پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مطلب بعدي >   972 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره  : ويژه نامه انقلاب - بخش سوم - هنر و فرهنگ و انقلاب اسلامي

فریاد در بازار مسگرها یا همه استراتژیست شده اند

در این گفت  وگو، صراحت کلام گل محمدی بارز است. به آثار وی نیز گاه اشارتی رفته است لذا در این ستون به معرفی بیشترش نپرداخته ام. فقط بخشی از مصاحبه را که خاطره ای جذاب است و جایگاه او را نیز در عرصه هنر انقلاب مشخص می کند، انتخاب کرده ایم:
«آلبوم موسسه تنظیم نشر و آثار حضرت امام کار من است. یک مقداری با موسسه نشر آثار امام همکاری می کردم. برنامه ای بود که همه هنرمندانی که برای امام کار کرده بودند را دعوت کرده بودند. شاید سال اول یا دوم امام به جماران رفتیم. حاج احمد آقا سخنرانی خوب و قشنگی کرد. همانجا گروه ارکستر با تار و نی و آواز در خود حسینیه جماران برنامه اجرا کردند. آقایان جناح چپ و راست هم نشسته بودند. از آقای امام کاشانی و آقای کروبی و خیلی های دیگر، چون حاج احمد آقا که اجازه دهد دیگر کسی نمی تواند حرفی بزند. احمد آقا در سخنرانی راجع به هنر امام صحبت کرد. چون همه هنرمند بودند.می گفت: شما الان فکر می کنید هنر امام این بود که یک شاعر خوب بود یا خطش خوب بود. ولی هنر اصلی امام اینها نبود. می گفت: شاید شما دوباره فکر کنید هنر امام این بود که انقلاب کرد و شاه را بیرون کرد. خیلی کار بود که چنین آدمی شاه را از مملکت بیرون کند و حکومت اسلامی تشکیل دهد.این هم هنر است. اما هنر اصلی امام این هم نبود. دوباره می گفت: شاید شما فکر کنید که هنر امام این بود که مقابل آمریکا ایستاد. این هم هنر است. اما هنر اصلی امام این هم نبود. می گفت: هنر اصلی امام این بود که مقابل متحجر ها ایستاد. در حوزه علمیه آشفته آن زمان کسی بتواند جلوی متحجرین را بگیرد، بعد از انقلاب این فتواها را بدهد و این حرفها را بزند و این مملکت را به این شکل درآورد خیلی کار مهمی کرده است. این هنر اصلی امام بود.»

هادی گل محمدی نقاش دفاع مقدس است. آن جنگ، در سال 67 تمام شد؛ گل محمدی برای تصویر جنگ سال 84 چه کار کرده است و چه کار می کند؟ جنگ با مفاسد اقتصادی، تحجر، التقاط و.....

الان نقاشی نمی کشم چون آدم در سوژه ها می ماند که چه باید بکشد! چون ما کار موضوعی می کردیم. بعضی نقاش ها بی-دردند و کاری به این کارها ندارند. آنها برای شان مطرح نیست سیب بکشند، گلابی بکشند یا منظره. هر چه باشد می-کشند. می گویند هنر است و مشغول اند ولی ما چون موضوعی کار کردیم در موضوع ماندیم؛ نه ما بلکه بقیه هم همینطور. مثلاً بچه های حوزه هنری درباره موضوعاتی چون هبوط و این جور اصطلاحات نقاشی کردند که موفق هم نبودند. به سوررئالیسم پرداختند؛ خواستند کار موضوعی کنند ولی حرفی نزدند چون آن طور نمی شود با مردم ارتباط برقرار کرد. آن هنر را نمی شود مردمی کرد. مردم آن شکل نقاشی را نمی فهمند.
معتقدم مردم باید با کار ارتباط برقرار کنند. نکته دیگر اینکه موضوع را می شود پیدا کرد اما این که چه کار کنیم شعاری نشود مهم تر است. شعاری نشود، حرفمان را هم زده باشیم، با مردم هم ارتباط برقرار کنیم، آن قدر هم در سمبل ها نرویم که مردم اصلاً نفهمند. الان مشکل این است. البته بنشینم می توانم سوژه را در بیاورم اما چیزی که هست، خودم در کار اجرایی هستم و زیاد دست به قلم نیستم.

خیلی از هنرمندان امروز قم، شاگردان شما بودند. نقاش ها و خوشنویس ها. آقایان دوست محمدی و موسی زاده و.... شما در کلاس هایتان می توانید افکار شاگردان را به سمت دغدغه های واقعی سوق دهید.

من اول استعداد بچه ها را می سنجم. در اوایل انقلاب آچار فرانسه بودیم. باید طراحی می کردیم، نقاشی می کردیم، کار دکور می کردیم(دکور کنفرانس، دکور تئاتر)، طراحی آرم، صفحه آرایی، تصویر سازی مجله، باید همه کاری می کردیم. اما الان تخصصی شده. یک زمانی در قم فقط مجله پاسدار اسلام چاپ می شد. بعد از آن، مجله حوزه آمد. اما الان همین دفتر تبلیغات 18-17 مجله دارد. مخصوصاً در قم کار گرافیک خیلی مطرح شده است. در آن دوره طوری بود که گفتم اگر همه بخواهند مثل من کار کنند که نمی‌شود. حتی در نقاشی هم نمی گذاشتم مثل خودم کار کنند. همیشه به آنها نقاشی یاد دادم تا خودم را یاد بدهم. ببینید در دانشگاهها، استاد ها فتوکپی بیرون می دهند به عنوان کار هنری، همه تکثیر شده است و اگر نگاه کنی می فهمی که این فرد شاگرد فلانی بوده. اما شاگردانی که با من کار کرده اند، هیچ کس نمی فهمد که با من بوده اند. کارشان هیچ شباهتی به من ندارد. مثلاً می دیدم طرف استعداد کاریکاتور دارد او را آنجا می-گذاشتم. در پوستر و گرافیک و تصویر و نقاشی هم هر کس جای خودش قرار می گرفت.

مثلاً آقای بیژنی چونکه با دیدگاه اسلام ناب جلو رفته یک سبک و زبان خوبی در کاریکاتور پیدا کرده است. با محدودیتی که شنیده ام مازیار بیژنی در کیهان دارد و خیلی از کاریکاتور هایش چاپ نمی شود. اما بالاخره کار خودش را انجام می-دهد. کارهایی که بیشتر در فضای مبارزه با زر و زور و تزویر و مبارزه با رفاه طلبی است......

همین بیژنی سفارش دارد و کارش دارد چاپ می شود. مشکل اصلی هنرمند هم همین است. ما خیلی هنرمند داریم که حرف برای گفتن دارند و تکنیک آن را هم می دانند ولی سفارش نیست. بیژنی الان وصل به کیهان است. کیهان به او سفارش می دهد و او هم می کشد چون می داند چاپ می شود. یعنی اگر رایگان کار کند و مزد هم نگیرد، دلش خوش است که کارش چاپ می شود. اما کسی که در خانه نشسته یا من که کارمند اینجا هستم به من سفارش این را نمی دهد که برایشان نقاشی کنم. سفارش دهنده نیست. رهبر استراتژی تعیین می کند ولی چه کسی مجری است؟ همان جاهایی که متولی کار هنر هستند گردن هم می اندازند. خوب ارشاد می گوید تا حوزه هنری هست به ما نمی رسد، ما قسمت دیگر را داریم. ما طرف بی درد ها را می گیریم و با دردها قسمت حوزه هنری بروند. الان ارشاد همین طور شده، هنرمندان آنطور که باید دلسوز نیستند. حالا هنر بیشتر برای هنر است. همین قدر که هنر مملکت را نگه دارند، زحمت می کشند و کار هم می کنند.
می گویند حوزه هنری است دیگر، آنها به فکر ایشان باشند. در حوزه هنری هم [که وضع را] می بینید. کارهایی در حوزه هنری شروع شد و کارهای انقلابی می کردند. مثلاً همین طور که شما می گویید [تقبیح] زورو زر در کار امثال چلیپا بود. کم کم دیدند که جنگ تمام شد و همه دنبال زندگی و اقتصاد هستند. گفتند چرا ما در این کار نباشیم. مثلاً گفتند: لااقل درسمان را تمام کنیم، چون لیسانس آنها ناقص بود ودر محیط دانشگاه افتادند. وقتی لیسانس بگیری و وقتی به محیط علمی بروی، دوست داری فوق هم بگیری. یک سری دنبال دکترا هم افتادند. یعنی کار را ول کردند. صبح تا شب بیشتر وقتشان در هیئت علمی می گذشت. اینها حل شدند در این چیزها، دبیر فلان جشنواره هستند. دبیر فلان نمایشگاه جمعی دو سالانه نقاشی. اکثراً گرفتار این حرف ها شدند. با همه قاطی شدند. آنهایی که خیلی انقلابی یودند هم به انحراف رفتند. کسانی که دوآتشه بودند. فرماندار یکی از شهرها در کارهای هنری دستی داشت. او با یکی از نقاشان خیلی تند برخورد کرد. پرسیدم چرا اینطور کردی؟ گفت: اینها طاغوتی هستند. بعد از چند سال دیدم که این دو نفر چقدر با هم رفیق هستند. یا مثلاً با فردی در منطقه جنگی بودیم که چه روحیاتی داشت! الان ببینید کجاست! اینها را نتوانستند نگه دارند و جایی نبود که هنرمندان را منسجم کند. شما می روید فرانسه می گویند سیته دارد. شهری مخصوص هنرمندان است که همه جمعند و حمایت می شوند. اما ما برای هنرمندان انقلابی چه کردیم؟ ما چوب دو سر طلا شده ایم. انقلابی ها و حوزوی ها اصلاً تحویل نمی گیرند و بی دردها هم که می گویند اینها حزب اللهی هستند. یعنی این طرف می گویند هنرمندان طاغوتی هستند! هنوز هم به چشم درست به ما نگاه نمی کنند. هنوز بعد از 25 سال که ما برایشان کار می کنیم، ما را طور دیگری نگاه می کنند و ما را از خودشان نمی دانند و با ما قاطی نمی شوند. یک وقتی به تو نیاز دارند مثل لیوان یکبار مصرف، یک بار مصرف می کنند و بعد کنارت می گذارند. در این چند ساله به این شکل به سراغ ما آمده اند. آن طرف هم وقتی می خواهی قاطی هنرمندان شوی که آزاد کار می کنند، می گویند اینها حزب اللهی هستند. ما از هر دو طرف رانده شده ایم. چه کسی حمایت می کند؟ من می خواهم کار کنم. به سفارش چه کسی باید کار کنم؟ برای خودم که نمی خواهم کار کنم ودر خانه نصب کنم. نقاش باید نقاشی اش مطرح شود. یا در نمایشگاه برود و یا حداقل چاپ شود. تا کار چاپ نشود که فردا دلش خوش نیست. باید پخش شود تا همه ببینند.

در مراسم تجلیل از شما رییس حوزه هنری تأکید داشت که حوزه به سراغ چنین هنرمندانی برود که مانند اینها اصلاً نداریم. او می گفت امثال شما ثمره جنگ هستید و باید تکثیر شوید.

اینها حرفهای قشنگی است. حوزه هنری الان درگیر بودجه است. صحبت می کند ولی می گوید پول نداریم. هر کجا می-رویم می گویند ما می دانیم شما فلانی هستید اما نمی توانیم، بودجه نیست. می خواهم بدانم این بودجه ها کجا می رود؟ جاهای دیگر هم همینطور است. بودجه کجا می رود و برای که می رود؟ بنیاد حفظ آثار چه کرد؟ آمد چند کار سفارش بدهد؟ یک دوره موزه جنگ و موزه شهدا راه افتاد. داشتند کارهایی می کردند اما همانها هم تمام شد.

فرهنگستان هنر هم به سراغ شما نیامده؟

آنجا در مورد هنرهای انقلابی چیزی ندارند، آنهایی که همکاری می کنند هنرمندان خوبی هستند اما کاری به این کارها ندارند که برنامه ریزی کنند کار خودشان را در راستای صحبت امام قرار دهند و جلو بروند در آن مایه ها نیستند. فقط هنر. اما چه‌جور هنری برایشان مطرح نیست. مینیاتور، نگارگری و....... اصلاً کاری به موضوع ندارند. در سال چیزی درست می شود به نام هنر معنوی. از ارمنی ها گرفته تا اینها، همه هستند. اینها همه خوب است. خوب هم کار می شود، اما اینکه خاص هنر انقلاب یا آنچه که امام گفته چیزی ندیدیم. سراغ کسی نیامدند. تولیدی هم نشده.

وجه تمایز هنر پس از انقلاب با هنر دوره طاغوت چه چیزی باید باشد؟ به تعبیر دیگر هنر انقلابی چه تعریفی می تواند داشته باشد؟

همان حرفهایی که امام در پیامش گفت. بفهمد در زمانی که زندگی می کند درد مردمش چیست. با مردمش همراه باشد. این هنر انقلابی است. حالا یا انقلابی می گذارید یا متعهد می  گذارید. اسمش نمی دانم چیست. چون هر کسی اسمی برایش می گذارد. بعضی ها می گویند متعهد درست نیست. این ها الفاظ است. در یک دوره وقتی چیزی می آید همان ابتدا برایش اسم نمی گذارند. اول باید حرکت باشد، بعدها در تاریخ است که می آیند برای این سبک و حرکت یک اسم انتخاب می کنند. حالا ما بیاییم برای هنر انقلابی تعریفی بکنیم! همه مشکلمان برسر همین است!؟ الان همه گرفتار چنین چیزهایی هستند. گرفتار این هستند که برایش اساسنامه درست کنند، ساختمان برایش بگیرند. بابا هنرمندانتان را جمع و جور کنید! هنرمند که ساختمان نمی خواهد.اساسنامه نمی خواهد. مشغول کار شوید. هر موقع در پیچ و تاب اداری بیفتد کار خراب می شود. الان هم مثلاً دارند كار می کنند، ولی در اداره جات، هنر گیر افتاده است. دنبال اسمش می-گردند. چه روشی باشد! رئیسش کی باشد! مسئول فلانش چه کسی باشد! این چند ساله گیر همین ها بودند. می گویند پیکاسو وقتی نقاشی می کرد ازش پرسیدند که اول سبکت را انتخاب می کنی؟ پیکاسو 93 سال عمر کرد و 90 سال آن را نقاشی کشید. او در جواب گفت: وقتی بوم سفید جلوی من است مثل این است که به من دارد فحش می دهد. شروع به نقاشی می کنم. حالا اجرش هر چه شد. حالا ما بیاییم اول تشکیلاتی به هم بزنیم و فلان بکنیم[لذا] هیچ وقت موفق نبودیم. حالا انقلابی ها می آیند و می گویند که هیئتی اش بکنیم. نه به هیئتی کار کردنها و نه اینکه بخواهیم دستمان را ببندیم.

برگردیم به بحث اصلی. در شعر اتفاقاتی افتاده است. به‌هر حال چندین شاعر در همین فضا در آمده است: محمد کاظم کاظمی، قزوه و......

قزوه زمان جنگ هم بود. همه مال همان دوره هستند. بچه های آن دوره هستند. خوب قزوه الان چه می گوید؟ الان هم دارد همان چیزها را می گوید. آخر شعر گفتن راحت تر از یک تابلوی نقاشی در آوردن است. شعر زود همه جا چاپ می-شود. اما این نقاشی چگونه می تواند برسد به بیننده؟
ما یک نمایشگاه در ترکیه گذاشته بودیم. شعرا هم بودند. بعضی یک کاغذ دستشان بود، بعضی هم حفظ بودند. اما من باید 40 تابلوی نقاشی را بسته بندی کنم، به فرودگاه ببرم. از بار در بیاورم و.... نمایشگاه نقاشی زدن خیلی سخت است.برای چاپ شدن کتاب نقاشی هم ببینید. یک کتاب نقاشی چه قیمتی دارد. لااقل 25 هزار تومان باید بدهی تا یک مجموعه آثار خوب بخری. خرج دارد خیلی گران است. اما کتاب شعر چقدر قیمت دارد؟ یک جلد رنگی روی آن می زنند و داخل آن هم متن است. اینها کم خرج تر است. شاعر هم راحت است به این طرف و آن طرف می رود و شعرش را می-خواند. اما نقاشی باید یک حمایت های ویژه داشته باشد. بعد هم ببینید در سبک های هنری که به وجود آمد و تکان داد هنر نقاشی پیشتاز بود.
نقاشان جلوتر از شاعران بودند، جلوتر از تئاتر بودند، جلوتر از ادبیات و قصه بودند. یک سبک هنری که ابداع می شود نقاش ها جلو هستند اما حمایتی روی آنها نیست. از نقاشی حمایتی نمی شود.

یک ویژگی بارز هم که نقاشی دارد این است که نقاشی مثل شعر و سینما نیاز به ترجمه ندارد.

بله، مستقیم حرف می زند. شاعرانی که آمده بودند ترکیه برای فارسی زبانان صحبت می کردند. ولی من که نقاشی کرده بودم، همه می فهمیدند چیست.

فکر می کنم در سطح منطقه می توان با هنر شما انقلاب و آرمانهای انقلاب را به راحتی ترویج کرد. ولی حرف بر سر این است که چه کسانی باید بانی شوند، چه کسی دارد کم‌کاری می کند؟

والا نمی دانم چه کسی باید بانی شود! همه گردن هم می اندازند. من که گفتم همه استراتژیِست هستند. از بالا تا پایین. می آیند شعار می دهند و می روند.

اگر بانی پیدا شود چند تا نقاش داریم که هنر و عدالت را با هم پیوند بزند؟

خیلی ها. یکی دوتا نیستند.

می شود نام ببرید؟

اسم نمی شود برد. در همین شهر قم برای موضوع مواد مخدر بودجه آمد و به ما گفته شد که در واحد هنر تجسمی یک سری طرح بدهید. گفتیم یک آلبوم از مجموعه آثار چاپ شود و همه جا پخش شود. من خودم 15-14 نقاشی خواهم کرد. الان چاپ شده و کار                هایم هست. یک پولی آمده بود؛ شاید سازمان ملل داده بود که که مانده پول را چکار کنند. به هر حال دست به دامن ما شدند. دیگر نقاشی ها را هم با قیمت پایین یعنی تابلویی 100 تومان خریدیم و مجموعه آثارش را هم چاپ کردیم. نقاش زیاد است که بخواهد کار موضوعی بکند. دغدغه این چیزها را هم داشته باشد. اما چه کسی می خواهد ساماندهی و سازماندهی کند؟

دوران جنگ چطور بود؟

دوران جنگ خودجوش بودند. این نبود که کسی به ما سفارش دهد. یک حس و حالی بود که همه داشتند می رفتند. این روح زمانه بود. نه اینکه بگویید روحانیت مردم را راه انداخته، نه شاید مردم روحانیت را راه می انداختند. این‌طور نبود که بگویید این جلو بود و بقیه پشت سرش بودند. اصلاً این حرف ها نبود. این توی همه بود. مثل سبکی که بخواهد یک وقتی به وجود بیاید، ببینید مثلاً در همین دوره های هنری، فلان نقاش و فلان داستان‌نویس یک موضوع را دنبال می-کند. اینها همدیگر را هم ندیده اند. یا فیلسوف ها همه یک حرف می زدند ولی یکی در انگلیس بود و دیگری در هلند. همدیگر را هم نمی شناختند. آن روح زمانه می کشاند و یک دفعه تحولات صورت می گیرد. در زمان جنگ هم همینطور بود. یک روح زمانه بود. ربطی نداشت که بگوییم نقاش ها جلو افتادند و مال همه بود. همه باهم بودند از آن پیرزن که یک حرف می زد تا بالا، یک حرکت بود. نمی شد هنرمند آن موقع بنشیند.خیلی باید بی درد می بود که بنشیند و هیچ نگوید.

البته در آن موقع هم از این جور هنرمند ها بودند.

بودند و حتی فحش هم می دادند.

برگردیم به وضعیت حالا، هنرمند قرار است که پیرو شرایط زمانه باشد یا قرار است خودش تاریخ ساز باشد.

اگر پیرو شرایط زمانه باشیم که هنر بیچاره است.

نقش هنرمند بسیجی در این زمان چه می شود؟

پا می شوی و داد می زنی و خسته می شوی و بعد می نشینی. می گویی چقدر بگویم و گوش ندهند. الان اگر یکی دو نفر بلند شوند و داد بزنند صدا به جایی نمی رسد مثل بازار مسگر هاست. از بس سروصدا بلند شده است. صدای رهبر هم به جایی نمی رسد. حالا من پا شوم و داد بزنم. چه کسی گوش می دهد؟

اگر فریاد با نقاشی باشد چطور؟

کسی می فهمد؟

اگر به جای یک کار یک سری کار تولید شود؟

کار تولید شده و من می خواهم کار رانشان دهم. فقط می توانم در یک گالری در تهران بگذارم. چند نفر می آیند. و آن را می بینند؟ چاپ می شود؟ پخش می شود همه جا؟ نه نیست. چاپ نمی کنند. کی چاپ می کند؟ نقاشی هم باید مجموعه شود و چاپ شود یا به شکل کارت پستال شود که بشود آن را پخش کرد. من سال 62 یک مجموعه آثار که مال امام و جنگ بود و الان بعضی از آنها را دارم چاپ کردم. 12 تا کارت پستالی بود و روی کاغذ گلاسه چاپ شده بود اندازه کاغذ A4. 12 تا نقاشی که 11 تااز آنها سخنرانی امام [را هم داشت] و یکی عکس حضرت امام بود. روحانیت و جنگ، زنان در جنگ، بچه ها در جنگ، شهدا و.... چهار پنج تای آنها را من کشیدم و بقیه را آقای پلنگی کشید و عکس امام را آقای اشرفی. اینها چاپ شد. من فاو رفتم. موقع عملیات آنجا ها بودم. از قایق که پیاده شدم، بعد از اروند، دیدم یکی از مجموعه های نقاشی که در سال62 کشیدم را در اول سال 65 بزرگ به دیوار کشیده بودند، این است که می گویم کار باید چاپ شود. یا رفتم بندرعباس. دیدم روی دیوار یکی از مدارس عکس مادر که بچه اش را دارد به جبهه می فرستد و به بچه اش قرآن و اسلحه می دهد به صورت 6×3 کشیده بودند. خوب کار من اینجا به‌درد خورد. جلوی دبیرستان 4 تا بچه می آید و می رود یا در منطقه جنگی چقدر از رزمندگان از آن استفاده می کنند. من می توانم و از من می آید. کار من نقاشی روی دیوار کردن که نیست. من طرح و نظر دارم. دیگری آن را تبدیل به نقاشی دیواری می کند و حتی اسم خودش را هم پای آن می نویسد. بعد از سال 66 که لبنان رفتم چون صحبتهای امام ترجمه عربی هم زیرش داشت، فهمیدند که من فلانی هستم و برای من کلاس گذاشتند. گفتند ما تا به حال نقاشی نداشتیم. شما که اینجا هستی با بچه های حزب ا... کار کن. از نتیجه کارهایمان نمایشگاه گذاشته بودیم. شیخ حسین كورانی از مسئولین حزب ا... وقتی آمد و نگاه کرد چون خودش هم در ایران زیاد بوده، می گفت قشنگ از این طریق انقلاب ایران را صادر کردید. ما اینجا از ایرانی ها توپ و تفنگ نمی خواهیم که بیایند و برای ما امکانات اسلحه و تشکیلات بیاورند، ما این جور کارها را نیاز داریم. روی لبنانی ها کار فرهنگی بکنند. الان شاگردان من، هنوز هم دارند کار می کنند. بعد از 18-17 سال نقاشان خوبی شده اند و الان آنجا مشغول هستند. خیلی چیزها دست آنهاست. این چیزها را آدم می بیند که نتیجه دارد. ولی الان سفارشی نیست. کسی نمی آید. مسئولین به فکر نیستند. طرح و برنامه ای نیست برای اینجور کارها. می گویند فقط آموزش بدهید اما چه چیز را آموزش بدهم؟ چهار تا طلبه می اید وما کاسه و بشقاب یادش می دهیم و تمام می شود. می-گذارند و می روند. حالا بشود اینها را طوری جذب کرد اینجا مثلاً به شکل یک کانون. ولی الان می گوید یاد گرفتم. خوب حالا که چه؟ اینکار من را چکار می خواهید بکنید؟ از من می خرید؟ جدیداً همه به فکر پول هستند. می خرند؟ چند می خرند؟ زود حرف ریال و دلار است. اگر باشد جلو می آیند و اگر نباشد عقب می کشند. به خاطراين الان اکثر هنرمند ها به طرف گرافیک کشیده اند. نقاشی پولی به آن شکل ندارد. مخصوصاً نقاشی موضوعی که هیچی. برای موضوع باید یک سفارش دهنده باشد. یک دوره هایی در تاریخ می گویند هنر رواج یافته است. این به خاطر آن سفارش ها بود.
حالا به ایران کاری نداریم که فلان شاه ذوقش می گرفت، کتابخانه ای درست می کرد یا هنرمندان را جذب خودش می کرد یا هنرمندان به هند می رفتند. بالاخره آنجا یک شاهی بوده که از آنها حمایت می کرد و هنرمندان آنجا جمع می شدند یا اگر هنرمندان می رفتند چین، آنجا هم کسی بوده که از آنها حمایت می کرده. ما الان جذب چه چیز شویم؟ جذب خانه-مان؟ در اتاق خانه مان نقاشی کنیم برای در و دیوارهای خانه خودمان؟ کی می خواهد حمایت کند. همین اروپا هم بروید می بینید فئودالها بودند آن موقع. یک فئودالی بوده که چهار تا هنرمند جمع کرده است. داوینچی و میکلانژ را اینها حمایتشان می کردند یا کلیسا حمایت می کرده و پشت آنها هم فئودالها بودند. الان در تاریخ هست دیگر. هر موقع دیدید هنر حرفی زده و کاری کرده، کسی از آن حمایت می کرده. الان اینجا اسمش جمهوری اسلامی ایران است. می خواهد انقلابش را صادر کند، الگو باشد برای همه دنیا. اسمش خیلی بزرگ است.ولی چکار کردیم که جهانی شویم. چه چیزمان جهانی است؟ گربه هایمان هنوز! فرشمان هنوز! اینها که زمان شاه هم بود. الان ما چیکار کردیم که جهانی شویم؟ کدام هنرمان جهانی شد. بعد از انقلاب روی هنرمان چیکار کردیم که جهانی اش کنیم؟ در سینما که گداها را می بردیم نشان می دهیم یا کوزه شکسته.....
همین ها زمان شاه هم بود. مگر نبود سینما. همین سینما در زمان شاه هم بود که الان به خارج می رود و می آید. نقاشها که می روند و می گویند که نمایشگاه بی ان آلای هست و ارشاد یک سری را خارج می برد، ببینید چه کسانی می رفتند. بروید کارهایشان را نگاه کنید. اینها انقلاب ایران را نشان می دهند؟ می شود گفت اینها نماینده های جمهوری اسلامی هستند؟ حالا کار به ظاهر خودشان نداریم که چه تیپ هایی هستند. نقاشی هایشان را کار دارم، من کار به هنر های دیگر ندارم. همین نقاشی!
می شود گفت اینها ایرانیان مسلمان هستند و اینها کارهایشان است؟ این سبک و شیوه ای است که بعد از انقلاب وجود دارد، ما اصلاً داریم نقاشی بعد از انقلاب که سبک خاصی باشد؟ دوباره برگشتیم به نقاشی های سقاخانه ای. این خوب است که ایرانی باشد ولی خوب انقلاب چکار کرد؟ کجایش انقلاب است؟ هنر قشنگی است و هنر خوبی است. هنر ایرانی هم هست اما انقلابی ها چکار کردند؟اینها که سالهاست دارند حقوق می گیرند و این طرف و آن طرف سمت دارند!ماشاءا... همه جا مسئول هستند!از اینجا بر دارندآنها را جای دیگر می گذارند!همیشه بودجه مملکت در دستشان است! اینها برای هنر انقلاب چه کردند؟ فقط در سخنرانی ها! اول سمینار یا افتتاح نمایشگاه یک یک سخنرانی آتشین می کنند می روند دنبال کار خودشان. بالاخره این چیزها حامی می خواهد. هنرمند ها همه آماده هستند. همان بچه هایی که از قبل بودند. خیلی ها هستند که دلشان می سوزد.

الان نشریاتی هستند بنام نشریات حزب اللهی در دفتر تبلیغات که ممکن است با خود شما هم رفیق باشند، اینها نمی-توانند در این قضایا کاری کنند؟

هر کسی دارد کار خودش را می کند اصلاً ربطی به هم ندارد. همین دفتر اگر10تا مجله دارد 10مجله جدا از هم دارد. هر کسی در این مملکت ساز خودش را می زند، هیچ کدام به هیچ کدام ربطی ندارد. همه موازی هم دارند کار می کنند و کاری به هم ندارند. هیچ کدام با هم قاطی نمی شوند. مثلاً بگویند ما 50نیرو اینجا داریم، شما هم 20تا دارید. با هم بشویم و چیز خوبی بیرون بدهیم. مثل کانالهای تلویزیون که 10کانال داریم می بینیم اینها دو تای آن هم به درد نمی-خورد که جمع و جور شود و مردم سرشان گرم شود و بفهمند چه دارند می بینند. نشریات هم الان همین است. شما نگاه کنید. چقدر نشریات مختلف دارد زاد و ولد می کند. مجله سلام بچه ها از داخل شکمش پوپک درمی آید و از پوپک سنجاقک و فردا چه بیاید خدا می داند.
همه اش هم یک حرف می زنند. این طرف می بینید فلان مجله را می زند و آن طرف فلان مجله را. همه می گویند ما انقلابی هستیم. من که هنوز در نشریات کار بدرد بخور ندیدم. البته طاغوتی ها و یا کسانی که کاری به کار انقلاب ندارند خیلی منسجم و خوب دارند کار می کنند. در راستای کار خودشان کارشان خیلی درست است. شعار هم نمی دهند. باز هم آدم باید دست به دامن همین ها شود. ما اگر هم بخواهیم سفارش دهیم و بخواهیم هنر انقلابی داشته باشیم، باید سراغ کسانی برویم که اصلاً انقلابی نیستند. آنها متعهدانه تر کار می کنند. آنها که زمان شاه هنرمند بودند و کار می کردند. به خیلی از آنها وقتی یک کار بدهند تا آخرش می روند. کار ند

دسته بندي هاي برگزيده
ويژه نامه