پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه فرهنگی

  • کلمات کليدي :


    ياسر عسكري

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • مسجد شبانه‌روزی (2)

  • آقاي هاشمي زندگي هوشي مين را که ديد تعجب کرد

  • تانک مبارزه با فقر

  • ميكاريم، درو نميكنيم

  • خطر جدي است

  • حاضر نبودند از ما استفاده کنند

  • مطلب بعدي >   891 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    چه کنيم؟

    20 نکته درباره فعاليت‏‏ها و مديريت تشکل‏هاي فرهنگي

    ياسر عسگري


    يکي از علتهاي مشکلات و برخي بي‌تجربگي‏هاي فعالان فرهنگي و دانشجويي انتقال نيافتن نکات و تجربيات دانشجويان سالهاي قبل است. اگر اين انتقال تجربه صورت گيرد و فعالان دانشجويي، اشتباهات و بي‏دقتي‏هاي قبلي را تکرار نکنند، با صرف هزينه و وقت کمتر، بيشترين استفاده از فعاليت‏هايشان را در راستاي آرمان مطلوبشان مي‌برند.

    يکي از مشکلاتي که فعالان تشکل‏ها با آن مواجه‏اند «چه کنيم؟» هست. يک اتفاقي مي‏افتد (مثلاً ماجراي محاصره غزه، جنگ 33 روزه، فتنه 88، سيل پاکستان و ...) ولي نمي‏دانيم مايي که در شهرستان هستيم چه بايد بکنيم؟ اين مشکل چند تا علت دارد که ذيل اين دو قابل جمع است:

    علت اول، مشکل ريشه‏اي و بنيادين يا معرفتي است که ما نمي‏دانيم در چه شرايطي هستيم. نمي‌دانيم کجاي کار هستيم. وظايف خود را نمي‏دانيم و... . نوشتار حاضر در اين رابطه نيست، اگرچه به آن هم مرتبط است. با پيگيري مباحث امام(ره)، رهبر معظم انقلاب، شهيد آويني، استاد رحيم پور ازغدي و... و همچنين جلسات با ديگر فعالان فکري و فرهنگي مي‏توان با گفتمان انقلاب اسلامي و اسلام ناب آشنا شد و با آن انس گرفت. البته با صرف مطالعه و تحقيق هم، اين مباحث در انسان نهادينه نمي‏شود ولي حداقلش اين است که بايد مطالعه کند و بداند که گفتمان اسلام ناب چيست؟ تمايزش با ديگر اسلام‏ها چيست؟ چرا امام(ره) قيام کرد؟ آيا همه علما و مراجع با وي همراهي کردند؟ مشکلات برخي متدينان با امام(ره) چه بود؟ و دهها سؤال جدي ديگر که هر کس نيازمند است تاريخ معاصر و خصوصاً تاريخ انقلاب اسلامي ـ چه قبل و چه در اين دوران سي ساله ـ و همچنين صحيفه امام(ره) را خوب و تحليلي بخواند.

    علت دوم، مشکلات روبنايي است. يعني اکثر اوقات ما قدرت تحليل مسائل و اتفاقات را داريم ولي در اجرا و عمل نمي‏دانيم چه بايد بکنيم؟ با کليات گفتمان امام(ره) و انقلاب آشناييم ولي نمي‏دانيم اين نگاه را چه‏طور در عمل محقق کنيم؟ چه‏طور مي‏توانيم فعاليت موثرتر و مفيدتر همراه با رشد و تعالي داشته باشيم؟ تشکل‏هاي نمونه و الگو، چه نکاتي را رعايت کردند که توانستند الگو شوند؟ بحث من عمدتاً در اين رابطه است. اينكه چگونه خودمان را در عرصه عمل و اجرا توانمند بکنيم تا بتوانيم تشکل و فعاليت‏هاي ما در راستاي تقويت بيشتر گفتمان انقلاب اسلامي و غلبه اين گفتمان در شهر و منطقه محل فعاليت‏مان باشد و از سويي ديگر، خودمان هم ضمن اين فعاليت‏ها به رشد و تعالي برسيم و احساس کنيم که در فرآيند انجام فعاليت‏هاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي، خودمان هم از لحاظ معرفتي، اجتماعي، ديني و معنوي، رشد همه جانبه داشته‏ايم. لذا فرضيات ما در اين بحث اين است که ما با نگاه کلي به گفتمان انقلاب اسلامي و اسلام ناب، گفتمان امام و رهبري آشناييم و از سويي ديگر در يک تشکل، مسجد، هيئت، دانشگاه، پايگاه بسيج، موسسه و... فعال هستيم.

    موضوع نوشتار، اصول توانمندسازي فعالان و تشکل‏هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و مذهبي است که به تناسب اهم نکات مديريتي براي مديران و فعالان اين نوع تشکل‏ها بيان مي‏شود. غالب اين نکات کليدي براي هر مجموعه و گروه ـ چه فرهنگي و چه اجتماعي، چه دانشجويي و چه غيردانشجويي ـ قابل استفاده است. برخي از اين نکات، قابل تقسيم به راهکار يا اصول و مباني نيز هستند. توجه به آنها براي هر مجموعه و گروهي ارزشي و حتي غير ارزشي ضروري است. چرا که هر مجموعه يا تشکل به سبب اينکه از جمعي از افراد شکل گرفته است بايد اصولي را رعايت کند که شايد در نگاه اوليه، چندان ارزشي و ديني محسوب نشوند ولي با دقت در تعاليم اسلامي در مي‏يابيم که غالب اين اصول و نکات، کاملاً ارزشي و مبناي ديني دارند و در روايات و احاديث نيز به ما مسلمانان توصيه شده است.

    پيش از اين که به آن نکات اشاره بکنيم دو اصل بسيار حياتي را متذکر مي‌شويم که جايگاه اين دو، قابل مقايسه با هيچ کدام از آنها نيستند و به همين خاطر جداگانه ذکر مي‏کنيم:

    اول، نيت‏هايمان را خالص کنيم براي خدا، به قول امام(ره): «جديت کنيد که کارهايتان براي خدا باشد، قيامتان لله باشد». هر فعاليتي که انجام مي‏دهيم بايد محملي براي خودسازي ما باشد. چه بسا ضروري است که ما گاهي اوقات روزه بگيريم، اهل انفاق و صدقه و خيرات باشيم. از مطالعه و تأمل در قرآن و نهج البلاغه و تفاسير و منابع روايي (چون اصول کافي/ ميزان الحکمه و ...) غافل نشويم. چرا که هر کس به قرآن بي توجه يا کم توجه بود، پشيمان شد.

    دوم، داشتن نگاه بلندمدت تربيتي و معرفتي است. همه فعاليت‏هاي ما ـ چه فردي و چه گروهي ـ براي پرورش و تربيت ماست. وقتي نگاه ما تربيتي باشد، هم خودمان را دائم در رشد و تعالي و خودسازي مي‏بينيم و هم اين که نگاه ابزاري به دوستان و همسالان خود نخواهيم داشت. رسول اکرم(ص) خطاب به حضرت علي(ع) فرمودند: «اگر خداوند به دست تو يک نفر را هدايت کند، براي تو از آن چه خورشيد بر آن تابيده، بهتر است».

    اهم نکات مديريتي و تربيتي ديگر به همراه توضيح اندکي در ذيل مي‏آيد:

     

    1. روشن بودن هدف يا داشتن چشم انداز و نقشه راه. هدف مجموعه/ تشکل بايد مشخص باشد. اينکه قرار است چه بکند؟ مخاطبان اصلي‏اش چه کساني‏اند؟ به کجا مي‏خواهد برسد؟ چطور مي‏خواهد برسد؟ و ... گاهي افراد يا مجموعه‏اي فعاليتي را شروع مي‏کنند و در ميانه کار يادشان مي‏رود براي چه و با چه هدفي شروع کرده‏اند و شيطان و زمانه و مشکلات، مسير آنها را عوض کرد. ما نهادها و گروه‏هاي فرهنگي و هنري بسياري را سراغ داريم که با نيت‏هاي پاک و اهداف مقدس کاري را شروع کردند ولي با گذشت زمان و عدم توجه دائمي به اهداف و آرمانها و نداشتن چشم‏انداز، کم کم از مسير اصلي و آرمانهاي خود فاصله گرفتند و عمدتاً به سمت مسائل مادي و اقتصادي و حتي سياسي کشيده شدند.

     اگر هدف مجموعه‏اي ـ به ويژه مخاطبان اصلي‏ آن ـ روشن و معين باشد با تمرکز توان و انرژي مجموعه به سمت آن هدف مشخص حرکت مي‎کند و زودتر به اين هدف خواهد رسيد و به علت تمرکز قوا، اثرگذارتر و جريان‏سازتر خواهد بود. لذا به همراه هدف مشخص، بايد تمرکز قوا و اولويت سنجي‏ها هم مد نظر باشد. چه بسا مجموعه‏هايي اهداف مشخص دارند ولي به خاطر عدم تمرکز روي اهداف مهمتر و عدم رعايت اولويت‎ها، نتوانسته‏اند آن طور که بايد و شايد، موفق و موثر باشند. اين مثال را همواره بايد به خاطر داشت که نور معمولي آفتاب، کاغذ را نمي‏سوزاند، امّا اگر اين نور به وسيله ذره‏بين روي کاغذ متمرکز شود، کاغذ را مي‏سوزاند.

     

    2. شناسايي دقيق محيط يا اطلس جامع فرهنگي منطقه. هر مجموعه‏اي به اين نياز دارد که محيط پيراموني يا محيط فعاليتش را دقيق بشناسد، گروههاي همفکر، همسو و همکار و باتجربه در اين زمينه را در منطقه شناسايي کند. چرا که اين شناسايي و آشنايي مي‏تواند به صورت‏هاي مختلف تعامل، همفکري، کار مشترک، استفاده از پتانسيل‏ها و ظرفيت‏هاي همديگر و پرهيز از موازي کاري و ... بينجامد. به تعبيري، نقشه‌اي جامع يا اطلسي فرهنگي و اجتماعي از منطقه و محل فعاليت خود داشته باشد.

    3. ارتباطات برنامه‏ريزي شده و ضابطه‏مند. قدرت اوّل هر مجموعه، ارتباطات آن است؛ ارتباط چه با مخاطب، چه با گروههاي مرجع و چه با نيروهاي خودي و چه با گروههاي همفکر و همکار در شهر، منطقه و کشور. يکي از شروط توانمندي هر مجموعه، ارتباط است امّا اينگونه نيست که صرف ارتباط باعث توانمندي شود. به تعبيري ديگر، ارتباط شرط لازم و نه شرط کافي توانمند کردن مجموعه است. در اين باره بايد توجه داد که منظور صرفاً ارتباط با مسئولين و نهادهاي دولتي نيست. متأسفانه تا بحث ارتباط پيش مي‏آيد، همه نگاهها به سمت ارتباط با دولتمردان و سياسيون و ... مي‏رود و از ديگر موارد غفلت مي‏شود. نکته قابل ذکر اينکه ارتباط با مسئولين، بايد ضابطه‏مند و در راستاي نياز و از سر ضرورت باشند. چه بسا مجموعه‏هايي که فقط به خاطر ارتباطات بي‏ضابطه با نهادها و سياسيون به انحراف رفته‏اند و ابزاري براي آنها شده‏اند. بگذريم.

    پس منظور از ارتباطات گسترده، شکل خاصي از ارتباط است نه ارتباط بي ضابطه. مواردي را شاهد بوديم که مجموعه‏اي به دليل ارتباط مستحکم با بدنه و مخاطبان خود توانست در طوفانهاي سنگين سياسي و اغراضهاي جناحي بايستد و اراده مسئولان شهري و دولتي نتوانست خللي در آنها به وجود آورد. بد نيست بدانيم که نقطه قوت خيلي از تشکل‏ها و احزاب موسوم به چپ در جامعه ـ چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ـ و همچنين صهيونيست‏ها در جهان، همين ارتباطات سازماندهي شده و هدفمند آنهاست که با حداقل نيروها و هزينه‏ها، تأثيرگذاري‏هاي فراواني در جامعه يا جهان دارند. لذا هر مجموعه‏اي که با مخاطبان خود، گروههاي همفکر و همسو در شهر و استان و يا کشور ارتباط سيستماتيکي برقرار کرد، قطعاً توانمندي خويش را چندين برابر کرده است.

     

    4. بالا بردن فعالان مجموعه از لحاظ شخصي و شخصيتي. کار گروهي و به ويژه کارهاي گروهي فرهنگي و اجتماعي روحيه و انگيزه خاص خودش را مي‏طلبد. کسي که وارد اين نوع فعاليت‏ها مي‏شود، بايد از لحاظ روحيه و توانمندي با بقيه، از جمله کارمندان، مديران، کارگران و .. فرق کند و از روحيه و انگيزه بالاتري برخوردار باشد. با انگيزه‏تر، سختکوش‏تر، منظم‏تر، دلسوزتر، اميدوارتر و ... باشد. زودرنج و عجول نباشد. مصرف‎گرا نباشد و روحيه حرص و مصرف‏زدگي نداشته باشد. اهل صبر و استقامت باشد. مدل زندگي يا سبک زندگي يک فعال فرهنگي با ديگر فعالان فرق دارد. چرا که کار فرهنگي با روحيه اداري و پشت ميز نشيني خيلي فرق دارد. متأسفانه برخي چنين روحيات و انگيزه‏هاي والا را ندارند و بدون توجه به لوازم کار فرهنگي و ديني، وارد چنين فعاليت‏هايي مي‏شوند و لذا پس از گذشت زمان، مي‏بينند که اين نوع کارها با روحيات‏شان سازگار نيست و اگر مي‏خواستند به گفتمان انقلاب و اسلام ناب خدمتي بکنند بايد عرصه‏هاي ديگري را براي خود بر مي‏گزيدند. کسي که در رأس يک مجموعه قرار مي‏گيرد بايد روحيه بالا، بينش عالي، صبر زياد و اراده‏اي بزرگ داشته باشد تا بتواند براي ديگر فعالان آن مجموعه الگو باشد.

     

    5. داشتن نگاه جامع و همچنين جامعيت فکري. مديران مجموعه تا حد ممکن، جوانب مختلف کار و همچنين ظرفيت نيروها را بشناسند و با روحيات، مشکلات و دغدغه‏هاي آنها آشنا باشند و در سپردن کار متوجه اين نکات و ظرايف باشند. در تربيت نيرو دقت شود که نيروهايي صرفاً اجرايي و نیرو‌های صرفاً نظري ـ و به اصطلاح تئوريک ـ نباشند، چرا که عمل و نظر پيوستگي بسياري با هم دارند.

    از سويي ديگر ما در تشکل‏هاي دانشجويي و حرکت‏هاي فرهنگي يا سياسي يا اجتماعي موارد بسياري را شاهديم که به خاطر فضا و محيط فعاليت و برخي اقتضائات، به انجام کارهايي مجبور شده‏اند که اگر نگاه کلان‏تر و جامعتري در آن زمان داشتند، آن فعاليت‏ها را انجام نمي‏دادند و به گونه‏اي ديگر عمل مي‏کردند.

     

    6. نظم و برنامه‏ريزي. فرد يا مجموعه بي‏نظم و بي‏برنامه به جايي نمي‏رسد. اين گونه فعالان و مجموعه‏ها هميشه تابع موج هستند و زود جوزده خواهند شد. افراد و گروه‏هاي بي‏برنامه، از هر توصيه و پيشنهادي استقبال مي‌کنند و هميشه آماده اجراي يک طرح يا برنامه جديد هستند بدون توجه به اين که آيا اين طرح يا پيشنهاد در راستاي فعاليت‏ها و اهداف است يا خير؟ چنين فعاليت‏هاي گوناگون و غير مرتبط، هم فرد و هم مجموعه را خسته و در بلندمدت بي‏انگيزه و منحرف مي‏کنند و حداقل اين که فرصت را از دست مي‏دهند و باعث پراکندگي و جدايي نيروهاي مستعد از مجموعه مي‏شود.

     

    7. تمرين کار و فعاليت جمعي و التزام به تبعات آن. هر فعال و تشکلي براي نهادينه کردن گفتمان انقلاب و دغدغه‏هايش بايد کار جمعي را در خودش نهادينه کند. از مطالعات دسته جمعي گرفته تا اردوهاي جمعي و ... در کارهاي جمعي خير و برکتي است که در فعاليت‏هاي انفرادي نيست و بي جهت نيست که دين اسلام ما را به فعاليت‏ها و عبادات جمعي چون نماز جماعت، نماز جمعه و... توصيه کرده است. لذا هر فعال و هر مجموعه‏اي بايد براي رسيدن به آرمان‏هاي بلند و متعالي‏اش، تک محوري و تک‏روي را کنار بگذارد و اين چنين روحيه‏اي را در نيروهايش هم نهادينه کند. کار فرهنگي گروهي براي اينکه به نتيجه برسد بايد لوازم آن رعايت شود. اگر وقتي فردي خارج از گروه، فعاليت‌هايي انجام مي‌دهد که به ضرر گروه تشخيص داده شد بايد برخورد شود. برخورد هم با افراد داخل مجموعه با خارج از مجموعه فرق دارد. اما متأسفانه غالب اين برخوردها با افراط و تفريط همراه است و براي افراد رشد و سازندگي به همراه نمي‌آورد، بلکه کينه و کدورت يا غرور و تنبلي را فراهم مي‏آورد. خود انتقادي يا نقد پذيري گروهي يا براي مجموعه ضروري است. در فعاليت گروهي بايد روحيه نقدپذيري يا نقد درون گفتماني، تحمل آرا و نظرات ديگران، عدم اصرار روي نظر و يافته شخصي، سعه صدر و... بايد لحاظ شود و گرنه گروه دچار آسيب مي‏شود و در زمان دور يا نزديک از هم مي‏پاشد.

     

    8. استفاده از امکانات و ظرفيت‏هاي پيراموني. هر فعال و تشکلي بايد از امکانات پيراموني نهايت استفاده را ببرد. درست است که اکثر امکانات در تهران و چند شهر بزرگ متمرکز است ولي هر شهر و منطقه‏اي يک سري امکانات و ظرفيت‏هايي ويژه دارند که ابتدا بايد آن امکانات و ظرفيت‏ها شناسايي شود و سپس براي آن برنامه‏ريزي شود. مثلاً شهري ممکن است امامزاده يا مکان توريستي يا جاذبه گردشگري داشته باشد يا در مسير يک جاده پر تردد و حياتي باشد که خودش يک فرصت است.

    محدوديت و کاستي در همه جا وجود دارد. هنر آن نيست که پس از تأمين همه شرايط و امکانات حرکت کنيم بلکه هنر آن است که درتنگناها و محدوديت‏ها و کمبودها، از حداقلها، بهترين استفاده را ببرييم. اگر بخواهيم منتظر اصلاح همه کاستي‏ها و مطلوب شدن همه موجودها و تجهيز امکانات باشيم تا پس از فراهم شدن همه شرايط اقدام کنيم، بايد بدانيم که هيچ وقت به چنين نقطه‏اي نخواهيم رسيد. عاقلانه آن است که به جاي تقاضاي اکيد توسعه امکانات، توجه شديد خود را به بهره‏گيري از امکانات موجود معطوف کنيم. متأسفانه فعالان تشکل‏هاي فرهنگي يا دانشجويي بسياري را مي‏بينيم که همه فعاليت‏ها را با رسيدن پول و دريافت امکانات تعريف کرده‏اند و اگر پول و بودجه‏اي به آنها نرسد فعاليتي را انجام نمي‏دهند. اين مشکل به صورت جدي در بيشتر تشکل‏هاي فرهنگي و دانشجويي ما وجود دارد.

     

    9. مشورت و همفکري. مشورت و همفکري هم بايد درون گروهي و بيرون گروهي باشد. اگر در کارها، مشورت نکنيم يا خلاف نظر جمع عمل کنيم، فعالان و همراهان ما در مجموعه دلسرد مي‏شوند و با اين روحيه کار تربيتي انجام نمي‏شود. از سويي ديگر، آنها براي کار دل نمي‏سوزانند و آن فعاليت و گروه را از خودشان نمي‏دانند و براي خود سهمي از رشد و تعالي و موفقيت مجموعه قائل نمي‏شوند و امکان کناره‏گيري و قطع همکاري چنين افرادي مي‏رود. همواره فعالان و تشکل‏هايي که مشاوران قوي و مشاوره‏هاي درون گروهي داشته‏اند، بسيار موفق‏تر و توانمندتر از ديگران بوده‏اند. البته بايد از اهلش مشاوره گرفت. هر کسي صلاحيت مشاوره و راهنمايي ندارد.

     

    10. اطلاع‏رساني در مورد فعاليت‏هاي خود. هر مجموعه‏اي براي فعاليت‏هاي خود بايد روش اطلاع‏رساني مناسبي را اتخاذ نمايد. اطلاع‏رساني به يک معنا، رويکردي خاص از تبليغ است. گرچه تبليغ هم در جاي خود و به اندازه، نياز است. اطلاع‏رساني باعث الگودهي و انگيزه‏بخشي به ديگر مجموعه‏ها مي‏شود. حداقلش اينکه ديگر شهرستان‏ها و مناطق هم در مي‏يابند که جبهه فرهنگي انقلاب در سراسر کشور حضور دارد و سربازاني اين علم را در شهر خويش نگه داشته‏اند و... به بياني، تداعي‏گر حفظ خاکريز و سنگر به صورت يک نفره است.

    در جبهه مخالف گفتمان انقلاب اسلامي مي‏بينيم که آنها به صورت منظم، منسجم و برنامه‏ريزي شده به اطلاع‏رساني و تبليغ افکار و آراء و محصولات خود مي‏پردازند گويي چيزي غير از آن وجود ندارد. با توجه به گسترش امکانات اطلاع‏رساني و تأسيس دهها خبرگزاري و روزنامه در بين نيروهاي مذهبي، توجه به تبليغ محصولات فرهنگي، آراء و انديشه‏هاي اين جبهه پررنگ تر از گذشته است. يکي از اساتيد جبهه فرهنگي انقلاب گفته‏اند توزيع هم‏سنگ توليد است و مي‏توان گفت تبليغ و اطلاع‏رساني از يک منظر چنين جايگاهي دارند.

    11. حفظ عزت نفس خود و تشکل. به صورت گذرا به اين اصل پرداخته شد که در ارتباطات با مسئولين بايد ظرافت و ضابطه داشت. اگر مجموعه‏اي واقعاً نياز به بودجه و امکانات دارد، عزت‏مندانه از آنها درخواست بودجه و امکانات کنيد. کاسه گدايي به سمت مسئولين دراز کردن درست نيست. طرز درخواست بودجه و امکانات بايد به گونه‏اي باشد که عزت نفس فرد و مجموعه لکه‏دار نشود. حواسمان باشد که شعر زنده‏ياد دکتر سيد حسن حسيني در مورد ما صادق نشود که گفت: «شاعري وام گرفت، شعرش آرام گرفت». عزت نفس در برخورد با مديران و مسئولين خود باعث رشد و شکوفايي و استقامت مجموعه در برابر خواست‏هاي جناحي و اميال عده‏اي مي‏شود.

     

    12. پرهيز از اختلاط پسر و دختر. ايجاد محيط سالم براي هر فعاليتي ضروري است خصوصاً در اين زمينه. محيطي که زمينه و امکان ارتکاب گناه را فراهم کند، محيط سالمي براي فعاليت فرهنگي و گروهي نيست. پرهيز از اختلاط چه در هسته شوراي مرکزي و چه مخاطبان برنامه‏ها. چرا که هم عقوبت الهي دارد و هم اينکه مجموعه را قطعاً و يقيناً به انحراف مي‏کشاند يا از هم فرو مي‏پاشاند. براي سالم بودن محيط فعاليت بسيار ارزش قائل شويم.

     

    13. توجه به نيروهاي همفکر و زير مجموعه. براي رشد همه جانبه نيروها بايد برنامه‏ريزي کرد. مجموعه‏اي موفق و ماندگار است که اسباب رشد و تعالي همه جانبه نيروها را ـ چه معرفتي و معنوي، چه اقتصادي و معيشتي ـ به درستي فراهم کند. مثلاً در صورت نياز مجموعه، نيروها را به کلاس‏ها و دوره‏هاي ويژه آموزشي و معرفتي (مثلاً ويراستاري، زبان، خبرنگاري، مستندسازي، تفسير، معارف اسلامي و...) بفرستند.

    بي توجهي به دغدغه‏ها، سؤالات، پيشنهادات و مشکلات همراهان و زير مجموعه در آينده نزديک تأثير خودش را نشان مي‏دهد و عموماً منجر به جدايي از مجموعه و يأس از فعاليت‏هاي فرهنگي گروهي مي‏شود. لذا در فعاليت‏هاي گروهي، بايد جلسات منظمي با فعالان و اعضا داشت تا همنوايي و هماهنگي و همفکري بيشتري بر مجموعه حاکم شود و همگان خود را مسؤل رشد يا رکود مجموعه تلقي کنند و کار را از آن يک فرد يا مدير مجموعه ندانند و همگان دلسوز مجموعه باشند.

     

    14. پرهيز از تزريق بودجه بي‏برنامه. تزريق بودجه و امکانات برنامه‏ريزي نشده و غيرضروري باعث تنبلي و انحراف مجموعه مي‏شود. افزايش بودجه و امکانات غير ضروري و همچنين حقوق بي‏مبنا در موسسات فرهنگي اقتصادي، براي آنها سم است. از روحيه اصالت بودجه دست برداريم. امکانات و بودجه غالباً نقشي کاتاليزوري دارند، يعني به گسترش و تداوم کار کمک مي‏کنند، نه اين که اصل شروع يک فعاليتي باشند. اگر نگاه ما درست و تربيتي باشد، بدون بودجه هم مي‏توان فعاليت گروهي و فرهنگي موثر داشت.

     

    15. خوش قولي و خوش خلقي و پايبندي به تعهدات و قولها. بدون مبنا وعده ندهيم و توقع کاذب ايجاد نکنيم. اگر کاري را در يک وقت مورد انتظار نمي‏توانيم انجام بدهيم، بگوييم نمي‏توانيم. با عمل به حرف‏هايمان نشان دهيم که به حرف‏هايي که مي‏زنيم، هم اعتقاد داريم و هم اينکه پايبنديم. امري که متأسفانه بين نيرو‌هاي مذهبي و حزب اللهي، خلاف آن، خيلي عادي و متعارف است!

     

    16. تقسيم کار در مجموعه بر اساس شايسته‏سالاري. در هر مجموعه بر اساس شايسته‏سالاري و توانايي افراد، مسئوليت‏ها را تقسيم کنيم و بر اساس آقازادگي، طلبه و روحاني و دکتر بودن، تهراني بودن، بزرگتر بودن و ... عمل نکنيم.

     

    17. توجه به آموزش. تجربه نشان داده هر انساني پس از چندي فعاليت، نياز به بازخواني اهداف و آرمانها و شارژ روحي و رواني و انگيزشي و آموزشهاي جديد دارد تا بتواند با عزم و اراده‏اي جدي‏تر به ادامه فعاليت بپردازد. وقتي ما دائم در فعاليت باشيم و توجه به تقويت مباني و مطالعات و تفکر در فعاليت‏هايمان کمرنگ شود، به مرور زمان استحاله مي‏شويم. چون آدم کم مايه، محکوم افکار و برنامه‏هاي ديگران مي‏شود.

    بيشتر ما در فعاليت‏هاي خود چنان فعاليت مي‏کنيم که از خود و همراهان غافل مي‏شويم و هر روز يا هر هفته، چندين برنامه سنگين را انجام مي‏دهيم و پس از آن يک ماه يا چند ماه استراحت مي‏کنيم و آموزش را فقط به يک زمان خاصي اختصاص مي‏دهيم. اين نوع برنامه‏ريزي در تشکل‏هاي دانشجويي بسيار ديده مي‏شود. اين اشتباه است که برخي از فعالان و مديران مجموعه آموزش و مطالعه و افزايش بينش و مهارت را منوط به تابستان مي‏دانند. نمي‏توان مطالعه و آموزش را در طول سال تعطيل کرد و اميد داشت پس از فراغت از ايام تحصيل، به مطالعه پرداخت. لازم است فعاليت‏هاي آموزشي و تربيتي، متناوباً و به صورت مستمر صورت بگيرد نه اينکه تنها به دوران يا زمان خاصي اختصاص يابد. پس برگزاري اردوها و دوره‏هاي آموزشي ـ تشکيلاتي در هر فصل يا نيمسال يک راهکار براي حل اين مشکل و معضل است و تنها راهکار نيست و براي طول سال هم براي آموزش نيروها و مخاطبان، بايد برنامه‏ريزي لازم را داشت.

    18. اعتقاد و باور به برنامه و اهداف. هر فعال يا مجموعه‏اي بايد به فعاليت‏ها و برنامه‏هايش ايمان و اعتقاد داشته باشد. اگر ايمان راسخ و باور به برنامه و فعاليت خود نداشته باشد، در انجام آن سستي مي‏کند و با اندک مخالفت يا مانعي، از ادامه آن باز مي‏ماند. ترديد و تزلزل نسبت به فعاليت‏هاي جاري مجموعه باعث مي‌شود که انسان هميشه از خود گلايه‏مند و ناراحت باشد. نکته ديگر اينکه وقتي مخاطب، اعتقاد لازم به کار و فعاليت را در پيشنهاد کنندة فعاليت نمي‏بيند، به پيشنهادهاي آن فعال فرهنگي و تربيتي، سوءظن پيدا مي‏کند و آن را جدي نمي‏گيرد. تجربه نشان داده است که هر گاه فردي به پيشنهادها و طرح‏هايش باور داشته باشد در مخاطبان هم اثر مي‏گذارد. همچنانكه استاد اخلاقي که خودش مهذب و اخلاقي باشد، خواه ناخواه در مخاطبان اثر مي‏گذارد هر چند فعاليت تدريسي خاص نداشته باشد. حضور او در ميان مخاطبان يک نوع درس است و مخاطبان هم بدون اينکه بخواهند يا نخواهند از وي متأثر مي‏شوند و اين بيانگر تأثير نيت و عمل فرد بر نيت و عمل مخاطبان است. ايمان و اعتقاد داشتن به هدف و کار باعث دلگرمي مخاطبان و باورپذيري فعاليت فرهنگي از سوي مخاطبان مي‏شود.

     

    19. استفاده از تکنولوژي‏ و ابزارهاي جديد. يکي از ضروريات فعاليت‏هاي فرهنگي استفاده از ابزارهاي جديد است. چه بسا اگر فعالي يا تشکلي بخواهد فقط از طريق تبليغ چهره به چهره گام بردارد، ممکن است دامنه فعاليتش محدود بماند، ولي با استفاده از ابزارهاي جديد چون سايت و وبلاگ و... مي‏تواند دامنه فعاليتش را گسترش دهد.

     

    20. الگو شدن. متأسفانه يکي از مشکلات جدي در امر فعاليت فرهنگي و اجتماعي، نداشتن الگو در اين زمينه است. چرا که عمده جوانان و معلمان و فعالان فرهنگي در شهرستانها نيازمند الگو هستند و معرفي الگو به عنوان يک شيوه تأثيرگذاري و تبليغ، بسيار مي‏تواند مورد استفاده قرار بگيرد. مثلاً فعال شدن مساجد و مدارس دهه اول انقلاب، يک الگوي موفق و کارآمدي براي مساجد و فعالان مساجد ما در زمان حاضر است. نشرياتي چون ضميمه جمهوري اسلامي و ماهنامه «سوره» شهيد آويني و «نيستان» سيد مهدي شجاعي، الگويي براي فعالان فرهنگي و مطبوعاتي حال حاضر ماست. اگر انسان در جايي پايگاهي قوي ايجاد کند يا مجموعه‏اي را خوب مديريت کند مي‏تواند فعاليت‏هايش را گسترش دهد. نمونه اين مجموعه‏ها در شهرستان فراوان است.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه