پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ شفاهی
  • جبهه فرهنگی

  • کلمات کليدي :


    مطلب بعدي >   922 تعداد بازديد
    10.00 (1 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    تاريخ 12 هزار رانندۀ كاميون

    گفتگو با عیسی سلماني، پژوهشگر تاریخ جهاد سازندگی


    عیسی سلمانی لطف آبادی فوق لیسانس رشته تاریخ است و درباره جهاد سازندگی، پژوهش‌هاي فراوانی داشته است. او نویسنده و ناشر 14 کتاب در موضوع تاریخ جهاد سازندگی و دفاع مقدس بوده و در سال 86 به عنوان ناشر نمونه در عرصه دفاع مقدس برگزیده شده است. سلمانی همچنین سابقه 32 سال خدمت در جهاد سازندگی و کشاورزی را دارد و هم اکنون به عنوان مدرس دانشگاه آزاد اسلامی مشغول به فعالیت است. آنچه پیش رو دارید حاصل گفتگویی کوتاه با اوست.

    چند وقت پيش بود كه رهبر انقلاب، بحث تبيين تاريخ كشورمان را از جامعه هنری طلب کردند. همانطور که می‌دانید حجم و اندازه تاريخ شفاهي قابل مقايسه با تاريخ كتبي ما نيست و وسعتش بسیار زیاد است. ولی کمتر به آن پرداخته شده است. اسنادي هم كه بصورت مكتوب، در مورد برخی حوادث در مراکز مختلف جمع آوری شده نتوانسته و نمی‌تواند تمام حوادث را بیان کرده و پوشش دهد. به عنوان مثال تعدادی از روزنامه‌ها بعضی از وقایع روزهاي انقلاب را تيتر کرده‌اندمثلاً روزنامه‌ای نوشته بود امروز فلان راهپيمايي در مشهد انجام شد. تعداد شرکت کنندگان، شهدا، زخمی‌ها و مطالبی از این دست را نهایتاً در چند خط توضیح داده است. اين مطمئناً نمي‌تواند تمام وقایعی كه در آن روز اتفاق افتاده را بیان کند. اين كه هزاران نفر با زبان‌ها و قوميت‌هاي مختلف از شهرها و روستاهای گوناگون، با احساسات مختلف و تحت شرايط گوناگون دريك راهپيمايي شرکت می‌کنند، وصف آن در چند پاراگراف نمی‌گنجد.

    در چارچوب نمی‌گنجد.

    اگر انسان بخواهد خاطرات تعداد افراد شرکت کننده در انقلاب را بشنود، مي‌بيند كلي انگيزه‌ و مسايل دیگر جمع شده و او را وادار کرده تا در چنين حرکتی مشاركت نماید. وصف صحنه‌ها و لحظات تک‌تک این افراد، هيجان‌ها، نگراني‌ها، تشويش‌ها و ... چیزی‌هایی نیست که بشود با يك تيتر و دو خط روزنامه، در يك چارچوب خشك و بی روح گنجاند. البته ثبت اين اسناد و خاطرات زمان زیادی لازم دارد و تخصص‌هاي خاص خود را می‌طلبد که باید کار زیادی انجام شود. باید حال و هوای خاص آن روزها شناسایی و ثبت شود. متأسفانه بعضی از جوانان ما چهار تا خاطره از بزرگانشان را به یاد ندارند، ولي صدها اسم خارجي از تاريخ ديگران را می‌دانند. این خلأ اطلاعات، واقعاً در بعضی از افراد جامعه زياد است.

    روایتگری مدرن!

    در عید نوروز سال 1387به عنوان راوي جهادگر، رفته بودم اروند كنار، براي بحث پل بعثت. طلبه‌ي جواني هم در جمع دانشجویان روایتگری می‌کرد. از آنهایی که دوره روایتگری گذرانده بودند.

     در مورد ساخت پل و اینکه برادران عزيز جهادگر زدند به آب و يك شبه پل بعثت را درست كردند و نيروهاحمله كردند و فاو را گرفتند. بعد هم 5 دقيقه صحبت احساسي و روضه و صحراي كربلا و ... . بعد از صحبت او ديدم كه به هرحال اين بنده‌ي خدا هرچند از سر دلسوزي آمده و آدم متشرع و روحاني هم هست ولي اين روايت‌گري غلط حتماً در ذهن دانشجویان سؤال ایجاد می‌کند. چند دقیقه‌ای از ایشان اجازه گرفتم. گفتم اگر اجازه بدهید چند دقیقه‌ای می‌توانم توضیح دهیم، گفتم عرض اين رودخانه هزار و صد متر است و یکی از بزرگترين رودخانه‌هاي کشور به شمار می‌آید. اسمش اروند است يعني رودخانه وحشي، براي اينكه در شبانه روز چهار متر جزر و مد دارد. عمقش تا 23 متر است و قابلیت كشتي‌راني دارد. برای ساخت این پل 5 هزار شاخه لوله 12 متری به کار گرفته شده است. هر لوله 7 تن وزن و42/1 متر قطر داشته است. يعني شما مي‌توانستید از داخل يك لوله آن رد بشوید. چند هزار نفر آدم، چند صد تريلي، چند تا كارخانه، اينقدر بودجه، اينقدر پول، مديريت، ساعت‌ها برنامه‌ريزي، فلان تعداد شهيد و ... تا اینکه پل را ساختیم.

    بعد دانشجو متوجه می‌شد که اين تنها با صلوات و دعا درست نشده. بله، البته با كمك گرفتن از آموزه‌هاي دینی، آن انرژي ايجاد مي‌شد. چون اگر انقلاب و پیروزی در جنگ در انگيز‌ه‌ها‌ي مادي و اقتصادی خلاصه می‌شد مطمئناً این کارهای مهم اتفاق نمي‌افتاد.

    نیاز به حرکتی خودجوش ومردمی

    اسناد شفاهي‌، خاطرات، اسنادي كه در سينه‌هاي مردم است، دم به دم و لحظه به لحظه فراموش مي‌شوند و از بين مي‌روند. ثبت اینها هم، كار دولت یا يك گروه مشخص نیست بلکه باید به یک حرکت خود جوش مردمی تبدیل شود. همانطور كه در انقلاب و جنگ به این مسئله رسيدیم. هنرمند، هنرمندي‌اش را مي‌كرد. شاعر، شاعري‌اش را مي‌كرد، آن پیرزنی که می‌آمد دو تا تخم مرغ یا 5 تا سيب‌زميني کمک می‌کرد. آن که چیزی نداشت اسپند دود مي‌كرد. به شکل دستوري هم نبود. چیزهایی که متاسفانه نتوانستيم آنها را ضبط كنيم. آنهایی را هم که داشتیم درست بایگانی نکردیم که در اثر مرور زمان و بعضی از سهل انگاری‌ها یا از بین رفته‌اند یا در حال تخریب هستند.

    عرصه‌هاي مغفول

    تدوين و ثبت خاطرات و حوادث در واقع درمان دردهاي ماست. كاری که باید در سطح ملي انجام شود. من فقط به دو نمونه از زمینه‌هایی که می‌شود در آن فعالیت نمود اشاره می‌کنم. در زمان جنگ 12 هزار كمپرسي توسط جهاد سازندگي خراسان به منطقه فرستاده شد. رفتند، آمدند، شهيد شدند، مجروح شدند، جانباز شدند و ...، یعنی پرونده‌ي 12 هزار راننده كمپرسي که هر كدام سالي 15 روز و بیشتر در منطقه تردد داشتند. ثبت و ضبط فعالیت‌ها وخاطرات این افراد به تنهایی يك موسسه می‌طلبد. یا 7 هزار نفر از خواهران که در طول جنگ در جهاد سازندگي خراسان برای رزمندگان لباس مي‌دوختند. كمپوت، کنسرو، صابون، ترشي‌جات و مرباجات درست مي‌كردند. دستکش و لباس‌هاي گرم می‌بافتند. مواد غذایی را بسته بندی می‌کردند و ...

    جديداً كتابي تحت عنوان حاميان نور نوشتیم در رابطه با نقش خواهران در جهاد. ما با توجه به بودجه‌ و پيگيري‌هایی که کردیم يك چيز مثلاً 150، 200 صفحه‌اي در آوردیم. ولي ما اگر بخواهيم اسم همين 7 هزار نفر را به همراه اطلاعات اولیه شان ثبت کنیم چندتا كتاب مي‌شود. حالا بماند افرادي كه در فعالیت‌هاي مختلف جهادسازندگی شركت می‌كردند یا وسیله نقلیه شان را در اختیار جهاد قرار می‌دادند و ... اين تازه همه‌اش مال جهاد است. بحث انقلاب که خود مقوله‌ای جداست و حوادث و خاطرات خاص خود را دارد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه