پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه فرهنگی

  • کلمات کليدي :


    مجید عسکری

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • پرسشی جدید در حوزه فرهنگ انقلاب

  • مطلب بعدي >   854 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

    هر كس يك تخصص

    گفتاری درباره ضرورت تشكيل مراکز تخصصي

     در جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي

    مجید عسکری


    متن ذیل حاصل گفتگوها و صحبت‌های طرح شده در کارگاهی با عنوان «ضرورت تشكيل مراکز تخصصي در جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي» است که در همایش تشکل‌های جبهه فرهنگی انقلاب در همدان برگزار شد. صحبت‌ها و پرسش و پاسخ‌ها به صورت یک مقاله تنظیم شده است.

    رهبر انقلاب: در جمهوری اسلامی، هر جا كه قرار گرفته‏ايد، همان‏جا را مركز دنيا بدانيد و آگاه باشيد كه همة كارها به شما متوجه است.

    براي چه هدفي؟

    در موضوع فعاليت فرهنگي، همواره با سؤالي اساسي روبرو هستيم كه در واقع مهم‌ترين عنصر كار فرهنگي به شمار مي‌رود: «هدف از كار فرهنگي چيست؟». شايد اين پرسش در نگاه اول تكراري و كليشه‌اي به نظر برسد، اما مهم آن است كه پاسخ تكراري و كليشه‌اي به آن داده نشود. تمام اقدامات، فعاليت‌ها و كارهاي فرهنگي، بايد با در نظر گرفتن اين سؤال مهم برنامه‌ريزي و انجام شود. موضوع در ابتدا بسيار واضح به نظر مي‌رسد، اما معمولاً در حين كار به فراموشي سپرده مي‌شود.

    در جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي هدف از هر فعاليت فرهنگي خرد و كلان، «فرهنگ‌سازي و به تبع آن رفتارسازي در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامي» تعريف مي‌شود. در نيل به اين هدف دو گونه برنامه‌ريزي وجود دارد: اول برنامه‌ریزی فرهنگی معطوف به محتوای فرهنگی از طریق گسترش ارزش‌ها و باورهای مطلوب و نفی ارزش‌های منفی (نگاه تربیتی و كیفی). دوم برنامه‌ریزی فرهنگی معطوف به توسعه و ارتقای تولید محصولات فرهنگی و افزایش مصرف فرهنگی (نگاه توسعه‌ای و كمی).

    متأسفانه در حال حاضر نگاهی تفکیکی به این دو گونه برنامه‌ریزی وجود دارد که باید هر دو به صورت موازی و هماهنگ پیگیری شود. با نگاه هماهنگ کیفی و کمی، رشد فرهنگ عمومي متناسب با آرمان‌هاي انقلاب اسلامي اتفاق خواهد افتاد که مورد تأکید ویژه رهبر معظم انقلاب است. به‌طور مثال فرض کنیم در یک مسجد فعالیت تربیتی و محتوایی قوی روی تعدادی از افراد انجام شود ولی تأثیری در محیط و محله نداشته باشد. یا به عکس، فعالیت‌های عمومی و محیطی مسجد در محله پررونق باشد، اما منجر به اثری ماندگار روی افراد و محیط نشود. تبعاً در هر دو صورت به خطا رفته‌‌ایم.

    چرا فرهنگ‌سازي كنيم؟و چگونه؟

    رهبر انقلاب در اهميت فرهنگ‌سازي به جهات مختلفي اشاره دارند كه مهم‌ترين آنها ديني كردن جامعه و شكل‌گيري جبهه عظيم فرهنگي در مقابل جمهوري اسلامي است. و از همه مهم‌تر تاکیدات زیادی داشته‌اند که اقتدار حقيقي در عرصه جهانی تنها از طریق تحقق اقتدار فرهنگي به دست خواهد آمد.

    اين فرهنگ‌سازي از چه طريقي ممكن است؟ پروفسور مولانا آن را به سه مرحله تقسيم مي‌نمايد: «تولید فرهنگی» برای مصرف داخلی و خارجی، تولید نظریه و اطلاعات، مرجعیت (تمدن‌سازی). تأثير فرهنگي چه زماني اتفاق مي‌افتد؟ ما چه زماني در دنيا مرجعيت خواهيم داشت و تمدن فرهنگي ما چه زماني ساخته مي‌شود؟ در يك نگاه مشكل تنها در نبود يا كمبود اشخاصي مثل شهيد مطهري و آقای حسن رحيم‌پور ازغدي است. اما آن چيزي كه به نظر مهم مي‌رسد اين است كه زنجیره «توليد فرهنگي» براي مصرف داخلي و خارجي وجود ندارد. ما بايد چيزهايي را نشر دهيم و عده‌اي آن را مصرف كنند. تا وقتي اين فرآيند توليد و مصرف اتفاق نيفتد ما به فضاي فكري و نظري جديد نخواهيم رسيد. بايد كاري كنيم تا مخاطب با مصرف «توليد فرهنگي» به رشد و تعالي برسد. رشد اشخاص منتهي به رشد جامعه خواهد شد و هر چه دايره مخاطب گسترده‌تر باشد اين رشد مشهودتر و گسترده‌تر است. آن‌گاه اين جامعه مي‌تواند براي دنيا مرجع باشد. مرجعيت كنوني غرب براي ما چگونه واقع شده است؟ به طور مثال در مباحث مديريت، حجم عظيمي توليد نظريه و كتاب داشته‌اند. يكي از دلايلي كه در علوم انساني نمي‌توانيم رشد كنيم اين است كه منتظريم تا نظريه‌اي بدهيم كه ناگهان عالم‌گير شود. در حالي‌كه فرآيند نظريه‌سازي و توليد علم فرآيند بالا به پايين نيست كه كسي بنشيند و فكر كند و بعد اتفاقي در جامعه بيفتد. تئوري‌سازي، در جامعه اتفاق مي‌افتد. به خاطر همين نخبگاني كه در متن جامعه هستند سخنانشان قوي‌تر است. اين است كه بر روي توليد فرهنگي به معناي آثار فرهنگی و رسانه‌ای، به ویژه محصولات فرهنگي تأكيد مي‌شود. به عنوان نمونه در حوزه اقتصاد فرهنگ، اتفاقات و تجربيات جبهه فرهنگي بايد جمع و تبديل به محصولي مثل كتاب شود؛ خوانده و به كار گرفته شود، نخبگان جديد حرفهاي جديدي بزنند و اين مسير آن‌قدر طي و تكرار شود تا نظريه‌اي كامل شكل بگيرد.

    یک الگوی فرهنگ‌سازی

    مراحل فرهنگ‌سازی را مي‌توان به اين شكل توصيف كرد: 1- فعاليت‌هاي فرهنگي (شامل فعاليت‌هاي تربيتي و چهره به چهره، همايش‌ها و ...) 2- توليدات فرهنگي (شامل محصولات فرهنگي، توليدات رسانه‌اي و ...) 3- عمل اجتماعی. البته هر كدام از اين مراحل، ارتباطي دوسويه با مرحله قبلي و بعدي دارد.

    سه نوع کار فرهنگي داريم. يكی فعاليت‌هاي فرهنگي مانند همايش‌ها، فعاليت‌هاي تربيتي، هيئت و هر کاری كه انسان در آن تأثير دارد. حضور انسان به عنوان منتقل‌كننده پيام موضوعيت دارد. چه خود منتقل‌كننده پيام باشيم و چه زمینه‌ساز حضور نخبگان و اساتید باشيم. نوع ديگر توليدات فرهنگي است. يعني آثار فرهنگی، هنری و رسانه‌اي و محصولات فرهنگي. منظور این است که در انتقال پیام انسان حضور فیزیکی ندارد ولي نتیجة کار از انسان است. معمولاً كارهاي فرهنگي ما در اين دو نوع تعريف می‌شود. اما نوع ديگری هم قابل تعریف است كه می‌توان نامش را عمل اجتماعي گذاشت. عمل اجتماعي يعني مبارزات اجتماعي، عامل به حرف بودن و .... كار فرهنگي موفق باید ترکیبی از هر سه نوع فوق باشد. تمام فعاليت‌ها و توليدات فرهنگي بايد منجر به يك عمل اجتماعي فرهنگ‌ساز شود. در غير اين‌صورت نتيجه لازم گرفته نخواهد شد. یکی از دلایلی که نهادهای دولتی نمی‌‌توانند فرهنگ‌ساز باشند این است که محافظه‌‌کارند و نمی‌توانند در مسائل اصلی فرهنگ نقش واقعی و مبارزاتی ایفا کنند.

    حضرت امام كار تربيتي كردند. بعد با ابزار رسانه‌اي مانند اعلاميه و نوار و ... از خارج كشور حركت را ادامه دادند كه همه اينها منجر به انقلاب اسلامی شد كه يك عمل اجتماعي است. پيروزي انقلاب فرهنگ جديدي را در ايران و دنيا به وجود آورد. بسياري با پيروزي انقلاب به اسلام روي آوردند. وقتي شما راهپيمايي مي‌رويد یا يك تجمع عليه فلان مسئول مي‌گذاريد اين خودش فرهنگ‌ساز است. در فتنه 88 اصل ايستادگي رهبري درمقابل دشمنان خارجي و داخلي باعث شد كه فرهنگ مقاومت جديدي در فضاي فرهنگي و اجتماعي كشور به وجود بيايد. اين ايستادگي موضوعيت دارد و فرهنگ‌ساز است. نسل جوان فعلي كه امام را نديده‌اند با رفتار امام‌گونه‌ رهبري در سال گذشته به درك جديدي از مبارزات ابتداي انقلاب رسيدند. اگر مي‌گوييم عاشورا فرهنگ‌ساز بوده است بايد ما هم عاشورايي باشيم تا فرهنگ‌ساز شویم. به همين دليل است كه مي‌گوييم نخبگاني كه در فتنه سال 88 پاي كار آمدند از اين به بعد حرفشان موثر است.

    دو آسيب مهم

    در رساندن تولید فرهنگی به مخاطب جهت مصرف فرهنگي، دو آسيب مهم وجود دارد. اول دو گسلي است که در نظام فرهنگی کشور بروز دارد؛ گسل بين دولت (به معناي عام يعني حاكميت) و مردم؛ یعنی بين نهادهاي فرهنگي و مردم فاصله وجود دارد. گسل دوم بين توليد و مصرف است. توليد محصول ايجاد زنجيره‌اي براي رساندن فكر و انديشه به مخاطب مي‌كند. رهبر انقلاب راهبردهای اساسي طرح مي‌كنند؛ نخبگان توليد فكر و انديشه مي‌كنند؛ اما برای رسیدن این حرفها به مردم سیستمی نداریم. ما در مصرف و توليد ضعف داريم، ولي اساسي‌ترين خلأ فاصله بين توليد و مصرف است. آسيب دوم دولتي‌سازي عرصه توليد فرهنگي و باز ماندن از سياست‌گذاري است. كار دولت سياستگذاري است، نه ترويج و توليد فرهنگي. متأسفانه ترويج فرهنگ برای نهادهای عمومی تبديل به يك رویه قطعی شده است.

    يك نياز

    تمام آنچه آمد يك احساس نياز ايجاد مي‌كند: نياز به مراكز فرهنگي مستقل و پويا براي انتقال اندوخته‌هاي فكري و معرفتي انقلاب اسلامي كه كاركرد اصلي آنها ترويج انديشه است. فاصله بين حاكميت و مردم و فاصله بين توليد و مصرف بايد با ايجاد چنين مراكز مردمي پر شود كه اولاً توليد را به مصرف متصل كنند و دوم مجري سياست‌هاي حاكميتي باشند. پيشرفت كار در زمان انقلاب به خاطر وجود اين مراكز قوي بود. هنر امام این بود که هسته‌‌هاي مقاومت ايجاد كرد. بايد به صورت مردمي و در قالب تشكل‌ها و مؤسسات فرهنگي مردمي كار كرد. همه ابعاد جبهه فرهنگي انقلاب را بايد مردمي كرد. تولید ايده و محصول و زنجيره توليد و توزيع همه بايد مردمي باشد. مراكز فرهنگي مردمی باید اندوخته‌هاي فكري و معرفتي را به مردم برسانند و مصرف مردم که اصلی ترین رکن این زنجیره است، باید اصلي‌ترين حامي مالي اين زنجيره و توليدات باشد. سيستم‌هاي دولتي بايد بسترساز باشند و اگر بسترسازي به خوبي انجام شود اين زنجيره به خوبي شكل مي‌گيرد.

    ضرورت مراکز تخصصی

    افراد با هم مراكز را شكل مي‌دهند. مجموعه‌اي از مراكز شبكه‌ها را تشكيل مي‌دهند و شبكه‌ها تشكيل جبهه مي‌دهند. اگر افراد به اين نتيجه برسند كه اين مراكز بايد شكل بگيرند اين اتفاق مي‌افتد؛ مانند زمان جنگ كه امام گفت بايد حصر آبادان شكسته شود و شد. الآن هم رهبري عرصه جنگ نرم را طرح کرده‌اند پس بايد سنگرها و مراكز فرهنگي اين جنگ تشكيل شود. خيلي سخت است ولي بايد اين اتفاق بيفتد. ظرافت‌ها و ملاحظات زيادي هم دارد. اگر مجموعه‌اي خوب كار كند متهم مي‌شود كه از فرهنگ و نام امام و رهبري پول مي‌خورد. از يك طرف اين اتهام‌هاست و از طرفي فشارهاي مالي و از سوي ديگر ناکارآمدی سيستم دولتي برای حمایت از این مراکز.

    از آنجايي كه افراد عنصر اصلي مراكز هستند، مهم‌ترين ركن مراكز هم هستند. خودسازي در سه عرصه معنويت، معرفت و مهارت، محرک اصلی فعاليت‌هاي فرهنگي آرمان‌گرايانه است. خودسازي باعث مي‌شود كه مراكز ما و به تبعش شبكه‌ها قوي باشد. اولين مؤلفه رضاي خداوند است. دوم مباني و بنيان‌هاي اعتقادي و نظري و گفتمان انقلاب اسلامي و انديشه‌هاي امام و رهبري و سوم مهارت. ريشه اصلي اينكه خيلي از افراد وارد اين عرصه‌ها نمي‌شوند مباحث اقتصادي است و مسئله مهارت براي رفع اين دغدغه مهم است. اگر در تشكل‌هاي عمومي به نيروها مهارت بياموزيم، در فضاي تخصصي به درآمدزايي مي‌رسند. ولي بايد توجه كرد كه بايد هم كار اصيل كرد و هم به لحاظ اقتصادي رشد داشت.

    برخی مراکز فرهنگی، عمومی یا اجتماعی هستند. مثل پایگاه‌های بسیج، کانون‌های مساجد، تشکل‌های دانشجویی و .... فعالان این عرصه در فعالیت شغلی خود مشغول هستند و بخشی از اوقات خود را در این مراکز فعالیت می‌کنند. این مراکز لازمه اصلی فعالیت‌های فرهنگی هستند، اما در فضای کنونی کافی نیستند. ما نیاز به مراکز تخصصی داریم. کسی که کارگردان فیلم است شغلش کارگردانی است. وقتی می‌پرسند کارت چیست می‌گوید کارگردان. کسی که فروشگاه کتاب دارد کتابفروش است. در جبهه فرهنگی انقلاب، فعالیت فرهنگی باید تخصصی باشد. هر چند نفر از فعالان فرهنگی، در بلندمدت باید به یک مرکز تخصصی فرهنگی برسند. راهی جز این مسیر نداریم. در هر فضایی اعم از صنعت و آموزش و ... نیاز به یک وزیر داریم، ولی نیاز به هزاران صنعتگر، مربی و ... داریم. در فرهنگ هم نیاز به یک بدنه کوچک سیاست‌گذار داریم اما نیاز به هزاران مولد و موزع فرهنگی داریم. این نیاز توسط فعالان فرهنگی جدی گرفته نمی‌شود. فعالیت‌های اجتماعی زیادی صورت می‌‌گیرد ولی فعالان اصلی به دلیل مباحث معیشتی بعد از مدتی رو به کار کارمندی می‌آورند. کسی می‌‌خواهد در عرصه فرهنگی نقش اساسی داشته باشد نهایتاً به دنبال اشتغال در یک نهاد فرهنگی می‌رود. ولی باید به سمتی برویم که ضرورت مراکز تخصصی را اثبات کنیم. نمونه‌‌های موجود را گسترش دهیم.

    کارکردهای تخصصی

    برای مراکز فرهنگی سه زمینه‌ تخصصی قابل تعریف است: تأمين محتوا، توليد، عرضه و مخاطب‌‌شناسی. بخشي از كار، تأمين محتوا و توليد مضامين فرهنگی است. عده‌‌اي ممكن است در عرصه تأمين محتوا كار كنند؛ مانند تاريخ شفاهي. تاريخ شفاهي يك تخصص است. گروه‌‌هايي براي به روزآوری مضامين بايد در كشور شكل بگيرد. بخشي دیگر، فعاليت‌ها و توليدات فرهنگي است. منظور برگزاري نمايشگاه، هيئت، طراحی گرافيک، شعرگفتن، توليد نرم‌‌افزار و فیلم‌سازی و ... است. يك مشكل در كشور اين است كه تامين محتوا با توليد فرهنگي يكي است. يعني كارگردان بايد پژوهش هم بكند. ولي اگر ما گروه‌هاي قوي تاريخ شفاهي داشته باشيم كه مثلاً در رابطه با گروههاي سرود در كشور صد هزار صفحه مصاحبه گرفته باشند، فیلمنامه‌‌نویس با خواندن اينها فيلمنامه مي‌نويسد. عرصه سوم هم عرضه و مخاطب‌‌شناسي است. بايد مخاطب‌شناسي داشته باشيم. مخاطب شناسي بستر نوع بيان است اما مبناي عمل محتوا است. ما حرف امام را مي‌خواهيم منتقل كنيم. اول بايد حرف امام را خوب بشناسيم اما براي اينكه آن را منتقل كنيم بايد مخاطب را بشناسيم. اينكه چه پيامي را با چه قالبي منتقل كنيم نياز به مخاطب‌شناسي دارد. آیا براي مخاطب كودك و نوجوان هر پيامي از حرفهاي امام را با هرقالبي مي‌شود منتقل كرد؟ كودك تعيين مي‌كند حرف امام به چه نحوی منتقل شود اما حرف، حرف امام است. اصل ثابت است. اگر اين مسئله رعايت نشود توليدات يا به لحاظ محتوايي غني هستند اما مخاطب استقبال نمي‌كند و يا مخاطب استقبال مي‌كند ولي توليدات به لحاظ غناي محتوايي ضعيف است و تأثير فرهنگي كم است. جريان‌‌سازي فرهنگي يعني حرف خوب را به مخاطب برسانيم. اگر حرف دقيق باشد و مخاطب را خوب بشناسيم منجر به تأثيرگذاري خواهد شد. نكته ديگر مشكل در عرضه است. يعني گاهي وقت‌ها توليدات خوب و به ميزاني هم كه به مخاطب رسيده تاثيرگذار بوده است؛ اما سيستم عرضه و فاصله بين توليد و مصرف مشكل دارد. الآن در جبهه فرهنگي انقلاب در هر سه زمينه مشكل داريم، اما عرضه از همه ضعيف‌تر است. عرضه به اندازه‌اي كه بقيه زنجيره شكل گرفته است فعال نيست. نكته ديگر بحث سلسله مراتب عرضه است. عرضه حتي براي مخاطبين مختلف تخصصي مي‌شود. مثلاً موسساتي هستند كه فقط براي مخاطبين حزب‌‌اللهي فعاليت مي‌كنند و تعدادي براي مخاطب عموم. به نظر مي‌رسد اولويت، شبکه عرضه براي مخاطبين حزب‌‌اللهي است. اگر اين حلقه فعال شود حلقه‌هاي بعدي راحت‌تر فعال مي‌شود. تعميق باور و انديشه‌هاي فعالان حزب‌‌اللهي جدي گرفته نمي‌‌شود. سخن اصلی اين است كه هر كس يك تخصص در جبهه فرهنگي پيدا كند و باري از جبهه فرهنگي را بردارد.

    نکته مهم اینکه يك مركز لزومي ندارد هميشه در يك عرصه فعاليت كند. مثلاً موسسه آرمان هم توليد و هم عرضه به مخاطب دارد.

    سلسله مراتب كار فرهنگي

    بخشي داريم به اسم رهبري و نخبگان كه وظيفه توليد انديشه و مضامين فرهنگي را دارند. رهبري مضمون توليد مي‌كند: جنگ نرم، بصيرت، مردودي خواص و.... متأسفانه غير از رهبري توليد مضامين متناسب با انقلاب اسلامي و نيازهاي روز بسيار ضعيف است. نخبگان مضامین و آثار فرهنگي توليد مي‌كنند. نقاشي، شعر، عكس و.... گروه بعدي فعالان هستند كه وظيفه آنها ترويج انديشه در قالب فعاليت‌ها و توليد محصولات فرهنگي است. يعني گروهي هستند كه حرف نخبگان را مي‌فهمند و آن را فراوري و تبديل به محصول يا فعاليت مي‌كنند و به گروه بعدي عرضه مي‌نمايند. وقتي شاعري شعري توليد مي‌كند، يك توليد فرهنگي است كه در سلسله مراتب صحبت‌هاي رهبري است. ناشري كه اشعار اين شاعر را به كتاب تبديل مي‌كند يك فعال فرهنگي است كه يك محصول را توليد كرده است. منظور از توليد فرهنگي براي مصرف اين است. يعني از توليد يك شعر تا مصرف. يكي ديگر از كارهایي كه فعالان مي‌كنند ارائه مسائل به نخبگان است. گاهي وقتها فعالان هستند که به نخبگان مي‌گويند كه مسائل روز جامعه چيزي غير از مباحثي است كه شما طرح مي‌كنيد. نقش عرضه و مخاطب‌شناسي اينجا مشخص مي‌شود كه نقش مراكز فرهنگي است. مراكز بايد توليدات نخبگان را به مخاطب برسانند و بازخورد آن را به نخبگان برگردانند. اين فرآيند باعث ايجاد يك مدل توليد و مصرف و به تبع يك فرآيند مصرف ـ توليد محتوا نيز مي‌شود. در اين فرآيند مي‌توان مجموعه‌اي از تئوريهاي علوم انساني را توليد كرد. گروه بعدي اعضاي تشكل‌ها هستند كه توزيع و مصرف دارند. گروه نهايي هم مردم هستند كه مصرف‌كننده‌اند. مصرف باعث مي‌شود كه مردم هم در زنجيره جبهه فرهنگي قرار بگيرند. تمام اين حلقه‌ها مهم و تأثيرگذار هستند؛ اما كساني كه انقلاب را حفظ كرده‌اند مردم‌‌اند. امام به اين حرف اعتقاد راسخ داشت. اگر اين اعتقاد در ذهن ما هم اهمیت داشته باشد؛ هدف اول ما در فرهنگ مي‌شود جريان‌سازي و ارتباط با مردم و چگونگي دخالت دادن مردم در جبهه فرهنگي انقلاب اسلامی.

    ويژگيهاي مولدين يا فعالان فرهنگي

    اولين ويژگي مولد يا فعال فرهنگي اين است كه متفكر ميانه و داراي درك مناسبي از تفكر انقلاب اسلامي باشد. يعني فعال فرهنگي بايد هوشمند باشد و درك مناسبي از انقلاب اسلامي داشته باشد. درست است كه مضموني را توليد نمي‌كند اما بايد بفهمد كدام نخبه حرف رهبری را مي‌زند و كدام نخبه نه. بايد درك مناسبي از حرفهاي امام داشته باشد هر چند نتواند انديشه امام را تدريس كند. ويژگي دوم تخصص است که بررسی شد. ويژگي سوم مولّد و خروجي محور بودن. نمي‌توان كار فرهنگي كرد و خروجي نداشت. اصطلاحي داريم تحت عنوان «سورچران فرهنگي»؛ عده‌اي كه فقط در مراسم مختلف شركت مي‌كنند يا تنها كتاب مي‌خوانند. فقط مصرف فرهنگي را ياد دارند. ولي اگر در سال دو صفحه نوشته از آنها بخواهيد عاجزند. به عبارتي بايد تناسبي بين ورودي و خروجي برقرار باشد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه