پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه فرهنگی

  • کلمات کليدي :


    محسن صفايي فرد

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • یک تجربه ماندگار در کاشان

  • مثل میوه فروشی نیست!

  • آموزش و پرورش انقلاب اسلامی

  • مرام اسلام

  • راز موسیقی انقلاب و انقلاب در موسیقی

  • خلأ تئوريك جدي... نيست!

  • مطلب بعدي >   894 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    در حضور تاریخ دروغ می‌گویند

    ملاحظاتی در باب تاریخ هنر انقلاب

    محسن صفایی‌فرد


    این نوشتار حاصل گفتاری است در کارگاهی با عنوان تاريخ هنر انقلاب که در همايش تشکل‌های فرهنگی همدان ایراد شده و با وجود ویرایش، لحن گفتاری آن حفظ شده است.

    اصولاً تاریخ‌نگاری را به اعتبار نگاه و نگرش به تاریخ می‌توان به سه رویکرد تاریخ‌نگاری غربی، تاریخ‌نگاری شرق‌شناسانه و تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی تقسیم کرد. مبنای این تقسیم نیز تعریفی است که معمولاً از نگرش به تاریخ‌نگاری موجود است. می‌گویند ظاهراً مرحوم عباس اقبال اشتیانی است که می‌گوید هیچ واقعه‌ای را تا 100 سال از آن فاصله نگیریم نمی‌شود تاریخ آن را روایت کرد. تاریخ‌نگاری بر این مبنا مستلزم فاصله و دوری زمانی است. این همان تاریخ‌نگاری غربی است با روش‌شناسی خاص خودش که بحث از مبانی فلسفی‌اش جای جداگانه‌ای می‌خواهد. شرق‌شناسی نیز تنها از حیث موضوع با تاریخ‌نگاری غربی متفاوت است و نه از حیث روش. بنابراین هر دوی این جریان‌ها با کارنامه قطوری از آثار، رقیب رشته‌ی جوانی شده‌اند که تازه در حال سر برکشیدن و برآمدن است؛ تاریخ و تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی.

    با این حساب تاریخ هنر انقلاب چیست و چه ضرورتی به طرح آن هست و چه ارتباطی با مقوله تاریخ شفاهی دارد؟ برای پاسخ به این سؤال از منظر امام؛ به عنوان شاقول و میزان تاریخ انقلاب اسلامی، باید نامه ایشان به آقای سید حمید روحانی در مورد تدوین تاریخ انقلاب را با پیام ایشان در تجلیل از هنرمندان متعهد با هم و به صورت تطبیقی ببینیم. چون ضرورتهای تدوین تاریخ هنر انقلاب، در واقع همان ضرورت‌های تدوین تاریخ انقلاب است در حوزه‌ای خاص و کمتر دیده شده به نام هنر. آن‌چنان‌که حوزه‌های موضوعی در فلسفه را به نام فلسفه مضاف می‌خوانند، در تاریخ‌نگاری انقلاب از «تاریخ مضاف» یا شبیه آن می‌توان یاد کرد. هنر، شعبه‌ای بوده است از شعباتی که انقلاب اسلامی در آن واقع شده و آثار بی‌نظیری به همان ارزش آثار انقلاب اسلامی، هم برای عرضه به جهانِ هنر و هنرِ جهان و هم برای ادامه درونی انقلاب؛ تولید کرده و آفریده است.

    از طرف دیگر همه تهدیدهایی که ننوشتن تاریخ انقلاب را در بر می‌گیرد شامل ننوشتن تاریخ هنر انقلاب نیز می‌شود. به پیام امام توجه کنید: «اکثر مورخین تاریخ را آن‌گونه که مایلند یا بدان‌گونه که دستور گرفته‌اند می‌نویسند، نه آن‌گونه که اتفاق افتاده است... از شما می‌خواهم هرچه می‌توانید سعی و تلاش نمایید تا هدف قیام مردم را مشخص نمایید؛ چرا که همیشه مورخین اهداف انقلاب‌ها را در مسلخ اغراض خود و یا اربابانشان ذبح می‌کنند. امروز هم چون همیشه تاریخِ انقلاب‌ها، عده‌ای به نوشتن تاریخ پر افتخار انقلاب اسلامی مشغولند که سر در آخور غرب و شرق دارند.»

    سال گذشته درست در همان ایام فتنه اولین و شاید تا امروز تنها مستند «هنر انقلاب» در BBC ساخته و پخش شد که آیینه دقیق همین نگرانی امام و مجسمه تحریف تاریخ بود. وسط روز روشن که همه هنرمندان انقلاب اسلامی البته با گمنامی و نجابت مخصوص به خودشان زنده‌اند، آن را به نام چندتا آدم مارکسیست و روشنفکر که البته آنها هم به قدر خود سهمی داشته‌اند مصادره کرد و نظریه‌ای هم ساخت و مشخصات امروز آن را هم نشان داد: جنبش سبز مخملی! چند سال پیش هم البته در حوزه ادبیات و هنر دفاع مقدس چیزی حدود 100 صفحه اینترنتی در سایت بی. ‌بی. ‌سی فارسی سخن‌پراکنی شده بود که اشخاص فعال این حوزه نقدها و نظرهایی درباره‌اش دادند و نوشتند.

    به هر حال یک وجه این ضرورت، تحریف بدیهیات و واضحات تاریخ جلوی چشمان همه است. وقتی تو هیچ از انبوه بی‌شمار گروه‌های سرود از بچه‌های ابتدایی تا بزرگ‌سال در مساجد و پایگاه‌های بسیجت نگفتی، وقتی تو یکبار هم «حاج صادق آهنگران» را که از فرط اجتماعی بودن و مردمی بودنش بعضی مدعی شده بودند بچه‌های مردم با صدای حاج صادق می‌رفتند جبهه و شهید می‌شدند، معرفی نکردی، به تحلیل اجتماعی آن ننشستی، آن وقت جلوی چشمان همه آقای شجریان می‌آید و می‌فرماید که در آثار من می‌توان تاریخ اجتماعی معاصر ایران را دید! زهی شرف، آهنگران از فرط حضور اجتماعی‌اش در تاریخ معاصر اصلاً به لحاظ جایگاه اجتماعی تبدیل شده بود به یک رسانه؛ به یک «نهاد اجتماعی» که دشمن می‌توانست با تهدید او یعنی با شایعه اسارت یا شهادتش به تضعیف امنیت ملی ما برسد آنگاه بعضی‌ها در غیاب یک تاریخ‌نگاری واقعی از هنر انقلاب، برای خود جایگاه و شأن می‌تراشند. آقای شجریان قطعاً به عنوان یک روشنفکر در موسیقی معاصر ما جایگاهی دارند اما روشنفکری‌ای که همیشه یک پای مسائلش در ارتباط با مردم و مسائل واقعی آنها می‌لنگیده، جای محدود و مشخصی در تاریخ موسیقی انقلاب دارد نه بیشتر. اما وقتی صفحه تاریخ هنر خالی از نوشته باشد البته در میانه فتنه کسانی هم پیدا می‌شوند که جاهای خالی را پر کنند. بگذریم. پس یک ضرورت تاریخ هنر انقلاب اسلامی، جلوگیری از تحریف تاریخ‌نگاری‌های غربی و شرقی و حجاب معاصرت انقلاب برای این رویکردهاست.

    با مصاحبه، با گفتگو و مخصوصاً با فرم روایت و خاطره می‌شود به این لحن و بیان از تاریخ هنر انقلاب دست یافت. بنابر‌این خوب است به نحوه تاریخ‌نگاری و روایت تاریخ از لحاظ روش‌شناسی توجه بکنیم که به معنای فاصله‌گیری و جدایی از موضوع مورد مطالعه‌ی ما نیست. ما می‌خواهیم تاریخی را روایت کنیم که خودمان در آن روایت ذی‌مدخل و عضو هستیم و هم‌چنان ابعاد جدیدی از این تاریخ در حال کشف شدن است. بنابر‌این اسم این شیوه روایت‌گری تاریخ را مخصوصاً برای مخاطب حاضر می‌شود «تاریخ اُنسی» یا تاریخ حضوری گذاشت. نگارش این تاریخ به جای فاصله گرفتن و دور شدن زمانی، احتیاج به انس و حضور در وقت و زمانی دارد که آن اتفاقات رخ داده است. به بیان دیگر، زمان در این تاریخ همیشه گرم و زنده است. به اصطلاح کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.

     حالا ما می‌خواهیم گرد‌ و ‌غبار تاریخی را از این وقایعی که کنار هم می‌چینیم کنار بزنیم و به عنوان عضوی از بازی‌گران و کنش‌گران این تاریخ، این رفتار‌ها را در خود و محیط اطراف‌مان بازتولید کنیم و امتداد دهیم. استاد ما آقای کمری هم به عنوان محقق تاریخ شفاهی جنگ معمولا از اصطلاحات تازه‌ای استفاده می‌کنند که ناظر به تجربه ي منحصر به فرد ما در جنگ، افاده‌ي معنا می‌کند. مثلاً در نقد کتاب «دسته یک» از شیوه‌ای به اسم «لشکر‌نویسی» یاد کرده‌اند. در این کتاب بسیاری از باز‌ماندگان و باقی‌ماندگان از این دسته پس از جنگ به نکته مهم و جالبی اشاره می‌کنند که وقتی نیرو‌های جدید به جبهه اعزام می‌شدند، «جامعه‌پذیر کردن» این نیرو‌ها توسط نیرو‌های قدیمی به کمک نقل خاطره انجام می‌شده. این کار باعث ایجاد احساس غرور و انگیزه برای ماندن، مقاومت کردن و بیشتر جذب این فضا شدن می‌شده است. این نقل‌ها، نقل تاریخی است. کار‌های حسین بهزاد و گلعلی بابایی (همپای صاعقه و... ) هم همین است. جنس روایت ما از تاریخ انقلاب و جنگ و مسائل وابسته به آن مثل هنر و فرهنگ، یک روایت انسی و ذوقی‌ست؛ یعنی این زمان، این وقت و این تاریخ هنوز در وجود نسل‌ها که ما باشیم زنده است و ما می‌خواهیم شهودات و مشهودات خودمان را از وقایع تاریخی که می‌بینیم سرمایه‌ای بکنیم برای‌ این‌که دوباره در خلق آثاری که متعلق به ارزش‌های این تاریخ هست، مؤثر و صاحب اثر باشیم.

    متأسفانه اتفاقی که افتاده‌است این است که نقدی که تاریخ‌نگاران حرفه‌ای و عمدتاً مستشرق می‌کنند به فضای ذهنی ما وارد شده. بعد از فتنه اولین مستندی که بر اساس این نگاه ساخته شد «هنر انقلاب» بود که توسط شبکه بی‌بی‌سی تولید شد. من بعد از دیدن این مستند احساس کردم که اگر چند مستند شبیه آن تولید شود، در فضای تاریخ‌نگاری رویکردی حق تقدم پیدا می‌کند که به شدت جانبدارانه‌ است.

    ادعایی که در هنر انقلاب به روایت بی‌بی‌سیِ فارسی توسط یکی از مصاحبه شوندگان به نام حمید دباشی عنوان می‌شود این ‌است که هنر انقلاب اصولاً ساخته‌ی طبقه‌ی متوسط جامعه بوده است. یعنی مستضعفین جامعه که امام این‌قدر بر اهميت آنها پا‌فشاری می‌کرد و ما خودمان می‌دیدیم که چه قدر در فضای تاریخی معاصر ما نقش‌آفرینی ‌کرده‌اند هيچ نقشي در تاريخ هنر انقلاب ما نداشته‌اند! اين نشان می‌دهد که چگونه این شیوه‌ی تاریخ‌نگاری که ما از آن غافلیم در حال تحریف است. به روایت بی‌بی‌سی تاریخ هنر انقلاب متعلق به طبقه‌ی متوسط جامعه است و طبقه‌ی فقیر و مستضعف هیچ نقشی جز لودگی و لومپن‌بازی در هنر انقلاب نداشته است! طبقه‌ی متوسط هنر را از لودگی طبقه‌ی فقیر جدا و آن را تبدیل به یک هنر فاخر می‌کند و وقتی انقلاب پیروز می‌شود و روحانیت حاکم می‌شود، لوده‌ها و لمپن‌ها دوباره می‌آیند و هنر از آن فضای فاخر کمونیستی چپی فاصله می‌گیرد. شواهد انتقاد و اعتراض به این مستند همین کارهایی‌ست که بچه‌ها در تاریخ شفاهی کردند. دقیقاً خواهیم دید که چه تفاوت‌هایی وجود دارد. مثلاً بی‌بی‌سی در حوزه‌ی موسیقی، تصنیف را به عنوان هنر انقلاب مطرح می‌کند؛ در مقابل هنر پا‌برهنه‌ها که سرود و موسیقی انقلابی بوده ا‌ست -که ما باید درباره‌ی آن کار کنیم و حرف بزنیم- را هيچ حساب مي‌كند. یکی دیگر از این حوزه‌ها نقاشی است. در این مستند با یکی از افرادی که در زمان انقلاب در فضای کارگری و چپی به نقاشی دیواری مشغول بوده مصاحبه می‌کنند. ما‌به‌ازای این در حوزه‌ی نقاشی چیست؟ فعلاً چیزی نداریم. این نیاز به همت ما دارد. هر کسی در محله‌ی خودش و مسجد محله‌ی خودش نشان بدهد که فضای نقاشی و تجسمی زمان انقلاب به هیچ عنوان به این شکل نبوده است. می‌خواهم بگویم غیر صحبت در مورد تاریخ شفاهی، باید مواظب جریانی باشیم که دارد تاریخ انقلاب را مصادره می‌کند.

    یک مستند دیگری هم بی‌بی‌سی فارسی ساخته به عنوان «نقد معماری حرم امام». در این مستند با تمام کسانی که طرح‌ها و پلن‌های قسمت‌های مختلف حرم حضرت امام را ارائه داده بودند اعم از این‌که طرح تأیید شده یا نه، مصاحبه کردند. نقد‌های جدی کرده مبنی بر این‌که طرح توسعه‌ی حرم امام، ارتباطی با دوره‌ی امام ندارد و معماری دوره‌ی سازندگی روی آن سایه انداخته. چون کار بکری است، به راحتی می‌تواند حرف خودش را بزند و جریانی را مصادره کند. یک بخش این کارگاه، تذکر راجع به این است که روش‌شناسی  این شیوه‌ی تاریخ‌نگاری انقلاب در حال تحریف است و مانند نظریه‌ی غربی دارد متعلق به طبقه‌ی متوسط می‌شود.

    در ادامه  آقای سپهوند گزارشی ارائه می‌کند از کاری که روی دوش مردم بوده و بچه‌های مقطع راهنمایی یک مدرسه، بار اصلی موسیقی انقلاب و جنگ را در خرم‌آباد و در سطح بالاتر یعنی ملی به دوش می‌کشیدند. معلوم است که این‌ها به طبقه‌ی متوسط جامعه تعلق ندارند و متأسفانه دارند از تاریخ هنر انقلاب حذف می‌شوند.

    گروه سرود خرم‌آباد بعد از انقلاب و در سال 64 شکل واقعی خود را پیدا می‌کند؛ کاملاً خود‌جوش. فردی خودش را به اداره‌ی ‌امور تربیتی معرفی می‌کند و در مدراس تست می‌گیرد. بچه‌های هم‌سن و سال را انتخاب و با آنها موسیقی کار می‌کند. نت‌خوانی، خط‌های حامل و... حتی به کسانی‎که الفبا را یاد نگرفته‌اند! بعد با ساز‌های بادی که مخصوص سرود‌های نظامی‌ست، سرود کار می‌کند. اولین سرود بر اساس نت‌خوانی «ما محصلان» است. این فرد بچه‌هایی را انتخاب می‌کرده که معمولاً پایین شهری محسوب می‌شدند. طبقه‌ای که اکثراً از روستا‌ها مهاجرت کرده و به شهر آمده‌اند و در حاشیه‌ی شهر، جایی که هنوز کوچک‌ترین امکاناتی ندارد ساکن شده‌اند. کار به‌جایی می‌رسد که این گروه توسط  اکثر مقامات وقت دعوت می‌شوند. اجرا در مراسم اعزام سپاهیان محمد هم که اوج کار این گروه بوده.

    این گروه، گروه پرتی نیست. خیلی شاخص، تأثیر‌گذار و موج ایجاد کن بوده است. ولی در روایت تاریخی  بی‌بی‌سی حرفی از این‌ها زده نمی‌شود. در حالیکه تا این حد مؤثر بوده که حتی در نشست‌های رسمی و تجمعات عظیم مانند سپاه محمد برنامه اجرا می‌کردند. شما ببینید در مراسم اعزام سپاهیان محمد، صد و پنجاه هزار نیرو وجود داشته. همین امروز اگر به ما بگویند مقابل این همه جمعیت برو و خودت را معرفی کن، حتماً تپق می‌زنیم. شما تصور کنید چگونه ممکن است فردی در آن سن و سال جلوی این جمعیت در ورزشگاه آزادی برنامه اجرا کند. تازه، توجه به قشری که این افراد از آن آمده‌اند، از تأثیر‌گذاری و نفوذ این کار مهم‌تر است. درون مایه‌های اعتقادی داشتند. یعنی دنبال کار‌گری نبودند، بلکه به دنبال اتصال به امام، مرجعیت، ولایت و امام حسین بوده‌اند.

    این‌ها حدود یک ماه در منطقه‌ی غرب برای رزمندگان سرود اجرا می‌کردند. پسر مربی گروه می‌گفت : «من خاطرم هست که بعضی از بچه‌ها در خواب مادرشان را صدا می‌زدند.» حتی نزدیک‌شان انفجار صورت می‌گرفت ولی باز اردوی بعدی را می‌آمدند. مربی گروه از سال 59، 60 در مدارس مختلف برای دهه ي فجر گروه سرود تشکیل می‌داده. ایشان در سن 16 سالگی در اهواز وارد ارتش می‌شود و به گروه موزیک آن می‌پیوندد. از  اهواز به خرم‌آباد و سپس به شاهرود می‌رود. اولین کاری که در آنجا انجام می‌دهد تشکیل هیئت است.  ایشان مداح آن هیئت می‌شود. درشرایطی که در آن زمان بین ارتشی‌ها چنین چیزی مرسوم نبوده. ایشان در سال پنجاه و پنج بازنشسته می‌شود و پس از انقلاب کارش را شروع می‌کند. در زمان جنگ پسر بزرگ او به اسارت در می‌آید. ما نامه‌نگاری‌های ایشان را با پسرشان داریم که با شعر نامه می‌نوشته و پسرش هم با شعر جواب می‌داده.

    اعضای این گروه، هم ساز می‌زدند و هم می‌خواندند. شما ببینید که یک بچه‌ی راهنمایی چه توانی باید داشته باشد تا اول ساز بزند – آن هم ساز بادی- و سپس بخواند و دوباره شروع کند به ساز زدن. این کار برای یک نوازنده‌ی حرفه‌ای ساز‌های نظامی هم سخت است.

    جالب اینجا‌ست که این‌ها رژه‌ی مخصوص به خودشان را داشتند. مربی‌شان ترتیب خاصی برای حضور روی سن طراحی کرده بود. حتی زمان خواندن باید سازشان را زیر دست‌شان می‌گذاشتند. در مناطق جنگی با رزمنده‌ها همراه می‌شدند. در زمان تشییع جنازه یا اعزام نیرو، مارش نظامی می‌زدند. خیلی سخت است که مثلاً برای یک ساعت ریتم رژه را بتوان حفظ کرد.

    یک نکته که در هنر اصيل انقلاب -به این روایتی که داریم نقل می‌کنیم- وجود دارد و خیلی جالب است،این است که اصلاً هنر انقلاب به عنوان یک هنر مدرن؛ یعنی هنری که در آن حرفه و تخصص باشد، وجود ندارد. مي‌توان گفت تمام هنر انقلاب هم در فضای موسیقی، هم در فضا‌های دیگر این‌گونه بوده. بیشتر کار‌ها از روی احساس تکلیف و این‌که این کار باید انجام شود بوده است. این «تکلیف‌محوری» و «تکلیف‌شناسی» همیشه در کارشان وجود داشته و همین معیاری‌ست برای تشخیص هنر انقلاب از هنر چپی و  مارکسیستی به نام انقلاب.

    آن چیزی که این حرف را تأیید می‌کند این است که از این گروه که در اواخر به چهل نفر رسیده بودند، فقط یک نفر موسیقی را ادامه می‌دهد. از یکی از اعضای این گروه پرسیدیم چرا این راه را ادامه نداده، گفت: «زمانی که جنگ تمام شد، ما تازه رفتیم درس بخوانیم.» آقای دکتر عادلی، استاد دانشگاه شریف و آقای نظام‌الدین موسوی سر‌دبیر روزنامه جوان از اعضای این گروه بوده‌اند. پس هر کسی رفته، وظیفه‌اش را انجام داده بدون هیچ چشم‌داشتی. اصلاً دنبال این نبودند که چیزی را ثبت کنند و حرفه‌ای‌گری کنند. بچه‌های هنر انقلاب اصلاً خوی حرفه‌ای‌گری نداشتند و جز این‌که محو حرکت اجتماعی و مذهبی مردم و مرید امام بودند، چیز دیگری نبود.

    تعداد کار‌هایی هم که این گروه می‌کرده جالب بوده. می‌گفتند مثلاً در دهه فجر ما را سوار وانت می‌کردند و ما در تمام مدارس مسیر، برنامه اجرا می‌کردیم. آخرین رکوردشان پانزده مدرسه در یک روز بود! کار‌های آنها شامل بسیاری از موسیقی‌های محلی بود. سیستم جذب نیرو هم داشتند. مثلاً پسر دوازده ساله از فردی که دو سال از خودش کوچک‌تر است تست می‌گرفته.

    نکته‌ی مهم این است که انقلاب در حوزه‌های مختلف هنر، تولید داشته و اصلاً وابسته به دوره‌های گذشته نیست؛ مثلاً مداحی. خود انقلاب در فضای موسیقی، قالب‌های زیادی ساخته. این اعتماد به نفس انقلابی که در فضای هنر به وجود آمده، نشان دهنده‌ي یک تاریخ جدید با روش‌شناسی تازه در خلق و خلاقیت هنری است. اصولاً در زمان گشایش هر تاریخی اعتماد به قالب‌های قبل وجود ندارد؛ در عوض دنبال قالب‌های جدید می‌رویم و فرم‌های جدید ساخته می‌شود. سرود خودش نمونه دیگری است. از این جهت قالب‌های هنری خاص و مختص بینش انقلاب اسلامی نیز باید مورد توجه قرار گیرد، بازیابی شود و مورد تحلیل و شناسایی قرار گیرد.

    یک درس بزرگ که در فضا‌ی هنرهای انقلاب موج می‌زند این است که اگر قرار است فرم‌ها به حسب نیاز‌ها و محتوای انقلابی تولید بشوند، ارتباط با نسل پیشین و فرم‌های پیشین صرفاً محدود به استفاده ابزاری است و نباید نسبت به آن تعلق محتوایی وجود داشته باشد. دقیقاً خاصیت انقلاب این است که قدرتی می‌دهد تا پوست هنر دوره‌ي قبل از مغز آن کنده شود، و صرفا پوسته‌ي آن مورداستفاده قرار گيرد؛ تا آن كه کم‌کم و به تدریج در فرآیندی آهسته و پیوسته به خلق کلیتی جدید نائل شود. متأسفانه ما در فضای هنری دانشگاهی، فضای انقلابی نداریم که بتواند از وضع موجود استفاده انقلابی و ابزاری بکند. پوست و پوسته وضع موجود را بگیرد و مغز وضع مطلوب آرمانی و اسلامی را جایگزینش کند. این خودش یک دانش مستقل است که علی‌الأصول دانشکده‌های هنر باید متخصص و معلم آن باشند اما نیستند! راهی که دریافت تاریخی از هنر انقلاب به ما نشان می‌دهد این است که چگونه بتوانیم در فرم‌های موجود تصرف بکنیم. از این جهت نیز مطالعه و اهتمام به تاریخ هنر انقلاب مفید است.

    2 - محقق تاریخ شفاهی در حوزه تاریخ هنر انقلاب، به ویژه تاریخ شفاهی موسیقی انقلاب در خرم‌آباد که با دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب همکاری فعال دارد و آثارش در این زمینه در حال تدوین است.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه