتفاقهاي جامعه و ظلم و جور بي‌تفاوت باشد و مثلا‌ً شعر عاشقانه بخواند اين غفلت او را مي‌رساند. در اين شرايط بهتر است چنين كسي فقط به تدريس تكنيك به هنرجويان مشغول شود و محفوظات خود را از قدما به آنها انتقال دهد. در بخش توليد آثار موسيقايي و براي بروز خلاقيتها بايد ضمن در نظر گرفتن مسائل روز در هر برهه زماني، و ظيفه و رسالت خود را به جاي آورد. من نيز هر گاه اشعار مناسبي را به اقتضاي مسائل اجتماعي پيدا كنم مي‌خوانم. عادتم اين گونه است كه تا از شعري خوشم نيايد آن را نمي‌خوانم؛ چه ملودي و آهنگ از خودم باشد و چه از ديگران. خواننده بايد با شعر و ملودي به خوبي انس بگيرد تا اثر به خوبي برايش جا بيفتد.

موسيقي با بقيه هنرها، از نظر شما كه معماري خوانده‌ايد، چه نسبتي دارد؟

سؤال عميق و گسترده‌اي است. در مورد دو هنري كه دستي بر آتش آنها داشته‌ام بايد بگويم موسيقي معماري زمان است و معماري موسيقي مكان. به اين موضوع در رساله پايان‌نامه‌ام به تفصيل پرداخته‌ام. نام آن «تناسب ملكوتي در هندسة آفرينش» است كه اگر دوست داشته باشيد مي‌دهم تا بخوانيد. در حقيقت اين رساله شامل تطبيق زيبايي‌شناسي هنرها با يكديگر است. مثل موسيقي با معماري يا هنرهاي تجسمي.

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه