پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه فرهنگی

  • کلمات کليدي :


    مطلب بعدي >   378 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    کودتای حاج عباس در مسجد

    یادی از ذاکر اهل بیت، مرحوم شیخ عباس حجتی


    روضه‌هاي خانگی قرن‌هاست كه در ميهن اسلامي ما رواج دارد و از مهمترین دستاورد هایش حفظ و انتقال فرهنگ سنتی و دینی مردم است. متاسفانه هنر روضه خوانی با تمام اثرگذاري و اهميتش، در مقایسه با تئاتر، سینما و هنر‌هاي دیگر چندان محل توجه نبوده و مورد بی مهری و غفلت واقع شده است. شیخ عباس حجتی یکی از هنرآفرینان این عرصه بود که سال‌ها در سکوت و گمنامی وظیفه خود را خالصانه به انجام رساند.

    حجت الاسلام والمسلمین شیخ عباس حجتيان در سال 1302 در مشهد مقدس متولد شد. 1322 سال ورود او به حوزه علمیه این شهر و تحصیل در مدرسه علمیه نواب است. در مدت تحصیل از محضر علمای برجسته‌ای چون حضرات آیات ادیب نیشابوری، حاج میرزا احمد مدرس یزدی، حاج شیخ هاشم قزوینی، حاج میرزا جواد آقا تهرانی، حاج شیخ حسنعلی نخودکی، حاج میرزا مهدی اصفهانی و حاج سید محمد هادی میلانی کسب فیض کرد و به تدریس در حوزه و تبلیغ و وعظ و خطابه اشتغال ورزید.

    این عالم ربانی در دوران جنگ تحمیلی، سه مرتبه در کنار رزمندگان اسلام حضور یافت و در جمع آنان سخنرانی کرد. تألیف آثاری همچون خورشید کعبه، ماه مدینه و خاطرات زندگی‌اش درکنار روضه خوانی در اندرونی بیت مقام معظم رهبری و بیوت دیگر علما از دیگر فعالیت‌هاي او به شمار می‌رود. شیخ عباس حجتي بعد بیش از نیم قرن تبلیغ و وعظ و خطابه در محافل مختلف مشهد، عصر 17 آبان 89 در سن 87 سالگی در مشهد مقدس درگذشت. آن چه می‌خوانید، فرازهایی از زندگی او به روایت حجت الاسلام محمد کاظم خوشبیان و جواد نظری از دوستان اوست.


    از منبری‌های قدیم مشهد و انسانی ولایتی بود، هیئت‌هاي مختلفی همچون بنی فاطمه، محبان‌الرضا، انصارالحجه و... استفاده‌های شایانی از وجود ایشان بردند. فقط روضه خوان نبود بلکه انسان باسواد و ملایی هم بود. برخلاف بعضی منبری‌ها که فقط تقلید ‌می‌کنند شیخ عباس سبک خاص خودش را داشت.

    اگر به جایی دعوت می‌شد و در آخر صاحب مجلس چیزی نمی‌داد ناراحت نمی‌شد. اگر به جلسه‌ای می‌رفت و چیزی نمی‌دادند سال بعد هم اگر دوباره دعوت می‌شد می‌رفت. پاکت‌هایی را که می‌گرفت نمی‌شمرد. همه آنها را داخل یک صندوق می‌ریخت. می‌گفت: "این جوری نمی‌دانم صاحب مجلس پاکت سنگینی به من داده یا نه". هر موقع هم احتیاج داشت از آن بر می‌داشت. می‌گفت: " تا الان صندوق بی پول نشده".

    زمان اوج نهضت در سال ۵۶، هماهنگ با مردم، در مجالس و سخنرانی‌ها گاهی به کنایه و گاهی به عینه به انجام وظیفه می‌پرداخت و بعد از انقلاب هم همیشه از انقلاب حمایت می‌کرد. با این که خیلی‌ها بعد از انقلاب از مسیر منحرف شدند، ولی او حاضر نشد که انقلاب را معامله کند.

    توسلاتش عجیب بود، بعضی جلسات به خاطر همین توسلات دعوت می‌شد. در توسل شیوه منحصر به فردی داشت. فرد دیگری هم نمی‌توانست آن را تقلید کند. گاهی یک منبر ایشان ۲ ساعت طول می‌کشید، تمام حرف‌هایش را می‌زد و در آخر هم وارد گود مصیبت می‌شد. مقام معظم رهبری هم به خاطر همین روضه‌ها و توسلات دعوتش می‌کردند. لهجه، لهجه روستایی بود. اما اخلاص او تأثیر خودش را می‌گذاشت.

    روضه‌ی بی پرده و مکشوفه نمی‌خواند. در روضه‌هایش غلو نمی‌کرد، آنچه را که دیده بود می‌خواند. حتی استناد به شنیده‌ها نمی‌کرد. هیچ وقت نشنیدم بگوید: "فلانی نقل کرده". تا روایات را نمی‌دید مطلبی نقل نمی‌کرد.

    خیلی منظم بود. اگر ماشین سر ساعت دنبال او نمی‌آمد تا زمان آمدنش پشت در می‌ایستاد. یک شب قرار بود ساعت 8 دنبال او برویم ولی بیست دقیقه به هشت رسیدیم. گفت: "۲0دقیقه زود آمده‌اید!".

    برای روضه‌خوانی تعداد مستمعین برایش مهم نبود. ده نفر، صد نفر، هزارنفر. مهم این بود که چراغی روشن شده و جلسه‌ی روضه‌ای برپا شده. حتی یک سال در شب شهادت موسی بن جعفر تنها من بودم و صاحب خانه و یکی دو نفر از خانم‌های خانه، برای همین چند نفر رفت منبر. الآن هیچ کس چنین کاری نمی‌کند.

    عزت نفس بالایی داشت. در حدود۳۰ و چند سالی که افتخار آشنایی با ایشان را داشتم بعضی از مسائل در زندگی‌اش به عینه ملموس بود ولی شیخ عباس هیچ وقت آن را مطرح نمی‌کرد. مثلاً این اواخر احساس می‌کردم از لحاظ مادی در تنگنا قرار دارد ولی هیچ وقت بیان نمی‌کرد.

    در حدود سال‌های ۶۱ و۶۲ در اوج درگیری منافقین، مقابل آنها سخت موضع ‌گرفت و به زبان طنز آنها را مورد ملامت قرار می‌داد. یادم هست در مجلسی که در منزل ما برگزار شده بود، یک روز ایشان فرمودند: «ناراحت نباشید، این‌ها زینت انقلابند!»

    در یکی از مساجدی که سخنرانی می‌کرد، امام جماعت مسجد زیاد با انقلاب میانه خوبی نداشت. مرحوم حجتی در وسط منبر با همان سبک خاص و لهجه روستایی‌اش به یکباره گفت: "یک مسأله‌ای را به ما گفته اند؛ نمی‌دانم بگویم یا نه؟" تسبیح را درآورد و استخاره کرد و گفت: "خوب آمد، علی‌ الله، می‌گویم!" رو کرد به امام جماعت مسجد و گفت: "آقای... امام جماعت مسجد... پشت سر شما خیلی حرف‌ می‌زنند، می‌گویند شما با انقلاب همراه نیستی، خون شهدا را قبول نداری و... خب بلند شو از خودت دفاع کن." بنده خدا هم دفاعی کرد که از حمله بدتر بود. چیزهایی گفت که اگر نمی‌گفت خیلی سنگین‌تر بود. بعد از آن صحبت‌ها خیلی راحت کلکش از آن مسجد کنده شد. معروف شده بود که حاج عباس در فلان مسجد کودتا کرده!

    آقایی بود که به یکی از آقایان مراجع وابسته بود و وجهه ظاهری خوبی بین مردم داشت. ولی خب اگر رویش می‌شد با انقلاب مخالفت می‌کرد. ظاهراً در جمع‌های خصوصی هم اظهار نظرهایی کرده بود. یک روز حاج آقای حجتی روی منبر به این آقا تاخت که :«یک کشتی را فرض کنید که به اندازه یک شهر است، خدا ماهی‌ای می‌فرستد جلو این کشتی را می‌گیرد. باز خدا یک ماهی‌ دارد که آن کشتی را به همراه آن ماهی درسته با هم قورت می‌دهد.‌ای عمو! این مردم همان ماهی بزرگند و تو یک ماهی کوچک بیش نیستی و...". با این مثال‌ها در برابر کسانی که با انقلاب مشکل داشتند موضع می‌گرفت.

    هنر خاصی در روضه خوانی داشت، اگر یک ربع می‌خواست روضه بخواند و حس می‌کرد مردم خسته شده‌اند در این بین یک لطیفه می‌گفت و مردم را می‌خنداند و دوباره روضه را ادامه می‌داد. خدا رحمتش کند می‌گفت: "خنده تلمبه گریه است".

    کاری کنیم تا قبل از اینکه این افراد را از دست بدهیم از وجودشان استفاده کنیم. وقتی از یک موسیقی‌دان و هنرپیشه در همایش‌ها و چهره‌های ماندگار تجلیل می‌کنند -من نمی‌خواهم این کار را رد کنم، این کار، کار خوبی است- ولی چرا از افرادی همچون حاج عباس‌ها تجلیل نمی‌شود و تا زنده هستند از این‌ها استفاده نمی‌شود و به دیگران معرفی‌شان نمی‌کنند؟

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه